<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اسکندریسم ابراهیمی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%d8%a7%d8%b3%da%a9%d9%86%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Thu, 08 Jun 2023 13:35:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>اسکندریسم ابراهیمی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>اگر کورش امروز بر می‌خاست و جهان را این‌گونه می‌دید، چه می‌کرد؟</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950608/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[نریوسنگ گشتاسپ]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Aug 2016 18:07:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[اهریمن]]></category>
		<category><![CDATA[اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1373</guid>

					<description><![CDATA[از آنجایی که این پرسش، طی سالهای اخیر پرسش بسیاری از ایرانیانی بوده که دل در گرو شخصیت کورش گذاشته اند و گاهی این دلدادگی تا حدیست که حقایق جهانِ امروز و نیز در مواردی تاریخ گذشته را از چشمشان پنهان کرده و هنگامی که در تاریخ در جهت معکوس به عقب می روند و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از آنجایی که این پرسش، طی سالهای اخیر پرسش بسیاری از ایرانیانی بوده که دل در گرو شخصیت کورش گذاشته اند و گاهی این دلدادگی تا حدیست که حقایق جهانِ امروز و نیز در مواردی تاریخ گذشته را از چشمشان پنهان کرده و هنگامی که در تاریخ در جهت معکوس به عقب می روند و سپس باز می گردند، در این مسیر، در عالم خیال، دنیای کنونی خود را نیز تغییر داده و کنش نیاکان و رهبران دینی-سیاسی خود را بدون در نگر گرفتن تغییراتی که در شیوه زندگی و باورهای امروز مردمان رخ داده و بدون آنکه این کنش را با تغییرات هماهنگ کنند، به یکباره تمامِ آن را بر قامتِ ناراستِ جهانِ امروز لباسی می کنند و در تلاشند تا این لباس را به زور بر تنِ این قامت شکسته، راست کنند؛ و نتیجه ای که به غلط از روی ناآگاهی و یا سستی و کاهلی می گیرند بدین باور منتهی می شود که امروز نیز با اضافه شدنِ دو فرزندِ یهوه در قامت مسیحیت و اسلام و افزوده شدنِ حجمِ سیاهی، همچنان می توان فارق از میزان تباهی که این باورها به بار آورده و می آورند به یک همزیستی مسالمت آمیز! با اندیشه هایی که تنها چیزی که با خود حمل نمی کنند کمینه ای از مسالمت است، دست یافت. از این رو این پرسش دوباره مطرح می شود و تلاش می شود تا به پاسخی درخور و شایسته با مراجعه به اصل گفتار کورش و کنش او در بیش از 2 هزاره ای پیش از این و سپس بازگشتی آگاهانه به جهانِ امروز، پرداخته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">درباره نوع برخورد کورش با باورمندان به یهوه و یا مردوک و یا خدایان سومر و اکد در روزهای نخستین بازگشایی بابل و نیز نوع نگاه او به خدایان یونانی در زمانی که به سارد می رسد، آنچنان که از متن گفتار کورش در سنگ نبشته ای که به منشور معروف است و نیز از کتب تاریخنویسان یونانی بر می آید، همواره تفاسیر متفاوتی بسته به نوع نیاز یک گروه و بیشتر با تعجیل عنوان شده است، در بیشینه موارد حتی به اصل پیام و گفتار و عملکرد او نیز کمتر توجه شده و ناآگاهی، علاقه مفرط و یا اغراض سیاسی همواره مانعی در رسیدن به نوع نگاه کورش به این مقوله بوده است؛ کورش در منشور خود پس از آنکه می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">26. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند &#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">کمی بعد می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">32. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایانِ این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">33. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را &#8230; به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم &#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">فعلی که در پایان جملات همواره بدان تاکید شده، بازگرداندن است، &#8220;ب<span style="color: #0000ff;">ازگرداندنِ</span>&#8221; خدایان به جایگاه نخستین شان. در واقع پیام کورش در بابل همزمان به دو مقوله مهم و اساسی در زندگی مردمان می پردازد، جایگاهِ خدایان و شیوه زندگی مردمان.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین حتی اگر بخواهیم بدون در نگر گرفتن تغییراتی که پس از کورش با ظهور مسیحیت و سپس اسلام در نوع نگاه ادیان ابراهیمی به جهان، انسان و طبیعت رخ داده، بدون هیچ تغییر و بهینه سازی، تنها شیوه و عملکرد کورش را به انجام برسانیم باز در بهترین حالت، این ادیان و این خدایان، از یهوه تا الله باید به جایگاه حقیقی خود بازگردند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">نمونه های بسیاری از این تغییرات اهریمنی را می توانید در نتیجه و چکیده این ادیان یعنی اسلام، ببینید و اگر در یگانگی این ادیان 3 گانه شک دارید می توانید به یگانگی ژنتیکِ باورشان در رسیدن نسب شان به ابراهیم توجه کنید و لاجرم یگانگی نژادی حوزه اندیشه گریشان را تایید کنید و اگر تصور می کنید که اسلام! تافته جدابافته ای از این دو دین دیگر است در این صورت بهتر است کمی دقیقتر قرآن را بخوانید و به جهان پیرامون خود بنگرید.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">حال یک مسلمانِ ایرانی! (اینچنین موجودی هرگز وجود خارجی ندارد، در بهترین حالت اینها عیرانی اند، سامیانی که از بد روزگارِ ما و سعادت روزگارِ خودشان، پارسی سخن می گویند) یا هر فرد دیگری با هر باوری حتی زرتشتی که کورش را نیز دوست دارد و به شیوه برخورد او با ادیان و باورها، باور مند است، بیاید و بگوید که الله از کجا آمده و به کجا باید بازگردد؟ یهوه از کجا آمده و به کجا باید بازگردد؟ مسیحیت در قامت یک دین چگونه و از چه زمانی و در چه مکانی به عنوان سلاحی جنگی بکار گرفته شد و به کجا باید بازگردد؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">تمام مطالب بالا با این فرض بسیار خوشبینانه! است که در طول تاریخِ ادیان ابراهیمی، پس از کورش، جنگهای صلیبی (مسیحی، مسلمان می کشد و بالعکس؛ به هر روی، انسان، انسان را در پیشگاه خدایان ابراهیمی قربانی می کند) هرگز رخ نداده باشد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که طی 1400 سال اخیر به نام الله هرگز سر یک انسان را از تنش جدا نکرده باشند! و زنده زنده در آتش نسوزانده باشند!<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که پس از کورش، کتابِ مقدسی، قربانی کردن و کشتنِ انسانی در راه الله را به امر مقدسی که جزایش بهشت برین است، تبدیل نکرده باشد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که تقریبا تمام جنگهای امروز جهان، و بیشینه جنگهای هزاره اخیر، جنگی میان باورمندان به ادیان ابراهیمی نباشد، جنگ میان خدایانشان؛ که لاجرم در این میان جانِ انسان و حیوان و زیست بوم مان قربانی این حسادتِ خدایان ابراهیمی به یکدیگر می شود!<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">براستی اگر کورش امروز بر می خاست و جهان را اینگونه در چنگال خدایانِ ابراهیمی (اهریمن) می دید چه می کرد؟</span></strong></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به «قرآن آریامهر فرح دیبا» / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950104/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Mar 2016 13:54:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1451</guid>

