<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خیانت &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Thu, 08 Jun 2023 20:02:09 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>خیانت &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تحلیلی از سکوت مطلق و خیانت آمیز فرح دیبا در برابر خروش ملیونی آریائیان و ایران پرستان / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950815-6/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Nov 2016 00:00:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[سکوت فرح]]></category>
		<category><![CDATA[فرح اسلام پناه]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گردهمایی پاسارگاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1852</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب سکوت معنی‌دار فرح در برابر یکی از تاریخی‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر، در حالی است که پسرک اش، رضا، انقلاب فروهری آریائیان را حرکتی فاشیستی و نژاد پرستانه نامید و خیلی سریع نسبت به آن موضع‌گیری کرد. این کار توهین آمیز و خیانت بار او موجب بیداری بسیاری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">سکوت معنی‌دار فرح در برابر یکی از تاریخی‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر، در حالی است که پسرک اش، رضا، انقلاب فروهری آریائیان را حرکتی فاشیستی و نژاد پرستانه نامید و خیلی سریع نسبت به آن موضع‌گیری کرد. این کار توهین آمیز و خیانت بار او موجب <a href="https://iranshahrig.com/950814-5" target="_blank">بیداری بسیاری از جوانان</a> ساده دل و بی تجربه شد، که تا امروز، به علت عشق شان به دو پهلوی اول و دوم، نمی توانستند باور کنند نوه‌ی رضا شاه بزرگ نیز که دمب خزعل را گرفت و خوزستان را از چنگ جهودهای سعودی و انگلیس‌ها به در آورد، نیز می تواند یک خائن و مزدور درجه‌ی یک عرب‌ها و اسرائیلی‌ها باشد. کسی که حتا خلیج پارس را نیز برای خوشایند تامین کنندگان هزینه‌ی تحصیل دختران اش، &#8211; که در آینده حتما شوهرهای عرب و جهود خواهند کرد-، صرفا خلیج می نامد و بدون هیچ پروائی نیز همراه با تمامی گروهک‌های نژادپرست، خواهان تشکیل فدرالیسم قومی-دینی در ایران است.</p>
<p style="text-align: justify;">چنین کسی، که در روز روشن ملت چند هزار ساله و یکپارچه‌ی ایران را می خواهد با حربه‌ی دمکراسی و حقوق بشر، یعنی همان حربه‌های طراحی شده در اتاق‌های فکری اسرائیل و انگلیس و آمریکا، به واحدهای نژادی متخاصم تقسیم کند، می آید و مدعی می شود که فرزندان کوروش که می گویند نمی خواهند عرب پرستی کنند و زیر تیغ جهودها و عرب‌نژادهای حاکم بر کشور اشغال شده‌ی خود زندگی کنند، نژاد ستیز و فاشیستند، آن هم فرزندانی که به طور آزادانه از نژادهای گوناگون دست در دست هم دادند و با سوگند به روح کوروش بزرگ اعلام کردند که یک ملت اند و نه چند ملیت، آن گونه که پسر فرح و همنشین محمد السلمی مدعی است.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، پس از این رسوائی بود که بسیاری از جوانان به خود آمدند و واکنشن نشان دادند: ما شاهد این بودیم که فرزندان دلاور کوروش بزرگ <a href="https://iranshahrig.com/950813-3" target="_blank">نام این خائن را از رضا پهلوی به رضا سوپری تغییر دادند</a> و کار درستی کردند، چرا که او پهلوی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">حال پرسش این است که دلیل سکوت فرح، ملکه‌ی قلب‌های توده ای‌ها و مسلمان‌ها، که همیشه در ظاهرسازی و گول زدن جوانان میهن پرست کاملا حرفه ای و موفق عمل کرده است، چیست؟ چرا او دیگر ظاهر سازی نمی کند و پرده را از روی چهره‌ی خویش فرو انداخته است؟</p>
<p style="text-align: justify;">آگاهان می دانند که ما تا به امروز اسناد و تحلیل‌های ریشه ای زیادی از خیانت‌های فرح به دست داده ایم که همگی در تارنمای بازیابی ایرانشهریگ ذیل «<a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal" target="_blank">موزه‌ی خیانت</a>» موجودند. در اینجا، و به مناسبت جدیدترین خیانت او، یعنی سکوت اش، سندی دیگر از او به دست می دهیم که قبلا نیز ارائه کرده ایم. این سند برای موضوع بحث ما بسیار مهم است، چرا که در این سند فرح به صراحت خود را یک عرب می نامد و افتخار می کند که ایرانی تبار نیست و عرب‌تبار است، آن هم از نژاد خود محمد، که او نیز نژاد اش به جهودها می برد و از فرزندان اسماعیل است، برادر اسحاق، هر دو پسران ابراهیم.</p>
