<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شورای ملی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Mon, 12 Jun 2023 12:18:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>شورای ملی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مشکل اصلی خود فرح است: صرفاً دست‌چینی از خیانت‌های او</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950906-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Nov 2016 00:00:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ام الخائنین]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت‌های فرح]]></category>
		<category><![CDATA[شهرام همایون]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1983</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیت، مادر آب‌های ایران تشنه لب به هیچ وجه این سخن‌ها درست نیست، فرح خود اش ام الخائنین است و موضوع خیانت و شاه کشی اش ربطی هم به شورای ملی ندارد. سراسر زندگی این زن مگر چیزی بوده است جز خیانت و خدمات رسانی به توده ای و مسلمان و بد نام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیت، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">به هیچ وجه این سخن‌ها درست نیست، فرح خود اش ام الخائنین است و موضوع خیانت و شاه کشی اش ربطی هم به شورای ملی ندارد. سراسر زندگی این زن مگر چیزی بوده است جز خیانت و خدمات رسانی به توده ای و مسلمان و بد نام کردن شاه؟ این حرف‌ها چیست؟ مگر شاه را در مصر تیم پزشکی فرح نکشت؟ مگر تیم اشرف را بیرون نینداختند و تیم فرح کار را تمام نکرد؟ علم و شاه را کدام تیم اول سرطانی و بعد سرطان درمانی کرد؟ این‌ها را که دیگر هر اهل بخیه ای می داند. مگر طرح ضربتی اویسی را فرح خنثی نکرد و ازهاری را به جای او نه نشاند؟ مگر فرح دست شاه گریان را نگرفت و خندان از پله‌های هواپیما بالا نرفت؟ مگر پیشتر اش مملکت را به دست دشمن سوگند خورده‌ی ساواک و ارتش، بختیار نسپرد؟ مگر سال‌ها و سال‌ها ماهی سیاه کوچولو را بسته بندی نکرد و در سراسر دهات کشور پخش نکرد؟ مگر دسته دسته توده ای و تروریست را وارد صدا و سیمای ملی ایران نکرد؟ مگر سراسر دانشگاه‌ها را به بهائی‌ها و جهودها نسپرد؟ مگر کل ایدولوژی کشور را بر پایه‌ی اسلام طراحی نکرد و فراماسون‌هایی چون نصر و شایگان و یارشاطر را بر امور چیره نکرد؟ مگر یک تن چقدر باید با یک مملکت دشمنی کند تا آن مملکت بفهمد؟ فرح به اندازه‌ی یک ارتش خیانت کرده است، از آغاز تا امروز. امروز نیز که فرزندان کوروش صدای شان به هوا خاسته است خفقان گرفته است و دارد دق می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در مورد شورای ملی نیز خود جادوگر تلفن را برداشت و به این و آن زنگ زد که بیائید و امضاء کنید و پسر مرا تنها نگذارید. تحفه‌ی نظنز اش را! و باز نیز این خود جادوگر پیر بود که به سرهنگ اویسی فشار بسیار آورد که آن سند تجزیه‌ی دمکراتیک ایرانزمین را امضاء کند، -من کاملا در جریان امر بودم و به دوست خوب ام جناب اویسی گفتم هرگز و هرگز چنین نکند که نام اش برای همیشه از بین خواهد رفت-، او نیز به فرح گفت دست اش قطع شود امضاء نمی کند؛ و بعد هم به طور کامل پس از سال‌ها خدمت کنار گذاشته شد و کار را دادند دست چند جاسوس حرفه ای.</p>
<p style="text-align: justify;">وانگهی، اگر فرح اینکاره نیست، که هست، پس چندی پیش که پسرک برای پول گرفتن نزد عرب‌ها رفته بود همراه او در جده چه کار می کرد؟ نشان بدان نشانی که به علت فعالیت‌های بازیابان ایرانشهری و آبروئی که از پسرک رفته است، عرب‌ها قسط دوم را به پسرک نپرداخته اند و فرح را نیز کلی معطل نموده و سنگ رو یخ کردند، تا جایی که پسرک به همراهان گفته است &#8220;آبروی من پیش مادر ام رفت&#8221;. لیک حقیقت این است که خائینین و دریوزگان درگاه عرب‌های حجاز آبرو ندارند، چه خود ام الخائنین باشد و چه پسرک و چه گروه گروه هویت طلب اسرائیل پرورده‌ی کردنما و بلوچ‌نما و آذری‌نما و امثالهم. همه از دم بی تشخص اند و بنده‌ی پول.</p>
<p style="text-align: justify;">در نهایت گفتنی این که: همایون یا دیگر کسان، باید به نحوی برنامه شان را پر کنند و هر از گاهی، به قول نیما، چیزی در مهتاب می تراوند، سخت است هر روز برنامه‌ی پر محتوا تحویل دادن. پس هر چیزی که در لوس آنجلس می گویند لزوما نباید ذهن نیروهای آریائی را پر کند. جز این، لوس آنجلس سال‌هاست به تعطیلات سیاسی رفته است: از آن زمان که داریوش همایون متقاعدشان کرد نباید کار سیاسی کرد و باید به جای رسیدن به قدرت کار دیسکورسیو کرد و فرهنگ سیاسی را بالا برد! بنابراین آن‌ها حتا در آن بخش کوچک شان نیز که تا خرخره از سوی جهودان و بهائیان لوس آنجلس خورده نشده اند تعطیل اند. کسان حرفی ندارند برای گفتن و اهل فکر نیز نیستند، کارشان تلویزیون است و توقعی نیز نباید داشت. پیش نهاد ما این است که لوس آنجلسی‌هایی که هنوز بلعیده نشده اند یکبار برای همیشه دست از فرح و پسرک اش بردارند و به بازیابی فرهنگی و گسترش شور آریائی در داخل ایران بپردازند و صدای بازیابی آریائی باشند. فرامش نکنند: دو نماینده‌ی زنده‌ی پهلوی‌ها اینک در راه جده و دیگر شهرهای عربی در حال جمع کردن دینار اند، پس به راستی بس است دیگر. رها کنند این ریسمان پوسیده را.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سکوت و فحاشی، پیشکشی از سوی مادر و پسرک به فرزندان کوروش</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/950814/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 04 Nov 2016 17:37:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1455</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب های ایرانِ تشنه لب در این که فرح از ایران و ایرانیان متنفر است، هیچ شکی نیست، سراسر کارنامه ی سیاسی او چیزی جز زنجیره ای از خیانت های به هم پیوسته نبوده است: خیانت به شاه، میهن و مردم. پسرک اش، که از سوی فرزندان کوروش رضا سپوری نامیده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;">به نام آناهیتا، مادر آب های ایرانِ تشنه لب</h4>
<p style="text-align: justify;">در این که فرح از ایران و ایرانیان متنفر است، هیچ شکی نیست، سراسر کارنامه ی سیاسی او چیزی جز زنجیره ای از خیانت های به هم پیوسته نبوده است: <a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">خیانت به شاه، میهن و مردم</a>. پسرک اش، که از سوی فرزندان کوروش رضا سپوری نامیده شد، و به حق، در مکتب فکری او پرورش یافته است، پس، خیانت را از همان آغاز همراه با شیر از پستان مادر اش نوشیده است.</p>
<p style="text-align: justify;">رخنه ی زن های ابراهیمی به خاندان آریائی و پرورش فرزندان خیانت کار پیشینه ها دارد. ما این را در مورد مریم، زن خسروپرویز و فرزند اش شیرویه می بینیم. مریم در فتنه اش موفق شد، چنان که فرح نیز. مریم ایران را به دست مسیحیان و جهودها سپرد، سپس، در یک فرایند سه دهه ای که جز آشوب نبود، به مسلمان ها و جهودها و مسیحی ها. فرح نیز همین کرد، او کشور را به دست مسلمان ها و جهودها و بهائی ها و کمونیست ها سپرد.</p>
<p style="text-align: justify;">لیک نمونه ی دیگر که در آن زن ابراهیمی موفق به برانداختن پادشاهی آریائی نشد، ششیندخت، همسر یزگرد بزهکار و مادر بهرام پنجم، ملقب به گور است. ششیندخت یا سوسندخت، دختر خاخام جهود بود و همو بود که یزدگرد را واداشت تا در جی اصفهان مکانی برای جهودان فراهم آورد. در نهایت سیاست ایرانشهر را به نفع جهودان و مسیحیان دگرگون کرد که دست آخر به گسترش جهودی گری و مسیحی گری، و هم نیز به کشته شدن یزدگرد و بدنامی او انجامید، لقب بزهگر از همین جاست.</p>
<p style="text-align: justify;">این در حالی ست که تمامی کتب مسیحی و جهودی، و حتا تاریخ نگار همیشه از ایران متنفری چون آگاسیاس، از یزدگرد به نیکی یاد می کنند. کاری را که یزدگرد می بایست به انجام می رساند، یعنی از بین بردن دین زرتشتی و مسیحی-جهودی کردن ایرانشهر، و به علت کشته شدن اش به دست اشراف، نتوانست به ثمر رساند، بر پسر اش بهرام بود که انجام دهد. لیک بهرام، که درست می بایست چون شیرویه و یا همین پسرک رضا سوپری، ایران را به باد فنا دهد و تکه تکه کند، از آن رو که از کودکی به حیره، نزد عربان تحت الحمایه ی ایران فرستاده شد، آن نشد که شیشیندخت می خواست. در دربار منذر، پادشاه عرب حیره، نه خاخام ها و کشیش ها، که موبدان و دبیران ایرانی پرورش و آموزش بهرام را به عهده گرفتند. وقتی بهرام به کمک عرب های ایرانی گرا بر خسرو پیروز شد و به تخت نشست، نخستین کاری که کرد کوتاه کردن دست عوامل مادر اش بود. جهودان و مسیحیان خواب خوش نداشتند و به دست بهرام تار و مار شدند. به عبارت دیگر، همان تیری که در کرده بودند تا به قلب ایرانشهر نشیند، به سوی خودشان برگشت.</p>
<figure id="attachment_1457" aria-describedby="caption-attachment-1457" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/1175156_1542764296020662_5256350674717984841_n.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-1457 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/1175156_1542764296020662_5256350674717984841_n-300x277.jpg" alt="شرح در تاریخ" width="300" height="277" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/1175156_1542764296020662_5256350674717984841_n-300x277.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/1175156_1542764296020662_5256350674717984841_n-768x709.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/1175156_1542764296020662_5256350674717984841_n-600x554.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/1175156_1542764296020662_5256350674717984841_n.jpg 960w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1457" class="wp-caption-text">شرح در تاریخ</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">بنابراین، کسان همیشه نیز پیروز نمی شوند. فرح اما از نمونه های موفقیت آمیز رخنه ی ابراهیمیان در دستگاه آریائی ست. یکی از موفق ترین نمونه ها. او خود را از نسل امام سجاد می داند و بدین نیز افتخار می کند (ن.ک. <a href="https://iranshahrig.com/950104">نگاهی به «قرآن آریامهر فرح دیبا»</a>). عاشق شیعه و قران است. اما کمونیست نیز هست. لیک دین اصلی او تنفر از ایران است.</p>
<p style="text-align: justify;">در عرف سیاسی می توانیم او را یک مسلمان توده ای و با دقت آموزش دیده شده دانیم. فرای این، فرح را باید استاد ظاهر سازی و پنهان کاری شمرد. دستگاه عریض و طویل او در زمان شاه و امروز نیز، متشکل از حلقه های گوناگون اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و امنیتی ست، چه ایرانی و چه غیر ایرانی. کاری که تحت فرماندهی این جادوگر علیه ایران و محمد رضا شاه انجام شد، از یک ارتش متشکل از هزار گردان خیانت کار به سختی برمی آمد. او ایران را زیر و زبر کرد و شیرازه ی مملکت را از هم گسست (ن.ک. <a href="https://iranshahrig.com/950601">این دیگر چه بازی است!</a>). لیک هدف اصلی اش همان رویای جهودی کهن است که در افسانه ی استر می بینیم و یا در عملکرد تاریخی و به ثبت رسیده ی شوشیندخت و مریم: <span style="color: #ff0000;">تکه تکه کردن سرزمین آریائی</span>. چنان که گفتیم، دین اصلی او، تنفر از ایران است.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین اینکه امروز کسان ملیت ملیت می کنند و از فدرالیسم قومی سخن می گویند، بی علت نیست. و این که باز هم اینچنین از رستاخیز و انقلاب فروهری ایرانیان دچار شوک و شگفتی شده اند، این هم بی علت نیست: بر روح اهرمنی شان گران آمده است. راست این است که نه تنها ایشان، که هیچ یک از دشمنان ما توقع این رویداد تاریخی و بی همتا را که در باره اش کتاب ها خواهند نوشت و فیلم ها خواهند ساخت و نام تک تک اعضای اش تا ابد در تاریخ آریائی ثبت خواهد شد، نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین، <a href="https://iranshahrig.com/950810">فحاشی پسرک</a> به فرزندان کوروش و بازیابان سنت زرتشت و کوروش از سر حرص است: حرص از این که شکست خورده اند و ماموریت شان به اتمام نرسیده است. فرح، که همیشه توانسته است با حفظ ظاهر و تقلب کاری، بیشینه ی ایراندوستان را گول بزند و خود و تنی چند ایران ستیز را به عنوان ایراندوست جا بزند، &#8211; نمونه ی کوچکتر اش مردانی چون احسان یارشاطر یا نمونه ی المثنی اش تورج دریائی اند که متنفر از ایران اند، لیک از سوی بسیاری از ایرانیان به عنوان وطن پرست تلقی می گردند-، اینبار طوری بر اش فشار آمده است که خود به خود ماسک و نقاب اهرمنی اش فروافتاد.</p>