					<description><![CDATA[پیش از پرداختن به قران آریامهری و اصل و نسب این زن، یادآوری این امر، مهم است که یکی از بزرگترین لطمه هایی که هماره در تاریخ پس از تازش به میهن پرستان خورده است، التقاط با کسانی بوده است که ظاهری ایرانی نمایانه داشته اند. ما در بازیابی ایرانشهری، تاریخ این مرز و بوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">پیش از پرداختن به قران آریامهری و اصل و نسب این زن، یادآوری این امر، مهم است که یکی از بزرگترین لطمه هایی که هماره در تاریخ پس از تازش به میهن پرستان خورده است، التقاط با کسانی بوده است که ظاهری ایرانی نمایانه داشته اند. ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a>، تاریخ این <span class="text_exposed_show">مرز و بوم را می شناسیم، بسیار خوب، ظرایف اش را درک کرده ایم و سوراخ هایی را که از آن گزیده شده ایم شناسائی نموده ایم. هم از این رو، به نیکی می دانیم که کدام راه به روشنی و پیروزی می برد و کدام راه نه. هر گونه آمیزش و حتا کمترین نزدیکی به نیروها و گروه هایی که ناب و نژاده نیستند، موجب تباهی و دور شدن از هدف غایی ماست. تا به امروز از هیچ نیروی اختلاطی ای امری نیک برنیامده است. جز این، در شرایط تاریخی موجود، تنها، نیروهای ناب و یکپارچه هستند که بخت پیروزی و دوام دارند. سراسر نیروهای بینابین، یا از بین می روند و یا دیر یا زود باید برگزینند: <span style="color: #0000ff;">ایران پادشاهی زرتشتی و یا اسلام دمکراتیک جمهوری</span>. گزینه ای جز این دو نیست. این که گزینه ی دوم اصولا ایران نیست، و صرفا از روزن حقوقی ایران نام خواهد داشت، نیاز به تاکید ندارد و پیش از این نیز میان ایرانی حقیقی و ایرانی حقوقی سخن گفته ایم. لیک، برای ما روشن است که تمامی روشنفکران و دمکرات ها، از هنرمند تا تحلیل گر سیاسی شان، بدون استثناء، گزینه ی دوم را خواهند گزید: یک ایران تهی شده از حقیقت، یک جمهوریِ اسلامی سکولار و دمکراتیک. این که اصولا چنین واحد سیاسی ای پیش از تکوین اش متلاشی خواهد شد و ایرانی دیگر نخواهد ماند، امری دیگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به هر روی، وظیفه ی بازیابی به وجود آوردن یک هسته ی سخت آریائی است. به وجود آوردن پایتختی معنوی برای تمامی نیروهای آریائی، چه در ایران و چه در فراسوی آن. در طی این طریق، امر <a href="https://iranshahrig.com/940606">بازشناسی دوست از دشمن</a> دارای اهمیت وافر است. جوانان باید دریابند که دوست کیست و دشمن کیست و مبانی دوستی و دشمنی، که بدین نیز پرداخته ایم، چیستند. مبارزه ی ما با کسانی چون فرح دیبا و یا رضا پهلوی، فرای خیانت هایی که طی دهه ها کرده اند و حساسیت هر میهن پرست راستینی را برمی انگیزند، جدا از مبارزه مان با دیگر کمونیست ها و یا دیگر مسلمانان و جمهوری خواهان گوناگون نیست. برای ما تفاوتی میان حزب توده و نظام حاکم بر ایران و رضا پهلوی و مادر اش نیست، همه به یک اندازه از ایرانشهر دور اند. ما حتا این کسان را زیان آورتر از خود رژیم که شیشه ی عمر اش به ته رسیده است می دانیم. رژیم حاکم بر تهران امری پایان یافته است. اصولا بختی برای بقا ندارد. لیک نیروهایی چون فرح و پسرک اش، که یک سیستم اند، این ها از آن رو که تشبه به ایرانی بودن می کنند، بسیار خطرناک تر اند. همانگونه که اصلاح طلبان نیز نسبت به اصول گرایان خطرناک تراند. تکلیف بسیاری از مردم با مردانی از جنم علم الهدی و یا جنتی روشن است. لیک مردانی چون خاتمی و یا روحانی بسیار پیچیده تر اند. آنها نیز در نهاد شان مسلمانی بیش نیستند و بنابر تعریف، دشمن سوگند خورده ی ایران زمین. لیک از آن رو که فریب کارتر و مکار تر اند، ظاهری دگرگونه می گیرند. نسبت جمهوری خواهان و دمکرات ها در آمریکا نیز همین است. جمهوری خواه ها ساده تر اند و راحت تر می توان شخصیت وحشی آمریکائی شان را تشخیص داد. لیک دمکرات ها پیچیده تر اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در کل، و این یکی از اصول ماست: <span style="color: #ff0000;">ما میان بد و بدتر، هیچ یک را برنمی گزینیم</span>، و فرای این، اصلاح طلبان، یعنی رفرمیست ها در هر مکتبی را، به دلایل تاریخی عدیده بدتر می دانیم. مسلما برای توده ها تشخیص این ظرایف سخت است و اغلب به دام ظاهر فریبنده ی رفرمیست ها می افتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">بازیابی ایرانشهری با هر دو پای خویش بیرون از کل چنین اموراتی ایستاده است. مدار ما تیسپون است و جز او نه. در مدار تیسپون جائی برای نیروهایی که کمی اسلامی اند و کمی ایرانی و کمی آمریکائی و کمی هم این یا آن، وجود ندارد. یک آریائی یا آریائی هست یا نیست، خواه آریائی ایرانی باشد، آریائی هندی، آریائی اروپائی و یا هر آریائی دیگر. لیک در درون جهان آریائی، ما با یک تنوع بسیار گسترده روبروئیم. تنوعی که سنت های ابراهیمی اصولا فاقد آن هستند. <span style="color: #0000ff;">نیروهای ابراهیمی وقتی با یکدیگر دچار زاویه می شوند دین جدید می سازند و فرقه ی نو و قوانین نو صادر می کنند و به جان هم می افتند. در سنت آریائی چنین نیست.</span> ما می توانیم به آناهیت گرایش داشته باشیم و یا به زروان، به بهرام و یا به نریوسنگ، به وایو و یا به شیوا، به کریشنا و یا به جم، لیک در همه حال یک آریائی هستیم. آتش قبله ی ماست و اهورامزدا ایزدان ایزد ما و اوستا، کتاب ما. هرگز نمی رویم دنبال پیامبرسازی و یا فرقه سازی و جدا کردن آتشکده های مان از هم. آتشکده ی آناهیتا به همان اندازه اعتبار دارد که آتشکده ی وایو و یا رشن. این تنوعِ همراه با هماهنگی، ویژگی بارز سنت آریائی است. بنابراین، ما برای آن که به تنوع و پلورالیسم طبیعی خود برسیم، باید پیشتر از سنت ابراهیمی و آن چه کلا اسکندریسم ابراهیمی نامیده ایم جدا شویم. اختلاط و نزدیکی با نیروهای اختلاطی، صرفا موجب پریشانی خاطر خود ما خواهد بود. تجربه نیز نشان داده است که نیروهای متمایل به اختلاط هماره دچار تشکک و فروپاشی بوده اند و در نهایت کمکی نیز به ایرانزمین نکرده اند. یگانه معامله ی ممکن ما با کسان، جدائی است.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">کتاب ملکه ی شاه کش<br />
</span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">کتاب «سفرنامه شهبانو» 16 سال پس از سرنگونی نظام پادشاهی و پس از همه کشتارهای ددمنشانه اسلامیان حاکم از همه امیران و افسران و دانشجویان، و پس از همه آواره گی ها و سیه روزی ها، در «ویرجینیای-آمریکا»، در قلب دمکراسی، و به همت «منصوره پیرنیا» و «فرح دیبا-قطبی» بچاپ رسیده و علاوه بر آن، بصورت «سفرنامه گویا شهبانو» یه گونه نوار ضبط صوت نیز موجود و قابل خریداری است.<br />
در صفحات نخستین کتاب در شرح حال و بیوگرافی «فرح دیبا»، که بنا بر همه ی شواهد هماره ملکه ی محبوب کمونیست ها و مسلمان ها بوده و هست، آورده اند که آن زن پس از 22 پشت به آخوندی عرب، به نام حسن عسگری می رسد که مسلمان ها آن را امام خود می دانند، و جالب است که او در جایی دیگر عنوان کرده است که نیای اش به «محمد بن عبدالله» نیز می رسد!!!<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">متن زیر در سرآغاز «قرآن آریامهر» که توسط جاپ الاظهر نشر یافته، به امضا و خط خانم فرح دیباست:</span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">برای من، مایه کمال افتخار است که ترجمه و تفسیر قرآن کریم را به ملت عزیز ایران، و کلیه مسلمانان فارسی زبان جهان اهدا کنم.<br />