<figure id="attachment_995" aria-describedby="caption-attachment-995" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-995 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3-300x214.jpg" alt="Jadoogar3" width="300" height="214" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3-300x214.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3.jpg 500w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /><figcaption id="caption-attachment-995" class="wp-caption-text">لبخندِ از روی رضایتِ فرح هنگام خروج از ایران در میان گریه‌ی دولتمردان</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">هم از این رو، فکر می کنیم دلیل سکوت او دیگر کاملا مشخص است: او به عنوان یک عرب مسلمان جهودتبار، خود را درست در جبهه‌ی مخالف فرزندان کوروش می بیند، و در همان جائی قرار می گیرد که جمهوری جهودی اسلامی حاکم بر کشور. او در متن زیر از الله می خواهد که همواره ملت ایران پیرو واقعی مکتب مقدس قران باشند، و مزخرفاتی دیگر از این دست. پس روشن است که چنین موجودی، اگر هم چون پسر اش فحش نداده است، تنها به این علت است که از او حرفه ای‌تر است و به خود اش مسلط‌تر است. ما شکی نداریم که میزان تنفر فرح از ایران و آریائیان، به قدری ست، که صرفا با تنفر کسانی چون خمینی، شریعتی، کیانوری، مریح فیروز و امثالهم قابل قیاس است.</p>
<p style="text-align: justify;">اینک به سخنان این ملکه‌ی محبوب کمونیست‌ها و مسلمان‌ها بنگریم:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://www.facebook.com/united.against.antiiranians/videos/1059405510770965/">فرح دیبا: ملت ایران مسلمان است و مسلمان خواهد بود. (به بیان دیگر زیر سلطه‌ی ملا است و خواهد بود)</a><br />
<span style="color: #ff0000;">&#8220;افتخار من این است که به خاندان نبوّت منسوب هستم&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">&#8220;برای من مایه‌ی کمال افتخار است که ترجمه و تفسیر قران کریم را به ملت عزیز ایران و به کلیه‌ی مسلمانان فارسی زبان جهان اهدا کنم از درگاه احدیت مسئلت دارم که «همواره کشور و ملت ایران را از عنایت عالیه خود برخوردار فرمایید و به ما ایرانیان سعادت آن دهد که پیرو واقعی مکتب مقدس قران باشیم.»&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">&#8220;سرفرازی خود من در زندگی اینست که به خاندان مقدس حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله منسوب هستم و بزرگ‌ترین آرزویی که در دل دارم این است که فروغ درخشان تعالیم قران را که از معجزات کلام الهیست پیش از پیش در دل‌های مردم این سرزمین استوار سازد و آنان را یاری دهد تا جامعه نوین ایران را که بر اساس روح و مفهوم حقیقی تعالیم عالیه قران کریم پی‌ریزی شده است هرچه بیشتر از نعمت و فضیلت و تقوی و پاک دلی برخوردار سازد. از صمیم قلب ملت ایران و شاهنشاه را به صاحب این قران میسپارم. این روزها که به برکت رسیدن ماه خدا (رمضان)، درهای الهی بر روی بندگان پاک و صادق خویش باز است، در خانه‌ها، در مساجد، در تکایا، تلاوت آیات الهی است که دل‌های مشتاقان بندگان خدای را به نور الوهیت خویش منور می سازد.&#8221; (برگرفته از پشت قران اهدائی، که به دست خط خود اش نوشته است.)</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>این دیگر چه بازی‌ای است؟</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950601/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[نریوسنگ گشتاسپ]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Aug 2016 14:53:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[هوشنگ نهاوندی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1381</guid>

					<description><![CDATA[کتاب زیر خاطرات دکتر هوشنگ نهاوندی، رییس دفتر فرح دیبا و وزیر علوم و آموزش عالی محمدرضا شاه است، که مطالعه و تدقیق در آن به هر ایرانی که تشنه دانستن حقیقت است، توصیه می شود. در دینکرد اصل مهمی وجود دارد که می‌گوید: مرد پارسی (ایرانی) دروغ نگوید حتی اگر به سود همه پارسیان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">کتاب زیر خاطرات دکتر هوشنگ نهاوندی، رییس دفتر فرح دیبا و وزیر علوم و آموزش عالی محمدرضا شاه است، که مطالعه و تدقیق در آن به هر ایرانی که تشنه دانستن حقیقت است، توصیه می شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah.jpg"><img decoding="async" class=" wp-image-1383 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-216x300.jpg" alt="shah" width="318" height="442" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-216x300.jpg 216w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-768x1066.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-742x1030.jpg 742w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-600x833.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah.jpg 2032w" sizes="(max-width: 318px) 100vw, 318px" /></a>در دینکرد اصل مهمی وجود دارد که می‌گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">مرد پارسی (ایرانی) دروغ نگوید حتی اگر به سود همه پارسیان باشد و راست را بگوید حتی اگر به زیان همه پارسیان باشد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">این تنها مرزیست که عبور از آن آبروی یک ایرانی را می‌برد و حفظ آن آبرویش را می‌خرد.</p>
