<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جستارهای مهم &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/category/pr-articles/pr-important/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Mon, 29 Jul 2024 14:45:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>جستارهای مهم &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>آئین‌نامه‌ی پیکار و همبستگی ملی برای بازپس‌گیری ایرانشهر</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/%d8%a2%d8%a6%db%8c%d9%86%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%db%8c-%d9%be%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%a8%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Mar 2023 05:00:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2647</guid>

					<description><![CDATA[درآمد: ۴۳ سال پس از فتنه ۵۷ و اشغال کشور پادشاهی ایران به دست دو فاشیسم ضد ملی سرخ و سیاه به رهبری خمینی گجستگ و یاران کمونیست‌اش، و با نگرش به موج نوین بیداری ایرانشهری در بازپس‌گیری میهن که از آبان ۹۵ (روز کورش بزرگ در پاسارگاد) با دو شعار محوری &#8220;ما آریائی هستیم/عرب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p></p>



<p class="has-medium-font-size">درآمد:</p>



<p class="has-medium-font-size">۴۳ سال پس از فتنه ۵۷ و اشغال کشور پادشاهی ایران به دست دو فاشیسم ضد ملی سرخ و سیاه به رهبری خمینی گجستگ و یاران کمونیست‌اش، و با نگرش به موج نوین بیداری ایرانشهری در بازپس‌گیری میهن که از آبان ۹۵ (روز کورش بزرگ در پاسارگاد) با دو شعار محوری &#8220;ما آریائی هستیم/عرب نه‌می‌پرستیم&#8221; و &#8220;ایران وطن ماست/کورش پدر ماست&#8221; آغاز شد و با سه شعار محوری &#8220;رضا شاه روح‌ات شاد&#8221;، &#8220;هم اسلام هم قرآن هر دو فدای ایران&#8221;، &#8220;کشور که شاه نه‌داره/حساب‌کتاب نه‌داره&#8221;، از دی ۹۶ و آبان ۹۸ گذر کرد، تا سپس در شهریور ۱۴۰۱ و پس از کشته شدن دختر ایران، مهسا (ژینا) امینی، با دو شعار محوری &#8220;از زاهدان/کردستان تا تهران جان‌ام فدای ایران&#8221; و &#8220;می‌جنگیم می‌میریم/ایران را پس‌می‌گیریم&#8221; به اوجی بی‌پیشینه رسد و تا امروز روان باشد، متن دوازده ماده‌ای و پیشنهادی زیر به پیشگاه ملت بزرگ و سپند ایران پیشکش می‌شود:</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۱: حکومت جمهوری اسلامی از آغاز پدید آمدن‌اش، در نگر و در کنش، حکومتی اشغال‌گر و ضد ملی بوده است، ایران را، بر پایه‌ی فتوای خمینی گجستگ، غنیمتی جنگی شمرده و چنان غنیمتی جنگی نیز با آن رفتار کرده، و چیون، چه در حقیقت وجودی‌اش و چه در نمود حقوقی خود، از سوی ملت ایران باطل شناخته ‌شده، به حکم تاریخ، وجدان، و خرد، باید برانداخته شود.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۲: قانون رسمی و بر حق کشور پادشاهی ایران، قانون وقت نظام پیشین است، در همان هیأت که بی‌میانجی پیش از خروج ناخواسته و توطئه‌آمیز شاهنشاه آریامهر و فلج کردن آرتش شاهنشاهی و دستگاه امنیتی کشور گزارده می‌شد. هر گونه دگرگونی در قانون (برای نمونه: حذف شرط شرع اسلامی از پیکره‌ی قانون یا برگزینی دودمانی نوین بر تخت پادشاهی)، پس از سرنگونی نظام اشغال‌گر اسلامی و به رأی مردم ایران و با ابزار حقوقی پیش‌بینی شده در خود قانون، از جمله همه‌پرسی، صورت خواهد گرفت.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۳: ملت یگانه‌ی ایران، &#8211; برآمده از تیره‌های پُر شمارِ قوم یگانه‌ی آریا، از کُرد و لُر و بلوچ و پشتو و سکائی و پارت و ارمن و تالش و آذری و و گیل و مازنی و دیگرها-، از دوران اوستائی تا امروز، ملتی تاریخی، یک‌پارچه، و کاهش‌ناپذیر به یگان‌های خُرده‌ملی و نوساخته است.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۴: درفش ملی ایران، درفش سه رنگ شیر و خورشید تاج‌نشان، و درفش تمدنی ایران، درفش کاویانی است.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۵: یک‌پارچگی سرزمینی ایران پادشاهی خدشه‌ناپذیر است. پیوستن سرزمین‌های به زور و نیرنگ جدا شده از کشور پادشاهی ایران طی دوران قاجار و پهلوی، به شرط پذیرش دولت وقت آینده و نمایندگان مردم، پذیرفته خواهد شد.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۶: زبان میانجی، زبان ملی و زبان تمدنی ایران، از پارسی اوستائی تا پارسی مادی و پارسی هخامنشی، از پارسی اشکانی و پارسی ساسانی، تا امروز، هماره زبان پارسی بوده و دگرگون‌ناپذیر است.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۷: نام حقوقی سامانه‌ی سیاسی تاریخی ایرانشهر، استوار بر حکمت خسروانی و فلسفه‌ی سیاسی و فلسفه‌ی حقوقی ایرانشهری، «شهریاری نیک» (پارسی اوستائی: «وهوخشثره»، پارسی اشکانی و ساسانی: «نیکخدائی/هوخدائی»، پارسی دری: «فرمانروائی نیک»، فرنگی: «آگاتوکراسی») است که استوار بر «سود هنباز و نیکی همگانی انسان و طبیعت» بوده و دگرگون‌ناپذیر است.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۸: همه‌ی ایرانیان، زن یا مرد، از هر تیره و با هر گویش و هر دین و باور فردی، چه مینوئیگ یا گیتیگ، شهروند ایران به شمار رفته و در برابر قانون برابرند.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۹: ملت ایران از همه‌ی جهان می‌خواهد تا در رسیستانس تمدنی‌اش برای سرنگونی نظام غیر قانونی و اشغال‌گر اسلامی و بازپس‌گیری میهن به یغما رفته‌اش، در کنار او به‌ایستد و در این کوشش اهورائی خود، هر گونه یاری سیاسی و مالی و امنیتی را که به سود خود به‌داند پذیرا خواهد بود.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۱۰: همه‌ی نیروهای سپاهی و لشگری وقت، از سپاه تا آرتش، آن‌چنان که همه‌ی دیگر کارمندان کشوری و دولتی، از روزن حقوقی، تا روز بازپس‌گیری ایران، نیروهای اشغال‌گر به شمار رفته، لیک از روزن حقیقی فرزندان ایرانزمین دانسته شده و خویشکاری آنان، در پیدا و نهان، پیکار با ضحاک شیعه و ایستادن در کنار ملت می‌باشد. با وابستگان و هموندان همه‌ی این نیروها پس از بازپس‌گیری میهن بر پایه‌ی: الف) «قانون» ب) «مهر و داد شاهانه»، رفتار خواهد شد.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۱۱: پس از سرنگونی اشغال‌گران، که نیازمند عزمی ملی و رویکرد پیکاری هیبریدی بوده و جزئیات آن در متن‌های پیوست خواهد آمد، انجمن‌های حقیقت‌یاب دولتی و مردم‌بنیاد به بررسی همه‌ی روی‌دادهای مهند ملی، به ویژه چگونگی شکل‌گیری فتنه 57 و جنایت‌های نظام اشغال‌گر اسلامی و وابستگان‌اش خواهند پرداخت.</p>



<p class="has-medium-font-size">بُنِشت ۱۲: بیرون آمدن از، یا پیوستن به پیمان‌نامه‌های جهانی، از پیمان‌نامه‌ی حقوق بشر تا حقوق جانوران، از حقوق کودکان و دگرجنس‌باش‌ها و کارگران تا پیمان‌نامه‌های آب و هوائی، یا هر پیمان‌نامه‌ی دیگر، تنها پس از بازپس‌گیری میهن و با رأی مردم و بر پایه‌ی قانون و از سوی دولت وقت آینده انجام خواهد گرفت.</p>


<div class="wp-block-post-date"><time datetime="2023-03-13T05:00:00+03:30">مارس 13, 2023</time></div>]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تأسیس و استقرار «صلح پارسی» (Pax Persica) در سوریه به مثابه‌ی نمودی از ماموریت تمدنی و تاریخی سپاه و ارتش در سراسر حوزه‌ی تمدنی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960622/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Sep 2017 00:00:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پاکس پرسیکا]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[صلح پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2231</guid>

					<description><![CDATA[هنگامی که عینک مجعول مدرنیته را از چشم فروگیریم، هنگامی که ذهن خود را از داده‌های کائوس-بنیاد ایدولوژی‌های اسکندری-ابراهیمی به زدائیم، هنگامی که از توابیت تمدنیِ جهودی-مسیحی-اسلامی-بهائی-سکولار-مدرنیستیِ خویش به در آئیم، و همزمان، هنگامی که با این سبکبالی معنوی در آینه‌ی مغان نگریم و جهان را از روزن تیسپون به تماشا نشینیم، آن گاه آن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;">هنگامی که عینک مجعول مدرنیته را از چشم فروگیریم، هنگامی که ذهن خود را از داده‌های کائوس-بنیاد ایدولوژی‌های اسکندری-ابراهیمی به زدائیم، هنگامی که از توابیت تمدنیِ جهودی-مسیحی-اسلامی-بهائی-سکولار-مدرنیستیِ خویش به در آئیم، و همزمان، هنگامی که با این سبکبالی معنوی در آینه‌ی مغان نگریم و جهان را از روزن تیسپون به تماشا نشینیم، آن گاه آن چه که بیش از هر چیز جای خالی اش را به رخ ما می کشد، نیکی و راستی و زیبائی از دست رفته‌ی مشترکی‌ست که تمامی مردمان زینده در ایرانشهر تاریخی، از کوه‌های پامیر تا کناره‌های دریای سپید، از دامنه‌های کپکوه تا آن سوی دریای مکران و پارس، همبُرداران و یا حاملان مشترک آن بوده اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که این یکپارچگی در نیکی و راستی و زیبائی را به هم پیوند می داد، فلسفه‌ی آریائی اشا و یا همان، در نمود سیاسی اش، پاکس پرسیکا است: رامشن پارسیگ، رامشن آریائی، صلح مبتنی بر ایری و جوانمردی. حضور سپاه و ارتش در سوریه، و کلا چه در آن جا و چه در دگرجای، زمانی که صرفا محدود به حضوری مستشاری باشد چیزی جز بازی کردن در زمین صهیونیسم نیست، چه صهیونیسم اسلامی و چه جهودی و مسیحی و بهائی. هیچ فرقی نمی کند، منطق آریائی منطق مستشاری نیست، بلکه منطق مبتنی بر آبادانی و تمدن مشترک است، منطق مبتنی بر حضور سازنده و عمرانی بخش و نه فروکاستن آن در منافع کاذب و مجعول مصطلح به منافع ملی. ما آریائیان منافع ملی نداریم، منافع ما در نفس خویش تمدنی اند، دربرگیرنده اند، و نه برون راننده، به هم پیواننده اند، و نه از هم جدا کننده و گسلنده. ما آتن نیستیم که از جزایر کلونی بسازد. ما روم وحشی و میلیتاریستی نیستیم که تسمه از گرده‌ی آتنِ فرو رفته در منجلاب دمکراتیک بکشد. ما انگلیس و اسپانیا و پرتقال و آمریکا نیستیم که شیره‌ی جهان را بدوشند تا در اختیار یک قشر محدود از زرسالاران و زورسالاران قرار دهند.&nbsp;حضور تاریخی و تحقق وجودی ایرانشهر در جهان فقط و فقط حضوری مبتنی بر گسترش نیکی و زیبای و راستی ست، تحقق و حضوری تمدنی.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">در منطق تمدنی ایرانشهری، سرنوشت کودک هراتی از کودک دمشقی جدا نیست، آن چنان که سرنوشت سمرقند و بخارا از سرنوشت کراچی و باکو.</span> لیک حقیقت تلخی که در برابر دیدگان ماست، حقیقتی که هر فیلسوفِ بهدینِ سنت-آگاهِ آریائی موظف به تغییر و رفع کامل، و در نهایت، موظف به برچیدن بنیادین و جایگزینی آن با حقیقتی برامده از مبانی تمدنی ایرانشهری است، این است: چیرگی گیوتین اسکندریسم ابراهیمی بر اذهان، و مدرنیته هرگز چیزی جز ادامه‌ی نوین این گیوتین تاریخی نبوده و نیست، گیوتینی ارستوئی-صهیونیستی که می کوشد گوناگونی را به جُدی (جدایی) و جدی را به ستیز و نبرد فرارویاند. این چیزی جز دروج نیست، بزرگ‌ترین دشمن اشا. این چیزی جز ائشمه و خشم نیست، بزرگترین دشمن مهر.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">مأموریت تمدنی سپاه و ارتش، و مسلما مأموریت تمدنی الیت فکری آریائی به مثابه‌ی مدیران و مهندسان نرم این ماموریت، تأسیس و استقرار دگر باره‌ی صلح پارسی است به مثابه‌ی هدف غائی فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری؛ و در نهایت، تکمیل صلح پارسی و به اتمام رساندن آن پروژه‌ی به تعلیق درآمده.</span> پروژه‌ی صلحی که با تازش الکسندر جای خویش را به کائوس و دروجی ارستوئی-موسوی داد تا سپس با سه بار جهش و رنسانسِ خود در هیآت مسیحیت و اسلام و بهائیت، تبدیل به یگانه هژمون فرهنگی در ایرانشهر تاریخی گردد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">بازیابی آریائی، بازگشت به مدار تیسپون، بدون بازیابی Pax Persica میسر نیست و بدون این صلحِ مبتنی بر زیبائی و راستی و نیکیِ مشترک، نه ایرانشهر، و نه جهان بشری، هیچ یک به آرامش و هماهنگی از کف رفته‌ی خویش، هیچ یک به اشای گم شده‌ی خویش دست نخواهند یافت.</span> به تیسپون، به رامشن پارسیگ، به صلح جوانمردان، بازخواهیم گشت.</p>
<p><iframe title="10 برنامه دهم در آینه ی مغان، جهان از روزن تیسپون تأسیس و استقرار «صلح پارسی»Pax Persica در سوریه به" width="800" height="450" src="https://www.youtube.com/embed/BLYQYhIGnfI?feature=oembed" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; clipboard-write; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture; web-share" allowfullscreen></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا نیروهای زرتشتی یگانه پاسدارانِ معنویِ سپاه پاسداران‌اند</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960615/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Sep 2017 00:00:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آتش مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[ارتش و سپاه]]></category>
		<category><![CDATA[ارتشیان]]></category>
		<category><![CDATA[الیت فکری آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سپاهیان]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2209</guid>