از درگاه احدیت مسئلت دارم که همواره ملت و کشور ایران را از عنایات عالیه خود برخوردار فرماید، و به ما ایرانیان، سعادت آن دهد که پیرو واقعی مکتب مقدس قرآن باشیم. سرفرازی خودِ من در زندگی این است که به خاندان مقدس حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله منسوب هستم. و بزرگترین آرزویی که در دل دارم همین است که فروغ درخشان تعالیم قرآن را ، که از معجزات کلام الهی است، بیش از پیش در دلهای مردم این سرزمین استوار سازد، و آنان را یاری دهد تا جامعه نوین ایران را که بر اساس روح، و مفهوم حقیقی تعالیم عالیه قرآن کریم پی ریزی شده است، هر چه بیشتر از نعمت و فضیلت و تقوی و پاکدلی برخوردار سازد. از صمیم قلب به ملت عزیز ایران، و شاهنشاه کشور را به صاحب این قرآن می سپارم.<br />
این روزها، که به برکت رسیدن ماه خدا (رمضان) و ماهی، که درهای رحمت الهی بر روی بندگان پاک و صادق خویش باز است، در خانه ها، در مساجد، در تکایا، تلاوت آیات الهی است که دلهای مشتاق بندگان خدای را، به نور اولوهیت خویش منور می سازد. &#8230;<br />
فرح پهلوی / منبع: <span class="text_exposed_show">سایت خانه ی اسناد ایران</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">خانواده ی ملکه ی شاه کش، از بیست و دو پُشت به امام «حسن عسگری» می رسد و کسان اصولا ایرانی نیستند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کیخسرو آرش گرگین [بنیان گذار مکتب بازیابی ایرانشهری] / نریوسنگ گشتاسپ</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941027/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Jan 2016 17:20:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آبزوردستان]]></category>
		<category><![CDATA[ابر خرد و کام ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1231</guid>

					<description><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین (زاده ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۷ یزدگردی / ۱۳۴۶ ه.ش / ۱۹۶۷ م در تهران) فیلسوف، ادیب و سیاستمدار ایرانی است. او در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود، تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش گذراند. در سال ۱۳۶۵ ه.ش (۱۹۸۶ میلادی) جهت تحصیل در رشته فلسفه و زبان های باستانی رهسپار آلمان شد. [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">کیخسرو آرش گرگین (زاده ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۷ یزدگردی / ۱۳۴۶ ه.ش / ۱۹۶۷ م در تهران) فیلسوف، ادیب و سیاستمدار ایرانی است.<span class="text_exposed_show"><br />
او در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود، تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش گذراند. در سال ۱۳۶۵ ه.ش (۱۹۸۶ میلادی) جهت تحصیل در رشته فلسفه و زبان های باستانی رهسپار آلمان شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در سال ۱۳۸۷ طی <a href="https://iranshahrig.com/category/pr-audio/pr-radiomani">گفتارهایی</a> که در رادیو همبوم ضبط گردید به تبیین مبانی حکمت مغان و اندیشه ایرانشهری پرداخت.<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">همزمان در همان سال، با همراهی همازوران، <a href="https://www.facebook.com/zartoshtpage/">برگه زرتشت</a> را در فضای مجازی پایه گذاری کرد، ایشان خود در توصیف اهداف این برگه چنین می‌گوید:<br />
&#8220;هدف برگه‌ی زرتشت گسترش دین بهی به سراسر جهان و برپایی نظمی نوین و جهانی تهی از ستم و درویشی و جنگ، و در نهایت، آشتی دادن انسان با طبیعت است که در سنت ایرانشهری بدان نیک خدائی، یعنی فرمان‌روائی امر نیک گفته می شود و شهریارانی چون جمشید، کوروش بزرگ، داریوش بزرگ، اردشیر بابکان، شاهپور ذوالاکتاف، و انوشیروان دادگر از نامداراترین نمونه‌های آن به شمار می‌روند؛ این برگه جایی‌ست برای هم اندیشی همه‌ی زرتشتیان و همه آنان که خواستار بازگشت به دین بهی هستند&#8221;؛<br />
این برگه اکنون بزرگترین برگه زرتشتیان جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در فاصله سالهای ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۹ به مدت ۳ سال به عنوان رایزن سیاسی &#8211; فرهنگی رضا پهلوی مشغول به فعالیت بود. او در طی این مدت تلاشهای زیادی برای تبیین و انتقال اندیشه‌های ناب ایرانشهری و لزوم بازگشت به زرتشت (در تمامی ابعاد فرهنگی – دینی – اندیشه‌گری) به عنوان تنها آلترناتیو شایسته و نجات بخش برای آینده ایرانشهر به رضا پهلوی انجام داد، که در تمامی این تلاشها ناکام ماند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">او پس از آن موضوع <a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">عبور از پهلوی</a> و بر کشیدن نظام نیکخدایی (شهریاری نیک) را مطرح ساخت که با هجمه دلباختگان شاهنشاهی پهلوی روبرو شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">وی بنیان گذار مکتب بازیابی ایرانشهری است که در تلاش برای بازسازی فرهنگی، دینی، سیاسی، اقتصادی و جغرافیائی ایرانشهر یکپارچه است.<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">اعضای انجمن بازیابی ایرانشهری، در سال ۱۳۹۴ ذیل راهبری ایشان، <a href="https://www.facebook.com/gorginenglishgerman/">برگه ای به زبانهای اروپایی</a> جهت گستراندن اندیشه های بازیابی در سرتاسر جهان در فضای مجازی تشکیل دادند. در همان سال <a href="https://iranshahrig.com/">تارنمای بازیابی ایرانشهری</a> به همازوری بازیابانِ انجمن، جهت گستراندن اندیشه های راهبر بازیابی، آغاز به کار کرد.<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">وی همچنین تبیین کننده مفهوم <span style="color: #ff0000;"><strong>ماتریکسِ اسکندریسم ابراهیمی</strong></span>، به عنوان دامِ هزاره‌ها و به تباهی برنده انسان و طبیعت می باشد.<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">ایشان هم اکنون رد و راهبر انجمن بازیابی ایرانشهری می باشد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">از آثار ادبی ایشان می توان به نسکِ &#8220;آبزوردستان&#8221; اشاره کرد که داستانی بلند است؛ کیخسرو آرش گرگین، خود درباره این اثر چنین می‌گوید: </span></p>
<blockquote><p><span class="text_exposed_show">اولین رمانی که چاپ کردم نام‌اش «آبزوردستان» بود؛ میانه‌ی دهه‌ی نود قرن پیش؛ روایتی است از زوج نخستین اسطوره‌های آریائی، مشی و مشیانه، که به شهاب و مهتاب فرودیسیده‌اند، زوجی ایرانی که از درون تبعید به روایت هستی زخم شده‌ی خود و ایرانزمین می‌نگرند و سرانجام، به قتل و تکه تکه کردن پیکر هم دیگر می‌رسند؛ امروز فکر می‌کنم هزار سالی از آبزوردستان رد شده‌ایم و ریواسی که مشی و مشیانه از درون‌اش برون روئیدند به کلی سترون شده است و صرفا فقط دیو از درون خود تولید می‌کند.<br />
از همه چیز عبور کرده‌ایم، از همه چیز، و در جهانی می‌زئیم که آرزوها عین کابوس‌های‌اند و کابوس‌ها، عینیت یافتگی آرزوها؛ چه بگویم؟</span></p></blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">اثر ایشان با عنوان &#8220;ابرخرد و کام ایرانشهر&#8221; ؛ در مبانی یزدان شناسی و فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری به زودی به چاپ رسیده و در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خیانت تاریخی مرد ایرانی به زن ایرانی، و به زن همه ی زن ها: به ایران / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940915/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Dec 2015 16:55:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌ی دمکراتیک ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زن ایرانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1482</guid>

