<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ساسانیان &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%d8%b3%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Sun, 23 Oct 2016 01:48:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>ساسانیان &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>زمان؛ رودخانه ای دوار (پیش در آمدی بر گفتارِ عبور از پهلوی) / نریوسنگ گشتاسب</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941022/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Jan 2016 18:09:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[بابک خرمدین]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ معاصر]]></category>
		<category><![CDATA[تقیه]]></category>
		<category><![CDATA[دیوار دفاعی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شاه]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شاه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1136</guid>

					<description><![CDATA[قطارِ اسلام تاریخِ پساتازشِ ایران را به مثابه قطاری تصور کنید که بر روی ریلی در زمان، ریلی از جنس رعب و وحشت که از 1400 سال پیش در اندیشه و روان ایرانی کاشته شده، در حرکت است، محموله این قطار، اسلام است و هر بار در هر ایستگاهی (خلافت، سلسله یا پادشاهی) تنها راننده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2 style="text-align: justify;">قطارِ اسلام</h2>
<p style="text-align: justify;">تاریخِ پساتازشِ ایران را به مثابه قطاری تصور کنید که بر روی ریلی در زمان، ریلی از جنس رعب و وحشت که از 1400 سال پیش در اندیشه و روان ایرانی کاشته شده، در حرکت است، محموله این قطار، اسلام است و هر بار در هر ایستگاهی (خلافت، سلسله یا پادشاهی) تنها راننده را عوض کرده، اما قطار و خاصیتِ محموله اش همواره از دیدگان راننده مخفی مانده (پهلوی دوم) و یا در خالی کردن محموله و جایگزینی آن با کالایی ایرانی، ناکام مانده (پهلوی اول، افشاریان) و یا خود، ایجاد کننده این محموله و افزاینده بر آن بوده (خلفا و جمهوری اسلامی) است.<br />
ایران تا سده ها در شک وارد شده توسط مهاجمان وحشی مسلمان و مسیحی <span style="color: #0000ff;">(و نه لزوما عرب، زیرا چیزی که یک انسان را جدا از نژاد و تیره، وحشی (جهادگرانِ خریدار بهشت به بهای خونِ انسان!) می کند اندیشه ایست که در او تزریق می شود)</span> قرار داشت و عدم وجود نیروی نظامی متمرکز و راهبری ایرانی-زرتشتی به همراه ترسی که به واسطه داستانهایی که از هجوم اعراب در میان بازمانده های آن هجوم در مرکز ایران سینه به سینه نقل می شد، و نیز همزاد پنداری شکنجه شونده و شکنجه گر که به ایجاد مهر و محبتی میان شان منتهی شده بود (سندرم استکهلم)، دوام و قوام اسلام را تضمین می کردند و این قطار به حرکت خود بر ریل زمان ادامه می داد، گرچه در ایستگاه هایی رانندگان تغییر می کردند و شکل و ظاهر باری را که در واگن ها بود کمی تغییر می دادند اما ماهیت کالایی که این قطار حمل می کرد هیچگاه تغییر نیافت.</p>
<h2 style="text-align: justify;">خاصیتِ مسلمانی</h2>
<p style="text-align: justify;">بررسی این موضوع که چه خاصیتی در اسلام و روحانیت مسلمان وجود دارد که طی قرنها دوام و قوام خود را در ایران حفظ کرده، خود موضوع مقاله ای مفصل است که جسته و گریخته با برخی مضامین آن طی قرن اخیر، توسط بازیابان متقدم آشنا شده ایم، مسلمانها و بخصوص علمای شیعه خود به آن نام &#8220;تقیه&#8221; می دهند؛ یا به زبان ساده تر، &#8220;دروغ و دورویی&#8221;. این خاصیت اینگونه تعریف شده که یک فرد مسلمان برای نجات جان خود می تواند مسلمانی خود را انکار کند. اما به جز در صدر اسلام و به مدت یکی دو سال هیچگاه پیش نیامده که یک مسلمان نیاز به انکار خود پیدا کند، پس این خاصیت چه کاربردی برای اسلام در درازای سده ها داشته؟<br />
این خاصیت در سده های بعدی جای خود را از انکار به مسلمانی به مصلحت اندیشی های سیاسی داد؛ برکشیدن قهرمانان مذهبی از واقعه کربلا یکی از نقاط عطف این خصیصه بود، زان پس این اسلام دفرمه شده هر گاه ماهیتش از سوی ایرانیان راست قامت در شرف برملا شدن قرار گرفت و از سوی باورمندانشان در شرف شک و تردید، خود را در میان رود خونین کربلا انداخت و خود را به مردن زد. بخصوص در ایران می توان از آن با اصطلاح عامیانه &#8220;موش مردگی&#8221; نام برد.<br />
همین خاصیت عوامفریبانه است که باعث می شود تا هر بار که به لبه پرتگاه نزدیک می شود دوباره خود را به ترفندی بالا کشد و اصولا هیچگاه به تمامی سقوط نمی کند و هر بار که در آستانه سقوط قرار می گیرد تغییر شکل می دهد و خود و باور های خود را نجات داده و به گوشه امنی در اندیشه و روان ایرانی انتقال می دهد.<br />
در ادامه با بررسی کوتاهی از کارکرد این خصیصه در سده اخیر و نفوذ این خصیصه در میان دو سلسله پادشاهی اخیر، تلاش می کنیم تا تغییر رویکرد روحانیون مسلمانِ انیرانی (سامیانِ پارسی زبان) را از &#8220;عوامفریبی&#8221; به &#8220;خواص فریبی&#8221; و سپس با حفظ هر دو رویکرد قبل، استفاده ابزاری از خواصی که فریب این دورویی را در طول سده گذشته خوردند، ، در جهت دوام و قوام اندیشه هایی که بدان ایستاده اند، در حد توان بشکافیم.</p>
<h2 style="text-align: justify;">اشکانیان و ساسانیان</h2>
<p style="text-align: justify;">نخستین بازیابان ایرانشهر، که نتیجه بیش از 800 سال تلاشِ ایرانیان در جهت بازیابی ایرانشهر، در هر دو بال دین و سیاست، در این دو سلسله، منجر به تشکیل <a href="https://iranshahrig.com/941007"><span style="color: #0000ff;">دیوار دفاعی</span></a> شرق در برابر غرب شد.</p>
<h2 style="text-align: justify;">خرمدینان؛ صفاریان</h2>
<p style="text-align: justify;">شاید آخرین فردی که در هزاره اخیر به درستی در برابر این خصیصه و این قطار ایستاد <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86">بابک خرمدین</a> بود؛ او به درستی دریافته بود که در برابر دورویی و دروغ تنها راستی و برخورد قاطع است که توان رویارویی و برملا کردنِ فریبش را دارد و خلفای عباسی نیز به خوبی خطر او را احساس کردند که در هر دو بال (دین و سیاست) به گونه ای ایرانی وار ظاهر شد و البته روحانیت خلافت عباسی با همراهی معدود ایرانیانی که به طمع قدرت به او پشت کردند، او را از میان برداشتند. چه بسا آنگونه که تاریخ به ما می گوید همین عده ایرانیان در خفا به آیین نیاکان خود بودند (افشین) و در سر سودای کسب قدرت و زمان مناسب برای اجرای همان برنامه بابک را داشتند، اما آیا اجل به آنها مهلت داد؟ و آیا اصولا اکنون که سده ها از آن روزگار می گذرد درباره بابک، کشندگان او و این خاک چه می گویند؟ نام و عملکردِ کدامیک برای ایرانیانِ حقیقی یادآور درستی و راستی و نیز آموزنده است؟ و آیا برای بابک بهتر بود اگر او نیز همچون افشین مسیر دو نبشی و دورویی در پیش می گرفت تا شاید در فرصتی مناسب! به خواسته درونی خود جامه عمل بپوشاند؟</p>
<p style="text-align: justify;">پس از او رادمانِ پور ماهک (یعقوب لیث صفاری) بنیانگذار سلسله ایرانی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8_%D9%84%DB%8C%D8%AB">صفاریان</a> نیز به قصد پایان دادن بر حکومت عباسیان و برچیدن نظام خلافت تا دروازه های بغداد پیش رفت، اما اجل به این سردار ایرانی امان نداد.</p>
<h2 style="text-align: justify;">قاجار</h2>
<p style="text-align: justify;">سپس به سرعت در تاریخ پیش می رویم تا به پادشاهان قجر (ترکانِ مسلمان) می رسیم.<br />
پادشاهان قجر نیز که به &#8220;کلب (سگِ) آستان این و آن&#8221; بودن، می بالیدند، و به تنها چیزی که نمی اندیشیدند، ایران بود، گرچه از میانشان گاهی شاهزاده ای بر می خاست که برای آنچه از بذل و بخشش پدرانش باقی مانده بود، دل بسوزاند اما در نهایت اینان خود، حمل کننده اسلام بودند. این بار نیز نوبت راندن این قطار به قاجار رسیده بود.</p>
