<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بازیابان &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/category/pr-bazyaban/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Sun, 08 Jun 2025 16:27:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>بازیابان &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>زرتشتیان، مغز متفکر و هسته‌ی نیرومند اقتصاد هند / انجمن بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-news-of-world-zoroastrian/960104/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Mar 2017 00:00:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تازه‌های جهان زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پارسیان هند]]></category>
		<category><![CDATA[تاتا گروپ]]></category>
		<category><![CDATA[جمشیدجی تاتا]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشتیان هند]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1944</guid>

					<description><![CDATA[در حال حاضر یکی از پویاترین اقتصادهای در حال رشد جهان، متعلق به هندوستان است. تولید ناخالص داخلی هند، در سال 2016 به 2/3 تریلیون دلار رسید که آن را در میان 10 کشور برتر جهان قرار داده است. بسیاری از کارشناسان اقتصادی، پیش بینی می کنند که هند به زودی چین را پشت سر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در حال حاضر یکی از پویاترین اقتصادهای در حال رشد جهان، متعلق به هندوستان است. تولید ناخالص داخلی هند، در سال 2016 به 2/3 تریلیون دلار رسید که آن را در میان 10 کشور برتر جهان قرار داده است.</p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از کارشناسان اقتصادی، پیش بینی می کنند که هند به زودی چین را پشت سر گذاشته و عنوان لوکوموتیوِ رشد اقتصادی جهان را از آن خود خواهد کرد. در عین حال، اکثریت به این واقعیت آگاه نیستند که در پیشینه‌ی موفقیت‌های اقتصادی هند، ردپای ایرانی و زرتشتی وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از بزرگترین شرکت‌های هندی، تاتا گروپ (Tata Group) است که سود و درآمد آن در سال 2016 به بیش از 100 میلیارد دلار برآورد شده و تعداد کارکنان آن از 600 هزار نفر تجاوز می کند. شرکت تاتا گروپ توسط جمشیدجی تاتا، در سال 1868 بنیان گذاشته شد. تاتا به خانواده پارسیان، که از زمان‌های قدیم در هند و عمدتاً در ایالت گجرات زندگی می کنند، تعلق دارد. پارسیان به دلیل فرار از حمله اعراب در دوره بین قرون 8 تا 10 میلادی، از ایران به هند، مهاجرت کردند. پارس‌ها در هند عمدتاً در ایالت گجرات مسکن گزیدند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آنها، با فراگرفتن زبان محلی گجراتی، فرهنگ اصیل و مذهب زرتشتی خود را حفظ کردند. با وجود اقلیت جامعه پارسیان که امروز تعدادشان به 100 هزار نفر میرسد، همیشه نقش قابل ملاحظه ای در زندگی اجتماعی هند بازی کرده و <span style="color: #ff0000;">تئاتر سنتی پارس بر ایجاد بالیوود که امروز در سراسر جهان شهرت دارد، تاثیر قوی داشته است.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>از میان شخصیت‌های مشهور پارسیان، می توان به دادابای نارجی و فیروزشاه میتا، از جنبش ملی و آزادیبخش هند، آسپی مروان انجنییر، مارشال نیروی هوایی و سام مانیکشاو، فیلد مارشال هند، فِرِدی مِرکوری — خواننده مشهور انگلیسی (نام اصلی او فرخ بالسَرا بود)، فیروز گاندی — سیاستمدار و شوهر ایندیرا گاندی نخست وزیر اسبق هند و غیره اشاره کرد.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">جمشیدجی تاتا در خانواده روحانیان زرتشتی متولد شد، و پدر او اولین فردی شد که بجای ادامه‌ی فعالیت روحانیت، به تجارت رو آورد. جمشیدجی تاتا، تا سن 29 سالگی در شرکت پدر خود کار می کرد، که توانست سرمایه‌ی کوچکی را جمع آوری و از برکت آن، شرکت خود را تاسیس کند. <span style="color: #0000ff;">اولین پروژه‌ی بزرگ تاتا گروپ، راه اندازی کارخانه‌ی نساجی Mills Empress در شهر ناگپور در سال 1877 بود. در آن زمان شاید حتی کسی فکر آن را هم نمی کرد که این شرکت، زیربنای تشکیل یک امپراطوری بزرگ صنعتی شود. جمشیدجی تاتا آرزوی تاسیس مجتمع فولادسازی و نیروگاه‌های برقِ آبی را داشت، که رویاهایش تا زمان حیات وی تحقق نیافتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">جمشیدجی تاتا نه فقط به فکر درآمدزایی، بلکه به توسعه آموزش و پرورش نیز می اندیشید. او می خواست چنان مراکز آموزشی در هند تاسیس کند که با بهترین دانشگاه‌های غربی قابل رقابت باشند. تاتا در سال 1892 با هدف تشویق دانشمندان هندی، بنیادی را پایه گذاری نمود. تاتا در بمبئی (مومبای کنونی) هتل بزرگ تاج محل را در سال 1903 احداث کرد. گفته شده که تاتا زمانی تصمیم به ساخت هتل گرفت که او را حتی با اینکه فردی متمول، سرشناس و بازرگانی موفق بود، از ورودش به هتل انگلیسی‌هایی که خود را ارباب هندوستان می دانستند، مانع شدند. <span style="color: #ff0000;">جمشیدجی تاتا نه تنها تصمیمات خود را در عمل پیاده می کرد، بلکه توانست چنان هتلی را بسازد که مشابه انگلیسی آن را تحت الشعاع خود قرار دهد. هتل تاج محل تا به امروز وجود دارد و متعلق به یکی از هتل‌های لوکس تاتا گروپ، در سراسر جهان است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">اما بزرگترین پروژه تاتا، ساخت یک شهر کامل بود. در اوایل قرن بیستم، تاتا برای تحقق آرزوی خود شروع به احداث کارخانه متالورژی کرد که در اطراف آن باید شهر جدیدی نیز ساخته می شد. جمشیدجی تاتا شخصا موفق به دیدن اتمام پروژه خود نشد. او در 19 مه 1904 در گذشت. اما ادامه‌ی کار او را پسرش — دوراب جی تاتا، به اتمام رساند. در سال 1919 شهر جدید به افتخار جمشیدجی تاتا، جمشیدپور نامگذاری شد. امروز آن را «فولاد شهر» هند می نامند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">هم اکنون شرکت جمشیدجی تاتا، تبدیل به مجموعه بزرگ کمپانی‌های بین المللی شده که در بخش‌های متالورژی، ماشین سازی، املاک، فناوری اطلاعات و بسیاری از دیگر زمینه‌ها فعالیت می کنند. جالب است بدانید که اولین خودرو در هند متعلق به جمشیدجی تاتا بود و امروز خودروسازان مشهور جاگوار و لندرُورِ انگلیسی ، و همچنین تعداد دیگری از شرکت‌های بریتانیایی، به تاتا گروپ تعلق دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جواهر لعل نهرو، اولین نخست وزیر هند، جمشیدجی تاتا را «یکی از بنیانگذاران هند معاصر» نامید. در واقع، تاتا اساس صنایع هند را بنیان گذاشت که بدون آن نمی توان هند معاصر را تصور نمود. با توجه به این که خانواده تاتا در گذشته‌های دور، از ایران به هند آمده اند، بنابراین می توان گفت که صنعت هندی، ریشه ایرانی دارد.</strong></p>
<p style="text-align: justify;"> &#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p style="text-align: justify;">بن: خبرگزاری اسپوتنیک پارسی / گئورگی ولاسوف</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نمای دیگری از بیداری آریائی، این بار در کردستان عراق / هزارمردان پارسیگ</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-news-of-world-zoroastrian/951112-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2017 00:00:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تازه‌های جهان زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشتیان]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشتیان کردستان]]></category>
		<category><![CDATA[سلیمانیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1886</guid>

					<description><![CDATA[قطره ایست از دریا&#8230; امروز جنبش بزرگ آریائی گرایی و بازیابی سنت‌های ایرانی در مقیاس تمدنی سراسر قلمرو آریائیان را در نوردیده است. این تنها نمای کوچکی است از اندام آنچه هیولای آریائی نامیده ایم. از تاجیکستان تا پاسارگاد و از آران تا سلیمانیه و از آنجا تا سوریه، شاهد برخاستن مردمانی است از خواب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">قطره ایست از دریا&#8230; امروز جنبش بزرگ آریائی گرایی و بازیابی سنت‌های ایرانی در مقیاس تمدنی سراسر قلمرو آریائیان را در نوردیده است. این تنها نمای کوچکی است از اندام آنچه هیولای آریائی نامیده ایم. از تاجیکستان تا پاسارگاد و از آران تا سلیمانیه و از آنجا تا سوریه، شاهد برخاستن مردمانی است از خواب اجباری قرون. این، روح زمانه است و با آن درافتادن نتوان. <span style="color: #0000ff;">باری دیگر اهورامزدا به سپهر ایرانشهر بازگشته است و ایزدان و امشاسپندان سپند آمده اند تا بر زخم و درد و رنج مردمان ستم کشیده‌شان مرهم نهند و روان‌شان را آرامش بخشند. درآمدن نیک و سپندشان را خوش آمد گوییم و به نگره بنشینیم. بشود که باری دیگر سدای راستی و نیکی و شادی جای‌اش را به دژخویی و دژمنشی و دژگویی و دژکنشی دهاد. (ایدون باد)</span></p>
<p style="text-align: justify;">رابر، جوان کرد که تازه به دین نیاکان گرویده چنین گوید: &#8220;به این نتیجه رسیده ام دین زرتشت دین صلح و آشتی است. دین احترام به طبیعت و حیوانات است.&#8221; سیروان کمانگر و همسرش از کردهای ایرانی که مدت‌هاست زرتشتی شده و به تازگی توانسته اند در سلیمانیه باور خویش را آشکار کنند گوید: &#8221; هنگامی که دیدیم داعش چگونه مردم را به نام اسلام سر برید، زنان و کودکان ایزدی را به اسارت برد، مرا به فکر وادار کرد. از خود پرسیدم آیا نیاکان ما این چنین با خشونت وادار به پذیرش اسلام شدند. <span style="color: #ff0000;">بسیاری از جوانان ایرانی به دین زرتشت باور دارند. اما از ترس متهم شدن به ارتداد و اعدام باورشان را آشکار نمی‌کنند.</span>&#8220;</p>
<p style="text-align: justify;"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="aligncenter wp-image-1890" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Sirvan-Kamangar-300x151.jpg" alt="Sirvan-Kamangar" width="530" height="267" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Sirvan-Kamangar-300x151.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Sirvan-Kamangar-768x386.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Sirvan-Kamangar-600x301.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Sirvan-Kamangar.jpg 810w" sizes="(max-width: 530px) 100vw, 530px" /></p>
<p style="text-align: justify;">پیر فرهاد یکی از بزرگان زرتشتیان کردستان می گوید: <span style="color: #ff0000;">&#8220;داعش بزرگترین خدمت را به ما کرد. داعش حقیقت را روشن کرد. وقتی که مردم تلویزیون نگاه </span><span style="color: #ff0000;">می کنند با تعجب می گویند دیدی که چگونه سر می برند، دیدی چگونه دختران را به اسارت بردند؟ به آنها می گویم اینها همه در صدر اسلام اتفاق افتاده بوده.&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><img decoding="async" class="aligncenter wp-image-1889 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Pir-Farhad-300x220.jpg" alt="Pir-Farhad" width="300" height="220" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Pir-Farhad-300x220.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Pir-Farhad-600x440.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Pir-Farhad.jpg 684w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" />و اما بشنوید نظر ملا حسیب، امام جماعت مسجد ملارسول سلیمانیه را که چگونه دم خروس از زیر عبای‌اش پیدا می شود. او در حالی که داعش را به دلیل خشونت‌ورزی نکوهش می کند در نهایت نمی تواند ماهیت ایدئولوژی اهریمنی الله را پنهان کند: <span style="color: #ff0000;">&#8220;یک حکومت اسلامی باید حکم خدا را اجرا کند. باید به آن‌ها سه روز فرصت داد. اگر پشیمان شدند و از دین جدید برائت کردند، بسیار خوب است. اما اگر از دین جدید مثلا زرتشتی، مسیحی یا هر دینی دیگر به غیر اسلام برائت نکردند، آن‌ها مرتد هستند و حکمشان اعدام.&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><img decoding="async" class="aligncenter wp-image-1888 " src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Mull-Hasib-300x218.jpg" alt="Mull-Hasib" width="224" height="162" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Mull-Hasib-300x218.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Mull-Hasib-600x436.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Mull-Hasib-278x202.jpg 278w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Mull-Hasib-373x270.jpg 373w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Mull-Hasib-567x410.jpg 567w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Mull-Hasib-475x342.jpg 475w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Mull-Hasib.jpg 689w" sizes="(max-width: 224px) 100vw, 224px" />اسلام تا بوده همین بوده است: ایدئولوژی ای اهریمنی که بر شمشیر و تیغ برهنه ایستاده است. نبایستی فریب مسلمانان غرب‌گرا را خورد. زاییدن اسلام رحمانی از درون تیغ و شمشیر شدنی نیست. جهاد و نامسلمان کشی را از اسلام بگیرید، دود شده به هوا خواهد رفت. ملا حسیب چنین ادامه می دهد: <span style="color: #ff0000;">&#8220;زرتشتی دین کردها نیست، بلکه دینی بوده که توسط «پارسیان آتش‌پرست» به کردها تحمیل شده است. در حقیقت اسلام آمد و ما را از دست زرتشتیان که فساد، حکومت‌های آن‌ها را فرا گرفته بود نجات داد.&#8221;</span> ملغمه‌ای از بلاهت، دشمنی و اهریمن‌خویی.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">تاریکی وجودش در نفی و نبود نور و روشنایی معنی می یابد. همان‌گونه که لازمه‌ی وجود اسلام برچیدن دین آریائی‌ست. هیچ گونه همزیستی ای میان  اسلام</span><span style="color: #0000ff;"> و دین مزداپرستی معنی ندارد. زیرا که نسبت‌شان با یکدیگر، نسبت دیو است و وارونگی. یکی سپید است و زندگی‌بخش و آبادگر، آن دیگری سیاه است و مرگ و ویرانی آفرین. باید به این ملای الله پرست گفت امروز این که می بینید تنها اخگری است از آن آتش اهورایی که ما گسترده ایم. بیشینه‌ی آن آتش در زیر خاکستر قرون در حال گسترش است و دیری نخواهد پایید که عبا و عمامه‌تان را در میان خواهد گرفت. بترسید از روزگاری نزدیک که ورق به زیان‌تان واژگونه شود. بترسید و در بیم باشید.</span><br />
&#8212;<br />
پ.ن.: گفتاوردها بر اساس <a href="http://www.bbc.com/persian/world-38812034" target="_blank">گزارش ژیار گل</a> از شهر سلیمانیه</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رسانه‌ی من و تو، پایگاه تجزیه‌طلبی و ایران‌ستیزی</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/951112/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[هزارمردان پارسیگ]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2017 00:00:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[استیج]]></category>
		<category><![CDATA[الهه سرور]]></category>
		<category><![CDATA[بابک سعیدی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[حسن اعتمادی]]></category>
		<category><![CDATA[رها اعتمادی]]></category>
		<category><![CDATA[من و تو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1874</guid>