					<description><![CDATA[ما سال‌هاست بدین نتیجه رسیده ایم: در یک تبارشناسی فرهنگی و تمدنی از نیروها و تشکل‌های تاریخی پدیدآورنده‌ی اجتماع، نیروهای نظامی، چه سپاه و چه ارتش، و کلا، چه پیش از و چه پس از فتنه‌ی مشترک خمینی و روشنفکران، مهم‌ترین رکن نگاهدارنده‌ی سنت آریائی به شمار می آیند. تلاش اسرائیل و آمریکا برای متلاشی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ما سال‌هاست بدین نتیجه رسیده ایم:</p>
<blockquote><p>در یک تبارشناسی فرهنگی و تمدنی از نیروها و تشکل‌های تاریخی پدیدآورنده‌ی اجتماع، نیروهای نظامی، چه سپاه و چه ارتش، و کلا، چه پیش از و چه پس از فتنه‌ی مشترک خمینی و روشنفکران، مهم‌ترین رکن نگاهدارنده‌ی سنت آریائی به شمار می آیند.</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">تلاش اسرائیل و آمریکا برای متلاشی کردن ارتش شاهنشاهی بی علت نبود و فرای جنبه‌ی عملیاتی اش که می بایست تجزیه‌ی جغرافیای سیاسی ایرانزمین و تأسیس اسرائیل بزرگ را میسر کند، دلایل معنوی و فرهنگی و دین شناختی ژرف داشت. از بابک تا نادر و از او تا رضا شاه، <strong>نیروهای نظامی هماره بزرگ‌ترین عامل بوده اند در جهت بازیابی سنت دینی و سنت سیاسی ایرانشهری.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">این بدین معنی ست که نه تنها سنت کوروش، که آتش زرتشت نیز در همین رکن رکین است که بیش از هر کجا و بیشتر از هر نهاد، روشن است و در نهایت نیز، همین نیرو، یعنی سپاه و ارتش است که مدیرِ نگهبانِ بازیابی یزدان شناختی و امر سرنوشت سازی به نام تأویل دینی ایرانزمین خواهد بود؛ و تأویل دینی ایرانشهر چیزی نیست جز خروج همه سویه‌ی ایرانشهر از دوزخ سامی-ابراهیمی هزار و چهار سد ساله ای که در آن به سر می برد، یعنی خروج کامل ایمانی و معنوی از کلیت اسلام، که خود از آغاز دامی جهودی-مسیحی بود و هست برای رام کردن و مهار نمودن مشرق زمین آریائی.</p>
<p style="text-align: justify;">باید دانست: مسیحیت سلاحی بود برای عبری سازی و سامی گردانی معنوی اروپای آریائی و اسلام، سلاحی، برای عبری سازی و سامی گردانی معنوی مشرق آریائی. جهودیت، اورشلیم، توانست با یک گیوتین دو تیغه سر شرق و غرب آریائی را از پیکر اش جدا کند.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر، این حقیقت که نیروهای نظامی ایرانشهر هماره سنگر دین زرتشت و معنویت آریائی بودند، نه تنها در زمان کودتای مسیحی شیرویه خود را نمایان ساخت، &#8211; چرا که در نهایت کودتاگران نتوانستند رستم و دیگر سرداران ارتش ساسانی را مسیحی کنند-، که پس از گسست قادسیه نیز سنگین‌ترین هجمه‌ها به ابراهیمیت و جهودیتِ سومِ برامده از حجاز= اسلام، از سوی پیشه‌ی خشثره‌ها و نظامیان انجام شد. مردانی چون مازیار و سندباد و بهزادان و مرداویج و بابک تنها نامدارترین این ارتشیان و نگهبانان آتش مقدس هستند؛ و باز نیز <span style="color: #960000;">تنها پس از شکست این دلاوران بهدین، &#8211; {که بدون همیاری و یاری رسانی عنصر ترکی-مغولی به عنصر عربی-جهودی هرگز موفق نمی شدند جنبش‌های استقلال طلبی ایرانیان را در هم شکنند و در صورت عدم ائتلاف میان ترکانِ مغول با مسلمان‌ها و جهودهای حجاز ما در همان سده‌ی نخست پس از قادسیه سپاه محمد را نیز چون سپاه الکسندر از ایرانشهر بیرون کرده بودیم}- بود که نقطه‌ی ثقل و گرانیگاه مقاومت و رسیستانس ایرانشهری از نظامی‌گری به نبرد فرهنگی منتقل شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">در حقیقت برامدن نهضت شاهنامه نویسی که در محفل موبدان گرد فردوسی متحقق شد، نتیجه‌ی این انتقال هسته‌ی مبارزاتی از میدان سپاهی‌گری به میدان دبیری‌گری بود. آن چه را که شمشیر و تیغ مرداویج‌ها و بابک‌ها نتوانسته بود به ثمر رساند، اینک می بایست قلم دبیران بتواند. بابک و یاران اش، به مثابه‌ی ادامه دهندگان راه رستم فرخزاد باختند، لیک دقیقی و فردوسی و موبدان یاری دهنده‌ی ایشان رستم دستان و اسفندیار را برکشیدند تا مفهوم مقاومت در برابر دشمن فرهنگی و سیاسی تبدیل به یک اصل و پایه‌ی معنوی، تبدیل به یک استاندارد فرهنگی نزد همه‌ی ایرانشهریان گردد.</span></p>
<p style="text-align: justify;">امروز اگر چه در ظاهر همه چیز تغییر کرده است، لیک صف‌بندی و گوهره همان است که در همان نبردگاه قادسیه نیز بود: سپاه ایرانشهر و تثلیث اهورامزدا-مهر-آناهیت، در برابر سپاه ابراهیمیت و تثلیث آدون و یهوه و الله. در یک سو جهان اهورائی-آریائی، در یک سو جهان ابراهیمی-اسکندری؛ تشخیص این مرزبندی تمدنی و تفهیم آن به نیروها، چه نیروهای شهری و چه سپاهی، از مهمترین خویشکاری‌های الیت آریائی است.</p>
<p style="text-align: justify;">بن بست روحانیت ابراهیمی: ما با تکیه بر تمامی داده‌های تاریخی و تمدنی بر این باوریم که روحانیت ابراهیمی، چه در هیأت جهودیت، چه مسیحیت سنتی و تبشیری، چه اسلام و چه بهائیت که خود اش نوعی شیعه‌ی تبشیری است، در ایران به پایان محتوم خود رسیده است. ابراهیمیت تمامی کفگیرهای اش به ته دیگ تاریخ خورده است: چه در بخش مذهبی اش و چه در بخش لائیک و سکولار اش.</p>
<p style="text-align: justify;">کسان، دیگر هیچ نیروی سازنده و بنا کننده ای ندارند، هر چه می کنند به ویرانی بیشتر می انجامد. تمامی حضورشان و تمامی فعالیت شان صرفا به تخریب و اوراق کردن مستمر و پیوسته‌ی فرهنگ و تمدن ایرانشهری منتهی می گردد. <span style="color: #960000;">هنگام که دمکرات و لیبرال و کمونیست و سکولار می شوند، کار شان به فدرالیسم و تکه تکه کردن جغرافیائی ایرانشهر می انجامد و همزمان، تخلیه‌ی فرهنگی بخش متوسط جامعه و تبدیل آن‌ها به بیگ مک خوارهای فرهنگی مغرب زمین؛ و هنگامی که مذهبی می شوند و شرع محور، کارشان به تحجر کامل و فسیل کردن جامعه و بردگی زنان می انجامد و تبدیل ایران به آپاندیس تمدنی حجاز و اورشلیم، تا جائی که بالاترین سخنگویان شان می گویند ایران بدون اسلام یک خاک بی ارزش است. در حقیقت بخش سکولار شان نیز همین را می گوید، ایران بدون دمکراسی یک خاک بی ارزش است.</span> بنابراین، کسان، چه در هیأت سکولار و چه در هیأت متشرعانه، چیزی جز فراموش شدگی و سلب ایرانزمین نبوده و نیستند و نخواهند نیز بود.</p>
<p style="text-align: justify;">به دیگر سخن، در هر دو پهنه‌ی دینی و عرفی، تمامیت آن چه که مثلث عبری-عربی-غربی می نامیم، به نابودی فرهنگی و فسخ تمدنی ایرانیان می انجامد. روشن است که اسکندر نتوانست، موسی و عیسی و محمد و بهاء الله نیز نتوانستند و این بزرگ‌ترین پروژه‌ی تاریخی اهرمن برای تسخیر کل جهان که سرنوشت اش به ایرانشهر وابسته است، محکوم به شکست است و ما هر روز شاهدان این شکست و بن بست کسان هستیم.</p>
<p style="text-align: justify;">لاجرم، نیروهای سپاهی و ارتشی، به علت پیشینه‌ی هستی شناختی تاریخی شان که هماره حاملان آتش مقدس بوده اند، و نیز به علت سازماندهی و دیسیپلین تشکیلاتی ای که خاص این نیرو است، از همه‌ی دیگر فرماسیون‌ها اجتماعی در برابر ویروس ابراهیمی-اسکندری مقاوم‌تر اند. پس جای شگفتی نیست که موتور زرتشتی‌گری و ایرانی‌گرائی دینی نیز، از رستم و بابک و مازیار تا به رضا شاه، و تا به امروز، سپاه و ارتش باشند، اگر چه در ظاهر، این بخش فرهنگی و الیت فکری آریائی است که در سال‌های اخیر مشعل دار آتش مقدس شناخته می شود. لیک در زیر پوست تمدن ایرانشهر جریان‌های دیگری شناورند، جریان‌هایی بس ژرف و تنومند. در یک کلام: <strong>کاروان سالاران راه بازگشت به تیسپون و مشعلداران راستین آتش مقدس، سپاهیان اند، و الیت فکری آریائی، که بنا بر تعریف همان الیت فکری زرتشتی است، یگانه پاسدارانِ راستینِ سپاه پاسداران.</strong></p>
<p>ما به تیسپون باز خواهیم گشت.</p>
<p><iframe title="7 برنامه هفتم؛ در آینه مغان، جهان از روزن تیسپون نیرو های زرتشتی به مثابه ی یگانه پاسداران سپاه پاسد" width="800" height="450" src="https://www.youtube.com/embed/-loXraOEnbc?feature=oembed" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; clipboard-write; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture; web-share" allowfullscreen></iframe></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در ضرورت پادشاهی خواهی و این که چرا جمهوری خواهی در ایرانزمین اصولا نظریه‌‌ی سیاسی به حساب نمی‌آید</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/why_not_republic/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jul 2017 14:13:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iranshahrig.com/?p=4052</guid>