<h2 style="text-align: justify;">پهلوی</h2>
<h3 style="text-align: justify;">ظهور رضا خان</h3>
<p style="text-align: justify;">پهلوی اول (رضا خان) چیزی را به ارث برد که تکه تکه شده بود، انگلیس و روس پس از جنگ اول نقشه خاورمیانه را تغییر داده بودند و کشورکانی را از تجزیه عثمانی بوجود آورده بودند و ایران نیز می رفت تا به این سرنوشت دچار شود اما چرا نشد؟ آیا رضاخان ممانعت کرد و یا نقشه انگلیس تغییر یافت و به زمانی دیگر موکول شد؟ یقینا هر دو عامل تاثیر گذار بود اما انگلیس نمی توانست ایران را بدون مشارکت و سهم خواهی رقیب و دشمن خود (روسیه) به نفع خود تجزیه کند، یقینا اگر اقدام مشابه را برای ایران انجام می داد روسها سهم بیشتری می بردند و سپس مسیر ارتباطی خود با آبهای گرم خلیج فارس را نیز بدست آورده و مناطق نفت خیز آن را در سیطره خود می گرفتند، بخصوص با نفوذی که روسیه در جنبش جنگل و شخص میرزاکوچک پیدا کرده بود چه بسا کل ایران به نفع روسها تجزیه می شد، بنابراین انگلیس کمی تامل کرد.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">یکی از شواهدی که بر این امر دلالت می کند این است که رضاخان توسط انگلیس ها به جزیره موریس تبعید شد آن هم زمانی که به نسبت ابتدای زمامداری از قدرت نظامی بالاتری برخوردار بود، پس اینکه بگوییم به خاطر رضا خان بود که ایران تجزیه نشد، باید در ادامه بگوییم به خاطر چه چیز و چه داشته رضاخان؟ به دلیل نداشتن ارتشی مجهز در ابتدای زمامداری؟ یا بخاطر نداشتن دوستان قدرتمند منطقه ای در ابتدای زمامداری؟ هیچ کدام از این دو ملزوم فراهم نبود، اینکه بگوییم به خاطر شخص خودش و صلابت و خلق و خوی شخصی شاید برای ما ارزشمند و زیبا باشد اما دولتهای استعمارگر بر اساس این مسائل برای کشوری که نیروهای نظامیشان در آن حضور دارند تصمیم نمی گیرند بلکه در یک معامله با بازیگران اصلی صاحب قدرت، امور را پیش می برند.<br />
علل متعددی برای به تعویق انداختن پروژه تجزیه ایران، توسط انگلیس، ممکن است وجود داشته باشد اما یکی از محتمل ترین علت ها ترس انگلیس از نفوذ روسها و دسترسی آنها به آبهای گرم جنوب و منابع عظیم انرژی بود، شاید برای انگلیس همزمان کنترل عثمانی تجزیه شده و ایران تجزیه شده امری پر هزینه و غیر محتمل به نظر می رسید.<br />
ذکر این نکته خالی از لطف نیست که انگلیسها همزمان پیشنهاد کودتا بر علیه قاجار و تغییر در ساختار سیاسی ایران را به جنگلیها دادند، و فارق از ریش و کلاه و لباس جنگلیها ما هیچگاه نخواهیم دانست که به واقع اگر جنبش جنگل پیشنهاد انگلیس را می پذیرفت، امروز ایران در چه وضعیتی بود، آیا امروز ما، فرزندان ایران از سلسله ای به نام &#8220;دیلمی&#8221; سخن می گفتیم؟ آیا ایرانِ امروز در وضعیتی تا چه حد نزدیک یا دور به ایده آلهای ایرانشهر (در هر دو بعد سیاسی-دینی) قرار داشت؟ هیچگاه نخواهیم دانست زیرا به همان ترتیبی که جنگلیها ریشهای بلندی داشتند اما مرامنامه آنان بسیار نزدیک به ایرانیتی اصیل بود.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">پهلوی آغاز شد؛ در ادامه برای بررسی این سلسله و تعامل آن با ویروسی به نام اسلام، دوگانه ای را پیش می بریم، در گام اول نگاهی کلی به نحوه نفوذ و حرکت ویروس اسلام در جان و تن پهلوی و در گام دوم طی مجموعه مقالات ارزشمند راهبر بازیابی؛ کیخسرو آرش گرگین، نگاهی عمیق تر به پهلوی اول و دوم.</p>
<h3 style="text-align: justify;">رضا شاه</h3>
<p style="text-align: justify;">در ابتدای پادشاهی رضاشاه، او نیز که خود، همچون اکثر ایرانیان (همچون من و شما) در خانواده ای مسلمان به دنیا آمده و رشد کرده بود، به یاری مشاورانی که لاجرم اکثرشان ایرانیت را با طعم ادویه دربار ملکه انگلستان چشیده بودند تا حدودی با ایران، تاریخش و آداب و رسوم و آیینش آشنایی پیدا کرد، تحقیقات باستانشناسی اندک زمانی بود که در تخت جمشید آغاز شده بود و اصولا از کشف و رمزگشایی خط میخی آن هم در حد چند حرف و آنهم در میان جوامع ادبی اروپایی چند دهه ای بیشتر نمی گذشت. (نام ایران نیز در همین زمان از پرشیا به ایران تغییر یافت و در مجامع بین المللی پذیرفته شد، حال اینکه این تغییر نام چه اثرات مثبت یا منفی داشت، باید به بحثی دیگر موکول شود)؛ و نیز اندک اندک با ریشه های جهل و عقب افتادگی ایرانیان آشنا می شد و زمانی که در اواخر سلطنت خود به این مهم پی برد که ریشه این جهل و بیماری به زیر عبای سفید و سیاه روحانیت مسلمان وصل است، دیگر برای هر گونه اقدام عملی موثر و ادامه داری دیر شده بود، شاید جنگ دوم به او امان نداد.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">چرا که برای از میان بردن این میزان جهل و شناساندن روحانیون انگلیسی که بسیاریشان حتی ختنه نیز نکرده بودند و زبان پارسی را طی سالها مستشاری مخفی در ایران به خوبی فراگرفته بودند و با نامهایی همچون اردبیلی و کاشانی و بروجردی و خمینی و امثال اینها در جهت مطامع انگلیس، اندیشه و روان ایرانی را در جهل و خرافات نگاه می داشتند، باید که با دربار ملکه انگلیس نیز سرشاخ می شد و این مهم نه تنها هنوز برای او کاملا ناشناخته بود بلکه حتی با فرض شناخته شده بودن موضوع، تصور مقابله با اینچنین جبهه مخفی، مجهز و نفوذی که ریشه هایش را در اندیشه و روان معتقدان به روحانیت دوانده بود، برای او قابل هضم نبود؛ همانگونه که امروز نیز برای ما این اندازه نفوذ و امتزاج آنچه اسکندریسم ابراهیمی می نامیم در گوشت و خون ایرانی روشنفکر، قابل هضم نیست.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بنابراین پهلوی اول نیز، خواسته یا ناخواسته راننده همان قطاری شد که محموله اش، اسلام بود. در آن زمان تنها به تفکیک میان روحانیت اصالتا انیرانی (واردات صفویه از جبل عامل) و روحانیت اصالتا و نژادا انگلیسی (واردات مرحله دوم) اکتفا شد، البته با توجه به ناشناخته بودن این دو، این تفکیک با سرعت کمی و در گستره محدودی انجام شد و بیشینه آن روحانیون وارداتی همچنان ماندند تا در سال 57 جایگزین پهلوی ها شوند. در واقع رضاشاه تنها لایه بیرونی و رویه این زخم و در واقع غده سرطانی را دید و تصور کرد با تفکیک اسلام متحجر و حقیقیِ وارداتی (روحانیت جبل عاملی و حجازی که خود را ایرانی جا زده بود و جا زده است) و اسلام متجدد و تقلبیِ وارداتی (روحانیت انگلیسی) ریشه جهل را خشکانده، و اصولا ایراد از اسلام نیست بلکه از روحانیت وارداتی است. این منتهی درجه تغییر در ظاهر آن محموله ای بود که آن قطار حمل می کرد اما ماهیت همچنان همان بود و چه بسا این بار ایرانیانِ مسلمان از این خشنود بودند که بدین آگاهی (توهمِ آگاهی) رسیده اند که پس اسلام ایرادی ندارد و تنها روحانیت انگلیسیست که معزل بوده!. در این میان روحانیتِ انگلیسی نیز بیکار ننشست و به عنوان مثال مدرس، به مقابله با رضاشاه پرداخت و فریاد وا مصیبتا و وا اسلاما سر داد و این بار اسلام از حالت حمله خارج شد، تغییر شکل داد و چهره ای مظلوم به خود گرفت (تقیه سیاسی و عبای خونین به تن کردن – موش مردگی!)، و چه چیزی در اندیشه و روان ایرانی نازک دل و نازک اندیش و مهرورز بیشتر از چهره یک مظلوم می تواند جای خود را باز کند؟</p>
<h4 style="text-align: justify;">رضاشاه چه باید می کرد؟</h4>
