<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دمکراسی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%d8%af%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Tue, 13 Jun 2017 20:48:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0</generator>

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>دمکراسی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>سورئال-دمکراسی، ائتلاف طبقه‌ی متوسط با نظام و این که چرا ظریف رئیس جمهور آینده است / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960231/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 May 2017 00:00:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تهی دستان]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[طبقه‌ی فرو دست]]></category>
		<category><![CDATA[طبقه‌ی متوسط فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[ظریف]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2050</guid>

					<description><![CDATA[فکر می کنیم باید به عنوان مخالف هر گونه از دمکراسی که بنا بر تمامی شواهد تاریخی از پرکلیس تا جفرسون هرگز چیزی جز دروغ قانون مند و فساد برنامه ریزی شده نبوده و نیست، به مافیای روشنفکری و نظام جمهوری جهودی اسلامی تبریک گفت، باید تبریک گفت، چرا که کسان موفق شده اند به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">فکر می کنیم باید به عنوان مخالف هر گونه از دمکراسی که بنا بر تمامی شواهد تاریخی از پرکلیس تا جفرسون هرگز چیزی جز دروغ قانون مند و فساد برنامه ریزی شده نبوده و نیست، به مافیای روشنفکری و نظام جمهوری جهودی اسلامی تبریک گفت، باید تبریک گفت، چرا که کسان موفق شده اند به نوعی از دمکراسی دست یابند که به سختی بتوان نامی شایسته بر آن نهاد. از آن رو که فساد در ایرانزمین هم در بُعد مادی و هم بُعد معنوی مرزهای واقعیت را درنوردیده و جنبه ای سورئال یافته است چه بسا بتوان برای توصیفی نسبتاً مقرون به حقیقت مفهوم دمکراسی سورئال را تا حدودی وصفی شایسته دانست، از شرایطی که کسان پدید آورده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که در برابر ماست، چیون است: نظام ولایت فقیه و &#8220;خود-مخالف-پنداران&#8221; دمکرات اش به یک تفاهم اصولی بر سر این مهم دست یافته اند که با پُر کندن صندوق رای به دو چیز می توان دست یافت: 1. استمرار نظام 2. عدم استمرار همان نظام. مدعیان مخالفت به ما می گویند برای چیره شدن بر جمهوری اسلامی باید بدان رای داد. نظام نیز متقابلا می گوید برای چیره شدن بر مخالفان باید آن‌ها را به پای صندوق رای کشاند. این که این امر بنا بر تعریف یک تناقض منطقی ست کاملا روشن است و هر مرد یا زن برخوردار از هوش متوسط آن را در توانستی یافت، همزمان، این که این تناقض منطقی در قالب یک دولت وقت تبدیل به واقعیت حقوقی و حقیقی می شود نیز همان چیزی ست که ما برای وصف آن مجبوریم از صفت سورئال بهره ببریم.</p>
<p style="text-align: justify;">مخالفان نظام با پذیرفتن منطق بازی مهر تاییدی نهاده اند بر کلیت جمهوری جهودی اسلامی که مبتنی ست بر ولایت مطلقه‌ی فقیه که خود برامده از فقه جهود و سنت ابراهیم خلیل است. اینها همزمان نمی توانند منکر این شوند که خامنه ای و نظام، رای ایشان را پذیرفته و محترم داشته اند، پس باید به نظام در کلیت اش تن در دهند و محترم اش دارند. از سوی دیگر نظام نیز نمی تواند منکر شود که رای دهندگان، با حضور خویش در پای صندوق رای، باعث تداوم و استمرار حاکمیت اش شده اند و وجهه اش را در جهان چندین پله بیش از پیش بالا برده اند. ما در اینجا، فرای این که شیرینی آشتی کنان قهر سال 88 را می خوریم، با یک همزیستی مسالمت آمیز میان دو جناح روبرئیم که هر یک تلویحا می کوشند وانمود کنند با یکدیگر در تخاصم اند، لیک واقعیت این است که نیستند و در یک ائتلاف و همپیمانی اصولی با یکدیگر به سر می برند. این را که این ائتلاف میان نظام و طبقه‌ی محبوب و متوسط اش بر سر چیزی نیست جز غارت ایران و طبقه‌ی محروم، در پائین خواهیم گشود.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<h2 style="text-align: justify;">ظریف، رئیس جمهور آینده:</h2>
<p style="text-align: justify;">درسی که نظام از این جشن آشتی کنان و بازی بُرد-بُرد می گیرد این است که می توان بازی «قاتل بد- قاتل خوب» را که در هیات ثنویت میان رئیسی (/قاتل بد = قاتل اصولگرا) در برابر پورمحمدی (/قاتل خوب = قاتل اصلاح طلب) شکل گرفت، باری دیگر تکرار کرد و با توجه به مختصات شخصیتی هر دو سوی بازی شکی نیست که ما هنوز هشت سال حکومت گری را به کسان، یعنی به نظام و همپیمانان اش در طبقه‌ی متوسط بدهکاریم، و آن هم در هیات محمد جواد ظریف.</p>
<p style="text-align: justify;">روشن است: اگر روحانی فصل مشترک نظام و توده‌ی دمکرات است، که هست، ظریف به مراتب قابلیت بیشتری برای به وجود آوردن وفاق و توافقی دگرباره را دارد. ما می توانیم ظریف را خاتمی بدون عمامه بدانیم، شخصیتی که حول او هم نظام و هم مدعیان مخالفت با نظام و پایبندان به منطق صندوق رای، می توانند به یک دور دیگر از بازی بُرد-برد دست یابند. به دور از هر شک و گمان، خامنه ای از برگ ظریف استفاده‌ی بهینه را خواهد کرد و دوش به دوش طبقه‌ی متوسط هشت سال دیگر پس از سال 1400 عمر جمهوری جهودی اسلامی را تضمین خواهد نمود.</p>