					<description><![CDATA[کسانی که برنامه‌های این شبکه را دنبال می‌کنند، به خوبی متوجه شده‌اند که مدتی‌ست، همانند دیگر شاخه‌های به اصطلاح اپوزیسیون سکولار-دمکرات-فدرال، روند ویژه‌ای در راستای ضربه زدن به همبستگی ایرانیان و به خطر انداختن تمامیت ارضی ایرانزمین از طریق دعوت از عناصر تجزیه‌طلب و ضد ایرانی، توسط این شبکه آغاز شده است. امروز اما، نوک [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">کسانی که برنامه‌های این شبکه را دنبال می‌کنند، به خوبی متوجه شده‌اند که مدتی‌ست، همانند دیگر شاخه‌های به اصطلاح اپوزیسیون سکولار-دمکرات-فدرال، روند ویژه‌ای در راستای ضربه زدن به همبستگی ایرانیان و به خطر انداختن تمامیت ارضی ایرانزمین از طریق دعوت از عناصر تجزیه‌طلب و ضد ایرانی، توسط این شبکه آغاز شده است. امروز اما، نوک پیکان دشمنی کسان، همبستگی روز افزونِ میان مردم ایران و هم‌میهنان در سرزمین &#8220;خوراسان&#8221; (آریانا) را نشانه رفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">در روزگاری که می‌رود تا پس از پشت سر نهادن یک دوره‌ی طولانی از گسست تمدنی و مرزبندی‌های استعماری، سراسر قلمرو آریائی از تاجیکستان گرفته تا کردستان سوریه، بر پایه‌ی یک بازیابی تمدنی حول آریائی‌گرایی و سنت کوروش و زرتشت، گرد هم آمده و بار دیگر ایرانشهر را به کانونی برای نیکی‌گستری و شادزیستی و مهرورزی دگرگون کنند، آری در زمانی که پهنه‌ی ایرانشهر را بیداری آریائی فرا گرفته است، نوچه‌گان وطنی استعمار نوین در اقدامی بسیار ناشیانه و مضحک، می‌کوشند با تفرقه‌افکنی و ایجاد بدبینی میان ما و دیگر هم میهنان‌مان در &#8220;خوراسان&#8221; جلوی این همبستگی را بگیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع باز می‌گردد به برنامه‌ی استیج که در 8 بهمن 1395 (27 ژانویه‌ی 2017) روی آنتن رفت. نخست، بیان پیش‌زمینه‌ای برای روشنگری، بایسته می‌نماید. این برنامه، یعنی استیج، به تهیه‌کنندگی و اجرای &#8220;رها اعتمادی آل آقا&#8221; با همکاری &#8220;بابک سعیدی&#8221; که اکنون به جایگاهی برای ایرانی‌ستیزی فراز رفته است، اصولاً منبعی‌ست برای کسب درآمد کسان از طریق معرفی خوانندگان جویای نام و کسب شهرت برای آنان. بگذریم که اصولاً منبع کلان مالی کل این شبکه مجهول است.</p>
<figure id="attachment_1877" aria-describedby="caption-attachment-1877" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1877 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Raha-Hasan-300x156.jpg" alt="Raha-Hasan" width="300" height="156" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Raha-Hasan-300x156.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Raha-Hasan.jpg 590w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /><figcaption id="caption-attachment-1877" class="wp-caption-text">حسن اعتمادی و پسرش رها</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">ماجرا زمانی جالب‌تر می شود که بدانیم، پدر رها اعتمادی -حسن اعتمادی آل آقا- از کمونیست‌های حرفه‌ای فدائی خلق بوده است و امروز به همراه &#8220;اسماعیل نوری علا&#8221; جزو سرکردگان جریان ایران‌ستیزی موسوم به سکولار-دمکرات‌هاست که کانونی بنیادی برای پیش انداختن و پیگیری امر فدرالیسم و تجزیه‌ی ایران به شمار می‌رود. همین پیش‌شناخت کافی‌ست تا بدانیم خط مشی برنامه‌ی استیج و تفکر مجری و تهیه‌کننده‌ی آن چگونه است و اصولاً کسان در کجا ایستاده‌‌اند.</p>
<figure id="attachment_1879" aria-describedby="caption-attachment-1879" style="width: 559px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1879" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Hasan-Tajziehtalaban-300x169.jpg" alt="Hasan-Tajziehtalaban" width="559" height="315" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Hasan-Tajziehtalaban-300x169.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Hasan-Tajziehtalaban-768x432.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Hasan-Tajziehtalaban-600x338.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Hasan-Tajziehtalaban.jpg 940w" sizes="(max-width: 559px) 100vw, 559px" /><figcaption id="caption-attachment-1879" class="wp-caption-text">حسن اعتمادی در جمع تجزیه‌طلبان</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">اما این بار، بر خلاف روند همیشگی برنامه، با خواننده‌ای نامدار رو به رو ایم. خواننده‌ای اهل سرزمین آریانا به نام الهه سرور. در پرده‌ی نخست، الهه سرور از اولین تجربه‌ی برخورد نژادپرستانه با خود می گوید که از قضا در &#8220;ایران&#8221; رخ داده است. آن زمان که معلم مدرسه او را به نحو تحقیرآمیزی با سایر شاگردان‌اش مقایسه می کند و از آن‌ها می‌خواهد درس‌خوانی را از او بیاموزند. در ادامه می گوید که هنگام بازگشت به افغانستان هم به عنوان شهروندی از آن سرزمین پذیرفته نشده، چرا از نظر شاخصه‌های فرهنگی و رفتار با عرف آن جامعه سازگاری نداشته است.</p>
<figure id="attachment_1880" aria-describedby="caption-attachment-1880" style="width: 258px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1880" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Elahe-Sarvar-300x223.jpg" alt="Elahe-Sarvar" width="258" height="192" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Elahe-Sarvar-300x223.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Elahe-Sarvar.jpg 430w" sizes="(max-width: 258px) 100vw, 258px" /><figcaption id="caption-attachment-1880" class="wp-caption-text">الهه سرور معروف به الهه افغان</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">بنابراین پیرو گفتار آشنای جریان گلوبال-دمکرات وطنی، نخست ایرانیان را افغانی‌ستیز و به تبع آن نژادپرست و فاشیست معرفی می‌کنند و بلافاصله، چنین القا می‌کنند که مردم آن دیار نیز مردمی عقب افتاده و دور از تمدن هستند؛ یعنی دسیسه‌ای دو سویه: هم میان دو ملت آتش کینه می‌افروزند و هم هر دو را بی فرهنگ و به دور از ارزش‌های نوین جهان آزاد از شرافت نشان می‌دهند. پس از آن، نمایش به اوج خود می‌رسد و لحظاتی سرشار از احساسات را به تصویر می کشد؛ آنجا که خواننده‌ی حرفه‌ای و مشهور داستان ما، متن ترانه از یادش می‌رود و: تشویق شورانگیز حضار&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون ذهن بیننده کاملاً آماده شده است تا بابک سعیدی با بغضی در گلو در حالی که دچار غلیان تألمات و احساسات شده، تیر آخر را به قلب آریائیان رها سازد: &#8220;من خیلی متأسفم که کشور من یه جاییه که این اتفاقا درش می‌افته و کشوری که همش دم از کوروش و داریوش و نمی‌دونم هخامنش و ازین چیزا می‌زنه این اتفاق درش می‌افته&#8230; بدترین حس رو من تو این لحظه دارم&#8230;&#8221;</p>
<figure id="attachment_1881" aria-describedby="caption-attachment-1881" style="width: 283px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1881 size-full" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Babak-Saeidi.jpg" alt="Babak-Saeidi" width="283" height="283" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Babak-Saeidi.jpg 283w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Babak-Saeidi-80x80.jpg 80w" sizes="(max-width: 283px) 100vw, 283px" /><figcaption id="caption-attachment-1881" class="wp-caption-text">بابک سعیدی</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;">در این که این خط مشی به آن شخص کهنه کمونیست -حسن اعتمادی- مرتبط است شکی نیست؛ و این امر نیز کاملاً حساب شده است که بابک سعیدی آگاهانه فراموش می‌کند در همان کشوری که نامش ایران است و مردمان نژاده‌اش دم از کوروش و داریوش می‌زنند و یک روند بیداری تمدنی را تجربه می کنند، مسلمانان حاکم‌اند و ضدارزش‌های مکتب ابراهیم و اصولاً 1400 سال است که فرزندان کوروش و داریوش از جایگاه سیاسی بایسته برخوردار نیستند که اگر بودند نه از این تفرقه‌ها و بی اخلاقی‌ها و نه از مجالی برای لجن پراکنی ایران‌ستیزان خبری نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">سخن ما با کسان واضح است. اینکه از هر فرصتی برای حمله به ایرانیان و تاریخ‌شان و زدن برچسب‌های دروغ استفاده کنید نه یادمان خواهد رفت و نه کوچک‌ترین اثری بر جنبش آریائی‌گرایی ایرانیان خواهد گذاشت. تک تک این اقدامات را ثبت و نام‌تان را در موزه‌ی خیانت درج خواهیم کرد تا روزی که قدرت بار دیگر به دست فرزندان ایرانزمین بیافتد. ایران آریائی جایی برای دشمنان‌اش نخواهد داشت.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نقد اسلام در ایران «کوروش بزرگ بازمی گردد»، گزارش از راینهارد باوم گارتن / برگردان از آلمانی به پارسی: انجمن همازوران بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/951015/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Jan 2017 00:00:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[7 آبان]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگداشت کوروش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[راینهارد باوم گارتن]]></category>
		<category><![CDATA[همایش پاسارگاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1760</guid>

					<description><![CDATA[راینهارد باوم گارتن، رادیو آلمان: &#8220;کوروش بزرگ، شاهی که امروز تبدیل به نماد اسلام ستیزی جوانان ایرانی شده است.&#8221; *** در جمهوری اسلامی ایران مردمان بسیاری از اسلام حکومت مأیوس شده اند. ولی نقد این مسئله می تواند خیلی سریع مشکل آفرین شود. با این حال یکی از امکاناتی که برای بیان این نقد وجود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>راینهارد باوم گارتن، رادیو آلمان:</p>
<blockquote><p><span style="color: #ff0000;">&#8220;کوروش بزرگ، شاهی که امروز تبدیل به نماد اسلام ستیزی جوانان ایرانی شده است.&#8221;</span></p></blockquote>
<p>***</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">در جمهوری اسلامی ایران مردمان بسیاری از اسلام حکومت مأیوس شده اند. ولی نقد این مسئله می تواند خیلی سریع مشکل آفرین شود. با این حال یکی از امکاناتی که برای بیان این نقد وجود دارد بازیابی فرهنگی و بازگشت به تاریخ ایران است، برای نمونه، بازیابی و بازگشت به کوروش بزرگ، شاهی که امروز تبدیل به نماد اسلام ستیزی جوانان ایرانی شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">«نویسنده: راینهارد باوم گارتن، دویچلند فونک (رادیو آلمان)، 3.1.2017»</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>&#8220;کوروش پدر ماست، ایران وطن ماست&#8221;</strong>، انبوه بزرگ مردم فریاد می زند. ده‌ها هزار تن در پارساگرد (پاسارگاد)، در نیمروز رشته کوه زاگرس گرد هم آمده اند تا بر سر آرامگاه کوروش بزرگ ستایش خود را از بنیادگذار دودمان کهن هخامنشی به جای آورند. ولی ماجرا بسی فراتر از یک ستایش است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>&#8220;آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه&#8221;</strong>، توده‌ی مردم فریاد می زند، و این اشاره ای ست به فرمانفرمائی آخوندها در کشورشان. «گردهمائی در آرامگاه کوروش بسیاری را در دستگاه حکومتی به شدت به فکر واداشته است»، صادق زیبا کلام توضیح می دهد. زیباکلام استاد علوم سیاسی در دانشگاه تهران است و یکی از رهبران روشنفکران لیبرال ایران به شمار می رود.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<p><strong>&#8220;کوروش پدر ماست&#8221;</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«حکومت نمی توانست تصور کند که جمعیتی 50 هزار تنی در آن جا گرد هم می آیند»، زیباکلام می گوید و می افزاید: «آن‌ها، یعنی حکومتی‌ها، در عین حال نمی توانند مسئولیت ماجرا را به گردن نیروهای خارجی چون آمریکا و یا صهیونیست‌ها بیندازند.»</p>
<p style="text-align: justify;">«کوروش پدر ماست، همه تیره‌های ایرانی سربازان اوی اند»، یک کوروش-پرست به زبان عربی اعلام می کند. سپس به زبان پارسی می افزاید: «کردها از سنندج و کرمانشاه، آذری‌ها از آذربادگان، عرب‌ها از خوزستان، این‌ها همه پرستندگان کوروش هستند.»</p>
<p style="text-align: justify;">«چه کسی برای کوروش تبلیغ کرده است؟»، زیبا کلام می پرسد. او می گوید: «هیچ کتابی در باره‌ی او منتشر و خوانده نشده است. ولی با این حال کوروش به نماد انکار و رد رژیم بدل شده است.» آن چه که بر سر آرامگاه شاه هخامنشیِ سده‌ی ششم پیشاترسائی شنیده شد باعث گشت تا همه‌ی زنگ‌های خطر نزد حاکمان اسلامی با بانگ بلند به صدا درآیند.</p>
<p><strong>&#8220;ما آریائی هستیم، عرب نمی پرستیم&#8221;</strong>، جمعیت بر سر آرامگاه کوروش بزرگ فریاد می زند.</p>
<p>*</p>
<p>زیباکلام: «کوروش و اسلام هیچ چیز مشترکی ندارند.»</p>
<p style="text-align: justify;">شاهنشاهیِِ نوپارسیِ ساسانی در سده‌ی هفتم پساترسائی رفته رفته از سوی سپاهیان عرب مغلوب شد. چندین دهه مقاومت خونبار از سوی ایرانیان رخ داد که با فجیع ترین اقدامات تنبیهی از سوی فاتحان مسلمان سرکوب گشت و سرانجام سرزمین پارس در قمست عمده اش اسلامی شد. از زمان انقلاب 1979 اسلام بیش از همیشه به ملاک عمل برای طبقه‌ی حاکمه در کشور بدل گشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">«37 سال پیش، وقتی انقلاب شروع شد، کسی برای کوروش اهمیتی قائل نبود»، زیبا کلام توضیح می دهد و ادامه می دهد: «در واقع جامعه‌ی امروز می بایست بسیار اسلامی و بسیار مؤمن شده باشد، چرا که این جا همه چیز اسلامی است: رهبری، رئیس جمهوری، مجلس، رسانه‌های دولتی، و دانشگاه‌ها، همه چیز اسلامی است. ما دقیقا می دانیم که میان کوروش و اسلام هیچ فصل مشترکی وجود ندارد.»</p>
<p style="text-align: justify;">کوروش دوم هخامنشی، شاه بزرگ و شاه شاهان نامیده می شود و این همان کسی ست که بلافاصله بعد از انقلاب می خواستند آرامگاه اش را با خاک یکسان کنند و نام و یاد اش را از خاطر ایرانیان بزدایند. اما هزاران ایرانی خود را جلو بولدوزرها انداختند و از این رویداد پیشگیری کردند. سپس مدت‌ها سکوت بود و خاموشی مطلق. اینک اما، در زمان بحران‌های اقتصادی و اجتماعی خاطره‌ی بزرگی و شکوه کهن باز می گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<p style="text-align: justify;">«سرخوردگی از اسلام»</p>
<p style="text-align: justify;">«نسل دوم و سوم پس از انقلاب از اسلام مأیوس و سرخورده شده اند.»، زیبا کلام می گوید و این گونه ادامه می دهد: «آن‌ها دنبال یک جایگزین اند. پاسخ برای نسل من اسلام بود. ولی جوان‌های امروز به علت سرخوردگی و یأس شان از اسلام آنقدر جست و جو خواهند کرد تا یک چیز دیگر بیابند.»</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>&#8220;همش میگن کار خداست، هر چی بدیست از عرباست&#8221;</strong>، توده‌ی مردم شعار می دهد. این‌ها واژگانی هستند که در کشور ولایت فقیه حکم الحاد و کفر محض را دارند. «فقط یک اقلیت اند که این گونه شعار می دهند»، زیبا کلام اعتراف می کند. ولی واقعیت این است که این اقلیت بیان کننده‌ی احساس شمار بسیاری از جوانان هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">زیبا کلام می گوید: «نسل‌های پس از انقلاب اسلامی دیگر به سیاست رهبری باوری ندارند. زمانی که حاکمان اینجا از رئیس حزب الله، شیخ حسن نصرالله سخن می گویند، جوانان می پرسند این کی هست اصلا؟ حکومت گران از حماس حرف می زنند، واکنش نسل جوان این است: حماس؟ حماس چیه دیگه؟ رهبری می گوید آمریکا دشمن کشور ماست. از آن سو پاسخ می آید، نه، ما مسئله رو اینجوری نمی بینیم.»</p>
<p style="text-align: justify;">شکاف میان حکومتگران اسلامی و ملت ایران بسیار بزرگ است، این عقیده‌ی بسیاری از خود ایرانیان است. لیک پاسخ حکومتیان به این تفکر این است: حکومت پیرو احکام الله است و خادم ملت!</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: justify;">پ. ن. : <a href="http://www.deutschlandfunk.de/islamkritik-im-iran-kyros-der-grosse-kehrt-zurueck.886.de.html?dram%3Aarticle_id=374606" target="_blank">پیوند به منبع</a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خیانت‌های فرح دیبا و خاندانش به ایران به روایت علی شهبازی، مأمور مخصوص شاه / انجمن بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/betrayal_of_farah/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Dec 2016 10:18:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[ارتشبد اویسی]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[الی آنتونیادس]]></category>
		<category><![CDATA[پرویز بوشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریار شفیق]]></category>
		<category><![CDATA[علی شهبازی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[فریده دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[لیلی اميرارجمند]]></category>
		<category><![CDATA[مادموازل ژوئل]]></category>
		<category><![CDATA[محمود حاجبی]]></category>
		<category><![CDATA[هما ضرابی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1715</guid>

