ترک شناسی در مقایسه دو اثر تاریخی؛ سفرنامه ابن فضلان و کورش نامه گزنفون / نریوسنگ گشتاسپ

جغرافیای ترکان و منشاء آنان

ابن فضلان در اثر نامدار خود به نام سفرنامه ابن فضلان که در سال ۹۲۲ میلادی (۱۰۹۳ سال پیش) به رشته تحریر در آمده، پس از ذکر مسیر حرکت خود که از بغداد آغاز و از نهروان، همدان، ساوه، ری، سمنان، دامغان، نیشابور، مرو، آمل و بخارا گذشته و به خوارزم وارد می شود؛

نقشه A

نقشه A

در نخستین اشاره خود به ترکان اینچنین می گوید:

در خوارزم نزد امیر خوارزم رفتیم. وی ما را با احترام استقبال نمود و نزد خود پذیرفت و در خانه ای منزل داد. چون سه روز گذشت وی ما را احضار کرد و برای رفتن به کشور ترک ها با ما به گفتگو پرداخت. {ن.ک. سفرنامه ابن فضلان، ص ۶۴، خط ۸}

ابن فضلان که از سوی دربار خلافت عباسی ماموریت یافته بود تا ضمن بررسی نحوه پرداختن مردم به آیین و شریعت اسلام در دورترین نقاط خلافت؛ این آیین را به ترک ها نیز ابلاغ کند، هیچگاه برای مواجهه با ترکها به سوی تبریز یا اران (آذربایجان) و یا حتی آناتولی (ترکیه امروز) که آن روز بخشی از خلافت عباسی بود و بسیار نزدیک به بغداد، نرفت، بلکه به سوی شمال شرقی ایرانِ امروز رفت و از آنجا همانگونه که در ادامه خواهیم دید به سمت شمال غربی خوارزم تغییر جهت داد.
قبل از ادامه مسیر، امیر خوارزم، ابن فضلان و همراهانش را اینگونه از ادامه سفر بر حذر می دارد:

به شما اجازه نمیدهم این کار را بکنید و بر خود روا نمی دارم شما را رها سازم و جان خود را به خطر اندازید. … از این پس میان شما و شهری که نام می برید (کشور ترکان) یکهزار قبیله از کفار وجود دارند. {همان منبع}

ابن فضلان و همراهانش بدون توجه به توصیه امیر خوارزم، از خوارزم به سوی جرجانیه رفتند.

نقشه B

نقشه B

در جرجانیه به علت سرمای بیش از حد هوا چند روزی را ماندند و سپس با آب شدن یخهای رودخانه سفر خود را آغاز کردند، ابن فضلان چنین می گوید:

چون یخ های رود جیحون آب شد. ما لوازم مورد نیاز را برای سفر فراهم ساختیم. چند قایق آماده ساختیم تا بوسیله آنها از رودخانه گذشته خود را به سرزمین ترکها برسانیم.

باز هم اشاره به سرزمین ترک ها و اینبار نیز سرزمینی فرای رود جیحون، در ادامه خواهیم دید که این سرزمین در کجاست و ترکان چه کسانی هستند.
پس از گذر از رود جیحون به سمت شمال حرکت خود را ادامه دادند، ۱۵ روز و شب از میان برف و بوران در دشتی وسیع حرکت کردند؛ از زبان ابن فضلان بشنویم:

چون راه مزبور طی شد به قبیله ای از ترکها به نام غزها (الغزیه) رسیدیم. آنان مردمی صحرانشین هستند و خانه موئی یا سیاه چادر دارند و همیشه در حرکتند… {نقشه B و دایره قرمز}

در ادامه ابن فضلان با تفصیل بسیار به گزارش حالات و احوالات و خلق و خوی و آیین ها و رسوم ترکان می پردازد:

ابن فضلان مکالمه مردمان خوارزم را به صدای سار و قورباغه تشبیه کرده است:

طرز تکلم و اخلاق مردم آنجا بسیار بد و وحشت آمیز است صحبت ایشان بیشتر شبیه جیرجیر سار و در قریه‌ای به نام آردکو کلام ایشان بیشتر به نق نق قورباغه شبیه است.

ابن فضلان در جرجانیه رسم گدایی را این چنین توضیح می‌دهد:

گدا در خانه نمی‌ایستد بلکه داخل خانه شده و یک ساعت در کنار آتش می‌نشیند و پس از آنکه گرم شد اگر به او چیزی دادند می‌گیرد و اگر ندادند بیرون می‌رود.