<p style="text-align: justify;"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="aligncenter wp-image-2049" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-300x164.jpg" alt="Zarif-Ahmadinejad" width="492" height="269" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-300x164.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-600x327.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad.jpg 660w" sizes="(max-width: 492px) 100vw, 492px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;">همزمان، همانگونه که در <em><a style="color: #800000;" href="https://iranshahrig.com/960225" target="_blank">تحلیل پیشین</a></em> و پیشبینی مان از پیروز شدن روحانی و اینکه چرا روحانی مرد برگزیده‌ی خامنه ای است، توضیح داده شد، خامنه ای توانست با سوزاندن برگ ابراهیم رئیسی که رقیبی بلقوه برای مجتبی خامنه ای بود، فضا را برای به رهبری رسیدن پسر اش مهیا کند. او در عین حال با رد صلاحیت و عقب راندن احمدی نژاد، تنها کسی که می توانست با برانگیختن توده‌های تهی دست دست کم رقیبی خطرناک برای روحانی باشد، پیشاپیش شرایط پیروزی روحانی را آماده و جاده را برای رسیدن او به خیابان پاستور صاف کرده بود. در دور بعد اما، کسان می توانند احمدی نژآدِ ضعیف شده و همراه با او، توده‌ی تهی دست را به طور کامل نابود و از حوزه‌ی معادلات سیاسی بیرون کنند، پروژه ای که با پدید آوردن ثنویت ظریف-احمدی نژاد کلید خواهد خورد؛ و ما می دانیم که احمدی نژاد از جاه طلبی بسنده برای ورود به این بازی از پیش محکوم به باخت برخوردار هست: شکی نیست که احمدی نژاد، با همه‌ی توانائی‌های اش در موبلیزه کردن تهی دستان و به وجود آوردن شور در میان درویشان، در برابر ظریف از هیچ شانس جدی ای برخوردار نیست و در برابر او همان است که ابراهیم رئیسی در برابر روحانی بود: یک عروسک لولوخورخوره و بازنده‌ی مطلق. بنابراین ما در پایان چهار سالِ در پیش با نمایشی مشابه رو به رو خواهیم بود، و با نتیجه ای چون همین بار، از پیش مشخص و تعیین شده. </span></p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<h2 style="text-align: justify;">کودتای آریائی، کم هزینه ترین راه نجات ایران:</h2>
<p style="text-align: justify;">چنان که هماره گفته ایم، دمکراسی، از پرکلیس تا جفرسون، زهر کشنده ای بوده است برای سلطه بر توده‌ها و تخلیه‌ی معنوی و مادی سرزمین‌ها. <span style="color: #0000ff;">آمریکا امروز همان کاری را با جهان می کند که آتن با آبخوست‌ها (جزیره‌ها) و دولت شهرها کرد: کلونیزاسیون و تخلیه‌ی کامل از هر بُعد، چه مادی و چه فرهنگی. دمکراسی، ایدولوژی انسان-کالا-سازانه و طبیعت ستیزانه ای که در سراسر تاریخ بشریت هیچ نظامی دیومنشانه تر از آن یافت نتوان کرد و امروز می رود تا کلیت بشریت کالا شده و طبیعت بی پناه و از هر سو تنها گذاشته شده را در لبه‌ی پرتگاه نابودی مطلق قرار دهد، نیش اهریمن است در تن جهان و کسان می کوشند تا با یاری دمکراسی، ایران را گام به گام به نابودی و استحاله شدن همه سویه اش نزدیک تر کنند، راهی، که پایان اش جز فروپاشی تام و تمام کشور نیست و از همین روست که ما از آن ذیل «تجزیه‌ی دمکراتیک ایرانزمین» یاد می کنیم. پروژه ای، که سد سالی از آغاز آن می گذرد و فتنه‌ی مشروطه را که در سفارت انگلیس امضاء شد، باید بُن آن دانست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">نباید از یاد برد: این که امروز مسلمان‌ها و کمونیست‌ها، هر دو گروه، دشمنان تاریخی و سوگند خورده‌ی ایران و ایرانیت، در درون دمکراسی و دوش به دوش طبقه‌ی متوسط به یک توافق اصولی بر سر چاپیدن و غارت کردن ایران رسیده اند، بی سبب نیست؛ و هم نیز بی سبب نیست همیاری و همازوری همه سویه‌ی مافیای مخوف جهان آزاد از شرافت با کسان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">ما می دانیم که مافیای دمکراتیک حاکم بر کشور، مافیائی که یک سر اش در کیهان تهران است و یک سر اش در تلویزیون من و تو و بی بی سی و امثالهم، بر سر این که دمکراسی یگانه راه استثمار ایرانزمین و منابع سرشار اش است به یک ائتلاف پایه ای دست یافته اند. انعطاف و نرمش این مافیا تا جائی ست که حتا ستاد مردی چون ابراهیم رئیسی که جهودی عرب تبار و پارسی زبان است، قابلیت تبدیل شدن به یک دیسکوی خیابانی را نیز دارد. پس تردیدی نیست که کسان جا برای انعطاف‌ها و نرمش‌های قهرمانانه‌ی بس بیشتری نیز دارند، به ویژه هنگامی که دیالکتیکِ دمکراتیک شان شامل ثنویتی چون احمدی نژاد – ظریف باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"> در این میان، طبقه‌ی متوسط فرهنگی، طبقه ای که ما نام بیگ مک خواران فرهنگی را بر ایشان نهاده ایم، طبقه ای که برترین اندیشمندان اش معتقدند که ایران باید از نوک پا تا فرق سر غربی شود (تقی زاده/داریوش همایون)، ضامن تداوم و بقای نظام تلقی می شود. در این معادله، از روزن نظام و طبقه‌ی متوسط، توده‌های درویش و گرسنه به همان اندازه بی اهمیت اند و قابل مهار، که کلیتی به نام فرهنگ و تمدن ایرانشهری. نزد نظام حاکم و اتاق‌های فکری اش، این طبقه‌ی متوسط فرهنگی است که مشروعیت زا و دارای پتانسیل تغییر مناسبات اجتماعی است و از همین رو باید با باج دادن هدفمند و چرب کردن سبیل اش تحت کنترل قرار گیرد؛ و هم ما، هم ایشان، و هم هر بیننده‌ی آگاهی می داند که اینان، یعنی طبقه‌ی متوسط، یک چیز بیش نمی خواهد: تحقق فردیت مدرن و تامین سود شخصی.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">طبقه‌ی متوسط فرهنگی که یگانه هویت اش هویت گریزی و یگانه شخصیت اش بی تشخصی و یگانه آماج تاریخی اش تبدیل کردن ایرانزمین به آپاندیس تمدنی غرب است، طبقه‌ی ای که هیچ آرمانی را که با پول نتوان سنجید به رسمیت نمی شناسد، بنا بر خیم و طبیعت اش دلال است و به مثابه‌ی یک دلال و بازرگان حرفه ای، تابع هیچ نفع و صلاحی که فرای مرزهای نیکی شخصی او رود نیست. هم از این رو این طبقه که فردیت اش دین اش است می تواند بر سر هر چیز با هر کس در هر کجا معامله کند، تنها قمیت باید مناسب باشد.</span> بر همین پایه، نظام و صنعتِ پشتیبانان روشنفکر اش نیز، -اینان، یعنی صنعت مافیای روشنفکری، واسطان و میانجیگران اند میان طبقه‌ی متوسط و نظام-، توانسته اند با این طبقه به یک ائتلاف پایه ای دست یابند: منافع عالیه‌ی نظام همان منافع عالیه‌ی طبقه‌ی متوسط است و بر عکس.</p>
<p style="text-align: justify;">ایران، به مثابه‌ی یک دازاین و موجودیت تمدنی، و طبقه‌ی محروم و درویش، به مثابه‌ی یک زخم هماره گشوده و در برابر چشم، هیچ یک از این دو هیچ نقشی در معامله‌ی صورت گرفته بازی نمی کنند و کاربردی ندارند جز یک چیز: بهره دهی مطلق. منابع طبیعی و اهورا داده‌ی ایرانشهر، از آب و درخت و خاک و نفت و گاز اش به همان اندازه وجه المعامله قرار می گیرند که نیروی کار طبقه‌ی تهی دست. نظام به همان اندازه ایران و تهی دستان اش را استثمار می کند که طبقه‌ی متوسط، اگر چه با سهمی متفاوت، و از قضا دعوای ایشان با نظام نیز درست بر سر همین است: این که نظام باید از موجود قربانی شده سهم بیشتری به طبقه‌ی متوسط اعطا کند. به عبارت دیگر، ما با یک توافق میان غارتگران، با یک توافق میان کفتارها بر سر گوشت قربانی روبرئیم، گوشت قربانی ای که نام اش ایران است.</p>