					<description><![CDATA[پیوند مردان با زنان پیوند شگفتی است، چرا که ما از دو موجودی سخن می گوئیم که لزوما برای فهمیدن یک دیگر آفریده نه شده اند، لیک برای دوست داشتن هم و آزرم یکدیگر را پاس داشتن چرا. در امر شگفتی، یعنی در پیوند مرد با زن، پیوند مرد ایرانی با زن آن سرزمین مقدس [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">پیوند مردان با زنان پیوند شگفتی است، چرا که ما از دو موجودی سخن می گوئیم که لزوما برای فهمیدن یک دیگر آفریده نه شده اند، لیک برای دوست داشتن هم و آزرم یکدیگر را پاس داشتن چرا. در امر شگفتی، یعنی در پیوند مرد با زن، پیوند مرد ایرانی با زن آن سرزمین مقدس و آسمانی، شگفت ترِ شگفتی هاست و ما برای کل ماجرا یک مفهوم را از همه گویاتر می یابیم: خیانت. خیانتی که هم مضاعف است و هم تاریخی.</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان، دستاورد روشنفکری ایرانی، که سد و اندی سال است چشم انداخته و همی گشته است، لیک جز خود اش، هنوز هیچ سوبژه ی تاریخی ای را پیافت نه کرده است که به تواند در بلاهت برنامه مند اش از او پیشی گیرد، دستاوردی بوده است هم زیرساختی و هم تعیین کننده ی شوم ترین و اندوهبارترین سرنوشت ها: هم در دیسه ی فردی و هم نیز در رون و آلَکِ همگانی، چرا که انقلاب اسلامی، به مثابه ی جسمیت یافتگی والاترین مبانی نظری و عملی روشنفکری، به مثابه ی پیکرینگی و تن گشتگی پنهان ترین ترشحات روحی و جسمی او، گسترنده ی آن بستر بی همتا و دمکراتیکی بود که زن ایرانی را بر اش نهادند، به تن و روان اش برهنه اش کردند تا دست به دست هم دهند و در برابر چشمان خورشید و ماه بر او گرد آیند تا که بر اش گرد آیند. دبیران کهن گرد آمدن می گفتند، لیک مردم کوچه نام اش را گائیدن نهند.</p>
<p style="text-align: justify;">از نخستین کنش های آزادی خواهانه ی مرد ایرانی پس از ورود ظفرمندانه ی روحِ الله به سرزمین زرتشت و کوروش، سوزاندن روسبی ها بود، یعنی ناتوان و آسیب دیده ترین نوع زن در هر اجتماع. لیک شوق دمکراتیک نره گاوان اثنی عشری هنوز جای بس بیشتری برای ارتقاء و پیشرفت داشت: &#8220;یا روسری یا توسری&#8221; بیان رسمی و اولیه ی آن ذکریت همیشه حشری ای بود که جز تحریک شدگی و از خود برامدگی مستمر، امری که خصیصه ی وجودی او به شمار می رفت، خود را برای فتح الفتوح اش آماده می کرد: تبدیل زن ایرانی در تمامی سطوح اجتماعی و خصوصی، به یک کالای محض. تبدیل زن ایرانی به روسبیان تمام وقت و دوشیفته ی کاری و جنسی. تبدیل زن ایرانی به یک آبریزگاهِ همیشه دایرِ معنوی که بر در اش نوشته اند: به جز مسلمان ها و دمکرات ها، ورود بقیه ی آقایان ممنوع. انقلاب اسلامی، که در وجه نرم افزاری اش ترکیبی اثنی حشری اش توان شمرد از ملاصدار و میشل فوکو، همان تحریک کننده، همان عامل قیام، همان عنصر قیامت و غوغا، آری، همان ویاگرای پسامدرنیستی ای بود که مرد مسلمان مدرن و دمکرات ایرانی به مثابه ی قامت بلند تمنائی تسکین ناپذیر، برای همواره راست-راست در جهان راه رفتن بدو نیاز داشت. و برجهید و به اش نیز رسید.</p>
<p style="text-align: justify;">آری، بی شک جای آن کم شمار مردانی که از همان آغاز تا به امروز بر این بی چیزی همه سویه در خود شوریدند و از خود برامدند، برای همیشه در والاترین آسمان ها و نزد خدایان البرز محفوظ است: آنان در جوانمردی و همدلی با همسران و دختران و مادران و معشوقه های خویش همنشینان نامیرایان کنگ دژ اند. لیک، به همان اندازه نیز استثناهایی به شمار روند مؤید قاعده.</p>
<p style="text-align: justify;">و با هر چرخ اسلام و دمکراسی، زن ایرانی نیز در ریمنی از پیش آمده شده ی کسان چرخی دیگر زد. هدایت می گفت زنان هر کشور نیز چونان مردان اش اند. اگر امروز زن ایرانی بی اخلاق شده است، آن بی اخلاقی نوک سوزن بی اخلاقی مردان اش نیز نیست. و مسلم است، ما امروز شاهد یک ائتلاف نانوشته میان مردان و جمهوری اسلامی هستیم: همچنان که نماد شرافت اقتصاد ملی، یعنی بازار، بزرگ ترین حامی بقای تحریم های اقتصادی جهان آزاد از شرافت است و از آن تحریم ها سودها می دوشد، مرد ایرانی نیز در نفس اش، بزرگترین حامی بقای جمهوری اسلامی است که تحریم و بندی ست بر تمامی موازین و اصول. پس بر نه باید افتد. و البته وضع هر روز صفا بخش تر می شود. چرا که اینک با گذشت زمان، آن سخت گیری های مزورانه ی آغازین نیز کنار رفته است. دیگر همه چیز محیاست: از کباب تا رباب. و مرد ایرانی پیوسته می لمباند و گوشت ران زن ایرانی را به سیخ اش می زند.</p>
<p style="text-align: justify;">در چنین پیرامونی ست که ما امروز شاهد یک نبرد خشن جنسی در مهین مان هستیم. نبردی میان زنان و مردان. نبردی، که به همان میزان که پیشتر می رود، از آزادی و شرافت نیز دورتر می گردد. امروز دیگر بی شرافتی و بی چیزی صرفا خصلتی مذکرانه نیست، زنان نیز هر چه مذکر و بی شرف تر می شوند. اسلام و دمکراسی موفق شده اند، آن ها همه ی لایه های روان جمعی را درنوشته اند، به گونه ای که دیگر هیچ دیواری از کردار و خویشتنداری بر جای نمانده است: پول، سکس، و دیگر هیچ.</p>
<p style="text-align: justify;">همراه با زن ایرانی، بر ایران نیز به مثابه ی والاترین زن، به مثابه ی زن همه ی زن ها، به مثابه ی زمین برگزیده ی اسپندارمذ همان می رود که بر دخترکان اش. مرد ایرانی، ایران را نیز چون گوشت قربانی تکه تکه می کند و به نیش اش می کشد. از نفت تا آب، از خاک تا درخت و کوه و جنگل اش را می کند و می رباید و می فروشد، تنها و تنها برای دست یافتن هر چه بیشتر به دو چیز: پول و سکس.</p>
<p style="text-align: justify;">من نام این مردِ نوعی، نام این مذکر تهی از هر گونه اذکار اخلاقی را <span style="color: #ff0000;">مردِ مسلمانِ دمکرات</span> می گذارم. چه، او، یعنی مرد مسلمان دمکرات، عینیت آن چیزی ست که سپاه اسکندر و سپاه محمد بر ایران روا داشتند. با این تفاوت که در آن دو رویداد، یعنی در نبرد اربل و قادسیه، نخست همه ی گُردان و اسواران ایرانزمین کشته شده و جان دادند تا بر ایران و زنان اش آن رود که رفت، لیک این بار، این خود مرد عیرانی به مثابه ی تواب تمام عیار تمدنی بود که تبدیل به فاعل تجاوز شد. آری، پس از 1400 سال دیگر نیازی به سپاه بیگانه نه بود، چرا که بیگانگی دیگر در خود و با خود بود.</p>
<p style="text-align: justify;">بیرون آمدن از این نکبت تبدیل شده به نهاد و برنامه، نکبتی که هم دولت و هم ارتش و هم سپاه و هم بسیج و هم دانشگاه و هم دبیرستان و هم دبستان و هم پدر و هم عمو و هم دائی و هم برادر و هم شوهر و هم کارگردان و هم نقاش و هم شاعر و هم همکار و همراه و هم هر رهگذرِ چرکین منشِ دست به ذکر گرفته ی است که جهان را با بلندا و پهنای مردانگی اش اندازه می گیرد، نیاز به <span style="color: #0000ff;">یک خانه تکانی مختلف الاضلاع تمدنی دارد. خانه تکانی ای، که مرد ایرانی باید در طی آن، تمامیتِ اسلامیتِ دمکراتیک خود را، تمامیت اسکندریسم ابراهیمی خود را همراه با خیل عظیم همه ی بید ها و شپش هایِ تاریخیِ مانده در لای-لایِ پرده هایِ ذهنِ در هم چروکیده اش از پنجره ی زمان بیرون ریزد و خود را به روبد و به سابد و به پالاید.</span> آری، همی بیش از این: او باید خود مقنی وجودی خود شود و در چاه بد بوئی فرو رود که چیزی نیست جز روح تاریک و به یغما رفته ی خود او. تا آن زمان، بر او، بر مرد ایرانی، که شرمسار دوران هاست، تف باید کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شکست مریخی ها، آزادی سوریه و نجات بشریت / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940717/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2015 16:43:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[داعش]]></category>
