<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سیاست و اجتماع &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/category/pr-articles/pr-socialpolicy/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Fri, 31 Oct 2025 12:43:21 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>سیاست و اجتماع &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>ایرانی که امروز اردشیر پاپکان را فرا می‌خواند</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/corridors/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[مرژدیک آذرفرّان]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 15 Aug 2025 04:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iranshahrig.com/?p=4662</guid>

					<description><![CDATA[هفت‌خان کریدورها و هشت‌‌پای جهان تک‌قطبی و فرزندان برآمده از آن؛ایرانی که امروز اردشیر پاپکان را فرا می‌خواند پس از جنگ جهانی دوم، غرب بر آن شد تا نظمی تک‌قطبی و حاکمیتی واحد را بر جهان پیاده کند و این بار، خویشکاری چنین امری بر عهده کمالی‌ترین حالت ارسطویی و ابراهیمی، یعنی لیبرال دموکراسی آمریکایی، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<h2 class="wp-block-heading has-text-align-center"><strong>هفت‌خان کریدورها و هشت‌‌پای جهان تک‌قطبی و فرزندان برآمده از آن؛<br>ایرانی که امروز اردشیر پاپکان را فرا می‌خواند</strong></h2>



<p>پس از جنگ جهانی دوم، غرب بر آن شد تا نظمی تک‌قطبی و حاکمیتی واحد را بر جهان پیاده کند و این بار، خویشکاری چنین امری بر عهده کمالی‌ترین حالت ارسطویی و ابراهیمی، یعنی لیبرال دموکراسی آمریکایی، مبتنی بر تسلط حداکثری بر منابع حیاتی و مسیرهای ترابری و جابه‌جایی آن منابع با ابزار نظامی و اقتصادی نهاده شد. آمریکا بهترین نمونه اجراشده این امر در گستره کوچکتری به نام ایالات متحده آمریکا بود؛ سرزمینی کوچک که بر پایه جنگ و نزاع طولانی‌مدت درونی و حاکمیت مطلق سرمایه‌ و برده‌داران، سرانجام با توافقی جهت قانون‌مداری و با محوریت رعایت حقوق سرمایه، کشوری به نام ایالات متحده آمریکا را شکل داده شد.</p>



<p>جنگ جهانی دوم عاملی شد برای گسترش جهانی این طرح، و افرادی بازمانده از دستگاه استعماری بریتانیا، معماری این نظم را با ابزار آمریکایی آن بر عهده گرفتند. گویی روح بیمار اسکندر این بار در کالبدی به نام آمریکا رستاخیزی دوباره پیدا کرده بود. این معماری، مناطق حساس جهان را از دو بُعد منابع و جابه‌جایی آن‌ها تعریف کرد:</p>



<p>از نظر منابع، چهار هسته اصلی تعیین شد: انرژی هیدروکربنی، مواد معدنی حیاتی، کشاورزی و آب شیرین، و مناطق راهبردی فناورانه. از نظر مسیرها نیز، دسته‌بندی به مسیرهای دریایی اصلی، زمینی و ریلی، مسیرهای انرژی و گلوگاه‌های راهبردی انجام شد.</p>



<p>این تقسیم‌بندی نتیجه قرن‌ها تسلط قدرت‌های اروپایی بر منابع و مناطق حساس جهان بود و توسط افرادی همچون هالفورد مک‌ایندر، آلفرد ماهان، اسپایسکمن و دیگران تئوریزه شده بود. در این چارچوب، تسلط کامل بر مسیرهای ترابری و مناطق کلیدی، محور اصلی پیاده‌سازی نظم تک‌قطبی در جهان بود. مناطق کانی و راهی در این تقسیم‌بندی به دو بخش مفهومی «هارتلند» (قلب زمین) و «ریملند» (حاشیه زمین) تقسیم شدند. هارتلند دربرگیرنده مناطقی همچون ایران شمالی و مرکزی، قفقاز، مناطق سیبری غربی، روسیه مرکزی و بخش‌هایی از اوراسیا بود. ریملند نیز شامل مناطق مؤثر بر نوار ساحلی اوراسیا از جمله کشورهای اروپای مرکزی و غربی، خاورمیانه، آسیای شرقی، جنوبی و جنوب‌شرقی می‌شد. بر اساس این دو مفهوم، هر کس بر هارتلند مسلط باشد، بر ریملند نیز تسلط خواهد داشت.</p>



<p>پیاده‌سازی نظم تک‌قطبی در جهان، نیازمند سامانه‌ای مبتنی بر قدرت نظامی، اقتصادی و ایدئولوژی قابل پذیرش و تأثیرگذار بود. بنابراین غرب نخست باید عناصر قدرت خود را تثبیت می‌کرد و رقیبان را کنار می‌زد تا سپس مسیر تسلط خود را ادامه دهد. کشورهایی که دارای عناصر قدرت بودند، یا باید حذف می‌شدند یا مطیع و ضعیف می‌گشتند. ایران به‌طور ذاتی و شگفت‌انگیزی، هم در بخش جغرافیایی و هم در عناصر قدرت، دارای ریشه سرزمینی و گفتمانی بود؛ به‌گونه‌ای که هم در هارتلند قرار داشت و هم در ریملند، هم منابع حیاتی و حساس را در اختیار داشت و هم گفتمان تمدنی. پس در برابر ایران، برای غرب دو گزینه وجود داشت: یا تعامل، یا تقابل و تضعیف. گزینه نخست به سبب تمدن و ریشه‌های تاریخی و هویتی ایران، سبب افزایش قدرت و بیداری هژمونیک ایران می‌شد، پس انتخاب راهبردی غرب، گزینه دوم یعنی تقابل و تضعیف بود.</p>



<p>شورش ۱۳۵۷ و برآمدن حکومتی که کاملاً بر ضد کلیت عناصر سرزمینی و هویتی ایران عمل می‌کرد، عامل تحقق گزینه دوم شد؛ گزینه‌ای که سبب به دور ماندن ایران از عناصر ژئوپولیتیکی و هویت خود، برای ادامه روند سلطه آمریکا بر مناطق حساس شد. وجود حاکمیتی همچون جمهوری اسلامی که خویشکاری‌اش تعلیق‌سازی و تخلیه تدریجی ظرفیت تمدنی از درون است، باعث شد غرب از بیرون تعاریف نامتعارفی از هارتلند و ریملند ارائه کند تا عملکرد و قدرت هژمونیکی که ذاتاً به نام ایران بود، از صحنه جهانی حذف شود.</p>



<p>از همین رو، کشورهایی نوظهور با کارکردهای ویژه پدید آمدند که هر یک در دور زدن و تخلیه تمدنی ایران در مناطق هارتلند و ریملند نقش‌آفرینی کردند. ایرانی که ذاتاً چهارراه انرژیکی و ترابری جهانی است، امروز به‌طور کامل و دست‌ساخته با ابداع مسیرها و منابع نوین همچون کمربند ساحلی عرب – مدیترانه، گذرگاه پیوندی جهان ترک یا زنگزور، طرح‌های گذرگاهی اسرائیل و دیگر مسیرهای مشابه، از زیست طبیعی خود که عامل تعادل، تعامل و بهزیستی جهانی بود، به دور رانده شده است.</p>



<p>امروز که الگوی نظم تک‌قطبی جهان به اوج کمال خود یعنی ناکارآمدی و سپس زوال و نابودی نزدیک می‌شود، غرب این بار در تلاش برای بقاست؛ نه برای سهم‌خواهی و تسلط همچون دوران پس از جنگ جهانی دوم. در این تلاش برای بقا، تنها منطقه‌ای که می‌تواند با فروپاشیدن یا مطیع ساختن آن به بقای غرب کمک کند، ایران است؛ ایرانی که متحدان غرب، سال‌ها پیش برای تخلیه عناصر آن، جمهوری اسلامی را بر آن مسلط ساختند.</p>



<p>تازش ۱۲‌ روزه اسرائیل و آمریکا به ایران، نخستین گام عمل‌گرایانه غرب برای بقا در صحنه قدرت جهانی بود؛ اقدامی آشکار در برابر رقیبان و قدرت‌های نوظهور، و نشانه‌ای برای پیشبرد گام‌های بعدی غرب در هارتلند و ریملند. ایران، به‌مثابه یک ثقل ژئوپولیتیکی، با هر ضربه و تازش، عاملی خواهد بود برای پیشبرد گام‌های پسین غرب در این مناطق؛ زیرا تضعیف این ثقل به معنای فروپاشی زنجیره تعاملات و کنش‌هاست و فروپاشی این زنجیره‌ها، راه را برای زنجیره‌های نوین و دست‌ساخته‌ای باز خواهد کرد که تنها برای تسلط بر واقعیت جغرافیایی جهان ایجاد می‌شوند. دقیقاً همان‌گونه که در سال شوم ۱۳۵۷ بر ایران و جهان گذشت؛ زمانی که دو عنصر کاربردی غرب برای تثبیت خود یعنی انرژی و دلار، به جای ایران به سوی عربستان رفت.</p>



<p>عربستانی که تنها در بخشی از ریملند تعریف می‌شود، نه ارتباطی با اروپای شرقی و مرکزی دارد و نه پیوندی با آسیای مرکزی و اوراسیا. این امر در قالب قرارداد پترودلار امضا شد؛ قراردادی که پیش از آن، آریامهر به‌طور طبیعی و با تعادل همگانی اجرا می‌کرد. پس از قرارداد پترودلار، تحولاتی ضدایرانی در ایران آغاز گشت و سامانه‌ای پوپولیستی و مذهبی اسلامی از نوع تقلیدی شیعی در ایران پدید آمد؛ سامانه‌ای که سالیان سال منابع انسانی و طبیعی ایران را صرف ایجاد دلیل و بهانه برای مداخله غرب در خاورمیانه کرد و در زمان‌های حساس برای برداشت‌های ژئوپولیتیکی، از صحنه کنار کشید و بهترین نیروهای ایران را از میان برد. آشکارترین نمونه این موضوع، سوریه و سقوط حکومت بشار اسد بود که اصولا از بُعد ژئوپولیتیکی برای ایران اهمیت بسیار داشت و وجود حکومتی همسو با ایران، عامل اعمال قدرت ایران در منطقه بود.</p>



<p>اما جمهوری اسلامی با سیاست تعلیق‌سازی و تخلیه تدریجی عناصر هژمونیک ایران، نیروها را در زمان نتیجه‌گیری و اوج، سرکوب و تخلیه می‌کند. این موضوع نه تنها در سوریه، بلکه در لبنان و عراق نیز با اعمال بی‌عملی ویژه‌ای رخ داد. این کنش دقیقاً همان کنشی است که در زمان صفویه با حاکمیت شیعه در ابعاد هژمونیک رخ داد؛ کسانی حتی مناطق ایمانی خود را رها کرده و در برابر رقیب ایمانی که بر ضد آنان کنشگری می‌کرد، در بزنگاه‌هایی که می‌توانست رقیب را از میان بردارد، بی‌عمل ماندند و واکنشی نشان ندادند و تنها به سرکوب داخلی برای تثبیت قالبی ضدایرانی روی آوردند. این کنش تنها از ساختار شیعی برمی‌آید؛ خودزنی، تقلید و انزوا سه رکن اصلی در بافت فلسفی شیعه است؛ فردی که معترض است با توسل به یک توهم و محوریت اعتراضش خیالی است که از نفس شکست‌پذیر و تهی پدید آمده است؛ همان اهریمن.</p>



<p>با چنین سامانه‌ای، ایران نه تنها در ابعاد ژئوپولیتیک، که امروز با توجه به پیشرفت‌های بشری، از دست دادن آن‌ها به معنای از دست دادن بخشی از کشور است، منزوی خواهد شد، بلکه از درون نیز از خود بیگانه شده و فروخواهد پاشید. در هرگونه توافق و تعاملی، ما شاهد تازش دوباره به ایران خواهیم بود؛ تازشی چندمرحله‌ای تا ایران یا مطیع شود یا از میان برود، یا تا زمانی که قدرت‌های شرقی و غربی نفوذ خود را حفظ و تثبیت کنند. چنانکه در تازش دوازده‌روزه به ایران مشاهده شد، سال‌ها تحقیر و ضربه‌های گوناگون برای چندپاره کردن ملت ایران و بیگانه‌سازی آنان از خود و یکدیگر، چه از درون توسط جمهوری اسلامی و چه از بیرون توسط عوامل غربی پدیدآورنده آن، نتیجه‌ای معکوس داشت و شاهد انسجام و یکپارچگی ملت و نیروهای مسلح بودیم. روح ایرانی بیدار است.</p>



<p>این رخداد نشان داد که روح تاریخی و تمدنی ایران بیدار است و نوای خوانش دوباره منه و روح اردشیر پاپکان برای پاکسازی درونی و گام نهادن به سوی زیستی نو در ابعاد ژئوپولیتیکی، فرهنگی، دینی و دیگر عرصه‌ها نمایان ساخت. تبلور شاهنشاهی که پس از برآمدنش، شکوفایی ایران از درون و بیرون را در مناطقی که امروز هارتلند و ریملند تعریف می‌شوند، به همراه آورد؛ شکوفایی‌ای که انوشیروان‌ها، شاپورها، خسرو پرویزها و دیگران، صلحی چندصدساله را در حجاز، قفقاز و آسیای میانه برقرار کردند.</p>



<p>امروز ایران روح اردشیر پاپکان را برای بیداری کردها در عراق، ترکیه و سوریه، مردمان شمالی در آران، ارمنستان و گرجستان تا قفقاز شمالی، خراسان بزرگ، تاجیکستان، بلخ و سمرقند، و مردمان لار در حاشیه جنوبی دریای پارس، ایرانیان تیسفون و دیگر مناطق فرا می‌خواند. در این زمان تاریک که ایران به حائلی برای پیشبرد مقاصد شرق و غرب تبدیل شده است، ثقلیست جهت ضربه‌ و تثبیت قدرت شرق و غرب ، تنها روح اردشیر پاپکان و حکمت مغان است که می‌تواند سبب زایش دوباره و صلحی پایدار در جهان شود. بازیابی ایرانشهری به مثابه یگانه نیروی برخاسته از دل و جان کوروش‌ها، داریوش‌ها و اردشیر پاپکان‌ها، تنها عاملیست&nbsp; برای تحقق این امر که به یاری ایزدان چنین نیز خواهد شد. ایدون باد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک پرفورمنس: چند چکه شاش، و پایان یک روایت</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/pr-socialpolicy/a_performance/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 27 Dec 2024 00:42:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iranshahrig.com/?p=4190</guid>

					<description><![CDATA[با پا گرفتن فتنه مشروطه و سربرآوردن اوباش چپ و ایرانستیزی چون میرزای جنگلی و حیدر عمواغلو، تا دوره‌ی میانه که با نامهایی چون طبری و کیانوری شناخته می‌شود تا سپس زمان به اوباش نسل سوم، یعنی به آل‌احمدها و شاملوها و ساعدی‌ها و بهرنگی‌ها برسد، و از پس آنها آوام اوباش نسل چهار و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>با پا گرفتن فتنه مشروطه و سربرآوردن اوباش چپ و ایرانستیزی چون میرزای جنگلی و حیدر عمواغلو، تا دوره‌ی میانه که با نامهایی چون طبری و کیانوری شناخته می‌شود تا سپس زمان به اوباش نسل سوم، یعنی به آل‌احمدها و شاملوها و ساعدی‌ها و بهرنگی‌ها برسد، و از پس آنها آوام اوباش نسل چهار و پنج که تا به امروز نیز روان است و بدپنداران و بدگفتاران و بدکرداران بسیاری را در خود جای داده است، روشنفکری ایرانی هماره یک خویشکاری برای خویش بیش نشناخته است: ویران کردن ایران با هر شیوه پنداشتنی و در دسترس.<br>اگر با نارنجک نشد، با قلم. اگر با سوسیالیسم نشد با دمکراسی. اگر با سوسیالیسم و دمکراسی نشد با اسلام. اگر با هیچ یک نشد با فدرالیسم. اگر با روسیه و چین نشد، با اروپا و آمریکا. اگر با عربستان نشد با ترکیه، و اگر با هیچ یک نشد با اسرائیل. آماج، یعنی نابودی ایران، نزد روشنفکری، هماره ابزار را، هر ابزاری را، دادپذیر می‌کند.<br>هم از این رو سالهاست که ما کسان را، روشنفکری را، مغول در جامه‌ی نوین نامیده‌‌ایم و در کنار مسلمان، که آخوند او را نمایندگی می‌کند، دو زایشگاه مهین خرفسترپروری اسکندریسم ابراهیمی و بدین میانجی، دو ستون اهرمن در ایرانشهر.<br>آنچه مغول با تیغ خود کرد، روشنفکر آن را، و بیش از آن را، با قلم خود می‌ورزد. و شکی نیست که بزرگترین سد در برابر رشد خرد و اندیشه، و بدین میانجی هر گونه رویش نیک و رشد پایدار در ایران پس از قادسیه، در کنار و پس از آخوند، صنعت روشنفکری و فاشیسمِ فرهنگی او بوده است: یعنی همانا مارکسیسم فرهنگی. و در این نیز شکی نیست که بزرگترین فدایی اسلام و توانمندترین سپر پدافندی آخوند در برابر بازیابان ایرانشهر و رسیستانس آریایی، باز نیز روشنفکر بوده و است. و تا روشنفکر در ایران هست، آخوند و اسلام نیز هستند.</p>