از نظر آرایش چهره مردمان ترک می‌نویسد:

ترکها عموماً ریش‌های خود را می‌ کنند و فقط سبیل می‌گذارند، گاهی فرتوتی را می‌بینید که ریش خود را کنده و کمی از آن را در زیر چانه اش باقی گذاشته

درمورد آداب و رسوم اسلاوها می‌نویسد:

آنها عوعوی سگ را به فال نیک می‌گرفتند و از آن خوشحال می‌شدند و می‌گفتند سال نعمت و سلامت است.

موانع طبیعی همچون دریاها و کوههای مرتفع در دنیای باستان، همواره نقشی اساسی در شکل گیری سمت و سوی حرکت یک قوم داشته است. غز ها به احتمال زیاد در قزاقستان امروزی مستقر بودند، چنانچه به نقشه امروز جهان نگاه کنیم و خط سیر اقوام و نژادها را از شرق به غرب (در جهتی که روزها برای یک قبیله ی در حال حرکت، طولانی تر شود) و یکی از مهمترین علل این کوچ را تلاش برای دست یافتن به چراگاه، بدانیم، آنگاه به نتایج جالبی خواهیم رسید؛ ترکان ایغوری (چند هزاره پیش از میلاد) از مغولستان شروع به حرکت کرده و با توجه به زندگی کوچ نشینی خود و لزوم دستیابی به چراگاهها برای احشام خود که مهمترین منبع تغذیه و تولید برای ایشان بوده، به دشتهای قزاقستان رسیدند، و سپس در ادامه مسیر خود با گذشتن از کناره های شمالی دریای خزر (کاسپین) به کرانه غربی این دریاچه رسیدند. (خزر ها-هزاره نخست پیش از میلاد)

نقشه C: خط سیر ایغوری ها (مغولان- ترکان غز و خزر) در طی 4000 سال اخیر

نقشه C: خط سیر ایغوری ها (مغولان- ترکان غز و خزر) در طی ۴۰۰۰ سال اخیر

خزرها بعدها توانستند مناطق شمال غربی و شرقی دریای خزر (کاسپین) را تحت سلطه خود قرار دهند. این سیر طبیعی کوچ ترکان مغول که طی سده ها رخ داد، در بیشینه موارد حرکتی صلح آمیز بود، این حرکت به مرور باعث امتزاج اقوام مهاجر و اقوام پذیرنده ی ساکن در آن نواحی گشت و به مرور تاثیرات متقابلی در آداب و رسوم و فرهنگ و زبان و نیز ژنتیک یکدیگر گذاشتند. (فلش های بزرگ در نقشه C)

به طور کل می توان حرکت ترکان را به دو دسته زیر تقسیم کرد:

  1. مهاجرت اقوام ترک
  2. تهاجم اقوام ترک

حرکت نخست از بیش از ۴۰۰۰ سال پیش آغاز شده و تا قلب اروپا و نیز آنچنان که برخی عقیده دارند تا انگلستان نیز پیش رفت، بسیاری ساکسونها را از نوادگان همین ترکان مهاجر می دانند.

حرکت بعدی که توسط پسرعموهای نژاده ترکان (مغولان) صورت گرفت و این بار نیز تا قلب اروپا پیش رفت و شکل وحشیانه و خشمگینانه ای به خود گرفت.

رد پای ترکان در کورش نامه گزنفون

اثر این اقوام در هزاره ای پیش از سفر ابن فضلان در زمان هخامنشیان نیز دیده می شود، گزیده زیر که بر گرفته از کتاب کورش نامه اثر گزنفون، مورخ یونانی است را ببینیم:
در اینجا کورش وارد ارمنستان شده و پس از گفتگویی با تیگران پادشاه ارمنستان و شنیدن اینکه اقوامی در شمال ارمنستان هستند که به اراضی و روستاهای ارمنستان دستبرد می زنند؛ برای حل این مشکل به چاره جویی می پردازد.