		<category><![CDATA[روسیه]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[مریخی ها]]></category>
		<category><![CDATA[ناتوی اسلامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1312</guid>

					<description><![CDATA[سوریه در غرب است، غربی که غرب مفهومی در اش از چهار جهت فلکی در سقوطی بی مرز به سر می برد. سرزمینی کوچک، که اینک چون سیاهچالی کهکشانی دهان باز کرده است و غرب را، در تمامیت آن چه که خود معرف آن است، در خود فرومی اوبارد. شکست داعش، به مثابه ی ناتوی اسلامی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سوریه در غرب است، غربی که غرب مفهومی در اش از چهار جهت فلکی در سقوطی بی مرز به سر می برد. سرزمینی کوچک، که اینک چون سیاهچالی کهکشانی دهان باز کرده است و غرب را، در تمامیت آن چه که خود معرف آن است، در خود فرومی اوبارد. شکست داعش، به مثابه ی ناتوی اسلامی غرب، در سوریه، شکست معنوی و مادی غرب است در کلیت آن مفهوم: اسکندریسم ابراهیمی. در غر<span class="text_exposed_show">ب صرفا مافیای دمکراتیک حاکم بر جهان نیست که شالوده شکنی و اوراق می شود، بلکه اسلام نیز به مثابه ی بخشی وجودی از مفهوم غرب، در سوریه به غروب محتوم خود می رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">تنها بسنده است به کسانی بنگریم که از نابودی داعش شکوه می کنند: آمریکا و همبستگان منطقه ای اش شامل اسرائیل، عربستان، ترکیه. بر اینان باید مستعمرات اروپائی آمریکا را که به جز یکی دو استثناء شامل کلیه ی آن اتحادیه می شود، افزود. با داعش، غرب به یک دستاورد بزرگ دست یافت: تبدیل خشن ترین تروریسم به یک صنعت. این صنعت می رود تا از سوی اتحادیه ی پارسی-روسی که تمام قد به یاری سوریه برامده است در هم شکند. چین مجبور خواهد بود برای نخستین بار آب و رنگ نشان دهد و البته گزینه ای جز پشتیبانی از محور تهران-مسکو نخواهد داشت. پس ما امروز با همان چیزی روبرو شده ایم که سال هاست پدید آمدن آن را پیشبینی و تجویز کرده بودیم: اتحادی از مثلث شرق، شامل چین، ایرانشهر، هند، در همکاری ای پایه ای با روسیه. اینک مسکو جای دهلی را گرفته است و این دهلی خواهد بود که با تأخیر، به اتحادیه ی شرق خواهد پیوست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">سیاست گاه بسیار به زندگی نزدیک است و آن چه که در زندگی معتبر است، نزد سیاست نیز از اعتبار برخوردار است: با بد نامی و بدآوازگی نمی توان پائید. آمریکا، که در رأس غرب جای دارد، امروز بدنام ترین کشور جهان است. هیچ کس، حتا فرومایه ترین دست نشاندگان اش نیز، که پمپ بنزین های خلیج فارس شماری از ایشان باشند، به واشنگتن اعتماد ندارد. آمریکایی ها به هیچ کس در هیچ شرایطی رحم نمی کنند و هر کس را در هر شرایطی می توانند فدا کنند. بدین گونه است که امروز ایستادگی ایران و روسیه در پای اسد، فرای دلایل منطقی بسیاری که این دو کشور برای پشتیبانی از اسد دارند، این پرسش را نیز به پیش می کشد که آیا تهران و مسکو شریکان معتمدتری نیستند؟ پشتیبانی قاهره از عملیات پارسی-سوری و همزمان، پا پس کشیدن اردن از ائتلاف عربی علیه یمن، هر دو نشانی هستند از این که پاسخ به پرسش ما مثبت است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">امروز دمکراسی به گوهر وجودی خود، یعنی به دروغ برنامه ریزی شده ای که بوده، هست و خواهد بود، اندر رسیده است. حتا شهروندان متوسط آمریکا نیز که بی شک به آگاهترین شهروندان جهان بشری نامدار نیستند، امروز از خود می پرسند چگونه است که بمب باران داعش از سوی نیروهای ما به پیشرفت هر چه بیشتر ایشان می انجامد، لیک پارس ها و روس ها در تنها یک هفته بیش از 40 درسد از پایگاه های ارتش اسلامی را نابود کردند؟ شکست داعش در سوریه و سپس عراق، زلزله ای را دامن خواهد زد که سراسر جغرافیای مفهومی غرب را دچار آسیب های بنیادین می کند. امروز تهران و مسکو، با آزاد سازی سوریه، در هیأت نجات دهندگان اروپا نیز برامده اند. اروپائی که نیروهایی ویژه که ما مایلیم آن ها را مریخی ها بنامیم، می روند تا شخم اش بزنند: از طریق هدایت برنامه ریزی شده ی ملیون ها آواره ی مسلمان بدان قاره. بازگرداندن امنیت به عراق و سوریه این امکان را به میهن پرستان اروپائی خواهد داد که جلوی این موج اروپا افکن را بگیرند و آوارگان را به کشورهای شان بازگردانند. این ها اموراتی نیستند که به مذاق مریخی ها خوش آیند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">شکی نباید داشت، چنان که همواره تأکید کرده ایم: شکست غرب، شکست غرب در تمامیت اش است: هم بُعد اسکندری او و هم نیز، بُعد ابراهیمی اش. جمهوری اسلامی، به مثابه ی غباری اسکندری-ابراهیمی بر روی ایرانشهر، در این میدان پیروز نیست، بلکه بازنده است. یک نیم نگاه به متحدان امروز تهران بسنده است تا میزان شکست را دریافت: پوتین و اسد، هر دو، مردانی که به هر چه نامدار باشند، به اسلام دوستی و یا اسلام گرائی شهرت ندارند. پوتین می داند که اسلام همان خنجری است که غرب می خواهد از قفقاز وارد تن او کند. اسد، خود هم اکنون در قربان گاه اسلام و متحدان اروپائی و آمریکائی اش به سر می برد. از این رو، آن چه که امروز در اتحاد با دمشق و مسکو در برابر داعش و پشتیبانان رنگارنگ اش به سر می برد، اسلامیت نظام حاکم بر تهران نیست، ایرانیت نظام است، یعنی همان ژن مغلوبی که هر روز، و آن هم بنا بر منطق روح زمان، نیرومند تر می گردد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">ناتوانی آمریکا هرگز به توانمندی جمهوری اسلامی در جمهوریت و اسلامیت اش نمی انجامد، بلکه برعکس، این دو عنصر را سُست، و گوهر پنهان در زیر آن دو را، یعنی ایرانشهرگی را، نیرومند می گرداند. امروز اوباما در همان نقشی ظاهر شده است که روزی گورباچوف عهده دار تاریخی آن بود: نقطه ای بودن بر پایان چیزی که زمان پایان آن دررسیده است. اوباما را می توانیم بدین واسطه گورباچوف سیاه بنامیم. این بدین معنی نیست که او خودآگاهانه پایانی است بر امپراتوری. خیر، او راهی ندارد. </span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">اصولا هنگامی که دو امر، حال هر امری، رابطه ی سلبی با یکدیگر داشته باشند همزیستی ای ممکن نیست؛ اسلام عامل سقوط ایرانشهر بوده است و دلیلی ندارد عامل صعود اش باشد؛ حتا در تجربه ی فردی نیز قوی ترین ها همواره کسانی بوده اند که یکی از دو امر یاد شده را تا جای ممکن در خود حذف کرده بودند. نمونه اش خمینی، قوی ترین &#8220;ایرانی&#8221;(عیرانی) یکی دو سده ی گذشته است؛ چرا که ایرانیت را به کل کنار نهاده بود. این امر در مورد کلیت روحانیت صدق می کند. در آن سو، رضا شاه و امثال او. اسلام را تا حدود زیادی حذف کرده بود و قدرت اش در آن یکپارگی و انتگریته ی ایرانی اش بود. ضعیف ترین شخصیت ها همواره کسانی بوده اند که خواسته اند تعادل و آشتی میان ایرانیت و اسلامیت به وجود آورند. محمد رضا شاه نمونه ی نوعی چنین شخصیتی بود. سرنوشت ایران را انسان های یکپارچه تعیین خواهند کرد. لیک فارغ از همه ی این امور، از روزن فلسفی نسبت ایران و اسلام به یکدیگر، نسبت دیو است. اسلام و ایران دیو یکدیگرند. موضوع خواست یا ناخواست ما نیز نیست، ماهیت شان چنین است.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">امروز تهران و مسکو، فارغ از خیم و خوی مردان حاکم بر این دو شهر، بطور طبیعی در جبهه ی آزادی و راستی و شرافت ایستاده اند و غرب، در جبهه ی بردگی و دروغ و رذالت. ما امروز با یک امکان بزرگ برای نجات بشریت روبروئیم. چرا که شکست دادن غرب در سوریه به مثابه ی نجات خود غرب نیز می تواند باشد. نجات غرب از مریخی های حاکم بر او و بازگشت به تعادل و میانه روی. بازگشت به این که لازم نیست آمریکا همه ی جهان را ببلعد. در این شکی نیست که نجات اروپا از طرحی که برای فروپاشی اش ریخته اند، طرحی که شخم زدن خاورمیانه مقدمه ای بوده است برای اجرائی کردن آن، حتا به نجات خود آمریکا نیز خواهد انجامید. آمریکا نیز می تواند سری باشد در میان سرها. لیک برای درک این امر، نخست باید سر امپراتوری بریده شود، امری که اینک شاهدان تاریخی آن هستیم. و چه بسا این همان باشد که هگل «کِید خرد» می نامید: داعشی که می بایست سر بشریت را از تن اش جدا کند، زمینه ای شد برای جدا شدن سر امپراتوری و آزاد شدن او از سلطه ی مریخی ها. پس اوباما، در همان حال که نقطه ی ای سیاه است بر یک پایان، لکه ای روشن نیز می تواند باشد برای آغازی نو. </span></p>