<p>برآیند: آنچه که در پرلاشِز رخ داد را نباید دست کم گرفت و روزمره‌سازی کرد، چرا که ما با آغاز دوران و آوامی نوین روبروییم:<br>پایان روایت چپ در سرزمین پارس. پایان موزاییکی‌سازی سرزمینی و اتینک‌درمانی مرز سپند ایرانشهر.<br>پایان دینامیت فدرالیسم و از هر تیره‌ی رمِ یکتا و یگانه‌ی آریایی، ملتی دروجین و ایرانزدا و ایرانستیز برساختن.<br>پایان ترک‌سازی از آذری.<br>پایان ایران‌زدایی از کرد و بلوچ و گیلکی.<br>پایان ناسزا گفتن به کورش و داریوش.<br>پایان شعبان بی‌مخ خواندن کاوه‌ی آهنگر.<br>پایان دشمنی با زبان سپند پارسی و زبان ترک‌تازان مغول و تازی را برکشیدن.<br>پایان نوروزستیزی و آن را درنگی برای بالا کشیدن تنبان نامیدن.<br>پایان خوار شمردن فردوسی و شاهنامه‌اش.<br>پایان تف انداختن به تاج و تخت جم و کیخسرو.<br>پایان بدنام کردن ساسانیان و مغان.<br>پایان آزادی‌بخش شمردن تازیان حجازی و اهرمن اسلام.<br>آری، پایان فاشیسم سرخ و سیاه: پایان گسست قادسیه و به شیوه‌ی آغازین، پایان فتنه برخاسته از او، پایان فتنه ۵۷.</p>



<p>و این همه، با چند چکه شاش یک جوانمرد گمنام آریایی! اگر چه آن چند چکه پیشاب در برابر ریمنِ روان و پارگین شناوری که روشنفکری و ماهروز انباشته از آک و دروج‌اش است، چکه‌ایست در برابر دریا، با این همه، آیا ماهروز پرفورمنسی بدین هنایندگی و شکوه هرگز دیده است؟</p>



<p>به پایان روایت چپ در ایرانشهر نماز بَرید.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بررسی نخستین سودهای موشک‌پرانی خاخام خامنوف برای نتانیاهو</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/%d9%85%d9%88%d8%b4%da%a9%d9%be%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Apr 2024 18:55:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iranshahrig.com/?p=3626</guid>

					<description><![CDATA[اگر از روزن تیسپون به جهان نگریسته و سنجه را چیون نهیم کو جمهوری اشغال‌گر اسلامی و کمونیست‌ها و صهیونیست‌های شیعه حاکم بر ایران‌زمین هر آن‌چه می‌کنند سودی باید برای اسرائیل و سپس روسیه دربرداشته باشد، آن‌ گاه زدن موشک به خاک اسرائیل باید ارزش افزوده‌ای برای پوتین و نتانیاهو داشته باشد. ما در این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>اگر از روزن تیسپون به جهان نگریسته و سنجه را چیون نهیم کو جمهوری اشغال‌گر اسلامی و کمونیست‌ها و صهیونیست‌های شیعه حاکم بر ایران‌زمین هر آن‌چه می‌کنند سودی باید برای اسرائیل و سپس روسیه دربرداشته باشد، آن‌ گاه زدن موشک به خاک اسرائیل باید ارزش افزوده‌ای برای پوتین و نتانیاهو داشته باشد. ما در این متن از بررسی سودها برای روسیه چشم‌پوشی می‌کنیم.</p>



<p>لیک کف سودرسانی به نتانیاهو و اسرائیل تا همین جا، یک روز پس از نخستین پرده از جنگ زرگری میان صهیونیست‌های شیعه و صهیونیست‌های جهود:</p>



<ol class="wp-block-list">
<li>همه رهبران غربی که تا دیروز آشکارا نتانیاهو را نقد می‌کردند، امروز پشتیبانی کامل از او می‌کنند.</li>



<li>اسرائیل باری دیگر در نقش قربانی رفته است و ایران را با آلمان نازی یکی می‌گیرد.</li>



<li>نیروهای ارتشی آمریکا و فرانسه و انگلیس و اردن به طور بی‌میانجی در پدافند از اسرائیل به میدان آمده‌اند.</li>



<li>از فشار لیبرال‌ها و دموکرات‌های چپ چون نانسی پلوسی و شاک شومر و برنی سندرز که خواستار پایان سلاح‌رسانی به اسرائیل بودند کاسته شده است.</li>



<li><bdo lang="fa" dir="rtl">به کشورهای عربی، که هیچ یک پدافند سه‌لایه‌ای اسرائیل را نه‌دارند، این پیام رسیده شده است که در برابر قدرت آتش موشکی ایران ناتوانند، پس باید فرای خرید سلاح از غرب (به ویژه سه کشور آمریکا، انگلیس و فرانسه)، با آمریکا و اروپا هم‌پیمان باشند و بیش از اندازه به چین و روسیه دل نه‌بندند و هم‌زمان، پیمان ابراهیم را نیز با اسرائیل، که همانا فراموش کردن کشور فلسطین شرط بنیادین آن است، پیش به‌برند.</bdo></li>
</ol>



<p></p>



<p>سودهای حد میانی که سیرک موشکی خاخام خامنوف می‌توانند به نتانیاهو رسانند:</p>



<ol class="wp-block-list">
<li>گرفتن پروانه تازش به رفح و نابود کردن حماس از جو بایدن، در برابر نشان دادن خویشتن‌داری و چشم‌پوشی از درگیری بی میانجی با ایران که می‌تواند به یک جنگ گسترده انجامد و پای آمریکا را به میدان درگیری کشد.</li>



<li>به رخ کشیدن خود در بازی قدرت درون اسرائیل به عنوان کسی که می‌تواند میانه‌روی و خویشتن‌داری نشان دهد و در برابر نیروهای تندرو دولت‌اش که خواستار زدن ایران و آتش‌افروزی همه‌سویه هستند ایستادگی کند.</li>



<li>دریافت هواپیماهای سوخت‌رسانی برای جنگنده‌های «اف سی و پنج» که او را در تازش به خاک ایران از ارتش آمریکا بی‌نیاز می‌کنند.</li>
</ol>



<p>سودهای بالادستی‌ای که می‌توان برای نتانیاهو و اسرائیل در نگر داشت:</p>



<ol class="wp-block-list">
<li>تازش به لبنان و نابود کردن حزب‌الله.</li>



<li>تازش به ایران و زدن پایگاه‌های اتمی و سپاهی ایرانزمین.</li>



<li>پویا کردن گزینه ماشه در برجام و بازگرداندن برنامه هسته‌ای به ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل.</li>
</ol>



<p></p>



<p></p>



<p><em>به تیسپون باز می‌گردیم<br>و به آتش، به آتش بزرگ، به بزرگ‌ترین آتش‌ها<br>با ایران در ایران برای ایران<br>کاندید زرتشتی پادشاهی</em></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رادیکالیسم فرانسوی، قبله عالم افیون روشنفکری و روشنفکری، افیونی بر سر ملت ایران و ایرانشهر</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%da%a9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%b3%d9%85-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%db%8c%d8%8c-%d9%82%d8%a8%d9%84%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%a7%d9%81%db%8c%d9%88%d9%86-%d8%b1/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[مرژدیک آذرفرّان]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Jun 2023 17:13:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iranshahrig.com/?p=3579</guid>

					<description><![CDATA[&#8220;اشتراک&#8221;، کلید واژه از هم‌پاشیدگی و گسست امر &#8220;ملی&#8221; است، چه در فرم اقتصادی، چه در نظم سیاسی و چه در نظام فرهنگی و ارزشی یک کشور. در واقع اشتراک در بعد تعریفی دموکراتیک آن، یعنی تولید رادیکالیسم اجتماعی به رهبریت موج هیجانات &#8220;شر&#8221; توده‌ها. چراکه با توجه به مبانی روانشناسی اجتماعی، اصولا عنصر عقلانیت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>&#8220;اشتراک&#8221;، کلید واژه از هم‌پاشیدگی و گسست امر &#8220;ملی&#8221; است، چه در فرم اقتصادی، چه در نظم سیاسی و چه در نظام فرهنگی و ارزشی یک کشور. در واقع اشتراک در بعد تعریفی دموکراتیک آن، یعنی تولید رادیکالیسم اجتماعی به رهبریت موج هیجانات &#8220;شر&#8221; توده‌ها. چراکه با توجه به مبانی روانشناسی اجتماعی، اصولا عنصر عقلانیت و خرد در فرایند حرکت‌های انفجاری جامعه وجود نه‌دارد و نیروی قالب، نیروی هیجانی برآمده از تنش تزریق شده در ناخودآگاهی جمعی است و در پی آن، خواست در هم کوبیدن همه چیز به هر نحو ممکن در سریع‌ترین زمان. پس انقلاب، در ذات خود امری است &#8220;شر&#8221; و امر &#8220;شر&#8221; در همه ابعادش ویران‌کننده است. در واقع یک چنین حرکت قهقرائی‌ و ویرانی‌آوری است که در تعریف دموکراتیک «انقلاب» نامیده می‌شود، اگرچه در بعد فلسفی و حقیقت نهفته‌اش چیزی نیست جز شورش بر ملیت و سنت‌های برسازنده و ارزش‌های بنیادی یک کشور.&nbsp; نمونه‌های عینی از نتیجه چنین رویدادهایی، بارها، چه در اروپای غربی، چه در اروپای شرقی، آمریکای لاتین، و همچنین در ایران مشاهده شده است.<br>انقلاب فرانسه، به عنوان مادر تمامی فتنه‌های انقلابی دوران نوین، که از پس اندیشه‌های چپ و سوسیالیستی پدید آمد، یک گرایش انفجاری رادیکالیستی بود و بر آن بود تا گذشته و همه سنت‌ها را از میان به‌برد و به گفته خودشان، آن‌ها &#8220;لوح را پاک کردند تا از نو به‌نویسند&#8221;. امری که به گفته فون هاک یک عمل صنع‌گرایانه‌ی محض است. رکن اصلی این انقلاب برآمده از تنفر ملی و هیجانات رادیکال ضد ملی، فرزندی به نام «جمهوریت»، یعنی «اشتراک سیاسی» بود. اصولا تفکرات انقلابی چه در فرانسه و چه نقاط دیگر، نه تنها قصد فروپاشیدگی ملی در درون کشور خود را دارند، بلکه در پی این‌ند تا چنین اندیشه‌ای را در دیگر کشورها نیز پیاده‌سازی کنند. به عبارت دیگر، انقلاب هماره به مثابه «شرّ تبشیری»، دارای یک رسالت رذیلانه و تباهی‌آور بوده و در پی از میان بردن امر ملی و سنت زدائی در تمام دنیا است. چنین موضوعی هم در انقلاب روسیه و هم در انقلاب اشتراکی سرخ‌ها و سیاه‌ها، یا همان چپ‌ها و اسلامگرایان در ایران، کاملا مشهود است. اولی در پی صدور اشتراک اقتصادی یعنی کمونیسم، و دومی در پی صدور ابتذال همه جانبه فلسفی و فکری و انسانی، یعنی اسلام به جهان بود. انقلاب فرانسه اما رسالت خود در زدایش فرهنگ و سنت، یا همان تخلیه‌ی تمدنی را، در صدور زهر تمدن‌کُشی به نام جمهوریت با چاشنی برابری به جهان دید و این سرآغازی بود بر عصر به اصطلاح روشنفکری یا انتلکتوئالیسم، پدیده‌ای که در میهن ما ایران خیلی زود به مدینه فاضله‌ی روشنفکری ایرانی بدل شد. حرکتی افیونی، به ذات به دور از تعقل و تهی از تعهد به تمامی مبانی مفهومی سنت ایرانشهری، که در نخست با مشروط کردن امر پادشاهی، امری که فی‌الذات و بنا بر تعریف مبتنی بر مفهوم «داد» بود، آغاز، و گام به گام از مصدق تا خمینی دهه‌ی چهل، و سپس از بختیار تا بار دیگر خیمنی، به #فتنه57 یا همان انقلاب اسلامی در ایران منتهی شد. روشنفکران از صدر مشروطه به این سو، تفکر رادیکال شورشی و انقلابی فرانسوی و سپس فرانسوی-روسی را، که این دومی خود زیرآمدی از اولی بود، در ایران ترویج دادند و برایندِ تا امروز ماندگار آن چیزی نه‌بوده و نیست جز: جمهوریتی استوار بر ابتذالی تمام‌عیار به نام اسلام. با توجه به تجربه و آروین به دست آمده، همانطور که اشتراکی‌سازی اقتصادی بلشویک‌ها در شوروی به نتیجه‌ای جز فروپاشی و فقر و فلاکت همگانی نه‌رسید، جمهوریت انقلابی اسلامی در ایران که پوپولارسازی سیاسی یا اشتراکی‌سازی شرع سرخ علوی بود نیز نه تنها چون نمونه‌ی روسی‌اش ناکارآمد بوده، که بدتر از آن، نتیجه‌ای جز برایستاندن ایرانزمین در آستانه یک «انهدام اقتصادی»، «انقراض ژنتیک یا نسلی»، «اضمحلال زیست‌بومی»، و در نهایت، «انحلال تمدنی» در بر نه‌داشته است.</p>



<p>امروزه نیز ما با جامعه روشنفکری‌ای طرف هستیم که بازماندگان همان اندیشه‌های سوسیالیستی جمهوری‌خواهی صدر مشروطه و سپس دهه بیست تا پنجاه هستند و اینبار می‌کوشند تا فتنه و شورشی دیگر با تیتر بازگشت به فتنه مشروطه و انقلاب سکولار دموکراتیک با چاشنی فدرالیسم و اشتراکی‌سازی سیاسی حول محور تجزیه‌طلبان و دگرباشان جنسی در ایران به راه اندازند. این، یعنی ابتذال در ابتذال، که در آن نه تنها سنت و میهن‌گرایی هزاران‌ساله‌ی ایرانشهری به واسطه وجود تفکر انقلابی فرانسوی-روسی غنی شده با اسلام زده می‌شود، بلکه به طور کل سرزمینی به نام ایران نیز کنار گذاشته می‌شود. به عبارت دیگر، انقلاب دمکراتیک و مشروطه‌خواهانه‌ی نوین در پی نابودی همان ته‌مانده‌هایی از ایران است که از فتنه57 به جا مانده. هدف در نهایت ریشه‌کن کردن ایران در تمامیت ماهیت وجودی آن است.</p>



<p>طرفه آن که آنتی‌ایرانیسم انقلابی افراد وابسته به این جریان، در همه ابعاد شخصیتی‌شان نیز بسیار آشکار و به‌سودنی است: از فدرالیسم و عشیره‌محوری که به طور همزمان نفی مفهوم شهروند و موزائیکی‌سازی جغرافیائی ایرانزمین است، تا اسلام‌پرستی و شیعه‌گرائی صفوی‌محور، که عامل خفگی تمام‌عیار ایرانشهر است، تا زدن آرمان‌های تمدنی و تخریب روان جوانان ایرانشهری، از جمله توهم خواندن تاریخ هخامنشی از سوی خامنه‌ای و فاشیستی دانستن شعار &#8220;ما آریایی هستیم عرب نه‌می‌پرستیم&#8221; توسط رضا دیبا و سپس گوسفندی خواندن سنت شهریاری.<br>ایرانشهریان امروز باید در کنار آگاهی نسبت به همه کنش‌های انقلابی که ضد فرهنگ و سنت ایرانشهری هستند، نسبت به کلیدواژگان و مفاهیم گیوتینی‌ای همچون &#8220;دموکراسی&#8221; ، &#8220;جمهوریت&#8221; ، &#8220;سکولاریسم&#8221;، &#8220;فدرالیسم&#8221;، &#8220;تمرکززدائی&#8221;، و &#8220;تکثر&#8221;، در مرحله نخست تفکیک قائل شده و سپس با آگاه‌سازی، واکاوی و زدایش فلسفی و تفکری مفاهیم یاد شده را در صدر کنشگری خود لحاظ کنند.<br>تنها راه پیروزی، سعادت و آرامش همه‌جانبه، نه تنها در ایران سیاسی امروز، که در سراسر ایرانشهر تاریخی، از مسیر فلسفه ایرانشهری، یعنی حکومت خرد و شایستگی فردی می‌گذرد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تأسیس و استقرار «صلح پارسی» (Pax Persica) در سوریه به مثابه‌ی نمودی از ماموریت تمدنی و تاریخی سپاه و ارتش در سراسر حوزه‌ی تمدنی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960622/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Sep 2017 00:00:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پاکس پرسیکا]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[صلح پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2231</guid>