<p style="text-align: justify;">تاریخ را، بخصوص تاریخ معاصر را دوباره با دقتی مضاعف باید خواند و بررسید. این کتاب، که با وفاداری و احترام بسیار به ملکه محبوب دلِ روشنفکران و مسلمانان نوشته شده، در خود حقایقی را پنهان دارد که به خوبی پرده از خیانتی بزرگ، نه فقط به شاه و نه فقط به مردم ایران، بلکه به تاریخ برمی‌دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">در جایی از کتاب این‌گونه می‌نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">&#8230; حتی محمدرضا شاه شخصا و علنا چند تن از اطرافیان همسرش را مورد انتقاد قرار می‌داد و یا به آنان در حضور جمع ابراز تحقیر و توهین می‌کرد. از جمله به سه خانم دوست نزدیک شهبانو علنا و با وجود عفت کلام معمولش صفت «ج &#8230;ها را» می‌داد&#8230;<br />
در طی ماه های آخر سلطنت، عقده‌هایی که این عکس العمل‌ها و بی‌مهری‌های کم و بیش علنی شاه ایجاد کرده بود، به یک رشته «تحریکات و دسته‌بندی‌ها و سازش‌ها» منتهی شد که قطعا به زیان قدرت و هم‌آهنگی نظام شاهنشاهی بود که<strong><span style="color: #0000ff;"> شهبانو بهای گران آن را شخصا پرداخت. اما نه به اندازه شاه و مردم ایران.</span></strong> (ص 394)</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">پاراگراف آخر را با دقت بخوانید و کمی بیاندیشید، 1- <span style="color: #ff0000;">تحریکات</span> 2- <span style="color: #ff0000;">دسته بندی ها</span> 3- <span style="color: #ff0000;">سازش‌ها</span>یی که منتهی به فرو ریختن نظام شاهنشاهی شد. در ادامه یک ایرانی میهن دوست باید از خود بپرسد، تحریک بر علیه چه کسی؟ دسته‌بندی با چه کسانی؟ سازش با چه کسانی؟ تمامی اینها به سقوط منتهی شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در جایی دیگر از خاطرات خود پرده از یک خیانت بزرگ برمی‌دارد؛ و جزییات طرحی موسوم به «<a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">طرح خاش</a>» را بیان کرده و به کارشکنی فرح دیبا در انجام این طرح که می‌توانست یکبار برای همیشه معضل آخوندها و روشنفکران انقلابی را به شکلی کاملا صلح آمیز و هوشمندانه، بدون خونریزی حل و فصل کند می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">اگر از جزییات این طرح و چگونگی دخالت مستقیم فرح در عقیم ماندن آن بی اطلاع هستید، حتما این مقاله را بخوانید.</span></p>
<figure id="attachment_1386" aria-describedby="caption-attachment-1386" style="width: 375px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/نهاوندی.jpg"><img decoding="async" class="wp-image-1386 " src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/نهاوندی-300x168.jpg" alt="دکتر هوشنگ نهاوندی، وزیر علوم و آموزش عالی، رئیس دفتر فرح پهلوی و رئیس دانشگاه تهران" width="375" height="210" /></a><figcaption id="caption-attachment-1386" class="wp-caption-text">دکتر هوشنگ نهاوندی؛ وزیر علوم و آموزش عالی، رئیس دفتر فرح پهلوی و رئیس دانشگاه تهران</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در جای دیگری از خاطرات خود می‌نویسد:</span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">می‌گویند محمد رضا شاه در سال‌های آخر حتی از همسرش احتیاط می‌کرد و به او (فرح) اعتماد کامل نداشت. </span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">و سپس این پرسش را مطرح می‌کند که:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;"> آیا تشدید این رفتار (بی اعتمادی به فرح) ناشی از داروهایی بود که برای درمان بیماری سرطانش، به او تجویز می‌کردند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در حالیکه دکتر هوشنگ نهاوندی بر اساس اطلاعاتی که آن روز داشته با شک و شبهه این پرسش را مطرح می‌کند، امروز می‌توان پرسش دقیق‌تری را با قدرت بیشتری مطرح کرد و آن اینکه:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">آیا تشدید این رفتار (بی اعتمادی به فرح) ناشی از تحریکات و دسته‌بندی‌ها و سازش‌هایی نبود که فرح در پس پرده با اشخاص معلوم الحال به انجام می‌رسانید و از چشم تیزبین شاه پنهان نمی‌ماند؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این حدس بسیار نزدیک به حقیقت می‌نماید در حالیکه در جایی دیگر از خاطرات خود صراحتا به تاثیر آن 3 عامل در سقوط نظام شاهنشاهی اشاره مستقیم و بی گمانی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در بخشی دیگر از کتاب با عنوان &#8220;این دیگر چه بازی‌ای است؟