میانجیگری میان ارمنی ها و “کلدانیان” و همپیمان شدن با آنها:
کورش از تیگران پرسید که کلدانیان از کدام رشته کوه ها برای چپاول کشور ارمنستان، به شما تک می زنند؟ پس از آنکه تیگران آن رشته کوهها را نشان داد، کورش دوباره پرسید: آیا در این رشته کوه ها هم اکنون کسی ماندگار است؟ تیگران پاسخ داد: نه، ولی دیده بانانی در آن بالا دارند که هر چه را که ببینند به بازمانده سپاهیانشان گزارش می کنند…

این رشته کوهها را امروز با نام کوه های قفقاز می شناسیم، که در فاصله میان دریای خزر (کاسپین) و دریای سیاه قرار گرفته و به عنوان یک راه بند طبیعی عمل می کرده (نقشه D)؛ مانعی طبیعی که در ابتدا مانع دستیابی اقوام کوچنده مغول (خزرها) به ایران بود و در ادامه مانع تهاجم اعراب و نفوذ اسلام در میان خزرها گردید، گرچه پس از فروپاشی ساسانیان، این ترکان خزر که روزی در سپاه کورش می جنگیدند، در خلافت عباسی نفوذ کرده و شمشیرشان را برای گسترش آنچه عباسیان خلافت و اینان گرفتن خراج و باج از ایرانیان، می نامیدند به کار بردند. این دومین مرحله از نفوذ ملایم ترکان و به همراه آن، زبان و فرهنگشان در میان ساکنان اران (آذرآپادهگان – آذربایجان) و سپس تمام ایران و حوزه خلافت عباسیان بود، ملایمتی که با گرفتن باج و خراج و تجاوز به نوامیس ایرانیان همراه بود و البته در برابر هجوم بعدی نیاکان این اقوام یعنی مغولها، تجاوزی بسیار ملایم بود.

نقشه D: کوه های قفقاز، مانعی طبیعی که ابتدا از تهاجم ترکانِ خِزِر به ارمنی های آریایی جلوگیری کرد و سپس دیواری شد برای محافظتِ خزرها در برابر تهاجم اعرابِ سامی

نقشه D: کوه های قفقاز، مانعی طبیعی که ابتدا از تهاجم ترکانِ خِزِر به ارمنی های آریایی جلوگیری کرد و سپس دیواری شد برای محافظتِ خزرها در برابر تهاجم اعرابِ سامی

روز دیگر کورش در جنگ و گریزی بخشی از سپاه کلدانیان را متواری و بخشی را دستگیر کرد و با آنها اینگونه سخن گفت:

سربازان دشمن را که گرفتار شده بودند در غل و زنجیر به نزد کورش آوردند که برخی از آنها زخمی شده بودند. هنگامیکه کورش آنها را دید، بیدرنگ فرمان داد تا زنجیرها را از دست و پای آنها بردارند، و او کسانی را بدنبال پزشکان فرستاد و از آنها درخواست کرد که از زخمی ها پرستاری کنند. و سپس او به کلدانیان گفت که او با آهنگ جنگ و نابودی آنها نیامده است، ولی با این آرزو آمده است تا میان کلدانیان و ارمنیان آشتی برپا کند.
اکنون من می دانم که پیش از اینکه شما این بلندی ها (کوه های قفقاز) را از دست بدهید، هیچ گرایشی به آشتی نداشتید، چونکه هر چیزی را که می خواستید به زور به دست می آوردید، و دارایی و سرمایه های ارمنی ها را می دزدیدید و به یغما می بردید، ولی اکنون نگاه کنید که در چه تنگنایی گرفتار آمده اید. اکنون من آهنگ این را دارم که شما را که در جنگ گرفتار شده اید، آزاد کنم تا به خانه های خود بازگردید و با دیگر کلدانیان مشورت کنید، که آیا می خواهید با ما بجنگید و یا اینکه آرزو دارید دوست ما باشید، … {ن.ک. کورش نامه – ۳٫۲٫۱۲}

در ادامه، این آشتی صورت می پذیرد و حتی بخشی از سپاه کورش را در نبردهای پسین، این اقوام (خزرها ==> کلدانیان) تشکیل می دهند.
در اینجا گزنفون از اقوامی با نام “کلدانیان” نام می برد و شاید آنها را هم نژاد کلدانیان بابل می داند؛ این تصور گزنفون از آنجا ناشی می شود که این اقوام گرایشات دینی یهودی داشتند و همانگونه که بعدها دیدیم در سده ۷ میلادی، خزرها که اقوامی ترک بودند و در همین منطقه زندگی می کردند، پس از آنکه سده ها تحت نفوذ و گسترش اندیشه های یهودی در میان خود بودند و شاید به جهت برخی منافع سیاسی، رسما دین یهود را به عنوان دین رسمی خود پذیرفتند، خزرها اقوامی بودند که در ادامه خط سیر کوچ مغولان به این سرزمین رسیده بودند.