					<description><![CDATA[هنگامی که عینک مجعول مدرنیته را از چشم فروگیریم، هنگامی که ذهن خود را از داده‌های کائوس-بنیاد ایدولوژی‌های اسکندری-ابراهیمی به زدائیم، هنگامی که از توابیت تمدنیِ جهودی-مسیحی-اسلامی-بهائی-سکولار-مدرنیستیِ خویش به در آئیم، و همزمان، هنگامی که با این سبکبالی معنوی در آینه‌ی مغان نگریم و جهان را از روزن تیسپون به تماشا نشینیم، آن گاه آن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;">هنگامی که عینک مجعول مدرنیته را از چشم فروگیریم، هنگامی که ذهن خود را از داده‌های کائوس-بنیاد ایدولوژی‌های اسکندری-ابراهیمی به زدائیم، هنگامی که از توابیت تمدنیِ جهودی-مسیحی-اسلامی-بهائی-سکولار-مدرنیستیِ خویش به در آئیم، و همزمان، هنگامی که با این سبکبالی معنوی در آینه‌ی مغان نگریم و جهان را از روزن تیسپون به تماشا نشینیم، آن گاه آن چه که بیش از هر چیز جای خالی اش را به رخ ما می کشد، نیکی و راستی و زیبائی از دست رفته‌ی مشترکی‌ست که تمامی مردمان زینده در ایرانشهر تاریخی، از کوه‌های پامیر تا کناره‌های دریای سپید، از دامنه‌های کپکوه تا آن سوی دریای مکران و پارس، همبُرداران و یا حاملان مشترک آن بوده اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که این یکپارچگی در نیکی و راستی و زیبائی را به هم پیوند می داد، فلسفه‌ی آریائی اشا و یا همان، در نمود سیاسی اش، پاکس پرسیکا است: رامشن پارسیگ، رامشن آریائی، صلح مبتنی بر ایری و جوانمردی. حضور سپاه و ارتش در سوریه، و کلا چه در آن جا و چه در دگرجای، زمانی که صرفا محدود به حضوری مستشاری باشد چیزی جز بازی کردن در زمین صهیونیسم نیست، چه صهیونیسم اسلامی و چه جهودی و مسیحی و بهائی. هیچ فرقی نمی کند، منطق آریائی منطق مستشاری نیست، بلکه منطق مبتنی بر آبادانی و تمدن مشترک است، منطق مبتنی بر حضور سازنده و عمرانی بخش و نه فروکاستن آن در منافع کاذب و مجعول مصطلح به منافع ملی. ما آریائیان منافع ملی نداریم، منافع ما در نفس خویش تمدنی اند، دربرگیرنده اند، و نه برون راننده، به هم پیواننده اند، و نه از هم جدا کننده و گسلنده. ما آتن نیستیم که از جزایر کلونی بسازد. ما روم وحشی و میلیتاریستی نیستیم که تسمه از گرده‌ی آتنِ فرو رفته در منجلاب دمکراتیک بکشد. ما انگلیس و اسپانیا و پرتقال و آمریکا نیستیم که شیره‌ی جهان را بدوشند تا در اختیار یک قشر محدود از زرسالاران و زورسالاران قرار دهند.&nbsp;حضور تاریخی و تحقق وجودی ایرانشهر در جهان فقط و فقط حضوری مبتنی بر گسترش نیکی و زیبای و راستی ست، تحقق و حضوری تمدنی.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">در منطق تمدنی ایرانشهری، سرنوشت کودک هراتی از کودک دمشقی جدا نیست، آن چنان که سرنوشت سمرقند و بخارا از سرنوشت کراچی و باکو.</span> لیک حقیقت تلخی که در برابر دیدگان ماست، حقیقتی که هر فیلسوفِ بهدینِ سنت-آگاهِ آریائی موظف به تغییر و رفع کامل، و در نهایت، موظف به برچیدن بنیادین و جایگزینی آن با حقیقتی برامده از مبانی تمدنی ایرانشهری است، این است: چیرگی گیوتین اسکندریسم ابراهیمی بر اذهان، و مدرنیته هرگز چیزی جز ادامه‌ی نوین این گیوتین تاریخی نبوده و نیست، گیوتینی ارستوئی-صهیونیستی که می کوشد گوناگونی را به جُدی (جدایی) و جدی را به ستیز و نبرد فرارویاند. این چیزی جز دروج نیست، بزرگ‌ترین دشمن اشا. این چیزی جز ائشمه و خشم نیست، بزرگترین دشمن مهر.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">مأموریت تمدنی سپاه و ارتش، و مسلما مأموریت تمدنی الیت فکری آریائی به مثابه‌ی مدیران و مهندسان نرم این ماموریت، تأسیس و استقرار دگر باره‌ی صلح پارسی است به مثابه‌ی هدف غائی فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری؛ و در نهایت، تکمیل صلح پارسی و به اتمام رساندن آن پروژه‌ی به تعلیق درآمده.</span> پروژه‌ی صلحی که با تازش الکسندر جای خویش را به کائوس و دروجی ارستوئی-موسوی داد تا سپس با سه بار جهش و رنسانسِ خود در هیآت مسیحیت و اسلام و بهائیت، تبدیل به یگانه هژمون فرهنگی در ایرانشهر تاریخی گردد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">بازیابی آریائی، بازگشت به مدار تیسپون، بدون بازیابی Pax Persica میسر نیست و بدون این صلحِ مبتنی بر زیبائی و راستی و نیکیِ مشترک، نه ایرانشهر، و نه جهان بشری، هیچ یک به آرامش و هماهنگی از کف رفته‌ی خویش، هیچ یک به اشای گم شده‌ی خویش دست نخواهند یافت.</span> به تیسپون، به رامشن پارسیگ، به صلح جوانمردان، بازخواهیم گشت.</p>
<p><iframe title="10 برنامه دهم در آینه ی مغان، جهان از روزن تیسپون تأسیس و استقرار «صلح پارسی»Pax Persica در سوریه به" width="800" height="450" src="https://www.youtube.com/embed/BLYQYhIGnfI?feature=oembed" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; clipboard-write; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture; web-share" allowfullscreen></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا نیروهای زرتشتی یگانه پاسدارانِ معنویِ سپاه پاسداران‌اند</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960615/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Sep 2017 00:00:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آتش مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[ارتش و سپاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتشیان]]></category>
		<category><![CDATA[الیت فکری آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سپاهیان]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2209</guid>

					<description><![CDATA[ما سال‌هاست بدین نتیجه رسیده ایم: در یک تبارشناسی فرهنگی و تمدنی از نیروها و تشکل‌های تاریخی پدیدآورنده‌ی اجتماع، نیروهای نظامی، چه سپاه و چه ارتش، و کلا، چه پیش از و چه پس از فتنه‌ی مشترک خمینی و روشنفکران، مهم‌ترین رکن نگاهدارنده‌ی سنت آریائی به شمار می آیند. تلاش اسرائیل و آمریکا برای متلاشی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ما سال‌هاست بدین نتیجه رسیده ایم:</p>
<blockquote><p>در یک تبارشناسی فرهنگی و تمدنی از نیروها و تشکل‌های تاریخی پدیدآورنده‌ی اجتماع، نیروهای نظامی، چه سپاه و چه ارتش، و کلا، چه پیش از و چه پس از فتنه‌ی مشترک خمینی و روشنفکران، مهم‌ترین رکن نگاهدارنده‌ی سنت آریائی به شمار می آیند.</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">تلاش اسرائیل و آمریکا برای متلاشی کردن ارتش شاهنشاهی بی علت نبود و فرای جنبه‌ی عملیاتی اش که می بایست تجزیه‌ی جغرافیای سیاسی ایرانزمین و تأسیس اسرائیل بزرگ را میسر کند، دلایل معنوی و فرهنگی و دین شناختی ژرف داشت. از بابک تا نادر و از او تا رضا شاه، <strong>نیروهای نظامی هماره بزرگ‌ترین عامل بوده اند در جهت بازیابی سنت دینی و سنت سیاسی ایرانشهری.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">این بدین معنی ست که نه تنها سنت کوروش، که آتش زرتشت نیز در همین رکن رکین است که بیش از هر کجا و بیشتر از هر نهاد، روشن است و در نهایت نیز، همین نیرو، یعنی سپاه و ارتش است که مدیرِ نگهبانِ بازیابی یزدان شناختی و امر سرنوشت سازی به نام تأویل دینی ایرانزمین خواهد بود؛ و تأویل دینی ایرانشهر چیزی نیست جز خروج همه سویه‌ی ایرانشهر از دوزخ سامی-ابراهیمی هزار و چهار سد ساله ای که در آن به سر می برد، یعنی خروج کامل ایمانی و معنوی از کلیت اسلام، که خود از آغاز دامی جهودی-مسیحی بود و هست برای رام کردن و مهار نمودن مشرق زمین آریائی.</p>
<p style="text-align: justify;">باید دانست: مسیحیت سلاحی بود برای عبری سازی و سامی گردانی معنوی اروپای آریائی و اسلام، سلاحی، برای عبری سازی و سامی گردانی معنوی مشرق آریائی. جهودیت، اورشلیم، توانست با یک گیوتین دو تیغه سر شرق و غرب آریائی را از پیکر اش جدا کند.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر، این حقیقت که نیروهای نظامی ایرانشهر هماره سنگر دین زرتشت و معنویت آریائی بودند، نه تنها در زمان کودتای مسیحی شیرویه خود را نمایان ساخت، &#8211; چرا که در نهایت کودتاگران نتوانستند رستم و دیگر سرداران ارتش ساسانی را مسیحی کنند-، که پس از گسست قادسیه نیز سنگین‌ترین هجمه‌ها به ابراهیمیت و جهودیتِ سومِ برامده از حجاز= اسلام، از سوی پیشه‌ی خشثره‌ها و نظامیان انجام شد. مردانی چون مازیار و سندباد و بهزادان و مرداویج و بابک تنها نامدارترین این ارتشیان و نگهبانان آتش مقدس هستند؛ و باز نیز <span style="color: #960000;">تنها پس از شکست این دلاوران بهدین، &#8211; {که بدون همیاری و یاری رسانی عنصر ترکی-مغولی به عنصر عربی-جهودی هرگز موفق نمی شدند جنبش‌های استقلال طلبی ایرانیان را در هم شکنند و در صورت عدم ائتلاف میان ترکانِ مغول با مسلمان‌ها و جهودهای حجاز ما در همان سده‌ی نخست پس از قادسیه سپاه محمد را نیز چون سپاه الکسندر از ایرانشهر بیرون کرده بودیم}- بود که نقطه‌ی ثقل و گرانیگاه مقاومت و رسیستانس ایرانشهری از نظامی‌گری به نبرد فرهنگی منتقل شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">در حقیقت برامدن نهضت شاهنامه نویسی که در محفل موبدان گرد فردوسی متحقق شد، نتیجه‌ی این انتقال هسته‌ی مبارزاتی از میدان سپاهی‌گری به میدان دبیری‌گری بود. آن چه را که شمشیر و تیغ مرداویج‌ها و بابک‌ها نتوانسته بود به ثمر رساند، اینک می بایست قلم دبیران بتواند. بابک و یاران اش، به مثابه‌ی ادامه دهندگان راه رستم فرخزاد باختند، لیک دقیقی و فردوسی و موبدان یاری دهنده‌ی ایشان رستم دستان و اسفندیار را برکشیدند تا مفهوم مقاومت در برابر دشمن فرهنگی و سیاسی تبدیل به یک اصل و پایه‌ی معنوی، تبدیل به یک استاندارد فرهنگی نزد همه‌ی ایرانشهریان گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;">امروز اگر چه در ظاهر همه چیز تغییر کرده است، لیک صف‌بندی و گوهره همان است که در همان نبردگاه قادسیه نیز بود: سپاه ایرانشهر و تثلیث اهورامزدا-مهر-آناهیت، در برابر سپاه ابراهیمیت و تثلیث آدون و یهوه و الله. در یک سو جهان اهورائی-آریائی، در یک سو جهان ابراهیمی-اسکندری؛ تشخیص این مرزبندی تمدنی و تفهیم آن به نیروها، چه نیروهای شهری و چه سپاهی، از مهمترین خویشکاری‌های الیت آریائی است.</p>
<p style="text-align: justify;">بن بست روحانیت ابراهیمی: ما با تکیه بر تمامی داده‌های تاریخی و تمدنی بر این باوریم که روحانیت ابراهیمی، چه در هیأت جهودیت، چه مسیحیت سنتی و تبشیری، چه اسلام و چه بهائیت که خود اش نوعی شیعه‌ی تبشیری است، در ایران به پایان محتوم خود رسیده است. ابراهیمیت تمامی کفگیرهای اش به ته دیگ تاریخ خورده است: چه در بخش مذهبی اش و چه در بخش لائیک و سکولار اش.</p>
<p style="text-align: justify;">کسان، دیگر هیچ نیروی سازنده و بنا کننده ای ندارند، هر چه می کنند به ویرانی بیشتر می انجامد. تمامی حضورشان و تمامی فعالیت شان صرفا به تخریب و اوراق کردن مستمر و پیوسته‌ی فرهنگ و تمدن ایرانشهری منتهی می گردد. <span style="color: #960000;">هنگام که دمکرات و لیبرال و کمونیست و سکولار می شوند، کار شان به فدرالیسم و تکه تکه کردن جغرافیائی ایرانشهر می انجامد و همزمان، تخلیه‌ی فرهنگی بخش متوسط جامعه و تبدیل آن‌ها به بیگ مک خوارهای فرهنگی مغرب زمین؛ و هنگامی که مذهبی می شوند و شرع محور، کارشان به تحجر کامل و فسیل کردن جامعه و بردگی زنان می انجامد و تبدیل ایران به آپاندیس تمدنی حجاز و اورشلیم، تا جائی که بالاترین سخنگویان شان می گویند ایران بدون اسلام یک خاک بی ارزش است. در حقیقت بخش سکولار شان نیز همین را می گوید، ایران بدون دمکراسی یک خاک بی ارزش است.</span> بنابراین، کسان، چه در هیأت سکولار و چه در هیأت متشرعانه، چیزی جز فراموش شدگی و سلب ایرانزمین نبوده و نیستند و نخواهند نیز بود.</p>
<p style="text-align: justify;">به دیگر سخن، در هر دو پهنه‌ی دینی و عرفی، تمامیت آن چه که مثلث عبری-عربی-غربی می نامیم، به نابودی فرهنگی و فسخ تمدنی ایرانیان می انجامد. روشن است که اسکندر نتوانست، موسی و عیسی و محمد و بهاء الله نیز نتوانستند و این بزرگ‌ترین پروژه‌ی تاریخی اهرمن برای تسخیر کل جهان که سرنوشت اش به ایرانشهر وابسته است، محکوم به شکست است و ما هر روز شاهدان این شکست و بن بست کسان هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;">لاجرم، نیروهای سپاهی و ارتشی، به علت پیشینه‌ی هستی شناختی تاریخی شان که هماره حاملان آتش مقدس بوده اند، و نیز به علت سازماندهی و دیسیپلین تشکیلاتی ای که خاص این نیرو است، از همه‌ی دیگر فرماسیون‌ها اجتماعی در برابر ویروس ابراهیمی-اسکندری مقاوم‌تر اند. پس جای شگفتی نیست که موتور زرتشتی‌گری و ایرانی‌گرائی دینی نیز، از رستم و بابک و مازیار تا به رضا شاه، و تا به امروز، سپاه و ارتش باشند، اگر چه در ظاهر، این بخش فرهنگی و الیت فکری آریائی است که در سال‌های اخیر مشعل دار آتش مقدس شناخته می شود. لیک در زیر پوست تمدن ایرانشهر جریان‌های دیگری شناورند، جریان‌هایی بس ژرف و تنومند. در یک کلام: <strong>کاروان سالاران راه بازگشت به تیسپون و مشعلداران راستین آتش مقدس، سپاهیان اند، و الیت فکری آریائی، که بنا بر تعریف همان الیت فکری زرتشتی است، یگانه پاسدارانِ راستینِ سپاه پاسداران.</strong></p>
<p>ما به تیسپون باز خواهیم گشت.</p>
<p><iframe title="7 برنامه هفتم؛ در آینه مغان، جهان از روزن تیسپون نیرو های زرتشتی به مثابه ی یگانه پاسداران سپاه پاسد" width="800" height="450" src="https://www.youtube.com/embed/-loXraOEnbc?feature=oembed" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; clipboard-write; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture; web-share" allowfullscreen></iframe></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در ضرورت پادشاهی خواهی و این که چرا جمهوری خواهی در ایرانزمین اصولا نظریه‌‌ی سیاسی به حساب نمی‌آید</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/why_not_republic/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jul 2017 14:13:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iranshahrig.com/?p=4052</guid>