					<description><![CDATA[از مزایای روشنفکری و اهل تجدد بودن یکی نیز این است که کلیت صنعت روشنفکری به مفهوم اخص کلمه از زیر بُته بار آمده است. روشنفکر، بنا بر تعریف، بدون سنت است، به دیگر سخن، یگانه سنت فکری روشنفکری بی‌سنتی‌ست. کسان بدین بی‌پشتوانگی و بی‌بتگی نیز می‌بالند و خود، آن را عامل پیشرفت و ترقی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>از مزایای روشنفکری و اهل تجدد بودن یکی نیز این است که کلیت صنعت روشنفکری به مفهوم اخص کلمه از زیر بُته بار آمده است. روشنفکر، بنا بر تعریف، بدون سنت است، به دیگر سخن، یگانه سنت فکری روشنفکری بی‌سنتی‌ست. کسان بدین بی‌پشتوانگی و بی‌بتگی نیز می‌بالند و خود، آن را عامل پیشرفت و ترقی خویش می‌پندارند. باری، شکی نیست که سلیقه‌ی بد نیز از حقوق اولیه‌ی آدمی‌ست؛ لیک موضوع فرای سلیقه‌ی فردی‌ست و ما نمی‌توانیم در یک بحث تمدنی و پایه‌ای، بی‌مبنائی مفهومی را، &#8211; و کسان تمامیت بنای روشنفکری را بر همین بی‌مبنائی مفهومی استوار نموده‌اند-، ملاک و نقطه‌ی آغازین بحث قرار دهیم.<br>این یک حقیقت است: تا پیش از سده‌ی پیش که با بلوای مشروطه و پشت کردن به سنت فکری بازیابان آریائی‌ای چون آخوندزاده و میرزا آقای کرمانی آغاز شد و می‌رفت تا به نابودی کامل ایرانزمین بیانجامد، ما در سراسر تاریخ هزاران ساله‌ی ایرانشهر هرگز مفهومی به نام جمهوریت نداشته‌ایم و هیچ یک از فیلسوفان سیاسی ایرانزمین، چه پیش از گسست قادسیه، و چه مغان پساتازش، یعنی مغانی چون پورسینا و سهروردی و مشکویه و بیرونی و امثالهم، هیچ‌کس جمهوریت را موضوع امر سیاست ندانسته است و سخنی در آن باب نگفته است. تازه با رضا شاه بزرگ است که بحث جمهوریت به عنوان یک گزینه‌ی سیاسی و البته وارداتی و سد در سد غیر ایرانی، مطرح می‌شود و در نطفه نیز خفه می‌گردد، آن هم با فشار روحانیت حجازی. به عبارت دیگر، یگانه کسی که خواست جمهوریت بیاورد، رضا شاه بزرگ بود که در یک لحظه‌ی مشخص تاریخ در دام مشروطه‌چیان افتاده بود.<br>لیک ما این تلاش عملی و بدون هیچ‌گونه پایه‌ی فکری و مبنای نظری را، فارغ از این که فاعل امر مربوطه شخص شخیص رضا شاه است، &#8211; یعنی مطرح کننده‌ی جمهوریت نیز خودش دوام بخش پادشاهی می‌گردد-، به هیچ چیز نمی‌توانیم گرفت، چه، چنان که گفتیم، موضوع نه ریشه در سنت سیاسی ایرانزمین داشت و نه توانست قوام گیرد. یک تب فکری و هذیان‌گویی سیاسی بود که به سرعت بر طرف شد و عامل امر نیز خود، ناقض تمام‌عیار امر گشت.<br>به عبارت دیگر، جمهوریت صرفاً با پیروزی فتنه‌ی جهانی ۵۷ و ائتلاف تاریخی میان روحانیت و روشنفکری است که در پهنه‌ی عمل &#8211; و این بار نیز باز بدون هر گونه مبنای نظری و فلسفی &#8211; چون یک اتفاق عارضی و بیماری غیر بومی به نظام سیاسی و اجتماعی کشور تحمیل می‌شود. ما می‌توانیم جمهوریت را با بیماری‌هایی مقایسه کنیم که بنیادگذاران آمریکای نوین بطور آگاهانه با پخش کردن پتوهای میکروب‌دار میان بومیان سرخپوست گسترش می‌دادند و ایشان را ده به ده نسل کشی می‌کردند. بیوسیستم آن بومیان باکتری‌های اروپائی را نمی‌شناخت و هم از این رو، پادمیکروب‌اش را نیز تولید نمی‌کرد. نتیجه، کشتار گروهی سرخپوستان بود.<br>این کوشش برای قتل عام سیاسی و اجتماعی ایرانزمین از سوی روشنفکری یک امر قابل فهم است، چه، روشنفکری، با پیروی از ذات و گوهر اش، که همان بی سنتی و بار آمدن زیر بُته است، خیلی آسان توانست عارضه و بیماری سیاسی پدید آمده را از آن خود و درونی کند و نه تنها از آن، چون دیگر بخش‌های سرزمین، صدمه نبیند، بلکه در ریمنی و منجلاب پدید آمده رشد کند و ببالد. لیک روحانیت اسلامی در این واقعه خود اش خود اش را گیوتینیزه، یعنی متجدد کرد و شکی نیست که در فردای جمهوری اسلامی روحانیت دیگر هرگز در ایرانزمین وجود خارجی نخواهد داشت. کسان تمام شده‌اند، هم در سنت‌شان و هم در تجدد شان. سنت روحانیت، خلافت حجازی است و نه جمهوریت، که تجدد روشنفکری می‌باشد. به عبارت دیگر، روحانیت در فتنه‌ی ۵۷ نه تنها سنت هزاران ساله‌ی سیاسی ایرانشهری را در پهنه‌ی عمل نابود کرد، که سنت سیاسی حجازیِ خود را نیز از امروز به فردا به دور انداخت و یک شبه خود را بی پدر مادر، یک شبه خود را روشنفکرینیده و نابود کرد. این به ما نشان می‌دهد که در جمهوریت هیچ اصالتی نمی‌تواند به‌پاید، حتا اگر آن اصالت، اصالتی اهرمنی چون اصالت سنت روحانیت مسلمان باشد. جمهوریت یک ناکجاآباد سیاسی، یک حفره‌ی تاریک، یک سیاهچاله‌ی اجتماعی‌ست که هر گونه سنت، قوام فکری و اجتماعی، هر گونه تاریخ‌مندی را نابود و سر به نیست می‌کند. لیک آن‌چه که موضوع جمهوریت را بیش از پیش جالب می‌کند، واقعیت عینی جمهوریت واقعا موجود است: کسان حتا در فضای پساپادشاهی نیز نتوانسته‌اند جز به یک پادشاهی معیوب و آمیخته به خلافت و فقه حجازی دست یابند.<br>به عبارت دیگر، در پیروزی صوری‌شان بر پادشاهی نیز مغلوب سنت ایرانشهری و حقیقت به یغما رفته‌ی فلسفه‌ی سیاسی آریائی شده‌اند و امروز چیزی نیستند جز تفاله‌ای سیاسی و گوژ شدگی‌ای حقوقی که دیدنش از دور نیز دل هر مرد دانای خودآگاه به تاریخ اندیشه‌ی سیاسی ایرانشهری را بر هم می‌آورد. این همه از آن روست، که همان‌گونه که در صدر سخن خویش گفتیم، کسان در پهنه‌ی نظر هیچ پشتوانه‌ی فکری‌ای ندارند و هرگز هیچ سنت فکری‌ای در باب جمهوریت در میهن جمشید و دارا وجود نداشته است.<br>تمامی مفاهیم پایه‌ای سیاست، از مفهوم حق تا مفهوم دولت، از مفهوم عدالت تا مفهوم ملت، از مفهوم آزادی تا مفهوم فرد، همه و همه، تنها و تنها در ذیل فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری است که قابل تبیین می‌باشند. آن چه که کسان جمهوریت می‌نامند، چیزی جز باد هوا نیست. ایشان هیچ در دست نداشته و امروز نیز ندارند. ما این را می‌دانیم و اهل فن نیز بدان آگاهند: در فلسفه‌ی سیاسی و در امر کشورداری نمی‌توان چونان ایزدان سامی دست در عدم کرد و به ناگاه به خلقت رسید. نیاز به سنت و پشتوانه‌ی فکری و نظری است. حتا تندروترین مدرنیست‌ها نیز، برای بریدن از سنت از درون سنت عبور می‌کنند. نیما یوشیج بهترین نمونه است: او برای فائق آمدن بر عروض، از درون عروض عبور کرد تا سپس پس از او، کسانی چون فروغ و سهروردی و اخوان برون توانند آیند. و در کنار ایشان، کسانی چون هوشنگ ایرانی و یا الف‌بامداد. به عبارت دیگر، برای &#8220;گذر&#8221; از سنت نیز، نیاز به سنت بود. لیک در بحث جمهوری خواهی و کنار نهادن پادشاهی ما هرگز با چنین پدیده‌ای روبرو نبوده‌ایم و نیستیم و هم از این روست که ماحصل کار کسان فرانکن‌اشتاینیسم سیاسی و اجتماعی‌ای است که نزدیک به چهار دهه است نظاره‌گر آنیم.<br>با توجه به آن‌چه که رفت، ما نمی‌توانیم به عنوان ایرانی و پیروان سنت مغان و فیلسوفان ایرانشهری، دستگاه سیاسی‌ای جز پادشاهی را به رسمیت شناسیم، چه از روزن عملی و چه در پهنه‌ی نظر. این، فارغ از سلیقه‌ی سیاسی ما، یک ضرورت تاریخی و یک جبر مفهومی است. در ایرانزمین سنت سیاسی‌ای جز سنت سیاسی ایرانشهری موجود نیست. همی خلافت اسلامی نیز سنت نیست، چرا که خود، برآمده از حجاز و سلب سنت ایرانشهری است و هم از این رو، در سراسر عمر سیاسی سرشار از تخریب و ویرانی خود در ایرانشهر، جز به ستم و ایجاد اختشاش نینجامید و هر بار نیز که در پهنه‌ی عمل توانست خود را تحمیل کند، پیشتر مجبور شد که عناصر عدیده‌ای از سنت سیاسی ایرانشهری را در خود جذب نماید.<br>این‌ها واقعیت‌های انکار ناپذیر تاریخ سیاست و فکر در ایرانزمین‌اند.<br>چیون، طبیعی‌ست که از جایگاه ایرانشهری، یعنی زمانی که مرد با هر دو پای خویش در مدار تیسپون و شوش ایستاده باشد، سنت سیاسی اسلامی، یعنی خلافت، یک گسست مفهومی و یک درهم‌ریختگی و تازش‌مندی اجتماعی بیش نیست. جمهوریت، که حتا نسبت به همین گسست حجازی نیز خود گسستی ماساچوستی و مضاعف، به عبارت دیگر یک از همه جا بریدگی و بی جائی مطلق است، مسلما جای خود دارد. پس ما نمی‌توانیم کسان را، شمار شان هر اندازه باشد و در پهنه‌ی سیاست امروز از هر گونه هژمونی عملی و تبلیغاتی نیز که برخوردار باشند، به چیزی گیریم. جمهوریت و جمهوری خواهی یک نا-گفتمان، یک بحث مطلقا سلبی و گونه‌ای انگلیسم سیاسی است که ریشه در هیچ چیز جز در نیستی و بی‌ریشگی ندارد. ما پدیده‌ای به نام مرد متفکر جمهوری‌خواه نداریم، چه، جمهوری‌خواهی نه‌تنها تفکر نیست، که عینیت تفکرزدودگی و نااندیشائی‌ست. روشنفکری ایرانی و روحانیت پساپنجاه و هفتی، تجسم مشترک این تفکر زدودگی به شمار می‌روند. با چیون مردمانی بنا بر تعریف نه می‌توان سخن گفت و هر آینه در شان متفکرین آریائی و متولیان سنت فکری مغان نیز نیست که با کسان هم‌سخن گردند. خیر، ما با مردانی چون غزالی یا ابن رشد می‌توانیم در محدوده‌ای مشخص بحث کنیم، با خمینی و یا مصباح یزدی خیر، هیچ، با علی شریعتی و سروش خیر، هیچ در هیچ. در هیچ جا، در امر فلسفه‌ی سیاسی، با کسان نمی‌توان هم‌گفتار شد، چرا که ایشان گفتاری از آن خویش که پایه در سنت سیاسی ایرانزمین داشته باشد، ندارند. با کسانی که پا در هیچ زمینی ندارند و جز در ناکجا در هیچ کجا نایستاده‌اند، نمی‌توان سخن گفت. شاگردان ایشان و شاگردان شاگردان ایشان که جای خود دارند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در ضرورت پادشاهی خواهی و این که چرا جمهوری خواهی در ایرانزمین اصولا نظریه‌ی سیاسی به حساب نمی آید</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/pr-socialpolicy/960504-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jul 2017 00:00:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی خواهی]]></category>
		<category><![CDATA[جمهوری خواهی]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکر]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2122</guid>