<p style="text-align: justify;">او در برابر بزرگترین رخداد سیاسی نه تنها پس از انقلاب، که بزرگترین رخداد سیاس و تمدنی ما طی پانصد سال گذشته (از صفویان تا امروز)، ساکت و لال ماند و هیچ نگفت. فقط پسرک اش را جلو انداخت تا به نمایندگی از او و همه ی ایران ستیزان هر چه از دهن اش در می آید نثار آریائیان و فرزندان زرتشت و کوروش کند: <span style="color: #ff0000;">این که آن ها فاشیست اند و نژاد ستیز!</span></p>
<p style="text-align: justify;">آری، کسی که برای آخوند اهریمنی ای چون بروجردی راه به راه اعلامیه می دهد و مزدور اجیر می کند تا با پلاکارد برای او راهپیمائی کنند، در برابر زندانی شدن آریائیان به دست دژخیمان مسلمان سکوت می کند. و یا درست تر: اول فحش می دهد. بعد در برابر حصر و شکنجه شان سکوت می کند.<br />
پسرک اش نیز که گوش دنیا را با شعارهای جرج سوروس و حقوق بشر بازی های اش کر کرده است، چنین به نظر می رسد که حقوق بشر اش فقط برای تجزیه طلبان و مسلمانان و بهائی ها و مسیحی ها، یعنی برای دشمنان ایرانزمین کاربرد دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">لیک، چنان که به ثبت رسیده است (ن.ک. <a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">موزه ی خیانت</a>)، ما همه این ها را می دانستیم و سال هاست که داریم به طرق گوناگون بیان می کنیم. امروز که شمار بیشتری از جوانان به گفته های ما پی برده اند و بیدار شده اند، جای بسی خوشوقتی ست. چون روز روشن است: <span style="color: #0000ff;"><strong>انقلاب فروهری ایرانیان</strong> به هدف عالی خود که تأویل تام و کمال سنت زرتشت و کوروش است خواهد رسید</span> و با شکست دادن اسلام و بیرون انداختن دمکراسی از خاک میهن، ایرانزمین را در یک نظام آگاتوکراسی (نیکخدائی ایرانشهری = فرمانروائی امر نیک) تبدیل به یکی از شکوه مندترین کشورهای جهان خواهد نمود. دوزخیان بازی را باخته اند. <a href="https://telegram.me/bazyabe">ما</a> بازی را برده ایم.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سندی دگرباره بر تجزیه طلبی پسرک (رضا پهلوی)، این بار از سوی هواداران خودش!</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/950612/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Sep 2016 18:26:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1082</guid>

					<description><![CDATA[کار که دست یک سری انسان بی نام و نشان و بی سواد افتد این چنین می شود، می آیند زیر ابرو را بردارند، چشم را نیز کور می کنند. لیک هنگامی که چشم‌ها کور است، اصولا زیر ابرو برداشتن معنی ندارد، و این حکایت کار رضا پلهوی است و اصحاب تجزیه و فدرالیسم خونی. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">کار که دست یک سری انسان بی نام و نشان و بی سواد افتد این چنین می شود، می آیند زیر ابرو را بردارند، چشم را نیز کور می کنند. لیک هنگامی که چشم‌ها کور است، اصولا زیر ابرو برداشتن معنی ندارد، و این حکایت کار رضا پلهوی است و اصحاب تجزیه و فدرالیسم خونی.</p>
<p style="text-align: justify;">کسی را فرستاده‌اند جلو برای پاسخ گوئی که حتا نام خود را معرفی نمی‌کند، حتا چهره‌ی خود را نشان نمی‌دهد، لیک به دیگران تهمت می‌زند که افسران اطلاعاتی جمهوری اسلامی‌اند<span class="text_exposed_show">. مردک حتا نمی‌داند که داریوش همایون مرده است، فرد مورد خطابش همایونی دیگر است و پسر عموی آن مرحوم!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">بعد نیز با تکیه بر عمق بی سوادی سیاسی، که در مدرسه‌ی پهلویسم سوم آموخته است، بخشی از همان اسنادی را که سال‌هاست ما ارائه کرده‌ایم، و اینک چند ده نفر دیگر نیز در حرکتی دیرهنگام، لیک درست، چند تایی را گلچین کرده‌اند (اسناد خیانت پسرک و مادر مکرمه اش بس بیشتر از این سخن‌هاست و روی برگه‌ی <a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">موزه‌ی خیانت</a> موجود است) به خورد شنونده می‌دهد، غافل از آن که وقتی کسی می‌گوید: &#8220;ملیت‌های ایرانی و اگر فدرالیسم می‌خواهند چرا که نه&#8221;، این یاوه‌ها در زبان دیپلماتیک که مدعی می‌شوند پسرک در آن قهار است، معنی‌ای جز این ندارد که: &#8220;آقایان، خانم‌های تجزیه‌طلب، اسرائیل عزیز، امارات گرامی، انجمن بیلدربرگ، فرماسون‌های محترم، به جد هفتم مادری‌ام من پای همه چیز هستم، حتا تکه تکه کردن ایران در یک سیستم فدرالی و قوم گرایانه، سیستمی که دراش در خراسان نیز مدرسه‌ی کردی احداث می‌کنیم، لیک بیاییم برای پیشبرد بهتر این کار، یعنی تجزیه‌ی ایران و بستن دهان میهن پرستان، موضوع را واگذار کنیم به مجلس مؤسسان، اگر نمایندگان مجلس مؤسسان، زیر نظر جامعه‌ی جهانی (بخوان اسرائیل و آمریکا)، گفت ایران باید فدرال شود، چرا که نه؟&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این موضوعات را هر مبتدی امر سیاست نیز درک می‌کند، این که تلویزیون‌های لس آنجلسی و اصحاب ذوب شده در نهضت تجزیه‌ی پهلویستی ایرانزمین تا به امروز دلیری نکرده و از این پسرک نپرسیده‌اند که این مزخرفات را در برابر دریافت چه مبالغی از خود می‌تراود، باز می گردد به عدم حساسیت کسان و نماد و نشانی است از بی‌لیاقتی‌شان در امر رسانه. رسانه‌ای که میهن پرست باشد و جدی، پوست چنین &#8220;شاهزاده&#8221;‌ای را غلفتی می کند و آویزان می‌کند جلوی آفتاب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">بعد هم می‌گوید اگر نسبت به خلیج عربی حساسیت نشان نداده است از زرنگی‌اش بوده است!!! البته خنده‌دارتر نیز می شود، می‌افزاید: &#8220;بچه‌های خودمان هم می گویند خلیج!&#8221; بچه‌های خودشان کیستند؟ شورای ملی-قومی-فدرالی‌شان؟ در این شکی نیست که می گویند خلیج، نیازی به تاکید این مردک بی سواد بی نام و نشان نیست. حیرت آور است این میزان از گنگی و گولی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در نهایت، این پسرک را جنازه‌ای سیاسی بیش نباید دانست و باید به سراغ مادر مکرمه رفت که او، در اردوی خودی، فرد اصلی در پشت سقوط ایرانزمین است، از چهل و اندی سال پیش تا به امروز. <a href="https://iranshahrig.com/921125-2">فرح</a> یک ارتش است، فرد نیست. این رسوایی نیز کار اوست و برنامه‌ریزی شده، و امروز با مرگ سیاسی پسرک به هدف اصلی‌اش که کشتن نام و نشان پهلوی است نزدیک‌تر از همیشه شده است؛ و البته بزرگترین آرزوی‌اش را به گور خواهد برد: تجزیه کردن ایرانزمین.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://telegram.me/iranshahrig">کانال تلگرام بازیابی ایرانشهری</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>این دیگر چه بازی‌ای است؟</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950601/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[نریوسنگ گشتاسپ]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Aug 2016 14:53:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[هوشنگ نهاوندی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1381</guid>

					<description><![CDATA[کتاب زیر خاطرات دکتر هوشنگ نهاوندی، رییس دفتر فرح دیبا و وزیر علوم و آموزش عالی محمدرضا شاه است، که مطالعه و تدقیق در آن به هر ایرانی که تشنه دانستن حقیقت است، توصیه می شود. در دینکرد اصل مهمی وجود دارد که می‌گوید: مرد پارسی (ایرانی) دروغ نگوید حتی اگر به سود همه پارسیان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">کتاب زیر خاطرات دکتر هوشنگ نهاوندی، رییس دفتر فرح دیبا و وزیر علوم و آموزش عالی محمدرضا شاه است، که مطالعه و تدقیق در آن به هر ایرانی که تشنه دانستن حقیقت است، توصیه می شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah.jpg"><img decoding="async" class=" wp-image-1383 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-216x300.jpg" alt="shah" width="318" height="442" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-216x300.jpg 216w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-768x1066.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-742x1030.jpg 742w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-600x833.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah.jpg 2032w" sizes="(max-width: 318px) 100vw, 318px" /></a>در دینکرد اصل مهمی وجود دارد که می‌گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">مرد پارسی (ایرانی) دروغ نگوید حتی اگر به سود همه پارسیان باشد و راست را بگوید حتی اگر به زیان همه پارسیان باشد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">این تنها مرزیست که عبور از آن آبروی یک ایرانی را می‌برد و حفظ آن آبرویش را می‌خرد.</p>
<p style="text-align: justify;">تاریخ را، بخصوص تاریخ معاصر را دوباره با دقتی مضاعف باید خواند و بررسید. این کتاب، که با وفاداری و احترام بسیار به ملکه محبوب دلِ روشنفکران و مسلمانان نوشته شده، در خود حقایقی را پنهان دارد که به خوبی پرده از خیانتی بزرگ، نه فقط به شاه و نه فقط به مردم ایران، بلکه به تاریخ برمی‌دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">در جایی از کتاب این‌گونه می‌نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">&#8230; حتی محمدرضا شاه شخصا و علنا چند تن از اطرافیان همسرش را مورد انتقاد قرار می‌داد و یا به آنان در حضور جمع ابراز تحقیر و توهین می‌کرد. از جمله به سه خانم دوست نزدیک شهبانو علنا و با وجود عفت کلام معمولش صفت «ج &#8230;ها را» می‌داد&#8230;<br />
در طی ماه های آخر سلطنت، عقده‌هایی که این عکس العمل‌ها و بی‌مهری‌های کم و بیش علنی شاه ایجاد کرده بود، به یک رشته «تحریکات و دسته‌بندی‌ها و سازش‌ها» منتهی شد که قطعا به زیان قدرت و هم‌آهنگی نظام شاهنشاهی بود که<strong><span style="color: #0000ff;"> شهبانو بهای گران آن را شخصا پرداخت. اما نه به اندازه شاه و مردم ایران.</span></strong> (ص 394)</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">پاراگراف آخر را با دقت بخوانید و کمی بیاندیشید، 1- <span style="color: #ff0000;">تحریکات</span> 2- <span style="color: #ff0000;">دسته بندی ها</span> 3- <span style="color: #ff0000;">سازش‌ها</span>یی که منتهی به فرو ریختن نظام شاهنشاهی شد. در ادامه یک ایرانی میهن دوست باید از خود بپرسد، تحریک بر علیه چه کسی؟ دسته‌بندی با چه کسانی؟ سازش با چه کسانی؟ تمامی اینها به سقوط منتهی شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در جایی دیگر از خاطرات خود پرده از یک خیانت بزرگ برمی‌دارد؛ و جزییات طرحی موسوم به «<a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">طرح خاش</a>» را بیان کرده و به کارشکنی فرح دیبا در انجام این طرح که می‌توانست یکبار برای همیشه معضل آخوندها و روشنفکران انقلابی را به شکلی کاملا صلح آمیز و هوشمندانه، بدون خونریزی حل و فصل کند می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">اگر از جزییات این طرح و چگونگی دخالت مستقیم فرح در عقیم ماندن آن بی اطلاع هستید، حتما این مقاله را بخوانید.</span></p>