					<description><![CDATA[از مزایای روشنفکری و اهل تجدد بودن یکی نیز این است که کلیت صنعت روشنفکری به مفهوم اخص کلمه از زیر بُته بار آمده است. روشنفکر، بنا بر تعریف، بدون سنت است، به دیگر سخن، یگانه سنت فکری روشنفکری بی‌سنتی‌ست. کسان بدین بی‌پشتوانگی و بی‌بتگی نیز می‌بالند و خود، آن را عامل پیشرفت و ترقی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>از مزایای روشنفکری و اهل تجدد بودن یکی نیز این است که کلیت صنعت روشنفکری به مفهوم اخص کلمه از زیر بُته بار آمده است. روشنفکر، بنا بر تعریف، بدون سنت است، به دیگر سخن، یگانه سنت فکری روشنفکری بی‌سنتی‌ست. کسان بدین بی‌پشتوانگی و بی‌بتگی نیز می‌بالند و خود، آن را عامل پیشرفت و ترقی خویش می‌پندارند. باری، شکی نیست که سلیقه‌ی بد نیز از حقوق اولیه‌ی آدمی‌ست؛ لیک موضوع فرای سلیقه‌ی فردی‌ست و ما نمی‌توانیم در یک بحث تمدنی و پایه‌ای، بی‌مبنائی مفهومی را، &#8211; و کسان تمامیت بنای روشنفکری را بر همین بی‌مبنائی مفهومی استوار نموده‌اند-، ملاک و نقطه‌ی آغازین بحث قرار دهیم.<br>این یک حقیقت است: تا پیش از سده‌ی پیش که با بلوای مشروطه و پشت کردن به سنت فکری بازیابان آریائی‌ای چون آخوندزاده و میرزا آقای کرمانی آغاز شد و می‌رفت تا به نابودی کامل ایرانزمین بیانجامد، ما در سراسر تاریخ هزاران ساله‌ی ایرانشهر هرگز مفهومی به نام جمهوریت نداشته‌ایم و هیچ یک از فیلسوفان سیاسی ایرانزمین، چه پیش از گسست قادسیه، و چه مغان پساتازش، یعنی مغانی چون پورسینا و سهروردی و مشکویه و بیرونی و امثالهم، هیچ‌کس جمهوریت را موضوع امر سیاست ندانسته است و سخنی در آن باب نگفته است. تازه با رضا شاه بزرگ است که بحث جمهوریت به عنوان یک گزینه‌ی سیاسی و البته وارداتی و سد در سد غیر ایرانی، مطرح می‌شود و در نطفه نیز خفه می‌گردد، آن هم با فشار روحانیت حجازی. به عبارت دیگر، یگانه کسی که خواست جمهوریت بیاورد، رضا شاه بزرگ بود که در یک لحظه‌ی مشخص تاریخ در دام مشروطه‌چیان افتاده بود.<br>لیک ما این تلاش عملی و بدون هیچ‌گونه پایه‌ی فکری و مبنای نظری را، فارغ از این که فاعل امر مربوطه شخص شخیص رضا شاه است، &#8211; یعنی مطرح کننده‌ی جمهوریت نیز خودش دوام بخش پادشاهی می‌گردد-، به هیچ چیز نمی‌توانیم گرفت، چه، چنان که گفتیم، موضوع نه ریشه در سنت سیاسی ایرانزمین داشت و نه توانست قوام گیرد. یک تب فکری و هذیان‌گویی سیاسی بود که به سرعت بر طرف شد و عامل امر نیز خود، ناقض تمام‌عیار امر گشت.<br>به عبارت دیگر، جمهوریت صرفاً با پیروزی فتنه‌ی جهانی ۵۷ و ائتلاف تاریخی میان روحانیت و روشنفکری است که در پهنه‌ی عمل &#8211; و این بار نیز باز بدون هر گونه مبنای نظری و فلسفی &#8211; چون یک اتفاق عارضی و بیماری غیر بومی به نظام سیاسی و اجتماعی کشور تحمیل می‌شود. ما می‌توانیم جمهوریت را با بیماری‌هایی مقایسه کنیم که بنیادگذاران آمریکای نوین بطور آگاهانه با پخش کردن پتوهای میکروب‌دار میان بومیان سرخپوست گسترش می‌دادند و ایشان را ده به ده نسل کشی می‌کردند. بیوسیستم آن بومیان باکتری‌های اروپائی را نمی‌شناخت و هم از این رو، پادمیکروب‌اش را نیز تولید نمی‌کرد. نتیجه، کشتار گروهی سرخپوستان بود.<br>این کوشش برای قتل عام سیاسی و اجتماعی ایرانزمین از سوی روشنفکری یک امر قابل فهم است، چه، روشنفکری، با پیروی از ذات و گوهر اش، که همان بی سنتی و بار آمدن زیر بُته است، خیلی آسان توانست عارضه و بیماری سیاسی پدید آمده را از آن خود و درونی کند و نه تنها از آن، چون دیگر بخش‌های سرزمین، صدمه نبیند، بلکه در ریمنی و منجلاب پدید آمده رشد کند و ببالد. لیک روحانیت اسلامی در این واقعه خود اش خود اش را گیوتینیزه، یعنی متجدد کرد و شکی نیست که در فردای جمهوری اسلامی روحانیت دیگر هرگز در ایرانزمین وجود خارجی نخواهد داشت. کسان تمام شده‌اند، هم در سنت‌شان و هم در تجدد شان. سنت روحانیت، خلافت حجازی است و نه جمهوریت، که تجدد روشنفکری می‌باشد. به عبارت دیگر، روحانیت در فتنه‌ی ۵۷ نه تنها سنت هزاران ساله‌ی سیاسی ایرانشهری را در پهنه‌ی عمل نابود کرد، که سنت سیاسی حجازیِ خود را نیز از امروز به فردا به دور انداخت و یک شبه خود را بی پدر مادر، یک شبه خود را روشنفکرینیده و نابود کرد. این به ما نشان می‌دهد که در جمهوریت هیچ اصالتی نمی‌تواند به‌پاید، حتا اگر آن اصالت، اصالتی اهرمنی چون اصالت سنت روحانیت مسلمان باشد. جمهوریت یک ناکجاآباد سیاسی، یک حفره‌ی تاریک، یک سیاهچاله‌ی اجتماعی‌ست که هر گونه سنت، قوام فکری و اجتماعی، هر گونه تاریخ‌مندی را نابود و سر به نیست می‌کند. لیک آن‌چه که موضوع جمهوریت را بیش از پیش جالب می‌کند، واقعیت عینی جمهوریت واقعا موجود است: کسان حتا در فضای پساپادشاهی نیز نتوانسته‌اند جز به یک پادشاهی معیوب و آمیخته به خلافت و فقه حجازی دست یابند.<br>به عبارت دیگر، در پیروزی صوری‌شان بر پادشاهی نیز مغلوب سنت ایرانشهری و حقیقت به یغما رفته‌ی فلسفه‌ی سیاسی آریائی شده‌اند و امروز چیزی نیستند جز تفاله‌ای سیاسی و گوژ شدگی‌ای حقوقی که دیدنش از دور نیز دل هر مرد دانای خودآگاه به تاریخ اندیشه‌ی سیاسی ایرانشهری را بر هم می‌آورد. این همه از آن روست، که همان‌گونه که در صدر سخن خویش گفتیم، کسان در پهنه‌ی نظر هیچ پشتوانه‌ی فکری‌ای ندارند و هرگز هیچ سنت فکری‌ای در باب جمهوریت در میهن جمشید و دارا وجود نداشته است.<br>تمامی مفاهیم پایه‌ای سیاست، از مفهوم حق تا مفهوم دولت، از مفهوم عدالت تا مفهوم ملت، از مفهوم آزادی تا مفهوم فرد، همه و همه، تنها و تنها در ذیل فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری است که قابل تبیین می‌باشند. آن چه که کسان جمهوریت می‌نامند، چیزی جز باد هوا نیست. ایشان هیچ در دست نداشته و امروز نیز ندارند. ما این را می‌دانیم و اهل فن نیز بدان آگاهند: در فلسفه‌ی سیاسی و در امر کشورداری نمی‌توان چونان ایزدان سامی دست در عدم کرد و به ناگاه به خلقت رسید. نیاز به سنت و پشتوانه‌ی فکری و نظری است. حتا تندروترین مدرنیست‌ها نیز، برای بریدن از سنت از درون سنت عبور می‌کنند. نیما یوشیج بهترین نمونه است: او برای فائق آمدن بر عروض، از درون عروض عبور کرد تا سپس پس از او، کسانی چون فروغ و سهروردی و اخوان برون توانند آیند. و در کنار ایشان، کسانی چون هوشنگ ایرانی و یا الف‌بامداد. به عبارت دیگر، برای &#8220;گذر&#8221; از سنت نیز، نیاز به سنت بود. لیک در بحث جمهوری خواهی و کنار نهادن پادشاهی ما هرگز با چنین پدیده‌ای روبرو نبوده‌ایم و نیستیم و هم از این روست که ماحصل کار کسان فرانکن‌اشتاینیسم سیاسی و اجتماعی‌ای است که نزدیک به چهار دهه است نظاره‌گر آنیم.<br>با توجه به آن‌چه که رفت، ما نمی‌توانیم به عنوان ایرانی و پیروان سنت مغان و فیلسوفان ایرانشهری، دستگاه سیاسی‌ای جز پادشاهی را به رسمیت شناسیم، چه از روزن عملی و چه در پهنه‌ی نظر. این، فارغ از سلیقه‌ی سیاسی ما، یک ضرورت تاریخی و یک جبر مفهومی است. در ایرانزمین سنت سیاسی‌ای جز سنت سیاسی ایرانشهری موجود نیست. همی خلافت اسلامی نیز سنت نیست، چرا که خود، برآمده از حجاز و سلب سنت ایرانشهری است و هم از این رو، در سراسر عمر سیاسی سرشار از تخریب و ویرانی خود در ایرانشهر، جز به ستم و ایجاد اختشاش نینجامید و هر بار نیز که در پهنه‌ی عمل توانست خود را تحمیل کند، پیشتر مجبور شد که عناصر عدیده‌ای از سنت سیاسی ایرانشهری را در خود جذب نماید.<br>این‌ها واقعیت‌های انکار ناپذیر تاریخ سیاست و فکر در ایرانزمین‌اند.<br>چیون، طبیعی‌ست که از جایگاه ایرانشهری، یعنی زمانی که مرد با هر دو پای خویش در مدار تیسپون و شوش ایستاده باشد، سنت سیاسی اسلامی، یعنی خلافت، یک گسست مفهومی و یک درهم‌ریختگی و تازش‌مندی اجتماعی بیش نیست. جمهوریت، که حتا نسبت به همین گسست حجازی نیز خود گسستی ماساچوستی و مضاعف، به عبارت دیگر یک از همه جا بریدگی و بی جائی مطلق است، مسلما جای خود دارد. پس ما نمی‌توانیم کسان را، شمار شان هر اندازه باشد و در پهنه‌ی سیاست امروز از هر گونه هژمونی عملی و تبلیغاتی نیز که برخوردار باشند، به چیزی گیریم. جمهوریت و جمهوری خواهی یک نا-گفتمان، یک بحث مطلقا سلبی و گونه‌ای انگلیسم سیاسی است که ریشه در هیچ چیز جز در نیستی و بی‌ریشگی ندارد. ما پدیده‌ای به نام مرد متفکر جمهوری‌خواه نداریم، چه، جمهوری‌خواهی نه‌تنها تفکر نیست، که عینیت تفکرزدودگی و نااندیشائی‌ست. روشنفکری ایرانی و روحانیت پساپنجاه و هفتی، تجسم مشترک این تفکر زدودگی به شمار می‌روند. با چیون مردمانی بنا بر تعریف نه می‌توان سخن گفت و هر آینه در شان متفکرین آریائی و متولیان سنت فکری مغان نیز نیست که با کسان هم‌سخن گردند. خیر، ما با مردانی چون غزالی یا ابن رشد می‌توانیم در محدوده‌ای مشخص بحث کنیم، با خمینی و یا مصباح یزدی خیر، هیچ، با علی شریعتی و سروش خیر، هیچ در هیچ. در هیچ جا، در امر فلسفه‌ی سیاسی، با کسان نمی‌توان هم‌گفتار شد، چرا که ایشان گفتاری از آن خویش که پایه در سنت سیاسی ایرانزمین داشته باشد، ندارند. با کسانی که پا در هیچ زمینی ندارند و جز در ناکجا در هیچ کجا نایستاده‌اند، نمی‌توان سخن گفت. شاگردان ایشان و شاگردان شاگردان ایشان که جای خود دارند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در ضرورت پادشاهی خواهی و این که چرا جمهوری خواهی در ایرانزمین اصولا نظریه‌ی سیاسی به حساب نمی آید</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/pr-socialpolicy/960504-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jul 2017 00:00:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی خواهی]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری خواهی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکر]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2122</guid>

					<description><![CDATA[از مزایای روشنفکری و اهل تجدد بودن یکی نیز این است که کلیت صنعت روشنفکری به مفهوم اخص کلمه زیر بُته بار آمده است. روشنفکر، بنا بر تعریف، بدون سنت است. به دیگر سخن، یگانه سنت فکری روشنفکری بی سنتی ست. کسان بدین بی پشتوانگی و بی بتگی نیز می بالند و خود، آن را [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از مزایای روشنفکری و اهل تجدد بودن یکی نیز این است که کلیت صنعت روشنفکری به مفهوم اخص کلمه زیر بُته بار آمده است. روشنفکر، بنا بر تعریف، بدون سنت است. به دیگر سخن، <span style="color: #960000;">یگانه سنت فکری روشنفکری بی سنتی ست.</span> کسان بدین بی پشتوانگی و بی بتگی نیز می بالند و خود، آن را عامل پیشرفت و ترقی خویش می پندارند. باری، شکی نیست که سلیقه‌ی بد نیز از حقوق اولیه‌ی آدمی ست؛ لیک موضوع فرای سلیقه‌ی فردی ست و ما نمی توانیم در یک بحث تمدنی و پایه ای، بی مبنائی مفهومی را، &#8211; و کسان تمامیت بنای روشنفکری را بر همین بی مبنائی مفهومی استوار نموده اند-، ملاک و نقطه‌ی آغازین بحث قرار دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">این یک حقیقت است: <span style="color: #960000;">تا پیش از سده‌ی پیش که با بلوای مشروطه و پشت کردن به سنت فکری بازیابان آریائی ای چون آخوندزاده و میرزا آقای کرمانی آغاز شد و می رفت تا به نابودی کامل ایرانزمین بینجامد، ما در سراسر تاریخ هزاران ساله‌ی ایرانشهر هرگز مفهومی به نام جمهوریت نداشته ایم و هیچ یک از فیلسوفان سیاسی ایرانزمین، چه پیش از گسست قادسیه، و چه مغان پساتازش، یعنی مغانی چون پورسینا و سهروردی و مشکویه و بیرونی و امثالهم، هیچ کس جمهوریت را موضوع امر سیاست ندانسته است و سخنی در آن باب نگفته است.</span> تازه با رضا شاه بزرگ است که بحث جمهوریت به عنوان یک گزینه‌ی سیاسی و البته وارداتی و سد در سد غیر ایرانی، مطرح می شود و در نطفه نیز خفه می گردد، آن هم با فشار روحانیت حجازی. به عبارت دیگر، یگانه کسی که خواست جمهوریت بیاورد، رضا شاه بزرگ بود که در یک لحظه‌ی مشخص تاریخ در دام مشروطه چیان افتاده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">لیک ما این تلاش عملی و بدون هیچ گونه پایه‌ی فکری و مبنای نظری را، فارغ از این که فاعل امر مربوطه شخص شخیص رضا شاه است، &#8211; یعنی مطرح کننده‌ی جمهوریت نیز خود اش دوام بخش پادشاهی می گردد-، به هیچ چیز نمی توانیم گرفت، چه، چنان که گفتیم، موضوع نه ریشه در سنت سیاسی ایرانزمین داشت و نه توانست قوام گیرد. یک تب فکری و هزیان گوئی سیاسی بود که سریعا بر طرف شد و عامل امر نیز خود، ناقض تمام عیار امر گشت. به عبارت دیگر، جمهوریت صرفا با پیروزی فتنه‌ی جهانی 57 و ائتلاف تاریخی میان روحانیت و روشنفکری است که در پهنه‌ی عمل، &#8211; و اینبار نیز باز بدون هر گونه مبنای نظری و فلسفی-، <span style="text-decoration: underline;">چون یک اتفاق عارضی و بیماری غیر بومی</span> به نظام سیاسی و اجتماعی کشور تحمیل می شود. <span style="color: #960000;">ما می توانیم جمهوریت را با بیماری‌هایی مقایسه کنیم که بنیادگذاران آمریکای نوین به طور آگاهانه با پخش کردن پتوهای میکروب دار میان بومیان سرخپوست گسترش می دادند و ایشان را ده به ده نسل کشی می کردند. بیوسیستم آن بومیان، باکتری‌های اروپائی را نمی شناخت و هم از این رو، پادمیکروب اش را نیز تولید نمی کرد. نتیجه، کشتار گروهی سرخپوستان بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;">این کوشش برای قتل عام سیاسی و اجتماعی ایرانزمین از سوی روشنفکری یک امر قابل فهم است، چه، روشنفکری، با پیروی از ذات و گوهر اش، که همان بی سنتی و بار آمدن زیر بُته است، خیلی آسان توانست عارضه و بیماری سیاسی پدید آمده را از آن خود و درونی کند و نه تنها از آن، چون دیگر بخش‌های سرزمین، صدمه نبیند، بلکه در ریمنی و منجلاب پدید آمده رشد کند و ببالد. لیک روحانیت اسلامی در این واقعه خود اش خود اش را گیوتینیزه، یعنی متجدد کرد و شکی نیست که در فردای جمهوری اسلامی روحانیت دیگر هرگز در ایرانزمین وجود خارجی نخواهد داشت. کسان تمام شده اند، هم در سنت شان و هم در تجدد شان. سنت روحانیت، خلافت حجازی است و نه جمهوریت، که تجدد روشنفکری می باشد. به عبارت دیگر، روحانیت در فتنه‌ی 57 نه تنها سنت هزاران ساله‌ی سیاسی ایرانشهری را در پهنه‌ی عمل نابود کرد، که سنت سیاسی حجازیِ خود را نیز از امروز به فردا به دور انداخت و یک شبه خود را بی پدر مادر، یک شبه خود را روشنفکرینیده و نابود کرد. این به ما نشان می دهد که <span style="color: #960000;">در جمهوریت هیچ اصالتی نمی تواند به پاید، حتا اگر آن اصالت، اصالتی اهرمنی چون اصالت سنت روحانیت مسلمان باشد.&nbsp;جمهوریت یک ناکجاآباد سیاسی، یک حفره‌ی تاریک، یک سیاهچاله‌ی اجتماعی ست که هر گونه سنت، قوام فکری و اجتماعی، هر گونه تاریخ‌مندی را نابود و سر به نیست می کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">لیک آن چه که موضوع جمهوریت را بیش از پیش جالب می کند، واقعیت عینی جمهوریت واقعا موجود است: <span style="color: #960000;">کسان حتا در فضای پساپادشاهی نیز نتوانسته اند جز به یک پادشاهی معیوب و آمیخته به خلافت و فقه حجازی دست یابند.</span> به عبارت دیگر، در پیروزی صوری شان بر پادشاهی نیز مغلوب سنت ایرانشهری و حقیقت به یغما رفته‌ی فلسفه‌ی سیاسی آریائی شده اند و امروز چیزی نیستند جز تفاله ای سیاسی و گوژ شدگی ای حقوقی که دیدن اش از دور نیز دل هر مرد دانای خودآگاه به تاریخ اندیشه‌ی سیاسی ایرانشهری را بر هم می آورد. این همه از آن روست، که همان گونه که در صدر سخن خویش گفتیم، کسان در پهنه‌ی نظر هیچ پشتوانه‌ی فکری ای ندارند و هرگز هیچ سنت فکری ای در باب جمهوریت در میهن جمشید و دارا وجود نداشته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;"><strong>تمامی مفاهیم پایه ای سیاست، از مفهوم حق تا مفهوم دولت، از مفهوم عدالت تا مفهوم ملت، از مفهوم آزادی تا مفهوم فرد، همه و همه، تنها و تنها در ذیل فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری است که قابل تبیین می باشند.</strong> آن چه که کسان جمهوریت می نامند، چیزی جز باد هوا نیست.</span> ایشان هیچ در دست نداشته و امروز نیز ندارند. ما این را می دانیم و اهل فن نیز بدان آگاهند: در فلسفه‌ی سیاسی و در امر کشورداری نمی توان چونان ایزدان سامی دست در عدم کرد و به ناگاه به خلقت رسید. نیاز به سنت و پشتوانه‌ی فکری و نظری است. <span style="color: #960000;">حتا تندروترین مدرنیست‌ها نیز، برای بریدن از سنت از درون سنت عبور می کنند. نیما یوشیج بهترین نمونه است</span>: او برای فائق آمدن بر عروض، از درون عروض عبور کرد تا سپس پس از او، کسانی چون فروغ و سهروردی و اخوان برون توانند آیند؛ و در کنار ایشان، کسانی چون هوشنگ ایرانی و یا الف بامداد. به عبارت دیگر، برای &#8220;گذر&#8221; از سنت نیز، نیاز به سنت بود. لیک <span style="color: #960000;">در بحث جمهوری خواهی و کنار نهادن پادشاهی ما هرگز با چنین پدیده ای روبرو نبوده ایم و نیستیم و هم از این روست که ماحصل کار کسان، فرانکن اشتاینیسم سیاسی و اجتماعی ای است که نزدیک به چهار دهه است نظاره گر آنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;">با توجه به آن چه که رفت، <span style="color: #960000;">ما نمی توانیم به عنوان ایرانی و پیروان سنت مغان و فیلسوفان ایرانشهری، دستگاه سیاسی ای جز پادشاهی را به رسمیت شناسیم، چه از روزن عملی و چه در پهنه‌ی نظر. این، فارغ از سلیقه‌ی سیاسی ما، یک ضرورت تاریخی و یک جبر مفهومی است. <strong>در ایرانزمین سنت سیاسی ای جز سنت سیاسی ایرانشهری موجود نیست.</strong> همی خلافت اسلامی نیز سنت نیست، چرا که خود، برآمده از حجاز و سلب سنت ایرانشهری است</span> و هم از این رو، در سراسر عمر سیاسی سرشار از تخریب و ویرانی خود در ایرانشهر، جز به ستم و ایجاد اختشاش نینجامید و هر بار نیز که در پهنه‌ی عمل توانست خود را تحمیل کند، پیشتر مجبور شد که عناصر عدیده ای از سنت سیاسی ایرانشهری را در خود جذب نماید. این‌ها واقعیت‌های انکار ناپذیر تاریخ سیاست و فکر در ایرانزمین اند.</p>
<p style="text-align: justify;">چیون، طبیعی ست که از جایگاه ایرانشهری، یعنی زمانی که مرد با هر دو پای خویش در مدار تیسپون و شوش ایستاده باشد، <span style="color: #960000;">سنت سیاسی اسلامی، یعنی خلافت، یک گسست مفهومی و یک در هم ریختگی و تازش‌مندی اجتماعی بیش نیست. جمهوریت، که حتا نسبت به همین گسست حجازی نیز خود گسستی ماساچوستی و مضاعف، به عبارت دیگر یک از همه جا بریدگی و بی جائی مطلق است، مسلما جای خود دارد.</span> پس ما نمی توانیم کسان را، شمار شان هر اندازه باشد و در پهنه‌ی سیاست امروز از هر گونه هژمونی عملی و تبلیغاتی نیز که برخوردار باشند، به چیزی گیریم. <span style="color: #960000;">جمهوریت و جمهوری خواهی یک نا-گفتمان، یک بحث مطلقا سلبی و گونه ای انگلیسم سیاسی است که ریشه در هیچ چیز جز در نیستی و بی ریشگی ندارد.</span> ما پدیده ای به نام مرد متفکر جمهوری خواه نداریم، چه، <span style="color: #960000;">جمهوری خواهی نه تنها تفکر نیست، که عینیت تفکرزدودگی و نااندیشائی ست. روشنفکری ایرانی و روحانیت پساپنجاه و هفتی، تجسم مشترک این تفکر زدودگی به شمار می روند.</span> با چیون مردمانی بنا بر تعریف نه می توان سخن گفت و هر آینه در شأن متفکرین آریائی و متولیان سنت فکری مغان نیز نیست که با کسان هم‌سخن گردند. خیر، ما با مردانی چون غزالی یا ابن رشد می توانیم در محدوده ای مشخص بحث کنیم، با خمینی و یا مصباح یزدی خیر، هیچ، با علی شریعتی و سروش خیر، هیچ در هیچ. در هیچ جا، در امر فلسفه‌ی سیاسی، با کسان نمی توان هم‌گفتار شد، چرا که ایشان گفتاری از آن خویش که پایه در سنت سیاسی ایرانزمین داشته باشد، ندارند. با کسانی که پائی در هیچ زمینی ندارند و در هیچ کجا، جز در ناکجا نه ایستاده اند، نمی توان سخن گفت. شاگردان ایشان و شاگردان شاگردان ایشان که جای خود دارند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فروپاشی نظام ارزشی اسلام، و سنت اخلاقی زرتشت به مثابه‌ی یگانه جایگزین ممکن / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960504/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jul 2017 00:00:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آزاده نامداری]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2113</guid>

