<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>گرگین &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%DA%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Fri, 09 Jun 2023 08:17:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>گرگین &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>سندی دگرباره بر تجزیه طلبی پسرک (رضا پهلوی)، این بار از سوی هواداران خودش!</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/950612/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 02 Sep 2016 18:26:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1082</guid>

					<description><![CDATA[کار که دست یک سری انسان بی نام و نشان و بی سواد افتد این چنین می شود، می آیند زیر ابرو را بردارند، چشم را نیز کور می کنند. لیک هنگامی که چشم‌ها کور است، اصولا زیر ابرو برداشتن معنی ندارد، و این حکایت کار رضا پلهوی است و اصحاب تجزیه و فدرالیسم خونی. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">کار که دست یک سری انسان بی نام و نشان و بی سواد افتد این چنین می شود، می آیند زیر ابرو را بردارند، چشم را نیز کور می کنند. لیک هنگامی که چشم‌ها کور است، اصولا زیر ابرو برداشتن معنی ندارد، و این حکایت کار رضا پلهوی است و اصحاب تجزیه و فدرالیسم خونی.</p>
<p style="text-align: justify;">کسی را فرستاده‌اند جلو برای پاسخ گوئی که حتا نام خود را معرفی نمی‌کند، حتا چهره‌ی خود را نشان نمی‌دهد، لیک به دیگران تهمت می‌زند که افسران اطلاعاتی جمهوری اسلامی‌اند<span class="text_exposed_show">. مردک حتا نمی‌داند که داریوش همایون مرده است، فرد مورد خطابش همایونی دیگر است و پسر عموی آن مرحوم!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">بعد نیز با تکیه بر عمق بی سوادی سیاسی، که در مدرسه‌ی پهلویسم سوم آموخته است، بخشی از همان اسنادی را که سال‌هاست ما ارائه کرده‌ایم، و اینک چند ده نفر دیگر نیز در حرکتی دیرهنگام، لیک درست، چند تایی را گلچین کرده‌اند (اسناد خیانت پسرک و مادر مکرمه اش بس بیشتر از این سخن‌هاست و روی برگه‌ی <a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">موزه‌ی خیانت</a> موجود است) به خورد شنونده می‌دهد، غافل از آن که وقتی کسی می‌گوید: &#8220;ملیت‌های ایرانی و اگر فدرالیسم می‌خواهند چرا که نه&#8221;، این یاوه‌ها در زبان دیپلماتیک که مدعی می‌شوند پسرک در آن قهار است، معنی‌ای جز این ندارد که: &#8220;آقایان، خانم‌های تجزیه‌طلب، اسرائیل عزیز، امارات گرامی، انجمن بیلدربرگ، فرماسون‌های محترم، به جد هفتم مادری‌ام من پای همه چیز هستم، حتا تکه تکه کردن ایران در یک سیستم فدرالی و قوم گرایانه، سیستمی که دراش در خراسان نیز مدرسه‌ی کردی احداث می‌کنیم، لیک بیاییم برای پیشبرد بهتر این کار، یعنی تجزیه‌ی ایران و بستن دهان میهن پرستان، موضوع را واگذار کنیم به مجلس مؤسسان، اگر نمایندگان مجلس مؤسسان، زیر نظر جامعه‌ی جهانی (بخوان اسرائیل و آمریکا)، گفت ایران باید فدرال شود، چرا که نه؟&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این موضوعات را هر مبتدی امر سیاست نیز درک می‌کند، این که تلویزیون‌های لس آنجلسی و اصحاب ذوب شده در نهضت تجزیه‌ی پهلویستی ایرانزمین تا به امروز دلیری نکرده و از این پسرک نپرسیده‌اند که این مزخرفات را در برابر دریافت چه مبالغی از خود می‌تراود، باز می گردد به عدم حساسیت کسان و نماد و نشانی است از بی‌لیاقتی‌شان در امر رسانه. رسانه‌ای که میهن پرست باشد و جدی، پوست چنین &#8220;شاهزاده&#8221;‌ای را غلفتی می کند و آویزان می‌کند جلوی آفتاب.