<figure id="attachment_1386" aria-describedby="caption-attachment-1386" style="width: 375px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/نهاوندی.jpg"><img decoding="async" class="wp-image-1386 " src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/نهاوندی-300x168.jpg" alt="دکتر هوشنگ نهاوندی، وزیر علوم و آموزش عالی، رئیس دفتر فرح پهلوی و رئیس دانشگاه تهران" width="375" height="210" /></a><figcaption id="caption-attachment-1386" class="wp-caption-text">دکتر هوشنگ نهاوندی؛ وزیر علوم و آموزش عالی، رئیس دفتر فرح پهلوی و رئیس دانشگاه تهران</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در جای دیگری از خاطرات خود می‌نویسد:</span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">می‌گویند محمد رضا شاه در سال‌های آخر حتی از همسرش احتیاط می‌کرد و به او (فرح) اعتماد کامل نداشت. </span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">و سپس این پرسش را مطرح می‌کند که:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;"> آیا تشدید این رفتار (بی اعتمادی به فرح) ناشی از داروهایی بود که برای درمان بیماری سرطانش، به او تجویز می‌کردند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در حالیکه دکتر هوشنگ نهاوندی بر اساس اطلاعاتی که آن روز داشته با شک و شبهه این پرسش را مطرح می‌کند، امروز می‌توان پرسش دقیق‌تری را با قدرت بیشتری مطرح کرد و آن اینکه:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">آیا تشدید این رفتار (بی اعتمادی به فرح) ناشی از تحریکات و دسته‌بندی‌ها و سازش‌هایی نبود که فرح در پس پرده با اشخاص معلوم الحال به انجام می‌رسانید و از چشم تیزبین شاه پنهان نمی‌ماند؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این حدس بسیار نزدیک به حقیقت می‌نماید در حالیکه در جایی دیگر از خاطرات خود صراحتا به تاثیر آن 3 عامل در سقوط نظام شاهنشاهی اشاره مستقیم و بی گمانی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در بخشی دیگر از کتاب با عنوان &#8220;این دیگر چه بازی‌ای است؟&#8221; (ن.ک. ص 723) که عنوانی است برگرفته از جمله‌ای از محمدرضا شاه، این‌طور ادامه می‌دهد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">مشکل با رادیو تلویزیون ملی ایران کمتر نبود. نه تنها سازمان آن مرکز تجمعی از مخالفان حکومت <strong><span style="color: #ff0000;">(دسته بندی های فرحیسم)</span></strong> شده بود که دیگر گرایش های خود را پنهان نمی کردند. بلکه عملا به تبلیغ غیرمستقیم و گاه مستقیم علیه حکومت نیز مبادرت می ورزیدند. در شهریور 1357 گروه بررسی مسائل ایران بار دیگر اعلامیه ای صادر کرد که طی آن از بی حرکتی دولت در مقابل مخالفت های فزاینده با اصلاحات ارضی و آزادی زنان و موضع گیریهای مخالفین افراطی (همچون خمینی)، انتقاد شده و هشدارهای صریحی به مسئولان این رویه داده شده بود. اعلامیه در جراید کثیرالانتشار عصر تهران انتشار یافت. شاه که در شرایط آن روزی منتظر چنین جرات و شجاعتی از سوی کسی نبود به رادیو تلویزیون ملی ایران دستور داد که متن آن را پخش کنند و این دستور را به اطلاع من (هوشنگ نهاوندی) که رئیس این گروه بودم نیز رساند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">فردای آن روز، اندکی بعد از ساعت 8 بامداد، در اتومبیل وزارتی خود از شمیران به سوی وزارت علوم و آموزش عالی می رفتم و در بولتن اخبار رادیو پخش این اعلامیه را شنیدم. دقیقه ای بعد تلفن اتومبیل زنگ زد. خبر دادند که شاه آن سوی خط است و می خواهد یا وزیر علوم و آموزش عالی صحبت کند. شاه بدون مقدمه تقریبا فریاد زد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">-شنیدید؟</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; چه چیز را قربان؟</p>
<p style="text-align: justify;">-اعلامیه گروه شما را!</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; اعلیحضرت خودتان دستور فرموده بودید آن را پخش کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">&#8211; بله ولی بعدش را هم شنیدید؟</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; خیر قربان. من در اتومبیل دولتی هستم و به سوی محل کارم می روم. پس از پایان اخبار خواستم رادیو را خاموش کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">-بعد از قرائت اعلامیه که در پایان اخبار بود، یک آهنگ انقلابی پخش کردند، یک کاری بکنید.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">شاه حق داشت، شعری بود مربوط به چند دهه قبل، ارتباطی با اوضاع روز نداشت اما در آن شرایط هر چیز جنبه نمادین پیدا می کرد و می توانست معنایی خاص به خود بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">او ادامه می دهد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">من نمی دانستم چه می توانم بکنم. از همان جا به همکارم دکتر محمدرضا عاملی وزیر اطلاعات تلفن کرده و ماجرا را گفتم. البته کاری بود انجام شده، ولی در هر صورت اگر اعلامیه را مجددا پخش می کردند (و آن آهنگ انقلابی را هم ضمیمه اش می کردند)، تذکری لازم بود. قانونا سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران زیر نظر و قیومیت وزیر اطلاعات بود. اما <strong><span style="color: #ff0000;">رضا قطبی، پسر دایی شهبانو (فرح)</span></strong> با قدرت تام در راس آن قرار داشت. وزیر اطلاعات پاسخ داد که کاری از دستش بر نمی آید و شخص اخیر الذکر (رضا قطبی) حتی به تلفن های او هم جواب نمی دهد!</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">در همین روز بود که دکتر پرویز عدل، سفیر ایران در برزیل، متخصص شناخته شده روابط عمومی و وسایل ارتباط جمعی، برای گزارشی از ماموریت خود به تهران آمده بود و نزد شاه بار یافت. از وضع رادیو تلویزیون و جهت گیریهای آن با او سخن گفت، پاسخ شاه حیرت انگیز بود: <span style="color: #0000ff;"><strong>«رادیو تلویزیون که در اختیار من نیست»</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">پس رادیوتلویزیون ملی، سیاستهای کدام دولت را اجرا می کرد؟ دولتی در سایه؟</p>
<p style="text-align: justify;">هوشنگ نهاوندی در جایی از کتاب خود می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">محمدرضاشاه در سه چهار سال آخر سلطنتش و در ایام تبعید، کینه عجیبی نسبت به <span style="color: #ff0000;">رضا قطبی که چون برادر شهبانو و مشاور اصلی اش</span> بود، ابراز می داشت.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">رضا قطبی (پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح) کسی بود که متن خطابه آخر محمدرضاشاه را با دستپاچگی در آخرین لحظات بدست او رساند، که در آن شاه بدون اینکه فرصتی برای تدقیق و تغییر در آن، به او بدهند، از زبان او نوشته شده بود که &#8220;<span style="color: #ff0000;">من صدای انقلاب! شما را شنیدم!</span>&#8221; و او به اصرار 3 تن مجبور شد تا آن را علی رغم میل باطنی بخواند!</p>
<p style="text-align: justify;">هوشنگ نهاوندی شرح ماجرا را اینگونه می نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">دوشنبه 16 آبان 1357، ساعت ده بامداد، شاه که مانند همیشه دقیق و وقت شناس بود. در راس ساعت مقرر به دفتر خود وارد شد&#8230; سپس منوچهر صانعی را فرا خواند و گفت: &#8220;قرار است، گروهی از رادیوتلویزیون ملی به این جا بیایند.&#8221; صانعی پاسخ داد: &#8220;آن ها در همین جا هستند.&#8221; محمدرضا پهلوی با عصبانیت در دفتر وسیع خود راه می رفت. کسی نمی دانست نویسنده پیامی که قرار است خطاب به ملت ایران ایراد کند، کیست. سه دقیقه بعد شاه مجددا صانعی را احضار کرد. و گفت: &#8220;رضا قطبی کجاست؟ او باید متن پیام را بیاورد.&#8221; صانعی از همه جا بی خبر بود. پس از تحقیق معلوم شد رضا قطبی به اتفاق سید حسین نصر (رئیس دفتر مخصوص شهبانو فرح) در دفتر، نزد شهبانو هستند. شاه بر آشفت: <strong><span style="color: #0000ff;">&#8220;آنها با شهبانو چه کار دارند. پیام، پیامِ من است.&#8221;</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">رئیس کل تشریفات، تلفنی با شهبانو صحبت کرد و بی صبری و عصبانیت شاه را به اطلاعش رساند. چند دقیقه ای بعد، <span style="color: #ff0000;">شهبانو، رضا قطبی و سید حسین نصر</span> به دفتر شاه آمدند و متن پیام را به استحضارش رساندند. امیر اصلان افشار حاضر و ناظر بود. بعد از مطالعه پیام، شاه گفت:&#8221;نه، من نباید چنین مطالبی را بگویم.&#8221; رضا قطبی عرض کرد:&#8221;خیر، اعلیحضرت زمان آن فرا رسیده که شما هم در کنار ملت قرار بگیرید و مطالبی بفرمائید که دلپسند و مطبوع مردم باشد!&#8221; شهبانو و سید حسین نصر نیز در همین زمینه اصرار ورزیدند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">شاهپور غلامرضا می نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">متن پیام را می بایست زودتر برای مطالعه و اظهار نظر برادرم بیاورند. ولی چند دقیقه قبل از ایراد و ضبط به دستش دادند. حتی فرصت نیافت که به دقت درباره آنچه نوشته شده بود و می بایست بخواند و ضبط شود، به تفکر بپردازد. این ماجرا حیرت انگیز است و برای ما نیز حیرت انگیز بود.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بعدها در مکزیک، شاه به هوشنگ نهاوندی گفت:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در حال خستگی مفرط با گلویی که بغض و اندوه آن را پر کرده بود حتی یک کلمه از آن را هم تغییر ندادم، زیرا در بن بست قرار گرفته بودم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بن بستی که این 3 تن به عنوان بخشی از بازی خانگی و خیانت فامیلی در ایجادِ آن نقش داشتند، مردم، از آن متن، تنها یک جمله را شنیدند و به خاطر سپردند: <span style="color: #ff0000;">صدای انقلاب شما را شنیدم</span>.</p>
<p style="text-align: justify;">در چند نکته تردید و اختلاف نظر وجود ندارد:</p>
<ol>
<li style="text-align: justify;">تصمیم شاه به ایراد پیامی خطاب به ملت ایران</li>
<li style="text-align: justify;">عدم امکان او در انجام هر نوع تغییر و تبدیلی در متن پیام. وی را در مقابل عمل انجام شده و بن بست قرار دادند.</li>
<li style="text-align: justify;">رضا قطبی و سید حسین نصر تدوین کنندگان اصلی آن بودند و در ساعات پایانی در دفتر فرح به همراه فرح گرد هم آمده بودند.</li>
</ol>
<p>عباس میلانی در این مورد نوشته:</p>
<blockquote><p>پیش نویس متن پیام را یافته ام و در دست دارم که به قلم شخص رضا قطبی است. وی می افزاید که برای حصول اطمینان از این مطلب چند بار از رضا قطبی تقاضای ملاقات کرده و هرگز پاسخی دریافت نداشته است!</p></blockquote>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">رضا قطبی</span> کیست و چه نقشی در جریان رخدادهای منتهی به سقوط شاه داشته است که نه به تماس تلفنی وزیر اطلاعات شاه پاسخ می دهد و نه به قرار ملاقاتی که یک نویسنده از او درخواست می کند واکنشی نشان می دهد؟ شاید دسترسی به این شخص و گفتگو با او رازهای مگوی بسیاری را بر ملا سازد، بر علاقمندان به فرح دیباست تا این مهم را پی گیرند، برای ما موضوع کاملا روشن است.<br />