<div class="_1dwg _1w_m">
<div class="_3x-2">
<div>
<div class="_5r69">
<div class="_rzn mtm">
<div id="u_jsonp_9_8" class="_4_vv _5jmm _5pat _5j14" data-fte="1" data-ftr="1">
<div class="_3ccb _4-u8" data-gt="{&quot;type&quot;:&quot;click2canvas&quot;,&quot;fbsource&quot;:703,&quot;ref&quot;:&quot;nf_generic&quot;}">
<div class="userContentWrapper _5pa-">
<div class="_1dwg _1w_m">
<div class="mtm _5pco" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}">
<div class="_5wj-" dir="rtl">
<div id="id_57f424237eb1f7a38084076" class="text_exposed_root text_exposed">
<h3>در ضرورت رفع یک توهم: سوریه و غزه و لبنان و &#8230; موضوع ایران نیست!</h3>
<p><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class=" wp-image-1325 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n-226x300.jpg" alt="10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n" width="285" height="378" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n-226x300.jpg 226w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n-600x796.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n.jpg 724w" sizes="(max-width: 285px) 100vw, 285px" /></a></p>
<blockquote><p><span style="color: #0000ff;">وزن تمدنی ایران ضرورت ها و ایجاب های خود را دارد، همچنان که موقعیت ژئواستراتژیک اش. ایران در </span><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">مرکزیت خاورمیانه قرار گرفته است و خاورمیانه، در مرکزیت تمامی سود و زیان های جاری در جهان. به عبارت دیگر، اگر خاورمیانه را حادترین و مهمترین جغرافیای جهان موجود به شمار آوریم، ایران، به عنوان مهمترین سرزمین خاورمیانه، محل تلاقی تمامی سودها و زیان های پنداشتنی جهان معاصر به شمار می رود.</span> حقیقت این است که امروز هیچ جنگ و صلحی وجود ندارد که به نوعی، جنگ و صلح ایرانزمین نه باشد. همزمان، حوزه ی تمدنی ایرانشهر، به عنوان حوزه ی نفوذ طبیعی ایرانزمین، گستره ای بزرگ از مرزهای چین تا مدیترانه را در بر می گیرد، همچنان که بخش هایی از اروپا را، که ایرانیان مدرن ریشه های مشترک خود با این قاره را فراموش کرده اند.<br />
در غربِ ایرانشهر، کشورهایی چون سوریه و لبنان و عراق و اسرائیل-فلسطین، که این آخری چیزی جز یک ساتراپی هخامنشی نه بوده و نیست، تقدیر تاریخی ایرانشهرند. تقدیر تاریخی به این معنی که: فارغ از خواست و ناخواست ما، سرنوشت ما را بطور مستقیم تحت تأثیر قرار می دهند. تصور غلطی که مدرنیته و مفهوم دولت-ملت در اذهان پدید آورده است این است که امور بر سر مرزهای امروزی ایران به پایان می رسند. خیر، چنین چیزی نیست، سوای این که مرزهای حقیقی ایرانشهر با مرزهای حقوقی آن انطباقی ندارند و این عدم انطباق، تغییری در فعالیتِ وجودی این مرزها پدید نمی آورد. اشتباه نشود: این امور ربطی به خودبزرگ بینی آریائی ندارد، اگر هرگز چنین خودبزرگ بینی ای وجود می داشته است. نه، این ها واقعیت برهنه ی بیرونی اند و تن در زدن روشنفکرانه و مدرنیستی از وجود چنین واقعیتی، هرگز تغییری در امور مربوطه پدید نمی آورد.<br />
<span style="color: #0000ff;">بر الیت فکری ایران است که به جای پناه گرفتن در مفاهیم تنگ و به غایت ایرانزدایانه ای چون دمکراسی و جهان آزاد و امثالهم، هستی را چنان که آن هستی به راستی هست، در نظر گیرند و بار سنگینِ تاریخ را به دوش کشند. در نهایت، دمشق، نام دیگری برای تهران است، چنان که کابل یا بغداد. هر چه زودتر از نادانی خود کرده و مدرن خویش به در آیند، تدبیر منزل راحت تر افتد.</span></span></p></blockquote>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رسم شهریاری در کُنشِ نخستین شهریار؛ جَم / نریوسنگ گشتاسپ</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940529/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 20 Aug 2015 18:22:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایران ویج]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[جم]]></category>
		<category><![CDATA[جمشید]]></category>
		<category><![CDATA[خرد]]></category>
		<category><![CDATA[خلیج فارس]]></category>
		<category><![CDATA[خلیچ پارس]]></category>
		<category><![CDATA[دایتای]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[ور جمکرد]]></category>
		<category><![CDATA[وندیداد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1356</guid>

					<description><![CDATA[در فرگرد دوم از وندیداد-وی دَئوَدات (دادِ دیوستیز)، زرتشت اینگونه می فرماید: بخش یکم ۱ زرتشت از اهورامزدا پرسید: ای اهورامزدا، ای سپندترین مینو، ای دادارِ جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن. تو که خردِ کل و دانایی مطلقی جز من که زرتشتم، نخست با کدام یک از مردمان، همپرسگی کردی؟ کدامین کس بود که تو آیین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در فرگرد دوم از <a href="http://dinebehi.com">وندیداد</a>-وی دَئوَدات (دادِ دیوستیز)، زرتشت اینگونه می فرماید:</p>
<p style="text-align: justify;">بخش یکم</p>
<p style="text-align: justify;">۱</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">زرتشت از اهورامزدا پرسید:</p>
<p style="text-align: justify;">ای اهورامزدا، ای سپندترین مینو، ای دادارِ جهانِ اَستومَند، ای اَشَوَن.</p>
<p style="text-align: justify;">تو که خردِ کل و دانایی مطلقی جز من که زرتشتم، نخست با کدام یک از مردمان، همپرسگی کردی؟</p>
<p style="text-align: justify;">کدامین کس بود که تو آیین اهورامزدا و زرتشت (نیک اندیشی، نیک گفتاری و نیک کرداری) را بدو فراز نمودی؟</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">۲</p>
<p style="text-align: justify;">اهورامزدا پاسخ گفت:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای زرتشت اشون.</p>