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">بعد هم می‌گوید اگر نسبت به خلیج عربی حساسیت نشان نداده است از زرنگی‌اش بوده است!!! البته خنده‌دارتر نیز می شود، می‌افزاید: &#8220;بچه‌های خودمان هم می گویند خلیج!&#8221; بچه‌های خودشان کیستند؟ شورای ملی-قومی-فدرالی‌شان؟ در این شکی نیست که می گویند خلیج، نیازی به تاکید این مردک بی سواد بی نام و نشان نیست. حیرت آور است این میزان از گنگی و گولی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در نهایت، این پسرک را جنازه‌ای سیاسی بیش نباید دانست و باید به سراغ مادر مکرمه رفت که او، در اردوی خودی، فرد اصلی در پشت سقوط ایرانزمین است، از چهل و اندی سال پیش تا به امروز. <a href="https://iranshahrig.com/921125-2">فرح</a> یک ارتش است، فرد نیست. این رسوایی نیز کار اوست و برنامه‌ریزی شده، و امروز با مرگ سیاسی پسرک به هدف اصلی‌اش که کشتن نام و نشان پهلوی است نزدیک‌تر از همیشه شده است؛ و البته بزرگترین آرزوی‌اش را به گور خواهد برد: تجزیه کردن ایرانزمین.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://telegram.me/iranshahrig">کانال تلگرام بازیابی ایرانشهری</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شاه ایرانزمین چگونه انتخاب می شود؟</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941225/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Mar 2016 21:55:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[شاه]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1090</guid>

					<description><![CDATA[در پیدائی‌نامه (مانیفست)، به چگونگی اداره‌ی اجتماع و پارلمان‌های سه گانه، نهادهای شهری و کشوری، شیوه‌ی قانون گذاری و تصویب لوایح و تشکیل کابینه و تعیین جنگ و صلح و جایگاه دین و دولت و دیگر امور پرداخته‌ایم. لیک موضوع شاه امری دیگر است که آن نیز در همان مادیان (متن) روشن شده است. نشاختن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest">پیدائی‌نامه (مانیفست)</a>، به چگونگی اداره‌ی اجتماع و پارلمان‌های سه گانه، نهادهای شهری و کشوری، شیوه‌ی قانون گذاری و تصویب لوایح و ت<span class="text_exposed_show">شکیل کابینه و تعیین جنگ و صلح و جایگاه دین و دولت و دیگر امور پرداخته‌ایم. لیک موضوع شاه امری دیگر است که آن نیز در همان مادیان (متن) روشن شده است. نشاختن (تعیین) شاه به دو گونه است: </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">یا پادشاه در کشور هست، و در آن حالت صرفا مسأله‌ی جانشین شاه مطرح است که آن نیز بنا بر قانون به دو وجه تواند بود: یا شاه یکی از فرزندان خویش را برمی‌گزیند و یا اگر از فرزندان خویش کسی را نگزیند، هر کس دیگر را که خود تشخیص دهد برمی‌گزیند. چگونگی پذیرش این فرد از سوی پارلمان و دیگر نهاد ها و مابقی ظرایف این امر در پیدائی‌نامه آمده است. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">لیک در حالتی که شاه در کشور نباشد، حالتی که هم اکنون در اش به سر می‌بریم، <span style="color: #ff0000;">هیچ قانونی جز حکم زمان و فرمان تاریخ وجود ندارد</span>. امروز کشور در دست دشمن است، شاهی وجود ندارد، و تاج ایرانشهر در آسمان است، نزد خدایان. در عمل سیاسی، شاه کسی ست که بتواند به واقع شاه شود. برای این امر، او قاعدتا باید نظر چهار طبقه ی اجتماع را به خود جلب کند: </span></p>