&#8221; (ن.ک. ص 723) که عنوانی است برگرفته از جمله‌ای از محمدرضا شاه، این‌طور ادامه می‌دهد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">مشکل با رادیو تلویزیون ملی ایران کمتر نبود. نه تنها سازمان آن مرکز تجمعی از مخالفان حکومت <strong><span style="color: #ff0000;">(دسته بندی های فرحیسم)</span></strong> شده بود که دیگر گرایش های خود را پنهان نمی کردند. بلکه عملا به تبلیغ غیرمستقیم و گاه مستقیم علیه حکومت نیز مبادرت می ورزیدند. در شهریور 1357 گروه بررسی مسائل ایران بار دیگر اعلامیه ای صادر کرد که طی آن از بی حرکتی دولت در مقابل مخالفت های فزاینده با اصلاحات ارضی و آزادی زنان و موضع گیریهای مخالفین افراطی (همچون خمینی)، انتقاد شده و هشدارهای صریحی به مسئولان این رویه داده شده بود. اعلامیه در جراید کثیرالانتشار عصر تهران انتشار یافت. شاه که در شرایط آن روزی منتظر چنین جرات و شجاعتی از سوی کسی نبود به رادیو تلویزیون ملی ایران دستور داد که متن آن را پخش کنند و این دستور را به اطلاع من (هوشنگ نهاوندی) که رئیس این گروه بودم نیز رساند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">فردای آن روز، اندکی بعد از ساعت 8 بامداد، در اتومبیل وزارتی خود از شمیران به سوی وزارت علوم و آموزش عالی می رفتم و در بولتن اخبار رادیو پخش این اعلامیه را شنیدم. دقیقه ای بعد تلفن اتومبیل زنگ زد. خبر دادند که شاه آن سوی خط است و می خواهد یا وزیر علوم و آموزش عالی صحبت کند. شاه بدون مقدمه تقریبا فریاد زد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">-شنیدید؟</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; چه چیز را قربان؟</p>
<p style="text-align: justify;">-اعلامیه گروه شما را!</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; اعلیحضرت خودتان دستور فرموده بودید آن را پخش کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">&#8211; بله ولی بعدش را هم شنیدید؟</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; خیر قربان. من در اتومبیل دولتی هستم و به سوی محل کارم می روم. پس از پایان اخبار خواستم رادیو را خاموش کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">-بعد از قرائت اعلامیه که در پایان اخبار بود، یک آهنگ انقلابی پخش کردند، یک کاری بکنید.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">شاه حق داشت، شعری بود مربوط به چند دهه قبل، ارتباطی با اوضاع روز نداشت اما در آن شرایط هر چیز جنبه نمادین پیدا می کرد و می توانست معنایی خاص به خود بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">او ادامه می دهد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">من نمی دانستم چه می توانم بکنم. از همان جا به همکارم دکتر محمدرضا عاملی وزیر اطلاعات تلفن کرده و ماجرا را گفتم. البته کاری بود انجام شده، ولی در هر صورت اگر اعلامیه را مجددا پخش می کردند (و آن آهنگ انقلابی را هم ضمیمه اش می کردند)، تذکری لازم بود. قانونا سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران زیر نظر و قیومیت وزیر اطلاعات بود. اما <strong><span style="color: #ff0000;">رضا قطبی، پسر دایی شهبانو (فرح)</span></strong> با قدرت تام در راس آن قرار داشت. وزیر اطلاعات پاسخ داد که کاری از دستش بر نمی آید و شخص اخیر الذکر (رضا قطبی) حتی به تلفن های او هم جواب نمی دهد!</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">در همین روز بود که دکتر پرویز عدل، سفیر ایران در برزیل، متخصص شناخته شده روابط عمومی و وسایل ارتباط جمعی، برای گزارشی از ماموریت خود به تهران آمده بود و نزد شاه بار یافت. از وضع رادیو تلویزیون و جهت گیریهای آن با او سخن گفت، پاسخ شاه حیرت انگیز بود: <span style="color: #0000ff;"><strong>«رادیو تلویزیون که در اختیار من نیست»</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">پس رادیوتلویزیون ملی، سیاستهای کدام دولت را اجرا می کرد؟ دولتی در سایه؟</p>
<p style="text-align: justify;">هوشنگ نهاوندی در جایی از کتاب خود می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">محمدرضاشاه در سه چهار سال آخر سلطنتش و در ایام تبعید، کینه عجیبی نسبت به <span style="color: #ff0000;">رضا قطبی که چون برادر شهبانو و مشاور اصلی اش</span> بود، ابراز می داشت.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">رضا قطبی (پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح) کسی بود که متن خطابه آخر محمدرضاشاه را با دستپاچگی در آخرین لحظات بدست او رساند، که در آن شاه بدون اینکه فرصتی برای تدقیق و تغییر در آن، به او بدهند، از زبان او نوشته شده بود که &#8220;<span style="color: #ff0000;">من صدای انقلاب! شما را شنیدم!</span>&#8221; و او به اصرار 3 تن مجبور شد تا آن را علی رغم میل باطنی بخواند!</p>