					<description><![CDATA[از مزایای روشنفکری و اهل تجدد بودن یکی نیز این است که کلیت صنعت روشنفکری به مفهوم اخص کلمه زیر بُته بار آمده است. روشنفکر، بنا بر تعریف، بدون سنت است. به دیگر سخن، یگانه سنت فکری روشنفکری بی سنتی ست. کسان بدین بی پشتوانگی و بی بتگی نیز می بالند و خود، آن را [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از مزایای روشنفکری و اهل تجدد بودن یکی نیز این است که کلیت صنعت روشنفکری به مفهوم اخص کلمه زیر بُته بار آمده است. روشنفکر، بنا بر تعریف، بدون سنت است. به دیگر سخن، <span style="color: #960000;">یگانه سنت فکری روشنفکری بی سنتی ست.</span> کسان بدین بی پشتوانگی و بی بتگی نیز می بالند و خود، آن را عامل پیشرفت و ترقی خویش می پندارند. باری، شکی نیست که سلیقه‌ی بد نیز از حقوق اولیه‌ی آدمی ست؛ لیک موضوع فرای سلیقه‌ی فردی ست و ما نمی توانیم در یک بحث تمدنی و پایه ای، بی مبنائی مفهومی را، &#8211; و کسان تمامیت بنای روشنفکری را بر همین بی مبنائی مفهومی استوار نموده اند-، ملاک و نقطه‌ی آغازین بحث قرار دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">این یک حقیقت است: <span style="color: #960000;">تا پیش از سده‌ی پیش که با بلوای مشروطه و پشت کردن به سنت فکری بازیابان آریائی ای چون آخوندزاده و میرزا آقای کرمانی آغاز شد و می رفت تا به نابودی کامل ایرانزمین بینجامد، ما در سراسر تاریخ هزاران ساله‌ی ایرانشهر هرگز مفهومی به نام جمهوریت نداشته ایم و هیچ یک از فیلسوفان سیاسی ایرانزمین، چه پیش از گسست قادسیه، و چه مغان پساتازش، یعنی مغانی چون پورسینا و سهروردی و مشکویه و بیرونی و امثالهم، هیچ کس جمهوریت را موضوع امر سیاست ندانسته است و سخنی در آن باب نگفته است.</span> تازه با رضا شاه بزرگ است که بحث جمهوریت به عنوان یک گزینه‌ی سیاسی و البته وارداتی و سد در سد غیر ایرانی، مطرح می شود و در نطفه نیز خفه می گردد، آن هم با فشار روحانیت حجازی. به عبارت دیگر، یگانه کسی که خواست جمهوریت بیاورد، رضا شاه بزرگ بود که در یک لحظه‌ی مشخص تاریخ در دام مشروطه چیان افتاده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">لیک ما این تلاش عملی و بدون هیچ گونه پایه‌ی فکری و مبنای نظری را، فارغ از این که فاعل امر مربوطه شخص شخیص رضا شاه است، &#8211; یعنی مطرح کننده‌ی جمهوریت نیز خود اش دوام بخش پادشاهی می گردد-، به هیچ چیز نمی توانیم گرفت، چه، چنان که گفتیم، موضوع نه ریشه در سنت سیاسی ایرانزمین داشت و نه توانست قوام گیرد. یک تب فکری و هزیان گوئی سیاسی بود که سریعا بر طرف شد و عامل امر نیز خود، ناقض تمام عیار امر گشت. به عبارت دیگر، جمهوریت صرفا با پیروزی فتنه‌ی جهانی 57 و ائتلاف تاریخی میان روحانیت و روشنفکری است که در پهنه‌ی عمل، &#8211; و اینبار نیز باز بدون هر گونه مبنای نظری و فلسفی-، <span style="text-decoration: underline;">چون یک اتفاق عارضی و بیماری غیر بومی</span> به نظام سیاسی و اجتماعی کشور تحمیل می شود. <span style="color: #960000;">ما می توانیم جمهوریت را با بیماری‌هایی مقایسه کنیم که بنیادگذاران آمریکای نوین به طور آگاهانه با پخش کردن پتوهای میکروب دار میان بومیان سرخپوست گسترش می دادند و ایشان را ده به ده نسل کشی می کردند. بیوسیستم آن بومیان، باکتری‌های اروپائی را نمی شناخت و هم از این رو، پادمیکروب اش را نیز تولید نمی کرد. نتیجه، کشتار گروهی سرخپوستان بود.</span></p>
<p style="text-align: justify;">این کوشش برای قتل عام سیاسی و اجتماعی ایرانزمین از سوی روشنفکری یک امر قابل فهم است، چه، روشنفکری، با پیروی از ذات و گوهر اش، که همان بی سنتی و بار آمدن زیر بُته است، خیلی آسان توانست عارضه و بیماری سیاسی پدید آمده را از آن خود و درونی کند و نه تنها از آن، چون دیگر بخش‌های سرزمین، صدمه نبیند، بلکه در ریمنی و منجلاب پدید آمده رشد کند و ببالد. لیک روحانیت اسلامی در این واقعه خود اش خود اش را گیوتینیزه، یعنی متجدد کرد و شکی نیست که در فردای جمهوری اسلامی روحانیت دیگر هرگز در ایرانزمین وجود خارجی نخواهد داشت. کسان تمام شده اند، هم در سنت شان و هم در تجدد شان. سنت روحانیت، خلافت حجازی است و نه جمهوریت، که تجدد روشنفکری می باشد. به عبارت دیگر، روحانیت در فتنه‌ی 57 نه تنها سنت هزاران ساله‌ی سیاسی ایرانشهری را در پهنه‌ی عمل نابود کرد، که سنت سیاسی حجازیِ خود را نیز از امروز به فردا به دور انداخت و یک شبه خود را بی پدر مادر، یک شبه خود را روشنفکرینیده و نابود کرد. این به ما نشان می دهد که <span style="color: #960000;">در جمهوریت هیچ اصالتی نمی تواند به پاید، حتا اگر آن اصالت، اصالتی اهرمنی چون اصالت سنت روحانیت مسلمان باشد.&nbsp;جمهوریت یک ناکجاآباد سیاسی، یک حفره‌ی تاریک، یک سیاهچاله‌ی اجتماعی ست که هر گونه سنت، قوام فکری و اجتماعی، هر گونه تاریخ‌مندی را نابود و سر به نیست می کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">لیک آن چه که موضوع جمهوریت را بیش از پیش جالب می کند، واقعیت عینی جمهوریت واقعا موجود است: <span style="color: #960000;">کسان حتا در فضای پساپادشاهی نیز نتوانسته اند جز به یک پادشاهی معیوب و آمیخته به خلافت و فقه حجازی دست یابند.</span> به عبارت دیگر، در پیروزی صوری شان بر پادشاهی نیز مغلوب سنت ایرانشهری و حقیقت به یغما رفته‌ی فلسفه‌ی سیاسی آریائی شده اند و امروز چیزی نیستند جز تفاله ای سیاسی و گوژ شدگی ای حقوقی که دیدن اش از دور نیز دل هر مرد دانای خودآگاه به تاریخ اندیشه‌ی سیاسی ایرانشهری را بر هم می آورد. این همه از آن روست، که همان گونه که در صدر سخن خویش گفتیم، کسان در پهنه‌ی نظر هیچ پشتوانه‌ی فکری ای ندارند و هرگز هیچ سنت فکری ای در باب جمهوریت در میهن جمشید و دارا وجود نداشته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;"><strong>تمامی مفاهیم پایه ای سیاست، از مفهوم حق تا مفهوم دولت، از مفهوم عدالت تا مفهوم ملت، از مفهوم آزادی تا مفهوم فرد، همه و همه، تنها و تنها در ذیل فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری است که قابل تبیین می باشند.</strong> آن چه که کسان جمهوریت می نامند، چیزی جز باد هوا نیست.</span> ایشان هیچ در دست نداشته و امروز نیز ندارند. ما این را می دانیم و اهل فن نیز بدان آگاهند: در فلسفه‌ی سیاسی و در امر کشورداری نمی توان چونان ایزدان سامی دست در عدم کرد و به ناگاه به خلقت رسید. نیاز به سنت و پشتوانه‌ی فکری و نظری است. <span style="color: #960000;">حتا تندروترین مدرنیست‌ها نیز، برای بریدن از سنت از درون سنت عبور می کنند. نیما یوشیج بهترین نمونه است</span>: او برای فائق آمدن بر عروض، از درون عروض عبور کرد تا سپس پس از او، کسانی چون فروغ و سهروردی و اخوان برون توانند آیند؛ و در کنار ایشان، کسانی چون هوشنگ ایرانی و یا الف بامداد. به عبارت دیگر، برای &#8220;گذر&#8221; از سنت نیز، نیاز به سنت بود. لیک <span style="color: #960000;">در بحث جمهوری خواهی و کنار نهادن پادشاهی ما هرگز با چنین پدیده ای روبرو نبوده ایم و نیستیم و هم از این روست که ماحصل کار کسان، فرانکن اشتاینیسم سیاسی و اجتماعی ای است که نزدیک به چهار دهه است نظاره گر آنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;">با توجه به آن چه که رفت، <span style="color: #960000;">ما نمی توانیم به عنوان ایرانی و پیروان سنت مغان و فیلسوفان ایرانشهری، دستگاه سیاسی ای جز پادشاهی را به رسمیت شناسیم، چه از روزن عملی و چه در پهنه‌ی نظر. این، فارغ از سلیقه‌ی سیاسی ما، یک ضرورت تاریخی و یک جبر مفهومی است. <strong>در ایرانزمین سنت سیاسی ای جز سنت سیاسی ایرانشهری موجود نیست.</strong> همی خلافت اسلامی نیز سنت نیست، چرا که خود، برآمده از حجاز و سلب سنت ایرانشهری است</span> و هم از این رو، در سراسر عمر سیاسی سرشار از تخریب و ویرانی خود در ایرانشهر، جز به ستم و ایجاد اختشاش نینجامید و هر بار نیز که در پهنه‌ی عمل توانست خود را تحمیل کند، پیشتر مجبور شد که عناصر عدیده ای از سنت سیاسی ایرانشهری را در خود جذب نماید. این‌ها واقعیت‌های انکار ناپذیر تاریخ سیاست و فکر در ایرانزمین اند.</p>
<p style="text-align: justify;">چیون، طبیعی ست که از جایگاه ایرانشهری، یعنی زمانی که مرد با هر دو پای خویش در مدار تیسپون و شوش ایستاده باشد، <span style="color: #960000;">سنت سیاسی اسلامی، یعنی خلافت، یک گسست مفهومی و یک در هم ریختگی و تازش‌مندی اجتماعی بیش نیست. جمهوریت، که حتا نسبت به همین گسست حجازی نیز خود گسستی ماساچوستی و مضاعف، به عبارت دیگر یک از همه جا بریدگی و بی جائی مطلق است، مسلما جای خود دارد.</span> پس ما نمی توانیم کسان را، شمار شان هر اندازه باشد و در پهنه‌ی سیاست امروز از هر گونه هژمونی عملی و تبلیغاتی نیز که برخوردار باشند، به چیزی گیریم. <span style="color: #960000;">جمهوریت و جمهوری خواهی یک نا-گفتمان، یک بحث مطلقا سلبی و گونه ای انگلیسم سیاسی است که ریشه در هیچ چیز جز در نیستی و بی ریشگی ندارد.</span> ما پدیده ای به نام مرد متفکر جمهوری خواه نداریم، چه، <span style="color: #960000;">جمهوری خواهی نه تنها تفکر نیست، که عینیت تفکرزدودگی و نااندیشائی ست. روشنفکری ایرانی و روحانیت پساپنجاه و هفتی، تجسم مشترک این تفکر زدودگی به شمار می روند.</span> با چیون مردمانی بنا بر تعریف نه می توان سخن گفت و هر آینه در شأن متفکرین آریائی و متولیان سنت فکری مغان نیز نیست که با کسان هم‌سخن گردند. خیر، ما با مردانی چون غزالی یا ابن رشد می توانیم در محدوده ای مشخص بحث کنیم، با خمینی و یا مصباح یزدی خیر، هیچ، با علی شریعتی و سروش خیر، هیچ در هیچ. در هیچ جا، در امر فلسفه‌ی سیاسی، با کسان نمی توان هم‌گفتار شد، چرا که ایشان گفتاری از آن خویش که پایه در سنت سیاسی ایرانزمین داشته باشد، ندارند. با کسانی که پائی در هیچ زمینی ندارند و در هیچ کجا، جز در ناکجا نه ایستاده اند، نمی توان سخن گفت. شاگردان ایشان و شاگردان شاگردان ایشان که جای خود دارند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فروپاشی نظام ارزشی اسلام، و سنت اخلاقی زرتشت به مثابه‌ی یگانه جایگزین ممکن / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960504/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Jul 2017 00:00:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آزاده نامداری]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2113</guid>

					<description><![CDATA[آن چه که روزانه در برابر چشمان ما رخ می دهد چیزی نیست جز در هم شکستن همه سویه‌ی ریای قانونی شده ای که طی یک سده‌ی گذشته ذیل مفهوم «نظام ارزشی اسلامی» از سوی روشنفکری ایرانی و اهل تجدد، صورت بندی شد و از فردای فتنه‌ی جهانی 57 که با ائتلاف تاریخی میان روحانیت [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آن چه که روزانه در برابر چشمان ما رخ می دهد چیزی نیست جز در هم شکستن همه سویه‌ی ریای قانونی شده ای که طی یک سده‌ی گذشته ذیل مفهوم «نظام ارزشی اسلامی» از سوی روشنفکری ایرانی و اهل تجدد، صورت بندی شد و از فردای فتنه‌ی جهانی 57 که با ائتلاف تاریخی میان روحانیت و روشنفکری به پیروزی رسید و تبدیل به یگانه قانون حاکم بر کشور گشت. حقیقت این است که نظام ارزشی اسلامی از همان روز آغاز که در حجاز، از دل جهودیت و مسیحت برون زاده شد، چیزی جز دروج و خشم و توحش و خونریزی مستمر نبوده است. از قتل عام خود عرب‌های حجاز که به محض مرگ محمد دست از اسلام شستند و مرتد شدند، تا تازش‌های هدف‌مند و پشتیبانی شده از سوی روم و الیت جهودی و مسیحی حجاز به ایرانشهر، <span style="color: #960000;">اسلام در هر جا که گام نهاد جز خون و جنایت و تجاوز و تخریب و پشته‌ی کشتگان بر جای نگذاشت. آن چه که به دروغ تمدن اسلامی یا دوران طلائی اسلام می نامند، چیزی جز ته مانده‌های سنت آریائی نیست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">مردانی چون ابن مقفع و راوندی و رازی و فردوسی و ابن سینا به خاطر اسلام نه بود که به وجود آمدند، که اگر به خاطر اسلام بود در خود سرزمین اسلام پدید می آمدند، خیر، این‌ها ته مانده‌های نبوغ آریائی بود که به رغم اسلام و با وجود سنت تفکرستیز عظیمی چون اسلام، باز نیز توانست خود را تا حدودی بروز دهد.</span> لیک با تازش ترکان و مغولان که خیلی زود خود را سیف الاسلام نامیدند و تیغی شدند تا آن چه را اسلام نتوانسته ببرد، از ریشه برکنند، آن درخشش کوتاه آریائی نیز در دل تاریکی فرو رفت. نباید فراموش کرد و به دام شعبده بازی‌های روشنفکران افتاد: <span style="color: #960000;">آنچه که امروز به عنوان طالبان، القاعده یا داعش می بینیم، هیچ چیز تازه ای نیست جز رنسانس اسلامی و احیا و نوزائی سنت محمد.</span></p>
<p style="text-align: justify;">اسلام، چه در پهنه‌ی نظر و چه در پهنه‌ی عمل، هیچ ارزشی جز دروغ، که آن را مقدس می داند، و زور برهنه نمی شناسد. ما با دستگاهی سر و کار داریم که نه تنها والامقام‌ترین متولیان اش <span style="text-decoration: underline;">از محمد تا خمینی، معتقدند تحت هر شرایطی می توان دروغ گفت، بدان شرط که آن دروغ به نفع اسلام باشد</span>، بلکه ایزد اش، یعنی <span style="text-decoration: underline;">الله نیز خود را صراحتا مکار و قهار و خدعه‌گر می شمارد</span> و به مکر و قهر و خدعه اش نیز می نازد و افتخار می کند، که البته این نیز سنتی است که یکراست از دل جهودیت و یزدان شناسی تورات استخراج شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">به دیگر سخن، دروغ، &#8211; امری که در سنت ایرانشهری و فلسفه و دین زرتشت از بزرگ‌ترین دیوها و نماد اهرمن شناخته می شود و داریوش بزرگ از اهورامزدا می خواهد که در کنار دشمن و خشکسالی، دروغ را نیز از سرزمین‌های آریائی دور به دارد-، ذات، گوهر، و هسته‌ی میانی سنت فکری و عملی اسلام را فراهم می آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">با چنین پس‌زمینه ای، پُر آشکار است که یک مسلمان معتقد، &#8211; و نه مسلمان شناسنامه ای یا مرتدان قلبی چون خود عرب‌های حجاز در زمان محمد یا میلیون‌ها مرتد قلبی ایرانی در امروز-، موظف است که در مکر و قهر و خدعه از شرع مقدس اسلام و موازین تجویز شده از سوی محمد و الله پیروی کند. چنین انسانی، یعنی انسان تراز محمدی، بنا بر تعریف، یک موجود شرور، دروغگو، نیرنگ باز، و لاجرم مضر به حال جامعه است. نیکی همگانی یا خیر عمومی، که از اساسی ترین مفاهیم فلسفه‌ی سیاسی و اجتماعی است و بدون آن هیچ نظام فلسفی ای سر پای نتوانستی ایستاد، از سوی چنین موجوداتی، یعنی مسلمانان معتقد (/امت پیرو)، و یا مسلمان‌های حرفه ای (/آخوندها، پیشوایان)، پیوسته زیر پا نهاده و نقض می شود. زیر پای اسلام هیچ علف راستی نمی روید.</p>
<p style="text-align: justify;"> <span style="color: #960000;">باید یادآوری نمود که از روزن فلسفه‌ی سیاسی، دروغ، زمانی که تبدیل به مبنا و اصل یک دستگاه اجتماعی می گردد، دیگر برای هیچ یک از هموندان زینده در چارچوب آن دستگاه نمی توان نفع و سودی پایدار متصور شد. اسلام چنین دستگاهی ست.</span> در جایی که اسلام حاکم است، نه خود کسان، یعنی امت مسلمان و پیشوایان اش، و نه بندیان و به زنجیر درامدان در آن دستگاه، &#8211; در مورد ایران اکثریت مطلق مردم کشور-، نمی توانند از زندگی سالم و سعادتمندی برخوردار باشند. هم خود در عذاب اند و هم هماره موجب عذاب دیگران اند. این از آن روست که دروغ هرگز نمی تواند به تولید نیکی و خیر یاری رساند، هرگز. از دل دروغ جز دروغ نزاید.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">نتیجه روشن است: تا اسلام در ایرانزمین هست، دروغ نیز، که ذات و اصل الاصول اسلام است، هست و تا دروغ هست، دو روئی و ریا و تظاهر و ستم و ناراستی و خشونت و دزدی و شکنجه و بدی و رشک و آز نیز هست.</span> جامعه‌ی اسلامی به طور قطع جامعه ای بیمار است و هیچ راهی نیز از درون خود به سوی تندرستی نمی تواند بیابد. <span style="text-decoration: underline;">اسلام، خرچنگی است که جز با جراحی اش نمی توان بر آن چیره شد.</span></p>
<p style="text-align: justify;">و طبیعی ست که ما نمی توانیم نسبت به سرنوشت میهن و هم میهنان خویش و آن چه که خرچنگ اسلام با ایشان می کند بی تفاوت باشیم. ما باید فرای برخورد سلبی با دستگاه اهرمنی اسلام، هماره موضعی ایجابی نیز اتخاذ نموده و گزینه ای که قابلیت تحقق و موفقیت داشته باشد ارائه دهیم. خوشبختانه گزینه و پادزهر اسلام نه تنها در دسترس است، که شالوده‌ی کلیت تمدن ایرانی را نیز فراهم می آورد و کم و بیش در درون هر ایرانی یافت می شود. نام آن گزینه و پادزهر، سنت اخلاقی اشو زرتشت اسپیتمان است. <span style="color: #960000;">نظام فرهنگی و یزدان شناختی ایرانی، و مسلما کلیت جامعه‌ی ایرانی، هیچ راهی ندارد جز بازیابی همه سویه‌ی دستگاه ارزشی زرتشتی که استوار بر سه اصل اندیشه‌ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">و این بسیار مهم است: <span style="text-decoration: underline;">نیکی، فرای سویه‌ی ایجابی اش، یعنی نیکی ورزیدن و فاعل امر نیک بودن، هماره سویه‌ی سلبی نیز دارد: یعنی دشمنی و مبارزه با دروغ، یعنی دروغ نگفتن و با دروغگو و دروغکار پیکار نمودن.</span> هم از این رو، یک زرتشتی خودآگاه به سنت خویش، چون داریوش و یا کوروش بزرگ، نه تنها خوبی می ورزد، که با بدی و دروغ نیز می جنگد و او را نابود می کند. <span style="text-decoration: underline;">لاجرم، نابود کردن اسلام و آگاه کردن مسلمان‌ها به زندانی که در اش به سر می برند، امروز، خویشکاری هر زرتشتی باورمند و هر مرد یا زن بازیاب ایرانشهری است.</span> ما باید در کنار مبارزه‌ی برنامه‌مند با اسلام، دست یکایک مسلمان‌ها را گرفته و به سوی آتش مقدس بازگردانیم؛ و این، جز با راست بودن بنیادگرایانه ممکن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">راست بودن بنیادگرایانه از آن رو، چرا که در دستگاه ارزشی مغان، دروغ نه تنها هیچ جایی ندارد، بلکه چنان که در دینکرد ذکر شده است و ما در متون گذشته‌ی خود بدان بازبرد داده ایم، یک فرد زرتشتی حتا در صورتی که دروغ اش موجب سود و نفع برای همه‌ی زرتشتیان شود، نباید دروغ بگوید. <span style="color: #960000;">این رویکرد بنیادگرایانه در راست بودن و تحت هیچ شرایطی دروغ نگفتن، یک امر یگانه در کلیت تاریخ فرهنگ و تمدن بشری است و مختص آریائیان ایرانشهری و سنت مغان.</span> ایرانیان نخستین مردمانی بودند که معنی راستین دروغ نگفتن را درک کرده و شالوده‌ی فلسفی اش را ریختند.</p>
<p style="text-align: justify;">لیک ایرانیان یک گام نیز فراتر رفته اند و چیون گفته اند: فرای منع دروغ <span style="text-decoration: underline;">حتا هنگامی که سودی از آن دروغ متصور باشد، یک فرد زرتشتی باید راست بگوید، حتا زمانی که سخن راست اش به زیان همه‌ی زرتشتیان تمام شود.</span> این بخش دوم، یک گام از اصل پیشین نیز رادیکال‌تر است: برای متحقق شدن راستی زیان را به جان خویش و همباوران خویش پذیرفتن! این آموزه، که هزاران سال پیش از امانوئل کانت بنیاد نهاده شده است، به روشنی گسست مفهومی عظیمی را که میان سنت ابراهیمی/اسلامی با سنت زرتشتی/آریائی موجود است را به نمایش می گذارد و هم از این روست که ما هماره تاکید کرده ایم، نسبت اسلام/حجاز با بهدینی/ایرانشهر، نسبتی مطلقا سلبی است و دستگاه مزدیَسنی و دستگاه اسلامی، نافی و سالب همه سویه‌ی یکدیگر اند. از اسلام هیچ راهی به زرتشتی گری نمی رود، و نه از زرتشتی گری هیچ راهی به اسلام.</p>
<p style="text-align: justify;">بر این پایه، با عنایت به آن چه که بر سرزمین ما می رود، یکایک ما، به حکم خرد و وجدان تاریخی، موظفیم از ستمخانه‌ی استوار بر دروغ و ریای اسلام خارج، و به کاخ زیبا و پر شکوه سنت فرهمند زرتشتی بازگردیم و راستی و نیکی و خوبی و مهر و رادی را مبنای زندگی خصوصی و همگانی خویش قرار دهیم. نه تنها خود، که گمراهان مانده در سیاه چاله‌ی اسلام و روشنفکری را نیز باید از تاریکخانه ای که بدان مانده و خو کرده اند بیرون آوریم، و چنین خواهیم کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کشتن آخوندها، امری از روزن حقوقی و اخلاقی قابل دفاع یا نه؟ / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960502/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jul 2017 00:00:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کشتن آخوندها]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2109</guid>