					<description><![CDATA[آن چه که روزانه در برابر چشمان ما رخ می دهد چیزی نیست جز در هم شکستن همه سویه‌ی ریای قانونی شده ای که طی یک سده‌ی گذشته ذیل مفهوم «نظام ارزشی اسلامی» از سوی روشنفکری ایرانی و اهل تجدد، صورت بندی شد و از فردای فتنه‌ی جهانی 57 که با ائتلاف تاریخی میان روحانیت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آن چه که روزانه در برابر چشمان ما رخ می دهد چیزی نیست جز در هم شکستن همه سویه‌ی ریای قانونی شده ای که طی یک سده‌ی گذشته ذیل مفهوم «نظام ارزشی اسلامی» از سوی روشنفکری ایرانی و اهل تجدد، صورت بندی شد و از فردای فتنه‌ی جهانی 57 که با ائتلاف تاریخی میان روحانیت و روشنفکری به پیروزی رسید و تبدیل به یگانه قانون حاکم بر کشور گشت. حقیقت این است که نظام ارزشی اسلامی از همان روز آغاز که در حجاز، از دل جهودیت و مسیحت برون زاده شد، چیزی جز دروج و خشم و توحش و خونریزی مستمر نبوده است. از قتل عام خود عرب‌های حجاز که به محض مرگ محمد دست از اسلام شستند و مرتد شدند، تا تازش‌های هدف‌مند و پشتیبانی شده از سوی روم و الیت جهودی و مسیحی حجاز به ایرانشهر، <span style="color: #960000;">اسلام در هر جا که گام نهاد جز خون و جنایت و تجاوز و تخریب و پشته‌ی کشتگان بر جای نگذاشت. آن چه که به دروغ تمدن اسلامی یا دوران طلائی اسلام می نامند، چیزی جز ته مانده‌های سنت آریائی نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">مردانی چون ابن مقفع و راوندی و رازی و فردوسی و ابن سینا به خاطر اسلام نه بود که به وجود آمدند، که اگر به خاطر اسلام بود در خود سرزمین اسلام پدید می آمدند، خیر، این‌ها ته مانده‌های نبوغ آریائی بود که به رغم اسلام و با وجود سنت تفکرستیز عظیمی چون اسلام، باز نیز توانست خود را تا حدودی بروز دهد.</span> لیک با تازش ترکان و مغولان که خیلی زود خود را سیف الاسلام نامیدند و تیغی شدند تا آن چه را اسلام نتوانسته ببرد، از ریشه برکنند، آن درخشش کوتاه آریائی نیز در دل تاریکی فرو رفت. نباید فراموش کرد و به دام شعبده بازی‌های روشنفکران افتاد: <span style="color: #960000;">آنچه که امروز به عنوان طالبان، القاعده یا داعش می بینیم، هیچ چیز تازه ای نیست جز رنسانس اسلامی و احیا و نوزائی سنت محمد.</span></p>
<p style="text-align: justify;">اسلام، چه در پهنه‌ی نظر و چه در پهنه‌ی عمل، هیچ ارزشی جز دروغ، که آن را مقدس می داند، و زور برهنه نمی شناسد. ما با دستگاهی سر و کار داریم که نه تنها والامقام‌ترین متولیان اش <span style="text-decoration: underline;">از محمد تا خمینی، معتقدند تحت هر شرایطی می توان دروغ گفت، بدان شرط که آن دروغ به نفع اسلام باشد</span>، بلکه ایزد اش، یعنی <span style="text-decoration: underline;">الله نیز خود را صراحتا مکار و قهار و خدعه‌گر می شمارد</span> و به مکر و قهر و خدعه اش نیز می نازد و افتخار می کند، که البته این نیز سنتی است که یکراست از دل جهودیت و یزدان شناسی تورات استخراج شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">به دیگر سخن، دروغ، &#8211; امری که در سنت ایرانشهری و فلسفه و دین زرتشت از بزرگ‌ترین دیوها و نماد اهرمن شناخته می شود و داریوش بزرگ از اهورامزدا می خواهد که در کنار دشمن و خشکسالی، دروغ را نیز از سرزمین‌های آریائی دور به دارد-، ذات، گوهر، و هسته‌ی میانی سنت فکری و عملی اسلام را فراهم می آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">با چنین پس‌زمینه ای، پُر آشکار است که یک مسلمان معتقد، &#8211; و نه مسلمان شناسنامه ای یا مرتدان قلبی چون خود عرب‌های حجاز در زمان محمد یا میلیون‌ها مرتد قلبی ایرانی در امروز-، موظف است که در مکر و قهر و خدعه از شرع مقدس اسلام و موازین تجویز شده از سوی محمد و الله پیروی کند. چنین انسانی، یعنی انسان تراز محمدی، بنا بر تعریف، یک موجود شرور، دروغگو، نیرنگ باز، و لاجرم مضر به حال جامعه است. نیکی همگانی یا خیر عمومی، که از اساسی ترین مفاهیم فلسفه‌ی سیاسی و اجتماعی است و بدون آن هیچ نظام فلسفی ای سر پای نتوانستی ایستاد، از سوی چنین موجوداتی، یعنی مسلمانان معتقد (/امت پیرو)، و یا مسلمان‌های حرفه ای (/آخوندها، پیشوایان)، پیوسته زیر پا نهاده و نقض می شود. زیر پای اسلام هیچ علف راستی نمی روید.</p>
<p style="text-align: justify;"> <span style="color: #960000;">باید یادآوری نمود که از روزن فلسفه‌ی سیاسی، دروغ، زمانی که تبدیل به مبنا و اصل یک دستگاه اجتماعی می گردد، دیگر برای هیچ یک از هموندان زینده در چارچوب آن دستگاه نمی توان نفع و سودی پایدار متصور شد. اسلام چنین دستگاهی ست.</span> در جایی که اسلام حاکم است، نه خود کسان، یعنی امت مسلمان و پیشوایان اش، و نه بندیان و به زنجیر درامدان در آن دستگاه، &#8211; در مورد ایران اکثریت مطلق مردم کشور-، نمی توانند از زندگی سالم و سعادتمندی برخوردار باشند. هم خود در عذاب اند و هم هماره موجب عذاب دیگران اند. این از آن روست که دروغ هرگز نمی تواند به تولید نیکی و خیر یاری رساند، هرگز. از دل دروغ جز دروغ نزاید.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">نتیجه روشن است: تا اسلام در ایرانزمین هست، دروغ نیز، که ذات و اصل الاصول اسلام است، هست و تا دروغ هست، دو روئی و ریا و تظاهر و ستم و ناراستی و خشونت و دزدی و شکنجه و بدی و رشک و آز نیز هست.</span> جامعه‌ی اسلامی به طور قطع جامعه ای بیمار است و هیچ راهی نیز از درون خود به سوی تندرستی نمی تواند بیابد. <span style="text-decoration: underline;">اسلام، خرچنگی است که جز با جراحی اش نمی توان بر آن چیره شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;">و طبیعی ست که ما نمی توانیم نسبت به سرنوشت میهن و هم میهنان خویش و آن چه که خرچنگ اسلام با ایشان می کند بی تفاوت باشیم. ما باید فرای برخورد سلبی با دستگاه اهرمنی اسلام، هماره موضعی ایجابی نیز اتخاذ نموده و گزینه ای که قابلیت تحقق و موفقیت داشته باشد ارائه دهیم. خوشبختانه گزینه و پادزهر اسلام نه تنها در دسترس است، که شالوده‌ی کلیت تمدن ایرانی را نیز فراهم می آورد و کم و بیش در درون هر ایرانی یافت می شود. نام آن گزینه و پادزهر، سنت اخلاقی اشو زرتشت اسپیتمان است. <span style="color: #960000;">نظام فرهنگی و یزدان شناختی ایرانی، و مسلما کلیت جامعه‌ی ایرانی، هیچ راهی ندارد جز بازیابی همه سویه‌ی دستگاه ارزشی زرتشتی که استوار بر سه اصل اندیشه‌ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">و این بسیار مهم است: <span style="text-decoration: underline;">نیکی، فرای سویه‌ی ایجابی اش، یعنی نیکی ورزیدن و فاعل امر نیک بودن، هماره سویه‌ی سلبی نیز دارد: یعنی دشمنی و مبارزه با دروغ، یعنی دروغ نگفتن و با دروغگو و دروغکار پیکار نمودن.</span> هم از این رو، یک زرتشتی خودآگاه به سنت خویش، چون داریوش و یا کوروش بزرگ، نه تنها خوبی می ورزد، که با بدی و دروغ نیز می جنگد و او را نابود می کند. <span style="text-decoration: underline;">لاجرم، نابود کردن اسلام و آگاه کردن مسلمان‌ها به زندانی که در اش به سر می برند، امروز، خویشکاری هر زرتشتی باورمند و هر مرد یا زن بازیاب ایرانشهری است.</span> ما باید در کنار مبارزه‌ی برنامه‌مند با اسلام، دست یکایک مسلمان‌ها را گرفته و به سوی آتش مقدس بازگردانیم؛ و این، جز با راست بودن بنیادگرایانه ممکن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">راست بودن بنیادگرایانه از آن رو، چرا که در دستگاه ارزشی مغان، دروغ نه تنها هیچ جایی ندارد، بلکه چنان که در دینکرد ذکر شده است و ما در متون گذشته‌ی خود بدان بازبرد داده ایم، یک فرد زرتشتی حتا در صورتی که دروغ اش موجب سود و نفع برای همه‌ی زرتشتیان شود، نباید دروغ بگوید. <span style="color: #960000;">این رویکرد بنیادگرایانه در راست بودن و تحت هیچ شرایطی دروغ نگفتن، یک امر یگانه در کلیت تاریخ فرهنگ و تمدن بشری است و مختص آریائیان ایرانشهری و سنت مغان.</span> ایرانیان نخستین مردمانی بودند که معنی راستین دروغ نگفتن را درک کرده و شالوده‌ی فلسفی اش را ریختند.</p>
<p style="text-align: justify;">لیک ایرانیان یک گام نیز فراتر رفته اند و چیون گفته اند: فرای منع دروغ <span style="text-decoration: underline;">حتا هنگامی که سودی از آن دروغ متصور باشد، یک فرد زرتشتی باید راست بگوید، حتا زمانی که سخن راست اش به زیان همه‌ی زرتشتیان تمام شود.</span> این بخش دوم، یک گام از اصل پیشین نیز رادیکال‌تر است: برای متحقق شدن راستی زیان را به جان خویش و همباوران خویش پذیرفتن! این آموزه، که هزاران سال پیش از امانوئل کانت بنیاد نهاده شده است، به روشنی گسست مفهومی عظیمی را که میان سنت ابراهیمی/اسلامی با سنت زرتشتی/آریائی موجود است را به نمایش می گذارد و هم از این روست که ما هماره تاکید کرده ایم، نسبت اسلام/حجاز با بهدینی/ایرانشهر، نسبتی مطلقا سلبی است و دستگاه مزدیَسنی و دستگاه اسلامی، نافی و سالب همه سویه‌ی یکدیگر اند. از اسلام هیچ راهی به زرتشتی گری نمی رود، و نه از زرتشتی گری هیچ راهی به اسلام.</p>
<p style="text-align: justify;">بر این پایه، با عنایت به آن چه که بر سرزمین ما می رود، یکایک ما، به حکم خرد و وجدان تاریخی، موظفیم از ستمخانه‌ی استوار بر دروغ و ریای اسلام خارج، و به کاخ زیبا و پر شکوه سنت فرهمند زرتشتی بازگردیم و راستی و نیکی و خوبی و مهر و رادی را مبنای زندگی خصوصی و همگانی خویش قرار دهیم. نه تنها خود، که گمراهان مانده در سیاه چاله‌ی اسلام و روشنفکری را نیز باید از تاریکخانه ای که بدان مانده و خو کرده اند بیرون آوریم، و چنین خواهیم کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کشتن آخوندها، امری از روزن حقوقی و اخلاقی قابل دفاع یا نه؟ / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960502/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jul 2017 00:00:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کشتن آخوندها]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2109</guid>