					<description><![CDATA[جمله‌ی تاریخی شهبازی در برگه‌ی 273: &#8221; هر کسی که به شاه خدمت کند علیا حضرت دشمن اوست.&#8221; این کتاب، سندی ست از مردی که ده‌ها سال در خدمت شاه بود و این کسان را از نزدیک می شناخت. گفته‌های او در کتاب اش، که با توطئه‌ی سکوت از سوی کمونیست‌ها و مسلمان‌ها و دیباچی‌ها [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><em>جمله‌ی تاریخی شهبازی در برگه‌ی 273:</em></p>
<blockquote><p><span style="color: #ff0000;"><strong><em>&#8221; هر کسی که به شاه خدمت کند علیا حضرت دشمن اوست.&#8221;</em></strong></span></p></blockquote>
<p style="text-align: justify;"><em>این کتاب، سندی ست از مردی که ده‌ها سال در خدمت شاه بود و این کسان را از نزدیک می شناخت. گفته‌های او در کتاب اش، که با توطئه‌ی سکوت از سوی کمونیست‌ها و مسلمان‌ها و دیباچی‌ها روبرو شده است، تأییدی ست بر نظر ما که: همه‌ی راه‌های خیانت به فرح منتهی می شوند. کتاب این خلبان را باید با دقت خواند و به آگاهی همگانی رساند.</em></p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;">امروز دیگر خیانت‌پیشگی سیده فرح دیبا، این جادوگر قرن، بر ایران‌پرستان، بر آریاییان ایستاده بر سنت ایرانشهری -دین زرتشت و سیاست کوروش- پوشیده نیست. کسی که همچون موریانه، بنیان شاهنشاهی ایران را از درون سست کرد و فروپاشید. صرف نظر از کارنامه‌ی سیاه این زن مرموز در مجال دادن و پروردن مسلمان‌هایی حرفه‌ای همچون سید حسین نصر، داریوش شایگان، مرتضی مطهری و &#8230; و نیز روابط گسترده و ژرف او با کمونیست‌ها و کمک به گماردن ایادی آن‌ها در مصادر حساس، شواهدی غیر قابل انکار وجود دارد که نشان می دهد اصولاً حضور طرح‌ریزی شده‌ی او و مادرش در درونی‌ترین و بالاترین لایه‌های قدرت در پادشاهی ایران از عوامل مهم تضعیف و سقوط سیستم سیاسی در ایران است؛ شواهدی که بر زوایای پنهان و گام به گام خزش برنامه‌مند و هدف‌دار او به ارکان قدرت، پرتویی روشنگرانه و افشاگر می افکنند.</p>
<p style="text-align: justify;">خلبان علی شهبازی، مأمور مخصوص شاه در کتاب خود، «محافظ شاه»، ابعاد گوناگونی از زندگی و عملکرد فرح دیبا را در دوران حضورش در کاخ شاهی و نیز پس انقلاب در خارج از کشور، مورد توجه قرار داده است. درک رفتار مزورانه‌ی امروز این زن، تنها با پیش‌زمینه ای از شناخت سابقه‌ی او در مقام همسر شاه ایران فهم‌پذیر است. بازشناسی شخصیت او کلید حل پرسش‌ها و معماهای بسیاری خواهند بود که امروز میان طیف هوشیار پادشاهی خواهان ایران مطرح است. ادامه‌ی نوشتار را از زبان علی شهبازی پی می گیریم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>انقلاب که باید می شد / آن‌هایی که اعدام می شوند حقشان است بمیرند</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«در باهاما ملكه به همراه لیلی اميرارجمند هر روز با وضعيت وقيحي به كنار ساحل مي‌رفتند و يك شخص ديگر هم به اسم آلن كه احتمالاً مأمور سيا بود، با آنها قاتي مي‌شد و خلاصه وضعيت به‌قدري مفتضح شده بود كه يك روز شهريار شفيق (پسر اشرف) با ديدن اين صحنه بسيار ناراحت شد و به زبان فرانسه به فرح گفت: علياحضرت! در ايران انقلاب شده است، مرتب دارند افسران ارتش، هيئت دولت و سران سياسي را اعدام مي‌كنند و شما بايد حفظ ظاهر بفرماييد. اين چه وضعي است و اين مردك كيست كه دارد اين جوك‌هاي كثيف را مي‌گويد و شما هم مي‌خنديد؟ عين جمله‌اي كه فرح در پاسخ گفت اين بود: <span style="color: #ff0000;"><strong>انقلاب كه بايد مي‌شد. انقلاب ما را آخوندها دزدیند. آن‌هايي هم كه اعدام مي‌شوند حقشان است بميرند. به تو هم مربوط نيست من چه كار مي‌كنم. از حد خودتان تجاوز نكنيد. من خودم بهتر مي‌دانم چه كار می‌كنم.‌</strong></span>» (برگ 276)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>جلوگیری از نخست وزیری ارتشبد اویسی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«اوضاع پر هرج و مرجی بود، امور از دست همه خارج شده بود. در دربار، فرح و اطرافیان‌اش جولان می دادند و هر کار می خواستند می کردند. [شاه] می خواست یک شخص مقتدر را برای نخست وزیری انتخاب کند تا اوضاع روبه‌راه شود. بنا بود که دولت شریف امامی برکنار و یک دولت نظامی بر سر کار بیاید. محمدرضا[شاه] حتی حکم نخست وزیری غلامعلی اویسی را نوشته و امضا کرده بود، اما فرح آن را پاره کرد و با تحت فشار گذاشتن شاه، ازهاری به نخست وزیری منصوب شد. پس از آن دوباره با فشار فرح و کامبیز آتابای بختیار به نخست وزیری رسید.» (برگ 300)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کثافت‌های قدیمی / غارت کاخ رضاشاه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«یکی دیگر از دوستان فرح که با آمدن او به دربار، پایش به دربار باز شد، پرویز بوشهری بود. فرح از وجود او همه نوع استفاده ای می کرد. بعضی‌ها می گفتند که در تمامی معامله‌هایی که بوشهری انجام می داد فرح شریک بوده است. شواهد نشان می دهد که این گفته‌ها را می شود قبول کرد. چون این دو نفر [یعنی فرح و بوشهری] حتا سنگ‌ها، درها، و لوسترهایی را که رضاشاه [بزرگ] برای درست کردن کاخ سعد آباد از تمام دنیا جمع‌آوری کرده بود و با خون دل و با زحمات زیاد معمارهای ایرانی، کاخ را درست کرده بود، فروختند. آن‌ها تبانی کردند و به این بهانه که کاخ‌ها باید در و پنجره‌های جدید داشته باشند، همه را درآوردند و با هواپیمای C130 ارتش به فرانسه حمل کردند و به جای آن درهای عتیقه و قیمتی، درهای قلابی با قیمت‌های گزاف آوردند. بعد هم یک عده احمق و بادمجان دور قاب چین، مثل کامبیز آتابای و پدر اش به همه می گفتند که واقعاً علیا حضرت معمار است. پرویز بوشهری مقاطعه کار بود، دلال برنج و گوشت هم بود. فرح بدون وقفه با همکاری پرویز بوشهری بنیاد راه می انداخت و سرمایه‌های کشور را چپاول می کرد. در جریان تعویض درهای کاخ، یک روز دیدم که خانم فرح دست اش را به کمر زده و پرویز بوشهری یک سیگار بزرگ در دهان دارد. هر دو ایستاده اند و دستور می دهند که در دفتر محمدرضاشاه را از جا درآورند و از این کار هم خیلی لذت می بردند. در همین موقع پیشخدمت مخصوص فرح از کاخ نیاوران برای آن‌ها نوشیدنی آورده بود. پرویز بوشهری پرسید: شراب یا ویسکی ندارید؟ پیشخدمت فرح جواب داد: چرا قربان و بلافاصله دو لیوان شراب برای آن‌ها آورد. جمله ای را که فرح به زبان آورد هیچ وقت از یادم نمی رود. او گفت: <span style="color: #ff0000;"><strong>پرویز این شراب را می خورم به سلامتی تو که موفق شدی این کثافت‌های قدیمی را از این کاخ دور کنی.</strong></span>» (برگ 220)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>محمود حاجبی و تنیس‌بازانی که ایرانیان را وحشی می نامیدند</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«محمود حاجبی در دربار به دنبال تحقق هدف‌های خاصی بود. اولین هدف او این بود که اطرافیان شاه را به دستور فرح از دربار خارج کند. روش او مسخره کردن و بهتان زدن بود. اگر فرح کسی را دوست نداشت که به دربار بیاید فقط کافی بود اشاره ای به محمود حاجبی بکند. هدف دوم حاجبی کسب پول بود&#8230;. این شخص یکی از کثیف‌ترین و رذل‌ترین اشخاصی بود که من دیده ام. حاجبی به وسیله‌ی فرح تبدیل به یک فرد قدرتمند و با نفوذ در ایران شده بود و هر کسی را که فرح دوست داشت و صلاح می دانست از کشورهای دیگر به اسم تنیس باز به ایران می آورد. این مهمان هم مدتی را در بهترین هتل‌های تهران سر می کرد و بعد با مبالغ زیادی دلار بار سفر می بست و به مملکت خود برمی گشت. تازه در کشور خود با روزنامه‌های مصاحبه می کرد و می گفت ایرانی‌ها وحشی هستند.» (برگ 129)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ماجرای فریده دیبا و جانماز و زنان زیبا و طلا</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«[فریده دیبا] بعد از ملکه شدن فرح ابتدا درباره‌ی تمام درباری‌ها به مطالعه پرداخت و راه‌های اعمال نفوذ روی آن‌ها را بررسی کرد. اولا یک عده از دختران و زنان خوشگل و لوند را در اطراف خود جمع کرد [گفتنی آن که فریده دیبا قبلا قمار خانه ای داشته است که شهبازی گزارش اش را می دهد] و به هر کدام وعده ای داد. بعد وارد دربار شد و اولین کسی را که خرید و غلام دست به سینه‌ی خود قرار داد دکتر ایادی بهائی معروف بود [گزارش‌های شهبازی از این آدم کثیف و قاچاقچی همه چیز، از گوشت تا ساعت و تجاوز اش به کارکنان دختر مطب اش، بسیار شنیدنی ست، به ویژه نوع معالجه‌ی شاه که به گفته‌ی شهبازی هماره می کوشد شاه را مدام زیر استرس قرار دهد و برای اش بیماری بتراشد]. ایادی از هر نظر مرید فریده دیبا شد. دکتری ایادی مردی مجرد، عیاش و فاسد بود. خانم فریده دیبا پانزده خانم لوند را که تشنه پول و مقام بودند در اطراف خود داشت. اما با راهنمایی دکتر ایادی خانم فریده دیبا با یک جانماز و مهر و تسبیح وارد دربار شد. در اولین قدم‌ها هنگام معرفی به درباریان با هر کسی که دست می داد از او او سؤال می کرد که: شما نماز می خوانید؟ [قمارخانه دار سابق!] بعضی‌ها که در اختیار دکتر ایادی بودند و قبلا دکتر ایادی آن‌ها را آماده کرده بود می گفتند: بله قربان. فریده دیبا هم یک سکه پهلوی به او می داد. درست یادم هست، شخصی بود در دربار به نام عباس شجاعی که بهایی و از طرف دکتر ایادی مأمور تبلیغ بهاییت هم بود. فریده دیبا از او پرسید: شما نماز می خوانید؟ قبل از اینکه جواب بدهد، دکتر ایادی جواب داد: قربان هر وقت آمدم سعد آباد این مرد را مشغول نماز خواندن دیدم! فریده دیبا به او دو سکه پهلوی داد. این‌ها حربه‌های فریده دیبا در هنگام ورود به دربار بود. تظاهر به اسلام، زنان زیبا و سکه‌ها طلا.» (برگ 227)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ماجرای فریده دیبا، مادر روحانی و همراهان دزد و لوند اش</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«فریده دیبا ابتدا پیشخدمت‌های خوابگاه را خرید و در اختیار خود درآورد. به طوری که دائما در خوابگاه پیش شاه از نجابت و پاکی و خوبی او صحبت می کردند و از او یک مادر روحانی معرفی کردند [یعنی همان قمارخانه دار سابق و لوندهای لاهیجانی!] از طرف دیگر دکتر ایادی همواره از خوبی‌های خانم دیبا سخن می گفت. در نتیجه روز به روز بر نفوذ او در دربار اضافه می شد و فعالیت خود را گسترش می داد. هر چه گدا و گرسنه در فامیل اش داشت وارد دربار و دستگاه‌های دولتی کرد و پست‌های مهم را با حقوق‌های کمرشکن به آن‌ها واگذار کرد. جالب این بود که یک روز فرح دیبا به مادرش گفت: چرا آن زمان که ما با فقر و بدبختی زندگی می کردیم این‌ها فامیل‌های دیبا نبودند؟&#8230; فریده دیبا برای رسیدن به اهداف خود چند نفر از دختران بی گناه لاهیجانی را به تهران آورد و در اختیار مردهای دربار گذاشت که از او پشتیبانی کنند [این شیوه‌ی قدیم جهودهاست: استراتژی اِستِر] &#8230; فریده دیبا با استفاده از نفوذ اش هر کاری می کرد. به یاد داریم که از بانک کشاورزی مبلغ هنگفتی پول گرفت و دو آپارتمان در پاریس خرید. یکی را برای خود اش و یکی را برای مادموازل ژوئل، آن هم با مبلمان کامل و بسیار گران قیمت.</p>