					<description><![CDATA[(حاشیه ای بر متن اکبر گنجی) صورت مسئله از روزن ایرانشهری و جنبش استقلال طلبی آریائی این است: 1- اسلام، فارغ از موضع اشغالگرانه اش در نسبت با ایران، گذشته از شرّ مستمری که برای ایرانزمین داشته و دارد، در نفس اش، هرگز یک دین نبوده و نیست، بلکه یک ایدولوژی فاشیستی، حذف گرا، استوار [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>(حاشیه ای بر <a href="https://www.radiozamaneh.com/351116" target="_blank">متن اکبر گنجی</a>)</p>
<p>صورت مسئله از روزن ایرانشهری و جنبش استقلال طلبی آریائی این است:</p>
<p style="text-align: justify;">1- <span style="color: #960000;">اسلام، فارغ از موضع اشغالگرانه اش در نسبت با ایران، گذشته از شرّ مستمری که برای ایرانزمین داشته و دارد، در نفس اش، هرگز یک دین نبوده و نیست، بلکه یک ایدولوژی فاشیستی، حذف گرا، استوار بر تبعیض‌های برنامه مند و چهارگانه‌ی جنسی و سیاسی و اقتصادی و یزدان شناختی، و به شدت خشونت طلب و دروغ محور است</span>، آن چنان که کمونیسم و نازیسم و صهیونیسم نیز با هم نبودند.</p>
<p style="text-align: justify;">در خشونت، اگر دمکراسی را که خشن‌ترین، خطرناک‌ترین، انسان ستیزترین، و طبیعت براندازترین نوع حکومت تاریخ است، کنار نهیم، هیچ فاشیسم کهن و نوینی به گرد پای اسلام نیز، که برایند مستقیم جهودیت و مسیحیت است و خود تولید کننده‌ی بهائیت می باشد، نمی رسد.</p>
<p style="text-align: justify;">2- آخوندها، فارغ از زمان و مکان و نقش و جایگاه فردی شان، نمایندگان رسمی و یونیفورم پوش اسلام اند، <span style="color: #960000;">اینان، بنابرتعریف، دشمن انسانیت و طبیعت تلقی می شوند، خود، چونان دشمن سوگندخورده و اشغالگر با ایرانیان و میهن ایشان رفتار کرده و می کنند، و لاجرم چنان دشمن و اشغالگر نیز باید با ایشان رفتار کرد. </span></p>
<p style="text-align: justify;">هم از این رو، ما آخوند خوب و آخوند بد نداریم، آنچنان که نازی خوب و نازی بد، صهیونیست خوب و صهیونیست بد، کمونیست خوب و کمونیست بد نیز نداریم. یک کمونیست باورمند، یک موجود خطرناک، خشن و بی رحم است که برای رسیدن به اهداف ایدولوژیگ اش به هیچ کس و هیچ چیز رحم نمی کند، از پول پوت تا انور خوجه، نمونه‌ها بسیارند.</p>
<p style="text-align: justify;">3- <span style="color: #960000;">اسلام با ایران هرگز همزیستی نداشته و ندارد، اسلام بر ایران سوار است و از آغاز ورود خونبار اش به سرزمین ما، چنان یک انگل از خون ایرانشهر تغذیه کرده است. آخوند، به عنوان نماینده‌ی رسمی اسلام، تجسم مستمر این زیست انگل وار بوده و هست: او جز جهل، هیچ تولید فکری ای ندارد و جز سوء استفاده‌ی جنسی و اقتصادی و سیاسی، و بهره برداری یک جانبه، هیچ فعالیتی در حوزه‌ی اجتماعی از خود بروز نمی دهد. چنین موجود انگل‌پیشه و غیر مولدی را، به ویژه زمانی که ابزار خشونت و قهر را نیز در دست دارد و با بی رحمی ای برنامه مند و مثال زدنی، در سرکوب هر گونه تلاش برای آزادی و عدالت از آن بهره می برد، به حکم وجدان و اخلاق و خرد باید به هر طریق ممکن الوصول از جامعه راند. هر کس، در هر جایگاهی که هست موظف به پیکار با آخوند و راندن و اخراج او از اجتماع است. آخوند، از روزن زرتشتی و آریائی، نماینده‌ی رسمی اهرمن است. </span></p>
<p style="text-align: justify;">هم از این رو، خشونت اعمال شده از سوی ایرانیان نسبت به آخوندها، به حکم اخلاق و خرد و وجدان، امری سد در سد قابل دفاع به شمار می رود و هیچ ایراد حقوقی، فلسفی و اخلاقی ای نمی توان بدان گرفت. روشن است: به هیچ فرد زیر شکنجه ای نمی توان خرده گرفت که چرا برای گریز از شکنجه، در صورت امکان، شکنجه‌گر را می کشد و می گریزد. آنچنان که هیچ زن تحت تجاوزی را نمی توان به جرم کشتن تجاوزگر محکوم نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">ایران و ایرانی، 1400 سال است زیر تجاوز و شکنجه‌ی مستمر اسلام به سر می برد و عامل عینی این تجاوز نیز کسی نیست، جز آخوند. از این رو، کشتن فرد آخوند، به عنوان سمبل یونیفورم پوش تجاوز و شکنجه ای 1400 ساله، نه یک تعرض به یک فرد ناشناس، بلکه کوششی اخلاقی در جهت حفظ بقای خویشتن و به جای آوردن عدالت است.</p>
<p style="text-align: justify;">4- روشنفکری ایرانی، به عنوان بال سکولار اسلام و توجیه‌گر سنت اهرمنی اسلام، در تمامی جنایات اسلام و آخوندها، از منظر وجدانی، شریک جرم است. هم از این رو، اگر روشنفکری نیز یونیفورم واحدی می داشت، ایرانیان محق بودند همان عملی را که با آخوند انجام می دهند با ایشان نیز انجام دهند. لیک از آن رو که روشنفکری دارای لباس فرم نیست، و این لباس فرم بسیار مهم است، ما محق به چنین برخوردی نیستیم. لاجرم تکلیف کسان را به روش‌هایی دیگر معلوم خواهیم کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">5- <span style="color: #960000;">در مبارزه با آخوند حساب نیروهای نظامی را به کل باید جدا کرد. پلیس، بسیجی، سرباز، سپاهی یا هر فرد نظامی دیگر می تواند مرتکب جرم شود. لیک هیچ آریائی ای اجازه‌ی برخورد خودسرانه با نظامیان را، که در نفس خویش یگانه فرماسیون هنوز دارای ته مانده‌های آریائی‌گری می باشند، ندارد.</span> برخورد با نظامیانی که خود را ابزار دست آخوندها نیز کرده اند امری جداگانه است و قابل رسیدگی در دادگاه‌های مربوطه. بی شک در هنگام جابجائی‌های اجتماعی، هنگامی که این یا آن نظامی، برای دفاع از این یا آن آخوند، در برابر صفوف آریائیان می ایستد، این خود اوست که سرنوشت خود را با اشغالگران گره زده است. لیک فارغ از این وضعیت استثنائی، <span style="color: #960000;">ما در بازیابی ایرانشهری مسئولیت تمامی جنایات رژیم کنونی را در درجه‌ی اول متوجه‌ی آخوندها، و در درجه‌ی دوم متوجه‌ی همازوران ایشان، یعنی روشنفکرها می دانیم. نیروهای نظامی، در میان فرماسیون‌های اجتماعی موجود، یگانه نگهداران ایرانزمین و یگانه یاران ما به شمار می روند، خود اگر هنوز دارای خودآگاهی آریائی بسنده نیستند. همان گونه که آخوند در نفس اش نماینده‌ی اهرمن است، مرد نظامی نیز، چون مرد کشاورز، در نفس اش نماینده‌ی اهورامزدا ست. ما به هیچ وجه اجازه نمی دهیم جهان غرب، مافیای روشنفکری، و نه مسلما خود آخوند‌ها، آدرس اشتباه به ایرانیان دهند و نظامیان را مقصر جنایات به جای آورند.</span> خیر چنین نیست. <span style="color: #960000;">سرچشمه‌ی شرّ اسلام است و فاعل شرّ، نماینده‌ی رسمی و یونیفورم پوش اسلام، یعنی آخوند. هر دو باید در ایرانشهر نابود و ریشه کن شوند و هر دو، نابود و ریشه کن خواهند شد.</span> ما تا یک آخوند و یک مسجد در ایرانشهر است به این راه، یعنی مبارزه با اسلام و آخوند، که از همان فردای گسست قادسیه با کشتن عمر توسط فیروزان آغاز شد و تا کوشش ایرانی گرایانه‌ی اصغر نحوی پور ادامه یافته است، پایبند خواهیم ماند. در این مورد، هیچ توهمی نباید وجود داشته باشد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>برخورد موشک‌های آریائی به دیرالزور و برخوردن به اپوزیسیون / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960331/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Jun 2017 00:00:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[بمب اتم ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دیرالزور]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت و روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[کودتای آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[موشک سپاه]]></category>
		<category><![CDATA[نظامیان و خشثره‌ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2102</guid>