<p style="text-align: justify;"><em><span style="color: #008000;">بازیابی ایرانشهری، به عنوان هسته‌ی میانی و سخت نیروهای آریائی بر این است که کم هزینه‌ترین راه برای برون رفت از این وضعیت مرگ تدریجی لیک حتمی، یک کودتای آریائی است و رسیدن به شرایطی که در آن شعار «ما آریائی هستیم عرب نمی پرستیم» تبدیل به یک واقعیت حقوقی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی شده باشد. ما کلیت روشنفکری را در سطحی نمی بینیم که بتوانند با ما وارد بحث فلسفی جدی شوند، با آگاهی بر این ابرپایگی و با شناخت بنیادین مان از سراسر تاریخ تفکر و فلسفه‌ی شرق و غرب است که سر خویش بالا گرفته و با اطمینان کامل می گوئیم: برای ما منبع حقیقتی جز ایران وجود ندارد. هم از این رو، ما از ایران است که به حقیقت می رسیم و نه از حقیقت به ایران. بُن مهمترین سه گانه‌ی فلسفه‌ی ایرانشهری، یعنی راستی و نیکی و زیبائی، ایران است و ما بیرون از ایران، زمینی نمی یابیم که بر آن بتوان ایستاد.</span> همزمان بر این باوریم که هیچ راه گفتگوئی میان ایران از یک سو، و نظام استوار بر مافیای دو گانه‌ی طبقه‌ی متوسط و اسلامِ برامده از جهودیت و مسیحیت، از سوی دیگر، وجود ندارد. ما هیچ فصلِ مشترکِ دیسکورسیوی نداریم و اگر بخواهیم با فروغ سخن گوئیم، چراغ‌های رابطه خاموش اند، دیری ست که خاموش شده اند. پس جای اَفد و شگفتی نیست که سخنان و افکار و اندیشه‌های ما برای ایشان &#8220;چینی&#8221; ست، آن چنان که گفتار به کل فارغ از ایران ایشان برای ما. ما دیو همدیگر ایم.</em></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">با آگاهی پایه ای بر آن چه که خرد و کام ایرانشهر می نامیم، نزد ما این یک اصل و باور بنیادین به شمار رود: راه آزادی و رهائی ایرانزمین، راه رسیدن به داد و عدالت اجتماعی، راه رسیدن به &#8220;نیکیِ همگانیِ انسان و طبیعت&#8221;، و در نهایت، راه بازگرداندن ایرانزمین به شکوه به یغما رفته اش، راهی ست که جز با یاری خِشَثره‌ها (نظامیان) و با پوتین و چکمه پیمودنی نیست. </span></strong>سخن، دیسکورس، گفتمان، تولید فکر و ارتقای فرهنگ، مهم است و ما در این میدان، چنان که همه‌ی دیگر نیروهای آریائی-محور و هم مسیر که از ما الهام می گیرند، بنا بر توان خود هر آن چه از دستمان برآید خواهیم کوشید، لیک این را نیز می دانیم که طرف مقابل ما از زبان و منطق دیگری پیروی می کند. این یک حقیقت انکار ناپذیر است که هرگز هیچ قصابی با گوسفند قربانی اش به توافقی جز نهادن کارد بر گردن و فروخلاندن تیغ در گوشت لخم نرسیده است، آن چنان که هرگز هیچ کفتاری به طعمه اش نگفته است حق با توست، من از دریدن تو چشم خواهم پوشید و بلعیدن ات را به وقتی دیگر وامی نهم.</p>
<p style="text-align: justify;">ما، به مثابه‌ی فرزندان زرتشت بی همتا و کوروش بزرگ موظفیم که ایران را از وضعیت قربانی بودن، از وضعیت طعمه بودن و دیگر هیچ، به در آوریم، یکبار برای همیشه. ما کار خود کرده، می کنیم و خواهیم کرد، <span style="color: #ff0000;">بر بخش‌های آریائی سپاه و ارتش و نیروهای نظامی، بر خشثره‌ها و افسران و اسپهبدان اورمزد است که جان پاک خویش به کف دست گیرند و پای به میدان نهند، و این همه، پیش از آن که جان اهورائی ایرانزمین از کف برود. زمان تنگ است و درنگ نشاید.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دمکراسی، بند مرگی که روشنفکری بر گردن گوسپند قربانی ای به نام ایران انداخته است و به مسلخ می برد! / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960229/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 May 2017 00:00:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[بچه-انسان]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[طبقه‌ی متوسط فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2043</guid>

					<description><![CDATA[روشنفکری برای من در بهترین حالت همان نوع از دوپا است که هرمن هسه نام بچه-انسان یا Kindermenschen را بر آن نهاده بود: موجوداتی که بر عدم بالغ شدن خویش پای فشاری می کنند و با تمام نیرو از بزرگ شدن، پذیرش مسئولیت و بردن بار گران هستی سر باز می زنند. اینان، یعنی روشنفکری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">روشنفکری برای من در بهترین حالت همان نوع از دوپا است که هرمن هسه نام بچه-انسان یا Kindermenschen را بر آن نهاده بود: موجوداتی که بر عدم بالغ شدن خویش پای فشاری می کنند و با تمام نیرو از بزرگ شدن، پذیرش مسئولیت و بردن بار گران هستی سر باز می زنند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینان، یعنی روشنفکری و دنباله‌ی اجتماعی اش همینگونه پیش بروند یکی دو یا حسین دیگر بیشتر برای متلاشی کردن کامل ایران نیاز ندارند. طبقه‌ی متوسط فرهنگی، همان معشوقه‌ی آرمانی داریوش همایون، تبدیل شده است به روبسپیر مملکت و صندوق رای، گیوتینی بر گردن ایرانزمین که هر چهار سال یکبار تیزتر اش نیز می کنند. تاریخ به ما ثابت کرده است که از صندوق رای، فرای آن که در نفس اش ستمگرانه است و در بهترین حالت دیکتاتوری رای دهندگان است بر رای ندهندگان، جز دیو و دد بیرون نیامده است. لیک برای روشنفکری و طبقه‌ی متوسط فرهنگی تنها چیزی که ارزش ندارد همان تاریخ و واقعیت است که به چرخش قلمی منکر اش می شوند و موضوع دیکتاتوری رای دهندگان بر رای ندهندگان را نیز، چنان که می دانیم، به هیچ وجه من الوجوه به روی خویش نمی آورند، تو گوئی آنان که بازی مضحک و مبتنی بر دروغ و فساد دمکراسی را قبول ندارند جزو بشریت نیستند.<br />
