خروج اسلام از سرزمین زرتشت و کوروش، آن هم با لودر، روح بهرام ورجاوند ایرانزمین در حال برخاستن است / کیخسرو آرش گرگین

به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب

پسرک (رضا پهلوی) و مادر جادوگر اش (سیده فرح دیبا) انگشت به دهان مانده اند، آن چنان که کلیت روشنفکری فاسد ایرانی، آن چنان که تمامی طبقه‌ی مبتذل و انگلوار آخوندهای حجازی، آن چنان که تمامی اتاق‌های فکری جهان آزاد از شرافت و اخلاق. آریائیان از هیچ جا درس نگرفتند، از هیچ جا یاری نشدند، از هیچ جا بودجه ای برای ایشان تخصیص داده نشد، در هیچ جا برای شان همایشی برقرار نشد، لیک ایشان درسی به کسان دادند، نه تنها به کسان، که به کل جهان، که در سراسر تاریخ بی نظیر است و بی نظیر خواهد ماند. سد سال است که روشنفکری ایرانی دارد در نکوهش سنت آریائی سخن می گوید. سد سال است که دارد یا به دامن مارکس و انگلس چنگ می اندازد و یا از فوکو و دریدا و‌هابرماس و مارکوزه یاوه می بافد، و روحانیت حجازی؟ آیا نیازی به معرفی این پلیدترین قشر تاریخ ایرانزمین هست؟ قشری که فرح دیبا و پسرک اش از آن ذیل “روحانیت پاک نژاد ما” یاد می کند؟ فکر نمی کنیم چنین باشد و این جوانان که از ایران صدای شان را ظبط می کنند و می فرستند، عینیت پیروزی دانش بر نادانی اند، عینیت پیروزی روشنائی بر تاریکی، عینیت پیروزی اورمزد بر الله، عینیت پیروزی زرتشت بر محمد و موسی و عیسی و بهاء الله. ابراهیمیت در برابر آریانگی زانو زده است و در این هیچ شکی نیست. کسان نمی دانند چه بر سرشان آمده است و در همان حال اند که اهرمن بود، هنگام که گرز میترا بر سر اش فرود آمد.

و در بُعد جهانی، چرا که امر ایرانشهر هماره امری جهانی بوده، هست و خواهد بود: امروز ایرانیان پیشقراولان امر آریائی در جهان بشری اند و به عنوان بیدارترین ملت آریائی در کُره‌ی خاکی، به نمایندگی از همه‌ی آریائیان، پنجه در پنجه‌ی اسکندریسم ابراهیمی انداخته اند. خروج اسلام از ایران، که دیگر پس از ۱۴۰۰ سال مبارزه‌ی ممتد و مستمر از سوی ما، لاشه ای بیش نیست و ما امروز به نمایندگی از بابک‌ها و مازیارها، به نمایندگی از فردوسی‌ها و خیام‌ها، به نمایندگی از صادق هدایت‌ها و پورداوودها، واپسین میخ‌ها را بر تابوب این جنازه‌ی ابراهیمی می کوبیم، فضائی خواهد گشود که نه فقط ایرانیان، که کلیت بشریت از آن سود خواهد برد.

این یک اصل مغانی ست: بدی، در هر جا و از سوی هر کس که زده شود، به سود خوبی و خوبان است؛ و هم از این رو، ما هماره در دعاها و آفرین‌نامه‌های خود، فروهر نیکانِ نه تنها ایرانشهر، که مینو و روان نیکان هر هفت کشورزمین را ستوده ایم، یعنی نیکان همه‌ی جهان. این اصلی است از اصول دین ما: نیکی، ایرانی و عرب، چینی و هندی، روس و ژرمن نمی شناسد، چرا که نیک، نیک است؛ و ایرانیان، بی هیچ شک و شبهه ای، از بُعد فلسفی و دینی، مخترعان امر نیک به شمار می روند. در هیچ مکتبی جز مکتب ایرانشهری و خرد مغان، نیست که مفهوم نیکی اینگونه وسیع، جامع، و همه-دربرگیرنده و کامل صورت بندی شده باشد. تنها در مکتب ایرانشهری و سنت فلسفی مغان است که امر نیک، نه تنها امر نیک برای بشر، آن هم فارغ از هر گونه جنس و نژاد، که شامل کلیت طبیعت نیز می باشد: امر نیک تنها زمانی نیک است که هم نیکی انسان، و هم نیکی آب و خاک و آتش و گیاه و جانور را دربرگیرد. بروند و نمونه اش را در تاریخ بشریت بیابند، یافت می نه شود، جسته ایم ما.

باری، هماره از ایرانیان به عنوان ملت مقدس ایران یاد کرده ام، دلیل اش را امروز می بینیم. پس به احترام این ملت، از جا برخیزیم.