					<description><![CDATA[در درون کشور فقط و فقط باید روی سپاه و ارتش سرمایه گذاری کرد و روحانیت (اسلام) و روشنفکری را زد. تا این دو ستون ویران نشوند، و این بزرگترین خویشکاری نیروهای نظامی و خشثره‌هاست، نیکبختی و فرّ گمشده‌ی آریائی نیز به ایرانشهر بازنخواهد گشت. در کنار این، باید بر روی گسترش دین بهی و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در درون کشور فقط و فقط باید روی سپاه و ارتش سرمایه گذاری کرد و روحانیت (اسلام) و روشنفکری را زد. تا این دو ستون ویران نشوند، و این بزرگترین خویشکاری نیروهای نظامی و خشثره‌هاست، نیکبختی و فرّ گمشده‌ی آریائی نیز به ایرانشهر بازنخواهد گشت. در کنار این، باید بر روی گسترش دین بهی و آئین زرتشت متمرکز شد تا هسته‌ی سخت ایمانی کشور حفظ شود. موشک‌های سپاه نشان دادند که سکان هدایت و امنیت کشور نه در بیت رهبری و وزارت فرماسون زده‌ی خارجه و خنده‌های بی جا و دشمن شاد کن ظریف، که صرفا در پادگان‌های سپاه و ارتش و برد موشک‌های آریائی است. در نبود یک سیاست نرم آریائی و میهن پرستانه، یگانه ضامن صلح و امنیت تمدنی ما در حال حاضر توانائی عینی نیروهای لشگری و سپاهی است.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">1) چقدر پرتاب موفقیت آمیز این چند موشک به اپوزیسیون خارج کشوری و اصلاح طلبان داخلی (همان عوامل درونی تیلرسون) برخورده است! راه به راه تفسیر و تأویل در می کنند که چه اشتباهی کرده است سپاه با هدف قرار دادن دیرالزور! کسان تا به امروز یک خط در این باره ننوشته اند که اصولا آمریکا و اروپا و عربستان و ترکیه چه می کنند در سوریه و به چه اجازه ای در آن جا دست به کشتار و بمب باران می زنند. ماجرای یمن که در باره اش خفقان گرفته اند جای خود. لیک کشته شدن چند تروریست داعشی (همان ناتوی اسلامی غرب) و بُرد موشک‌های ایرانی باعث سردرد و عذاب خاطر شان شده است. وقتی می گوئیم اپوزیسیون خارج از کشور و اصلاح طلبان همکار شان در داخل، ستون خیمه‌ی ایرانستیزی و تجزیه‌ی دمکراتیک کشور اند، بی سبب نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">ما هرگز چنین وضعیتی را در تاریخ کشورهای دیگر سراغ نداریم: این که رژیمی اشغالگر بر سر کار باشد، لیک اپوزیسیون اش از خود اش برای آن کشور اشغالی مضرتر و خطرناک‌تر به شمار رود. رژیم و اپوزیسیون مسابقه گذاشته اند بر سر این که چه کس ایران را زودتر متلاشی و مفلوک می کند. اسف آور این که در این بازی مرگآور اپوزیسیون دمکرات گوی رقابت را از خامنه ای و رژیم اش که آن‌ها نیز دمکرات‌ترین حکومت طی یک سده‌ی گذشته هستند، ربوده است. فواید دمکراسی یکی دو تا نیست!</p>
<p style="text-align: justify;">باری، <span style="color: #960000;">یکی از سخن‌هایی که چندین بار به پسرک (رضا پهلوی) گفتم و دوست همرزم ام سپهبد اویسی نیز حضور داشت، این بود که برای نجات ایران باید نخست ایران را از دست &#8220;ایرانیان&#8221; نجات داد. مثال نیز برای اش می زدم تا متوجه شود موضوع چیست و چه مثالی بهتر از مافیای روشنفکری و اپوزیسیون دمکرات که از عصر پهلوی اول تا پس از سقوط تهران در 57، هماره در خط ویرانی کشور عمل کرده است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">خط ما، و آن چه که از پسرک می خواستیم و تا زمانی که بودیم تا حدودی نیز موفق به اجرای اش شدیم، این بود که در درون کشور فقط و فقط باید روی سپاه و ارتش سرمایه گذاری کرد و روحانیت و روشنفکری و اسلام را زد. در کنار این، باید بر روی گسترش دین بهی و آئین زرتشت متمرکز شد تا هسته‌ی سخت ایمانی کشور حفظ شود.</span> تقسیم کار نیز کرده بودیم، بخشی را از طریق خود پسرک پیش می بردیم و مسلما با کلامی آرام‌تر و مناسب مقام اش، و بخشی را نیز از طریق حلقه‌های گوناگون مبارزاتی که گسترش داده بودیم و اینان، رویکردی سخت‌تر و پرخاشی‌تر داشتند. کار نیز به خوبی پیش می رفت. لیک پسرک و مادر جادوگر اش را سودائی دیگر بود. اینکه در سر چه می پروراندند را امروز مشاهده می کنیم. راه ما اما، همچنان همان است: بازیابی مضاعف تمدنی: بازیابی دین زرتشت و سیاست کوروش. در پیروزی این خط هیچ شکی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">2) موشک‌های سپاه نه تنها قلب اصلاح طلب‌ها و اپوزیسیونِ به همان اندازه فاسد که دمکرات را نشانه رفتند، نه تنها محافل عربی-عبری-ترکی را شوکه کرد تا جائی که صدای نتانیاهو نیز درآمد که ایران نباید ما را تهدید کند: به عبارت دیگر کشته‌های داعشی را کشته‌های اسرائیلی به جای آورد و به طور علنی خود را نیروی حامی داعش معرفی کرد؛ بلکه این موشک‌ها تیر خلاصی نیز بودند در گیجگاه سیاست ورزی ناشیانه‌ی خامنه ای و بیت سراپا فاسد اش. هرگز نباید فراموش کرد: نرمش قهرمانانه و زانو زدن در برابر غرب هیچ ربطی به روحانی ندارد، روحانی یکی از مهره‌های چندگانه‌ی فراماسونی ست و نه بیش. لیک آن کس که با حذف مشائی که رفته بود پای آخور نشین کردن همیشگی قاطر چلاق اسلام، این مهره‌ی نفوذی لندن را بر روی صفحه‌ی شطرنج به حرکت درآورد تا به غرب باج دهد، خامنه ای بود؛ و اینبار نیز با حذف احمدی نژاد باری دیگر بقای او و کلیه‌ی تیم فراماسون‌ها را تضمین کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">این که مشائی و احمدی نژاد از روزن آریائیان لنگ کفش کهنه ای در بیابان دمکراسی بیش نیستند سخنی ست دیگر و پیش‌تر بارها بدان پرداخته ایم، لیک <span style="color: #960000;">بی تدبیری بزرگ‌تر خامنه ای، بی تدبیری ای که چیزی جز خیانتی بی مرز نیست، در جائی دیگر است: فتوای فقهی در این مورد که ایران هیچ وقت بمب اتمی نخواهد ساخت و فرستادن این فتوی به سازمان ملل. این یعنی خلع سلاح خودخواسته کشور و قانونی کردن آسیب پذیری مدام! ایران تقریبا به اندازه‌ی کشورهای عضو سازمان ملل دشمن دارد، چنین کشوری را خود به دست خود خلع سلاح کردن اوج ایرانستیزی و خیانت است و ما، چنین ایرانستیزی ای را حتا در شاهان قجر نیز سراغ نداریم. تنها رضا پهلوی است که می تواند در ایرانستیزی دوشادوش خامنه ای حرکت کند، چه، او نیز چون خامنه ای پیشاپیش تاکید کرده است که ایران هرگز نیازی به بمب اتم ندارد! پرسش این است: کسان به چه جرأتی چنین جسارتی می کنند و کشور را از بمب اتم بی نیاز می دانند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;">باری، پرتاب موشک‌های سپاه به دیرالزور نشان داد که نرمش قهرمانانه رویای خامی بیش نیست. تمامی تدابیر خامنه ای به انضمام تمامی قراردادهای چرب و چیلی ای که با شرکت‌های اروپائی و آمریکائی بسته اند، همه و همه برای خرسند کردن غرب بی فایده بود: ترامپ طرحی برای تحریم کشور به اجرا می گذارد که در محافل امنیتی داخل کشور به نام حفره‌ی سیاه نامدار شده است: حفره ای که تمامی اقتصاد ایران را به درون خود فرو می بلعد و زمین گیر می کند. به عبارت دیگر، با طرح جدید، ما به شرایطی حتا بدتر از قبل از برجام بازخواهیم گشت.</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان <span style="color: #960000;">موشک‌های سپاه نشان دادند که سکان هدایت و امنیت کشور نه در بیت رهبری و وزارت فرماسون زده‌ی خارجه و خنده‌های بی جا و دشمن شاد کن ظریف، که صرفا در پادگان‌های سپاه و ارتش و برد موشک‌های آریائی است. این بدین معنی ست که <span style="text-decoration: underline;">در نبود یک سیاست نرم آریائی و میهن پرستانه، یگانه ضامن صلح و امنیت تمدنی ما در حال حاضر توانائی عینی نیروهای لشگری و سپاهی است.</span></span> ایران در بعد سیاسی به کل زمینگیر شده است و نمایندگان سیاسی کشور، چه در داخل و چه در خارج، نه تنها پیشبرنده‌ی حداقلی از منافع تمدنی نیستند، که خود نافیان عینی آن به شمار می روند و در اغلب اوقات از دشمن سوگندخورده دشمن تر اند.</p>
<p style="text-align: justify;">لاجرم، <span style="color: #960000;">راه برون رفت از بن بست تمدنی ای که در آن به سر می بریم، راه آزادی و امنیت و رفاه، راه تضمین بقای ایرانزمین و نیکی نسل‌های آینده مان، صرفا با چکمه است که پیموده می شود. روحانیت و روشنفکری، چنان که از صدر مشروطه تا امروز، دو ستون فساد و ویرانی در کشور هستند و <span style="text-decoration: underline;">تا این دو ستون ویران نشوند، و این بزرگترین خویشکاری نیروهای نظامی و خشثره‌هاست، نیکبختی و فرّ گمشده‌ی آریائی نیز به ایرانشهر بازنخواهد گشت.</span></span> <strong>یک کودتای آریائی و بازگرداندن سکان هدایت کشور به الیت فکری و فرهنگی آریائی، یگانه راه نجات ایرانزمین و منطقه است.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسلام، کیش اشغالگر، زورگو، و خشن، کیشی که باید ریشه اش از ایرانزمین کنده گردد / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960321/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Jun 2017 00:00:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام و روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[کیش اهریمنی]]></category>
		<category><![CDATA[مشروطه چیان]]></category>
		<category><![CDATA[مشروعه خواهان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2096</guid>

					<description><![CDATA[مشکل اسلام امری است ذاتی، اسلام در ذات اش بدگوهر و اهرمنی است و زورگوئی و بی مدارائی بخشی وجودی از او. اگر زور نگوید و قلدری نکند نمی پاید. از روزن تاریخی، اسلام با شمشیر زاده شده است و به تازیانه مانده است. جز این، مسلمان‌ها به خود اجازه می دهند تمامی آئین‌های عجیب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #9b0000;">مشکل اسلام امری است ذاتی، اسلام در ذات اش بدگوهر و اهرمنی است و زورگوئی و بی مدارائی بخشی وجودی از او. اگر زور نگوید و قلدری نکند نمی پاید. از روزن تاریخی، اسلام با شمشیر زاده شده است و به تازیانه مانده است. جز این، مسلمان‌ها به خود اجازه می دهند تمامی آئین‌های عجیب و رسوم غریبه‌ی خود را به دیگران تحمیل کنند و اگر کسی نپذیرفت، یا سر از تن اش جدا کنند و یا دمر اش کنند و بر کمر اش کوبند. هم از این رو فرقی ماهوی میان شیعه و سنی، میان اسلام رحمانی و اسلام داعشی، میان این یا آن وجه از این کیش اهرمنی وجود ندارد، همه، سر تا پا یک کرباسند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">ما می دانیم که مفسران و روشنفکران متعلق به این مکتب پلید که 1400 سال است جز با زور مدون و قهر برنامه‌ریزی شده در ایرانزمین بر سر کار نبوده است، تفسیر و تأویل زیاد می کنند و چیزهای بسیاری به هم می بافند و می گویند، لیک <span style="color: #9b0000;">کارنامه‌ی عملی و نظری اسلام یک چیز را بیش به ما نشان نمی دهد: مانیفست خشونت. اسلام مانیفست خشونت است و ایرانزمین هرگز روی آشتی و رامش و خوبی و بهی نخواهد دید، اگر ریشه‌ی اسلام را از این مرز و بوم نکنیم. این یک خویشکاری تاریخی ست و تا اسلام در ایران به گور نرود، فرّ آریائی رهائی نخواهد یافت.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در این راستا، <span style="color: #9b0000;">بی سبب نیست که ما در بازیابی ایرانشهری کلیت روشنفکری ایرانی را دشمن ایرانزمین می دانیم، چه، روشنفکری از روز پیدایش اش، یعنی از صدر مشروطه، مدافع اسلام بوده و هست. مشروطه یعنی مشروط به اسلام و فرق مشروطه چیان با مشروعه خواهان این بود که مشروطه چیان می گفتند قوانین کشوری باید مشروط به قرآن باشد و هر چه با اسلام توافق نداشت حذف گردد، لیک مشروعه خواهان معتقد بودند اسلام فی نفسه کامل است و نیازی به قانونی به جز قوانین اسلام نیست که بعد مجبور باشیم آن‌ها را با اسلام تطبیق دهیم.</span> تمام دعوا بر سر همین امر مضحک و به کل منفک از مفهوم ایران بود.</p>
<p style="text-align: justify;">امروز، کسی که برای بهبود وضع ایران و ایرانی مبارزه می کند، نمی تواند فرقی میان یک مسلمان حرفه ای و یک روشنفکر بگذارد؛ و ما نیز نمی گذاریم. روشنفکری و اسلام دست کم سد سال است که دو روی یک سکه اند. فتنه‌ی 57 سندی ست عینی از این ائتلافِ برای میهن مرگبار. همازوری و همدوشی کسان تا به همین امروز ادامه دارد. <span style="color: #9b0000;">همین مسلمانان، وقتی در اقلیت اند، صدای گریه و زاری شان به هواست و از دیگران متوقع اند که آئین و اصول ایشان را رعایت کنند. لیک به محض این که به قدرت می رسند و یا حس می کنند که قدرتی دارند، ذات پلید کیش اهرمنی شان را هویدا می کنند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #9b0000;">در یک ایران آریائی یک مسجد اجازه‌ی احداث نخواهد داشت، همانگونه که ایشان به ما اجازه نمی دهند در سرزمین خودمان، در سرزمین زرتشت و کوروش آتشکده احداث کنیم، و 1400 سال است آتشکده‌هامان را ویران کرده اند و می کنند و آثار شاهان و بزرگان مان را ویران می کنند، ما نیز با ایشان همان خواهیم کرد. یک امام زاده در ایران و یک مسجد به جا نخواهد ماند. همه را اختصاص می دهیم به بخش عمومی و برای استفاده در حوزه‌های اجتماعی مختلف.</span> کسان بروند به صحاری عربستان و اسلام شان را آنجا بزیند و مساجدشان را در سرزمین محمد و عمر و علی احداث کنند. <span style="color: #9b0000;">ایران، جائی برای اسلام نخواهد داشت و باید به کل از هر آن چه ابراهیمی ست و بوی ابراهیمیت می دهد پاک گردد، اسلامیت و جهودیت و مسیحیت و بهائیت نیز ندارد؛ ما هیچ فرقی میان این چهار کیش نمی گذاریم، هیچ فرقی.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سورئال-دمکراسی، ائتلاف طبقه‌ی متوسط با نظام و این که چرا ظریف رئیس جمهور آینده است / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960231/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 May 2017 00:00:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تهی دستان]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[طبقه‌ی فرو دست]]></category>
		<category><![CDATA[طبقه‌ی متوسط فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[ظریف]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2050</guid>

