میترا، میترائیسم و نسبت این دو با ایرانزمین / کیخسرو آرش گرگین

در زبان فارسی آزندی است که می گوید هر گردی گردو نیست. ماجرای میترا و میترائیسم نیز همین است: اگر چه میترا خدائی ایرانی است، لیک میترائیسم ایرانی نیست، بلکه آئینی رومی است که انباشته است از نمادهای ایرانی و ایرانیسم های معنوی و نمادین گوناگون، از جمله، پایه ی «پارسی» که پایه ی پنجم از مراحل سلوک و رهروئی میترائی بوده است؛ میتراداد ششم یا هوپدر، [میترا داد یعنی داده و مخلوق میترا] خود را برایندی می دانست از سنت ایرانی و آتنی، و نیای خود را پرسویس/پرزویس PERSEUS می دانست؛ چه بسا در روم این مسئله به بالا رفتن مقام میترا و یا پدید آمدن مقام پرسویس کمک کرده باشد.

میترائیسم آئینی است که تاثیرات به سزائی بر مسیحیت نهاده است. شمار بسیاری از سرشناس ترین کارشناسان این پهنه متاثر بودن دین ترسائی از آئین میترا را پذیرفته اند، به عبارت دیگر، مسیحیت، از گذر میترائیسم، وام های بسیاری از یزدان شناسی ایرانشهری برگرفته است؛ این اما یگانه منبع تاثیر نبوده است: مسیحیت از طریق یهودیت نیز متاثر از دین زرتشت بوده و هست. چرا که یهودیت خود در سطوح گوناگون وامدار دین زرتشت است، از جمله مفهوم اهرمن، بهشت و دوزخ، و جاوادانگی روح بزرگ و جهانی بودن مفهوم پروردگار.

به عبارت دیگر، مسیحیت هم در منبع سامی خود، یعنی یهودیت، و هم در تعاملات اغلب یک سویانه و تاثیرپذیرانه اش با میترائیسم رومی، آغشته با عناصر ایرانی و آریائی است. این همه اما، هیچ ربطی به این توهم غلط و نادرست ندارد که میترائیسم، آئینی ایرانی است، و یا نادرست تر از آن، که ایرانیان پیش از زرتشت میترائیست بوده اند و با برامدن دین بهی، میترائیسم در ایرانزمین برچیده شده است! این نیست.

مسیح در نقش خورشید شکست ناپذیر [میترا]

مسیح در نقش خورشید شکست ناپذیر [میترا]

ایرانیان پیش از برآمدن دین بهی نیز خدا پرست، یعنی اهوره پرست بودند و اهوره های گوناگون را یزشن می کردند، از جمله میترا، بهرام، آناهیت، وایو، آذر، و بسیاری بغان دیگر. تغییر پاردایمی که در این میان با پدید آمدن دین بهی روی داد، تبدیل مزدا به بغ همه ی بغان بود. ما هرگز در ایران با یک دین همه جاگیر میترائی یا آناهیتی یا آذری یا وایوئی روبرو نبوده ایم. زمانی که ایرانیان میترا را می پرستیدند، آناهیت و آذر را نیز نیایش می کردند: این پرستش هم پیش از زمان زرتشتی شدن ایرانیان بوده است و هم پس از آن، و درست از این رو است که ایزدان آریائی در اوستا حضور دارند. با آمدن زرتشت، میترا ورنیفتاد، آناهیت و وایو نیز برنیفتاندند. دین زرتشت براندازنده و “بت شکن” در مفهوم ابراهیمی اش نبود، بلکه تنظیم کننده بود. میترا و آناهیت و اپام نبات حتا در دین زرتشت مقام اهورائی خود را نگه داشتند!

این یک مسئله ی بزرگ یزدان شناختی است که “توحید” را منتفی می کند. زرتشتیان موحد نبوده و نیستند. باید متذکر شد که ایرانیان هرگز در مفهوم سامی اش موحد نبوده اند. نه تنها نبوده اند، که از روزن سامی-ابراهیمی، مشرک بوده و هستند. توحید در مفهوم فنی اش اختراعی سامی است و یعنی قائل بودن به یک خدا، که هم منبع شر است و هم منبع خیر: خدائی که هم دوست می دارد و هم متنفر است. هم زندگی می آفریند و هم مرگ. هم قهر می کند و هم آشتی. هم زجر می دهد و شکنجه می کند و هم نوازش و نازکی. ایرانیان هرگز به چنین چیزی باور نداشته اند و ندارند. این گونه از توحید در نگاه ایرانی چیزی جز دروندی و کفر نیست و بی آزرمی به امر خیر. خدای ایرانی هرویسپ نیکی است: یعنی خوبی مطلق. این برداشت از خوبی یعنی این: امر نیک قادر به فعل بد نیست، به عبارت دیگر، قدر قدرتی اهورا مزدا محدود در محدوده ی امر نیک و منطقی است. اهورامزدا هرگز نمی تواند دروغ بگوید، حیله کند، کلک بزند و قهر کند و گریه کند و بکشد و جهنم به پا کند و از این امور. این ها، در یزدان شناسی ایرانشهری، مختص دیو ها و ارواح خبیث است. معمار دوزخ اهرمن است و کارگزاران اش دیو ها، در نهایت نیز برچیده می شوند و از بین می روند و خوبی مطلق و روشنائی بی کران بر همه چیز چیره می شود: پایان شب سیه سفید است!

ایرانیان از آن رو که شرّ را اصیل نمی دانند، به مفهوم شرّ چون یک عارضه و آفت نگاه می کنند و بر این باورند که شرّ و نیستی، عوارض اهرمن [مینوی بدی و اناکی] هستند که در نهایت از درون هستی دفع می شوند. موحد بودن در مفهوم ابراهیمی اش یعنی جاودانگی هم زمان امر خیر و امر شرّ، این، در چشم ایرانیان یک فاجعه ی یزدان شناختی است.

باری، در کل، میترائیسم را می توان بازوی گشوده ی معنویت ایرانشهری در مغرب زمین دانست. یهودیت، از طریق مسیحیت، این بازو را قطع کرد و مغرب زمین را در یک ابراهیمیت ژرف معنوی فروبرد که تا امروز نیز تداوم دارد.

به جای تبدیل کردن میترائیسم به اختراعی ایرانی، که نیست، چرا که اختراعی رومی با الهام از منابع اغلب ایرانی و گاه غیر ایرانی است، بهتر آن است که ایرانیان به شناخت دقیق تر و کارشناسانه تر فرهنگ و تمدن خود بپردازند و هر گردی را گردو نگیرند.