</span></p>
<p>هوشنگ نهاوندی می افزاید:</p>
<blockquote><p>در عوض نقش و سهم شهبانو، که تا کنون در این باره توضیحی نداده، روشن نیست. در این که قبل از آن که متن به دست شاه داده شود، از آن مطلع بوده تردیدی روا نیست. آیا به همه ریزه کاریهای آن و پی آمدهای ممکن و محتمل حقوقی و سیاسی اش توجه کافی مبذول داشته؟ نمی دانیم.</p></blockquote>
<p>این پرسشی است که هوشنگ نهاوندی پاسخ آن را نمی داند و یا می داند و اعلام نمی کند، رضا قطبی و سید حسین نصر ساعاتی را در دفتر فرح به همراه او گذرانده اند و متن خطابه را بارها و بارها مرور کرده اند و با آگاهی بر اینکه دقایقی بعد باید عمل ضبط و ایراد سخنرانی انجام شود هر چه بیشتر زمان را تلف کرده اند و هر 3 در نهایت اصرار کرده اند که حتی آن تغییری که شاه با وجود خستگی مفرط متوجه شده و لازم دیده در متن ایجاد شود، انجام نشود و متن بدون تغییر خوانده شود!</p>
<figure id="attachment_1385" aria-describedby="caption-attachment-1385" style="width: 296px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1385 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-296x300.jpg" alt="از راست: رضا قطبی (رئیس رادیو و تلویزیون ملی ایران، پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح)، شهبانو فرح، محمدرضاشاه" width="296" height="300" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-296x300.jpg 296w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-80x80.jpg 80w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12.jpg 500w" sizes="(max-width: 296px) 100vw, 296px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1385" class="wp-caption-text">از راست: رضا قطبی (رئیس رادیو و تلویزیون ملی ایران، پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح)، شهبانو فرح، محمدرضاشاه</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">عباس سماکار، یکی از رهبران شبکه های چپ افراطی که سال ها زندانی و کارمند رادیو تلویزیون ملی ایران بود در کتاب خاطراتش (من یک شورشی هستم!) می نویسد که اعضای شبکه می توانستند با استفاده از مصونیتی که ریاست رضا قطبی به سازمان تلویزیون ملی ایران می داد، اسلحه خود را در محل های وابسته به آن سازمان مخفی کنند، <span style="color: #0000ff;">سلاح هایی که چند ماه بعد باعث ایجاد شورش مسلحانه و خلع سلاح سربازان بی تجربه ژاندارمری ها شد.!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"> آیا رضا قطبی (پسر دایی فرح) و خود فرح که به گفته نویسنده این کتاب دسته بندی ها و سازش هایی را با اهدافی نامعلوم! به انجام می رساند، از این موضوع اطلاع داشتند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">آیا دولتی که فرح به موازات دولت قانونی شاه در سایه ایجاد کرده بود تا این اندازه از نفرت و خشم لبریز شده بود که مرکز سازمانِ رادیوتلویزیونِ آن به محلی برای تجمع مخالفانِ شاه تبدیل شود؟! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">آیا همه اینها با این امید به انجام می رسید که شاه را تضعیف و مقدمات را برای واگذاری سلطنت به فرزند ارشدش که هنوز به سن قانونی نرسیده بود و لاجرم قدرت مطلق در دستان مادر او (فرح) قرار می گرفت، آماده سازد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;">هر هدف دیگری به جز این، در توضیح علل این نابسامانی، بسیار کوته بینانه به نظر می رسد.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در سال 1966 به ابتکار شخص شاه و علی رغم بعضی انتقادات، مجلس موسسانی فراخوانده شد و تصمیم گرفت که در صورت <span style="color: #ff0000;">غیاب یا بیماری شاه</span> و یا عدم امکان انجام وظیفه اش، یا درگذشت او در حالی که هنوز ولیعهد به سن قانونی سلطنت نرسیده باشد. ملکه مادر ولیعهد قانونا ریاست شورای نیابت سلطنت را داشته باشد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">آیا بیماری شاه و سپس خروج او از ایران مقدمات اجرای طرح فوق را فراهم می کرد؟ یقینا پاسخ به تمامی پرسش های فوق با اطلاعاتی که امروز موجود است، مثبت است.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون بهتر می توان به تصویر زیر نگریست و از تضادی که در این تصویر وجود دارد، متعجب نشد. خروج شاه و لبخند پیروزی فرح! این یک نقاشی نیست، یک تصویر حقیقی است. در جایی که اسناد و مدارک و زبانها از سخن باز می مانند این تصاویرند که سخن می گویند.</p>
<figure id="attachment_995" aria-describedby="caption-attachment-995" style="width: 386px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-995" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3-300x214.jpg" alt="او (فرح) به کدام پیروزی اینچنین می خندد؟" width="386" height="275" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3-300x214.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3.jpg 500w" sizes="(max-width: 386px) 100vw, 386px" /></a><figcaption id="caption-attachment-995" class="wp-caption-text">او (فرح) به کدام پیروزی اینچنین می خندد؟</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">در سمت چپ تصویر فوق چهره ای به نظر آشنا می رسد، آیا او رضا قطبی است؟ این پرسش را یقینا باید از شورای ملی و نزدیکان فرح پرسید.</p>
<figure id="attachment_1400" aria-describedby="caption-attachment-1400" style="width: 200px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/200px-Reza_qotbi.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1400 size-full" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/200px-Reza_qotbi.jpg" alt="رضا قطبی، رئیس خودمختار رادیو و تلویزیون ملی و پسردایی فرح دیبا" width="200" height="209" /></a><figcaption id="caption-attachment-1400" class="wp-caption-text">رضا قطبی؛ رئیس خودمختار رادیو و تلویزیون ملی و پسردایی فرح دیبا</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">به هر روی نخستین مرحله از ماموریت، یعنی بیمار نمودن شاه و خروج او از ایران با همکاری رضا قطبی (پسردایی فرح) با موفقیت به پایان رسیده بود، حال باید منتظر ماند و دید که آیا بختیار (پسرخاله) می تواند اوضاع را تحت کنترل در آورد تا پس از آرامش، ولیعهد به سلطنت برسد و زمام امور بدست فرح و دار و دسته اش بیافتد؛ تاریخ به ما می گوید که این توطئه فامیلی (فرح، پسردایی اش و پسرخاله) هرگز به هدف خود نرسید و در ادامه، تاریخ، که هرگز به خیانتکاران روی خوش نشان نمی دهد، مسیر دیگری را برگزید.</p>
<p style="text-align: justify;">پرسشهایی که در این جستار بدان پرداخته شد، امروز پاسخ آنها برای ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> روشن است، اما فرح و دار و دسته اش در شورای ملی (شبکه توطئه گر و خائنِ خانگی)، همانها که روزی در دسته بندی ها و سازش هایی که او برای رسیدن به قدرت بر علیه شاه به انجام رساند و در نهایت زمینه های سقوطِ شاه را مهیا کرد، شرکت داشتند و البته تیرشان به سنگ خورد و نتیجه ای دیگر بدست آمد، امروز باید برای این پرسشها پاسخی به دل باختگانِ فریب خورده خود بدهند. بر دلباختگان ملکه محبوب چپ ها و مسلمانان است که از ملکه خود بپرسند:</p>
<p style="text-align: justify;">چگونه و در راستای رسیدن به کدام هدف، دولتی در سایه را به موازات دولتِ قانونی شاه تشکیل داد و کنترل رسانه ملی را بدست نزدیکان خود سپرد، کنترلی که محمدرضاشاه را به ناچار بدین نتیجه می‌رساند که <span style="color: #0000ff;"><strong>«رادیو تلویزیون که در اختیار من نیست»</strong></span>!؟</p>
<p style="text-align: justify;">و بسیاری پرسشهای دیگر که پاسخ به هر کدامشان هر چه بیشتر ابعاد این خیانت بزرگ را مشخص خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">جهت آگاهی از سایر مقالات روشنگرانه به آرشیو مقالات تارنمای ایرانشهریگ با عنوان «<a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">موزه خیانت</a>» مراجعه کنید.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شاه ایرانزمین چگونه انتخاب می شود؟</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941225/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Mar 2016 21:55:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[شاه]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1090</guid>

					<description><![CDATA[در پیدائی‌نامه (مانیفست)، به چگونگی اداره‌ی اجتماع و پارلمان‌های سه گانه، نهادهای شهری و کشوری، شیوه‌ی قانون گذاری و تصویب لوایح و تشکیل کابینه و تعیین جنگ و صلح و جایگاه دین و دولت و دیگر امور پرداخته‌ایم. لیک موضوع شاه امری دیگر است که آن نیز در همان مادیان (متن) روشن شده است. نشاختن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest">پیدائی‌نامه (مانیفست)</a>، به چگونگی اداره‌ی اجتماع و پارلمان‌های سه گانه، نهادهای شهری و کشوری، شیوه‌ی قانون گذاری و تصویب لوایح و ت<span class="text_exposed_show">شکیل کابینه و تعیین جنگ و صلح و جایگاه دین و دولت و دیگر امور پرداخته‌ایم. لیک موضوع شاه امری دیگر است که آن نیز در همان مادیان (متن) روشن شده است. نشاختن (تعیین) شاه به دو گونه است: </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">یا پادشاه در کشور هست، و در آن حالت صرفا مسأله‌ی جانشین شاه مطرح است که آن نیز بنا بر قانون به دو وجه تواند بود: یا شاه یکی از فرزندان خویش را برمی‌گزیند و یا اگر از فرزندان خویش کسی را نگزیند، هر کس دیگر را که خود تشخیص دهد برمی‌گزیند. چگونگی پذیرش این فرد از سوی پارلمان و دیگر نهاد ها و مابقی ظرایف این امر در پیدائی‌نامه آمده است. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">لیک در حالتی که شاه در کشور نباشد، حالتی که هم اکنون در اش به سر می‌بریم، <span style="color: #ff0000;">هیچ قانونی جز حکم زمان و فرمان تاریخ وجود ندارد</span>. امروز کشور در دست دشمن است، شاهی وجود ندارد، و تاج ایرانشهر در آسمان است، نزد خدایان. در عمل سیاسی، شاه کسی ست که بتواند به واقع شاه شود. برای این امر، او قاعدتا باید نظر چهار طبقه ی اجتماع را به خود جلب کند: </span></p>
<ol>
<li><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;">نظامیان (سپاهیان و لشکریان و پهلوانان) </span></li>
<li><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;">موبدان و هیربدان (روحانیون و علمای دین) </span></li>
<li><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;">واستریوشان (کشاورزان و دبیران و هنرمندان و ادیبان و پزشکان و موسیقی دانان و دانشمندان علوم مختلف) </span></li>
<li><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">هوتخشان (صنعت گران و بازرگانان)، همین و بس.</span> </span></li>
</ol>