<ol>
<li><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;">نظامیان (سپاهیان و لشکریان و پهلوانان) </span></li>
<li><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;">موبدان و هیربدان (روحانیون و علمای دین) </span></li>
<li><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;">واستریوشان (کشاورزان و دبیران و هنرمندان و ادیبان و پزشکان و موسیقی دانان و دانشمندان علوم مختلف) </span></li>
<li><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">هوتخشان (صنعت گران و بازرگانان)، همین و بس.</span> </span></li>
</ol>
<p><span class="text_exposed_show">کسی که فرّ داشته باشد خودبخود نظر این طبقات و یا بخش بزرگی از ایشان را جلب می کند و به واسطه ی شخصیت ممتاز و متمایز اش، از دیگران برجسته تر خواهد بود و مردمان به او باور خواهند آورد. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">لیک تشخیص مشروعیت هر شاه احتمالی، یعنی این که آیا او یک غاصب و ساساتار است، و یا اینکه خیر، یک نیکخدا و شاه به راستی ایرانشهری به شمار می رود، منوط به ویژگی هایی ست که در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest">پیدانامه</a> ذکر شده اند. خصیصه هایی چون دانائی و دلیری و خداپرستی و مردم دوستی و نیکخواهی و راست گوئی باید از ویژگی های بارز هر زن یا مردی باشند که شاه و یا شهبانو می شود. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">آن چه که روشن است: در هر صورت یک غیر زرتشتی و فردی که کستی نبسته و سدره نپوشیده باشد و برای دین کار نکرده باشد، اصولا تحت هیچ شرایطی نمی تواند شاه مشروع و قانونی شمرده شود. چنین فردی، اگر در راه کسب قدرت بکوشد، غاصب است و باید با او جنگید. هم نیز، کسی که کارنامه ی انکارناپذیر دروغ گوئی، پول از این یا آن دولت بیگانه گرفتن، خیانت به دین و تاریخ کردن، و یا همکاری با مسلمانان و روشنفکران و دیگر دشمنان ایرانزمین داشته باشد پیشاپیش از لیست بیرون است و اگر در پی کسب قدرت باشد، باید با او نیز جنگید. طبیعتا یک زن یا یک مرد دمکرات که بنابرتعریف هوادار آمریکا و غرب است، و یا یک کمونیست نیز که اصولا و بنا بر بنیادهای فکری اش فرد بی دین و بی اعتنا به میهن است نمی تواند شاه یا شاهبانوی مشروع ایرانزمین شود. خیر، شاه یا شاهبانوی آینده ی ایرانزمین از میان همین جریانی برخواهد خاست که <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> هسته ی مرکزی آن است و چندین و چند حلقه ی بیرونی دارد که برخی بطور مستقل و برخی بطور تنظیم شده در حال فعالیت اند. هم در ایران و هم در دیگر کشورهای ایراشهری. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">جز این، شرایط روحی جامعه نیز به سوئی ست که چیزی جز این را نمی پذیرد. تاریخ ایران تاریخ غافل گیر کننده ای ست، مردم ایران مردمانی در نهاد خویش زیبا و دوست داشتنی و شکوهمند و دلیرند و هرگز بنیادهای خویش را فراموش نمی کنند. تا به کنون نکرده اند و در دشوارترین شرایط پنداشتنی ایستاده اند، زین پس نیز نخواهند کرد و خواهند ایستاد. و امروز نیز مردان و زنان میهن پرست بسیاری وجود دارند که شبانه روز در کوشش برای بازیابی دین و کشور خویش به سر می برند و بلاشک موفق نیز خواهند شد. </span></p>