باری، برای توصیف رابطه‌ی روشنفکری و طبقه‌ی متوسط دمکرات با ایرانزمین چه بسا باید از شعر یک روشنفکر بهره برد که خود اش اتفاقا نسبت به ایرانزمین یک دایرة المعارف فحش بود: &#8220;ابلها مردا من عدوی تو نیستم انکار تو ام&#8221;. و به راستی نیز چنین است.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر تا امروز برخی از جوانان آریائی دارای این خوشبینی بودند که روشنفکری و طبقه‌ی متوسط فرهنگی صرفا عدوی ایرانزمین اند، با آن چه که امروز شاهد آن شده ایم باید به واقعیت برهنه و لخمی که در برابر شان سر برکشیده است تن در دهند و بپذیرند که خوش بینی شان سراسر بی بنیاد بوده است، چه، طبقه‌ی متوسط دمکرات یا بیگ مک خواران فرهنگی، و راهنمایان معنوی و فکری اش، یعنی همان چیزی که ما مافیا یا صنعت روشنفکری می نامیم و اسلام نه با روحانیت، که با همین‌هاست که بر سر پا مانده است، چیزی جز انکار برنامه مند ایران و ایرانیت نیستند. این‌ها یک محله‌ی ماساچوست و نیویورک را به سد تخت جمشید و تیسپون نمی دهند، این یک واقعیت است.</p>
<p style="text-align: justify;">در نهایت باید درک کرد که با دمکراسی تنها می توان به مجلس ختم ایران و تشییع جنازه‌ی فرهنگ ایرانشهری رفت، روشنفکری و طبقه‌ی متوسط بیگ مک خواران فرهنگی بنا بر تعریف متولیان دمکراسی و تششیع کنندگان فرهنگ و تمدن ایرانشهری اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">چنان که هماره گفته ایم، مافیای روشنفکری هرگز بخشی از راه حل نبوده و نیست، بلکه هسته‌ی مرکزی خود مشکل است و ما ایران را، این مقدس ترین کشور اهوراداده را با دیسکورس و گفتمان و یاوه‌های تولید شده در مجالس روشنفکری نمی توانیم از ابتذال دمکراتیکی که بدان دچار شده است به در آوریم. بی هیچ تردیدی نیاز به یک کودتای آریائی است و نیاز به پوئیدن راه آزادی و رهائی با شتاب و استواری تمام، راهی، که تنها و تنها با چکمه و پوتین پوئیده می شود.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرائیِ نه به دمکراسی، سنجش و گزینشی پایه ای از دمکراسی از روزن آریائی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960228/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 May 2017 00:00:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[دهخدائی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[ویسخدائی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2032</guid>

					<description><![CDATA[در سنجش دمکراسی هماره دو چیز را باید از هم جدا کرد: 1. سنجش دمکراسی از روزن کارکردی و کاربردی، یا آن چه که «دمکراسیِ به راستی هستنده یا اندربَوا» می نامیم، -بسج. با «سوسیالیسم واقعا موجود»-؛ 2. سنجش و گزینش همان دستگاه از روزن نگرشیگ و اسکاریگ (اِسکار = سگال: «تئوری»). آن چه که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در سنجش دمکراسی هماره دو چیز را باید از هم جدا کرد: 1. سنجش دمکراسی از روزن کارکردی و کاربردی، یا آن چه که «دمکراسیِ به راستی هستنده یا اندربَوا» می نامیم، -بسج. با «سوسیالیسم واقعا موجود»-؛ 2. سنجش و گزینش همان دستگاه از روزن نگرشیگ و اسکاریگ (اِسکار = سگال: «تئوری»). آن چه که در این نوشته به کوتاهی، لیک به گونه ای بسنده و گویا بدان پرداخته می شود به زیر پرسش بردن نگرشیگ و اِسکارمندانه‌ی دمکراسی است، که واژه‌ی پارسیگ یا پهلوی اش دهخدائی یا ویسخدائی نامیده شود. (ده، از اوستائی و پهلوی دهیو: 1. توده‌ی مردم 2. دستگاه کشوری یا همان دولت 3. سرزمین و کشور؛ ویس نیز که واژه‌های ویسبد و یا ویسپور/واسپور را از آن داریم، هم یگانی کشوری ست و هم به چم توده‌ی مردم؛ خدائی نیز چنان که می دانیم همان فرمانرانی یا کراسی است.)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">باری، آن چه را خردکامان (فیلسوفان) و نگره پردازان دمکراسی از پرکلیس تا جان رالز هماره از پاسخ دادن به آن سر باز زده اند، و بیش از آن، با همه‌ی نیرو و توان خویش کوشیده اند تا چنین پرسشی هرگز درانداخته نشود، این است: آنان که رای می دهند و در بازی دهخدائی یا دمکراسی هنبازی (شرکت) می ورزند، بر پایه‌ی کدامین داد به خود پروانه می دهند تا سرنوشت آنانی را که در بازی دهخدائی اندر نشده و هنبازی نورزیده اند در دست گیرند؟</span> ما می دانیم که هر دستگاه دهخدائیگ یا سامانه‌ی دمکراتیک استوار بر یک پیمان نامه‌یِ همگانیِ نوشته شده و گاه نیز نانوشته است که مَدنا (مد/مدیو: «مرکز»، نا: «نقطه»، «خجک» &gt; نقطه‌ی مرکزی) و هسته‌ی میانی اش چیزی است چنین: چه آن کسان که نبرد را در رایگیری می برند و چه آنان که به همیستاران (رقبا-مخالفین) خویش می بازند، همگی پیشاپیش پذیرفته اند که هر کس بازی را در همیمالی (دست و پنجه نرم کردن) و زورآزمائی برده و به سود خود پایان دهد، فرمان راهبری هازمان یا همستان (جامعه) را در دست توانستی گرفت تا باری دیگر پس از گذشت یک چرخه‌یِ زمانی از پیش نشاخته شده خود و برنامه‌های اش را به آزمون گذارد. باید خستو بود که این آئین و روال در درون خود دارای چیم و گویاگی (منطق) است و خرده ای بدان نتوان گرفت. پس روشن است که جای گله و گَرزش و مُستی کردن نیز برای بازندگان بازی نیست، چه، بازندگان می توانند چهار سال یا هر زمانی که با همرائی هر دو سو نشاخته شده است شکیبائی کنند تا در چرخه‌ی پسین اگر از بیشومندی بسنده برخوردار گشتند پایانه‌ی نبرد را به سود خود دگرگون نمایند. این، فشرده ای ست از روال و آئین بازی دهخدائی، اگر چه در آرمانی‌ترین و مینوانه‌ترین (منسوب به مینو=پاک) نمونه اش.</p>