<p style="text-align: justify;">همراهان خانم فریده دیبا هنگام ورود به دربار عبارت بودند از: تیمسار صفاری با آن پسر همجنس باز اش به نام بیژن صفاری که با سهراب محوی عروسی کردند، اسفندیار دیبا با دختر زیبای اش ناز دیبا، مهندس محمد قطبی، زن اش و پسر اش، آقای دریابگی و خانم اش که آن‌ها آدم‌های درستی بودند که همیشه مورد تنفر فرح بودند، انصاری و خانم اش مریم انصاری و پسر اش احمد علی مسعود انصاری که این پسر یک مسلمان متعصب بود و همیشه مورد تنفر فریده دیبا و مخصوصا فرح دیبا بود. چون همیشه به درباریان و گاردی‌ها می گفت: وقتی که زن شاه و اطرافیان او خراب باشند وای به حال دیگران&#8230;. یکی دیگر از همراهان خانم دیبا، کامران دیبا بود. او یک جوان کثیف، خودپسند و به تمام معنا دزد بود. حتا به دستگیره‌های درهای موزه‌ی ایران باستان رحم نکرد.» (برگ‌های 228 تا 229)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کنایه ای که شاه به انصاری می زند</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«[در سوئیس] یک روز در پارک، شاه، همراه با انصاری قدم می زدند. من هم با دو نفر از مأمورین او را اسکورت می کردیم. شاه در ضمن صحبت‌های اش از انصاری که سفیر بود پرسید: گفته بودم که بودجه‌های محرمانه‌ی سفرا را اضافه کنند، آیا بودجه‌ی اضافه به شما رسیده است؟ انصاری جواب داد، قربان بودجه‌ی سابق هم زیاد بود. من مبلغی حدود ششصد هزار دلار به وزارت خارجه برگرداندم. شاه با تعجب نگاهی به انصاری کرد و گفت: <span style="color: #ff0000;">آقای سفیر مواظب باش که دیگران در وزارت خارجه ترور ات نکنند. بعد از مدتی که انصاری خانه نشین شد من به یاد گفته‌های شاه افتادم.</span>» (برگ‌های 229 و 230)</p>
<p style="text-align: justify;">«<span style="color: #ff0000;">فرح، که یک کمونیست ماهر و دوره دیده بود صحبت اش را این طور شروع کرد&#8230;</span>» (برگ 230)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ماجرای گریه کردن هویدا و سیلی زدن اشرف به همپالگی فریده دیبا، الی آنتونیادس و رابطه‌ی</strong> <strong>فرح با حزب کمونیست فرانسه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«جنایت و ظلم‌هایی که در ایران در مدت کوتاه فرمانروائی [خاندان] فرح و اطرافیان اش بر علیه مال و جان و ناموس ملت ایران انجام دادند بی شمار است. خدا می داند که فریده‌ی دیبا چه زنانی را بی شوهر و چه شوهرانی را بی زن و بی خانمان کرده است. قلم از نوشتن جنایات این زنِ دیوانه‌ی شهوت و مقام و خودپرستی عاجز است.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی دیگر از همپالگی‌های خانم فریده‌ی دیبا که با او وارد دربار شد خانم الی آنتونیادیس بود. &#8230;این جاسوسه یکی از معلمان فرح بود. این خانم اجازه داشت در تمام کارهای مملکتی از کارهای سیاسی گرفته تا کارهای تجاری و حفاظتی دخالت کند. الی آنتونیادیس در نخست وزیری حق داشت هر پرونده ای را که به خواهد زیر و رو کند. به دستور فرح او در تمام سازمان‌ها آزاد بود. هویدا از دست این خانم گریه می کرد و می گفت: همین مانده که خانم الی آنتونیادیس داخل شلوار من و کارمندانم را هم بازدید کند&#8230; طبق گفته‌ی یکی از پیشخدمت‌های مخصوص والاحضرت اشرف به نام اصغر یاوری، یک روز مهدی بوشهری، شوهر والاحضرت اشرف با الی آنتونیادیس تنها بودند که والا حضرت اشرف وارد می شود و یک سیلی محکم به صورت مهدی بوشهری می زند و می گوید: مرتیکه! این چه کاری است؟ آن هم در اینجا؟ مهدی بوشهری چیزی نمی گوید؛ اما گویا خانم الی که پشتیبانی فرح و مادر اش را داشت با جسارت، در حالی که جلوی اشرف ایستاده بود می گوید: شما چرا با رضا گلسرخی رابطه داری؟ او هم دوست دارد با من تنها باشد. اشرف یک سیلی هم به او می زند و می گوید: برو بیرون&#8230; دیگر حق نداری وارد کاخ من بشوی. مدتی هم بوشهری را بیرون می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی دیگر از کارهای خانم الی آنتونیادیس این بود که همیشه تعدادی بلیط در محل ذخیره و در هواپیمای ملی داشت تا به خرج دربار هر کسی را که می خواست وارد کشور و یا از ممکلت خارج کند. او هم برای خود اش قدرتی در داخل کشور و شاهنشاهی شده بود. در معاملات بزرگ و کوچک سهم داشت و مثل فرح با حزب کمونیست فرانسه و روسیه رابطه داشت.» (برگ‌های 232 تا 233)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ماجرای هما ضرابی و معلم‌های کمونیست رضا پهلوی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«بهتر است سرگذشت یکی دیگر از دوستان فرح دیبا را که هما ضرابی نام دارد برایتان بنویسم. او مرام کمونیستی داشت. فرح دیبا، هما ضرابی را مدیر دبستان رضا پهلوی کرد&#8230; و معلم‌های او را از بین دوستان کمونیست خود انتخاب کرد&#8230; هما ضرابی با این که شوهر داشت حتی بد اش نمی آمد که با چریک‌های مجاهدین هم رابطه داشته باشد و اخبار داخل کاخ را به آن‌ها بدهد. [&#8212;&gt; چون همه‌ی جاسوس‌های دیگر که زندگی خانوادگی شان صرفا پوششی برای فعالیت اصلی شان است، هما ضرابی نیز شوهر داشتن اش صرفا یک پوشش بود.]» (برگ‌های 257 و 258)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ماجرای مادموازل ژوئل، جاسوس کمونیست که از ایرانی‌ها متنفر بود و گریه‌ی شبانه‌ی رضا پهلوی و نیز ماجرای سه تنفگدار ضد پادشاهی: فرح دیبا و فریده دیبا و مادموازل ژوئل</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«یکی دیگر از یاران فرح دیبا خانمی بود به نام مادموازل ژوئل فوبه. این زن فرانسوی یک کمونیست ضد ایرانی و مأمور سازمان جاسوسی فرانسه است. این زن از نظر اخلاقی کثیف‌ترین زنی بود که خانم فرح دیبا برای پرستاری رضا پهلوی، ولیعهد ایران که می خواست در آینده پادشاه ایران باشد انتخاب کرده بود [اصولا رفیق‌ها و رفیقه‌ها، به ویژه فرانسوی‌ها، معیارهای اخلاقی دیگری دارند و رضا پهلوی نیز هرگز قرار نبوده شاه بشود]. او زنی بود که دوست پسر اش به خاطر بداخلاقی و بی شخصیت بودن اش رهای اش کرده بود و یک زن عقده ای کامل بود. مرض شهوت او را دیوانه کرده بود [نیموفمن بوده است، چون لیلی امیر ارجمند]، از ایرانی‌ها تنفر داشت، مگر آن‌هایی که زیر فرمان اش بودند و کورکورانه دستور او را انجام می دادند و حاضر شده بودند که دانسته یا ندانسته با یک جاسوسه‌ی فرانسوی همکاری کنند. هر شب ساعت هشت بیرون می رفت و دو یا سه بعد از نیمه شب برمی گشت. هیچ کس حق نداشت از او سوال کند که کجا بوده است. یادم هست که یک شبی یکی از مأمورین که اسماعیل روزبهانی نام داشت و مردی محکم و ورزشکار بود نگهبان کاخ ولیعهد بود. مادموازل ژوئل ساعت چهار صبح می آید. تا آن ساعت رضا پهلوی چند بار بیدار شده و از ترس گریه می کند. نگهبان برای این که او را آرام کند به اتاق او می رود. وقتی که ژوئل برمی گردد روزبهانی می پرسد: تا به حال کجا بودی؟ ولیعهد چند مرتبه بیدار شد و گریه کرد. مادموازل ژوئل ناراحت می شود و صبح به فرمانده‌ی گارد، تیمسار‌هاشمی نژاد [یکی از افراد مافیای فرح و همکار اش در پروژه‌های ساختمانی که داستانی مفصل دارد] تلفن می کند و می گوید که شب گذشته نگهبان وارد آبدارخانه شده و غذای ولیعهد را خورده است. وقتی که من از او سوال کردم چرا غدا را خوردی به من توهین کرد. تیمسار‌هاشمی نژاد هم بدون اینکه از روزبهانی سوالی کند دستور انتقال او را می دهد. اما فرمانده‌ی مأمورین، سرهنگ جهان‌بینی [با جهانبانی یکی نشود] که از موضوع مطلع بوده است به تیمسار هاشمی نژاد می گوید: تیمسار این طور نیست. این خانم هر شب ولیعهد را می گذارد و می رود. کسی هم نمی داند که او به کجا و برای چه کاری می رود؟ ساعت چهار یا پنج صبح می آید. روزبهانی به او گفته که ولیعهد چند مرتبه بیدار شده، شما کجا بودی و به این دلیل با انتقال روزبهانی مخالفت می کند. در جواب سرهنگ جهانبینی، تیمسار‌هاشمی نژاد می گوید: پس مدتی روزبهانی را نگهبان نگذارید که فرح دیبا و فریده دیبا و مادموازل ژوئل او را نه بینند. <span style="color: #ff0000;">خانم ژوئل و فریده دیبا و فرح دیبا معروف به سه تفنگدار مخالف سلطنت بودند.</span>» (برگ‌های 258 تا 259)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ماجرای مادموازل ژوئل، جاسوس کمونیست که از ایرانی‌ها متنفر بود و رفتار ژوئل با رضا پهلوی مثل بچه‌های عقب افتاده</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«خانم ژوئل با همکاری فریده دیبا [قمارخانه‌دار پیشین و همکار دکتر ایادی] هر چقدر که پول یا عتیقه می خواست از ممکلت با هواپیمای نظامی خارج می کرد. گویا ژوئل در زمان تحصیل در پاریس به وسیله دوستان کمونیست فرانسوی با یکدیگر آشنا شده بودند. هر کسی که وطن عزیز اش ایران را دوست داشت و خائن نبود حاضر نبود با خانم ژوئل کار بکند. به عنوان مثال، قبل از این که ولیعهد به دنیا بیاید، یک پیشخدمت با مدرک لیسانس به نام آقای مهدی شاه نظر برای او استخدام کردند. وقتی که ولیعهد به دنیا آمد در کاخ او چند نفر کار می کردند. آقای مهدی شاه نظر و یک پرستار سوییسی که دختر رئیس جمهور سابق سوییس بود پیشخدمت مخصوص او بودند. [که بی شک او هم جاسوس سوییس بوده است] شاه نظر بسیار با سواد و مؤدب بود، اما خانم فرح دیبا او را بیرون کرد و خانم ژوئل را از فرانسه آورد تا پرستار رضا پهلوی باشد. همچنین یک دختر ایرانی به نام مریم نجفی که او را هم خانم فریده دیبا از شمال آورده بود [لوندهای لاهیجانی]، منصور نوروزی و کرم علی و محرم علی کثیرلو، خدمتکاران دیگر بودند. وقتی که خانم ژوئل آمد، چون آقای شاه نظر زبان فرانسه را خوب می دانست و صحبت‌های تلفنی خانم ژوئل با فرح دیبا را می فهمید و رفتار اش را با رضا پهلوی می دید، چند مرتبه به او اعتراض کرد که شما حق ندارید با ولیعهد مملکت این رفتار را داشته باشید. خانم ژوئل جواب داده بود من با اختیار تام از طرف علیا حضرت و مادر ایشان به اینجا آمده ام، آنچه بخواهم می کنم. آقای مهدی شاه نظر گفته بود تو نمی توانی یک بچه ترسو و ضعیف برای مملکت ما تربیت کنی. خلاصه اختلاف این دو نفر بالا می گیرد. شاه نظر می گفت آن‌ها می خواهند از ولیعهد یک آدم ترسو و متکی به دیگران بسازند [که موفق هم شدند]. خانم ژوئل درست رفتاری را با رضا پهلوی می کند که با بچه‌های عقب افتاده انجام می دهند [روش جاسوس‌های تربیتی برای بی شخصیت کردن الیت آینده‌ی جوامع]. فرح برای خاتمه دادن به این اختلاف گفت من به وجود شاه نظر احتیاج دارم بهتر است که او پیشخدمت خود من باشد. [برنامه‌ی فرح کاملا روشن است: آماده کردن پسرک برای روز مبادا، که به آرزوی اش رسید]. برای ولیعهد یک فکری می کنم. شاه نظر به کاخ علیا حضرت رفت. وقتی که شاه نظر رفت، دو نفر دیگر در آن کاخ مزاحم خانم ژوئل بودند. کرم علی و محرم علی که هر دو آن‌ها را هم اخراج کرد. حالا خانم ژوئل مانده بود با مریم نجفی که دختری روستائی بود و یک نفر دیگر به نام منصور نوروزی که آدمی بی سواد بود و از هیچ کاری سر در نمی آورد جز دلالی» (برگ‌های 260 تا 261)</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>راز آتشکده‌ی دل به کسی نه‌توان گفت / محمود فارانی</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-audio/atashkadeh/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Nov 2016 15:25:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[شنيداری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1472</guid>