<p><span class="text_exposed_show">در نهایت، شعبده بازی نیست، ایران به دست همین میهن پرستان‌اش باری دیگر سر پا خواهد ایستاد و دیگر هرگز، مگر آن که شهاب آسمانی ببارد و کل جهان به سر آید، فرونخواهد افتاد. ما ایران را پس می‌گیریم، یکبار و برای همیشه.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>راهکار ویسپ-آریائی و همبسته کردن تیره های آریائی: یگانگی در نگرش و پراکندگی در کنش / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941030/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2016 22:46:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین و خرد]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریا]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1096</guid>

					<description><![CDATA[آن چه که امروز و تا آینده ای میان-آیو (میان مدت) برای نیروهای آریائی درمی نشیند و ویزورد (صادق) است، &#8211; آن چه بدان می توان چیون یک مادیان (پرنسیپ) نگاه کرد-، بها دادن به یگانگی در نگرش است. با یگانگی در نگرش، که بی شک جز با یک دستگاه اندیشگی همبسته و نیک-اندام فراچنگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آن چه که امروز و تا آینده ای میان-آیو (میان مدت) برای نیروهای آریائی درمی نشیند و ویزورد (صادق) است، &#8211; آن چه بدان می توان چیون یک مادیان (پرنسیپ) نگاه کرد-، بها دادن به یگانگی در نگرش است. با یگانگی در نگرش، که بی شک جز با یک دستگاه اندیشگی همبسته و نیک-اندام فراچنگ نیاید، پراکن<span class="text_exposed_show">دگی در کنش یک نیکی و یک فید (امتیاز) به شمار رود. یگانگی در نگرش نیز نیازی نیست تا که همه سویه باشد و ریز و درشت کارها را دربرگیرد، نه، گوناگونی ها را باید پاس داشت، هم از این رو تنها دو چیز برای یگانگی در نگرش بسنده است: <strong><span style="color: #0000ff;">دین زرتشت و شهریاری کوروش.</span></strong> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">دین زرتشت، که همه ی ایزدان آریائی، از ورونا تا زئوس می توانند در او گرد آیند و به یگانگی رسند، گران ترین سپر نیروهای آریائی ست. با دئنای زرتشت است که آریائی ها در برابر هر گونه از دژدینی و جُددینی بیمه ی روانی و فرهنگی می شوند. با همین دین است که به ژرف ترین لایه های فرهنگ و آبادنی خویش نیز دست می یابند. و باز با همین دین است که می توانند از درون زمین اندیشگی و مینوئی ایرانویچ – سرزمین آرمانی همه ی تیره ها- به جهان به نگرند. بدین گذر، دئنا، مایه ی خودشناسی و دگرشناسی آریائی ست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در کنار اش، آئین شهریاری ایرانشهری است کو در میان همه ی آریائیان، نزد آریائیان ایرانی پیشرفته و پخته تر بیابیم اش. بی شک اگر آتنیان نیز دیرینگی بسنده می داشتند به سخن پلاتون گوش می کردند و به دام مردم فریبان و دمکرات ها نه می افتادند. و اگر چنین می شد، نه سوگرات کشته می شد، نه پلاتون به سریراکوز در به در گشته و به بردگی می افتاد و نه بی شک مرد بی ریشه ای چیون اسکندر می توانست بر آتن چیره شود و بزرگانی چون دموستن را به گناه همکاری با شاه بزرگ به گریز و سپس خودکشی وادارد، آن هم در زمانی که به نیایشگاه پناه برده بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به هر روی، چیون که آشکار است، استواری اندیشه ی شهرگانی (سیاسی) در ایرانشهر از همه ی دیگر همتباران آریائی بیشتر بود. هم از این رو بود که پس از فروپاشی دودمان های آریائی-ایرانیِ هیتی در کتپتوکه (کاپادوکیا)، فروپاشی دودمان ایرانی-آریائی کاسی در بابل، و فروپاشی دودمان ایرانی-آریائی هیکسوس در مصر، ما به چندین سده