در ادامه با بررسی احوالات و خلق و خوی این اقوام در کورش نامه و مقایسه آن با گزارشات ابن فضلان از خزرها، می توان به درستی دید که اینان (کلدانیان) خویشاوندی بسیار نزدیکی با ترکان مغول داشته اند.
این یکی از مهمترین مسیرهای کوچ و حرکت ترکان (مغولان) بود، البته کوچهای کم جمعیتی نیز در راستای شمال به جنوب دریای کاسپین انجام داده اند، که نتیجه آن حضور ترکمنهای ایران دوست در گرگان و شهرهای اطراف آن می باشد، اما مهمترین و تاثیرگذارترین حرکت خود را از شرق به غرب داشته اند.

نتیجه گیری

نفوذ فرهنگ ها و زبانها و همچنین اختلاط نژادی طی یک حمله یا یک دوره کوتاه اتفاق نیافتاده؛ چه اختلاط و تاثیرات متقابلِ ترکان مغول با آریاییانِ پذیرنده و چه عربها و چه یونانیان؛ اولین و موثرترین حرکت تدریجی مغولان از بیش از ۴۰۰۰ سال پیش آغاز شده و همانگونه که جستار فوق در تلاش برای تشریح چگونگی آن است، رخ داده، بعد از آن ازدواجها و به همان نسبت نفوذ زبان، فرهنگ و آداب و رسوم نیز طی سده ها به تدریج رخ داده، و منطقه آذربایجان ایران و نیز آذربایجان جدا شده از ایران (اران) تنها منطقه ای بوده که در برابر دو نفوذ قرار گرفت، یکی نفوذی تدریجی که از ۴۰۰۰ سال پیش (حداقل) به سبب حضور ترکانِ مغول (خزرها) رخ داده بود و دیگری هجومی که به واسطه آن پیش زمینه ای که در فرهنگ و زبان و ازدواج با اقوام همسایه شمالی (خزرها) رخ داده بود، به واسطه حمله مغولان، تاثیرات زبانی و فرهنگی خود را نهادینه کرد. آنچنان که امروز در این دو منطقه شاهد یک نوع همزادپنداری با ترکان یا توهمِ “خود ترک پنداری” در میان آریاییان ساکن در این مناطق هستیم. آن هم در بیشینه موارد به سبب نزدیکی زبانی که میان این آریاییان و آن ترکان، لاجرم بوجود آمده است.

به عنوان مثال برای نفوذ تدریجی و کوچهای چادرنشینان مغول می توان وجود اقوام ساکسون را در انگلستان مورد بررسی قرار داد، به احتمال بسیار زیاد این اقوام نیز از نسل مغولانی هستند که در همان کوچ اولیه (بیش از ۴۰۰۰ سال پیش) به شبه جزیره انگلستان رسیده اند. به عنوان مثالی آشناتر، اقوام ترکمن در ایران که امروز بی شک اینان را می توان ایران دوستانِ مهاجرِ بی بدیلی به شمار آورد، ادامه کوچ تدریجی هستند که ترکانِ مغول زمانی که دریای خزر (کاسپین) را از شمال شرقی به سمت جنوب طی می کردند، بر جای گذاشتند، و نیز می توان نمونه های مشابه این اقوام را در استانهای زنجان امروزی نیز دید، در نتیجه آذرآپادگان هیچگاه موطن ترکان نبوده و ایران نیز هیچگاه منشاء آنان، گرچه مامن خوبی برای ترکان خزر بوده، اینان یا آریاییانی هستند که بواسطه تاثیرات زبانی و گاها فرهنگی که از مهاجران یا مهاجمان گرفته اند، برخی شان به اشتباه خود را ترک می نامند و یا مهاجرانی هستند که بعضی شان طی کوچ تدریجی در فلات ایران پذیرفته شدند (ترکمن ها) و تعدادیشان بازمانده هجومی وحشیانه اند (پان ترکها)، شاید چگونگی ورود هر یک از اینان به سرزمینی که امروز در آن می زی اند در رفتارِ امروزشان بی تاثیر نبوده باشد، به هر روی اینکه کدامشان از کدام طریق به ایرانشهر وارد شده اند، مهاجرت یا تهاجم، بستگی کامل به عملکردشان در فضای مجازی و غیرمجازی در قبال مفهوم مقدسی به نام ایران (به عنوان سرزمین پذیرنده این اقوام) و نیز در قبال زبان پارسی (به عنوان زبانِ اتحاد بین تیره های ایرانی و زبانی فرهنگ ساز) دارد.