<p style="text-align: justify;">به واقع رضاشاه هر آنچه می توانست، کرد، اما لاجرم و به جبر تاریخ آن قطار را نیز به پیش برد. شاید اگر عمری دراز می داشت 10 یا 20 سال پس از سال تبعیدش با گسترش شناخت و آگاهی از تاریخ سرزمینش، از زرتشت و کورش و همزمان شناخت دقیق تر از اسلام، در ابتدا تغییر نام می داد و در ادامه تغییر دین، گرچه در این میان عمامه و عبای روحانیت (در هر دو شاخه اش) را در صندوقها کرد و کلاه پهلوی! بر سرشان گذاشت، اما قطار تاریخ که این بار در ایران سنگین از بار اسلام بود او را در ایستگاهی پیاده کرد و با راننده ای جدید به حرکت خود ادامه داد. کار نیمه تمام رضاشاه لاجرم به سود اسلام تمام شد، زیرا اولا روحانیت مسلمان را نسبت به موقعیت اجتماعی خود هوشیارتر و آگاهتر کرد و از آن پس این روحانیت در عملکرد خود دقیق تر و سازماندهی شده تر پیش رفت و دوما این باور عمومی را دامن زد که اصولا مشکلِ جهل و خرافات از اسلام نبوده بلکه ایراد اساسی از روحانیت روضه خوان بوده؛ و به اشتباه این باور غلط را به وجود آورد که بیماری درمان شده و ما اکنون به جای روحانیت روضه خوان (عقب مانده و خرافاتی)، روحانیت مبارز و سیاسی و اندیشمند! (مترقی شده اسلام) را داریم که در امور دست دارند و نماینده ما در مجلس مشروطه هستند. و ما نیز دیگر، مردمان دوران امیرکبیر نیستیم که واکسینه شدن را امری شیطانی بدانیم، پس قران را با ایمانی بیشتر خواندند و بیشتر به سوی حجاز خم شدند زیرا به این باور غلط رسیده بودند که ایراد از دینشان (و به طبع آن فرهنگی که آن دین در لایه های عمیق اندیشه و روانشان تزریق می کند) نیست. بنابراین رضاشاه نه تنها خود نتوانست ریشه را به درستی ببیند بلکه در عمل با اشتباه دیدن علت بیماری، صرفا به برداشتن لایه سیاه و بیرونی زخم بسنده کرد و از جراحی و دسترسی به غده غافل ماند، گرچه ایرادی بر او نیست، زیرا هم دانش و هم زمان، او را جای گذاشتند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">بنابراین فارق از نام و نشان، <span style="color: #0000ff;">آنچه پهلوی اول به انجام رساند رنسانسی در ابعاد کوچک و محدود اما تاثیر گذار در اسلام بود، اسلام را از اسلام (روضه خوانی) به اسلام (روحانیت سیاسی و مبارز) انتقال داد.</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">رضاشاه به موریس تبعید شد و همان کسانی که او را تبعید کردند فرزندش محمدرضا شاه را به سلطنت برگزیدند؛ (نباید این نکته را فراموش کرد یا ناچیز شمرد که در ابتدا برنامه این بود که انگلیس ها دوباره فرزندی از نوادگان قاجار را به سلطنت بگمارند که پس از گرفتن تعهداتی از محمدرضا او را برگزیدند و بدین ترتیب سلسله پهلوی ادامه یافت) طبیعی بود، فاتح جنگ دوم برای منطقه ای که در جنگ اول نیز از میانش کشورکانی ایجاد کرده بود این بار برای خود در مورد ایران حق تبعید و تعیین پادشاه را نیز محفوظ دارد.<br />
مطالب فوق در کتابهای تاریخ جسته و گریخته ذکر شده و خواننده هوشیار به راحتی میتواند اینها را ببیند و ذکرشان در اینجا فقط کمک به حافظه است تا ارتباط بین امور را بهتر ببینیم. اما بازگردیم به پهلوی ها و قطار اسلام بر ریل زمان در سرزمین زرتشت و کورش.</p>
<h3 style="text-align: justify;">پهلوی دوم</h3>
<p style="text-align: justify;">و اما این قطارِ همچنان سنگین از بار &#8220;اسلام&#8221; در ایستگاه بعدی پهلوی دوم را به عنوان راننده خویش پذیرفت و بخشی از روحانیت با تغییر شکلی جدید در قالب &#8220;روحانیت درباری&#8221; این بار وارد کابین راننده قطار نیز شد، تا برای آینده ای محتمل، چگونه راندن را بیاموزد.(؟!)<br />
چرا پهلوی دوم اجازه حضور این روحانیت را اینچنین نزدیک به خود داد؟ آیا به واسطه تبیین اصول &#8220;دمکراسی&#8221; و &#8220;آزاد اندیشی&#8221; و &#8220;احترام به عقاید!&#8221; علی رغم آگاهی به علت و ریشه بیماری، اقدام به این کار کرد و بر طبق این اصل پیش رفت که دوستان خود را نزدیک بدار و دشمنان خود را نزدیک تر؟ و یا شخص محبوبی! از سلاله امامان عرب در کابینه، سکان را بدست گرفته بود و آنچنان که خون، خون را می کِشَد، او نیز اسلام را می کِشید؟</p>
<figure id="attachment_1141" aria-describedby="caption-attachment-1141" style="width: 226px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/01/aa2379a40ca99964a3ef8a87d724d556354b67ff.gif"><img decoding="async" class="wp-image-1141 size-full" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/01/aa2379a40ca99964a3ef8a87d724d556354b67ff.gif" alt="سکاندار معنوی پهلوی دوم" width="226" height="170" /></a><figcaption id="caption-attachment-1141" class="wp-caption-text">سکاندار معنوی پهلوی دوم</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">به هر روی سکاندار اصلی پهلوی دوم، خود نیز عمیقا به اسلام اعتقاد داشت، فقط این بار نیز همچون پهلوی اول زخم را در رویه و سطح دید و به عمق بیماری پی نبرد، و موضوع &#8220;اسلام متجدد&#8221; و &#8220;اسلام متحجر&#8221; را مطرح ساخت، این جداکردن دو اسلام بدون آنکه کار عملی زیادی لازم داشته باشد تمام توجهات را از روی نفسِ اسلام برداشت و تمام تیرها را به سوی اسلام متحجر رها کرد و علت بیماری را نه در اسلام (به نفسِ خود)، بلکه در &#8220;اسلام متحجر&#8221; دید و از سویی دارو و درمان را نه در &#8220;نفی اسلام و بازگشت به آگاهی زرتشت&#8221; بلکه در تغییر مسیر به سمت &#8220;اسلام متجدد&#8221; شناساند.</p>
<figure id="attachment_1142" aria-describedby="caption-attachment-1142" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/01/70334111408308174427.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-1142 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/01/70334111408308174427-300x211.jpg" alt="70334111408308174427" width="300" height="211" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/01/70334111408308174427-300x211.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/01/70334111408308174427.jpg 500w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1142" class="wp-caption-text">آریامهر در حجاز!</figcaption></figure>
<h4 style="text-align: justify;">محمدرضا شاه چه باید می کرد؟</h4>
<p style="text-align: justify;">معقولترین و البته انقلابی ترین عملی که محمد رضا شاه می توانست همزمان با برپایی جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی کورش، انجام دهد، نخست دخالت مستقیم در برپایی این جشن پرشکوه اما صد در صد فرانسوی بود و سپس بر روی موجی که بواسطه مدیریت صحیح این مراسم بوجود می آمد، پایه گذاری یک تغییر ساختار فرهنگی &#8211; دینی &#8211; سیاسی <span style="color: #0000ff;">{از تشیع (ایرانیزه شده اسلام) به زرتشت و از غرب به شرق}</span> بود (به درست و به حق)، شاید بسیاری کسان بگویند که جامعه این تغییر ساختار را پذیرا نبود؛ جامعه همواره در برابر تغییرات بنیادین مقاومت می کند، جامعه بسیاری چیزهای دیگر از جمله اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و کشف حجاب را هم (به درست یا غلط)، پذیرا نبود اما بخصوص در مورد کشف حجاب، پایفشاری راهبر جامعه این امر را به سرعت نهادینه کرد (باز به درست یا غلط)، مردمان به آیینِ شهریاران خود در می آیند.</p>
<h3 style="text-align: justify;">شورای ملی</h3>
<h4 style="text-align: justify;">شاهزاده رضا پهلوی؛ آخرین میخ بر تابوت پهلوی</h4>
<h5 style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">رضاشاه فرصت نکرد، محمدرضا شاه غفلت کرد، رضا پهلوی جرات نمی کند!</span></h5>
<p style="text-align: justify;">رضا شاه زخم را دید و ریشه بیماری را تا حدودی شناخت، برای درمان اقداماتی نیز انجام داد، اما جنگ دوم به او مهلت نداد.<br />
محمدرضا شاه وارثِ مشروطِ تاج و تخت بود، همانگونه که پدرش ایجاد کننده مشروطِ آن و فاتحِ جنگِ اول و دوم تعیین کننده شرایط؛ محمدرضا شاه، شجاعت آن را داشت تا اندیشه ایرانِ بزرگ و آرمانِ کورش را در سر بپروراند و آن را با صدای بلند بر زبان بیاورد اما درایتِ آن را نداشت تا آنگونه که پدر دیده بود، ببیند که آن آرمان با اسلام به دست نمی آید.</p>
<p style="text-align: justify;">و اما رضا پهلوی؛<br />