ی پی در پی، در به دری آریائیان را بینیم تا سپس جنبشی نو در میان ایشان پدیدار می شود. از سده ی 17 تا سده ی 12، سه دودمان ایرانی تبار در سه کوست (منطقه)، ای (یعنی) در میانرودان و کتپتوکه و کرانه ی نیل، اگر چه در همنوائی، لیک جدا از دیگر در بهبود جهان کوشیدند. دستاوردهای ایشان شگرف بود و جهان را در بسیاری چیزها چندین گام به پیش برد. ما از همین آوام است که نخستین پیمان نامه ی جهانی را میان دو کشور داریم: میان شاه میتانی و شاه هیتی. و در همین پیمان نامه است که به ایزدان آریائیِ مهر و ورونا و ناسنگهیه سوگند خورده می شود. پیشتر می دانیم که نژآدگان ایرانی از کرمانشاه و لرستان، ای از کرانه های زاگرس بر دشخدائی بابلیان چیره شده بودند. این ها شاهان کاسی ایا کاشی بودند که با ایاری شاهان همتبار خود در هیتی توانستند در بابل به خدائی (فرمانروائی) رسند. هم کاسی ها، هم هیتی ها و هم هیکسوس ها، هر سه، آن چه را که آریائیان، پس از فرهنگ و جوانمردی، بیش از هر چیز دوست می داشتند، ای ارابه و اسب، با خود به دوردست ها بردند و ما از این زمان است که گسترش آئین های ارابه سواری را در سنگ نگاره ها و دیوان نامه های کشورها می بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">لیک هنوز نگره ی آریائی به آن اندازه پخته نه شده بود که به تواند جهانی کنش کند. برای این، نیاز به کوششی بزرگ تر بود. و این درست همان چیزی ست که ما نزد کوروش می بینیم. بی شک آریائیان از شکست ها آموخته بودند، چه، تنها با در نگر گرفتن فرجام نه چندان خوش هیکسوس ها و کاسی ها و هیتی ها است که می توانیم پای فشاری بی مرز کوروش و سپس داریوش را در یگانه کردن تیره های آریائی دریابیم. <span style="color: #ff0000;">این اندیشه، که در اوستا با نام کیخسرو گره خورده است،</span> <span style="color: #ff0000;">اندیشه ی ویسپ-آریه نام داشت: همه-آریانگی، و یا، یگانه کردن همه ی آریائی ها؛</span> اندیشه ای کهن و با پیشینه ی دیرند. لیک نگره ی ویسپ-آریه در زمانی توانست خودنمایی کند که داده های بیرونی و زمینه ی مادی شایسته، به پیدائی رسیدن و کنشنیگ گشتن آن را شدنی کنند. شکی نیست که گسترش دبیره و از راه گسترش دبیره، گسترش پیوندگیری با دیگر تیره ها راه را برای یگانگی و یکپارچگی از دست رفته آسان تر می کرد. و این درست همان رویدادی ست که از سده های نهم تا ششم روی می دهد: گسترش دبیره در سراسر فرهنگ ها و سرزمین ها. پیروزی کم و بیش بزرگِ کوششِ <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائیِ</span> کوروش، پیروزی ای که با برآمدن داریوش پایه های اش استوارتر از پیش گشت و چندین سده بار و بری زیبا به داد، ریشه در این زمینه ی بیرونی آماده و هموار داشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به آوندهایی (دلایلی) که بیرون از چارچوب این گفتار اند، جبنش <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائی</span> که هسته ی میانی اش را همان انشان، جایی که کهن-شهری چون شهر ارته aratta را پس پشت خویش داشت، فراهم می آورد، با هخامنشیان آغاز گشت و با ایشان نیز پایان یافت. پس از تازش اسکندر دیگر همه چیز در هم ریخت. روم، که به گفته ی امیرمهدی بدیع پوست یونان را از تن اش کند تا تن خود اش کند، و ما می گوئیم که بیشینه ی استخوان های اش را نیز دور انداخت، نه تنها بر ویرانه های آتن و ایرانشهر برپا شد، که ویرانه گری و ددمنشی ای را نیز که به آن ویرانی بزرگ انجامیده بود در خود گرد آورد. خیم و خوی آریائی گری دیگر آن نه بود