					<description><![CDATA[فکر می کنیم باید به عنوان مخالف هر گونه از دمکراسی که بنا بر تمامی شواهد تاریخی از پرکلیس تا جفرسون هرگز چیزی جز دروغ قانون مند و فساد برنامه ریزی شده نبوده و نیست، به مافیای روشنفکری و نظام جمهوری جهودی اسلامی تبریک گفت، باید تبریک گفت، چرا که کسان موفق شده اند به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">فکر می کنیم باید به عنوان مخالف هر گونه از دمکراسی که بنا بر تمامی شواهد تاریخی از پرکلیس تا جفرسون هرگز چیزی جز دروغ قانون مند و فساد برنامه ریزی شده نبوده و نیست، به مافیای روشنفکری و نظام جمهوری جهودی اسلامی تبریک گفت، باید تبریک گفت، چرا که کسان موفق شده اند به نوعی از دمکراسی دست یابند که به سختی بتوان نامی شایسته بر آن نهاد. از آن رو که فساد در ایرانزمین هم در بُعد مادی و هم بُعد معنوی مرزهای واقعیت را درنوردیده و جنبه ای سورئال یافته است چه بسا بتوان برای توصیفی نسبتاً مقرون به حقیقت مفهوم دمکراسی سورئال را تا حدودی وصفی شایسته دانست، از شرایطی که کسان پدید آورده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که در برابر ماست، چیون است: نظام ولایت فقیه و &#8220;خود-مخالف-پنداران&#8221; دمکرات اش به یک تفاهم اصولی بر سر این مهم دست یافته اند که با پُر کندن صندوق رای به دو چیز می توان دست یافت: 1. استمرار نظام 2. عدم استمرار همان نظام. مدعیان مخالفت به ما می گویند برای چیره شدن بر جمهوری اسلامی باید بدان رای داد. نظام نیز متقابلا می گوید برای چیره شدن بر مخالفان باید آن‌ها را به پای صندوق رای کشاند. این که این امر بنا بر تعریف یک تناقض منطقی ست کاملا روشن است و هر مرد یا زن برخوردار از هوش متوسط آن را در توانستی یافت، همزمان، این که این تناقض منطقی در قالب یک دولت وقت تبدیل به واقعیت حقوقی و حقیقی می شود نیز همان چیزی ست که ما برای وصف آن مجبوریم از صفت سورئال بهره ببریم.</p>
<p style="text-align: justify;">مخالفان نظام با پذیرفتن منطق بازی مهر تاییدی نهاده اند بر کلیت جمهوری جهودی اسلامی که مبتنی ست بر ولایت مطلقه‌ی فقیه که خود برامده از فقه جهود و سنت ابراهیم خلیل است. اینها همزمان نمی توانند منکر این شوند که خامنه ای و نظام، رای ایشان را پذیرفته و محترم داشته اند، پس باید به نظام در کلیت اش تن در دهند و محترم اش دارند. از سوی دیگر نظام نیز نمی تواند منکر شود که رای دهندگان، با حضور خویش در پای صندوق رای، باعث تداوم و استمرار حاکمیت اش شده اند و وجهه اش را در جهان چندین پله بیش از پیش بالا برده اند. ما در اینجا، فرای این که شیرینی آشتی کنان قهر سال 88 را می خوریم، با یک همزیستی مسالمت آمیز میان دو جناح روبرئیم که هر یک تلویحا می کوشند وانمود کنند با یکدیگر در تخاصم اند، لیک واقعیت این است که نیستند و در یک ائتلاف و همپیمانی اصولی با یکدیگر به سر می برند. این را که این ائتلاف میان نظام و طبقه‌ی محبوب و متوسط اش بر سر چیزی نیست جز غارت ایران و طبقه‌ی محروم، در پائین خواهیم گشود.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<h2 style="text-align: justify;">ظریف، رئیس جمهور آینده:</h2>
<p style="text-align: justify;">درسی که نظام از این جشن آشتی کنان و بازی بُرد-بُرد می گیرد این است که می توان بازی «قاتل بد- قاتل خوب» را که در هیات ثنویت میان رئیسی (/قاتل بد = قاتل اصولگرا) در برابر پورمحمدی (/قاتل خوب = قاتل اصلاح طلب) شکل گرفت، باری دیگر تکرار کرد و با توجه به مختصات شخصیتی هر دو سوی بازی شکی نیست که ما هنوز هشت سال حکومت گری را به کسان، یعنی به نظام و همپیمانان اش در طبقه‌ی متوسط بدهکاریم، و آن هم در هیات محمد جواد ظریف.</p>
<p style="text-align: justify;">روشن است: اگر روحانی فصل مشترک نظام و توده‌ی دمکرات است، که هست، ظریف به مراتب قابلیت بیشتری برای به وجود آوردن وفاق و توافقی دگرباره را دارد. ما می توانیم ظریف را خاتمی بدون عمامه بدانیم، شخصیتی که حول او هم نظام و هم مدعیان مخالفت با نظام و پایبندان به منطق صندوق رای، می توانند به یک دور دیگر از بازی بُرد-برد دست یابند. به دور از هر شک و گمان، خامنه ای از برگ ظریف استفاده‌ی بهینه را خواهد کرد و دوش به دوش طبقه‌ی متوسط هشت سال دیگر پس از سال 1400 عمر جمهوری جهودی اسلامی را تضمین خواهد نمود.</p>
<p style="text-align: justify;"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="aligncenter wp-image-2049" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-300x164.jpg" alt="Zarif-Ahmadinejad" width="492" height="269" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-300x164.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad-600x327.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/06/Zarif-Ahmadinejad.jpg 660w" sizes="(max-width: 492px) 100vw, 492px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;">همزمان، همانگونه که در <em><a style="color: #800000;" href="https://iranshahrig.com/960225" target="_blank">تحلیل پیشین</a></em> و پیشبینی مان از پیروز شدن روحانی و اینکه چرا روحانی مرد برگزیده‌ی خامنه ای است، توضیح داده شد، خامنه ای توانست با سوزاندن برگ ابراهیم رئیسی که رقیبی بلقوه برای مجتبی خامنه ای بود، فضا را برای به رهبری رسیدن پسر اش مهیا کند. او در عین حال با رد صلاحیت و عقب راندن احمدی نژاد، تنها کسی که می توانست با برانگیختن توده‌های تهی دست دست کم رقیبی خطرناک برای روحانی باشد، پیشاپیش شرایط پیروزی روحانی را آماده و جاده را برای رسیدن او به خیابان پاستور صاف کرده بود. در دور بعد اما، کسان می توانند احمدی نژآدِ ضعیف شده و همراه با او، توده‌ی تهی دست را به طور کامل نابود و از حوزه‌ی معادلات سیاسی بیرون کنند، پروژه ای که با پدید آوردن ثنویت ظریف-احمدی نژاد کلید خواهد خورد؛ و ما می دانیم که احمدی نژاد از جاه طلبی بسنده برای ورود به این بازی از پیش محکوم به باخت برخوردار هست: شکی نیست که احمدی نژاد، با همه‌ی توانائی‌های اش در موبلیزه کردن تهی دستان و به وجود آوردن شور در میان درویشان، در برابر ظریف از هیچ شانس جدی ای برخوردار نیست و در برابر او همان است که ابراهیم رئیسی در برابر روحانی بود: یک عروسک لولوخورخوره و بازنده‌ی مطلق. بنابراین ما در پایان چهار سالِ در پیش با نمایشی مشابه رو به رو خواهیم بود، و با نتیجه ای چون همین بار، از پیش مشخص و تعیین شده. </span></p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<h2 style="text-align: justify;">کودتای آریائی، کم هزینه ترین راه نجات ایران:</h2>
<p style="text-align: justify;">چنان که هماره گفته ایم، دمکراسی، از پرکلیس تا جفرسون، زهر کشنده ای بوده است برای سلطه بر توده‌ها و تخلیه‌ی معنوی و مادی سرزمین‌ها. <span style="color: #0000ff;">آمریکا امروز همان کاری را با جهان می کند که آتن با آبخوست‌ها (جزیره‌ها) و دولت شهرها کرد: کلونیزاسیون و تخلیه‌ی کامل از هر بُعد، چه مادی و چه فرهنگی. دمکراسی، ایدولوژی انسان-کالا-سازانه و طبیعت ستیزانه ای که در سراسر تاریخ بشریت هیچ نظامی دیومنشانه تر از آن یافت نتوان کرد و امروز می رود تا کلیت بشریت کالا شده و طبیعت بی پناه و از هر سو تنها گذاشته شده را در لبه‌ی پرتگاه نابودی مطلق قرار دهد، نیش اهریمن است در تن جهان و کسان می کوشند تا با یاری دمکراسی، ایران را گام به گام به نابودی و استحاله شدن همه سویه اش نزدیک تر کنند، راهی، که پایان اش جز فروپاشی تام و تمام کشور نیست و از همین روست که ما از آن ذیل «تجزیه‌ی دمکراتیک ایرانزمین» یاد می کنیم. پروژه ای، که سد سالی از آغاز آن می گذرد و فتنه‌ی مشروطه را که در سفارت انگلیس امضاء شد، باید بُن آن دانست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">نباید از یاد برد: این که امروز مسلمان‌ها و کمونیست‌ها، هر دو گروه، دشمنان تاریخی و سوگند خورده‌ی ایران و ایرانیت، در درون دمکراسی و دوش به دوش طبقه‌ی متوسط به یک توافق اصولی بر سر چاپیدن و غارت کردن ایران رسیده اند، بی سبب نیست؛ و هم نیز بی سبب نیست همیاری و همازوری همه سویه‌ی مافیای مخوف جهان آزاد از شرافت با کسان.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">ما می دانیم که مافیای دمکراتیک حاکم بر کشور، مافیائی که یک سر اش در کیهان تهران است و یک سر اش در تلویزیون من و تو و بی بی سی و امثالهم، بر سر این که دمکراسی یگانه راه استثمار ایرانزمین و منابع سرشار اش است به یک ائتلاف پایه ای دست یافته اند. انعطاف و نرمش این مافیا تا جائی ست که حتا ستاد مردی چون ابراهیم رئیسی که جهودی عرب تبار و پارسی زبان است، قابلیت تبدیل شدن به یک دیسکوی خیابانی را نیز دارد. پس تردیدی نیست که کسان جا برای انعطاف‌ها و نرمش‌های قهرمانانه‌ی بس بیشتری نیز دارند، به ویژه هنگامی که دیالکتیکِ دمکراتیک شان شامل ثنویتی چون احمدی نژاد – ظریف باشد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"> در این میان، طبقه‌ی متوسط فرهنگی، طبقه ای که ما نام بیگ مک خواران فرهنگی را بر ایشان نهاده ایم، طبقه ای که برترین اندیشمندان اش معتقدند که ایران باید از نوک پا تا فرق سر غربی شود (تقی زاده/داریوش همایون)، ضامن تداوم و بقای نظام تلقی می شود. در این معادله، از روزن نظام و طبقه‌ی متوسط، توده‌های درویش و گرسنه به همان اندازه بی اهمیت اند و قابل مهار، که کلیتی به نام فرهنگ و تمدن ایرانشهری. نزد نظام حاکم و اتاق‌های فکری اش، این طبقه‌ی متوسط فرهنگی است که مشروعیت زا و دارای پتانسیل تغییر مناسبات اجتماعی است و از همین رو باید با باج دادن هدفمند و چرب کردن سبیل اش تحت کنترل قرار گیرد؛ و هم ما، هم ایشان، و هم هر بیننده‌ی آگاهی می داند که اینان، یعنی طبقه‌ی متوسط، یک چیز بیش نمی خواهد: تحقق فردیت مدرن و تامین سود شخصی.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993300;">طبقه‌ی متوسط فرهنگی که یگانه هویت اش هویت گریزی و یگانه شخصیت اش بی تشخصی و یگانه آماج تاریخی اش تبدیل کردن ایرانزمین به آپاندیس تمدنی غرب است، طبقه‌ی ای که هیچ آرمانی را که با پول نتوان سنجید به رسمیت نمی شناسد، بنا بر خیم و طبیعت اش دلال است و به مثابه‌ی یک دلال و بازرگان حرفه ای، تابع هیچ نفع و صلاحی که فرای مرزهای نیکی شخصی او رود نیست. هم از این رو این طبقه که فردیت اش دین اش است می تواند بر سر هر چیز با هر کس در هر کجا معامله کند، تنها قمیت باید مناسب باشد.</span> بر همین پایه، نظام و صنعتِ پشتیبانان روشنفکر اش نیز، -اینان، یعنی صنعت مافیای روشنفکری، واسطان و میانجیگران اند میان طبقه‌ی متوسط و نظام-، توانسته اند با این طبقه به یک ائتلاف پایه ای دست یابند: منافع عالیه‌ی نظام همان منافع عالیه‌ی طبقه‌ی متوسط است و بر عکس.</p>
<p style="text-align: justify;">ایران، به مثابه‌ی یک دازاین و موجودیت تمدنی، و طبقه‌ی محروم و درویش، به مثابه‌ی یک زخم هماره گشوده و در برابر چشم، هیچ یک از این دو هیچ نقشی در معامله‌ی صورت گرفته بازی نمی کنند و کاربردی ندارند جز یک چیز: بهره دهی مطلق. منابع طبیعی و اهورا داده‌ی ایرانشهر، از آب و درخت و خاک و نفت و گاز اش به همان اندازه وجه المعامله قرار می گیرند که نیروی کار طبقه‌ی تهی دست. نظام به همان اندازه ایران و تهی دستان اش را استثمار می کند که طبقه‌ی متوسط، اگر چه با سهمی متفاوت، و از قضا دعوای ایشان با نظام نیز درست بر سر همین است: این که نظام باید از موجود قربانی شده سهم بیشتری به طبقه‌ی متوسط اعطا کند. به عبارت دیگر، ما با یک توافق میان غارتگران، با یک توافق میان کفتارها بر سر گوشت قربانی روبرئیم، گوشت قربانی ای که نام اش ایران است.</p>
<p style="text-align: justify;"><em><span style="color: #008000;">بازیابی ایرانشهری، به عنوان هسته‌ی میانی و سخت نیروهای آریائی بر این است که کم هزینه‌ترین راه برای برون رفت از این وضعیت مرگ تدریجی لیک حتمی، یک کودتای آریائی است و رسیدن به شرایطی که در آن شعار «ما آریائی هستیم عرب نمی پرستیم» تبدیل به یک واقعیت حقوقی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی شده باشد. ما کلیت روشنفکری را در سطحی نمی بینیم که بتوانند با ما وارد بحث فلسفی جدی شوند، با آگاهی بر این ابرپایگی و با شناخت بنیادین مان از سراسر تاریخ تفکر و فلسفه‌ی شرق و غرب است که سر خویش بالا گرفته و با اطمینان کامل می گوئیم: برای ما منبع حقیقتی جز ایران وجود ندارد. هم از این رو، ما از ایران است که به حقیقت می رسیم و نه از حقیقت به ایران. بُن مهمترین سه گانه‌ی فلسفه‌ی ایرانشهری، یعنی راستی و نیکی و زیبائی، ایران است و ما بیرون از ایران، زمینی نمی یابیم که بر آن بتوان ایستاد.</span> همزمان بر این باوریم که هیچ راه گفتگوئی میان ایران از یک سو، و نظام استوار بر مافیای دو گانه‌ی طبقه‌ی متوسط و اسلامِ برامده از جهودیت و مسیحیت، از سوی دیگر، وجود ندارد. ما هیچ فصلِ مشترکِ دیسکورسیوی نداریم و اگر بخواهیم با فروغ سخن گوئیم، چراغ‌های رابطه خاموش اند، دیری ست که خاموش شده اند. پس جای اَفد و شگفتی نیست که سخنان و افکار و اندیشه‌های ما برای ایشان &#8220;چینی&#8221; ست، آن چنان که گفتار به کل فارغ از ایران ایشان برای ما. ما دیو همدیگر ایم.</em></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #008000;">با آگاهی پایه ای بر آن چه که خرد و کام ایرانشهر می نامیم، نزد ما این یک اصل و باور بنیادین به شمار رود: راه آزادی و رهائی ایرانزمین، راه رسیدن به داد و عدالت اجتماعی، راه رسیدن به &#8220;نیکیِ همگانیِ انسان و طبیعت&#8221;، و در نهایت، راه بازگرداندن ایرانزمین به شکوه به یغما رفته اش، راهی ست که جز با یاری خِشَثره‌ها (نظامیان) و با پوتین و چکمه پیمودنی نیست. </span></strong>سخن، دیسکورس، گفتمان، تولید فکر و ارتقای فرهنگ، مهم است و ما در این میدان، چنان که همه‌ی دیگر نیروهای آریائی-محور و هم مسیر که از ما الهام می گیرند، بنا بر توان خود هر آن چه از دستمان برآید خواهیم کوشید، لیک این را نیز می دانیم که طرف مقابل ما از زبان و منطق دیگری پیروی می کند. این یک حقیقت انکار ناپذیر است که هرگز هیچ قصابی با گوسفند قربانی اش به توافقی جز نهادن کارد بر گردن و فروخلاندن تیغ در گوشت لخم نرسیده است، آن چنان که هرگز هیچ کفتاری به طعمه اش نگفته است حق با توست، من از دریدن تو چشم خواهم پوشید و بلعیدن ات را به وقتی دیگر وامی نهم.</p>
<p style="text-align: justify;">ما، به مثابه‌ی فرزندان زرتشت بی همتا و کوروش بزرگ موظفیم که ایران را از وضعیت قربانی بودن، از وضعیت طعمه بودن و دیگر هیچ، به در آوریم، یکبار برای همیشه. ما کار خود کرده، می کنیم و خواهیم کرد، <span style="color: #ff0000;">بر بخش‌های آریائی سپاه و ارتش و نیروهای نظامی، بر خشثره‌ها و افسران و اسپهبدان اورمزد است که جان پاک خویش به کف دست گیرند و پای به میدان نهند، و این همه، پیش از آن که جان اهورائی ایرانزمین از کف برود. زمان تنگ است و درنگ نشاید.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرائیِ نه به دمکراسی، سنجش و گزینشی پایه ای از دمکراسی از روزن آریائی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960228/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 May 2017 00:00:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[دهخدائی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[ویسخدائی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2032</guid>