<p style="text-align: justify;">لیک در همین نمونه‌ی آرمانی و مینوئی نیز آن چه که به گونه ای بنیادین نادیده و ناپژوهیده می ماند، &#8211; و کسان آگاهانه بدین مهند نمی پردازند-، این است که <span style="color: #ff0000;">آن دسته از مردمان که به هر بهان و آوَند (برهان) و شَوَندی (دلیل) در بازی یاد شده هنباز نشده اند چرا باید تن به خوب و بد و زشت و زیبا و کم و فزونِ بازیِ بازی کنندگانی دهند که خود بریده و خود دوخته اند و با فزون خواهی ای بی بنیاد از دیگران نیز بیوسا هستند (توقع دارند) که هر چه ایشان ورزیده اند بپذیرند؟</span> به دیگر سخن، دادگی (مشروعیت) یا دادستان اومندیِ (قانونمندی) یک دهیو یا دولتِ استوار بر دهخدائی تنها و تنها استوار بر رای و کوشش و گزینشگریِ آن دسته از کسانی است که آزادانه و با کام خویش در چرخه‌ی گزینش و رای دهی هنباز شده اند و آری و نه خود را در کیبوت رای انداخته اند، چه به سود دهیویِ بر کار، چه به زیان اش.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">لیک، سرنوشت دیگران چه می شود؟ پاسخ ما از روزن آریائی روشن است: آنان که خود از نخست از اندرشدن به این همیمالی و نبرد دهخدایانه پرهیز نموده و هنباز نشده اند، &#8211; آنان که به الف تا یای بازی نه گفته اند-، این کسان را هیچ چیز و هیچ نیروئی وادار نمی تواند کند تا از دستورها و دادها و فرمان‌های برامده از دستگاه دادگذاری آن دهیو پیروی نمایند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">بر پایه‌ی آن چه که رفت، هر دهیوی دهخدائیگ یا دولت دمکراتیک تنها و تنها پروانه و پادخشائی (جواز) دارد تا دستورها و دادها و فرمان‌های خود را بر آن دسته از کسانی روا دارد که در پدید آمدن او، چه به گونه‌ی آناینده یا سلبی و چه به گونه‌ی آهاینده یا ایجابی، اندربودگی و هنبازی داشته اند. چنین دهیوئی، برای رای دهندگان به همان اندازه دادیگ و مشروع است که برای رای نادهندگان و آنان که پرهیز کرده اند، اَدادیگ و نامشروع.</span></p>
<p style="text-align: justify;">چنان که می بینیم، همه‌ی کشورهای دهخدابنیاد برایندی هستند از زور و ستمی گران، و از این روزن، اَدادیگ و دژفرمان و دژروا. کیبوت یا صندوق رای، هم اگر نود درسد از ویس و توده نیز رای خود را به درون اش ریزند، چیزی جز استوار کردن ستم و زور رای دهندگان بر کام و خرد رای نادهندگان نیست. هم از این رو، برای دادیگ کردن و دادستانگی بخشیدن به یک کشور و سامانه‌ی شهرگانیگ (سیاسی) نیاز به چیزی هست فرای کیبوت رای. <span style="color: #008000;">خردکامان و نگره پردازان آریائی با نگاه به چنین کمبودهای بنیادینی بود که پرمان یا هنگرفت خوَرنَه یا مفهوم فرّ را پدید آوردند.</span> اگر خواست بغان و ایزدان بود در زمانی دیگر به این هنگرفت و اندریافت، به خوَرنَه، خواهیم پرداخت. تا آن زمان، بر نمایندگان و آری گویان به دهخدائی است که به سنجش پایه ای ما از دستگاه دوست داشته شده‌ی خود پاسخ دهند، دستگاهی که نشان دادیم همی در نمونه و سرده‌ی آرمانی خویش نیز چیزی جز زور و ستم برنامه‌مند کو جامه‌ی داد بر تن اش کشیده اند نیست، دادی، که خود همی به گوهر خویش دروجی بیش نیست.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرنوشت نیروهای پادشاهی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940907/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Nov 2015 17:16:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه طلبی]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌ی دمکراتیک ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سکولاریسم]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فدرالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[قوم‌گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1185</guid>

					<description><![CDATA[تازه آشنا شده بودیم و سرهنگ اویسی از من خواسته بود کمی روی پسرک کار کنم. از نخستین اموری که با او مطرح کردم این بود که آقا شما چرا انقدر جلو دوربین می خندی؟ خندید و گفت پس چکار کنم. مانده بودم چه بگویم. نخست فکر کردم دارد دست می اندازد مرا. لیک دیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تازه آشنا شده بودیم و سرهنگ اویسی از من خواسته بود کمی روی پسرک کار کنم. از نخستین اموری که با او مطرح کردم این بود که آقا شما چرا انقدر جلو دوربین می خندی؟ خندید و گفت پس چکار کنم. مانده بودم چه بگویم. نخست فکر کردم دارد دست می اندازد مرا. لیک دیدم خیر، در دلقکی اش کاملا جدی است. به هر روی سعی کردم بهش بفهمانم که خندیدن نا بجا نمایانگر تزلزل ر<span class="text_exposed_show">وانی یک فرد و عدم اعتماد به نفس است و یک کاندید پادشاهی، و نه تنها او، بلکه هر فرد دیگر صاحب مقام در حوزه ی عمومی، باید در رفتار اش وقار و سنگینی داشته باشد. آن موقع واقعا فکر می کردم می شود طرف را به جایی رساند. لیک بعد از مدتی دریافتم که خیر، حضرت اش اصولا تا دو تا جوک نگوید از سر هیچ میزی بلند نمی شود. یک دلقک به تمام معنا. کسانی که از نزدیک با او بوده اند می دانند چه می گویم. و از قضا از همین روست که با کاریکاتوریست ها آبگوشت می خورد. غافل از آن که آن ها کارشان دلقکی است. به هر روی نام پهلوی را تبدیل به سکه ی طلا کرده است. عکس زیر و شکلکی که درآورده است و آن هیکل ورزشکاری آینه ی تمام نمای طبقه ی متوسط الحال عیرانی است. به قول رهبر معظم مسلمان ها: نفوذ. این طرف عینیت نفوذ است آن هم به طریقه طیبه ی عنف تمدنی. مبارک مادر اش و امت رنسانسی اش.<br />
</span></p>
<figure id="attachment_1190" aria-describedby="caption-attachment-1190" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n.jpg"><img decoding="async" class="wp-image-1190 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-300x295.jpg" alt="دمکراسی به مثابه ی شکلک: شهروندی است و دلقکی اش" width="300" height="295" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-300x295.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-80x80.jpg 80w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-600x590.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n.jpg 612w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1190" class="wp-caption-text">دمکراسی به مثابه ی شکلک: شهروندی است و دلقکی اش</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">سرنوشتی که رنسانسِ سکولار دمکراتِ مسلمان برای ایرانشهر در سر پرورانده است، بسیار ساده است: با دمکراسی و تعمیق مدرنیته در ایران، و همزمان، احیای اسلام در وجه رحمانی و اصلاح طلبانه اش، یعنی سکولاریسم، پروژه ی مرکب و گسترده ای که از محمد رضا شاه تا پسرک، و از خمینی تا خامنه ای، و از تمام گروه های چپ و تجزیه طلب، تا کلیت نیروهای لیبرال، هر یک پیشبرد وجهی از آن را بر دوش گرفته اند، و برخی همه اش را، که پسرک و مادر توده ای-مسلمان اش جزو دسته ی آخر به شمار می روند، آری، با به مقصد رسیدن چنین پروژه ای، ایرانزمین از روی نقشه ی جغرافیا حذف خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع حتا از بی اخلاقی تبدیل به اخلاق شده ی اصحاب مدرنیته فراتر است، اگر چه آن بی اخلاقی خود اش برای از میان برداشتن همه سویه ی یک تمدن بسنده است. خیر، موضوع یک امر بنیادین و سرنوشت ساز است: <span style="color: #ff0000;">تخلیه ی تمدنی ایرانزمین، بطور مطلق.