سالها پیش هیربد <a href="https://iranshahrig.com/941027"><span style="color: #0000ff;">کیخسرو آرش گرگین</span></a>، راهبر و بنیان گذار بازیابی ایرانشهری، که رایزن سیاسی رضا پهلوی بودند، پیشنهاد بازگشت همه سویه به سوی زرتشت و کورش را در اندیشه و عمل به ایشان دادند، آن زمان، منِ مسلمان زاده با تعجب و دلهره منتظر واکنش شاهزاده رضا پهلوی بودم، دلهره داشتم، اما در اعماق وجودم آرزو می کردم ای کاش تغییر رویکرد دینی و فرهنگی را بپذیرد و اعلام کند، اکثر ایرانیان اینگونه هستند، دلهره داشتن برای امری همواره به شدت نهی شده (خروج از دین!)، امر عجیبی نیست، چرا که با چند و چونش آشنا نیست، اما در نهایت زرتشت در قلب و خون و روان هر ایرانی حقیقی حضور دارد و زمانی که این تغییر با روشنگری همراه باشد، می پذیرد. و تصور کنید که این تغییر توسط حتی 20% از مردم، پذیرفته شود، 80% دیگر این تغییر را می بینند و یقینا بخشی از آنها تحت تاثیر این 20% قرار دارند و یک دهه نگذشته به بخش زیادی از جامعه رسوخ خواهد کرد؛ حتی اگر این تغییر را یک ریسک بدانیم، ریسکی قابل قبول است، هیچ کار بزرگی بدون خطر انجام نمی گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">زمانی که فریاد &#8220;<a href="https://iranshahrig.com/940809-2">ما آریایی هستیم، عرب نمی پرستیم</a>&#8221; در بین جوانان، در قلب ایران، به صورت &#8220;خودجوش&#8221; بلند است، زمانی که هر روز به صف جوانانِ جویای زرتشت و کورش و به زبان آورندگان نام اهورامزدا افزوده می شود، زمانی که چهره پلید ادیان ابراهیمی هر روز بیش از پیش نمایان می شود؛ دیگر صحبت از اسلام رحمانی کردن و سر باز زدن از تغییر در ساختار فرهنگی &#8211; دینی از سوی رضا پهلوی، چه توجیهی دارد؟ آیا اگر ایمان عمیق ایشان به اسلام نیست، آیا اگر محصور بودن ایشان در دیوار اسکندریسم ابراهیمی نیست، چیزی جز ترسِ از دست دادنِ آنچه هنوز و هرگز برای ایشان به دست نیامده (پادشاهی) را می توان علت این عدم رویکرد دانست؟</p>
<p style="text-align: justify;">هر کدام از 3 فرض ذکر شده اگر صادق باشد، کافیست تا یک ایرانی را به این نتیجه برساند که برای پیاده شدن از قطارِ اسلام، برای همچون یک ایرانی، سبکبار از هر اندیشه ای که از غرب آمده، پای بر زمین ایرانشهر نهادن، باید از اسلام، دمکراسی و پهلوی عبور کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">آیا اسلام، قطاری را که محموله اش بود به تمامی در خود حل کرده و اکنون به بخشی از اجزای آن قطار تبدیل شده؟ چه بسا اینگونه باشد. لاجرم ریل و قطار، هر دو را باید به کناری نهاد، باید از این قطار دوزخی پیاده شد و اگر نمی ایستد، از آن بیرون پرید. شاید بتوانیم این یگانه شدنِ قربانی و قاتل (حامل و محموله) را در غصبِ قاره امریکا توسط اروپاییان به خوبی ببینیم، زمانی که اروپاییان علاوه بر باروت و خشونت با خود ویروس طاعون را که خود بدان ایمن شده بودند به امریکا بردند و بیش از 90% ساکنان بومی را به مرگی خاموش دچار کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">در نهایت، نقدِ عملکردِ یک راهبر یا کاندیدِ راهبری (از هخامنش تا پهلوی) از سوی کسی یا کسانی که دستی در این امور دارند، تنها یکی از نتایج عملی و پرباری که می تواند داشته باشد روشن نمودن نقشه راه برای راهبرِ آینده یا مدعیانِ راهبری است؛ در این نقد کردن ها، نه تنها راهبرِ گذشته (از کورش تا محمدرضا) یا مدعیان راهبریِ آینده از نقد مبرا نیستند، بلکه به واسطه نشستن بر مسندی حساس، بر ترازوی دقیقتری نیز سنجیده خواهند شد. فر شهریاری و سرزمین است که مقدس است، نه غصب کننده آن و حکم راننده بر این.</p>
<h3 style="text-align: justify;">چه باید کرد؟</h3>
<h4 style="text-align: justify;"><a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a>؛ نه پوستی بر تن، که دمیدنی بر خاکستر</h4>
<p style="text-align: justify;">نه پوستی بر گوشت و خون و اعصاب و رگهای به یغما رفته مان، که گوشتی بر تنِ خاکستر شده مان باقی نمانده تا پوستی بر او بیافکنیم.<br />
بلکه دمیدنی بر خاکسترمان، خاکستری که هزاره ها در اعماق وجودمان پنهان مانده اما هیچگاه شعله اش خاموش نشده.</p>
<p style="text-align: justify;">براستی آیا دیدنِ آینده محتوم و شایسته ایرانشهر تنها در سایه تعالیم زرتشت، تا بدین اندازه مشکل است؟ آیا سیاستمدارانی که خود را ایرانی می دانند، (چه در داخل و چه در خارج از کشور) به لزوم یک تغییر بنیادینِ همزمان در دین، فرهنگ و سیاست به سوی زرتشت و کورش، برای هر چه راست تر و دقیقتر و استوارتر بر مدار تیسپون، بر خاک ایرانشهر، ایستادن، پی نبرده اند؟ آیا سرنوشت سلسله ها و پادشاهان ایرانی همچون صفاریان، افشاریان، قاجار و پهلوی و در برابر، شیوه بازیابی اشکانیان و ساسانیان برای ایرانی هوشمند پیامی به همراه ندارد؟</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">قد و قواره ایرانیان و به طریق اولی تر جهانیان نسبت به نیاکان خود هم در فیزیک و هم در روان و اندیشه آنچنان کوتاه شده که چاره ای جز بازیافتنِ خود ندارد، تک تکِ ایرانیان در قواعد اندیشه گری، گفتار و کردار، باید خود را بازیابند، تنها در مسیر این بازیابیست که راهبرِ آینده از میان بازیابان بر می خیزد، <span style="color: #0000ff;">کاوه، آهنگری می کرد؛ یعقوب لیث، رویگری؛ رضا شاه، سربازی؛ راهبر آینده نیز بی گمان، بازیابی.</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">هر گاه نشانه ای از رویکرد به ایرانیت، در لباس، در گفتار و اندیشه یک سیاستمدار ایرانی دیدید، بدانید که چه بسا او در مسیر بازیابیست. هر گاه دیدید یا شنیدید و خواندید که یک سیاستمدارِ ایرانی، عبور از اسلام و ورود به ایرانیت را فریاد می زند، هوشیار باشید، چه بسا او در مسیر بازیابیست. هرگاه یک سیاستمدار ایرانی از فردوسی تجلیل کرد و کورش را برکشید و نام مزدا را بر زبان راند، همراهیش کنید، چه بسا که او در مسیر <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> است.</p>
<p style="text-align: justify;">جستار فوق تلاشی ناتمام و چه بسا پر نقص بود برای هر چه روشن تر ساختنِ آنچه بر ما رفت؛ تا شاید چراغی باشد برای دیدن فردا و خود رقم زدنِ آنچه می خواهیم بر ما و آیندگانِ ما در فردای این سرزمین برود.</p>
<p style="text-align: justify;">مجموعه مقالاتی که در <a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">موزه ی خیانت</a> بارگزاری شده به خوبی حرکت این قطارِ سنگین از بار اسلام را در پهلوی دوم و در ادامه محول کردن کنترل این قطار به روحانیت مسلمان را، برای خواننده صبور و بی طرف، برای هر آن کس که قلبش فارق از نام و نشان این یا آن سلسله تنها برای ایران می تپد، نمایان خواهد ساخت.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیوار دفاعی ایرانشهر / نریوسنگ گشتاسپ</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941007/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2015 23:27:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌ی دمکراتیک ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سوشیانت]]></category>
		<category><![CDATA[سوشیانس]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1248</guid>

					<description><![CDATA[پیشگفتار تمامی ایدئولوژی ها، ادیان و اندیشه ها در طول تاریخ، آزمون خود را پس داده اند؛ هم اکنون در آغاز هزاره چهارم یهودی – هزاره سوم مسیحی – هزاره دوم اسلامی –  هزاره اول بهایی و هزاره چندم آتئیستی؛ هر کدام از این اندیشه ها نمایندگانی قدرتمند در جهان دارند؛ نمایندگانی که مرزهای جغرافیای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: justify;">پیشگفتار</h3>