<p style="text-align: justify;">هوشنگ نهاوندی شرح ماجرا را اینگونه می نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">دوشنبه 16 آبان 1357، ساعت ده بامداد، شاه که مانند همیشه دقیق و وقت شناس بود. در راس ساعت مقرر به دفتر خود وارد شد&#8230; سپس منوچهر صانعی را فرا خواند و گفت: &#8220;قرار است، گروهی از رادیوتلویزیون ملی به این جا بیایند.&#8221; صانعی پاسخ داد: &#8220;آن ها در همین جا هستند.&#8221; محمدرضا پهلوی با عصبانیت در دفتر وسیع خود راه می رفت. کسی نمی دانست نویسنده پیامی که قرار است خطاب به ملت ایران ایراد کند، کیست. سه دقیقه بعد شاه مجددا صانعی را احضار کرد. و گفت: &#8220;رضا قطبی کجاست؟ او باید متن پیام را بیاورد.&#8221; صانعی از همه جا بی خبر بود. پس از تحقیق معلوم شد رضا قطبی به اتفاق سید حسین نصر (رئیس دفتر مخصوص شهبانو فرح) در دفتر، نزد شهبانو هستند. شاه بر آشفت: <strong><span style="color: #0000ff;">&#8220;آنها با شهبانو چه کار دارند. پیام، پیامِ من است.&#8221;</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">رئیس کل تشریفات، تلفنی با شهبانو صحبت کرد و بی صبری و عصبانیت شاه را به اطلاعش رساند. چند دقیقه ای بعد، <span style="color: #ff0000;">شهبانو، رضا قطبی و سید حسین نصر</span> به دفتر شاه آمدند و متن پیام را به استحضارش رساندند. امیر اصلان افشار حاضر و ناظر بود. بعد از مطالعه پیام، شاه گفت:&#8221;نه، من نباید چنین مطالبی را بگویم.&#8221; رضا قطبی عرض کرد:&#8221;خیر، اعلیحضرت زمان آن فرا رسیده که شما هم در کنار ملت قرار بگیرید و مطالبی بفرمائید که دلپسند و مطبوع مردم باشد!&#8221; شهبانو و سید حسین نصر نیز در همین زمینه اصرار ورزیدند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">شاهپور غلامرضا می نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">متن پیام را می بایست زودتر برای مطالعه و اظهار نظر برادرم بیاورند. ولی چند دقیقه قبل از ایراد و ضبط به دستش دادند. حتی فرصت نیافت که به دقت درباره آنچه نوشته شده بود و می بایست بخواند و ضبط شود، به تفکر بپردازد. این ماجرا حیرت انگیز است و برای ما نیز حیرت انگیز بود.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بعدها در مکزیک، شاه به هوشنگ نهاوندی گفت:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در حال خستگی مفرط با گلویی که بغض و اندوه آن را پر کرده بود حتی یک کلمه از آن را هم تغییر ندادم، زیرا در بن بست قرار گرفته بودم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بن بستی که این 3 تن به عنوان بخشی از بازی خانگی و خیانت فامیلی در ایجادِ آن نقش داشتند، مردم، از آن متن، تنها یک جمله را شنیدند و به خاطر سپردند: <span style="color: #ff0000;">صدای انقلاب شما را شنیدم</span>.</p>
<p style="text-align: justify;">در چند نکته تردید و اختلاف نظر وجود ندارد:</p>
<ol>
<li style="text-align: justify;">تصمیم شاه به ایراد پیامی خطاب به ملت ایران</li>
<li style="text-align: justify;">عدم امکان او در انجام هر نوع تغییر و تبدیلی در متن پیام. وی را در مقابل عمل انجام شده و بن بست قرار دادند.</li>
<li style="text-align: justify;">رضا قطبی و سید حسین نصر تدوین کنندگان اصلی آن بودند و در ساعات پایانی در دفتر فرح به همراه فرح گرد هم آمده بودند.</li>
</ol>
<p>عباس میلانی در این مورد نوشته:</p>
<blockquote><p>پیش نویس متن پیام را یافته ام و در دست دارم که به قلم شخص رضا قطبی است. وی می افزاید که برای حصول اطمینان از این مطلب چند بار از رضا قطبی تقاضای ملاقات کرده و هرگز پاسخی دریافت نداشته است!</p></blockquote>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">رضا قطبی</span> کیست و چه نقشی در جریان رخدادهای منتهی به سقوط شاه داشته است که نه به تماس تلفنی وزیر اطلاعات شاه پاسخ می دهد و نه به قرار ملاقاتی که یک نویسنده از او درخواست می کند واکنشی نشان می دهد؟ شاید دسترسی به این شخص و گفتگو با او رازهای مگوی بسیاری را بر ملا سازد، بر علاقمندان به فرح دیباست تا این مهم را پی گیرند، برای ما موضوع کاملا روشن است.<br />
</span></p>
<p>هوشنگ نهاوندی می افزاید:</p>
<blockquote><p>در عوض نقش و سهم شهبانو، که تا کنون در این باره توضیحی نداده، روشن نیست. در این که قبل از آن که متن به دست شاه داده شود، از آن مطلع بوده تردیدی روا نیست. آیا به همه ریزه کاریهای آن و پی آمدهای ممکن و محتمل حقوقی و سیاسی اش توجه کافی مبذول داشته؟ نمی دانیم.</p></blockquote>