					<description><![CDATA[(حاشیه ای بر متن اکبر گنجی) صورت مسئله از روزن ایرانشهری و جنبش استقلال طلبی آریائی این است: 1- اسلام، فارغ از موضع اشغالگرانه اش در نسبت با ایران، گذشته از شرّ مستمری که برای ایرانزمین داشته و دارد، در نفس اش، هرگز یک دین نبوده و نیست، بلکه یک ایدولوژی فاشیستی، حذف گرا، استوار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>(حاشیه ای بر <a href="https://www.radiozamaneh.com/351116" target="_blank">متن اکبر گنجی</a>)</p>
<p>صورت مسئله از روزن ایرانشهری و جنبش استقلال طلبی آریائی این است:</p>
<p style="text-align: justify;">1- <span style="color: #960000;">اسلام، فارغ از موضع اشغالگرانه اش در نسبت با ایران، گذشته از شرّ مستمری که برای ایرانزمین داشته و دارد، در نفس اش، هرگز یک دین نبوده و نیست، بلکه یک ایدولوژی فاشیستی، حذف گرا، استوار بر تبعیض‌های برنامه مند و چهارگانه‌ی جنسی و سیاسی و اقتصادی و یزدان شناختی، و به شدت خشونت طلب و دروغ محور است</span>، آن چنان که کمونیسم و نازیسم و صهیونیسم نیز با هم نبودند.</p>
<p style="text-align: justify;">در خشونت، اگر دمکراسی را که خشن‌ترین، خطرناک‌ترین، انسان ستیزترین، و طبیعت براندازترین نوع حکومت تاریخ است، کنار نهیم، هیچ فاشیسم کهن و نوینی به گرد پای اسلام نیز، که برایند مستقیم جهودیت و مسیحیت است و خود تولید کننده‌ی بهائیت می باشد، نمی رسد.</p>
<p style="text-align: justify;">2- آخوندها، فارغ از زمان و مکان و نقش و جایگاه فردی شان، نمایندگان رسمی و یونیفورم پوش اسلام اند، <span style="color: #960000;">اینان، بنابرتعریف، دشمن انسانیت و طبیعت تلقی می شوند، خود، چونان دشمن سوگندخورده و اشغالگر با ایرانیان و میهن ایشان رفتار کرده و می کنند، و لاجرم چنان دشمن و اشغالگر نیز باید با ایشان رفتار کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;">هم از این رو، ما آخوند خوب و آخوند بد نداریم، آنچنان که نازی خوب و نازی بد، صهیونیست خوب و صهیونیست بد، کمونیست خوب و کمونیست بد نیز نداریم. یک کمونیست باورمند، یک موجود خطرناک، خشن و بی رحم است که برای رسیدن به اهداف ایدولوژیگ اش به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کند، از پول پوت تا انور خوجه، نمونه‌ها بسیارند.</p>
<p style="text-align: justify;">3- <span style="color: #960000;">اسلام با ایران هرگز همزیستی نداشته و ندارد، اسلام بر ایران سوار است و از آغاز ورود خونبار اش به سرزمین ما، چنان یک انگل از خون ایرانشهر تغذیه کرده است. آخوند، به عنوان نماینده‌ی رسمی اسلام، تجسم مستمر این زیست انگل وار بوده و هست: او جز جهل، هیچ تولید فکری ای ندارد و جز سوء استفاده‌ی جنسی و اقتصادی و سیاسی، و بهره برداری یک جانبه، هیچ فعالیتی در حوزه‌ی اجتماعی از خود بروز نمی دهد. چنین موجود انگل‌پیشه و غیر مولدی را، به ویژه زمانی که ابزار خشونت و قهر را نیز در دست دارد و با بی رحمی ای برنامه مند و مثال زدنی، در سرکوب هر گونه تلاش برای آزادی و عدالت از آن بهره می برد، به حکم وجدان و اخلاق و خرد باید به هر طریق ممکن الوصول از جامعه راند. هر کس، در هر جایگاهی که هست موظف به پیکار با آخوند و راندن و اخراج او از اجتماع است. آخوند، از روزن زرتشتی و آریائی، نماینده‌ی رسمی اهرمن است. </span></p>
<p style="text-align: justify;">هم از این رو، خشونت اعمال شده از سوی ایرانیان نسبت به آخوندها، به حکم اخلاق و خرد و وجدان، امری سد در سد قابل دفاع به شمار می رود و هیچ ایراد حقوقی، فلسفی و اخلاقی ای نمی توان بدان گرفت. روشن است: به هیچ فرد زیر شکنجه ای نمی توان خرده گرفت که چرا برای گریز از شکنجه، در صورت امکان، شکنجه‌گر را می کشد و می گریزد. آنچنان که هیچ زن تحت تجاوزی را نمی توان به جرم کشتن تجاوزگر محکوم نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">ایران و ایرانی، 1400 سال است زیر تجاوز و شکنجه‌ی مستمر اسلام به سر می برد و عامل عینی این تجاوز نیز کسی نیست، جز آخوند. از این رو، کشتن فرد آخوند، به عنوان سمبل یونیفورم پوش تجاوز و شکنجه ای 1400 ساله، نه یک تعرض به یک فرد ناشناس، بلکه کوششی اخلاقی در جهت حفظ بقای خویشتن و به جای آوردن عدالت است.</p>
<p style="text-align: justify;">4- روشنفکری ایرانی، به عنوان بال سکولار اسلام و توجیه‌گر سنت اهرمنی اسلام، در تمامی جنایات اسلام و آخوندها، از منظر وجدانی، شریک جرم است. هم از این رو، اگر روشنفکری نیز یونیفورم واحدی می داشت، ایرانیان محق بودند همان عملی را که با آخوند انجام می دهند با ایشان نیز انجام دهند. لیک از آن رو که روشنفکری دارای لباس فرم نیست، و این لباس فرم بسیار مهم است، ما محق به چنین برخوردی نیستیم. لاجرم تکلیف کسان را به روش‌هایی دیگر معلوم خواهیم کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">5- <span style="color: #960000;">در مبارزه با آخوند حساب نیروهای نظامی را به کل باید جدا کرد. پلیس، بسیجی، سرباز، سپاهی یا هر فرد نظامی دیگر می تواند مرتکب جرم شود. لیک هیچ آریائی ای اجازه‌ی برخورد خودسرانه با نظامیان را، که در نفس خویش یگانه فرماسیون هنوز دارای ته مانده‌های آریائی‌گری می باشند، ندارد.</span> برخورد با نظامیانی که خود را ابزار دست آخوندها نیز کرده اند امری جداگانه است و قابل رسیدگی در دادگاه‌های مربوطه. بی شک در هنگام جابجائی‌های اجتماعی، هنگامی که این یا آن نظامی، برای دفاع از این یا آن آخوند، در برابر صفوف آریائیان می ایستد، این خود اوست که سرنوشت خود را با اشغالگران گره زده است. لیک فارغ از این وضعیت استثنائی، <span style="color: #960000;">ما در بازیابی ایرانشهری مسئولیت تمامی جنایات رژیم کنونی را در درجه‌ی اول متوجه‌ی آخوندها، و در درجه‌ی دوم متوجه‌ی همازوران ایشان، یعنی روشنفکرها می دانیم. نیروهای نظامی، در میان فرماسیون‌های اجتماعی موجود، یگانه نگهداران ایرانزمین و یگانه یاران ما به شمار می روند، خود اگر هنوز دارای خودآگاهی آریائی بسنده نیستند. همان گونه که آخوند در نفس اش نماینده‌ی اهرمن است، مرد نظامی نیز، چون مرد کشاورز، در نفس اش نماینده‌ی اهورامزدا ست. ما به هیچ وجه اجازه نمی دهیم جهان غرب، مافیای روشنفکری، و نه مسلما خود آخوند‌ها، آدرس اشتباه به ایرانیان دهند و نظامیان را مقصر جنایات به جای آورند.</span> خیر چنین نیست. <span style="color: #960000;">سرچشمه‌ی شرّ اسلام است و فاعل شرّ، نماینده‌ی رسمی و یونیفورم پوش اسلام، یعنی آخوند. هر دو باید در ایرانشهر نابود و ریشه کن شوند و هر دو، نابود و ریشه کن خواهند شد.</span> ما تا یک آخوند و یک مسجد در ایرانشهر است به این راه، یعنی مبارزه با اسلام و آخوند، که از همان فردای گسست قادسیه با کشتن عمر توسط فیروزان آغاز شد و تا کوشش ایرانی گرایانه‌ی اصغر نحوی پور ادامه یافته است، پایبند خواهیم ماند. در این مورد، هیچ توهمی نباید وجود داشته باشد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>برخورد موشک‌های آریائی به دیرالزور و برخوردن به اپوزیسیون / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960331/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Jun 2017 00:00:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[بمب اتم ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دیرالزور]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت و روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[کودتای آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[موشک سپاه]]></category>
		<category><![CDATA[نظامیان و خشثره‌ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2102</guid>

					<description><![CDATA[در درون کشور فقط و فقط باید روی سپاه و ارتش سرمایه گذاری کرد و روحانیت (اسلام) و روشنفکری را زد. تا این دو ستون ویران نشوند، و این بزرگترین خویشکاری نیروهای نظامی و خشثره‌هاست، نیکبختی و فرّ گمشده‌ی آریائی نیز به ایرانشهر بازنخواهد گشت. در کنار این، باید بر روی گسترش دین بهی و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در درون کشور فقط و فقط باید روی سپاه و ارتش سرمایه گذاری کرد و روحانیت (اسلام) و روشنفکری را زد. تا این دو ستون ویران نشوند، و این بزرگترین خویشکاری نیروهای نظامی و خشثره‌هاست، نیکبختی و فرّ گمشده‌ی آریائی نیز به ایرانشهر بازنخواهد گشت. در کنار این، باید بر روی گسترش دین بهی و آئین زرتشت متمرکز شد تا هسته‌ی سخت ایمانی کشور حفظ شود. موشک‌های سپاه نشان دادند که سکان هدایت و امنیت کشور نه در بیت رهبری و وزارت فرماسون زده‌ی خارجه و خنده‌های بی جا و دشمن شاد کن ظریف، که صرفا در پادگان‌های سپاه و ارتش و برد موشک‌های آریائی است. در نبود یک سیاست نرم آریائی و میهن پرستانه، یگانه ضامن صلح و امنیت تمدنی ما در حال حاضر توانائی عینی نیروهای لشگری و سپاهی است.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">1) چقدر پرتاب موفقیت آمیز این چند موشک به اپوزیسیون خارج کشوری و اصلاح طلبان داخلی (همان عوامل درونی تیلرسون) برخورده است! راه به راه تفسیر و تأویل در می کنند که چه اشتباهی کرده است سپاه با هدف قرار دادن دیرالزور! کسان تا به امروز یک خط در این باره ننوشته اند که اصولا آمریکا و اروپا و عربستان و ترکیه چه می کنند در سوریه و به چه اجازه ای در آن جا دست به کشتار و بمب باران می زنند. ماجرای یمن که در باره اش خفقان گرفته اند جای خود. لیک کشته شدن چند تروریست داعشی (همان ناتوی اسلامی غرب) و بُرد موشک‌های ایرانی باعث سردرد و عذاب خاطر شان شده است. وقتی می گوئیم اپوزیسیون خارج از کشور و اصلاح طلبان همکار شان در داخل، ستون خیمه‌ی ایرانستیزی و تجزیه‌ی دمکراتیک کشور اند، بی سبب نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">ما هرگز چنین وضعیتی را در تاریخ کشورهای دیگر سراغ نداریم: این که رژیمی اشغالگر بر سر کار باشد، لیک اپوزیسیون اش از خود اش برای آن کشور اشغالی مضرتر و خطرناک‌تر به شمار رود. رژیم و اپوزیسیون مسابقه گذاشته اند بر سر این که چه کس ایران را زودتر متلاشی و مفلوک می کند. اسف آور این که در این بازی مرگآور اپوزیسیون دمکرات گوی رقابت را از خامنه ای و رژیم اش که آن‌ها نیز دمکرات‌ترین حکومت طی یک سده‌ی گذشته هستند، ربوده است. فواید دمکراسی یکی دو تا نیست!</p>
<p style="text-align: justify;">باری، <span style="color: #960000;">یکی از سخن‌هایی که چندین بار به پسرک (رضا پهلوی) گفتم و دوست همرزم ام سپهبد اویسی نیز حضور داشت، این بود که برای نجات ایران باید نخست ایران را از دست &#8220;ایرانیان&#8221; نجات داد. مثال نیز برای اش می زدم تا متوجه شود موضوع چیست و چه مثالی بهتر از مافیای روشنفکری و اپوزیسیون دمکرات که از عصر پهلوی اول تا پس از سقوط تهران در 57، هماره در خط ویرانی کشور عمل کرده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">خط ما، و آن چه که از پسرک می خواستیم و تا زمانی که بودیم تا حدودی نیز موفق به اجرای اش شدیم، این بود که در درون کشور فقط و فقط باید روی سپاه و ارتش سرمایه گذاری کرد و روحانیت و روشنفکری و اسلام را زد. در کنار این، باید بر روی گسترش دین بهی و آئین زرتشت متمرکز شد تا هسته‌ی سخت ایمانی کشور حفظ شود.</span> تقسیم کار نیز کرده بودیم، بخشی را از طریق خود پسرک پیش می بردیم و مسلما با کلامی آرام‌تر و مناسب مقام اش، و بخشی را نیز از طریق حلقه‌های گوناگون مبارزاتی که گسترش داده بودیم و اینان، رویکردی سخت‌تر و پرخاشی‌تر داشتند. کار نیز به خوبی پیش می رفت. لیک پسرک و مادر جادوگر اش را سودائی دیگر بود. اینکه در سر چه می پروراندند را امروز مشاهده می کنیم. راه ما اما، همچنان همان است: بازیابی مضاعف تمدنی: بازیابی دین زرتشت و سیاست کوروش. در پیروزی این خط هیچ شکی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">2) موشک‌های سپاه نه تنها قلب اصلاح طلب‌ها و اپوزیسیونِ به همان اندازه فاسد که دمکرات را نشانه رفتند، نه تنها محافل عربی-عبری-ترکی را شوکه کرد تا جائی که صدای نتانیاهو نیز درآمد که ایران نباید ما را تهدید کند: به عبارت دیگر کشته‌های داعشی را کشته‌های اسرائیلی به جای آورد و به طور علنی خود را نیروی حامی داعش معرفی کرد؛ بلکه این موشک‌ها تیر خلاصی نیز بودند در گیجگاه سیاست ورزی ناشیانه‌ی خامنه ای و بیت سراپا فاسد اش. هرگز نباید فراموش کرد: نرمش قهرمانانه و زانو زدن در برابر غرب هیچ ربطی به روحانی ندارد، روحانی یکی از مهره‌های چندگانه‌ی فراماسونی ست و نه بیش. لیک آن کس که با حذف مشائی که رفته بود پای آخور نشین کردن همیشگی قاطر چلاق اسلام، این مهره‌ی نفوذی لندن را بر روی صفحه‌ی شطرنج به حرکت درآورد تا به غرب باج دهد، خامنه ای بود؛ و اینبار نیز با حذف احمدی نژاد باری دیگر بقای او و کلیه‌ی تیم فراماسون‌ها را تضمین کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">این که مشائی و احمدی نژاد از روزن آریائیان لنگ کفش کهنه ای در بیابان دمکراسی بیش نیستند سخنی ست دیگر و پیش‌تر بارها بدان پرداخته ایم، لیک <span style="color: #960000;">بی تدبیری بزرگ‌تر خامنه ای، بی تدبیری ای که چیزی جز خیانتی بی مرز نیست، در جائی دیگر است: فتوای فقهی در این مورد که ایران هیچ وقت بمب اتمی نخواهد ساخت و فرستادن این فتوی به سازمان ملل. این یعنی خلع سلاح خودخواسته کشور و قانونی کردن آسیب پذیری مدام! ایران تقریبا به اندازه‌ی کشورهای عضو سازمان ملل دشمن دارد، چنین کشوری را خود به دست خود خلع سلاح کردن اوج ایرانستیزی و خیانت است و ما، چنین ایرانستیزی ای را حتا در شاهان قجر نیز سراغ نداریم. تنها رضا پهلوی است که می تواند در ایرانستیزی دوشادوش خامنه ای حرکت کند، چه، او نیز چون خامنه ای پیشاپیش تاکید کرده است که ایران هرگز نیازی به بمب اتم ندارد! پرسش این است: کسان به چه جرأتی چنین جسارتی می کنند و کشور را از بمب اتم بی نیاز می دانند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;">باری، پرتاب موشک‌های سپاه به دیرالزور نشان داد که نرمش قهرمانانه رویای خامی بیش نیست. تمامی تدابیر خامنه ای به انضمام تمامی قراردادهای چرب و چیلی ای که با شرکت‌های اروپائی و آمریکائی بسته اند، همه و همه برای خرسند کردن غرب بی فایده بود: ترامپ طرحی برای تحریم کشور به اجرا می گذارد که در محافل امنیتی داخل کشور به نام حفره‌ی سیاه نامدار شده است: حفره ای که تمامی اقتصاد ایران را به درون خود فرو می بلعد و زمین گیر می کند. به عبارت دیگر، با طرح جدید، ما به شرایطی حتا بدتر از قبل از برجام بازخواهیم گشت.</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان <span style="color: #960000;">موشک‌های سپاه نشان دادند که سکان هدایت و امنیت کشور نه در بیت رهبری و وزارت فرماسون زده‌ی خارجه و خنده‌های بی جا و دشمن شاد کن ظریف، که صرفا در پادگان‌های سپاه و ارتش و برد موشک‌های آریائی است. این بدین معنی ست که <span style="text-decoration: underline;">در نبود یک سیاست نرم آریائی و میهن پرستانه، یگانه ضامن صلح و امنیت تمدنی ما در حال حاضر توانائی عینی نیروهای لشگری و سپاهی است.</span></span> ایران در بعد سیاسی به کل زمینگیر شده است و نمایندگان سیاسی کشور، چه در داخل و چه در خارج، نه تنها پیشبرنده‌ی حداقلی از منافع تمدنی نیستند، که خود نافیان عینی آن به شمار می روند و در اغلب اوقات از دشمن سوگندخورده دشمن تر اند.</p>
<p style="text-align: justify;">لاجرم، <span style="color: #960000;">راه برون رفت از بن بست تمدنی ای که در آن به سر می بریم، راه آزادی و امنیت و رفاه، راه تضمین بقای ایرانزمین و نیکی نسل‌های آینده مان، صرفا با چکمه است که پیموده می شود. روحانیت و روشنفکری، چنان که از صدر مشروطه تا امروز، دو ستون فساد و ویرانی در کشور هستند و <span style="text-decoration: underline;">تا این دو ستون ویران نشوند، و این بزرگترین خویشکاری نیروهای نظامی و خشثره‌هاست، نیکبختی و فرّ گمشده‌ی آریائی نیز به ایرانشهر بازنخواهد گشت.</span></span> <strong>یک کودتای آریائی و بازگرداندن سکان هدایت کشور به الیت فکری و فرهنگی آریائی، یگانه راه نجات ایرانزمین و منطقه است.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسلام، کیش اشغالگر، زورگو، و خشن، کیشی که باید ریشه اش از ایرانزمین کنده گردد / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960321/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Jun 2017 00:00:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام و روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[کیش اهریمنی]]></category>
		<category><![CDATA[مشروطه چیان]]></category>
		<category><![CDATA[مشروعه خواهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2096</guid>