<p style="text-align: justify;">تمامی ایدئولوژی ها، ادیان و اندیشه ها در طول تاریخ، آزمون خود را پس داده اند؛ هم اکنون در آغاز هزاره چهارم یهودی – هزاره سوم مسیحی – هزاره دوم اسلامی –  هزاره اول بهایی و هزاره چندم آتئیستی؛ هر کدام از این اندیشه ها نمایندگانی قدرتمند در جهان دارند؛ نمایندگانی که مرزهای جغرافیای و توان دفاعی و سیستم آموزشی و به تبع آن اندیشه هایی مسخ شده از آموزه هاشان و نیز قدرت و توانی تسخیر شده به پشتوانه مسخ شدگانشان، در اختیار دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-3649"></span>بررسی نتایج اسف بارِ مدیریتٍِ هر یک از این اندیشه ها، باورها و ادیان در ساخت فرهنگ ها و سپس کارکردِ فرهنگ ها در ساخت جوامع و عملکرد جوامع در تدوین قوانین و نتایج این قوانین در ساختار زندگی انسانها و نتایج ویرانگری که اینگونه زیستنِ انسانها، برای طبیعت (منزلگاه انسان) و خودِ انسان به بار آورده است، در این مجال نمی گنجد. امروز، جهان از تمامی این اندیشه ها بریده و در خلاء ناشی از این جدااُفتادگی از عادتِ اندیشه گریش، به دنبال جایگزینی می گردد، کوتاهترین راه برای ذهن خسته و فرتوتِ انسانِ هزاره ها، عادت کردن به همان خلاء ایجاد شده است، اما آیا این کوتاهترین، لزوما درست ترین راه است؟</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان تنها زرتشت است که با وجود اینکه اندیشه اش در ابتدا تعدیل کننده باورهای اهریمن پرستان باستان، قربانی کنندگان انسان برای خدای تاریکی و قربانی کنندگان حیوان برای خشنودی زمین با غریو شادی و در ادامه و پس از او آبشخور تمامی ادیان ابراهیمی (وعده دهندگان بهشت برین به هر چه بیشتر کشندگان و قاتلانِ دگر اندیشان و نه برکت دهنده به قربانی کنندگانِ انسان و حیوان) گشت؛ بی سرزمین، بی دفاع و بی قدرت مانده است. آجرهای طلایی شهری را که زرتشت بر روی ویرانه های دروغ پرستانِ باستان (به انحطاط برندگان آیین اهورایی پیش از آن) ساخت، ابراهیمیان به سرقت بردند و با آمیختن طلای زرتشت با هرآنچه سیاهی که در اندیشه و باور و فرهنگ خود داشتند، شهرهایی ساختند که جهان، امروز، محصور در دیوارهای آن، از جنسِ آلیاژِ اسکندریسم ابراهیمی، آخرین نفس های خود را می کشد.</p>
<p style="text-align: justify;">جهانِ امروز به لطف این آلیاژ، بمب هایش را با پیغام “دوستت دارم!” بر سر زنان و کودکان بی دفاع سرزمینها فرو می ریزد. (کشتن با عشق)؛ جهانِ امروز ارزش جانِ انسان را در بازارهای نفت تعیین می کند، اگر جهانِ دیروز ارزش یک درخت را به مثابه شُشِ زمین، به درستی و با درایت برابر با جانِ یک انسان می دانست، جهانِ امروز برای به دست آوردنِ یک بشکه از مایعی سیاه، که اثرش در بهترین حالت سرعت بخشیدن به چند تُن آهن برای جابجا کردن یک انسان ۷۰-۸۰ کیلوگرمی و یا حملِ هزاران تُن بمب با کلمه “دوستت دارم” برای گرفتن جان هزاران انسان در کوتاهترین زمانِ ممکن است، جانِ یک انسان را می گیرد.</p>
<h3 style="text-align: justify;">دیوار دفاعی</h3>
<p style="text-align: justify;">شاید یکی از درخشانترین بازه های تاریخی که جهان تا به امروز به خود دیده، در یک بازه ۲۰۰ ساله، جهانبانی هخامنشیان باشد، جهانبانی ای که بر پایه های اندیشه زرتشت به جهان می نگریست و در عمل توانست در بیشتر موارد بر مدار تعادل به امور بپردازد. اگر بتوانیم از کمی دورتر به کُنشِ بنیانگذار هخامنشیان (کورش بزرگ) بنگریم به درستی خواهیم دید که او به معنای واقعی کلمه <span style="color: #0000ff;">جهانبانی</span> کرد، او بر خلاف گذشتگان و آیندگان خود (آشوریان و یونانیان در قامت اسکندر و امروز، امریکا و هم پیمانانِ حقوقِ بشری! او در قامت اسکندریسمِ ابراهیمی)، تنها به جهان گشایی اکتفا نکرد بلکه جهان را پایید، آنچنان پایید که هنوز پس از بیش از ۲۵۰۰ سال همچنان تنها چند جمله او برای اداره امور جهان کفایت می کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">من برده داری را برانداختم، درماندگی هاشان را چاره کردم، &#8230; بشود که دلها شاد گردد&#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">نتایج طبیعی و غیرمستقیم این جهانبانی، تشکیل دیوار دفاعی شرق در ایرانشهر توسط کورش بزرگ بود، که به واسطه ایجاد یکپارچگی سیاسی بین تیره های آریایی و حفظ و تداوم آن توسط جانشینان او در برابر غرب (در قامت آشوریان- بابلیان و سپس تر یونانیان و مقدونیان) بوجود آمده بود.</p>
<div id="attachment_3650" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<figure id="attachment_1251" aria-describedby="caption-attachment-1251" style="width: 388px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a.jpg"><img decoding="async" class=" wp-image-1251" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-300x246.jpg" alt="نقشه A: تشکیل دیوار دفاعی شرق توسط کورش بزرگ" width="388" height="318" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-300x246.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-768x631.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-1030x846.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-600x493.jpg 600w" sizes="(max-width: 388px) 100vw, 388px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1251" class="wp-caption-text">نقشه A: تشکیل دیوار دفاعی شرق توسط کورش بزرگ</figcaption></figure>
</div>
<p style="text-align: justify;">در این میان یک خلاء ۸۰ ساله به واسطه حمله اسکندر ایجاد شد و دیواره دفاعی ایرانشهر برای دفاع از شرق در برابر هجوم غرب، برای مدت ۸۰ سال آسیب دید، اما به کلی فرو نریخت. از بارزترین اثرات این آسیب می توان به از میان رفتن و سرقت علوم، سرمایه های ملی، منابع تاریخی و دینی زرتشتی و نیز تغییر در پوشش ایرانیان (ن.ک. پوشش) و نیز گشوده شدن راه نفوذ فرهنگ غرب (در قامت آتن) به شرق باستان (هند و چین) و صدور دمکراسی با شمشیر اسکندر از غرب باستان به شرق باستان، اشاره کرد. فرو ریختن این دیوار اما برای غرب، تاثیرات مثبت اقتصادی را به همراه داشت، راهِ تجارت زمینی با شرق برایشان کم هزینه و هموار گشت. امروز می توان امریکا و هم پیمانان اش را نماینده دنیای مدرنِ آتن دانست. (دمکراسی بمب درمانی)</p>
<div id="attachment_3651" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<figure id="attachment_1254" aria-describedby="caption-attachment-1254" style="width: 381px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1254" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-300x257.jpg" alt="نقشه B: نخستین آسیب جدی که توسط یونانیان و مقدونیان به دیوار دفاعی شرق وارد آمد" width="381" height="326" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-300x257.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-768x658.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-1030x883.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-600x514.jpg 600w" sizes="(max-width: 381px) 100vw, 381px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1254" class="wp-caption-text">نقشه B: نخستین آسیب جدی که توسط یونانیان و مقدونیان به دیوار دفاعی ایرانشهر وارد آمد</figcaption></figure>
</div>
<p style="text-align: justify;">سپس بر روی خرابه های این دیوار دفاعی (دفاع در برابر شمشیر و اندیشه غرب) اشکانیان دیواری دیگر بنانهادند. نخستین نشانه های تباهی مدرن در غرب با شاخه جدیدی از دیانت ابراهیمی (مسیجیت) و تداوم کشمکش میان ایران (نماینده شرق) و نماینده جدید تمدن غرب (روم)، را می توان در این زمان مشاهده نمود. اشکانیان در اواخر دوران زمامداری خود و همزمان با مسلح شدنِ رومیان به سلاح جدیدی به نام مسیحیت، اقدام به جمع آوری متونِ اوستا نمودند، نخستین اقدامِ موثر اشکانیان برای مقابله با دینی که اکنون به یک سلاح تبدیل شده بود، برکشیدن دینی بود که ریشه در اندیشه و روانِ آریاییان داشت، زرتشت.</p>