<p>این پرسشی است که هوشنگ نهاوندی پاسخ آن را نمی داند و یا می داند و اعلام نمی کند، رضا قطبی و سید حسین نصر ساعاتی را در دفتر فرح به همراه او گذرانده اند و متن خطابه را بارها و بارها مرور کرده اند و با آگاهی بر اینکه دقایقی بعد باید عمل ضبط و ایراد سخنرانی انجام شود هر چه بیشتر زمان را تلف کرده اند و هر 3 در نهایت اصرار کرده اند که حتی آن تغییری که شاه با وجود خستگی مفرط متوجه شده و لازم دیده در متن ایجاد شود، انجام نشود و متن بدون تغییر خوانده شود!</p>
<figure id="attachment_1385" aria-describedby="caption-attachment-1385" style="width: 296px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1385 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-296x300.jpg" alt="از راست: رضا قطبی (رئیس رادیو و تلویزیون ملی ایران، پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح)، شهبانو فرح، محمدرضاشاه" width="296" height="300" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-296x300.jpg 296w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-80x80.jpg 80w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12.jpg 500w" sizes="(max-width: 296px) 100vw, 296px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1385" class="wp-caption-text">از راست: رضا قطبی (رئیس رادیو و تلویزیون ملی ایران، پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح)، شهبانو فرح، محمدرضاشاه</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">عباس سماکار، یکی از رهبران شبکه های چپ افراطی که سال ها زندانی و کارمند رادیو تلویزیون ملی ایران بود در کتاب خاطراتش (من یک شورشی هستم!) می نویسد که اعضای شبکه می توانستند با استفاده از مصونیتی که ریاست رضا قطبی به سازمان تلویزیون ملی ایران می داد، اسلحه خود را در محل های وابسته به آن سازمان مخفی کنند، <span style="color: #0000ff;">سلاح هایی که چند ماه بعد باعث ایجاد شورش مسلحانه و خلع سلاح سربازان بی تجربه ژاندارمری ها شد.!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"> آیا رضا قطبی (پسر دایی فرح) و خود فرح که به گفته نویسنده این کتاب دسته بندی ها و سازش هایی را با اهدافی نامعلوم! به انجام می رساند، از این موضوع اطلاع داشتند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">آیا دولتی که فرح به موازات دولت قانونی شاه در سایه ایجاد کرده بود تا این اندازه از نفرت و خشم لبریز شده بود که مرکز سازمانِ رادیوتلویزیونِ آن به محلی برای تجمع مخالفانِ شاه تبدیل شود؟! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">آیا همه اینها با این امید به انجام می رسید که شاه را تضعیف و مقدمات را برای واگذاری سلطنت به فرزند ارشدش که هنوز به سن قانونی نرسیده بود و لاجرم قدرت مطلق در دستان مادر او (فرح) قرار می گرفت، آماده سازد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;">هر هدف دیگری به جز این، در توضیح علل این نابسامانی، بسیار کوته بینانه به نظر می رسد.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در سال 1966 به ابتکار شخص شاه و علی رغم بعضی انتقادات، مجلس موسسانی فراخوانده شد و تصمیم گرفت که در صورت <span style="color: #ff0000;">غیاب یا بیماری شاه</span> و یا عدم امکان انجام وظیفه اش، یا درگذشت او در حالی که هنوز ولیعهد به سن قانونی سلطنت نرسیده باشد. ملکه مادر ولیعهد قانونا ریاست شورای نیابت سلطنت را داشته باشد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">آیا بیماری شاه و سپس خروج او از ایران مقدمات اجرای طرح فوق را فراهم می کرد؟ یقینا پاسخ به تمامی پرسش های فوق با اطلاعاتی که امروز موجود است، مثبت است.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون بهتر می توان به تصویر زیر نگریست و از تضادی که در این تصویر وجود دارد، متعجب نشد. خروج شاه و لبخند پیروزی فرح! این یک نقاشی نیست، یک تصویر حقیقی است. در جایی که اسناد و مدارک و زبانها از سخن باز می مانند این تصاویرند که سخن می گویند.</p>
<figure id="attachment_995" aria-describedby="caption-attachment-995" style="width: 386px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-995" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3-300x214.jpg" alt="او (فرح) به کدام پیروزی اینچنین می خندد؟" width="386" height="275" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3-300x214.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3.jpg 500w" sizes="(max-width: 386px) 100vw, 386px" /></a><figcaption id="caption-attachment-995" class="wp-caption-text">او (فرح) به کدام پیروزی اینچنین می خندد؟</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">در سمت چپ تصویر فوق چهره ای به نظر آشنا می رسد، آیا او رضا قطبی است؟ این پرسش را یقینا باید از شورای ملی و نزدیکان فرح پرسید.</p>