					<description><![CDATA[برای دانلود اینجا کلیک کنید.]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<figure class="wp-block-audio"><audio controls src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/n.saeghe.mp3"></audio></figure>



<p>برای دانلود <a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/n.saeghe.mp3">اینجا</a> کلیک کنید.</p>



<div style="height:48vh" aria-hidden="true" class="wp-block-spacer"></div>
]]></content:encoded>
					
		
		<enclosure url="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/11/n.saeghe.mp3" length="4228120" type="audio/mpeg" />

			</item>
		<item>
		<title>اعدام نماینده‌ی سياسی ايران به جرم نشستن پايين دست ژنرال رومی / انجمن بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950613/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Sep 2016 11:27:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[تیسپون]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[مهرداد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1056</guid>

					<description><![CDATA[۴ اكتبر سال ۹۱ پیش از میلاد «ارو رو باز» نماينده ايران در مذاكرات با امپراتوری روم كه در دادگاه به اعدام محكوم شده بود در ميدان بزرگ شهر تیسپون (مدائن) در ملاء عام اعدام شد. وي از بزرگان شهر صددروازه (دامغان) بود و زبان لاتین می‌دانست. جرم او نشستن بر صندلی پایین‌تر از صندلی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">۴ اكتبر سال ۹۱ پیش از میلاد «ارو رو باز» نماينده ايران در مذاكرات با امپراتوری روم كه در دادگاه به ا<span class="text_exposed_show">عدام محكوم شده بود در ميدان بزرگ شهر تیسپون (مدائن) در ملاء عام اعدام شد. وي از بزرگان شهر صددروازه (دامغان) بود و زبان لاتین می‌دانست. جرم او نشستن بر صندلی پایین‌تر از صندلی «سولا» ژنرال رومی در جلسه مذاكرات دو دولت بود. مهرداد دوم یا &#8220;مهرداد بزرگ&#8221; (نهمین شاه ایران از دودمان اشکانی) این عمل «ارو رو باز» را بزرگ كردن رومی ها و به تعرض تشويق كردنشان تلقی كرده بود و دستور محاكمه او را در دادگاهی كه از پنج قاضی آن سه تن از دامغان ــ همشهريان متهم ــ بودند صادر و این دادگاه وی را مقصر شناخت.</span></p>
<div class="text_exposed_show">
<p style="text-align: justify;">مهرداد دستور داد كه سفیر دائمی روم در تيسپون به مراسم اعدام دعوت شود، جریان را ببیند و گزارش کند تا اثر عمل «ارو رو باز» در ذهن رومیان خنثی گردد. مهرداد دوم گفته بود كه فروتنی یک منش و خصلت شریف است ولی نه در امور سیاسی و مذاكراتی از اين دست با دولت‌های دیگر كه باعث تشویق تعرّض و زیاده طلبی آنها می‌شود.</p>
<p><figure id="attachment_1058" aria-describedby="caption-attachment-1058" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/14192121_684321825051805_6985453851785786171_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-medium wp-image-1058" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/14192121_684321825051805_6985453851785786171_n-300x289.jpg" alt="سکه‌ای با نقش مهرداد دوم" width="300" height="289" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/14192121_684321825051805_6985453851785786171_n-300x289.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/14192121_684321825051805_6985453851785786171_n.jpg 482w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1058" class="wp-caption-text">سکه‌ای با نقش مهرداد دوم</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;">لقب «بزرگ» را به دلیل مقتدر بودن و نظم و سازمان دادن به امور ایران به مهرداد دوم داده‌اند. وی هنگامی به شاهی رسید که ایران از هر سو آماج تهاجم اقوام مختلف شده بود. مهرداد با دلاوری و درایت تمام نواحی اشغال شده را پس گرفت و مرزهای ایران را در شرق تا کوه‌های هیمالیا و در غرب تا میان‌رودان رساند. در زمان پادشاهی او ایران و روم هم‌مرز شدند. وی همچنین به اوضاع داخلی ایران نظم و سازمان داد و اقتصاد شکوفایی را پایه‌ریزی کرد. مهرداد دوم نخستین شاه اشکانی بود که مانند شاهان هخامنشی خود را شاه شاهان خواند.</p>
<p style="text-align: justify;">مهرداد پس از نشستن بر تخت شاهی، نخست بابل را از تازیان پس گرفت و سپس لشکر به ارمنستان کشید. وی در سال ۱۱۳ پ.م. سراسر میان‌رودان را به دست آورد و آنگاه رو به شرق نهاد. پیش از رسیدن مهرداد به شاهی، &#8220;سکاها&#8221; به مرزهای ایران و بلخ تاختند، دولت بلخ را نابود کردند و به داخل ایران نیز هجوم آوردند و پارت و گرگان را لگدکوب اسبان خود کردند. حتی اردوان دوم شاه ایران که پدر مهرداد بود، نیز در نبردی با آنان کشته شد. مهرداد با نبردی سهمگین سکاها را چنان شکست داد که دیگر مدت‌ها متعرض ایران نشدند. او پارت و هرات را آزاد کرد و دولت سکایی سیستان را وابسته به دولت اشکانی کرد. وی همچنین مرو و بخش‌هایی از فرارود را نیز تصرف کرد. او همچنین در نبردی که در شمال عربستان کنونی انجام شد، چادرنشینان تازی را که قصد وارد شدن به قلمرو حکومت اشکانی را داشتند، شکست سختی داد و آنها را تا مرکز بیابان عربستان عقب راند. این نبرد برای اعراب درس عبرت بزرگی شد.</p>
<p style="text-align: justify;">او نخستین کس از خاندان اشکانی است که خود را شاهنشاه خواند و ادعا کرد که خاندان اشکانی از نسل اردشیر دوم هخامنشی است. این کار او اقدامی آگاهانه بود تا اشکانیان را ادامه دهنده هویت ایرانی نشان دهد و همین طور این کار حکومت اشکانیان را در پرتو ارتباط یافتن با هخامنشیان بر حق جلوه داد. مهرداد دوم به فرهنگ، آداب و سنن ایرانی بسیار پای بند بود. وی با تلاشی خستگی ناپذیر بر آن شد تا فرهنگ ایرانی را از مظاهر فرهنگ یونانی هلنی پاک کند. در عرصه بازرگانی و سر و سامان دادن به اقتصاد کشور، مهرداد اقدامات بسیاری کرد و در روزگار او بود که راه بازرگانی ایران به چین که در تاریخ به &#8220;راه ابریشم&#8221; معروف است، گشوده شد. از این پس مبادلات کالا میان چین، هند و برخی سرزمین‌های دیگر موجب شکوفایی اقتصاد کشور گردید.</p>
<p style="text-align: justify;">به دلیل اهمیت سرزمین‌های غربی ایران و میان‌رودان، مهرداد در سال ۹۴ پ.م. به سرزمین‌های شمالی میان دجله و فرات تاخت و پس از کسب پیروزی‌هایی در این منطقه، رود فرات را به عنوان مرز غربی ایران تعیین کرد. وی همچنین در امور ارمنستان که دارای اهمیت بسیاری بود و شاهان آن از تبار اشکانی بودند، دخالت کرد.</p>
<p><figure id="attachment_1059" aria-describedby="caption-attachment-1059" style="width: 214px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/14199192_684323878384933_2751874244894102020_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1059 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/14199192_684323878384933_2751874244894102020_n-214x300.jpg" alt="14199192_684323878384933_2751874244894102020_n" width="214" height="300" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/14199192_684323878384933_2751874244894102020_n-214x300.jpg 214w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/14199192_684323878384933_2751874244894102020_n.jpg 393w" sizes="(max-width: 214px) 100vw, 214px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1059" class="wp-caption-text">نقش سربازی ایرانی از دوران اشکانی، بر صخره‌های کوه بیستون در نزدیکی شهر بیستون و ۳۲ کیلومتری شهر کرمانشاه</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;">در سال ۹۶ پ.م. رومیان در راستای سیاست جهانگشایانه خود به کرانه غربی رود فرات رسیدند و مصمم بودند که ایران و هند را به قلمرو خود ضمیمه کنند. فرمانده قوای روم شخصی به نام سولا بود. مهرداد به خاطر گرفتاری های زیادی که در آن زمان برای اشکانیان پیش آمده بود، صلاح دید که با رومیان وارد جنگ نشود، لذا به آنان پیشنهاد صلح کرد. این پیمان بسته شد، ولی نماینده حکومت اشکانی به دلیل تحقیری که سولا بر او روا داشته بود، در بازگشت اعدام شد. <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D9%85">[۱]</a></p>
<p style="text-align: justify;">✍ پی‌نوشت:</p>
<p style="text-align: justify;">روحانی را در زیر سم اسبان فلان ژنرال رومی، نشاندند؛ رضا پهلوی را در اجلاس قومیت ها و مرکز مطالعات عربی<br />
امروز اگر تنها سایه‌ای از اندیشه سیاسی اشکانیان و ساسانیان وجود می‌داشت، هیچ کدامشان اکنون نفس نیز نمی‌کشیدند.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://telegram.me/iranshahrig">کانال تلگرام بازیابی ایرانشهری</a></p>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اگر کورش امروز بر می‌خاست و جهان را این‌گونه می‌دید، چه می‌کرد؟</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950608/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[نریوسنگ گشتاسپ]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Aug 2016 18:07:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[اهریمن]]></category>
		<category><![CDATA[اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1373</guid>

					<description><![CDATA[از آنجایی که این پرسش، طی سالهای اخیر پرسش بسیاری از ایرانیانی بوده که دل در گرو شخصیت کورش گذاشته اند و گاهی این دلدادگی تا حدیست که حقایق جهانِ امروز و نیز در مواردی تاریخ گذشته را از چشمشان پنهان کرده و هنگامی که در تاریخ در جهت معکوس به عقب می روند و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از آنجایی که این پرسش، طی سالهای اخیر پرسش بسیاری از ایرانیانی بوده که دل در گرو شخصیت کورش گذاشته اند و گاهی این دلدادگی تا حدیست که حقایق جهانِ امروز و نیز در مواردی تاریخ گذشته را از چشمشان پنهان کرده و هنگامی که در تاریخ در جهت معکوس به عقب می روند و سپس باز می گردند، در این مسیر، در عالم خیال، دنیای کنونی خود را نیز تغییر داده و کنش نیاکان و رهبران دینی-سیاسی خود را بدون در نگر گرفتن تغییراتی که در شیوه زندگی و باورهای امروز مردمان رخ داده و بدون آنکه این کنش را با تغییرات هماهنگ کنند، به یکباره تمامِ آن را بر قامتِ ناراستِ جهانِ امروز لباسی می کنند و در تلاشند تا این لباس را به زور بر تنِ این قامت شکسته، راست کنند؛ و نتیجه ای که به غلط از روی ناآگاهی و یا سستی و کاهلی می گیرند بدین باور منتهی می شود که امروز نیز با اضافه شدنِ دو فرزندِ یهوه در قامت مسیحیت و اسلام و افزوده شدنِ حجمِ سیاهی، همچنان می توان فارق از میزان تباهی که این باورها به بار آورده و می آورند به یک همزیستی مسالمت آمیز! با اندیشه هایی که تنها چیزی که با خود حمل نمی کنند کمینه ای از مسالمت است، دست یافت. از این رو این پرسش دوباره مطرح می شود و تلاش می شود تا به پاسخی درخور و شایسته با مراجعه به اصل گفتار کورش و کنش او در بیش از 2 هزاره ای پیش از این و سپس بازگشتی آگاهانه به جهانِ امروز، پرداخته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">درباره نوع برخورد کورش با باورمندان به یهوه و یا مردوک و یا خدایان سومر و اکد در روزهای نخستین بازگشایی بابل و نیز نوع نگاه او به خدایان یونانی در زمانی که به سارد می رسد، آنچنان که از متن گفتار کورش در سنگ نبشته ای که به منشور معروف است و نیز از کتب تاریخنویسان یونانی بر می آید، همواره تفاسیر متفاوتی بسته به نوع نیاز یک گروه و بیشتر با تعجیل عنوان شده است، در بیشینه موارد حتی به اصل پیام و گفتار و عملکرد او نیز کمتر توجه شده و ناآگاهی، علاقه مفرط و یا اغراض سیاسی همواره مانعی در رسیدن به نوع نگاه کورش به این مقوله بوده است؛ کورش در منشور خود پس از آنکه می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">26. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند &#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">کمی بعد می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">32. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایانِ این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">33. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را &#8230; به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم &#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">فعلی که در پایان جملات همواره بدان تاکید شده، بازگرداندن است، &#8220;ب<span style="color: #0000ff;">ازگرداندنِ</span>&#8221; خدایان به جایگاه نخستین شان. در واقع پیام کورش در بابل همزمان به دو مقوله مهم و اساسی در زندگی مردمان می پردازد، جایگاهِ خدایان و شیوه زندگی مردمان.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین حتی اگر بخواهیم بدون در نگر گرفتن تغییراتی که پس از کورش با ظهور مسیحیت و سپس اسلام در نوع نگاه ادیان ابراهیمی به جهان، انسان و طبیعت رخ داده، بدون هیچ تغییر و بهینه سازی، تنها شیوه و عملکرد کورش را به انجام برسانیم باز در بهترین حالت، این ادیان و این خدایان، از یهوه تا الله باید به جایگاه حقیقی خود بازگردند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">نمونه های بسیاری از این تغییرات اهریمنی را می توانید در نتیجه و چکیده این ادیان یعنی اسلام، ببینید و اگر در یگانگی این ادیان 3 گانه شک دارید می توانید به یگانگی ژنتیکِ باورشان در رسیدن نسب شان به ابراهیم توجه کنید و لاجرم یگانگی نژادی حوزه اندیشه گریشان را تایید کنید و اگر تصور می کنید که اسلام! تافته جدابافته ای از این دو دین دیگر است در این صورت بهتر است کمی دقیقتر قرآن را بخوانید و به جهان پیرامون خود بنگرید.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">حال یک مسلمانِ ایرانی! (اینچنین موجودی هرگز وجود خارجی ندارد، در بهترین حالت اینها عیرانی اند، سامیانی که از بد روزگارِ ما و سعادت روزگارِ خودشان، پارسی سخن می گویند) یا هر فرد دیگری با هر باوری حتی زرتشتی که کورش را نیز دوست دارد و به شیوه برخورد او با ادیان و باورها، باور مند است، بیاید و بگوید که الله از کجا آمده و به کجا باید بازگردد؟ یهوه از کجا آمده و به کجا باید بازگردد؟ مسیحیت در قامت یک دین چگونه و از چه زمانی و در چه مکانی به عنوان سلاحی جنگی بکار گرفته شد و به کجا باید بازگردد؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">تمام مطالب بالا با این فرض بسیار خوشبینانه! است که در طول تاریخِ ادیان ابراهیمی، پس از کورش، جنگهای صلیبی (مسیحی، مسلمان می کشد و بالعکس؛ به هر روی، انسان، انسان را در پیشگاه خدایان ابراهیمی قربانی می کند) هرگز رخ نداده باشد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که طی 1400 سال اخیر به نام الله هرگز سر یک انسان را از تنش جدا نکرده باشند! و زنده زنده در آتش نسوزانده باشند!<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که پس از کورش، کتابِ مقدسی، قربانی کردن و کشتنِ انسانی در راه الله را به امر مقدسی که جزایش بهشت برین است، تبدیل نکرده باشد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که تقریبا تمام جنگهای امروز جهان، و بیشینه جنگهای هزاره اخیر، جنگی میان باورمندان به ادیان ابراهیمی نباشد، جنگ میان خدایانشان؛ که لاجرم در این میان جانِ انسان و حیوان و زیست بوم مان قربانی این حسادتِ خدایان ابراهیمی به یکدیگر می شود!<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">براستی اگر کورش امروز بر می خاست و جهان را اینگونه در چنگال خدایانِ ابراهیمی (اهریمن) می دید چه می کرد؟</span></strong></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>این دیگر چه بازی‌ای است؟</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950601/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[نریوسنگ گشتاسپ]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Aug 2016 14:53:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شاه]]></category>
		<category><![CDATA[هوشنگ نهاوندی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1381</guid>