</span> در همین راستا، تبدیل ملت واحده ی ایرانشهر به اقوام، و اقوام به ملیت ها، و ملیت ها به ملت ها، بخشی دیگر از پروژه ی تعمیق مدرنیته و دمکراسیزاسیون ایرانزمین است. امری که من نام آن را <span style="color: #ff0000;">تجزیه ی دمکراتیک ایرانشهر</span> نهاده ام. رضا پهلوی امروز جزو سران و قافله سالاران تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین است، امری که او ذیل مفهوم فدرالیسم و تمرکز زدایی پیش می برد. که البته چیزی جز مرکز زدایی و همانطور که گفتم، تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین نیست. در کنار اش، نجات اسلام است. که به طرق مختلف بدان کوشش می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از آن: سکولاریسم است که تبدیل شده است به سپر دفاعی اسلام. هر گونه نقد از اسلام ذیل سکولاریسم منع می شود. سکولارها، با شعار مردم فریبانه ی جدایی دین از دولت، نقد اسلام را که 1400 سال است مایه ی سقوط و هبوط فرهنگ و تمدن ما بوده است، تبدیل به امر ممنوعه کرده اند. عده ای دیگر افزون بر این امر، موضوع اسلام مترقی و اسلام ارتجاعی را نیز پیش می برند. محمد رضا شاه، که در خیانت به ایرانزمین ید طولائی داشت و شخصا ارتش را ختنه کرد و به انقلابیون سپرد و در رفت، نامدار ترین مسلمان اصلاح طب است. این او بود که موضوع اسلام خوب و اسلام بد، آخوند مترقی و آخوند ارتجاعی را پیش کشید. با چنین امری، هم به پدر اش، و مهمتر از آن، به روح تاریخی ایرانزمین خیانت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">پسر اش، که در حماقت دمکراتیک و دلقک منشی پسامدرنیستی دست کلیه ی اعضای خاندان را از پشت بسته است، امروز در شرایطی تبدیل به سخنگوی آخوند درجه سه ای به نام بروجردی شده است، که جوانان ایران بر مزار کوروش بزرگ فریاد می زنند: <span style="color: #0000ff;">&#8220;<a href="https://iranshahrig.com/940809-2">ما آریائی هستیم، عرب نمی پرستیم</a>&#8220;</span>. بی شک، برای من، که سال ها از نزدیک با او کار کرده ام و با آگاهی و شناخت از او جدا شده ام، تخریب چهره ی نداشته ی او ارزشی ندارد. لیک واقعیت این است که ما در یک ماتریکس بزرگ به سر می بریم و دشمنان ایران، به طرز بسیار موفقیت آمیزی ذهنیت ها را مهندسی کرده و می کنند. از این رو، بخشی از فعالیت هر فرد دوستدار ایران، باید به افشای آگاهانه ی اهریمنان و دیوها اختصاص یابد. کوشش برای خوب بودن بدون مبارزه با بدی، یک شوخی ایمانوئل کانتی بیش نیست. نمی توان راست بود، بی آن که با دروغ گو مبارزه نکرد. دین زرتشت نمونه ی عالی این رویکرد است.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی، خیانت پهلوی ها به ایرانزمین، بسی بزرگ تر از خیانت امثال خمینی، مصدق و یا کیانوری هاست. آن ها رسما دشمن این میهن بودند. لیک این ها به نام دوست و در ظاهر دوست خنجر در پشت زدند. و تا امروز نیز، به امر خیانت ادامه داده و می دهند. خیانتی که شاه به ایران کرد جریمه اش دست کم 2500 بار اعدام است. رضا پهلوی و مادر توده ای &#8211; مسلمان اش، جای خود دارند. این را نیز باید روشن کرد: طرفداران پهلوی، به ویژه آنان که دیگر پس از روشن شدن تجزیه طلبی پسرک و حمایت همه جانبه اش از کوموله و حزب دمکرات کردستان، هنوز نیز در رکاب او ایستاده اند، بخشی از سپاه دروج و دشمنان ایرانزمین اند. ما امروز دیگر نمی توانیم پشت نقاب &#8220;نمی دانستم&#8221; پنهان شویم. همه چیز عیان است و آنان که در کنار پهلوی ها ایستاده اند، و یا به نحوی از انحا مشغول تطهیر چهره ی پلید این خاندان ایران بر باد ده هستند، دشمنان زرتشت، کوروش، و به طریق اولی، دشمنان ایرانشهرند. حتا آنان که در کنار او نیستند، لیک سکوت کرده اند و اجازه می دهند که به مردم دروغ گفته شود، آنان نیز، هر اندازه هم فروهرهای بر گردن شان برق بزند و بدرخشد، همدستان امر مقدس! خیانت به شمار می روند.</p>
<p style="text-align: justify;">در اینکه پسرک، جمهوری خواه و فرای آن تجزیه طلب است شکی نیست. لیک هدف موازی و به همان اندازه اصلی او، در کنار پیشبرد امر جمهوریت و احیای اسلام اصلاح طلبانه، پیشگیری از به وجود آمدن آلترناتیوی زرتشتی در قالب پادشاهی است. از این رو او، که از دشمنان سوگند خورده ی زرتشت و کوروش است، امروز وارسته ترین نیروی جمهوری خواه مسلمان است. شکی نیست، چون همیشه، بهترین دشمن یک جریان، حال هر جریانی که باشد، فردی از درون خود آن جریان است. پسرک و مادر توده ای-مسلمان اش، دینامیت هایی هستند که در درون نیروهای پادشاهی جای داده شده اند. ایشان تا به امروز بارها منفجر شده اند و جریان پادشاهی را از درون ویران کرده اند. زین رو، عقب نکشیدن او امری آگاهانه و برنامه ریزی شده است. بر خود پادشاهی خواهان راستین است که مفهوم پادشاهی و فلسفه ی سیاسی ایرانشهری را از زیر آوار پهلویسم بیرون کشند و باز اش یاب اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه امروز کمونیست ها، جمهوری خواه ها، مسلمان ها، و ما بقی ملیت چی ها و خلق گراها به دفاع از طرف مربوطه برمی خیزند، چیزی نیست جز تایید بر سخن ما: <span style="color: #ff0000;">پسرک قافله سالار تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین شده است.</span> و البته آبی ست ریخته شده در خوابگه مورچگان. با کمی تغییر در شعر نیمای بزرگ: در و دیوار به هم ریخته شان، بر سر شان می شکند.</p>