<div id="attachment_3652" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<figure id="attachment_1255" aria-describedby="caption-attachment-1255" style="width: 383px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1255" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-300x242.jpg" alt="نقشه C: نخستین تلاش در جهت بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی" width="383" height="309" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-300x242.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-768x620.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-1030x831.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-600x484.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-45x35.jpg 45w" sizes="(max-width: 383px) 100vw, 383px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1255" class="wp-caption-text">نقشه C: نخستین تلاش در جهت بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی</figcaption></figure>
</div>
<p style="text-align: justify;">اما برای ساسانیان وضع به گونه ای دیگر بود، در زمان ساسانیان، غرب این بار در قامت روم، مسلح به دو سلاحِ شمشیر و دین (مسیحیت) شده بود، شاید این نخستین باری بود که از دین به شکل ابزاری برای جنگیدن، آن هم در این وسعت استفاده می شد، شاید رومیان بکارگیری جنگی این ابزار را از یهودیانی که زیر یوغ رومیان دست به شورشهای دینی زده بودند، آموخته بودند. اینجا بود که ساسانیان نیز طی ۴۰۰ سال آموختند که در برابر سپاهی که همزمان شمشیر و دین را از نیام می کشد تنها شمشیر نباید کشید و دیگرباره زرتشت را بر کشیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">ساسانیان برای حفظ دیوار دفاعی، سیاست کوچ اجباری را همزمان با جنگهای ادامه دار با روم، برای نخستین بار پس از یونانیان در ایرانشهر در پیش گرفتند، این کوچ اجباری زمینه تولد شاخه سوم دیانت ابراهیمی (اسلام) را پدید آورد. (ن.ک. به مجموعه مقالات “اسلام ‌شناسئ سنتی در برابر دین ‌شناسئ مدرن”)</p>
<div id="attachment_3653" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<figure id="attachment_1256" aria-describedby="caption-attachment-1256" style="width: 377px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1256" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-300x245.jpg" alt="نقشه D: تداوم بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی" width="377" height="308" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-768x627.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-1030x841.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 377px) 100vw, 377px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1256" class="wp-caption-text">نقشه D: تداوم بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی</figcaption></figure>
</div>
<p style="text-align: justify;">روم پس از جنگهای فرسایشی ۸۰۰ ساله با ایران و عدم توفیق در گشودن دروازه های دیوار دفاعی ایرانشهر، این بار با بازوی اعراب بادیه نشین و کوچ نشینان سامیِ شرقِ ایران و قرائت جدیدشان از دیانت ابراهیمی (اسلام) برای نخستین بار از دین (مسیحیت و قرائت جدیدش اسلام) به عنوان سلاحی در برابر تمدنی که طی بیش از 8۰۰۰ سال هیچگاه دین را یک سلاح ندیده بود، استفاده کردند. آموزه جدید غرب (در قامت روم و بازوی او، اعراب) برای جهان، استفاده ابزاری از دین بود، ساسانیان برای مقابله با این سلاح، دین زرتشت را برکشیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آموزه های این دئنای اهورایی هیچگاه کشتن را ستایش نمی کرد و به قاتلان وعده بهشت برین نمی داد، از آن سو ابراهیمیانِ مسخ شده در آموزه های اهریمنی که مرگ خود را در جهاد! (کشتن-تجاوز و به بردگی بردن) برابر با حضوری ابدی در بهشت برین می دیدند و می بینند، به استقبال اهریمنی ترین واقعه (مرگ) می رفتند، در برابر این اندازه جنون و جنایت و دور افتادگی از انسانیت؛ ساسانیان نه در تمدن و فرهنگ خود و نه در دینِ خود ابزار کارایی نداشتند. در نتیجه دیوار ایرانشهر فرو ریخت.</p>
<p style="text-align: justify;">از سویی ترکان خزر (نوار قرمز رنگ در نقشه؛ یهودیان نو کیشی که به دلایل سیاسی دین جدید را پذیرفته بودند) که دیوار طبیعیِ دفاعی آرال را در برابر غربِ مفهومی ایجاد کرده بودند، همان گزاره های مترادف را داشتند و به خوبی در برابر جنون و مسخ شدگی اعراب نوکیش (جهادگران بهشت) مقاومت کردند و نفوذ اندیشه ابراهیمی این بار در قامت اسلام، در روسیه جدید عقیم ماند. (ن.ک <a href="https://iranshahrig.com/940823">ترک شناسی</a>)</p>
<div id="attachment_3654" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<figure id="attachment_1257" aria-describedby="caption-attachment-1257" style="width: 383px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1257" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-300x245.jpg" alt="نقشه E: فروپاشی دیوار دفاعی با توطئه روم و مسیحیت" width="383" height="313" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-768x628.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-1030x842.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 383px) 100vw, 383px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1257" class="wp-caption-text">نقشه E: فروپاشی دیوار دفاعی ایرانشهر با توطئه روم و مسیحیت</figcaption></figure>
</div>
<p style="text-align: justify;">اکنون ۱۴۰۰ سال است که دیوار ایرانشهر فرو ریخته، بیش از هزار سال است که طعاممان را در آشپزخانه ی اسکندریسم ابراهیمی پخته و در دهانمان گذاشته اند، آنگونه اندیشیده ایم که فاتحانِ تجاوز و بردگی و جهاد!، داعش وار با رعب و وحشتی که در حافظه تاریخیمان به جا گذاشته اند، خواسته اند. شاید کمی بیش از یک دهه از زمانی که گوش و چشم و زبانِ جهان با زرتشت و آموزه هایش، با دئنای اهورایی دوباره آشنا شده و کمی کمتر از یک دهه که اندیشه و روانش با این آموزه ها از در بازیابی در آمده است بگذرد؛ اکنون چه باید کرد؟</p>
<h3 style="text-align: justify;">بازیابی ایرانشهری</h3>
<p style="text-align: justify;">این پرسشی اساسی است؛ اکنون که در یک نگاه کلی (چرا که بعضا جزییات به دلیل ضعف بنیادین منابع تاریخی که بیشتر توسط فاتحان و غاصبان و الهام گرفتگان از منابعِ فاتحان، نوشته شده، قابل اعتماد نیست) به آنچه بر ایرانشهر و سپس جهان، رفته، آگاه شده ایم، چه باید کرد؟<br />
به باور <a href="https://iranshahrig.com/">بازیابی ایرانشهری</a>؛ بازگشت در سه امر اندیشه، گفتار و کردار به ناب ترین و اصیلترین و معتبرترین آموزه های ایرانی، بازگشت به آموزه و منشی که وجدانِ هشیار جهان در برابر آن سر تعظیم فرود می آورد، بازگشت به زرتشت و کورش، بازگشت به <a href="https://iranshahrig.com/941015">مدار تیسپون</a> با <a href="https://iranshahrig.com/941030">همبسته کردنِ تیره های آریایی</a>.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>بازگشت به مداری که در آن، “مرد پارسی همواره راست گوید حتی اگر به زیان او باشد و هرگز دروغ نگوید حتی اگر به سود او باشد.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان با خونِ انسان درخت اهریمن را خون یاری نکند، هیچ انسانی نمیرد مگر آنکه به قصد کشتن آید.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “منشاء خیر و شر یکی نباشد، و خیر و نیکی، جاودانه؛ و شر و بدی، محکوم به زوال باشد.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان، هم پرسه و مشاور آفریننده باشد و نه برده و بنده او.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان اشرف مخلوقات نیست، بلکه نگاه بان و مسئولِ خلقت است.”</strong></span></p>