					<description><![CDATA[کتاب زیر خاطرات دکتر هوشنگ نهاوندی، رییس دفتر فرح دیبا و وزیر علوم و آموزش عالی محمدرضا شاه است، که مطالعه و تدقیق در آن به هر ایرانی که تشنه دانستن حقیقت است، توصیه می شود. در دینکرد اصل مهمی وجود دارد که می‌گوید: مرد پارسی (ایرانی) دروغ نگوید حتی اگر به سود همه پارسیان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">کتاب زیر خاطرات دکتر هوشنگ نهاوندی، رییس دفتر فرح دیبا و وزیر علوم و آموزش عالی محمدرضا شاه است، که مطالعه و تدقیق در آن به هر ایرانی که تشنه دانستن حقیقت است، توصیه می شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1383 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-216x300.jpg" alt="shah" width="318" height="442" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-216x300.jpg 216w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-768x1066.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-742x1030.jpg 742w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah-600x833.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/shah.jpg 2032w" sizes="(max-width: 318px) 100vw, 318px" /></a>در دینکرد اصل مهمی وجود دارد که می‌گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">مرد پارسی (ایرانی) دروغ نگوید حتی اگر به سود همه پارسیان باشد و راست را بگوید حتی اگر به زیان همه پارسیان باشد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">این تنها مرزیست که عبور از آن آبروی یک ایرانی را می‌برد و حفظ آن آبرویش را می‌خرد.</p>
<p style="text-align: justify;">تاریخ را، بخصوص تاریخ معاصر را دوباره با دقتی مضاعف باید خواند و بررسید. این کتاب، که با وفاداری و احترام بسیار به ملکه محبوب دلِ روشنفکران و مسلمانان نوشته شده، در خود حقایقی را پنهان دارد که به خوبی پرده از خیانتی بزرگ، نه فقط به شاه و نه فقط به مردم ایران، بلکه به تاریخ برمی‌دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">در جایی از کتاب این‌گونه می‌نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">&#8230; حتی محمدرضا شاه شخصا و علنا چند تن از اطرافیان همسرش را مورد انتقاد قرار می‌داد و یا به آنان در حضور جمع ابراز تحقیر و توهین می‌کرد. از جمله به سه خانم دوست نزدیک شهبانو علنا و با وجود عفت کلام معمولش صفت «ج &#8230;ها را» می‌داد&#8230;<br />
در طی ماه های آخر سلطنت، عقده‌هایی که این عکس العمل‌ها و بی‌مهری‌های کم و بیش علنی شاه ایجاد کرده بود، به یک رشته «تحریکات و دسته‌بندی‌ها و سازش‌ها» منتهی شد که قطعا به زیان قدرت و هم‌آهنگی نظام شاهنشاهی بود که<strong><span style="color: #0000ff;"> شهبانو بهای گران آن را شخصا پرداخت. اما نه به اندازه شاه و مردم ایران.</span></strong> (ص 394)</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">پاراگراف آخر را با دقت بخوانید و کمی بیاندیشید، 1- <span style="color: #ff0000;">تحریکات</span> 2- <span style="color: #ff0000;">دسته بندی ها</span> 3- <span style="color: #ff0000;">سازش‌ها</span>یی که منتهی به فرو ریختن نظام شاهنشاهی شد. در ادامه یک ایرانی میهن دوست باید از خود بپرسد، تحریک بر علیه چه کسی؟ دسته‌بندی با چه کسانی؟ سازش با چه کسانی؟ تمامی اینها به سقوط منتهی شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در جایی دیگر از خاطرات خود پرده از یک خیانت بزرگ برمی‌دارد؛ و جزییات طرحی موسوم به «<a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">طرح خاش</a>» را بیان کرده و به کارشکنی فرح دیبا در انجام این طرح که می‌توانست یکبار برای همیشه معضل آخوندها و روشنفکران انقلابی را به شکلی کاملا صلح آمیز و هوشمندانه، بدون خونریزی حل و فصل کند می‌پردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">اگر از جزییات این طرح و چگونگی دخالت مستقیم فرح در عقیم ماندن آن بی اطلاع هستید، حتما این مقاله را بخوانید.</span></p>
<p><figure id="attachment_1386" aria-describedby="caption-attachment-1386" style="width: 375px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/نهاوندی.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1386 " src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/نهاوندی-300x168.jpg" alt="دکتر هوشنگ نهاوندی، وزیر علوم و آموزش عالی، رئیس دفتر فرح پهلوی و رئیس دانشگاه تهران" width="375" height="210" /></a><figcaption id="caption-attachment-1386" class="wp-caption-text">دکتر هوشنگ نهاوندی؛ وزیر علوم و آموزش عالی، رئیس دفتر فرح پهلوی و رئیس دانشگاه تهران</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در جای دیگری از خاطرات خود می‌نویسد:</span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">می‌گویند محمد رضا شاه در سال‌های آخر حتی از همسرش احتیاط می‌کرد و به او (فرح) اعتماد کامل نداشت. </span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">و سپس این پرسش را مطرح می‌کند که:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show" style="color: #0000ff;"> آیا تشدید این رفتار (بی اعتمادی به فرح) ناشی از داروهایی بود که برای درمان بیماری سرطانش، به او تجویز می‌کردند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در حالیکه دکتر هوشنگ نهاوندی بر اساس اطلاعاتی که آن روز داشته با شک و شبهه این پرسش را مطرح می‌کند، امروز می‌توان پرسش دقیق‌تری را با قدرت بیشتری مطرح کرد و آن اینکه:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">آیا تشدید این رفتار (بی اعتمادی به فرح) ناشی از تحریکات و دسته‌بندی‌ها و سازش‌هایی نبود که فرح در پس پرده با اشخاص معلوم الحال به انجام می‌رسانید و از چشم تیزبین شاه پنهان نمی‌ماند؟</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این حدس بسیار نزدیک به حقیقت می‌نماید در حالیکه در جایی دیگر از خاطرات خود صراحتا به تاثیر آن 3 عامل در سقوط نظام شاهنشاهی اشاره مستقیم و بی گمانی می‌کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در بخشی دیگر از کتاب با عنوان &#8220;این دیگر چه بازی‌ای است؟&#8221; (ن.ک. ص 723) که عنوانی است برگرفته از جمله‌ای از محمدرضا شاه، این‌طور ادامه می‌دهد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">مشکل با رادیو تلویزیون ملی ایران کمتر نبود. نه تنها سازمان آن مرکز تجمعی از مخالفان حکومت <strong><span style="color: #ff0000;">(دسته بندی های فرحیسم)</span></strong> شده بود که دیگر گرایش های خود را پنهان نمی کردند. بلکه عملا به تبلیغ غیرمستقیم و گاه مستقیم علیه حکومت نیز مبادرت می ورزیدند. در شهریور 1357 گروه بررسی مسائل ایران بار دیگر اعلامیه ای صادر کرد که طی آن از بی حرکتی دولت در مقابل مخالفت های فزاینده با اصلاحات ارضی و آزادی زنان و موضع گیریهای مخالفین افراطی (همچون خمینی)، انتقاد شده و هشدارهای صریحی به مسئولان این رویه داده شده بود. اعلامیه در جراید کثیرالانتشار عصر تهران انتشار یافت. شاه که در شرایط آن روزی منتظر چنین جرات و شجاعتی از سوی کسی نبود به رادیو تلویزیون ملی ایران دستور داد که متن آن را پخش کنند و این دستور را به اطلاع من (هوشنگ نهاوندی) که رئیس این گروه بودم نیز رساند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">فردای آن روز، اندکی بعد از ساعت 8 بامداد، در اتومبیل وزارتی خود از شمیران به سوی وزارت علوم و آموزش عالی می رفتم و در بولتن اخبار رادیو پخش این اعلامیه را شنیدم. دقیقه ای بعد تلفن اتومبیل زنگ زد. خبر دادند که شاه آن سوی خط است و می خواهد یا وزیر علوم و آموزش عالی صحبت کند. شاه بدون مقدمه تقریبا فریاد زد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">-شنیدید؟</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; چه چیز را قربان؟</p>
<p style="text-align: justify;">-اعلامیه گروه شما را!</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; اعلیحضرت خودتان دستور فرموده بودید آن را پخش کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">&#8211; بله ولی بعدش را هم شنیدید؟</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212; خیر قربان. من در اتومبیل دولتی هستم و به سوی محل کارم می روم. پس از پایان اخبار خواستم رادیو را خاموش کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">-بعد از قرائت اعلامیه که در پایان اخبار بود، یک آهنگ انقلابی پخش کردند، یک کاری بکنید.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">شاه حق داشت، شعری بود مربوط به چند دهه قبل، ارتباطی با اوضاع روز نداشت اما در آن شرایط هر چیز جنبه نمادین پیدا می کرد و می توانست معنایی خاص به خود بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">او ادامه می دهد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">من نمی دانستم چه می توانم بکنم. از همان جا به همکارم دکتر محمدرضا عاملی وزیر اطلاعات تلفن کرده و ماجرا را گفتم. البته کاری بود انجام شده، ولی در هر صورت اگر اعلامیه را مجددا پخش می کردند (و آن آهنگ انقلابی را هم ضمیمه اش می کردند)، تذکری لازم بود. قانونا سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران زیر نظر و قیومیت وزیر اطلاعات بود. اما <strong><span style="color: #ff0000;">رضا قطبی، پسر دایی شهبانو (فرح)</span></strong> با قدرت تام در راس آن قرار داشت. وزیر اطلاعات پاسخ داد که کاری از دستش بر نمی آید و شخص اخیر الذکر (رضا قطبی) حتی به تلفن های او هم جواب نمی دهد!</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">در همین روز بود که دکتر پرویز عدل، سفیر ایران در برزیل، متخصص شناخته شده روابط عمومی و وسایل ارتباط جمعی، برای گزارشی از ماموریت خود به تهران آمده بود و نزد شاه بار یافت. از وضع رادیو تلویزیون و جهت گیریهای آن با او سخن گفت، پاسخ شاه حیرت انگیز بود: <span style="color: #0000ff;"><strong>«رادیو تلویزیون که در اختیار من نیست»</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">پس رادیوتلویزیون ملی، سیاستهای کدام دولت را اجرا می کرد؟ دولتی در سایه؟</p>
<p style="text-align: justify;">هوشنگ نهاوندی در جایی از کتاب خود می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">محمدرضاشاه در سه چهار سال آخر سلطنتش و در ایام تبعید، کینه عجیبی نسبت به <span style="color: #ff0000;">رضا قطبی که چون برادر شهبانو و مشاور اصلی اش</span> بود، ابراز می داشت.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">رضا قطبی (پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح) کسی بود که متن خطابه آخر محمدرضاشاه را با دستپاچگی در آخرین لحظات بدست او رساند، که در آن شاه بدون اینکه فرصتی برای تدقیق و تغییر در آن، به او بدهند، از زبان او نوشته شده بود که &#8220;<span style="color: #ff0000;">من صدای انقلاب! شما را شنیدم!</span>&#8221; و او به اصرار 3 تن مجبور شد تا آن را علی رغم میل باطنی بخواند!</p>
<p style="text-align: justify;">هوشنگ نهاوندی شرح ماجرا را اینگونه می نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">دوشنبه 16 آبان 1357، ساعت ده بامداد، شاه که مانند همیشه دقیق و وقت شناس بود. در راس ساعت مقرر به دفتر خود وارد شد&#8230; سپس منوچهر صانعی را فرا خواند و گفت: &#8220;قرار است، گروهی از رادیوتلویزیون ملی به این جا بیایند.&#8221; صانعی پاسخ داد: &#8220;آن ها در همین جا هستند.&#8221; محمدرضا پهلوی با عصبانیت در دفتر وسیع خود راه می رفت. کسی نمی دانست نویسنده پیامی که قرار است خطاب به ملت ایران ایراد کند، کیست. سه دقیقه بعد شاه مجددا صانعی را احضار کرد. و گفت: &#8220;رضا قطبی کجاست؟ او باید متن پیام را بیاورد.&#8221; صانعی از همه جا بی خبر بود. پس از تحقیق معلوم شد رضا قطبی به اتفاق سید حسین نصر (رئیس دفتر مخصوص شهبانو فرح) در دفتر، نزد شهبانو هستند. شاه بر آشفت: <strong><span style="color: #0000ff;">&#8220;آنها با شهبانو چه کار دارند. پیام، پیامِ من است.&#8221;</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">رئیس کل تشریفات، تلفنی با شهبانو صحبت کرد و بی صبری و عصبانیت شاه را به اطلاعش رساند. چند دقیقه ای بعد، <span style="color: #ff0000;">شهبانو، رضا قطبی و سید حسین نصر</span> به دفتر شاه آمدند و متن پیام را به استحضارش رساندند. امیر اصلان افشار حاضر و ناظر بود. بعد از مطالعه پیام، شاه گفت:&#8221;نه، من نباید چنین مطالبی را بگویم.&#8221; رضا قطبی عرض کرد:&#8221;خیر، اعلیحضرت زمان آن فرا رسیده که شما هم در کنار ملت قرار بگیرید و مطالبی بفرمائید که دلپسند و مطبوع مردم باشد!&#8221; شهبانو و سید حسین نصر نیز در همین زمینه اصرار ورزیدند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">شاهپور غلامرضا می نویسد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">متن پیام را می بایست زودتر برای مطالعه و اظهار نظر برادرم بیاورند. ولی چند دقیقه قبل از ایراد و ضبط به دستش دادند. حتی فرصت نیافت که به دقت درباره آنچه نوشته شده بود و می بایست بخواند و ضبط شود، به تفکر بپردازد. این ماجرا حیرت انگیز است و برای ما نیز حیرت انگیز بود.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بعدها در مکزیک، شاه به هوشنگ نهاوندی گفت:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در حال خستگی مفرط با گلویی که بغض و اندوه آن را پر کرده بود حتی یک کلمه از آن را هم تغییر ندادم، زیرا در بن بست قرار گرفته بودم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بن بستی که این 3 تن به عنوان بخشی از بازی خانگی و خیانت فامیلی در ایجادِ آن نقش داشتند، مردم، از آن متن، تنها یک جمله را شنیدند و به خاطر سپردند: <span style="color: #ff0000;">صدای انقلاب شما را شنیدم</span>.</p>
<p style="text-align: justify;">در چند نکته تردید و اختلاف نظر وجود ندارد:</p>
<ol>
<li style="text-align: justify;">تصمیم شاه به ایراد پیامی خطاب به ملت ایران</li>
<li style="text-align: justify;">عدم امکان او در انجام هر نوع تغییر و تبدیلی در متن پیام. وی را در مقابل عمل انجام شده و بن بست قرار دادند.</li>
<li style="text-align: justify;">رضا قطبی و سید حسین نصر تدوین کنندگان اصلی آن بودند و در ساعات پایانی در دفتر فرح به همراه فرح گرد هم آمده بودند.</li>
</ol>
<p>عباس میلانی در این مورد نوشته:</p>
<blockquote><p>پیش نویس متن پیام را یافته ام و در دست دارم که به قلم شخص رضا قطبی است. وی می افزاید که برای حصول اطمینان از این مطلب چند بار از رضا قطبی تقاضای ملاقات کرده و هرگز پاسخی دریافت نداشته است!</p></blockquote>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #ff0000;">رضا قطبی</span> کیست و چه نقشی در جریان رخدادهای منتهی به سقوط شاه داشته است که نه به تماس تلفنی وزیر اطلاعات شاه پاسخ می دهد و نه به قرار ملاقاتی که یک نویسنده از او درخواست می کند واکنشی نشان می دهد؟ شاید دسترسی به این شخص و گفتگو با او رازهای مگوی بسیاری را بر ملا سازد، بر علاقمندان به فرح دیباست تا این مهم را پی گیرند، برای ما موضوع کاملا روشن است.<br />
</span></p>
<p>هوشنگ نهاوندی می افزاید:</p>
<blockquote><p>در عوض نقش و سهم شهبانو، که تا کنون در این باره توضیحی نداده، روشن نیست. در این که قبل از آن که متن به دست شاه داده شود، از آن مطلع بوده تردیدی روا نیست. آیا به همه ریزه کاریهای آن و پی آمدهای ممکن و محتمل حقوقی و سیاسی اش توجه کافی مبذول داشته؟ نمی دانیم.</p></blockquote>
<p>این پرسشی است که هوشنگ نهاوندی پاسخ آن را نمی داند و یا می داند و اعلام نمی کند، رضا قطبی و سید حسین نصر ساعاتی را در دفتر فرح به همراه او گذرانده اند و متن خطابه را بارها و بارها مرور کرده اند و با آگاهی بر اینکه دقایقی بعد باید عمل ضبط و ایراد سخنرانی انجام شود هر چه بیشتر زمان را تلف کرده اند و هر 3 در نهایت اصرار کرده اند که حتی آن تغییری که شاه با وجود خستگی مفرط متوجه شده و لازم دیده در متن ایجاد شود، انجام نشود و متن بدون تغییر خوانده شود!</p>
<p><figure id="attachment_1385" aria-describedby="caption-attachment-1385" style="width: 296px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1385 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-296x300.jpg" alt="از راست: رضا قطبی (رئیس رادیو و تلویزیون ملی ایران، پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح)، شهبانو فرح، محمدرضاشاه" width="296" height="300" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-296x300.jpg 296w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12-80x80.jpg 80w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/79_YekSanad_12.jpg 500w" sizes="(max-width: 296px) 100vw, 296px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1385" class="wp-caption-text">از راست: رضا قطبی (رئیس رادیو و تلویزیون ملی ایران، پسردایی، برادر و مشاور اصلی فرح)، شهبانو فرح، محمدرضاشاه</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;">عباس سماکار، یکی از رهبران شبکه های چپ افراطی که سال ها زندانی و کارمند رادیو تلویزیون ملی ایران بود در کتاب خاطراتش (من یک شورشی هستم!) می نویسد که اعضای شبکه می توانستند با استفاده از مصونیتی که ریاست رضا قطبی به سازمان تلویزیون ملی ایران می داد، اسلحه خود را در محل های وابسته به آن سازمان مخفی کنند، <span style="color: #0000ff;">سلاح هایی که چند ماه بعد باعث ایجاد شورش مسلحانه و خلع سلاح سربازان بی تجربه ژاندارمری ها شد.!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"> آیا رضا قطبی (پسر دایی فرح) و خود فرح که به گفته نویسنده این کتاب دسته بندی ها و سازش هایی را با اهدافی نامعلوم! به انجام می رساند، از این موضوع اطلاع داشتند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">آیا دولتی که فرح به موازات دولت قانونی شاه در سایه ایجاد کرده بود تا این اندازه از نفرت و خشم لبریز شده بود که مرکز سازمانِ رادیوتلویزیونِ آن به محلی برای تجمع مخالفانِ شاه تبدیل شود؟! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">آیا همه اینها با این امید به انجام می رسید که شاه را تضعیف و مقدمات را برای واگذاری سلطنت به فرزند ارشدش که هنوز به سن قانونی نرسیده بود و لاجرم قدرت مطلق در دستان مادر او (فرح) قرار می گرفت، آماده سازد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;">هر هدف دیگری به جز این، در توضیح علل این نابسامانی، بسیار کوته بینانه به نظر می رسد.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در سال 1966 به ابتکار شخص شاه و علی رغم بعضی انتقادات، مجلس موسسانی فراخوانده شد و تصمیم گرفت که در صورت <span style="color: #ff0000;">غیاب یا بیماری شاه</span> و یا عدم امکان انجام وظیفه اش، یا درگذشت او در حالی که هنوز ولیعهد به سن قانونی سلطنت نرسیده باشد. ملکه مادر ولیعهد قانونا ریاست شورای نیابت سلطنت را داشته باشد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">آیا بیماری شاه و سپس خروج او از ایران مقدمات اجرای طرح فوق را فراهم می کرد؟ یقینا پاسخ به تمامی پرسش های فوق با اطلاعاتی که امروز موجود است، مثبت است.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون بهتر می توان به تصویر زیر نگریست و از تضادی که در این تصویر وجود دارد، متعجب نشد. خروج شاه و لبخند پیروزی فرح! این یک نقاشی نیست، یک تصویر حقیقی است. در جایی که اسناد و مدارک و زبانها از سخن باز می مانند این تصاویرند که سخن می گویند.</p>
<p><figure id="attachment_995" aria-describedby="caption-attachment-995" style="width: 386px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-995" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3-300x214.jpg" alt="او (فرح) به کدام پیروزی اینچنین می خندد؟" width="386" height="275" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3-300x214.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/Jadoogar3.jpg 500w" sizes="(max-width: 386px) 100vw, 386px" /></a><figcaption id="caption-attachment-995" class="wp-caption-text">او (فرح) به کدام پیروزی اینچنین می خندد؟</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;">در سمت چپ تصویر فوق چهره ای به نظر آشنا می رسد، آیا او رضا قطبی است؟ این پرسش را یقینا باید از شورای ملی و نزدیکان فرح پرسید.</p>
<p><figure id="attachment_1400" aria-describedby="caption-attachment-1400" style="width: 200px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/200px-Reza_qotbi.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1400 size-full" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/08/200px-Reza_qotbi.jpg" alt="رضا قطبی، رئیس خودمختار رادیو و تلویزیون ملی و پسردایی فرح دیبا" width="200" height="209" /></a><figcaption id="caption-attachment-1400" class="wp-caption-text">رضا قطبی؛ رئیس خودمختار رادیو و تلویزیون ملی و پسردایی فرح دیبا</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی نخستین مرحله از ماموریت، یعنی بیمار نمودن شاه و خروج او از ایران با همکاری رضا قطبی (پسردایی فرح) با موفقیت به پایان رسیده بود، حال باید منتظر ماند و دید که آیا بختیار (پسرخاله) می تواند اوضاع را تحت کنترل در آورد تا پس از آرامش، ولیعهد به سلطنت برسد و زمام امور بدست فرح و دار و دسته اش بیافتد؛ تاریخ به ما می گوید که این توطئه فامیلی (فرح، پسردایی اش و پسرخاله) هرگز به هدف خود نرسید و در ادامه، تاریخ، که هرگز به خیانتکاران روی خوش نشان نمی دهد، مسیر دیگری را برگزید.</p>
<p style="text-align: justify;">پرسشهایی که در این جستار بدان پرداخته شد، امروز پاسخ آنها برای ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> روشن است، اما فرح و دار و دسته اش در شورای ملی (شبکه توطئه گر و خائنِ خانگی)، همانها که روزی در دسته بندی ها و سازش هایی که او برای رسیدن به قدرت بر علیه شاه به انجام رساند و در نهایت زمینه های سقوطِ شاه را مهیا کرد، شرکت داشتند و البته تیرشان به سنگ خورد و نتیجه ای دیگر بدست آمد، امروز باید برای این پرسشها پاسخی به دل باختگانِ فریب خورده خود بدهند. بر دلباختگان ملکه محبوب چپ ها و مسلمانان است که از ملکه خود بپرسند:</p>
<p style="text-align: justify;">چگونه و در راستای رسیدن به کدام هدف، دولتی در سایه را به موازات دولتِ قانونی شاه تشکیل داد و کنترل رسانه ملی را بدست نزدیکان خود سپرد، کنترلی که محمدرضاشاه را به ناچار بدین نتیجه می‌رساند که <span style="color: #0000ff;"><strong>«رادیو تلویزیون که در اختیار من نیست»</strong></span>!؟</p>
<p style="text-align: justify;">و بسیاری پرسشهای دیگر که پاسخ به هر کدامشان هر چه بیشتر ابعاد این خیانت بزرگ را مشخص خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">جهت آگاهی از سایر مقالات روشنگرانه به آرشیو مقالات تارنمای ایرانشهریگ با عنوان «<a href="https://iranshahrig.com/category/pr-museumbetrayal">موزه خیانت</a>» مراجعه کنید.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ستایش و پرستش؛ و مفهومی به نام تقدس / نریوسنگ گشتاسب</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950529/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 19 Aug 2016 13:01:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین و خرد]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اهریمن]]></category>
		<category><![CDATA[اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[خرد]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1066</guid>