<p style="text-align: justify;">جَمِ هورچهرِ خوب رَمه، نخستین کسی از مردمان بود که پیش از تو با او همپرسگی کردم و آنگاه <span style="color: #0000ff;">نیک اندیشی</span> را بدو فراز نمودم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">در اینجا در همان ابتدای هستی، اهورامزدا پس از آفرینش، در جایگاه دوست، همراه و هم پرسه انسان قرار می گیرد و نه در جایگاه اربابِ انسان و آموزگار بردگی، آنچنان که یهوه و الله قرار داده شدند، و از دیگر سو در بیان خصوصیات نخستین کسی از آدمیان که با او به مشورت پرداخت او را “چوپان” معرفی نمی کند بلکه او را “انسانی دارای رمه خوب” می شناساند، انسانی که در کار پاسبانی از دام آنچنان کارکشته و دلسوز و ماهر است که بدین صفت شناسانده می شود: “خوب رمه” ؛</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">بسیار مهم است که تفاوت این دو واژه را دریابیم، چوپان (نگهدارنده دام به عنوان یک شغل) یک اسم است و خوب رمه (نگهدارنده خوبِ دام به عنوان یک خویشکاری) یک صفت و ببینیم که چگونه ذهن الکن ابراهیمیان در اینجا ناشیانه یک کپی، بدون در نظر گرفتن معنی و مفهوم “خوب رمه” را در داستانهای خود به کار برده اند، و از دیگر سو بلافاصله جنبه اهریمنی خود را در ادامه داستان نشان داده اند چرا که تمام چوپانان ابراهیمی در شهوت همخوابگی با یک زن، تن به این شغل داده اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">و نیز سخنی از موهومات ابراهیمی نیست بلکه فراز نمودنِ نخستین فروزه اهورایی یعنی نیک اندیشی را در او یادآور می شود. در اینجا می توان به نخستین تعریف از بستری که آمادگی پذیرش &#8220;فر&#8221; را در خود ایجاد می کند نیز دست یافت؛ <span style="color: #0000ff;">فراز یافتنِ نیک اندیشی</span>؛ این مهم و این بازتولیدِ بسترِ مناسب برای حضور &#8220;فر&#8221; را هزاره ها پس از جمشید در <a href="https://iranshahrig.com/940204">کورش</a> نیز می بینیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;"> </span>۳</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای زرتشت!</p>
<p style="text-align: justify;">پس من که اهورامزدایم (که خرد و دانایی کُل هستم) او را گفتم:</p>
<p style="text-align: justify;">هان ای جَمِ هورچهر، پسر ویونگهان</p>
<p style="text-align: justify;">تو دین آگاه و دین بُردارِ من در جهان باش.</p>
<p style="text-align: justify;">آنگاه جم هورچهر مرا پاسخ گفت:</p>
<p style="text-align: justify;">من زاده و آموخته نشده ام که دین آگاه و دین بردار تو در جهان باشم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">۴</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای زرتشت</p>
<p style="text-align: justify;">آنگاه من که اهورامزدایم او را گفتم:</p>
<p style="text-align: justify;">ای جم؛ اگر دین آگاهی و دین برداری را از من نپذیری، پس جهان مرا فراخی بخش؛ پس جهان مرا ببالان و به نگاهداری جهانیان سالار و نگاهبان آن باش.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">تمام مفهوم آفرینش و خویشکاری انسان در این دو بیت خلاصه شده است؛ جم وقتی به توانایی خود آگاه می شود با خردِ کل به مشورت می نشیند، با فروزه نیک اندیشی که در او فراز گشته “می اندیشد” که آیا اکنون برای آدمیان که از نسل منند چه نقشی را ایفا کنم؟ آنها به چه چیز نیاز دارند؟ اکنون که پس از عبور از یخبندان و با گرم شدنِ زمین (پس از پشت سر گذاردن سردترین دمای آن در 22000 سال پیش) جمعیت باشندگان زمین به گمان در بستر خلیج پارس، به شکلی تصاعدی رو به افزایش است (در فاصله 18000 تا 15000 سال پیش) و نیاز به چراگاه و آب شیرین و سایر نیازمندیهای دام به شدت احساس می شود، آیا زمان آن نرسیده تا تجربیاتی را که به واسطه نیک اندیشی (ترکیبی از نیکی، هوش، حکمت و درایت) در مدیریت خانواده و دامِ خود بدست آورده ام با مردمانم در میان گذاشته و راهبری آنان را به عهده بگیرم؟ و با آنها رازِ آنچه را بدان در میانشان معروفم (خوب رمه) را در میان بگذارم؟ و در نهایت بین این دو وظیفه، <span style="color: #0000ff;">انتخاب می کند</span> که وظیفه پاسبانی و تامین امنیت و آذوقه دام را به عهده گیرد، زیرا که زمین و باشندگانِ آن، در زمانی که در حال ازدیاد بودند، برای گسترش و همزیستی نیاز به یک برنامه و قانون و در نهایت یک پاسبان داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">۵</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای زرتشت</p>
<p style="text-align: justify;">آنگاه جم هورچهر مرا پاسخ گفت:</p>
<p style="text-align: justify;">من جهانِ ترا فراخی بخشم. من جهانِ ترا ببالانم و به نگاهداری جهانیان، سالار و نگاهبان آن باشم</p>
<p style="text-align: justify;">به شهریاری من، نه باد سرد باشد و نه باد گرم، نه بیماری و نه مرگ.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">در اینجا می توان به نخستین تعریف از مفهوم “شهریاری” دست یافت و دید که شهریاری یک خویشکاری و یک وظیفه است که خردِ کُل، شهریارِ خود را بر می گزیند و بر دوش او مسئولیت پاسبانی از دام، که شامل انسان-حیوان-گیاه می باشد را همانگونه که در ادامه خواهیم دید، قرار می دهد و دارنده این مسئولیت همانگونه که در ادامه خواهیم دید همواره با خردِ کل در مشورت و رایزنی است تا دام را از گزند زمستانی سهمگین در امان دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">بخش دوم</p>
<p style="text-align: justify;">۲۱</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">دادار اهورامزدا بر کرانه رود دایتیای نیک در ایران ویجِ نامی، با ایزدانِ مینوی انجمن فراز برد.</p>
<p style="text-align: justify;">جمشیدِ خوب رمه بر کرانه رود دایتیای نیک در ایران ویجِ نامی، با برترین مردمان انجمن فراز برد.</p>
<p style="text-align: justify;">دادار اهورامزدا بر کرانه رود دایتیای نیک در ایران ویجِ نامی، با ایزدانِ مینوی بدان انجمن درآمد.</p>
<p style="text-align: justify;">جمشیدِ خوب رمه بر کرانه رود دایتیای نیک در ایران ویجِ نامی، همگام با مردمان گرانمایه بدان انجمن درآمد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">به راستی که اعجاب انگیز است؛ این اندازه وضوح و خلوص و شفافیت در بیان، چه بسیار دشوار است تمیز دادن اهورامزدا از جمشید و ایزدان مینوی از مردمان گرانمایه؛ زمانی که جمشید و مردمان گرانمایه همواره نیک می اندیشند خود با ایزدان یکی می شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">۲۲</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">آنگاه اهورامزدا به جَم گفت: ای جَمِ هورچهر، پسر ویوَنگَهان! بدترین زمستان اَستومَند فرود آید که آن زمستانی سخت مرگ آور است. آن بدترین زمستان بر جهان استومند فرود آید که پر برف است. برفها بارد بر بلندترین کوهها به بلندای اَرِدوی.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">۲۳</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای جم، از سه جای ایدرگوسپندان برسند: آنها که در بیم گین ترین جاهایند؛ آنها که بر فراز کوههایند و آنها که در ژرفای روستاهایند بدان کنده مانها.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">۲۴</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای جم! پیش از آن زمستان، در پی تازش آب، این سرزمینها بارآورِ گیاهان باشند؛ اما در پی زمستان و از آن پس که برفها بگدازند، اگر ایدر جای پای رمه ای در جهانِ استومند دیده شود، شگفتی انگیزد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">اهورامزدا، جم، نخستین شهریار (پاسبان دام) را آگاهی می دهد که زمستانی سخت در پیش روست و در این زمستان آنچنان برف می بارد که از بارش برف و سرمای سخت، تمام جنبندگان زمین نابود می شوند آنچنان که پس از گذر زمستان و آب شدن برفها جای پای آنان نیز در زمین دیده نخواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">۲۵</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">پس تو ای جم، آن وَر را بساز، (برای زیستگاه مردمان) هر یک از چهار برش به درازای اسپریسی و تخمه های رمه ها و ستوران و مردمان و سگان و پرندگان و آتشان سرخ سوزان را بدان جا ببر&#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">۲۶</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">… و بدان جا آبها فراز تازان در آبراهه هایی به درازای یک هاسَر.</p>