					<description><![CDATA[مشکل اسلام امری است ذاتی، اسلام در ذات اش بدگوهر و اهرمنی است و زورگوئی و بی مدارائی بخشی وجودی از او. اگر زور نگوید و قلدری نکند نمی پاید. از روزن تاریخی، اسلام با شمشیر زاده شده است و به تازیانه مانده است. جز این، مسلمان‌ها به خود اجازه می دهند تمامی آئین‌های عجیب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #9b0000;">مشکل اسلام امری است ذاتی، اسلام در ذات اش بدگوهر و اهرمنی است و زورگوئی و بی مدارائی بخشی وجودی از او. اگر زور نگوید و قلدری نکند نمی پاید. از روزن تاریخی، اسلام با شمشیر زاده شده است و به تازیانه مانده است. جز این، مسلمان‌ها به خود اجازه می دهند تمامی آئین‌های عجیب و رسوم غریبه‌ی خود را به دیگران تحمیل کنند و اگر کسی نپذیرفت، یا سر از تن اش جدا کنند و یا دمر اش کنند و بر کمر اش کوبند. هم از این رو فرقی ماهوی میان شیعه و سنی، میان اسلام رحمانی و اسلام داعشی، میان این یا آن وجه از این کیش اهرمنی وجود ندارد، همه، سر تا پا یک کرباسند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">ما می دانیم که مفسران و روشنفکران متعلق به این مکتب پلید که 1400 سال است جز با زور مدون و قهر برنامه‌ریزی شده در ایرانزمین بر سر کار نبوده است، تفسیر و تأویل زیاد می کنند و چیزهای بسیاری به هم می بافند و می گویند، لیک <span style="color: #9b0000;">کارنامه‌ی عملی و نظری اسلام یک چیز را بیش به ما نشان نمی دهد: مانیفست خشونت. اسلام مانیفست خشونت است و ایرانزمین هرگز روی آشتی و رامش و خوبی و بهی نخواهد دید، اگر ریشه‌ی اسلام را از این مرز و بوم نکنیم. این یک خویشکاری تاریخی ست و تا اسلام در ایران به گور نرود، فرّ آریائی رهائی نخواهد یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در این راستا، <span style="color: #9b0000;">بی سبب نیست که ما در بازیابی ایرانشهری کلیت روشنفکری ایرانی را دشمن ایرانزمین می دانیم، چه، روشنفکری از روز پیدایش اش، یعنی از صدر مشروطه، مدافع اسلام بوده و هست. مشروطه یعنی مشروط به اسلام و فرق مشروطه چیان با مشروعه خواهان این بود که مشروطه چیان می گفتند قوانین کشوری باید مشروط به قرآن باشد و هر چه با اسلام توافق نداشت حذف گردد، لیک مشروعه خواهان معتقد بودند اسلام فی نفسه کامل است و نیازی به قانونی به جز قوانین اسلام نیست که بعد مجبور باشیم آن‌ها را با اسلام تطبیق دهیم.</span> تمام دعوا بر سر همین امر مضحک و به کل منفک از مفهوم ایران بود.</p>
<p style="text-align: justify;">امروز، کسی که برای بهبود وضع ایران و ایرانی مبارزه می کند، نمی تواند فرقی میان یک مسلمان حرفه ای و یک روشنفکر بگذارد؛ و ما نیز نمی گذاریم. روشنفکری و اسلام دست کم سد سال است که دو روی یک سکه اند. فتنه‌ی 57 سندی ست عینی از این ائتلافِ برای میهن مرگبار. همازوری و همدوشی کسان تا به همین امروز ادامه دارد. <span style="color: #9b0000;">همین مسلمانان، وقتی در اقلیت اند، صدای گریه و زاری شان به هواست و از دیگران متوقع اند که آئین و اصول ایشان را رعایت کنند. لیک به محض این که به قدرت می رسند و یا حس می کنند که قدرتی دارند، ذات پلید کیش اهرمنی شان را هویدا می کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #9b0000;">در یک ایران آریائی یک مسجد اجازه‌ی احداث نخواهد داشت، همانگونه که ایشان به ما اجازه نمی دهند در سرزمین خودمان، در سرزمین زرتشت و کوروش آتشکده احداث کنیم، و 1400 سال است آتشکده‌هامان را ویران کرده اند و می کنند و آثار شاهان و بزرگان مان را ویران می کنند، ما نیز با ایشان همان خواهیم کرد. یک امام زاده در ایران و یک مسجد به جا نخواهد ماند. همه را اختصاص می دهیم به بخش عمومی و برای استفاده در حوزه‌های اجتماعی مختلف.</span> کسان بروند به صحاری عربستان و اسلام شان را آنجا بزیند و مساجدشان را در سرزمین محمد و عمر و علی احداث کنند. <span style="color: #9b0000;">ایران، جائی برای اسلام نخواهد داشت و باید به کل از هر آن چه ابراهیمی ست و بوی ابراهیمیت می دهد پاک گردد، اسلامیت و جهودیت و مسیحیت و بهائیت نیز ندارد؛ ما هیچ فرقی میان این چهار کیش نمی گذاریم، هیچ فرقی.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ترامپ (داعش) در بهارستان: فروپاشی دیوار پدافندی در تهران / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960317/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 07 Jun 2017 00:00:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[حادثه تروریستی تهران]]></category>
		<category><![CDATA[داعش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2092</guid>

					<description><![CDATA[آن چه را که رخ داده است به هیچ روی نه باید دست کم گرفت، رخنه کردن بیم-اوژنان (تروریست‌ها) و هراستازان مسلمان، آن هم با آن زین و برگستوان، که چنان که نماید از کمربند پُکِشی تا نارنجک و کلاشنیکف را دربرگرفته است، پیشامد خُرد و پیش پا افتاده ای نیست. تانگوی اسلامی ترامپ با [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آن چه را که رخ داده است به هیچ روی نه باید دست کم گرفت، رخنه کردن بیم-اوژنان (تروریست‌ها) و هراستازان مسلمان، آن هم با آن زین و برگستوان، که چنان که نماید از کمربند پُکِشی تا نارنجک و کلاشنیکف را دربرگرفته است، پیشامد خُرد و پیش پا افتاده ای نیست. تانگوی اسلامی ترامپ با جانشینان محمد بن عبدالله در ریاض دارد به بار می نشیند. داعش همان ترامپ است چنان که ترامپ همان داعش. دیو نارنجی به ریاض رفت و شمشیر محمد را در دست گرفت و به پایکوبی و دستنوازی پرداخت تا به مردم هفت کشور نشان دهد که جهانِ آزاد از آزرم و آزادگی، جهان آزاد از دئنا (وجدان)، همان چیزی که خود، جهانِ دهخدا (دمکرات) می نامند اش، در کنار نامبُرداران (وارثان) محمد ایستاده است و شانه به شانه‌ی ایشان، یک دشمن مهین بیش نه دارد: ایران.</p>
<p style="text-align: justify;">مرد آدونای پرست، آویگدور لیبرمن، وزیر ازشهریگ (وزیر خارجه) اسرائیل، چندی پیش در «همایش اَبیمی مونیخ» (کنفرانس امنیتی مونیخ) با آوای بلند گفته بود: &#8221; در جهان سه سیج (خطر) بیش اندر نیست: 1. ایران 2. ایران 3. ایران&#8221;. ماه پیش مرد شماره‌ی دوی ریاض و جانشین خلیفه، در یک گفتگوی رسانه ای چنین هرزید: &#8220;باید دامنه‌ی جنگ را به درون مرزهای ایران برد&#8221;.</p>
<p style="text-align: justify;">نیروهای پاسوانی در ایران نشان دادند که بسیار می توان هشیارتر بود و هنوز جا برای بهتر شدن بسیار است. بیم اوژنان به آسانی توانستند در میانه‌ی تهران، در روز روشن، تا درون رایگاه (مجلس) نیز رخنه کرده و همزمان، آرامگاه آن جهود کشمیری، خمینی، بنیادگذار دستگاه را نیز نشانه گیرند. در ویچشمکی (ویدیوئی) که تارنمای دولت اسلامی بیرون داد دیدیم که هراستازان به عربی سخن می گفتند، لیک ما می دانیم که زبان بنیادین دولت اسلامی عبری است و خونی که در رگ‌های اش شناور است، خون انگلیسی ست و آمریکائی. عربگی، داعش را پوسته و پوششی بیرونی بیش نیست، گوشت و خون و استخوان شان انگلواسرائیلی ست.</p>
<p style="text-align: justify;">دیری نه خواهد گذشت و بهینشگرایان (اصلاح طلبان) و کارشناسان بی بی سی و من و تو خواهند گفت اگر در سوریه و یمن (یمن = سرزمین یم = سرزمین جم/جمشید) و ایراک (عراق) دستدوانی نه می کردیم و از اندر-وَرزی پرهیز می نمودیم، امروز این پیشامد در تهران رخ نه می داد: این، فرای این که تُنُک مایگی ای روشنفکرانه و شوخی ای گول بیش نیست، لیک شکی نیز در اش نیست که بازگوئی و بازسازی همان سخن و پیامِ تل آویو و ریاض و واشنگتن است: ایران باید دست و پای اش را از کوست (منطقه) بیرون کشد و خاورمیانه‌ی بزرگ را به نیروهای ترک و عرب و جهود و آمریکائی وانهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">اگر مادیانگرایان (اصول گرایان) پژواک بانگ ایرانسوز سعد بن ابی وقاص و خالد بن ولید هستند، وِهگاران و بهينشگرايان (اصلاح طلبان) نیز، چه محمد هنگاران (اسلام گرایان) و چه گیتیگ هنگاران (عرفی گرایان)، ستون پنجم جهانخوارانِ دوشستری (غربی) و شهرکامگی دهخدائیگ (امپریالیسم دمکراتیک) به شمار می روند. نگونبختی ایرانشهر در همین است: گیر کردن میان دو دشمن، از یک سو اژدهای اسلام و کیش محمد و از دیگر سو، کژدم دهخدائی و دوشسترگرائی (غرب گرائی)، همان چیزی که ما الکسندرگی ابراهیمیگ نام اش نهاده ایم.</span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">بارها گفته ایم: ایرانزمین نیاز به یک خانه روبی و فِرِشکاری و تازه گردانی همه سویه و چندین دیسه دارد، چه در پهنه‌ی دین و فرهنگ و چه در کار شهرگانی (سیاست) و آماشت (اقتصاد)، و این، چیون که بی نیاز از زند و نگیزش (تفسیر و تشریح) است، زمان برد و کاری است یک سد ساله. لیک در کشور به اندازه‌ی بسنده نیروهایِ آریائیِ پنهان اندرهست که به توان به آینده به گونه ای بنیادین امیدوار بود. همین آریائیان پنهان بوده و هستند که در سراسر آوام هزار و چهار سد ساله‌ی گذشته، در سراسر آوامِ بیم و هراس محمدیان، فرّ ایران را پائیده و نگه داشته اند. زین پس نیز جز این نه خواهد بود.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">دَفک (هدف) و آماج روشن است: پاسخِ های، هوی است. پس ایدون دامنه‌ی نبرد را باید به درون خاک دشمن کشید، ریاض و واشنگتن و تل آویو، پایتخت‌های سه گانه‌ی اهرمن و گنامینو. در این میان باید از فرو افتادن قطر به دست سعودی‌ها پیشگیری نمود، با همه‌ی نیرو. قطر، اگر یمن دوم نیز شود، لیک نه باید بیفتد. زمان، آبستن است و زایا، نه باید گذاشت بچه را دیوان و اهرمنان مامائی کنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گسست میان قطر و سعودی و سود ایران، از خُمن (رویا)، تا هیثیه (واقعیت) / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960315/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Jun 2017 00:00:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[قطر]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2061</guid>

					<description><![CDATA[از روزن ایرانشهری ایران یک یار و انباغ بیش ندارد، تنهائی. تنهائی و بی یاری یگانه انباغ راستین ایران بوده است؛ این را باید پذیرفت و بر پایه‌ی آن برنامه ریزی کرد. اکنون، دادستان (موضوع) قطر: قطر، که در یک خود-عرب-پنداری و از خود بیگانگی کیستی شناختی به سرد می برد، برای ما کشوری دشمن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از روزن ایرانشهری ایران یک یار و انباغ بیش ندارد، تنهائی. تنهائی و بی یاری یگانه انباغ راستین ایران بوده است؛ این را باید پذیرفت و بر پایه‌ی آن برنامه ریزی کرد. اکنون، دادستان (موضوع) قطر: قطر، که در یک خود-عرب-پنداری و از خود بیگانگی کیستی شناختی به سرد می برد، برای ما کشوری دشمن است و بخشی از آسه‌ی اناکیِ (محور شرارت)ِ عربی-اسرائیلی-آمریکائی-ترکی. هم از این رو، ما نمی توانیم قطر را، تا زمانی که دگرگونی آرِشمند و مینوداری در رویکردها و آلک گیری‌های شهرگانی و فرهنگی خود پدید نیاورده است، از پایه و ایستار دشمنی به در آوریم و برای نمونه، چون عمان، در ایستار کشوری نه دوست نه دشمن جایدهی کنیم. برخی کشورها هستند که هماره دشمن می مانند، ترکیه برای نمونه، تا زمانی که مردم اش در پیوند با پیشینه‌ی راستین آریائی و دگر-آلتائی شان به خودآگاهی نرسیده و در خود-مغول-پنداری و خود-انآریائی-انگاری به سر می برند، چنین کشوری ست. قطر، چنین نیست و این تانائی و شایدبود (امکان) را دارد که بست و پیوندی بهتر و برای هر دو سو، سودآورتری با ایران داشته باشد. لیک این بهتر شدن وابسته به اگره‌ها (شروط) و پیش-نهش‌هائی چند هست که قطر باید گام به گام آن‌ها را انجام دهد و بیاورزد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333399;">نخستین اگره و پیشار (کوتاه شده‌ی پیش-اگر)، دست برداشتن از کوشش برای سرنگونی اسد و یاری رساندن به جهادی‌های مسلمان است. دومین، بیرون آمدن از باهماد عرب (اتحادیه‌ی عرب) به سود یک همازوری و هماورزی و همیاری کوستیگ (منطقه ای) است. سومین، پذیرفتن و سَهیدنِ آبخوست‌های سه گانه به سان بخشی جدائی ناپذیر از خاک ایران. چهارمین، همکاری با ایران برای بازگرداندن بحرین به خاک ایران و آزاد کردن مردم بحرین از زیر ستم خاندان بحرین ستیز آل خلیفه و سعودی‌ها. پنجمین، بستن پایگاه هوائی العدید (Al Udeid Air Base) که آمریکا از آن برای سرکوب و ناآرام نمودن و هراس افکنی در کشورهای آن کوست بهره می برد. قطری که با ایران دوست باشد نیاز به دوستی دروغین چون آمریکا ندارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;">گام نهادن در راستای انجام و آورزِ هر یک از این کارها، باید پاسخ بایسته را از سوی بخش‌های آریائی دستگاهِ فرهنگ و فرمانروائی در ایران دریافت نماید. نیروهای آریائی پیشینه‌ی زرتشتی مردم یمن را فراموش نکرده اند، ایرانیان عرب زبان شده‌ی قطر که در ایرانی بودن هیچ از مردم عراق کم ندارند، جای خود دارند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سورئال-دمکراسی، ائتلاف طبقه‌ی متوسط با نظام و این که چرا ظریف رئیس جمهور آینده است / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960231/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 May 2017 00:00:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تهی دستان]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[طبقه‌ی فرو دست]]></category>
		<category><![CDATA[طبقه‌ی متوسط فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[ظریف]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2050</guid>