					<description><![CDATA[تفاوت میان خرد و پس دانشی، تفاوت میان آگاهی و دیرآگاهی؛ تفاوت میان روشنایی و تاریکی؛ تفاوت میان اهورامزدا و اهریمن هنگامی که سروده های زرتشت را در گاتها می خوانیم به طور مداوم و چشمگیری با دو فعل &#8220;ستودن&#8221; و &#8220;پرستیدن&#8221; مواجه می شویم؛ زمانی که زرتشت از اهورامزدا (خردِ مقدسِ همه آگاه) و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #0000ff;">تفاوت میان خرد و پس دانشی، تفاوت میان آگاهی و دیرآگاهی؛ تفاوت میان روشنایی و تاریکی؛ تفاوت میان اهورامزدا و اهریمن</span></strong></h4>
<p style="text-align: justify;">هنگامی که سروده های زرتشت را در <a href="https://iranshahrig.com/gatha">گاتها</a> می خوانیم به طور مداوم و چشمگیری با دو فعل &#8220;ستودن&#8221; و &#8220;پرستیدن&#8221; مواجه می شویم؛ زمانی که زرتشت از اهورامزدا (خردِ مقدسِ همه آگاه) و اشا (راستی) و وهومن (منش پاک) و دیگر امشاسپندان سخن می گوید همواره از فعل &#8220;ستودن&#8221; بهره می برد و زمانی که می خواهد پیروان اهریمن را بشناساند از آنها با عنوان &#8220;دروغ پرستان&#8221; نام می برد، هیچگاه نمی گوید &#8220;ستایشگران دروغ&#8221;؛</p>
<p style="text-align: justify;">????<br />
از این روزن می توان بدین اندیشه راه برد که در زمان سروده شدن گاتها (به گمان 8000 سال پیش از این) مردمان به تفاوت دو واژه &#8220;ستایش&#8221; و &#8220;پرستش&#8221; آگاه بوده اند، آگاهی که امروز چندان مورد توجه قرار نمی گیرد، بر همه پژوهندگان ادبیات کهن و نیز زبانهای عربی و لاتین و انگلیسی است که به نحوه بکارگیری و تفاوت این دو واژه توچه ویژه ای بنمایند، چه بسا حقایقی نهفته از دیدگان انسانِ اهریمن زده از پس پرده بیرون افتد و پرده از چهره پلید اسکندریسم ابراهیمی بیش از پیش بیافتد.</p>
<h2 style="text-align: justify;">پرستش</h2>
<p style="text-align: justify;">برای اینکه چیزی را بپرستید تنها کافیست به پرستشِ آن فرمان داده باشند.<br />
پرستش از جنسِ &#8220;پس دانشی&#8221; است، پس دانشی یعنی آگاهی بر امری پس از رخ دادنِ آن، این فاصله زمانی که به طور مداوم همه روزه در تصمیم گیریها و کنش و واکنشمان و به طور کلی در اندیشه و گفتار و کردارمان با آن روبرو می شویم، همان فرصتیست که برای تولید &#8220;پس دانشی&#8221; ایجاد می کنیم (دیرآگاهی)، این فرصت را منادیان ادیان ابراهیمی به طور سازمان یافته و مکتوب و منقول با جادوهای اهریمنی در ذهن باورمندانشان نهادینه کرده اند، از آن پس دیگر یک پیرو ادیان ابراهیمی نمی اندیشد، بلکه به آنچه آن دروغِ سازمان یافته فرمان می دهد، عمل می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">پیروان دروغ همواره انسان را به پرستش بدون اندیشه ی آنچه معرفی می کنند و بزرگ می دارند، تشویق می کنند، نمونه های بسیار آن را می توان در تمامی ادیان ابراهیمی به وفور مشاهده نمود. اما از آن مهمتر آن چیزیست که در عمل و کردار به جا می آورند در جهت اثبات خلوص خود در پرستشِ معبود خود، اهریمن؛ کُشتن.<br />
از اینجا می توان به تعریفی که در اندیشه زرتشت از واژه &#8220;پرستش&#8221; نقش بسته بود راه برد، پرستش؛ بندگی بی اندیشه ی دروغ است.</p>
<h2 style="text-align: justify;">ستایش</h2>
<p style="text-align: justify;">برای آنکه چیزی را ستایش کنید، ابتدا باید بر سودمندی آن آگاهی داشته باشید.<br />
ستایش از جنس آگاهیست؛ آگاهی در بستری که اندیشه در آن جریان داشته باشد توسط خرد، تولید می شود.<br />
بنابراین انسانِ خردورز زمانی می تواند چیزی را ستایش کند که به فایده آن برای زیستن آگاه شده باشد و با میل و اراده، آن را در اندیشه و گفتار و کردار خویش نمایان سازد، از این روزن می توان به چرایی نامیدن انسان کامل به &#8220;سوشیانت&#8221; (سودرسان) نیز پی برد، انسانِ کامل انسانی است که تنها زمانی در اندیشه، گفتار و کردار به چیزی تمایل پیدا کرده و آن را ستایش می کند که به سودمندی آن پی برده باشد.</p>
<h2 style="text-align: justify;">تقدس</h2>
<p style="text-align: justify;">در اندیشه زرتشت هیچگاه هیچ آفریده ای مقدس نیست، در جهان اهریمن زده هیچ جایی برای تقدیس انسان یا هر آفریده دیگری یاقی نمی ماند، تنها مفاهیم مجردی که از جنسِ آگاهی هستند مقدس شمرده می شوند، همچون خرد، راستی و منشِ پاک.<br />
یک آفریده همواره در انتخاب میان نیکی و بدی، آگاهی و پس دانشی در نوسان است <a href="https://iranshahrig.com/950307">[ن.ک]</a>، هیچگاه نمی توان به یقین پیش بینی کرد که کدام یک از این دو محصول را تولید می کند، بنابراین از آنجایی که همواره برای انتخاب، نیازمند مشورت با خردِ خود است هیچگاه مقدس شمرده نمی شود.<br />
و نیز مفاهیمی که بواسطه سودرسانیشان مقدس شمرده می شوند هیچگاه پرستیده نمی شوند، بلکه ستوده می شوند.</p>
<h3 style="text-align: justify;">نتیجه گیری</h3>
<p style="text-align: justify;">بنابراین یکی از راهکارهای بازشناسی اندیشه اهریمنی از اهورایی توجه به این مهم است که در نهایت<span style="color: #ff0000;"> اهریمن (پس دانشی) پیروان خود را به پرستشِ آنچه فرمان می دهد فرا می خواند <span style="color: #0000ff;">و اهورامزدا (خردِ همه آگاه) دوستان خود را به ستایشِ (و نه پرستشِ) آنچه نیک یافته اند.</span></span><br />
به خشنودی &#8220;خردِ مقدسِ همه آگاه&#8221;؛ &#8220;اهورامزدا&#8221;<br />
☀️☀️☀️<br />
<span style="color: #800000;">&#8220;مزدا اهورا تمام قدرت کامل و اقتدار خسروی خود را با رسائی (هروتات = خرداد) و جاودانی (امرتات = امرداد) و راستی (اشا) و شهریاری (خشترا) و پاک منشی (وهومن = بهمن) بآن کسی بخشد که در اندیشه و کردار دوست او باشد.</span><br />
<span style="color: #800000;"> نزد مرد دانا و نزد کسیکه از فهم خویش دریافت، آشکار است که یاور ارجمند تو ای مزدا اهورا کسی است که از گفتار و کردار خویش پشتیبان راستی و مملکت جاودانی نیکی است.&#8221;</span><br />
اهنودگات یسنا 31 – 21و22</p>
<p style="text-align: justify;">☀️☀️☀️</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://telegram.me/bazyabe">کانال تلگرام بازیابی ایرانشهری</a></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مفهوم آریایی بودن</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950430/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[هزارمردان پارسیگ]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Jul 2016 00:00:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=938</guid>