<p style="text-align: justify;">… و بدان جا مَرغها برویان همیشه سبز و خرم؛ همیشه خوردنی و نکاستنی.</p>
<p style="text-align: justify;">… و بدان جا خانه ها بر پای دار؛ خانه هایی فراز اَشکوب، فروار و پیرامون فروار.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">۲۷</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">… و بدان جا بزرگترین و برترین و نیکوترین تخمه های نرینگان و مادینگان روی زمین را فرازبر.</p>
<p style="text-align: justify;">… و بدان جا بزرگترین و برترین و نیکوترین تخمه های چهارپایانِ گوناگون روی زمین را فرازبر.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">۲۸</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">… و بدان جا تخم همه رُستنیهایی را که بر این زمین، بلندترین و خوشبوی ترینند، فراز بر.</p>
<p style="text-align: justify;">… و بدان جا تخمه همه خوردنیهایی را که بر این زمین، خوردنی ترین و خوش بوی ترینند، فرازبر.</p>
<p style="text-align: justify;">… و آنها را برای ایشان جفت جفت کن و از میان نارفتنی؛ برای ایشان که مردمان ماندگار در آن “وَر” اند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">اهورامزدا، خردِ کُل / خردِ مقدسِ همه آگاه، بر اندیشه جَم می گذراند که یک پناهگاه زیرزمینی بسازد به اندازه یک شهر و در این پناهگاه فضاهایی برای نگهداری از انواع حیوانات و گیاهان و همچنین خانه هایی برای زندگی مردم، و خردِ کل بر اندیشه نخستین شهریار (پاسبانِ دام) می گذراند که از تمام گیاهان و حیوانات سودمند که ممکن است در زمستان سخت و طولانی پیش روی از میان بروند، به همراه آدمیان، در این پناهگاه زیرزمینی گرد آورد و برای زندگانی طولانی در زمستانی طولانی آماده سازد.</p>
<h3 style="text-align: justify;">میخی بر تابوت ابراهیم</h3>
<p style="text-align: justify;">و ببینید که چگونه ابراهیمیان و در راس آنها جهودان این داستانهای سراسر پند و اندرز که ریشه در رخدادهای حقیقی در گذرِ انسان از آخرین یخبندان را دارد، برگرفته و چونان خشمی بر سر مردمانِ دیروز و بردگانِ فردایشان فرود آوردند و چون خود نمی فهمیدند و به راز این گفتارها پی نمی بردند و یا دانسته در جهت انقیادِ مردمان و حکومت بر اندیشه و روانِ آنان، در تمام گفتارها، دانشِ نهفته در پس این گفتارها را مخصوص خدای موهوم خود قرار داده و گفتند : تنها یهوه یا الله به راز این جملات آگاه است! چونان که گویی انسان آفریده شده تا همچون یک رباط نیاندیشد و از قبل دستورات را چون یک برده اجرا کند و چه قانونی برای قوام و دوام اجتماع برده پرور ابراهیمی از این مناسب تر!</p>
<p style="text-align: justify;">در اینجا یک مقایسه، ضروری و لازم است، در داستان نوح، خداوندِ خشمگین از اینکه آدمیان او را ستایش نمی کنند! همچون یک موجود خودخواه، حسود و غرق در خودبینی مازوخیستی دستور به یک قتل عام می دهد و تمام جنبندگان را به خاطر اینکه یک گونه از جانداران به نام انسان او را ستایش نمی کند محکوم به نابودی می کند و به دستیاری یکی از آفریدگان خود در یک کشتی که هیچگاه در تاریخ اثری از آن به دست نیامده از همه گونه جانور را سوار می کند و بر روی دریای خروشان به امواج سهمگین می سپارد و بدین گونه از آفریدگان خود انتقام می گیرد و در تمام داستان، نوح همواره از یک موجود موهوم می پرسد و او پاسخ می دهد و پس از آن در تمام کتب سامی و ادیان ابراهیمی این داستان را که هیچ سند تاریخی آن را تایید نکرده و عقل بشر نیز بر روی آن مُهر باطل می زند، به عنوان یک واقعه تاریخی به خورد ذهنِ باورمندانش می دهد؛</p>
<p style="text-align: justify;">از دیگر سو، ارتباط اهورامزدا (نماد دانایی و خردِ کل / خردِ مقدسِ همه آگاه) را با نخستین شهریار (پاسبان دام) ببینید؛ زمین، طبیعت، گیاهان و اتمسفر نیاز به یک دگردیسی دارد تا بر فشارهایی که به واسطه حضور خیل عظیم دام بر اکوسیستم و اتمسفر آن وارد شده، فائق آید و هیچ کینه و خشم و عداوتی در میان نیست، بلکه یک نیاز طبیعیست که بسترِ پروراننده دام (زمین و اکوسیستم) به آن نیاز دارد تا به دوام و قوام خود در هزاره های بعدی ادامه دهد، یک فرایند طبیعیست که زمین نیز که همچون تن یک انسان آفریده شده روزگار کودکی و جوانی و پیری خود را می گذراند و کاملا همسو و هماهنگ با نحوه استفاده ای که بشر و دام از او می برد این دوره پیری در او سر می رسد و نیاز به دگردیسی دارد، و نشانه های نخستین تغییر و زایش دوباره را، زمستانی سخت را، نشان می دهد و نخستین شهریار (پاسبانِ دام) به اندیشه فرو می رود تا چاره ای بیاندیشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در فرنود بعدی زرتشت از زبان جم چنین می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">۳۱</p>
<blockquote><p>آنگاه جَم با خود اندیشید*:</p>
<p style="text-align: justify;">“چگونه من این وَر را بسازم که اهوامزدا به من گفت؟”</p>
<p style="text-align: justify;">پس اهورامزدا به جم گفت:</p>
<p style="text-align: justify;">ای جم هورچهر، پسر ویونگهان!</p>
<p style="text-align: justify;">این زمین را به پاشنه بسپَر و به دست بِوَرز؛ بدان گونه که اکنون مردمان خاک شفته را نرم می کنند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">نمونه های بسیاری از الگوبرداری مردمانِ پسین از وری / شهری که آریاییان به راهبری جمشید ساختند را می توانید در میمند کرمان و یزد و ترکیه و بسیاری نقاط دیگر جهان ببینید، اثرات معماری که این نیک اندیشی و فروزه ای که از سوی خردِ مقدسِ همه آگاه در ایران ویج بر نخستین شهریار، جم / یم فراز آمد، در کوچهای بعدی آریاییان از بستر خلیج پارس به فلات ایران و دیگر نقاط جهان همواره در هزاره های بعدی خود را نشان داده؛ به همراه این آثار، نامها و نشانها نیز انتقال یافته و این چنین است که امروز ردپای یم (خدا-انسان اسطوره ای) را در ژاپن و نیز در کشورهای اسکاندیناوی (مقاصدِ دورِ آریاییانِ کوچنده از فلات ایران) به وضوح مشاهده می کنیم. به این مهم در جستاری دیگر به تفصیل خواهیم پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">*با دقت به سروده های زرتشت بار دیگر بنگرید، نخستین کُنشِ جَم، اندیشیدن است، زیرا که نخستین فروزه ای که بر او فراز آمد &#8220;نیک اندیشی&#8221; است، او هرگز سر خود را به سوی آسمانها به دنبال موجودی موهوم و ناشناخته بالا نمی گیرد و از او نمی پرسد و از میان اصوات نا مفهوم و مالیخولیایی صدایی نمی شنود که به او بگوید اینگونه کن یا آنگونه کن؛ بلکه می اندیشد؛ در جستاری با عنوان <a href="https://iranshahrig.com/950307">نگاهی به متونِ نخستین و پسینِ سُنتِ ایرانشهری</a> گفته شد که اهورامزدا نماد دانایی و خردِ کُل است، اما این تنها یک نماد نیست، یک فروزه و یک حقیقت و یک وجود از جنسِ آگاهی و خردِ مقدس است که پس از عهد نخستین و مشورت با فروهر انسانها در دنیای مینوی برای مبارزه با اهریمنِ جهل، نادانی، دروغ، مرگ و نیستی، زمانی که انسان به زمین می آید، او، اهورامزدا / خردِ مقدسِ همه آگاه، در تمام هستی و در تمام موجودات حضور خود را ابقا می کند و از آن پس هر گاه انسان به خردِ نیک اندیش خود رجوع می کند در واقع به اهورامزدا رجوع می کند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