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">در دنیای آزاد از شرافت، پروژه ی مدرنیته چیزی جز قراضه کردن شرافت و آزادگی نبوده و نیست، امثال پسرک و مادر توده ای مسلمان اش که ستون های خیانت به سرزمین اند، تبدیل می شوند به نمادهای طبقه ی متوسط الحال عیرانی: مجموعه ای همگون، تک دیسه ای و بی تشخص، از بیگ مک خوارهای فرهنگی و توابان تمدنی، مغروق در مسخ شدگی دمکراتیک خویش. انسان یاد مرد بدون ویژگی روبرت موزیل می افتد. باری، همانطور که گفتیم، دفاع کمونیست ها، مسلمان ها، دمکرات ها، و دیگر ملیت چی ها، از مهره های شان در درون صفوف جریان پادشاهی امری ست قابل فهم است. لیک، دیگر نمی گیرد. و برافروختگی کسان درست در همین نگرفتن نهفته است.</span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">کسان، که نه در ادبیات و نه در فلسفه، مقدمات امر را نیز نمی شناسند، توصیفِ داده های بیرونی را به آن سان که آن داده ها به واقع هستند، هتک حرمت تلقی می کنند. این، بیانی است از فقر فرهنگی و عدم شناخت ایشان از بدیهیات یک بحث حرفه ای. لیک از توده ی مسخ شده ی مسلمان-دمکرات توقعی نیست. کسان هستند آن چه که هستند. سخت بر این باورم که میهن فروشی و تبدیل شدن به رهبر فکری تمام تجزیه طلب ها و مسلمان های حرفه ای، به اندازه ی بسنده رسوا کننده باشد که دیگر نیازی به هتک حرمت نباشد. کسان خود توهین متجسم خود هستند. و مرده را نیز نیاز به چوب زدن نیست. پهلوی ها، از روزن من، با میراث داری فرح و پسرک اش، تبدیل به لاشه های سیاسی گشته اند، اگر چه در امر خیانت، این خود شاه بود که در صندوق پاندورا را باز کرد. مقام هر چه بالاتر، شعاع خدمت و خیانت نیز بالاتر. و شاه، سوای اشتباهات اش، که هر مرد سیاسی مرتکب می شود و آنان را نمی توان در ردیف خیانت آورد، لیک چندین خیانت بنیادین و ایران بر باد ده انجام داده است که در تاریخ معاصر ما بی نظیر است. من حتا از این که امروز کمونیست ها و خاتمی چی ها و مسلمان ها و تجزیه طلب ها و اراذل و اوباش دمکرات (اوباش تر از توده ی دمکرات نمی توان یافت: از آتن تا واشنگتن) به حمایت از او و مادر اش برخاسته اند، حتا خوشحال نیز نمی شوم، چرا که دیدن ژرف تر شدن تباهی خوشحالی آور نیست. ای کاش چنین نمی بود. ای کاش در برابر خیانت و میهن فروشی او و خاندان اش، بودند کسانی که به راستی می ایستادند و از ایرانشهر دفاع می کردند. ای کاش جهان جای زیباتر، راست تر و نیک تری بود. لیک نیست، پس هنگامی که نیست، بر نا زیبائی و دروج و بدی اش نباید افزود. یکی از شرایط نیفزودن بر زشتی و دروج و بدی، مبارزه با زشتی و دروج و بدی ست: با ابزار آریائی، با ابزار بهدینی و نیکخدائی، و نه با تشبه جستن به دمکرات ها و مسلمان ها، یعنی تبدیل به بخشی از دروج شدن. افشای چهره ی دمکراتیک-مسلمان پسرک، افشای تبدیل شدن او به قافله سالار تجزیه طلب ها و ملیت چی ها، بخشی از این مبارزه است با ابزار و لوازم یاد شده. در این میان، طبیعی ست که دیوها و جادو ها و کرپن ها و کوی ها و اوسیج ها از خود به در شوند و برآشوبند و جیغ های ماورای بنفش بکشند. لیک همین است که هست، آنان بر طبیعت خود می روند آنچنان که ما.</span></span></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_">
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"><span style="color: #0000ff;">در این میان امر مهم تری وجود دارد؛ سرنوشت نیروهای پادشاهی، امری که برای من همواره از بالاترین جایگاه ها برخوردار بوده است. نیروی پادشاهی، به مثابه ی یگانه نیرویی که بالقوه، امر ایرانشهر را در درون خود حمل می کند.</span></span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">همه ی دیگر نیروها، بالفعل دشمن ایرانشهرند. آگاهانه یا ناآگاهانه. هیچ یک از نیروهای اجتماعی حاضر در صحنه جز انکار برنامه مند ایرانشهر نبوده و نیستند. لیک باید تفاوت گذاشت میان نیروی پادشاهی، و آن چه که ذیل نام هایی چون مشروطه چیان، هواداران پادشاهی پارلامنتاریستی، پان ایرانیست ها و یا امثالهم مشهور همگانند. خیر، آن ها چیزی جز توابان تمدنی نیستند و کوچکترین درکی از امر پادشاهی نداشته و ندارند. کسی که از ناسیونالیسم سخن می گوید هنوز در آستانه ی ورود به امر ایرانشهر نیز نایستاده است.</span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">ناسیونالیسم چیزی جز جهودیت تبدیل شده به دولت-ملت نیست، ترجمانی از عهد عتیق، آراسته شده به ترمینولوژی عصر رنسانس به بعد. ایرانشهر در ذات خود اش نفی هر گونه دولت-ملت است، و به همین واسطه، انکار مدرنیته. دولت-ملت های مدرن بر گور امپراتوری ها بنا شده اند، و ایرانشهر، جز در قالب امپراتوری توان زیستن ندارد. کرست تنگ دولت-ملت، جلیقه ی انتحاری ای ست که مدرنیست های ایرانی بر تن این سرزمین کرده اند، به اجبار، و به جهلی مضاعف: جهل، هم نسبت به سنت، و هم نسبت به مدرنیته، که خود ماحصل ائتلاف تمدنی جهودیت و آتنِ ارستوئی است. آتن تا پلاتون هنوز به راه مغان می رفت، لیک با برآمدن ارستو و گسستی که پدید آورد، همه چیز برای بلعیده شدن مغرب زمین از سوی اورشلیم آماده شد. مسیحیزه کردن پلاتون از سوی مردانی چون اوریژینس و یا کلمنس اسکندرانی، حتا پلاتون را نیز، که خود بی شک انحراف هایی داشت، تبدیل به گوشت دم توپ روح ابراهیمی کرد. </span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">درک این امور و تبارشناسی تمدنی آن چه که بر ما می رود، آن چه که بر کل جهان بشری می رود، از عهده ی کلیت آن چه که مافیای روشنفکری می نامم خارج است. و به طریق اولی، از سوی اکثریت غالب نیروهای متصف به پادشاهی نیز. چه، آن ها نیز جز زیرمجموعه ای از روشنفکری نیستند. لیک با یک تفاوت، نیروهای پادشاهی دارای حسی هستند که مهم است:<span style="color: #0000ff;"> حسی غریزی و معطوف به امر ایرانشهر.</span> خیانت مردانی و زنانی چون پسرک و مادر اش، خیانت مردانی چون داریوش همایون و معلم اعظم اش، تقی زاده، و خیانت بسیارانی از جنم ایشان، در درجه ی اول به هدر دادن و به یغما بردن همین حس معطوف به امر ایرانشهر است. یک کمونیست، یک مسلمان، یک جمهوری خواه، یک سکولاردمکرات، و یا هر نام دیگری که کسان بر خویش می گذارند، بنا بر تعریف، ایران و روح تاریخی اش برای اش بی اهمیت است. ایران برای آنان تخته ی پرشی است برای گذر کردن از خود ایران. لیک شمار بزرگ مردمانی که بطور غریزی به این آب و خاک علاقه مندند از سوی کسانی مصادره و در چرخ گوشت مدرنیته نهاده شده است که خود، با نام ایران و ایران دوستی پا پیش گذاشته اند. </span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">هر حرکتی نه همیشه، لیک در بیشتر مواقع از سوی خودی ها متلاشی می شود. <strong><span style="color: #0000ff;">اسلام را نیز ما زرتشتیان از بین نخواهیم برد، خود مسلمان ها دفن اش خواهند کرد.