					<description><![CDATA[آیا وقتی بر آریایی‌گرایی پای می فشاریم، بدین معناست که نژادپرستیم؟ اصولاً آریایی بودن و آریایی گرایی چه مفهومی و یک انسان آریایی چه ویژگی‌هایی را در بر دارد؟ آنچه بر پایه‌ی منابع کهن ایرانی و زرتشتی می توان دریافت این است که آریایی بودن حامل یک منش و اندیشه است و فراتر از بعد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آیا وقتی بر آریایی‌گرایی پای می فشاریم، بدین معناست که نژادپرستیم؟ اصولاً آریایی بودن و آریایی گرایی چه مفهومی و یک انسان آریایی چه ویژگی‌هایی را در بر دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه بر پایه‌ی منابع کهن ایرانی و زرتشتی می توان دریافت این است که آریایی بودن حامل یک منش و اندیشه است و فراتر از بعد ژنتیکی جنبه‌ای فرهنگی و اندیشگی دارد. یک انسان آریایی فرای ژنتیک نژادی‌اش می کوشد که با پایبندی به منش و گویش و کنشی نیک، به سوی زندگی و ساخت جهانی بهتر و زیباتر گام بردارد. یک نژاده‌ی باورمند آریایی، میان انسان و طبیعت تفاوتی قائل نیست و کلیت دام (آفرینش) را می ستاید و پاسداری می کند؛ یعنی به همان اندازه که در جهت حقوق و داد انسان تلاشگر است، در راه پاسداری از اجزای طبیعت، یعنی همگی گیاهان و جانواران و کلیت زیست‌بوم، کوشش می ورزد؛ هم انسان‌ها را دوست دارد و هم جانوران و هم گیاهان را. انسان آریایی با خشم و کین و ددمنشی و دژخویی میانه‌ای ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">آریاییان همواره بنا بر رسم دین و آیین‌شان مردمانی خردگرا، دانایی‌دوست، اخلاق‌محور، صلح‌جو، روادار، شاد، دادگر، آزاده و به طور کل اهل همزیستی توأم با آرامش و احترام با دیگر مردمان بوده اند. داریوش شاه می فرماید: «خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید&#8230;». شادی همواره بخشی جدایی ناپذیر از فرهنگ و منش و کنش آریایی بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">یک انسان آریایی، به نیکخدایی باورمند است. فرمانروایی نیک که نیکخدایی‌اش می نامیم، استوار است به دانایی و راستی و بهی؛ و تجلی و تحقق آن، گستردگی دادگری و قانون‌مداری در جهان و رسیدن به آبادانی و رفاهِ برآمده از آن داد و قانون است. راه و رسم بهی و نیک‌خدایی و دادگری در گفتار بزرگان و شهریاران ما به خوبی هویداست؛ آنجا که انوشه‌روان خشایارشا می گوید: «نه خواستارم که از ضعیفی بدی‌ای به توانگری رسد و نه مایلم که توانگری به ضعیفی ستم کند. مرد دروغگو را دوست نمی دارم. تند خو نیستم و خشم را سخت به نیروی عقل نگاه می دارم. بسیار بر هوس خود حکمران هستم. مردی را که همکاری کند به همان اندازه پاداش و آن‌کس که زیان رساند به همان میزان کیفر می دهم.»</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین، فارغ از تمامی بدخویی‌ها و دشمنی‌ها و اتهام‌زنی‌های اصحاب اسکندری-ابراهیمی (روشنفکران و اسلام‌گرایان) که ما را نژادپرست می خوانند، بکوشیم هماهنگ با ویژگی‌هایی که یک نژاده‌ی آریایی دارد، هر روز و هر روز آریایی‌تر شویم. به مهر و عشق و داد بیندیشیم و بگوییم و بورزیم. کشورمان و مردمش و زیست‌بومش را دوست بداریم و بستاییم و پاسداری کنیم. با دشمنانش نبرد کنیم و با دوستانش به نیک‌خویی و نیک‌سرشتی درآییم.</p>
<p style="text-align: justify;">زمانی خواهیم توانست برای جهانیان نویدبخش صلح و نیکی باشیم که نخست به مدار فرهنگی خود که همانا مدار تیسپون است، بازگردیم و در جایگاهی که بوده‌ایم باز ایستیم. آنگاه دنیایی بهتر را به مردمان جهان پیشکش خواهیم کرد.<br />
بکوشیم آریایی‌تر شویم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">بشود که دل‌ها شاد گردد (کوروش بزرگ).</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>انقلاب زرتشتی در ارمنستان / انجمن بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-news-of-world-zoroastrian/950407/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 Jun 2016 11:10:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تازه‌های جهان زرتشتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=863</guid>

					<description><![CDATA[به دوستان ارمنی مان در باز-زرتشتی سازی ارمنستان یاری رسانید. بر خلاف باور غالب، ارمنستان از جایگاه‌های اصلی دین بهی بوده است. ارمنیان، به عنوان بخشی اصیل از تیره‌ی آریائی، هماره از ستون‌های ایرانزمین بوده اند و سراسر تاریخ ارمنستان جز در ذیل تاریخ ایرانشهر قابل فهم نیست. در یک گسست تاریخی، جهودیت به شکل [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به دوستان ارمنی مان در باز-زرتشتی سازی ارمنستان یاری رسانید. بر خلاف باور غالب، ارمنستان از جایگاه‌های اصلی دین بهی بوده است. ارمنیان، به عنوان بخشی اصیل از تیره‌ی آریائی، هماره از ستون‌های ایرانزمین بوده اند و سراسر تاریخ ارمنستان جز در ذیل تاریخ ایرانشهر قابل فهم نیست. در یک گسست تاریخی، جهودیت به شکل مسیحیت جلوه نمود و شماری از پادشاهان ارمنستان، که همگی از تیره‌ی اشکانی بودند، در یک دعوای داخلی با تیسپون و تحت تأثیر جهودان تازه مسیحی شده، از دین بهی خارج شدند. این اتفاق، انقلابی بزرگ در ارمنستان که سراسر اش زرتشتی بود به وجود آورد. مردم نه پذیرفتند، لیک با کمک روم و با خشونتی بی مرز، مردم سرکوب شدند و کشیش‌های مسیحی دست به قتل عام موبدان زرتشتی زدند. در بیرون آتشکده‌ها می ایستادند، درها را می بستند، ساختمان را همراه با راهبان و خادمان آتشکده آتش می زدند و بلند بلند به جیغ کسانی که در آتش می سوختند می خندیند و می گفتند: بانگ دیوها را بشنوید! بدین طریق، نیمی از ارمنستان از دامن ایرانزمین جدا شد و به زیر نگین روم درآمد. تا همین آغاز سده‌ی بیستم هنوز شمار بزرگی از ارمنیان زرتشتی بودند، نام ایشان، «پسران خورشید»؛ ترک‌های جوان همه‌ی ایشان را قتل عام کردند و کلیسای مسیحی نیز از موضوع سوء استفاده نمود و آن‌ها را به عنوان مسیحی جا زد. در حالی که اغلب ایشان زرتشتی بودند و نه مسیحی. زرتشتیانی ارمنی که از دست مسیحیان فرار کرده و در دور دست در آناتولی می زیستند، لیک با تحریک ترک‌های جوان، که از قوم خزر و تحت تاثیر صهیونیسم جهانی بودند، این آخرین بازمانده‌های زرتشتی ارمن نیز نابود شدند، به دیگر سخن، یکبار دیگر پس از 1700 سال جهودیت توانست قتل عامی بزرگ از زرتشتیان ارمنی به جای آورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/armenian-zoroastrian2"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-865 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/Armenian-Zoroastrian2-300x200.jpg" alt="Armenian-Zoroastrian2" width="345" height="230" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/Armenian-Zoroastrian2-300x200.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/Armenian-Zoroastrian2.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/Armenian-Zoroastrian2-90x60.jpg 90w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/Armenian-Zoroastrian2-180x120.jpg 180w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/Armenian-Zoroastrian2-95x64.jpg 95w" sizes="(max-width: 345px) 100vw, 345px" /></a>در <a href="https://www.facebook.com/ReligiousRevolutionInArmenia">این رویه</a>، همخونان ارمنی ما می کوشند تا قوم به خواب رفته‌ی ارمن را که سده‌ها تحت استثمار فکری و مذهبی مسیحیت و جهودیت قرار داشته است بیدار کنند. بی شک آن‌ها موفق خواهند شد، چرا که روح زمان با ماست. به هر طریق که می توانید یاری شان کنید. برای شان پیام‌های دوستی بفرستید. برگه‌ی شان را پسند کنید و با مهر و محبت خود پشتیبانی شان نمائید.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصدق السلطنه‌ی قجر و لژ فراماسونری آدمیت &#8211; سند سوگند نامه فراماسونری &#8220;محمد مصدق&#8221;</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/930605/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Jun 2016 19:29:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=846</guid>

					<description><![CDATA[به تاریخ بیستم جمادی الاول 1325 این بنده درگاه محمدبن‌هدایت‌الله ساکن طهران از صمیم قلب مضمون شرح ذیل عرض می‌کنم که ای پروردگار عالم اقرار دارم که تو به من شرافت آدمیت عطا فرموده و در ادای این حقوق و این موهبت عظمی هر قصوری که کرده باشم الان در حضور تو و به حق [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به تاریخ بیستم جمادی الاول 1325 این بنده درگاه محمدبن‌هدایت‌الله ساکن طهران از صمیم قلب مضمون شرح ذیل عرض می‌کنم که ای پروردگار عالم اقرار دارم که تو به من شرافت آدمیت عطا فرموده و در ادای این حقوق و این موهبت عظمی هر قصوری که کرده باشم الان در حضور تو و به حق تو و قدرتت قسم می‌خورم که شأن و حقوق این دسته شریفه (فراماسونری) را در هر مقام مادام الحیاة با تمام قوای خود محفوظ و محترم نگاه دارم و هر گاه از تعهد خود نکول نمایم از فیض رحمت و پناه آخرت حضرتت بی نصیب بمانم تاریخ فوق مصدق‌السلطنه &#8211; ضمانت آدم فوق بر عهدة آدمیت این جانب از فرائض ضمه عالم آدمیت است به تاریخ فوق یا ابوالفضل (گویا نام مستعار عمر عندالسلطان فرزند مظفرالدین شاه بوده است).</p>
<p><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/mosaddegh-faramason.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-845" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/mosaddegh-faramason-214x300.jpg" alt="mosaddegh-faramason" width="441" height="618" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/mosaddegh-faramason-214x300.jpg 214w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/mosaddegh-faramason.jpg 524w" sizes="(max-width: 441px) 100vw, 441px" /></a>فراموشخانه و فراماسونری در ایران / اسماعیل رائین</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>برگی از هزاران؛ سندی از خیانت روحانیت به ایران، درحاشیه‌ی نامه نگاری روح الله خمینی با کندی / به نقل از محکستان</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/950320/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Jun 2016 00:00:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=838</guid>

					<description><![CDATA[اخیرا بی بی سی متنی از اسناد سازمان سیا را «بازنشر» کرده دال بر نامه‌نگاری خمینی با کندی. بازنشر از این نظر که، طبق ادعای خودشان از دسامبر ۲۰۰۸ کتابخانه‌ی ریاست جمهوری جیمی کارتر آن را در دسترس عموم گذاشته بود. از نامه‌نگاری خمینی با کارتر هم سند در دست هست. قسمتی از نامه‌ی خمینی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اخیرا بی بی سی متنی از اسناد سازمان سیا را «بازنشر» کرده دال بر نامه‌نگاری خمینی با کندی. بازنشر از این نظر که، طبق ادعای خودشان از دسامبر ۲۰۰۸ کتابخانه‌ی ریاست جمهوری جیمی کارتر آن را در دسترس عموم گذاشته بود. از نامه‌نگاری خمینی با کارتر هم سند در دست هست.</p>
<p>قسمتی از نامه‌ی خمینی به کارتر:</p>
<p style="text-align: justify;">«شما ارتش را خنثی کنید، دفاع از بختیار را وا بگذارید، در مقابل، ما کمونیسم را مهار می‌کنیم و نفت را می‌‌فروشیم!»</p>
<p style="text-align: justify;">نامه‌نگاری و بده بستان آخوندها با دول خارجی بی سابقه نیست! از شفتی گرفته تا خمینی. در مورد ارتباطات حجت الاسلام شفتی با انگلیس  و نقش وی در تجزیه‌ی قسمت هایی از ایران، به کتاب &#8220;روحانیت از پراکندگی تا قدرت&#8221; ۱٩٠٩-۱٨۲٨/ به قلم هما ناطق، فصل ملایان و سرآغاز تجزیه ایران مراجعه کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">در بالا سندی از اینگونه مکاتبات بین آخوند خراسانی و مازندرانی با دول اجنبی نشان داده شده است. جالب آنکه در دوره‌ی مورد نظرِ آخوندها (جنگ جهانی اول) قوای اشغالگر انگلیس، آلمان و عثمانی نیز در ایران حضور داشتند اما نامه خطاب به خود اشغال گران نگارش و فقط بر علیه روسیه شکایت شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما جالب‌تر، دادن وعده‌ی حراج مملکت تحت عنوان «رونق تجارت و صنایع» در «ایرانِ دوستدارِ اجانب» است. خمینی هم چنین وعده‌هایی به آمریکایی‌ها داده بود، چه کندی چه کارتر!</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://mahakestan.blogspot.co.uk/2016/06/blog-post.html">منبع</a>: محکستان</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دمکراسی و ضدیت با میهن پرستی: آلمان، تو یک تکه گُه کثافت هستی / انجمن بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950318-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Jun 2016 00:00:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=818</guid>

					<description><![CDATA[بر روی پارچه نوشته شده است: &#8221; آلمان، تو یک تکه گُه کثافت هستی!&#8221; دمکراسی نیز چون اسلام، یک ایدولوژی خطرناک و مبتنی بر امر بین الملل است. یک بی وطنی تبدیل به برنامه شده. در دمکراسی، چنان که در اسلام نیز، مرزی وجود ندارد. یک دمکرات حرفه ای، چنان یک مسلمان حرفه ای، یک [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بر روی پارچه نوشته شده است: &#8221; آلمان، تو یک تکه گُه کثافت هستی!&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-828 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/germany-shit-300x119.jpg" alt="germany-shit" width="350" height="139" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/germany-shit-300x119.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/06/germany-shit.jpg 440w" sizes="(max-width: 350px) 100vw, 350px" /></p>
<p style="text-align: justify;">دمکراسی نیز چون اسلام، یک ایدولوژی خطرناک و مبتنی بر امر بین الملل است. یک بی وطنی تبدیل به برنامه شده. در دمکراسی، چنان که در اسلام نیز، مرزی وجود ندارد. <span style="color: #ff0000;"><strong>یک دمکرات حرفه ای، چنان یک مسلمان حرفه ای، یک وطن فروش حرفه ای است.</strong></span> یک مسلمان ایرانی بنابر دین اش، از ایران متنفر است. آن چنان که یک دمکرات. هم از آن روست که دمکرات‌ها و مسلمان‌ها هماره در ایران در کنار هم بر ضد ایران ایستاده اند. بازیابی ایرانشهری تنها نیروی تمدنی در جهان است که این ارتباطات ظریف فرهنگی را دریافته و طی بیش از دو دهه بدان اندیشیده و گام به گام آن‌ها را فرمول بندی کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در نمونه‌ی بالا نمونه‌ی دمکرات‌های آلمانی را می بینیم که در خیابان‌ها راه می روند و به آلمان فحش می دهند. کسان، جلوی دوربین تلویزیون اعلام می کنند که خوشبختانه نژاد آلمانی در حال از بین رفتن است. یکی از نمایندگان مجلس گفته بود، ما خوشحالیم که تا چند وقت دیگر تعداد مسلمان‌ها از آلمانی ها بیشتر خواهد شد. یوشکا فیشر، وزیر امور خارجه‌ی پیشین، می گوید آلمان یک مشکل بین‌المللی است که باید برطرف شود؛ و اموری از این دست که بسیار اند. بنابراین <span style="color: #0000ff;">وقتی یک دمکرات مسلمان ایرانی چون صادق زیباکلام می گوید که یک موی محمد را به همه‌ی تاریخ ایران نمی دهد (</span><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9003240092">اینجا را ببینید</a><span style="color: #0000ff;">)، بر اساس دین و مکتب سیاسی اش، دارد درست عمل می کند.</span> کسانی که در ایران دمکراسی می خواهند، باید اسلام را نیز بپذیرند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