<figure id="attachment_1400" aria-describedby="caption-attachment-1400" style="width: 200px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/200px-Reza_qotbi.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1400 size-full" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/200px-Reza_qotbi.jpg" alt="رضا قطبی، رئیس خودمختار رادیو و تلویزیون ملی و پسردایی فرح دیبا" width="200" height="209" /></a><figcaption id="caption-attachment-1400" class="wp-caption-text">رضا قطبی؛ رئیس خودمختار رادیو و تلویزیون ملی و پسردایی فرح دیبا</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">به هر روی نخستین مرحله از ماموریت، یعنی بیمار نمودن شاه و خروج او از ایران با همکاری رضا قطبی (پسردایی فرح) با موفقیت به پایان رسیده بود، حال باید منتظر ماند و دید که آیا بختیار (پسرخاله) می تواند اوضاع را تحت کنترل در آورد تا پس از آرامش، ولیعهد به سلطنت برسد و زمام امور بدست فرح و دار و دسته اش بیافتد؛ تاریخ به ما می گوید که این توطئه فامیلی (فرح، پسردایی اش و پسرخاله) هرگز به هدف خود نرسید و در ادامه، تاریخ، که هرگز به خیانتکاران روی خوش نشان نمی دهد، مسیر دیگری را برگزید.</p>
<p style="text-align: justify;">پرسشهایی که در این جستار بدان پرداخته شد، امروز پاسخ آنها برای ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> روشن است، اما فرح و دار و دسته اش در شورای ملی (شبکه توطئه گر و خائنِ خانگی)، همانها که روزی در دسته بندی ها و سازش هایی که او برای رسیدن به قدرت بر علیه شاه به انجام رساند و در نهایت زمینه های سقوطِ شاه را مهیا کرد، شرکت داشتند و البته تیرشان به سنگ خورد و نتیجه ای دیگر بدست آمد، امروز باید برای این پرسشها پاسخی به دل باختگانِ فریب خورده خود بدهند. بر دلباختگان ملکه محبوب چپ ها و مسلمانان است که از ملکه خود بپرسند:</p>
<p style="text-align: justify;">چگونه و در راستای رسیدن به کدام هدف، دولتی در سایه را به موازات دولتِ قانونی شاه تشکیل داد و کنترل رسانه ملی را بدست نزدیکان خود سپرد، کنترلی که محمدرضاشاه را به ناچار بدین نتیجه می‌رساند که <span style="color: #0000ff;"><strong>«رادیو تلویزیون که در اختیار من نیست»</strong></span>!؟</p>
<p style="text-align: justify;">و بسیاری پرسشهای دیگر که پاسخ به هر کدامشان هر چه بیشتر ابعاد این خیانت بزرگ را مشخص خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">جهت آگاهی از سایر مقالات روشنگرانه به آرشیو مقالات تارنمای ایرانشهریگ با عنوان «<a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">موزه خیانت</a>» مراجعه کنید.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سخنی با دوستان هوادار رضا &#8220;پهلوی&#8221; و فرح دیبا / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/pr-socialpolicy/930617/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Sep 2014 00:00:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌طلبی]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[رضاپهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فدرالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1129</guid>

					<description><![CDATA[به دلایل گوناگون، چه حسی، چه مصلحتی، و چه هر امر دیگر، برخی از دوستان که به بنده لطف دارند و مشترکاتی نظری و سیاسی هم دارند و حتا زرتشتی هم هستند، خود را با رضا پهلوی و مادر اش فرح همراه و هم هدف می بینند و یا می نمایانند. اینکه چگونه می شود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به دلایل گوناگون، چه حسی، چه مصلحتی، و چه هر امر دیگر، برخی از دوستان که به بنده لطف دارند و مشترکاتی نظری و سیاسی هم دارند و حتا زرتشتی هم هستند، خود را با رضا پهلوی و مادر اش فرح همراه و هم هدف می بینند و یا می نمایانند. اینکه چگونه می شود ایرانشهری بود، یعنی هم زرتشتی و هم جمشیدی، و باز نیز در راه مادر و پسری مسلمان و سید و دمکرات و لیبرال و فدرالیست و مدافع حاکمیت غیر متمرکز [یعنی رسماً تجزیه] گام نهاد، بر من روشن نیست و فکر می کنم اصولاً هرگز نیز روشن نشود.</p>