</span></strong> هم از این رو، برای بازگرداندن حیات به تن این اندام، به نیروی پادشاهی، باید بختک مدرنیسم و دمکراسی را از روی آن برداشت. و امروز پهلوی ها تبدیل شده اند به نماد تمام عیار مدرنیسم و دمکراسی. حتا عصر رضا شاهی را، که رگه هایی آریائی داشت، توابان تمدنی ای چون داریوش همایون کاملا آریائی زدائی کردند و ذیل پروژه ی مدرنیته و مدرنیسم بازتعریف اش کردند. این، چیزی جز تیر خلاص زدن به رضا شاه نبود. روی هم رفته، <span style="color: #ff0000;">امروز در جائی ایستاده ایم که جز با جدا کردن امر پادشاهی از امر پهلوی نمی توان به سوی ایرانشهر رفت.</span> پهلویسم تبدیل شده است به اسفنجی که دیگر جز ریمنی به خود برنمی کشد: از انواع گروه های تجزیه طلب تا خیل عظیم بیگ مک خواران فرهنگی، از آنان، تا انواع نحله های اسلام رحمانی. بر این لیست بی چیزی می توان به دلخواه افزود. تلاش چندین ساله ی من در کنار پسرک همواره معطوف به این بود که او را از ویروسی به نام دمکراسی و مدرنیته جدا، و به سوی ایرانشهر، یعنی به سوی زرتشت و کوروش ببرم. نگرفت، چرا که او از درون متلاشی بود. چه بسا ده سالی دیر به او رسیدم. لیک موضوع امروز منتفی ست و ما راهی جز رفتن به جلو، رفتن به سوی آینده ای که خود با دست خود و در مختصاتی کاملا آریائی بنا کنیم، نداریم. برای رسیدن به این هدف عالی، نیاز به یک خانه تکانی تمدنی همه سویه هست: نیاز به شجاعت، در اندیشیدن، در گفتن، و در عمل کردن. ایران زیر بته بار نیامده است و هم از این رو، مردان و زنانی که زیر بته ی مدرنیته و دمکراسی بار آمده اند نه می توانند، و نه شایستگی آن را دارند که تدبیر منزل مقدسی چون ایرانشهر را بر عهده گیرند. جز این، یک امر دیگر نیز مهم است:</span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_">
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">نیروی پادشاهی باید اخلاق داشته باشد و راست باشد. در معنی دقیق این مفهوم. ما نمی توانیم انگشت اتهام را به سوی کمونیست ها و مسلمان ها و دیگر اغیار بگیریم و آنان را متهم به خلق گرائی و حجازگرائی کنیم، لیک هنگام که همین صفات را در پهلوی های می بینیم لب نگشوده و خاموش بمانیم. این، عینیت بی اخلاقی است و چنین بی اخلاقی ای را با شرافت آریائی کاری نیست. دروغ، همواره دروغ است، هر کس که آن را بورزد. کسانی چون فرح و پسرک، عینیت آن چیزی اند که ایران نباید باشد: <span style="color: #ff0000;">مسلمان، دمکرات، توده ای مسلک، بی تعهد به دین و ملک، و دروغ گو.</span> و این، فرای ضربه زدن های آگاهانه شان به امر پادشاهی، فرای خیانت های ممتد شان طی دهه ها. فرای متلاشی کردن آگاهانه شان، هر هسته ی فکری و یا عملی را. فرای نرد عشق باختن شان با هر آن که دشمن و منکر این ملک است. پس، فرای نفی پهلوی ها، که نفی نفی است، باید به سوی ایجاب نیز رفت. </span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><strong><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"><span style="color: #0000ff;">ایجاب، بازیابی امر ایرانشهر در مبانی مفهومی ایرانشهر است: دین زرتشت و سیاست کوروش.</span> </span></span></strong></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">ابزار دسترسی به این ایجاب، در متنِ ایرانشهری نهفته است. متنی که صرفا متن مکتوب نیست، متن شفاهی نیز هست. متن دیداری نیز هست: دیدار با بغان و خدایان. دیدار با آسمان ایرانشهر. دیدار با صاحبان نژآده ی البرز. متنی مرکب و چندین لایه که فرای همه ی تو در توئی اش، چنان بهارستان کاخ کسرا نیز هست: پاره پاره شده، به یغما رفته، پراکنده. یافتن آن پاره ها و بازدوختن آن ها به هم، آن چنان که بهارستانی دگر را بتوان بازآراست، از دست انگشت شماری ایرانی بیش برنمی آید. من، یکی از آن انگشت شمار هستم که بر روی صحنه و در معرض دیدار همگانی ام. آگاهانه و با پشتیبانی آن تنی چند دیگر. هم از این رو، حضور من در اینجا، معطوف به گفتگو نیست. معطوف به گفتن است. گفتن، به مثابه ی آن چه که تا به امروز گفته نشده است. آن کم شمار ایرانی که هنوز والیوم های مدرنیته کاملا مسخ شان نکرده و به خواب شیرین شان نرانده است، می توانند از این خان رایگان بهره مند شوند و اگر اراده ای درشان بود، به <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> بپیوندند و در مسیر همازوری و خدمت قرار گیرند. ما بقی، از منظری که من به جهان می نگرم، هم برای سرنوشت ایران، هم برای سرنوشت خودشان، هم برای سرنوشت جهان، &#8220;بی اهمیت&#8221; اند. آنان چیزی جز عضوی بی تشخص از صف طولانی مصرف کنندگان مکدونالد بزرگی به نام مدرنیته نیستند. ایرانی بودن شان، عرض است و نه گوهر و این در حالی ست که موضوع ما گوهری به نام ایران است.<br />
</span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">ایران تنهاست، لیک در تنهایی نخواهد مرد. آتش بزرگی خواهد آمد و تمامی نجاسات را با خود خواهد سوخت. در این هیچ شکی نیست و مار و عقرب هایی که امروز به تعداد پر شمار خود و به هژمونی خود بر رسانه ها و منابع قدرت و ثروت غره هستند، روزی به خود آمده و خواهند دید که در چاه بد بوی دوزخ فرو رفته اند و آن گاه، نوادگان فکری من هستند که باید شفاعت آنان را نزد ایزدان بکنند.</span></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;">
<figure id="attachment_605" aria-describedby="caption-attachment-605" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4.jpg"><img decoding="async" class="wp-image-605 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4-300x263.jpg" alt="کیخسرو آرش گرگین" width="300" height="263" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4-300x263.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4.jpg 573w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-605" class="wp-caption-text">کیخسرو آرش گرگین</figcaption></figure>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