<figure id="attachment_1258" aria-describedby="caption-attachment-1258" style="width: 515px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1258" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-300x245.jpg" alt="ایرانشهر در سال 1480 یزدگردی- 2113 میلادی" width="515" height="421" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-768x627.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-1030x842.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 515px) 100vw, 515px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1258" class="wp-caption-text">ایرانشهر در سال 1480 یزدگردی- 2113 میلادی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">در بررسی دیدگاهی که اندیشه جستجوگر خواه نا خواه به آن می رسد، با این عنوان که: “تا زمانی که فرهنگ ابراهیمی همچون خونی در رگ های ما جاریست، تغییر در آیین، به مثال عوض کردن پوشش است” می توان گفت:<br />
در اینجا صحبت از تنها تغییر نیست، تغییر، آنچنان که بار معنایی آن برای یک آریایی نشات گرفته از فرهنگی است که تا مغز استخوانش آلوده به نوع نگاه ابراهیمی به امور است، به مانند این می ماند که لباسی نو بر تن کنیم، زمانی که لباس از تن در می آوریم پوست و گوشت و خونمان همان است که بوده! در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی</a> صحبت از پوست اندازی است، این پوست زمخت و زشت ابراهیمی که هیچ سنخیتی با تنِ یک ایرانی ندارد یکبار به درستی باید از گوشت و اعصاب و رگهایمان کنده شود؛ این اندیشه و احساسِ ابراهیمی به امور، باید یکبار برای همیشه از سلولهای مغز و قلبمان؛ از فَروَهَرمان؛ زدوده شود و جایش را به اندیشه و کُنشی از آنگونه که زرتشت اندیشید و کورش ورزید بدهد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<h3 style="text-align: justify;">آفتی به نام رنسانس</h3>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/930405">رنسانس</a> نیز همین معنای ناقص و چه بسا گمراه کننده را در بر دارد، هر دوی اینها یعنی تغییر و رنسانس و واژگانی با این بار معنایی تنها نجات دهنده ی امرِ به تباهی برنده اند، در واقع حاملان ویروسند از کُنج آفت زده ی اندیشه و روان به گوشه دنج و سالمش، تا باز تداوم بخش همان بیماری باشند.<br />
بلکه باید بازیافت، باید به گوشت و خونمان اجازه دهیم پوستِ ابراهیمی چسبیده بر تنمان را با پوستِ ایرانشهری جدا شده از تنمان، مطابق با گزاره های ایرانشهری باز یابد و جایگزین کند. <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> در تلاش برای این گونه بازیافتنی است؛ بازیافتنی که گرچه پایه و اساسِ آن از ساسانیان آغاز می شود اما هیچگاه به ساسانیان محدود نمی شود و باید تا خودِ حقیقی زرتشت پیش رود و چهره جهان بانِ او را از زیر گرد و غبار هزاره ها بیرون کشد، و نیز عرضِ درمانش برای ایرانشهر در 3 گزاره زیر به سرانجام می رسد:</p>
<ol>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">از اندیشه و روان بیرون راندن هر آن طعامی که در آشپزخانه ی اسکندریسم ابراهیمی پخته شده و همچنان به خوردمان می دهند.<br />
</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">انباشتن اندیشه و روان با هر آنچه رنگ و بوی ناب ایرانشهری می دهد.</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">به کردار در آوردن هر آنچه در میان مدت انباشته ایم.</span></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">اشکانیان و ساسانیان برای مقابله با آنچه اسکندریسمِ ابراهیمی (برای اشکانیان، رومِ مسیحی و برای ساسانیان، اتحادِ روم و سامیانِ مسیحی و مسلمان) می نامیم، اقدام به جمع آوری نسخ پراکنده اوستا کردند، و دیوار دفاعی ایرانشهر را که بیش از 890 سال امنیتِ سیاسی-فرهنگی-اقتصادی ایرانشهر را تضمین کرد، بازسازی کردند، این اقدام ایشان چراغ راهیست برای ما تا به این حقیقت آگاه شویم که تنها راه بازیابی ایرانشهر از شاهراهی می گذرد که با آموزه های زرتشت سنگفرش شده باشد، هر گونه پس روی یا خودزنی در این امر تنها به امرِ خیانت به ایرانشهر منتهی می شود، اینکه ایرانیانِ خسته از ظلمِ! مغانِ زرتشتی با آغوش باز! تجاوز و تهاجم را پذیرفتند و بازگویی این تولیداتِ بیرون آمده از آشپزخانه غربِ مفهومی، از زهدانِ اهریمنِ اسکندریسم ابراهیمی، چیزی جز خودزنی و توهین به خونِ نیاکانمان، خونِ بابک ها و مازیارها و رادمان ها نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">سخن پایانی</p>
<p style="text-align: justify;">کوتاه سخن اینکه تمام تبدیل های تاریخی رخ داده علل سیاسی-امنیتی-اقتصادی داشته و اکنون نیز نمی توان بدون در نظر گرفتن این ۳ عامل، نسخه ای صرفا فرهنگی برای امور پیچید؛ زیرا نه تنها مرزهای طبیعی ایرانشهر در معرض فروپاشی فرهنگی-سیاسی مداومند بلکه در قلب ایرانشهر نیز این فروپاشی مشاهده می شود، و این خلا تولید شده را نمی توان با خلا (گزینه ای که آتئیست ها پیشنهاد می دهند) و نیز با امری صرفا اخلاقی-فرهنگی (انگونه که برخی بهدینان محافظه کار پیشنهاد می دهند) پر کرد، پرداختن به تمام زوایای امر (دینی &#8211; فرهنگی &#8211; سیاسی  &#8211; تمدنی) به طور همزمان، بر پایه های آگاهی زرتشت، ضروریست تا از فروپاشی کاملِ ایرانشهر و قلبِ آن، ایران، جلوگیری کند و این نسخه را “ساسانی شده زرتشت” در اختیارمان قرار می دهد.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">آماج ما رساندن ایرانشهر تا سال 1480 یزدگردی بر چکاد جهان است. تا آن زمان ایران باید کشوری در بیشینه اش زرتشتی باشد. برای رسیدن به این آماج، تا 15 سال دیگر باید ستمگران کنونی فرود آمده باشند و تا 15 پس از آن، رشته ی بیشینه ی کارهای کشور به دست بازیابان و نهادهای وابسته به بازیابان باشد. این چیزی ست که باید به شود، و خواهد شد. ما کمتر از سد سال زمان داریم، تا 1400 سال ویرانی را برچینیم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بکوشیم تا مرزهای دینی و فرهنگی و زبانی و چه بسا سیاسی ایرانشهر را با تمامی تیره های آن بازیابی کنیم و دیوار دفاعی ایرانشهر را با خشت های اهورایی با <a href="https://iranshahrig.com/950614">جنبش اوستاخوانی</a>، قدرتمندتر از نیاکانمان، پایدارتر از آن و زیباتر از آن بازسازی کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">جستار فوق تلاشی بود ناتمام در جهت تشریح مفاهیمی که در <a href="https://iranshahrig.com/940606">اعلامیه ی استراتژیکِ</a> راهبر بازیابی ایرانشهری، <a href="https://iranshahrig.com/941027">کیخسرو آرش گرگین</a>، بدان پرداخته شده است.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نبرد ایرانیان در حلب، از خسرو انوشیروان تا حسین همدانی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940718/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2015 16:15:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[حسین همدانی]]></category>
		<category><![CDATA[حلب]]></category>
		<category><![CDATA[روم]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه پاسداران]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1311</guid>