<p style="text-align: justify;">با این همه، صلاح خویش را خسروان دانند. مهم و گران ارج، برای من، روشن بودن امور است؛ چرا که هیچ چیز در پهنه‌ی زیست اجتماعی، چه هنری و چه سیاسی، بیشتر از در هم برهمی و &#8220;مصلحت&#8221; اندیشی‌های خام و یکی به نعل زدن و یکی به میخ زدن به فرهنگ و سیاست ایرانزمین آسیب نزده و نمی زند. در سد و اندی سال گذشته، همیشه همین دو پهلوئی‌ها و هم از توبره و هم از آخور خوردن‌ها بوده است که سد راه مردان ایران‌دوست راستین شده است و همواره همین قماش مردمان دو نبش بوده و هستند که سر ایران‌دوستان را، چه در فرهنگ و هنر [مردانی چون هوشنگ ایرانی و امیر مهدی بدیع و صادق هدایت نامدارترین‌هاش اند]، و چه در سیاست، بریده و بر سینی تاریخ نهاده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">عاملان و حاملان این بی صفتی و به قول روبرت موزیل، بی ویژگی بودن، که البته برجسته‌ترین ویژگی طبقه‌ی متوسط الحال و متجدد ایران بوده است، ما، «اشراف فرهنگ و سیاست» را، له کرده اند و سرمان را بریده و بر طاقچه‌ی تاریخ گذاشته اند؛ و اینک بس است و بر این بی صفتی و اشراف‌کُشی باید شورید.</p>
<p style="text-align: justify;">[در مورد اشرافیت فرهنگی و سیاسی و چگونگی از بین رفتن اش با سقوط تیسفون و ورود ما به جهان پساتازش، و نیز پیش شرط‌های احیای اش، پیشتر نوشته ام؛ لب کلام آن که: با از بین رفتن اشرافیت و پیروزی طبقه‌ی متوسط الحال، که انقلاب اسلامی به مثابه‌ی به هدف نشستن تیر قادسیه نقطه‌ی اوج اش بود -تیری حجازی و همزمان پرواز داده شده با بادهای نوین غربی-، شرافت و حال نیز، در مفهوم راستین و کهن این دو مفهوم که مغان ایرانشهری نمایندگی اش می کردند و پرتوئی از آن فرِّ پر شکوهِ شرافت و حال به مردانی چون فردوسی و خیام و سپس به مردانی چون هدایت و پورداوود و بدیع در زمان نوین نیز رسید، هر دو از بین رفته اند و ما امروز، در میانه‌ی جهان متجدد و انقلابی، در وضعیت بی شرافتی و بی حال[ـی] محض ایستاده ایم و هژمونی مطلق، از آن مردان گیوتینی، از آن بی شرافتان و بی حالان، از آن متجددان و انقلابیان جهان نوین است.]</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی، شاه، که بی شک در دامن زدن به این فرهنگ دو پهلو زیستی و همواره نه سرد و نه گرم بودن بی گناه نبود، خود اش، نامدارترین شهید است که سر اش از سوی بی شرافتان بریده و به دستان مردان گیوتینی بر سینی تاریخ نهاده شد و با او، سر ایرانزمین؛ و اینک ما مانده ایم و سرزمینی به معنی اخص کلمه بی سر و بی افسر شده، آن هم در شرایطی که در سراسر جهان، کلیت تاریخ بشری به سوی قاطعیت و قطعی شدن می رود.</p>
<p style="text-align: justify;">در چنین شرایطی، ولرم بودن عین خودکشی تمدنی است، فرای این که اصولاً از روزن شخصی نیز به طبع و خیم من نمی خورد. در زندگی خصوصی و با دوستانِ همدم و نزدیک، نرم و ولرم بودن، و در زندگی اجتماعی و فرهنگی، سخت و ناشکستنی و داغ بودن، این، از روز آغاز و از همان نخستین تاتی تاتی کردن‌های ادبی و سیاسی یگانه روش من بوده است؛ [دوستان ام شاهدان و تماشاگران زندگی ام بوده و هستند، و هر آینه دوستی چیزی جز این تماشا و شهود حال دوست نیست]. به هر روی، باورِ به مرورِ زمان قعطی شده‌ی من این است که این مادر و پسر به امر ایرانزمین خائن و مجرم اند و باید مؤاخذه شوند و نه این که قربان صدقه شان رفت و عکس شان را بر سر دست گرفت و برای شان لابی کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">حمایت از این دو، که حتا از روزن عرف فرهنگ رسمی و بنجل روز نیز، به قول هیدگر، فرهنگ پیشادستی (vorhanden)، مردمانی به غایت بی مایه اند، و در عمل نیز هرگز محل سگ هم به ایراندوستان نگذاشته و نخواهند گذاشت و همه‌ی عشق شان نشست و برخاست و لاس زدن سیاسی و فرهنگی با چپ‌ها و مسلمان‌ها و انواع و اقسام تجزیه‌طلب‌های حرفه ای و فراماسون‌های داخل و خارج است، و اینک رسماً نیز خواستار تکه تکه کردن حاکمیت، یعنی تکه تکه کردن سُورِنیته و اماراتی کردن ایرانزمین شده اند، آری، حمایت از این دو، چیزی جز حمایت از تجزیه‌ی ایرانزمین نیست. مرا با چنین منجلاب و خیانتی رفت و بستی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">از این رو دوستان لطف کرده و رعایت کنند: سیاست و فرهنگ شوخی و تفنن نیست و نمی شود بر روی زمین سست و شنی خانه ساخت. دست کم آن سیاست و فرهنگی که من برای اش زیسته و می زییم. فرای این که برای تبدیل کردن امور جدی به شوخی خود پسر و شورای اش هستند و نیازی به همکار نداشته و ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">در نهایت تا چندی دیگر رفته رفته، بسته به موضع‌گیری ای که دوستان خواهند داشت، همه‌ی کسانی را که هوادار مادر و پسر اند از فهرست دوستان خود پاک خواهم کرد و از کاربران برگه‌ی زرتشت نیز، می خواهیم که خود راه درست را برگزینند؛ چرا که دوستان او، بنا بر تعریف، نمی توانند دوستان من نیز باشند؛ کم شماران راستین به از پر شماران ناراست.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