<p><span class="text_exposed_show">کسی که فرّ داشته باشد خودبخود نظر این طبقات و یا بخش بزرگی از ایشان را جلب می کند و به واسطه ی شخصیت ممتاز و متمایز اش، از دیگران برجسته تر خواهد بود و مردمان به او باور خواهند آورد. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">لیک تشخیص مشروعیت هر شاه احتمالی، یعنی این که آیا او یک غاصب و ساساتار است، و یا اینکه خیر، یک نیکخدا و شاه به راستی ایرانشهری به شمار می رود، منوط به ویژگی هایی ست که در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest">پیدانامه</a> ذکر شده اند. خصیصه هایی چون دانائی و دلیری و خداپرستی و مردم دوستی و نیکخواهی و راست گوئی باید از ویژگی های بارز هر زن یا مردی باشند که شاه و یا شهبانو می شود. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">آن چه که روشن است: در هر صورت یک غیر زرتشتی و فردی که کستی نبسته و سدره نپوشیده باشد و برای دین کار نکرده باشد، اصولا تحت هیچ شرایطی نمی تواند شاه مشروع و قانونی شمرده شود. چنین فردی، اگر در راه کسب قدرت بکوشد، غاصب است و باید با او جنگید. هم نیز، کسی که کارنامه ی انکارناپذیر دروغ گوئی، پول از این یا آن دولت بیگانه گرفتن، خیانت به دین و تاریخ کردن، و یا همکاری با مسلمانان و روشنفکران و دیگر دشمنان ایرانزمین داشته باشد پیشاپیش از لیست بیرون است و اگر در پی کسب قدرت باشد، باید با او نیز جنگید. طبیعتا یک زن یا یک مرد دمکرات که بنابرتعریف هوادار آمریکا و غرب است، و یا یک کمونیست نیز که اصولا و بنا بر بنیادهای فکری اش فرد بی دین و بی اعتنا به میهن است نمی تواند شاه یا شاهبانوی مشروع ایرانزمین شود. خیر، شاه یا شاهبانوی آینده ی ایرانزمین از میان همین جریانی برخواهد خاست که <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> هسته ی مرکزی آن است و چندین و چند حلقه ی بیرونی دارد که برخی بطور مستقل و برخی بطور تنظیم شده در حال فعالیت اند. هم در ایران و هم در دیگر کشورهای ایراشهری. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">جز این، شرایط روحی جامعه نیز به سوئی ست که چیزی جز این را نمی پذیرد. تاریخ ایران تاریخ غافل گیر کننده ای ست، مردم ایران مردمانی در نهاد خویش زیبا و دوست داشتنی و شکوهمند و دلیرند و هرگز بنیادهای خویش را فراموش نمی کنند. تا به کنون نکرده اند و در دشوارترین شرایط پنداشتنی ایستاده اند، زین پس نیز نخواهند کرد و خواهند ایستاد. و امروز نیز مردان و زنان میهن پرست بسیاری وجود دارند که شبانه روز در کوشش برای بازیابی دین و کشور خویش به سر می برند و بلاشک موفق نیز خواهند شد. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">در نهایت، شعبده بازی نیست، ایران به دست همین میهن پرستان‌اش باری دیگر سر پا خواهد ایستاد و دیگر هرگز، مگر آن که شهاب آسمانی ببارد و کل جهان به سر آید، فرونخواهد افتاد. ما ایران را پس می‌گیریم، یکبار و برای همیشه.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرنوشت نیروهای پادشاهی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940907/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Nov 2015 17:16:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه طلبی]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌ی دمکراتیک ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سکولاریسم]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فدرالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[قوم‌گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1185</guid>

					<description><![CDATA[تازه آشنا شده بودیم و سرهنگ اویسی از من خواسته بود کمی روی پسرک کار کنم. از نخستین اموری که با او مطرح کردم این بود که آقا شما چرا انقدر جلو دوربین می خندی؟ خندید و گفت پس چکار کنم. مانده بودم چه بگویم. نخست فکر کردم دارد دست می اندازد مرا. لیک دیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تازه آشنا شده بودیم و سرهنگ اویسی از من خواسته بود کمی روی پسرک کار کنم. از نخستین اموری که با او مطرح کردم این بود که آقا شما چرا انقدر جلو دوربین می خندی؟ خندید و گفت پس چکار کنم. مانده بودم چه بگویم. نخست فکر کردم دارد دست می اندازد مرا. لیک دیدم خیر، در دلقکی اش کاملا جدی است. به هر روی سعی کردم بهش بفهمانم که خندیدن نا بجا نمایانگر تزلزل ر<span class="text_exposed_show">وانی یک فرد و عدم اعتماد به نفس است و یک کاندید پادشاهی، و نه تنها او، بلکه هر فرد دیگر صاحب مقام در حوزه ی عمومی، باید در رفتار اش وقار و سنگینی داشته باشد. آن موقع واقعا فکر می کردم می شود طرف را به جایی رساند. لیک بعد از مدتی دریافتم که خیر، حضرت اش اصولا تا دو تا جوک نگوید از سر هیچ میزی بلند نمی شود. یک دلقک به تمام معنا. کسانی که از نزدیک با او بوده اند می دانند چه می گویم. و از قضا از همین روست که با کاریکاتوریست ها آبگوشت می خورد. غافل از آن که آن ها کارشان دلقکی است. به هر روی نام پهلوی را تبدیل به سکه ی طلا کرده است. عکس زیر و شکلکی که درآورده است و آن هیکل ورزشکاری آینه ی تمام نمای طبقه ی متوسط الحال عیرانی است. به قول رهبر معظم مسلمان ها: نفوذ. این طرف عینیت نفوذ است آن هم به طریقه طیبه ی عنف تمدنی. مبارک مادر اش و امت رنسانسی اش.<br />
</span></p>
<figure id="attachment_1190" aria-describedby="caption-attachment-1190" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1190 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-300x295.jpg" alt="دمکراسی به مثابه ی شکلک: شهروندی است و دلقکی اش" width="300" height="295" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-300x295.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-80x80.jpg 80w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-600x590.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n.jpg 612w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1190" class="wp-caption-text">دمکراسی به مثابه ی شکلک: شهروندی است و دلقکی اش</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">سرنوشتی که رنسانسِ سکولار دمکراتِ مسلمان برای ایرانشهر در سر پرورانده است، بسیار ساده است: با دمکراسی و تعمیق مدرنیته در ایران، و همزمان، احیای اسلام در وجه رحمانی و اصلاح طلبانه اش، یعنی سکولاریسم، پروژه ی مرکب و گسترده ای که از محمد رضا شاه تا پسرک، و از خمینی تا خامنه ای، و از تمام گروه های چپ و تجزیه طلب، تا کلیت نیروهای لیبرال، هر یک پیشبرد وجهی از آن را بر دوش گرفته اند، و برخی همه اش را، که پسرک و مادر توده ای-مسلمان اش جزو دسته ی آخر به شمار می روند، آری، با به مقصد رسیدن چنین پروژه ای، ایرانزمین از روی نقشه ی جغرافیا حذف خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع حتا از بی اخلاقی تبدیل به اخلاق شده ی اصحاب مدرنیته فراتر است، اگر چه آن بی اخلاقی خود اش برای از میان برداشتن همه سویه ی یک تمدن بسنده است. خیر، موضوع یک امر بنیادین و سرنوشت ساز است: <span style="color: #ff0000;">تخلیه ی تمدنی ایرانزمین، بطور مطلق.</span> در همین راستا، تبدیل ملت واحده ی ایرانشهر به اقوام، و اقوام به ملیت ها، و ملیت ها به ملت ها، بخشی دیگر از پروژه ی تعمیق مدرنیته و دمکراسیزاسیون ایرانزمین است. امری که من نام آن را <span style="color: #ff0000;">تجزیه ی دمکراتیک ایرانشهر</span> نهاده ام. رضا پهلوی امروز جزو سران و قافله سالاران تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین است، امری که او ذیل مفهوم فدرالیسم و تمرکز زدایی پیش می برد. که البته چیزی جز مرکز زدایی و همانطور که گفتم، تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین نیست. در کنار اش، نجات اسلام است. که به طرق مختلف بدان کوشش می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از آن: سکولاریسم است که تبدیل شده است به سپر دفاعی اسلام. هر گونه نقد از اسلام ذیل سکولاریسم منع می شود. سکولارها، با شعار مردم فریبانه ی جدایی دین از دولت، نقد اسلام را که 1400 سال است مایه ی سقوط و هبوط فرهنگ و تمدن ما بوده است، تبدیل به امر ممنوعه کرده اند. عده ای دیگر افزون بر این امر، موضوع اسلام مترقی و اسلام ارتجاعی را نیز پیش می برند. محمد رضا شاه، که در خیانت به ایرانزمین ید طولائی داشت و شخصا ارتش را ختنه کرد و به انقلابیون سپرد و در رفت، نامدار ترین مسلمان اصلاح طب است. این او بود که موضوع اسلام خوب و اسلام بد، آخوند مترقی و آخوند ارتجاعی را پیش کشید. با چنین امری، هم به پدر اش، و مهمتر از آن، به روح تاریخی ایرانزمین خیانت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">پسر اش، که در حماقت دمکراتیک و دلقک منشی پسامدرنیستی دست کلیه ی اعضای خاندان را از پشت بسته است، امروز در شرایطی تبدیل به سخنگوی آخوند درجه سه ای به نام بروجردی شده است، که جوانان ایران بر مزار کوروش بزرگ فریاد می زنند: <span style="color: #0000ff;">&#8220;<a href="https://iranshahrig.com/940809-2">ما آریائی هستیم، عرب نمی پرستیم</a>&#8220;</span>. بی شک، برای من، که سال ها از نزدیک با او کار کرده ام و با آگاهی و شناخت از او جدا شده ام، تخریب چهره ی نداشته ی او ارزشی ندارد. لیک واقعیت این است که ما در یک ماتریکس بزرگ به سر می بریم و دشمنان ایران، به طرز بسیار موفقیت آمیزی ذهنیت ها را مهندسی کرده و می کنند. از این رو، بخشی از فعالیت هر فرد دوستدار ایران، باید به افشای آگاهانه ی اهریمنان و دیوها اختصاص یابد. کوشش برای خوب بودن بدون مبارزه با بدی، یک شوخی ایمانوئل کانتی بیش نیست. نمی توان راست بود، بی آن که با دروغ گو مبارزه نکرد. دین زرتشت نمونه ی عالی این رویکرد است.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی، خیانت پهلوی ها به ایرانزمین، بسی بزرگ تر از خیانت امثال خمینی، مصدق و یا کیانوری هاست. آن ها رسما دشمن این میهن بودند. لیک این ها به نام دوست و در ظاهر دوست خنجر در پشت زدند. و تا امروز نیز، به امر خیانت ادامه داده و می دهند. خیانتی که شاه به ایران کرد جریمه اش دست کم 2500 بار اعدام است. رضا پهلوی و مادر توده ای &#8211; مسلمان اش، جای خود دارند. این را نیز باید روشن کرد: طرفداران پهلوی، به ویژه آنان که دیگر پس از روشن شدن تجزیه طلبی پسرک و حمایت همه جانبه اش از کوموله و حزب دمکرات کردستان، هنوز نیز در رکاب او ایستاده اند، بخشی از سپاه دروج و دشمنان ایرانزمین اند. ما امروز دیگر نمی توانیم پشت نقاب &#8220;نمی دانستم&#8221; پنهان شویم. همه چیز عیان است و آنان که در کنار پهلوی ها ایستاده اند، و یا به نحوی از انحا مشغول تطهیر چهره ی پلید این خاندان ایران بر باد ده هستند، دشمنان زرتشت، کوروش، و به طریق اولی، دشمنان ایرانشهرند. حتا آنان که در کنار او نیستند، لیک سکوت کرده اند و اجازه می دهند که به مردم دروغ گفته شود، آنان نیز، هر اندازه هم فروهرهای بر گردن شان برق بزند و بدرخشد، همدستان امر مقدس! خیانت به شمار می روند.</p>
<p style="text-align: justify;">در اینکه پسرک، جمهوری خواه و فرای آن تجزیه طلب است شکی نیست. لیک هدف موازی و به همان اندازه اصلی او، در کنار پیشبرد امر جمهوریت و احیای اسلام اصلاح طلبانه، پیشگیری از به وجود آمدن آلترناتیوی زرتشتی در قالب پادشاهی است. از این رو او، که از دشمنان سوگند خورده ی زرتشت و کوروش است، امروز وارسته ترین نیروی جمهوری خواه مسلمان است. شکی نیست، چون همیشه، بهترین دشمن یک جریان، حال هر جریانی که باشد، فردی از درون خود آن جریان است. پسرک و مادر توده ای-مسلمان اش، دینامیت هایی هستند که در درون نیروهای پادشاهی جای داده شده اند. ایشان تا به امروز بارها منفجر شده اند و جریان پادشاهی را از درون ویران کرده اند. زین رو، عقب نکشیدن او امری آگاهانه و برنامه ریزی شده است. بر خود پادشاهی خواهان راستین است که مفهوم پادشاهی و فلسفه ی سیاسی ایرانشهری را از زیر آوار پهلویسم بیرون کشند و باز اش یاب اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه امروز کمونیست ها، جمهوری خواه ها، مسلمان ها، و ما بقی ملیت چی ها و خلق گراها به دفاع از طرف مربوطه برمی خیزند، چیزی نیست جز تایید بر سخن ما: <span style="color: #ff0000;">پسرک قافله سالار تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین شده است.</span> و البته آبی ست ریخته شده در خوابگه مورچگان. با کمی تغییر در شعر نیمای بزرگ: در و دیوار به هم ریخته شان، بر سر شان می شکند.</p>