					<description><![CDATA[تاریخ نویسان غربی ایرانیان را متهم می کنند که نخستین جنگ شیمیائی را انجام داده اند: سپاه خسرو انوشیروان علیه سپاه روم، و آن نیز در آلِپو و یا حلب که به خفه شدن سپاهیان رومی انجامید. آنروز، انوشیروان بر رومیان پیروز شد و کسان وادار شدند 5 هزار پوند طلا تاوان بپردازند و افزون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تاریخ نویسان غربی ایرانیان را متهم می کنند که نخستین جنگ شیمیائی را انجام داده اند: سپاه خسرو انوشیروان علیه سپاه روم، و آن نیز در آلِپو و یا حلب که به خفه شدن سپاهیان رومی انجامید. آنروز، انوشیروان بر رومیان پیروز شد و کسان وادار شدند 5 هزار پوند طلا تاوان بپردازند و افزون بر آن، به همان میزان نیز هر سال باج در خزانه ی ایرا<span class="text_exposed_show">نشهر سرریز کنند. پس از چندی رومیان، که چون فرزندان امروزین خود دروغ را از راستی و دژپیمانی را از خوشمهری بیش تر دوست داشتند، زیر مهر و پیمان خویش زدند و جنگ ها از سرگرفته شد. امروز سردار سرتیپ همدانی در همان جایی جان سپرده است که سال 540، یعنی 1475 سال پیش نیاکان زرتشتی اش خون داده و به پیروزی رسیده بودند. پس حضور خون پارسی در حلب دیرینگی دارد. </span></p>
<figure id="attachment_1317" aria-describedby="caption-attachment-1317" style="width: 575px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1317" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-300x144.jpg" alt="4" width="575" height="276" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-300x144.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-768x369.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-1030x495.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-600x288.jpg 600w" sizes="(max-width: 575px) 100vw, 575px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1317" class="wp-caption-text">حلب؛ گذرگاهی میان شرق و غرب / 1475 سال پیش رومیان بدین گذرگاه دست اندازی کردند و امروز ناتوی اسلامی (داعش) با همراهی هم پیمانان غربی خود</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">لیک حلب صرفا شهر اسواران و سپاهیان ایرانشهر نیست، شهر مردان اندیشه و خرد اش نیز هست: سهروردی، زنده کننده ی حکمت مغان نیز در همین شهر جان باخت. پس می بینیم که مدیترانه بخشی از تاریخ وجودی ایرانشهر است و رفت و بستی به امروز و دیروز ندارد. همی هزار سال پیش از خسرو انوشیروان، نیاکان هخامنشی او نیز سیاست مدیترانه ای مدونی داشتند و شهرب های پارسی بر کرانه های دریای میانه فرمان می راندند و مردمان را از صلح پارسی برخوردار می کردند. همواره چیون بوده است که ناتوانی ایرانشهر به زیان مدیترانه می انجامید، دیروز چیون بود، امروز نیز جز دیروز نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">مرگ همدانی، امروز در شرایطی رخ می دهد که جهان و ایران آبستن رویدادهای تاریخی اند. ایران یک خانه تکانی تمدنی را از سر می گذارند و می رود تا کُرست تنگ ابراهیمی ای را که 1400 سال است بر تن اش کرده اند، فرو اندازد و خود را در ریشه های اش بازیابی کند. ما با یک تأویل تمدنی مضاعف روبروئیم: هم در پهنه ی دین و هم در پهنه ی سیاست و فرمانروائی. بازیابی سنت زرتشت و کوروش امروز یک رویا نیست، واقعیتی ست که در اش می زییم. و از همین روزن است که مرگ همدانی، که مغان آن را گیان-اسپاری می نامند و تازیان شهادت اش نام نهند، در آینه ی تاریخ رنگ و روئی دگر دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">همدانی، حتا اگر از سازمانی برآمده باشد که هنوز نام اسلامی را یدک می کشد و آید روزی که پسنامی دگر داشته باشد، و حتی اگر خودِ ایرانیان هنوز به یک همرائی ملی در بازیابی هویت تمدنی خود نه رسیده باشند، که نه رسیده اند و ما هنوز زمان نیاز داریم، لیک، سردارِ برخاسته از نخستین پایتخت آریائیان، در چشم جهانیان یک چیز بیش نیست: یک سردار پارسی، یا به گویش تازیان، یک مجوس: یعنی یک زرتشتی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">حقیقت این است که حضور تهران در دمشق و کرانه های مدیترانه از سوی هیچ یک از قدرت های جهانی به عنوان حضور اسلام تلقی نه می شود.</span> نه اعراب، که وارثان حقیقی جهود و اسلام اند، نه ترکان، نه خود جهودان، که پدران معنوی و نژادی مسلمانان حقیقی اند، نه چینی ها، نه روس ها، و نه غرب سکولار-دمکرات و مسیحی، هیچ یک تهران را نماینده ی اسلام در مدیترانه نه می دانند. در همین راستا، اسد نیز، که بی پشتیبانی تهران تا کنون بارها در هم شکسته بود، سوای آن که خود در قربان گاه جهود و اسلامیسم و پشتیبانان جهود و مسیحی جهانی اش ایستاده است و لاجرم هیچ رویکرد خوشدلانه ای نسبت به آئین حجاز ندارد، آری حتا اسد نیز در تهران چیزی جز یک شریک پارسی در برابر &#8220;برادران عربی&#8221; خود نه می بیند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این بدین معنی ست که هر چقدر نیز در روزهای آینده صدای مؤذن ها و روضه خوان ها در مراسم به خاک سپاری همدانی بلند شود، حقیقت می نماید چیز دیگری باشد: همدانی در جبهه ی اسلام، که در نفس اش چیزی جز جهودیت نیست، جان نه داده است، بلکه در برابر جبهه ی جهود و اسلام و برای ایران و اهورای اش جان داده است، ایرانی اهورائی که دیگر دیری ست که هیچ یک از ناظران ادعاهای جهود و اسلامی اش را به چیزی نه می گیرند، بلکه تمامی آن ادعاها را پوششی برای پنهان کردن هویت پارسی قلمداد کرده و به سنتی دیگر تأویل می کنند: سنت زرتشتی. </span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">دمونیزه کردن سپاه یک بازی سیاسی است که هم از سوی روحانیت و هم از سوی روشنفکری هدایت می شود. به دعوای کسانی چون خامنه ای و رفسنجانی نیز ابدا نباید اهمیت داد. روحانیت در کلیت اش علیه سپاه و ارتش است. در میان مدت، نیروهای نظامی تنها حامیان مردم ایرانزمین اند و البته دشمنان زیادی دارند؛ کلیت روحانیت و کلیت روشنفکری، یعنی کلیت غرب. بی شک نیازی به نام بردن <a href="https://iranshahrig.com/940717">مریخی ها</a> نیست. موضوع ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> خروج از یک بن بست تمدنی 1400 ساله است؛ برای این خروج باید امور را در نفس شان طبقه بندی و ارزیابی کرد و دوست و دشمن را در نفس اش بازشناخت. از این روزن، سپاه در نفس اش دوست است و روحانیت و روشنفکری دشمن. اشکالاتی که برخی متذکر می شوند بیشینه اش درست است، هدایت هزاران دختر ایرانی از ایران به پمپ بنزین های خلیج فارس لکه ی ننگی است که توجیهی ندارد و بی شک، بدون پشتیبانی گروه هایی از افرادی که لباس سپاهی نیز بر تن دارند غیر ممکن می بود. لیک اینها تغییری در ماهیت مسائلی که ما مطرح می کنیم نمی دهند. همانگونه که در روان شناسی مفهومی به نام روان شناسی اعماق داریم، در فلسفه ی سیاسی نیز تنها زمانی می توان کنه امور را دریافت که از سطح به اعماق رفت. اگر در سطح امور بخواهید داوری کنید چه بسا باید نه تنها سپاه، بلکه از کل هشتاد ملیون ساکن این سرزمین 79 ملیون شان را به علل گوناگون به دریا ریخت. لیک اینگونه نمی شود پیش رفت و زیست. انگشت اتهام به سوی سپاه، با آگاهی به ایرادهای اساسی ای که این نهاد دارد، صرفا به سود روحانیت و روشنفکری است و ما را به همانجایی می برد که مریخی ها می خواهند: فروپاشی همه سویه.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">گاهی باید جهت هرمنویتیک را دگر کرد و خود را با چشم بیگانگان دید، فارغ از آن که ما خود، خود را چگونه می بینیم و ارزیابی می کنیم. بیگانگان، از جهود و ترسا و مسلمان، در همدانی و همگنان سپاهی اش چیزی جز ادامه ی منطقی &#8220;خودبزرگ بینی&#8221; ساسانی و &#8220;جاه طلبی&#8221; شهریاران بهدین پارسی نه می بینند. چه بسا اینبار حق با بیگانگان باشد و داوری آنان در مورد ما از داوری ما نسبت به خود، حامل حجم بیشتری از حقیقت باشد.</span> اگر چنین باشد، که همه چیز نشان از آن دارد که چنین هست، پس باید پذیرفت که بیگانگان بسی بیش از خود ما، ما را بازیابی کرده اند و بدین میانجی، <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a>، امری ست که هم از سوی خود ما دارد رخ می دهد، و هم از سوی بیگانگان. گیان اسپاری همدانی در حلب، در تاریخ ثبت خواهد شد، در تاریخ ایرانشهر، و نه در تاریخ اسلام و جهودیت پس پشت اش.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