					<description><![CDATA[فکر می کنیم باید به عنوان مخالف هر گونه از دمکراسی که بنا بر تمامی شواهد تاریخی از پرکلیس تا جفرسون هرگز چیزی جز دروغ قانون مند و فساد برنامه ریزی شده نبوده و نیست، به مافیای روشنفکری و نظام جمهوری جهودی اسلامی تبریک گفت، باید تبریک گفت، چرا که کسان موفق شده اند به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">فکر می کنیم باید به عنوان مخالف هر گونه از دمکراسی که بنا بر تمامی شواهد تاریخی از پرکلیس تا جفرسون هرگز چیزی جز دروغ قانون مند و فساد برنامه ریزی شده نبوده و نیست، به مافیای روشنفکری و نظام جمهوری جهودی اسلامی تبریک گفت، باید تبریک گفت، چرا که کسان موفق شده اند به نوعی از دمکراسی دست یابند که به سختی بتوان نامی شایسته بر آن نهاد. از آن رو که فساد در ایرانزمین هم در بُعد مادی و هم بُعد معنوی مرزهای واقعیت را درنوردیده و جنبه ای سورئال یافته است چه بسا بتوان برای توصیفی نسبتاً مقرون به حقیقت مفهوم دمکراسی سورئال را تا حدودی وصفی شایسته دانست، از شرایطی که کسان پدید آورده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که در برابر ماست، چیون است: نظام ولایت فقیه و &#8220;خود-مخالف-پنداران&#8221; دمکرات اش به یک تفاهم اصولی بر سر این مهم دست یافته اند که با پُر کندن صندوق رای به دو چیز می توان دست یافت: 1. استمرار نظام 2. عدم استمرار همان نظام. مدعیان مخالفت به ما می گویند برای چیره شدن بر جمهوری اسلامی باید بدان رای داد. نظام نیز متقابلا می گوید برای چیره شدن بر مخالفان باید آن‌ها را به پای صندوق رای کشاند. این که این امر بنا بر تعریف یک تناقض منطقی ست کاملا روشن است و هر مرد یا زن برخوردار از هوش متوسط آن را در توانستی یافت، همزمان، این که این تناقض منطقی در قالب یک دولت وقت تبدیل به واقعیت حقوقی و حقیقی می شود نیز همان چیزی ست که ما برای وصف آن مجبوریم از صفت سورئال بهره ببریم.</p>
<p style="text-align: justify;">مخالفان نظام با پذیرفتن منطق بازی مهر تاییدی نهاده اند بر کلیت جمهوری جهودی اسلامی که مبتنی ست بر ولایت مطلقه‌ی فقیه که خود برامده از فقه جهود و سنت ابراهیم خلیل است. اینها همزمان نمی توانند منکر این شوند که خامنه ای و نظام، رای ایشان را پذیرفته و محترم داشته اند، پس باید به نظام در کلیت اش تن در دهند و محترم اش دارند. از سوی دیگر نظام نیز نمی تواند منکر شود که رای دهندگان، با حضور خویش در پای صندوق رای، باعث تداوم و استمرار حاکمیت اش شده اند و وجهه اش را در جهان چندین پله بیش از پیش بالا برده اند. ما در اینجا، فرای این که شیرینی آشتی کنان قهر سال 88 را می خوریم، با یک همزیستی مسالمت آمیز میان دو جناح روبرئیم که هر یک تلویحا می کوشند وانمود کنند با یکدیگر در تخاصم اند، لیک واقعیت این است که نیستند و در یک ائتلاف و همپیمانی اصولی با یکدیگر به سر می برند. این را که این ائتلاف میان نظام و طبقه‌ی محبوب و متوسط اش بر سر چیزی نیست جز غارت ایران و طبقه‌ی محروم، در پائین خواهیم گشود.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<h2 style="text-align: justify;">ظریف، رئیس جمهور آینده:</h2>
<p style="text-align: justify;">درسی که نظام از این جشن آشتی کنان و بازی بُرد-بُرد می گیرد این است که می توان بازی «قاتل بد- قاتل خوب» را که در هیات ثنویت میان رئیسی (/قاتل بد = قاتل اصولگرا) در برابر پورمحمدی (/قاتل خوب = قاتل اصلاح طلب) شکل گرفت، باری دیگر تکرار کرد و با توجه به مختصات شخصیتی هر دو سوی بازی شکی نیست که ما هنوز هشت سال حکومت گری را به کسان، یعنی به نظام و همپیمانان اش در طبقه‌ی متوسط بدهکاریم، و آن هم در هیات محمد جواد ظریف.</p>
<p style="text-align: justify;">روشن است: اگر روحانی فصل مشترک نظام و توده‌ی دمکرات است، که هست، ظریف به مراتب قابلیت بیشتری برای به وجود آوردن وفاق و توافقی دگرباره را دارد. ما می توانیم ظریف را خاتمی بدون عمامه بدانیم، شخصیتی که حول او هم نظام و هم مدعیان مخالفت با نظام و پایبندان به منطق صندوق رای، می توانند به یک دور دیگر از بازی بُرد-برد دست یابند. به دور از هر شک و گمان، خامنه ای از برگ ظریف استفاده‌ی بهینه را خواهد کرد و دوش به دوش طبقه‌ی متوسط هشت سال دیگر پس از سال 1400 عمر جمهوری جهودی اسلامی را تضمین خواهد نمود.</p>
<p style="text-align: justify;"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="aligncenter wp-image-2049" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-300x164.jpg" alt="Zarif-Ahmadinejad" width="492" height="269" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-300x164.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-600x327.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad.jpg 660w" sizes="(max-width: 492px) 100vw, 492px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;">همزمان، همانگونه که در <em><a style="color: #800000;" href="https://iranshahrig.com/960225" target="_blank">تحلیل پیشین</a></em> و پیشبینی مان از پیروز شدن روحانی و اینکه چرا روحانی مرد برگزیده‌ی خامنه ای است، توضیح داده شد، خامنه ای توانست با سوزاندن برگ ابراهیم رئیسی که رقیبی بلقوه برای مجتبی خامنه ای بود، فضا را برای به رهبری رسیدن پسر اش مهیا کند. او در عین حال با رد صلاحیت و عقب راندن احمدی نژاد، تنها کسی که می توانست با برانگیختن توده‌های تهی دست دست کم رقیبی خطرناک برای روحانی باشد، پیشاپیش شرایط پیروزی روحانی را آماده و جاده را برای رسیدن او به خیابان پاستور صاف کرده بود. در دور بعد اما، کسان می توانند احمدی نژآدِ ضعیف شده و همراه با او، توده‌ی تهی دست را به طور کامل نابود و از حوزه‌ی معادلات سیاسی بیرون کنند، پروژه ای که با پدید آوردن ثنویت ظریف-احمدی نژاد کلید خواهد خورد؛ و ما می دانیم که احمدی نژاد از جاه طلبی بسنده برای ورود به این بازی از پیش محکوم به باخت برخوردار هست: شکی نیست که احمدی نژاد، با همه‌ی توانائی‌های اش در موبلیزه کردن تهی دستان و به وجود آوردن شور در میان درویشان، در برابر ظریف از هیچ شانس جدی ای برخوردار نیست و در برابر او همان است که ابراهیم رئیسی در برابر روحانی بود: یک عروسک لولوخورخوره و بازنده‌ی مطلق. بنابراین ما در پایان چهار سالِ در پیش با نمایشی مشابه رو به رو خواهیم بود، و با نتیجه ای چون همین بار، از پیش مشخص و تعیین شده. </span></p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<h2 style="text-align: justify;">کودتای آریائی، کم هزینه ترین راه نجات ایران:</h2>
<p style="text-align: justify;">چنان که هماره گفته ایم، دمکراسی، از پرکلیس تا جفرسون، زهر کشنده ای بوده است برای سلطه بر توده‌ها و تخلیه‌ی معنوی و مادی سرزمین‌ها. <span style="color: #0000ff;">آمریکا امروز همان کاری را با جهان می کند که آتن با آبخوست‌ها (جزیره‌ها) و دولت شهرها کرد: کلونیزاسیون و تخلیه‌ی کامل از هر بُعد، چه مادی و چه فرهنگی. دمکراسی، ایدولوژی انسان-کالا-سازانه و طبیعت ستیزانه ای که در سراسر تاریخ بشریت هیچ نظامی دیومنشانه تر از آن یافت نتوان کرد و امروز می رود تا کلیت بشریت کالا شده و طبیعت بی پناه و از هر سو تنها گذاشته شده را در لبه‌ی پرتگاه نابودی مطلق قرار دهد، نیش اهریمن است در تن جهان و کسان می کوشند تا با یاری دمکراسی، ایران را گام به گام به نابودی و استحاله شدن همه سویه اش نزدیک تر کنند، راهی، که پایان اش جز فروپاشی تام و تمام کشور نیست و از همین روست که ما از آن ذیل «تجزیه‌ی دمکراتیک ایرانزمین» یاد می کنیم. پروژه ای، که سد سالی از آغاز آن می گذرد و فتنه‌ی مشروطه را که در سفارت انگلیس امضاء شد، باید بُن آن دانست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">نباید از یاد برد: این که امروز مسلمان‌ها و کمونیست‌ها، هر دو گروه، دشمنان تاریخی و سوگند خورده‌ی ایران و ایرانیت، در درون دمکراسی و دوش به دوش طبقه‌ی متوسط به یک توافق اصولی بر سر چاپیدن و غارت کردن ایران رسیده اند، بی سبب نیست؛ و هم نیز بی سبب نیست همیاری و همازوری همه سویه‌ی مافیای مخوف جهان آزاد از شرافت با کسان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">ما می دانیم که مافیای دمکراتیک حاکم بر کشور، مافیائی که یک سر اش در کیهان تهران است و یک سر اش در تلویزیون من و تو و بی بی سی و امثالهم، بر سر این که دمکراسی یگانه راه استثمار ایرانزمین و منابع سرشار اش است به یک ائتلاف پایه ای دست یافته اند. انعطاف و نرمش این مافیا تا جائی ست که حتا ستاد مردی چون ابراهیم رئیسی که جهودی عرب تبار و پارسی زبان است، قابلیت تبدیل شدن به یک دیسکوی خیابانی را نیز دارد. پس تردیدی نیست که کسان جا برای انعطاف‌ها و نرمش‌های قهرمانانه‌ی بس بیشتری نیز دارند، به ویژه هنگامی که دیالکتیکِ دمکراتیک شان شامل ثنویتی چون احمدی نژاد – ظریف باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"> در این میان، طبقه‌ی متوسط فرهنگی، طبقه ای که ما نام بیگ مک خواران فرهنگی را بر ایشان نهاده ایم، طبقه ای که برترین اندیشمندان اش معتقدند که ایران باید از نوک پا تا فرق سر غربی شود (تقی زاده/داریوش همایون)، ضامن تداوم و بقای نظام تلقی می شود. در این معادله، از روزن نظام و طبقه‌ی متوسط، توده‌های درویش و گرسنه به همان اندازه بی اهمیت اند و قابل مهار، که کلیتی به نام فرهنگ و تمدن ایرانشهری. نزد نظام حاکم و اتاق‌های فکری اش، این طبقه‌ی متوسط فرهنگی است که مشروعیت زا و دارای پتانسیل تغییر مناسبات اجتماعی است و از همین رو باید با باج دادن هدفمند و چرب کردن سبیل اش تحت کنترل قرار گیرد؛ و هم ما، هم ایشان، و هم هر بیننده‌ی آگاهی می داند که اینان، یعنی طبقه‌ی متوسط، یک چیز بیش نمی خواهد: تحقق فردیت مدرن و تامین سود شخصی.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">طبقه‌ی متوسط فرهنگی که یگانه هویت اش هویت گریزی و یگانه شخصیت اش بی تشخصی و یگانه آماج تاریخی اش تبدیل کردن ایرانزمین به آپاندیس تمدنی غرب است، طبقه‌ی ای که هیچ آرمانی را که با پول نتوان سنجید به رسمیت نمی شناسد، بنا بر خیم و طبیعت اش دلال است و به مثابه‌ی یک دلال و بازرگان حرفه ای، تابع هیچ نفع و صلاحی که فرای مرزهای نیکی شخصی او رود نیست. هم از این رو این طبقه که فردیت اش دین اش است می تواند بر سر هر چیز با هر کس در هر کجا معامله کند، تنها قمیت باید مناسب باشد.</span> بر همین پایه، نظام و صنعتِ پشتیبانان روشنفکر اش نیز، -اینان، یعنی صنعت مافیای روشنفکری، واسطان و میانجیگران اند میان طبقه‌ی متوسط و نظام-، توانسته اند با این طبقه به یک ائتلاف پایه ای دست یابند: منافع عالیه‌ی نظام همان منافع عالیه‌ی طبقه‌ی متوسط است و بر عکس.</p>
<p style="text-align: justify;">ایران، به مثابه‌ی یک دازاین و موجودیت تمدنی، و طبقه‌ی محروم و درویش، به مثابه‌ی یک زخم هماره گشوده و در برابر چشم، هیچ یک از این دو هیچ نقشی در معامله‌ی صورت گرفته بازی نمی کنند و کاربردی ندارند جز یک چیز: بهره دهی مطلق. منابع طبیعی و اهورا داده‌ی ایرانشهر، از آب و درخت و خاک و نفت و گاز اش به همان اندازه وجه المعامله قرار می گیرند که نیروی کار طبقه‌ی تهی دست. نظام به همان اندازه ایران و تهی دستان اش را استثمار می کند که طبقه‌ی متوسط، اگر چه با سهمی متفاوت، و از قضا دعوای ایشان با نظام نیز درست بر سر همین است: این که نظام باید از موجود قربانی شده سهم بیشتری به طبقه‌ی متوسط اعطا کند. به عبارت دیگر، ما با یک توافق میان غارتگران، با یک توافق میان کفتارها بر سر گوشت قربانی روبرئیم، گوشت قربانی ای که نام اش ایران است.</p>
<p style="text-align: justify;"><em><span style="color: #008000;">بازیابی ایرانشهری، به عنوان هسته‌ی میانی و سخت نیروهای آریائی بر این است که کم هزینه‌ترین راه برای برون رفت از این وضعیت مرگ تدریجی لیک حتمی، یک کودتای آریائی است و رسیدن به شرایطی که در آن شعار «ما آریائی هستیم عرب نمی پرستیم» تبدیل به یک واقعیت حقوقی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی شده باشد. ما کلیت روشنفکری را در سطحی نمی بینیم که بتوانند با ما وارد بحث فلسفی جدی شوند، با آگاهی بر این ابرپایگی و با شناخت بنیادین مان از سراسر تاریخ تفکر و فلسفه‌ی شرق و غرب است که سر خویش بالا گرفته و با اطمینان کامل می گوئیم: برای ما منبع حقیقتی جز ایران وجود ندارد. هم از این رو، ما از ایران است که به حقیقت می رسیم و نه از حقیقت به ایران. بُن مهمترین سه گانه‌ی فلسفه‌ی ایرانشهری، یعنی راستی و نیکی و زیبائی، ایران است و ما بیرون از ایران، زمینی نمی یابیم که بر آن بتوان ایستاد.</span> همزمان بر این باوریم که هیچ راه گفتگوئی میان ایران از یک سو، و نظام استوار بر مافیای دو گانه‌ی طبقه‌ی متوسط و اسلامِ برامده از جهودیت و مسیحیت، از سوی دیگر، وجود ندارد. ما هیچ فصلِ مشترکِ دیسکورسیوی نداریم و اگر بخواهیم با فروغ سخن گوئیم، چراغ‌های رابطه خاموش اند، دیری ست که خاموش شده اند. پس جای اَفد و شگفتی نیست که سخنان و افکار و اندیشه‌های ما برای ایشان &#8220;چینی&#8221; ست، آن چنان که گفتار به کل فارغ از ایران ایشان برای ما. ما دیو همدیگر ایم.</em></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">با آگاهی پایه ای بر آن چه که خرد و کام ایرانشهر می نامیم، نزد ما این یک اصل و باور بنیادین به شمار رود: راه آزادی و رهائی ایرانزمین، راه رسیدن به داد و عدالت اجتماعی، راه رسیدن به &#8220;نیکیِ همگانیِ انسان و طبیعت&#8221;، و در نهایت، راه بازگرداندن ایرانزمین به شکوه به یغما رفته اش، راهی ست که جز با یاری خِشَثره‌ها (نظامیان) و با پوتین و چکمه پیمودنی نیست. </span></strong>سخن، دیسکورس، گفتمان، تولید فکر و ارتقای فرهنگ، مهم است و ما در این میدان، چنان که همه‌ی دیگر نیروهای آریائی-محور و هم مسیر که از ما الهام می گیرند، بنا بر توان خود هر آن چه از دستمان برآید خواهیم کوشید، لیک این را نیز می دانیم که طرف مقابل ما از زبان و منطق دیگری پیروی می کند. این یک حقیقت انکار ناپذیر است که هرگز هیچ قصابی با گوسفند قربانی اش به توافقی جز نهادن کارد بر گردن و فروخلاندن تیغ در گوشت لخم نرسیده است، آن چنان که هرگز هیچ کفتاری به طعمه اش نگفته است حق با توست، من از دریدن تو چشم خواهم پوشید و بلعیدن ات را به وقتی دیگر وامی نهم.</p>
<p style="text-align: justify;">ما، به مثابه‌ی فرزندان زرتشت بی همتا و کوروش بزرگ موظفیم که ایران را از وضعیت قربانی بودن، از وضعیت طعمه بودن و دیگر هیچ، به در آوریم، یکبار برای همیشه. ما کار خود کرده، می کنیم و خواهیم کرد، <span style="color: #ff0000;">بر بخش‌های آریائی سپاه و ارتش و نیروهای نظامی، بر خشثره‌ها و افسران و اسپهبدان اورمزد است که جان پاک خویش به کف دست گیرند و پای به میدان نهند، و این همه، پیش از آن که جان اهورائی ایرانزمین از کف برود. زمان تنگ است و درنگ نشاید.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