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">در دنیای آزاد از شرافت، پروژه ی مدرنیته چیزی جز قراضه کردن شرافت و آزادگی نبوده و نیست، امثال پسرک و مادر توده ای مسلمان اش که ستون های خیانت به سرزمین اند، تبدیل می شوند به نمادهای طبقه ی متوسط الحال عیرانی: مجموعه ای همگون، تک دیسه ای و بی تشخص، از بیگ مک خوارهای فرهنگی و توابان تمدنی، مغروق در مسخ شدگی دمکراتیک خویش. انسان یاد مرد بدون ویژگی روبرت موزیل می افتد. باری، همانطور که گفتیم، دفاع کمونیست ها، مسلمان ها، دمکرات ها، و دیگر ملیت چی ها، از مهره های شان در درون صفوف جریان پادشاهی امری ست قابل فهم است. لیک، دیگر نمی گیرد. و برافروختگی کسان درست در همین نگرفتن نهفته است.</span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">کسان، که نه در ادبیات و نه در فلسفه، مقدمات امر را نیز نمی شناسند، توصیفِ داده های بیرونی را به آن سان که آن داده ها به واقع هستند، هتک حرمت تلقی می کنند. این، بیانی است از فقر فرهنگی و عدم شناخت ایشان از بدیهیات یک بحث حرفه ای. لیک از توده ی مسخ شده ی مسلمان-دمکرات توقعی نیست. کسان هستند آن چه که هستند. سخت بر این باورم که میهن فروشی و تبدیل شدن به رهبر فکری تمام تجزیه طلب ها و مسلمان های حرفه ای، به اندازه ی بسنده رسوا کننده باشد که دیگر نیازی به هتک حرمت نباشد. کسان خود توهین متجسم خود هستند. و مرده را نیز نیاز به چوب زدن نیست. پهلوی ها، از روزن من، با میراث داری فرح و پسرک اش، تبدیل به لاشه های سیاسی گشته اند، اگر چه در امر خیانت، این خود شاه بود که در صندوق پاندورا را باز کرد. مقام هر چه بالاتر، شعاع خدمت و خیانت نیز بالاتر. و شاه، سوای اشتباهات اش، که هر مرد سیاسی مرتکب می شود و آنان را نمی توان در ردیف خیانت آورد، لیک چندین خیانت بنیادین و ایران بر باد ده انجام داده است که در تاریخ معاصر ما بی نظیر است. من حتا از این که امروز کمونیست ها و خاتمی چی ها و مسلمان ها و تجزیه طلب ها و اراذل و اوباش دمکرات (اوباش تر از توده ی دمکرات نمی توان یافت: از آتن تا واشنگتن) به حمایت از او و مادر اش برخاسته اند، حتا خوشحال نیز نمی شوم، چرا که دیدن ژرف تر شدن تباهی خوشحالی آور نیست. ای کاش چنین نمی بود. ای کاش در برابر خیانت و میهن فروشی او و خاندان اش، بودند کسانی که به راستی می ایستادند و از ایرانشهر دفاع می کردند. ای کاش جهان جای زیباتر، راست تر و نیک تری بود. لیک نیست، پس هنگامی که نیست، بر نا زیبائی و دروج و بدی اش نباید افزود. یکی از شرایط نیفزودن بر زشتی و دروج و بدی، مبارزه با زشتی و دروج و بدی ست: با ابزار آریائی، با ابزار بهدینی و نیکخدائی، و نه با تشبه جستن به دمکرات ها و مسلمان ها، یعنی تبدیل به بخشی از دروج شدن. افشای چهره ی دمکراتیک-مسلمان پسرک، افشای تبدیل شدن او به قافله سالار تجزیه طلب ها و ملیت چی ها، بخشی از این مبارزه است با ابزار و لوازم یاد شده. در این میان، طبیعی ست که دیوها و جادو ها و کرپن ها و کوی ها و اوسیج ها از خود به در شوند و برآشوبند و جیغ های ماورای بنفش بکشند. لیک همین است که هست، آنان بر طبیعت خود می روند آنچنان که ما.</span></span></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_">
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"><span style="color: #0000ff;">در این میان امر مهم تری وجود دارد؛ سرنوشت نیروهای پادشاهی، امری که برای من همواره از بالاترین جایگاه ها برخوردار بوده است. نیروی پادشاهی، به مثابه ی یگانه نیرویی که بالقوه، امر ایرانشهر را در درون خود حمل می کند.</span></span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">همه ی دیگر نیروها، بالفعل دشمن ایرانشهرند. آگاهانه یا ناآگاهانه. هیچ یک از نیروهای اجتماعی حاضر در صحنه جز انکار برنامه مند ایرانشهر نبوده و نیستند. لیک باید تفاوت گذاشت میان نیروی پادشاهی، و آن چه که ذیل نام هایی چون مشروطه چیان، هواداران پادشاهی پارلامنتاریستی، پان ایرانیست ها و یا امثالهم مشهور همگانند. خیر، آن ها چیزی جز توابان تمدنی نیستند و کوچکترین درکی از امر پادشاهی نداشته و ندارند. کسی که از ناسیونالیسم سخن می گوید هنوز در آستانه ی ورود به امر ایرانشهر نیز نایستاده است.</span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">ناسیونالیسم چیزی جز جهودیت تبدیل شده به دولت-ملت نیست، ترجمانی از عهد عتیق، آراسته شده به ترمینولوژی عصر رنسانس به بعد. ایرانشهر در ذات خود اش نفی هر گونه دولت-ملت است، و به همین واسطه، انکار مدرنیته. دولت-ملت های مدرن بر گور امپراتوری ها بنا شده اند، و ایرانشهر، جز در قالب امپراتوری توان زیستن ندارد. کرست تنگ دولت-ملت، جلیقه ی انتحاری ای ست که مدرنیست های ایرانی بر تن این سرزمین کرده اند، به اجبار، و به جهلی مضاعف: جهل، هم نسبت به سنت، و هم نسبت به مدرنیته، که خود ماحصل ائتلاف تمدنی جهودیت و آتنِ ارستوئی است. آتن تا پلاتون هنوز به راه مغان می رفت، لیک با برآمدن ارستو و گسستی که پدید آورد، همه چیز برای بلعیده شدن مغرب زمین از سوی اورشلیم آماده شد. مسیحیزه کردن پلاتون از سوی مردانی چون اوریژینس و یا کلمنس اسکندرانی، حتا پلاتون را نیز، که خود بی شک انحراف هایی داشت، تبدیل به گوشت دم توپ روح ابراهیمی کرد. </span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">درک این امور و تبارشناسی تمدنی آن چه که بر ما می رود، آن چه که بر کل جهان بشری می رود، از عهده ی کلیت آن چه که مافیای روشنفکری می نامم خارج است. و به طریق اولی، از سوی اکثریت غالب نیروهای متصف به پادشاهی نیز. چه، آن ها نیز جز زیرمجموعه ای از روشنفکری نیستند. لیک با یک تفاوت، نیروهای پادشاهی دارای حسی هستند که مهم است:<span style="color: #0000ff;"> حسی غریزی و معطوف به امر ایرانشهر.</span> خیانت مردانی و زنانی چون پسرک و مادر اش، خیانت مردانی چون داریوش همایون و معلم اعظم اش، تقی زاده، و خیانت بسیارانی از جنم ایشان، در درجه ی اول به هدر دادن و به یغما بردن همین حس معطوف به امر ایرانشهر است. یک کمونیست، یک مسلمان، یک جمهوری خواه، یک سکولاردمکرات، و یا هر نام دیگری که کسان بر خویش می گذارند، بنا بر تعریف، ایران و روح تاریخی اش برای اش بی اهمیت است. ایران برای آنان تخته ی پرشی است برای گذر کردن از خود ایران. لیک شمار بزرگ مردمانی که بطور غریزی به این آب و خاک علاقه مندند از سوی کسانی مصادره و در چرخ گوشت مدرنیته نهاده شده است که خود، با نام ایران و ایران دوستی پا پیش گذاشته اند. </span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">هر حرکتی نه همیشه، لیک در بیشتر مواقع از سوی خودی ها متلاشی می شود. <strong><span style="color: #0000ff;">اسلام را نیز ما زرتشتیان از بین نخواهیم برد، خود مسلمان ها دفن اش خواهند کرد.</span></strong> هم از این رو، برای بازگرداندن حیات به تن این اندام، به نیروی پادشاهی، باید بختک مدرنیسم و دمکراسی را از روی آن برداشت. و امروز پهلوی ها تبدیل شده اند به نماد تمام عیار مدرنیسم و دمکراسی. حتا عصر رضا شاهی را، که رگه هایی آریائی داشت، توابان تمدنی ای چون داریوش همایون کاملا آریائی زدائی کردند و ذیل پروژه ی مدرنیته و مدرنیسم بازتعریف اش کردند. این، چیزی جز تیر خلاص زدن به رضا شاه نبود. روی هم رفته، <span style="color: #ff0000;">امروز در جائی ایستاده ایم که جز با جدا کردن امر پادشاهی از امر پهلوی نمی توان به سوی ایرانشهر رفت.</span> پهلویسم تبدیل شده است به اسفنجی که دیگر جز ریمنی به خود برنمی کشد: از انواع گروه های تجزیه طلب تا خیل عظیم بیگ مک خواران فرهنگی، از آنان، تا انواع نحله های اسلام رحمانی. بر این لیست بی چیزی می توان به دلخواه افزود. تلاش چندین ساله ی من در کنار پسرک همواره معطوف به این بود که او را از ویروسی به نام دمکراسی و مدرنیته جدا، و به سوی ایرانشهر، یعنی به سوی زرتشت و کوروش ببرم. نگرفت، چرا که او از درون متلاشی بود. چه بسا ده سالی دیر به او رسیدم. لیک موضوع امروز منتفی ست و ما راهی جز رفتن به جلو، رفتن به سوی آینده ای که خود با دست خود و در مختصاتی کاملا آریائی بنا کنیم، نداریم. برای رسیدن به این هدف عالی، نیاز به یک خانه تکانی تمدنی همه سویه هست: نیاز به شجاعت، در اندیشیدن، در گفتن، و در عمل کردن. ایران زیر بته بار نیامده است و هم از این رو، مردان و زنانی که زیر بته ی مدرنیته و دمکراسی بار آمده اند نه می توانند، و نه شایستگی آن را دارند که تدبیر منزل مقدسی چون ایرانشهر را بر عهده گیرند. جز این، یک امر دیگر نیز مهم است:</span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_">
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">نیروی پادشاهی باید اخلاق داشته باشد و راست باشد. در معنی دقیق این مفهوم. ما نمی توانیم انگشت اتهام را به سوی کمونیست ها و مسلمان ها و دیگر اغیار بگیریم و آنان را متهم به خلق گرائی و حجازگرائی کنیم، لیک هنگام که همین صفات را در پهلوی های می بینیم لب نگشوده و خاموش بمانیم. این، عینیت بی اخلاقی است و چنین بی اخلاقی ای را با شرافت آریائی کاری نیست. دروغ، همواره دروغ است، هر کس که آن را بورزد. کسانی چون فرح و پسرک، عینیت آن چیزی اند که ایران نباید باشد: <span style="color: #ff0000;">مسلمان، دمکرات، توده ای مسلک، بی تعهد به دین و ملک، و دروغ گو.</span> و این، فرای ضربه زدن های آگاهانه شان به امر پادشاهی، فرای خیانت های ممتد شان طی دهه ها. فرای متلاشی کردن آگاهانه شان، هر هسته ی فکری و یا عملی را. فرای نرد عشق باختن شان با هر آن که دشمن و منکر این ملک است. پس، فرای نفی پهلوی ها، که نفی نفی است، باید به سوی ایجاب نیز رفت. </span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><strong><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"><span style="color: #0000ff;">ایجاب، بازیابی امر ایرانشهر در مبانی مفهومی ایرانشهر است: دین زرتشت و سیاست کوروش.</span> </span></span></strong></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">ابزار دسترسی به این ایجاب، در متنِ ایرانشهری نهفته است. متنی که صرفا متن مکتوب نیست، متن شفاهی نیز هست. متن دیداری نیز هست: دیدار با بغان و خدایان. دیدار با آسمان ایرانشهر. دیدار با صاحبان نژآده ی البرز. متنی مرکب و چندین لایه که فرای همه ی تو در توئی اش، چنان بهارستان کاخ کسرا نیز هست: پاره پاره شده، به یغما رفته، پراکنده. یافتن آن پاره ها و بازدوختن آن ها به هم، آن چنان که بهارستانی دگر را بتوان بازآراست، از دست انگشت شماری ایرانی بیش برنمی آید. من، یکی از آن انگشت شمار هستم که بر روی صحنه و در معرض دیدار همگانی ام. آگاهانه و با پشتیبانی آن تنی چند دیگر. هم از این رو، حضور من در اینجا، معطوف به گفتگو نیست. معطوف به گفتن است. گفتن، به مثابه ی آن چه که تا به امروز گفته نشده است. آن کم شمار ایرانی که هنوز والیوم های مدرنیته کاملا مسخ شان نکرده و به خواب شیرین شان نرانده است، می توانند از این خان رایگان بهره مند شوند و اگر اراده ای درشان بود، به <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> بپیوندند و در مسیر همازوری و خدمت قرار گیرند. ما بقی، از منظری که من به جهان می نگرم، هم برای سرنوشت ایران، هم برای سرنوشت خودشان، هم برای سرنوشت جهان، &#8220;بی اهمیت&#8221; اند. آنان چیزی جز عضوی بی تشخص از صف طولانی مصرف کنندگان مکدونالد بزرگی به نام مدرنیته نیستند. ایرانی بودن شان، عرض است و نه گوهر و این در حالی ست که موضوع ما گوهری به نام ایران است.<br />