که روزی در مهابهارتا و خداینامه های کهن ایرانشهری و یا ایلیون هومر می شد یافت. روم در بیشینه ی زمان ها تنها برای زورمند بودن می زیست و بس. و ایرانشهر، زیر سایه ی سنگین ویرانه هایی که اسکندر و مردان اش به جای گذاشته بودند، دیگر هرگز نه توانست نگره ی کهن <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائیِ</span> کیخسروانه را، که در سده های پسین به «حکمت خسروانی» شناسیم اش، در خود زنده کند. او، ایرانشهر، اگر چه در سنجش با روم با بازه ای بس بزرگ آریائی تر بود، &#8211; هم پارت ها و هم ساسانیان-، لیک در هیچ یک از دو دودمان دیگر با آن چه که نزد هخامنشیان می یابیم رو به رو نیستیم: کوشش برای یک پارچه کردن همه ی تیره های پراکنده ی آریائی. و این، در زمانی که تیره های جُد-آریائی نیز در درون دستگاه آریائی جایِ خود را می داشتند. به دیگر سخن، کوشش ویسپ-آریائی، اگر چه بزرگ ترین آماج اش یکپارچه کردن تیره های آریائی بود، لیک در برخورد با جُد-آریائی ها، واپس زننده نه بود، اندرکشنده بود. سراسر نبردهای کوروش و داریوش، به جز اندکی، نبرد با برادران نژآدی بود: از سک ها و داهی ها و سرمت ها گرفته، تا گت های بزرگ (ماساگت ها)، از هلن ها و فریگی ها و هندی ها گرفته تا دیگر مردم ها و ویس ها (اقوام). از بیست و اندی ویس و دهیوئی که بر سنگ نبشته ی بیستون نام شان رفته است، اندی بیش جُدآریائی نیستند و همه نیز، چیون که دیوارنگاره ها نشان می دهند، در گرداندن کار آن «ابرکشور»، همباز و همکار و همپای. ما هرگز در هیچ زمانی، این شمار از مردمان را دست در دست یکدیگر نه دیدیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این رخداد بزرگ، که در بی پیشینگی بی پسینه نیز ماند، جز با یک دستگاه اندیشگی نیرومند و یگانه فراچنگ نه می آمد. ریشه ی این دستگاه اندیشگی به اوستا بود و به گزارش هایی که از خدایان و شهریاران کهن برجای مانده بود. چنان که پیشتر گفتیم، اندیشه ی <span style="color: #ff0000;">ویسپ آریائی</span> ریشه در خدائی کیخسرو داشت و باشد که ایرانیان در کوروش، کیخسروئی نوین می دیدند. نشانه هایی نیز از این دست در گزارش های کهن داریم. لیک به هر روی، آن کوشش به سرانجام آرمانی خود نه رسید و باری دیگر توفان بدی اندر دوید و دیوهای تاریکی بر جهان چیره شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">باری، آن چه که امروز در برابر ماست، و ما در واپسین پیچِ ماهروز (تاریخ) ایستاده ایم، یک دوراهی بیش نیست: راه هستی و راه نیستی. ما تنها در زمانی می توانیم گام به راه هستی نهیم که به آن دو مادیانی که یاد کردیم پایدار باشیم: <strong><span style="color: #0000ff;">دین زرتشت و شهریاری کوروش.</span></strong> با این دو خیم است که می توانیم به آینده ای امیدوار باشیم که در اش باری دیگر همه ی تیره های آریائی دست در دست هم نهند و جهانی را به سازند که زیستن در اش مایه ی بالش باشد و نه بهانه ای برای شرم. ما، آریائی آسیائی و آریائی اروپائی، باید ارج پراکندگی مان را به دانیم، لیک این پراکندگی تنها زمانی می تواند ما را به آماج سپند خود نزدیک کند، تنها زمانی می تواند به زنجیری فتاده اندر پای ما نه پیکرد، که یگانگی در نگرش را دارا باشیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">چرابودِ <a href="https://telegram.me/bazyabe">انجمن بازیابی ایرانشهری</a> فراهم آوردن پایه های همین یگانگی در نگرش است. باشد تا خدایان نیک در ما نگرند.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