</span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">ایران تنهاست، لیک در تنهایی نخواهد مرد. آتش بزرگی خواهد آمد و تمامی نجاسات را با خود خواهد سوخت. در این هیچ شکی نیست و مار و عقرب هایی که امروز به تعداد پر شمار خود و به هژمونی خود بر رسانه ها و منابع قدرت و ثروت غره هستند، روزی به خود آمده و خواهند دید که در چاه بد بوی دوزخ فرو رفته اند و آن گاه، نوادگان فکری من هستند که باید شفاعت آنان را نزد ایزدان بکنند.</span></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;">
<figure id="attachment_605" aria-describedby="caption-attachment-605" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-605 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4-300x263.jpg" alt="کیخسرو آرش گرگین" width="300" height="263" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4-300x263.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4.jpg 573w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-605" class="wp-caption-text">کیخسرو آرش گرگین</figcaption></figure>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از سکوت پسرک و مادر امت رنسانس در بزرگداشت کوروش تا توهین پسرک به کوروش بزرگ  / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/940810/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2015 16:42:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[بروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1179</guid>

					<description><![CDATA[گویا پسرک (رضا پهلوی) دارد دق می کند و به اوج رنسانس شیعی-فدرالیستی اش رسیده است. به بهانه ی انتقاد از رژیم اسلامی، کوروش بزرگ را &#8220;چیز جان&#8221; صدا می زند و چهره ی ای مسخره و کاریکاتوریگ از او عرضه می کند که بیشتر به یک موش شبیه است تا به یک انسان. جالب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گویا پسرک (رضا پهلوی) دارد دق می کند و به اوج رنسانس شیعی-فدرالیستی اش رسیده است. به بهانه ی انتقاد از رژیم اسلامی، کوروش بزرگ را &#8220;چیز جان&#8221; صدا می زند و چهره ی ای مسخره و کاریکاتوریگ از او عرضه می کند که بیشتر به یک موش شبیه است تا به یک انسان. جالب اینجاست که روز کوروش آمد و رفت و هم پسرک و هم مادر مکرمه، یعنی مادر امت رنسانس ع<span class="text_exposed_show">یرانی، که خود را مفتخر می داند از تبار آل قریش است، همصدا با بی بی سی، یک پارچه فریادی شدند از سکوت و لام تا کام سخن نگفتند. این در حالی ست که با یک عطسه ی آخوند درجه سه ای به نام بروجردی اعلامیه های دو زبانه صادر می کند. جای شگفتی نیز نیست، برای کسی که خود را هم در آموزش و هم در اعقتادات اش یک شیعه اثنی عشری می داند و می گوید که نگران آینده ی اسلام است و از زرتشتی شدن ایرانیان نیز شدیدا ابراز ناراحتی می کند، باید هم سرنوشت مرجع تقلید خانوادگی مهم باشد و کوروش هم بشود چیز جان. </span></p>
<figure id="attachment_1188" aria-describedby="caption-attachment-1188" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1188 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-300x194.jpg" alt="وقتی کوروش بزرگ از سوی رضا پهلوی تبدیل به موش می شود!" width="300" height="194" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-300x194.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-768x496.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-600x388.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-190x122.jpg 190w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n.jpg 960w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1188" class="wp-caption-text">وقتی کوروش بزرگ از سوی رضا پهلوی تبدیل به موش می شود!</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">آری، اینک که مردم ایرانزمین به پا خواسته اند و فریاد می زنند: ما آریائی هستیم/عرب نمی پرستیم، پسرک گویا از مدینه تا ماساچوست آتش گرفته است و بدین گونه می کوشد تا انتقام خود را بگیرد. او در همه ی زمینه ها شکست خورده است و با او، کلیت بی چیزی واکس زده ای که امروز رنسانس عیرانی می نامند اش. کسی یا کسانی کوروش را تحقیر می کنند که یک موی ایرانی در تن شان نباشد، و حقیقت این است که یک موی ایرانی در تن پسرک نیست. نه تنها نیست، که متنفر است. کسی که پدر خود را دیکتاتور می نامد کوروش بزرگ را چه می نامد؟ از چنان مادری چنین پسری نیز باید. به جز رنسانسی های عیرانی و اصحاب آل افراهیم که مأمورند و معذور، آنانی که در کنار این پسرک و مادر مکرمه می ایستند، یا نادان اند یا خائن. البته امروز دیگر کمتر بتوان خود را پشت سپر نادانی و ناآگاهی پنهان کرد. پته ی کسان نه تنها از سوی ما رو شده است، که خود نیز در کوس رسوائی خود می دمند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">چندی پیش یک ایران شناس مسلمان، برای آن که ادای شاملو را درآورد، کوروش را صدا می زد کوروش خان، امروز این پسرک صدای اش می زند &#8220;چیز جان&#8221;. یعنی حتا نام آدمیزاد نیز بر اش نمی نهد. از همین روست که کاریکاتور نیز بیشتر یک موش انسان نماست تا یک انسان. این میزان از توابیت تمدنی حتا برای بیگ مک خوار فرهنگی ای چون او نیز حیرت انگیز است. </span></p>
<p style="text-align: justify;">پسرک که برای عطسه ی آخوندی درجه سه به نام بروجردی نیز بیانیه ی دو زبانه می دهد، روز کوروش آمد و رفت و همصدا با بی بی سی بی صدا ماند و لب نه گشود. فرح، مادر اش، سیّده ای که از جایگاه جلیله ی عترت محمدی ترفیع مقام یافته و به مادر امت رنسانسی نیز تبدیل شده است و از هیچ فرصتی برای مهر ورزیدن به کمونیست ها و مسلمان ها چشم پوشی نمی کند، <span class="text_exposed_show">او نیز اشک و شور آریائیان را دید و چیزی نگفت. کسان دق بر دل شان نشسته است و مانده اند چه بکنند. پسرک صراحتا اعلام کرده است که گریز جوانان ایرانی از اسلام به دین زرتشت نگران اش کرده است، آری، این که او به شدت نگران آینده ی اسلام در ایران است! این که تمام تلاش اش را می کند تا اسلام را به هزاره ی سوم برساند! چه مأموریت بزرگی! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-medium wp-image-1210 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-300x216.jpg" alt="borojerdi" width="300" height="216" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-300x216.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-768x553.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-1030x741.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-600x432.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-373x270.jpg 373w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-567x410.jpg 567w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-475x342.jpg 475w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi.jpg 1303w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">باری، چند سال پیش که من هنوز در سمت مشاور سیاسی اش قلم می زدم، با یک روزنامه نگار جهود مصاحبه ای کرد و متذکر شد که هم در آموزش (education) و هم در ایمان و گروش (conviction) یک شیعه ی اثنی عشری است. در تماسی که پس از آن اعتراف نامه ی کذائی داشتیم به او گفتم آقا این چه سخنی بود؟ چون همیشه پاسخی بی ربط داد و موضوع را نیز سریع عوض کرد. امروز بسیاری چیزها روشن شده است. مادر و پسر، دو پای ستونِ خیانت به فرهنگ و تمدن ایرانشهر هستند که کمتر بتوان نمونه شان را یافت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/10711022_10203072360072085_1658222963668564713_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-1194 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/10711022_10203072360072085_1658222963668564713_n.jpg" alt="10711022_10203072360072085_1658222963668564713_n" width="237" height="146" /></a></p>
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">در آن زمان، کوشش مان برای خدمت به دین و ملک بود. مرد خردمند را، یکی دو بار نشستن و برخاستن با او بسنده است تا بی بتگی اش را دریابد. دلقکی است به تمام معنا که هیچ نشست و برخاستی را رها نه می کند، اگر چندین جوک و لودگی از خود بروز نه دهد. بی جا و بی مقدمه می خندد، لطیفه می گوید و پر چانگی می کند. برای انسان جدی و اهل کار، تحمل کردن حضور اش بسیار سخت است. کوشش ما، صرفا، استفاده از او بود از طریق نهادن سخن و افکار خودمان در دهان اش. شخصا، که حتا یک بار حاضر نشدم عکسی با او بگیرم، &#8211; چرا که ایستادن در کنار شازده ای مسلمان افتخار نیست-، به عنوان تخته ی پرشی برای رسیدن به ایرانی بهتر به او می نگریستم. لیک تخته ی پرش که نه، تخته ی سقوطی بیش نبود و نیست. اگر تنها یک موی آریائی در تن اش بود، می شد از او به عنوان کاتالیزاتوری برای آریائی تر کردن فضا سود برد، لیک سراپای اش را بگردید، که گشتیم، یک باکتری آریائی نیز یافت می نشود، سلول یا مو جای خود دارد. فرای خیانت پیشگی اش، که ذاتی است و از مادر امت رنسانسی به ارث برده است، در رویکرد سیاسی و دینی اش یک دمکرات مسلمان واقعی است، بخوانید یک تواب تمدنی مضاعف.</span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">بی شک پلهوی ها محسناتی داشتند. و اولی بسی بیش از دومی. لیک، هم در نظر و هم در عمل، معماران نابودی پادشاهی نیز بودند و در نهایت نیز شدند. اما با آن چه که از ایشان در هیأت مادر و پسرک مانده است، تنها می توان آن ویرانه ی باقی مانده را نیز برای همیشه پودر کرد و به هوا راند. امروز نام پهلوی را صرفا در جنبه ی ایجابی اش بر زبان راندن و کوه ضررها و ویرانی هایی را که باعث و بانی اش شدند بر زبان نیاوردن، خیانت محض است. چه رسد در زیر علم ایشان سینه زدن و مکتب پهلوی را یگانه گزینه و بدیل ممکن شمردن. خیر، زمان آن رسیده است که عیب را نیز گفت و آن یکی دو هنر را بزرگ تر از آنی که بودند نه کرد. </span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">مردم را بر پایه ی سه چیز می سنجند:</span></span></div>
<ol>
<li class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"> <span style="color: #0000ff;"> کارنامه ی اعمال و افکار</span></span></span></li>
<li class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" style="color: #0000ff;" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">  شرایط زمان</span></span></li>
<li class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"><span style="color: #0000ff;">  امکانات شان.</span> </span></span></li>
</ol>
<div class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">با در نظر گرفتن سه اصل یاد شده، پهلوی اول از منظر آریائی اصولا شاه نبود، یک اسوار و پهلوان برجسته بود و تا ابد نیز در آن جایگاه خواهد ماند. اگر در زمان ساسانی می بود یک اسوار زرتشتی برجسته می شد. دومی شان نیز شاه نبود، اسوار و پهلوان نیز نبود. مردی بود عارف پیشه، قلبا مسلمانی اصلاح طلب، و در رویکرد عمومی اش دبیر مسلکی که اگر زمان ساسانی بود، یا مانوی می شد و یا مزدکی یا مسیحی. به هر حال زرتشتی نمی بود. و در زمان خود نیز، اگر فرزند ارشد نبود و دست می داد، ترجیح می داد دست عشق اش ثریا را می گرفت و در مزرعه ای در جنوب کالیفرنیا زندگی می گذراند. امر پادشاهی بر او اعمال شد. در نهایت نیز هر گاه که زمانه تنگ می گشت، زه می زد و می گریخت. معمار اصلی فروپاشی و قاتل افسران ارتش او بود، نه خمینی. شاه خمینی را خمینی کرد. سومی شان نیز که بی نیاز از توصیف است.</span></span></div>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">خود محمد رضا شاه، که این پسرک ارزش واکس زدن بر کفش او را نیز ندارد، تاریخ نشان داد که جز این نگفت: <span style="color: #ff0000;">کوروش آسوده بخواب، زیرا که ما در رفتیم.</span> آری، او، یعنی شاه، همه چیز را نهاد و گریخت: میهن، ارتش ملی، و 2500 سال تاریخ را سر برید، بر سینی اخلاص نهاد، به دشمنان سوگند خورده سپرد و در&#8230;.رفت. بزرگترین معمار انقلاب شکوهمند خود او بود. لیک، او، که چند قطره ای خون آریائی از پدر اش به ارث برده بود، آن شد که دیدیم، این دمکرات-مسلمان های حرفه ای و سوگند خوردگان به دشمن که جای خود دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">نباید فراموش کرد:<span style="color: #0000ff;"> از زهدان زمان هیولائی دارد زاده می شود که بسیارانی را خواهد بلعید. هیولائی که سر جنبانده و بو خواهد کشید، و هر آن کس را که اصل و نژآده نه باشد، در دستگاه گوارش خود نابود خواهد کرد. فصل انسان های دو نبش، که شاه از جرگه ی معصوم ترین ها و دلپذیرترین های شان بود، به سر آمده است. در میان میراث داران اش ذره ای معصومیت و دلپذیری نیست. زمانِ بلعیده شدن، زمانِ له شدن شان در زیر پای تاریخ در رسیده است.</span></span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ایران کشوری مسلمان است و مسلمان نیز خواهد ماند! / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/940722/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Oct 2015 16:58:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1180</guid>

					<description><![CDATA[این سخن، سخنِ شهبانو سیده فرح پهلوی-دیبای طباطبائی، مادر امت رنسانسی و مدرن ایران در سال 2014 است. بی شک از روزن ماساچوست و طبق شرع مبین رنسانس حق با ایشان است، لیک روزنی دیگر نیز موجود است که می توان از آن به جهان نگریست: روزن تیسپون. شهبانو و پسرک اش، که خود را [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">این سخن، سخنِ شهبانو سیده فرح پهلوی-دیبای طباطبائی، مادر امت رنسانسی و مدرن ایران در سال 2014 است.</p>
<p style="text-align: justify;">بی شک از روزن ماساچوست و طبق شرع مبین رنسانس حق با ایشان است، لیک روزنی دیگر نیز موجود است که می توان از آن به جهان نگریست: روزن تیسپون. شهبانو و پسرک اش، که خود را هم در روش و هم در منش شیعه ی دوازده امامی می داند و نگران زرتشتی شدن جوانان ایرانزمین و از بین رفتن اسلام <span class="text_exposed_show">عزیز است، از این سخن ها زیاد دارند. وقتی به پسرک، که بیش از سه سال به عنوان رایزن سیاسی و نویسنده ی بیانیه های اش وقت حرام اش کردم، گفتم تنها راه اش برای احیای پادشاهی و نجات ایرانزمین از تجزیه ی دمکراتیکی که غرب برای کشور تدارک دیده است، زرتشتی شدن خود اش و خانواده اش است و به جای پشتیبانی از اصلاح طلبان و آخوندها باید به پشتیبانی از نیروهای ایرانی گرای داخل سپاه و ارتش دست بزند، طوری برخورد کرد که گوئی می خواهم اعدام اش کنم! در مورد پشتیبانی از نظامیان و تشویق آنان به سوی ایرانی تر شدن نخست قبول کرد، ولی سر بزنگاه زه زد و سبز شدن و موسوی بازی را مرجح دانست، و در مورد زرتشتی شدن نیز که مدت ها پیش از جریان 88 مطرح کردم، عینا گفت تو می خواهی مرا بسوزانی! زرتشتی شدن را حقیقتا سوختن و حرام شدن می دانست! حیرت انگیز است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-medium wp-image-1244 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n-300x190.jpg" alt="12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n" width="300" height="190" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n-300x190.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n-600x379.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n-120x76.jpg 120w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n-265x168.jpg 265w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n-284x180.jpg 284w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n-274x173.jpg 274w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n-220x140.jpg 220w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12342402_1080425458659009_4094620678053767942_n.jpg 720w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به هر روی هر کس در زندگی راه هایی می رود. وقت تلف کردن با پسرک بی راهه ای بود در میان راه ها. خود اش صراحتا می گفت بهترین بیانیه های ام را تو نوشته ای و بسیاری زنگ زده اند و گریه می کنند. آن بیچاره ها فکر می کردند آن بیانیه ها واقعا تفکر پسرک است و دگرگونی ای معنوی و دینی در اش پدیدار شده، غافل از آن که سخنانی بودند برخاسته از دل و منش کسی دیگر. لباسی که بدان قواره نیامد. به هر روی، خلایق هر چه لایق، امت مدرن و رنسانسی را چنین مادری و چنین کاندیدای پادشاهی ای باید. در و تخته خوب به هم می خورند. تاریخ نشان خواهد داد گزینه ی ایرانیان چه خواهد بود: <strong><span style="color: #0000ff;">در ماتریکس حجاز اندرماندن و یا به مدار تیسپون بازگشتن.</span></strong></span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شورای ملی رضا &#8220;پهلوی&#8221; به مثابه‌ی شورای تجزیه‌ی دمکراتیک ایران / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/930616-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Sep 2014 00:00:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌ی دمکراتیک ایران]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فدرالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[قوم‌گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1125</guid>

					<description><![CDATA[گامی در راه شکایت از رضا پهلوی&#8221; و فرح دیبا به جرم تلاش برای تجزیه‌ی ایرانزمین شوربختانه رضا &#8220;پهلوی&#8221; و شورائی که ذیل نام ملی ریاست آن را به گرده گرفته است، یک‌راست پا در راه تجزیه و فروپاشی دمکراتیک ایرانزمین نهاده اند. از روزن سیاسی، کسانی که هیچ طرح و ایده‌ی راستینی برای ایرانزمین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گامی در راه شکایت از رضا پهلوی&#8221; و فرح دیبا به جرم تلاش برای تجزیه‌ی ایرانزمین</p>
<p style="text-align: justify;">شوربختانه رضا &#8220;پهلوی&#8221; و شورائی که ذیل نام ملی ریاست آن را به گرده گرفته است، یک‌راست پا در راه تجزیه و فروپاشی دمکراتیک ایرانزمین نهاده اند. از روزن سیاسی، کسانی که هیچ طرح و ایده‌ی راستینی برای ایرانزمین و پاره‌های جدا شده از او ندارند، همواره به صندوق رأی ارجاع می دهند، آن هم زیر نظر سازمان ملل [از درون صندوق رأی هر دیوی می تواند بیرون آید، مهم این است که چه کس رأی را بشمارد!].</p>
<p style="text-align: justify;">همزمان، بر حکومت غیر متمرکز [نام دیگر برای منفجر کردن مرکز]، که چیزی جز ویرانی کامل جغرافیای سیاسی ایرانزمین نیست، تأکید همیشگی و وسواس‌وار و هیستریک دارند. تجزیه‌طلبی دمکراتیک رسمی‌تر از این نمی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">شکی نیست، در ایرانی که آن چنان حکومت مرکزی اش ویران شده باشد که سازمان ملل بیاید و ناظر انتخابات بشود [که نخست باید نیروهای نظامی و ارتشی اش را ویران کرده باشند]، باید رسماً فاتحه‌ی کشور را خواند. دو پاره‌ی جدا شده از تنِ ایرانشهریِ ما از دو سوی مان، یعنی عراق [دل ایرانشهر] و افغانستان [خراسان شرقی/آریانا] نمونه‌های عینی اند.</p>
<p style="text-align: justify;">من، کیخسرو آرش گرگین، رسما در همین جا اعلام می کنم: در فردای آزادی میهن، زمانی که ایرانی بر ایران فرمان براند، اگر زنده باشم، از رضا &#8220;پهلوی&#8221; و فرح دیبا رسماً شکایت می کنم. این دو، بی هیچ شک و شبهه ای، به دلایل عدیده مجرم اند:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">از نابودی دستگاه شاه و سپردن مملکت به دست انقلابیون که فرح، به عنوان فرد و به عنوان یک نهاد، در اش نقش دیرپا، عمده، و مرکزی بازی کرده است، تا فروپاشی کامل نیروهای پادشاهی از فردای پیروزی انقلاب تا به امروز، که فرح و رضا &#8220;پهلوی&#8221; مشترکاً در آن نقش مرکزی و عمده داشته اند، تا اینک که &#8220;واپسین تیر در ترکش&#8221; را برای فرونشاندن در قلب نیمه زنده‌ی ایرانزمین ذیل شورای [اهرمنی] ملی رها کرده اند؛ در نهایت، مفاهیمی چون حقوق اقوام، حکومت غیر متمرکز و یا انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل، رسواتر از آن هستند که کسان بخواهند بدانان ایرانیان راستین و آگاهان به سیاست را گول بزنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">واقعیت این است، و تاریخ نیز بارها و بارها نشان داده است، که هر سلسله ای می تواند تبدیل به بدیل اهریمنی خود اش نیز بشود. پهلوی‌ها به بدیل اهریمنی خود فرو دیسیده اند: در نسبت با آن چه که رضا شاه بود، نوه اش، چیزی جز وارونگی کامل، چیزی جز بدیل اهریمنی او نیست. رضا شاه، با دستان خالی، و به کمک شمار اندکی میهن پرست، ایرانِ منفجر شده توسطِ مشروطه‌چیان و فراماسون‌های رنگارنگ را از دهان شیر به در آورد و به هم چسباند و یکپارچه اش کرد. [اینک] نوه اش و عروس اش، هر دو پای خویش را در کفشِ فروپاشی و تکه تکه کردن همان ایران کرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">روشن است: ما، به عنوان نیروهای آریائی، شکایت مان را نه به سازمان ملل، که به هیچ وجه آن را مرجعی عادل و قانونی نمی دانیم، بلکه به دادگاه‌های حکومتی ایرانشهری خواهیم برد که خود با دست خود خواهیم اش ساخت، و نه با ناتویِ دمکراتیکِ جهانِ آزاد از شرافت، همان جهانی که توطئه‌ی انقلابی سال 57 را با کمک عوامل داخلی بر دست ما نهاد. کسان خیانت را تبدیل به فضیلت کرده اند و چنین می پندارند که ایران زیر بُته بار آمده است که چهار تا مستشار سازمان ملل بیایند و برای اش تعیین تکلیف کنند و در واحدهای میلیتی-فردیتی تکه تکه اش کنند؛ شرم آور است. و البته، بس است.</p>
<p style="text-align: justify;">رایزن اسبق رضا &#8220;پهلوی&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">پ.ن: کسان آگاهانه از حاکمیت غیر متمرکز سخن می گویند و نه از حکومت غیر متمرکز. طرفه آن که اولی از دومی بسیار شرم‌آورتر است. در کشورهائی بی پیشینه می توان حکومت را غیر متمرکز کرد، اما حاکمیت همواره امری یکپارچه و متمرکز است. حاکمیت غیر متمرکز، از روزن فلسفه‌ی سیاسی یعنی به رسمیت شناختن ملت‌های گوناگون در یک سرزمین! همان چیزی که تجزیه‌طلب‌های سوگند خورده، فدرالیسم ملی می نامند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