					<description><![CDATA[در سنجش دمکراسی هماره دو چیز را باید از هم جدا کرد: 1. سنجش دمکراسی از روزن کارکردی و کاربردی، یا آن چه که «دمکراسیِ به راستی هستنده یا اندربَوا» می نامیم، -بسج. با «سوسیالیسم واقعا موجود»-؛ 2. سنجش و گزینش همان دستگاه از روزن نگرشیگ و اسکاریگ (اِسکار = سگال: «تئوری»). آن چه که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در سنجش دمکراسی هماره دو چیز را باید از هم جدا کرد: 1. سنجش دمکراسی از روزن کارکردی و کاربردی، یا آن چه که «دمکراسیِ به راستی هستنده یا اندربَوا» می نامیم، -بسج. با «سوسیالیسم واقعا موجود»-؛ 2. سنجش و گزینش همان دستگاه از روزن نگرشیگ و اسکاریگ (اِسکار = سگال: «تئوری»). آن چه که در این نوشته به کوتاهی، لیک به گونه ای بسنده و گویا بدان پرداخته می شود به زیر پرسش بردن نگرشیگ و اِسکارمندانه‌ی دمکراسی است، که واژه‌ی پارسیگ یا پهلوی اش دهخدائی یا ویسخدائی نامیده شود. (ده، از اوستائی و پهلوی دهیو: 1. توده‌ی مردم 2. دستگاه کشوری یا همان دولت 3. سرزمین و کشور؛ ویس نیز که واژه‌های ویسبد و یا ویسپور/واسپور را از آن داریم، هم یگانی کشوری ست و هم به چم توده‌ی مردم؛ خدائی نیز چنان که می دانیم همان فرمانرانی یا کراسی است.)</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">باری، آن چه را خردکامان (فیلسوفان) و نگره پردازان دمکراسی از پرکلیس تا جان رالز هماره از پاسخ دادن به آن سر باز زده اند، و بیش از آن، با همه‌ی نیرو و توان خویش کوشیده اند تا چنین پرسشی هرگز درانداخته نشود، این است: آنان که رای می دهند و در بازی دهخدائی یا دمکراسی هنبازی (شرکت) می ورزند، بر پایه‌ی کدامین داد به خود پروانه می دهند تا سرنوشت آنانی را که در بازی دهخدائی اندر نشده و هنبازی نورزیده اند در دست گیرند؟</span> ما می دانیم که هر دستگاه دهخدائیگ یا سامانه‌ی دمکراتیک استوار بر یک پیمان نامه‌یِ همگانیِ نوشته شده و گاه نیز نانوشته است که مَدنا (مد/مدیو: «مرکز»، نا: «نقطه»، «خجک» &gt; نقطه‌ی مرکزی) و هسته‌ی میانی اش چیزی است چنین: چه آن کسان که نبرد را در رایگیری می برند و چه آنان که به همیستاران (رقبا-مخالفین) خویش می بازند، همگی پیشاپیش پذیرفته اند که هر کس بازی را در همیمالی (دست و پنجه نرم کردن) و زورآزمائی برده و به سود خود پایان دهد، فرمان راهبری هازمان یا همستان (جامعه) را در دست توانستی گرفت تا باری دیگر پس از گذشت یک چرخه‌یِ زمانی از پیش نشاخته شده خود و برنامه‌های اش را به آزمون گذارد. باید خستو بود که این آئین و روال در درون خود دارای چیم و گویاگی (منطق) است و خرده ای بدان نتوان گرفت. پس روشن است که جای گله و گَرزش و مُستی کردن نیز برای بازندگان بازی نیست، چه، بازندگان می توانند چهار سال یا هر زمانی که با همرائی هر دو سو نشاخته شده است شکیبائی کنند تا در چرخه‌ی پسین اگر از بیشومندی بسنده برخوردار گشتند پایانه‌ی نبرد را به سود خود دگرگون نمایند. این، فشرده ای ست از روال و آئین بازی دهخدائی، اگر چه در آرمانی‌ترین و مینوانه‌ترین (منسوب به مینو=پاک) نمونه اش.</p>
<p style="text-align: justify;">لیک در همین نمونه‌ی آرمانی و مینوئی نیز آن چه که به گونه ای بنیادین نادیده و ناپژوهیده می ماند، &#8211; و کسان آگاهانه بدین مهند نمی پردازند-، این است که <span style="color: #ff0000;">آن دسته از مردمان که به هر بهان و آوَند (برهان) و شَوَندی (دلیل) در بازی یاد شده هنباز نشده اند چرا باید تن به خوب و بد و زشت و زیبا و کم و فزونِ بازیِ بازی کنندگانی دهند که خود بریده و خود دوخته اند و با فزون خواهی ای بی بنیاد از دیگران نیز بیوسا هستند (توقع دارند) که هر چه ایشان ورزیده اند بپذیرند؟</span> به دیگر سخن، دادگی (مشروعیت) یا دادستان اومندیِ (قانونمندی) یک دهیو یا دولتِ استوار بر دهخدائی تنها و تنها استوار بر رای و کوشش و گزینشگریِ آن دسته از کسانی است که آزادانه و با کام خویش در چرخه‌ی گزینش و رای دهی هنباز شده اند و آری و نه خود را در کیبوت رای انداخته اند، چه به سود دهیویِ بر کار، چه به زیان اش.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">لیک، سرنوشت دیگران چه می شود؟ پاسخ ما از روزن آریائی روشن است: آنان که خود از نخست از اندرشدن به این همیمالی و نبرد دهخدایانه پرهیز نموده و هنباز نشده اند، &#8211; آنان که به الف تا یای بازی نه گفته اند-، این کسان را هیچ چیز و هیچ نیروئی وادار نمی تواند کند تا از دستورها و دادها و فرمان‌های برامده از دستگاه دادگذاری آن دهیو پیروی نمایند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">بر پایه‌ی آن چه که رفت، هر دهیوی دهخدائیگ یا دولت دمکراتیک تنها و تنها پروانه و پادخشائی (جواز) دارد تا دستورها و دادها و فرمان‌های خود را بر آن دسته از کسانی روا دارد که در پدید آمدن او، چه به گونه‌ی آناینده یا سلبی و چه به گونه‌ی آهاینده یا ایجابی، اندربودگی و هنبازی داشته اند. چنین دهیوئی، برای رای دهندگان به همان اندازه دادیگ و مشروع است که برای رای نادهندگان و آنان که پرهیز کرده اند، اَدادیگ و نامشروع.</span></p>
<p style="text-align: justify;">چنان که می بینیم، همه‌ی کشورهای دهخدابنیاد برایندی هستند از زور و ستمی گران، و از این روزن، اَدادیگ و دژفرمان و دژروا. کیبوت یا صندوق رای، هم اگر نود درسد از ویس و توده نیز رای خود را به درون اش ریزند، چیزی جز استوار کردن ستم و زور رای دهندگان بر کام و خرد رای نادهندگان نیست. هم از این رو، برای دادیگ کردن و دادستانگی بخشیدن به یک کشور و سامانه‌ی شهرگانیگ (سیاسی) نیاز به چیزی هست فرای کیبوت رای. <span style="color: #008000;">خردکامان و نگره پردازان آریائی با نگاه به چنین کمبودهای بنیادینی بود که پرمان یا هنگرفت خوَرنَه یا مفهوم فرّ را پدید آوردند.</span> اگر خواست بغان و ایزدان بود در زمانی دیگر به این هنگرفت و اندریافت، به خوَرنَه، خواهیم پرداخت. تا آن زمان، بر نمایندگان و آری گویان به دهخدائی است که به سنجش پایه ای ما از دستگاه دوست داشته شده‌ی خود پاسخ دهند، دستگاهی که نشان دادیم همی در نمونه و سرده‌ی آرمانی خویش نیز چیزی جز زور و ستم برنامه‌مند کو جامه‌ی داد بر تن اش کشیده اند نیست، دادی، که خود همی به گوهر خویش دروجی بیش نیست.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پوتین-گیت، زمانی که جاسوس‌های کاخ سفیدی پوتین لو می روند! / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/951126/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Feb 2017 00:00:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پوتین]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپ]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپوتینیسم]]></category>
		<category><![CDATA[چپ‌های جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[راست‌های جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[کودتای آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1925</guid>

					<description><![CDATA[1- آن چه را که امروز در سطح جهانی با آن روبروئیم و چه بسا از آن رو که آمریکا و روسیه دو قطب مشترک آن را پدید می آورند، پس از سقوط ترامپ دیگر هرگز بدین گونه تکرار شدنی نباشد، می توانیم نوعی «استبداد دمکراتیک» به نامیم که به پیدایش «مستبدهای مردمی» و یا [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">1- آن چه را که امروز در سطح جهانی با آن روبروئیم و چه بسا از آن رو که آمریکا و روسیه دو قطب مشترک آن را پدید می آورند، پس از سقوط ترامپ دیگر هرگز بدین گونه تکرار شدنی نباشد، می توانیم نوعی «استبداد دمکراتیک» به نامیم که به پیدایش «مستبدهای مردمی» و یا «مستبدهای پوپولار» انجامیده است. افرادی چون پوتین، ترامپ، اردوغان، ماری لوپن و نمونه‌های دیگرشان، مستبدین دمکراتیک و پوپولاری هستند که تا پیش از این با یک چنین تراکمی وجود نداشتند. برلوسکونی را بتوان پیش‌قراول این پدیده به شمار آورد. لیک آن چه که نمونه‌ی ترامپ یا ماری لوپن را بیش از هر چیز خطرناک می کند، افزوده شدن فاشیسم و راسیسم به گفتمان سیاسی از سوی اینان است.</p>
<p style="text-align: justify;">ما اگر نظم نوین جهانی را به دو بال بخش کنیم، <span style="color: #0000ff;">افرادی چون کلینتون یا اوباما چپ‌های جهانی به شمار می آیند</span> و <span style="color: #ff0000;">مردمانی چون ترامپ، ماری لوپن یا بنیامین نتانیاهو، نمایندگان بال راست آن.</span> <span style="color: #0000ff;">چپ‌های جهانی انترناسیونالیست اند،</span> <span style="color: #ff0000;">راست‌های جهانی، راسیست اند.</span> <span style="color: #0000ff;">چپ‌ها، زیر لوای دمکراسی پیش می روند،</span> <span style="color: #ff0000;">راست‌ها، زیر لوای ناسیونالیسم و پاتریوتیسم.</span> <span style="color: #ff0000;">نکته‌ی دیگری که راست‌های جهانی را خطرناک‌تر از چپ‌هایی چون کلینتون می کند، تاکید و پای‌فشاری شان بر روی منفجر کردن واحدهای جغرافیائی است که ما آن را در &#8220;خاورمیانه‌ی بزرگ&#8221; جرج بوش تجربه کردیم.</span> <span style="color: #0000ff;">چپ‌ها تنها زمانی دست به تغییر مرزها می زنند که دیگر از هیچ راه دیگری نتوانند به تامین اهداف شان دست یابند،</span> <span style="color: #ff0000;">لیک برای راست‌های جهانی متلاشی کردن واحد‌های جغرافیائی یک هدف فی النفسه است، بنابراین حمله به کشورها و موزائیکی کردن جهان ابزار نیست، آماج است.</span> <span style="color: #0000ff;">برای چپ‌ها &#8220;دخالت دمکراتیک&#8221; ابزار است، آهنگ نیست.</span> از همین رو ما می بینیم که چپ جهانی وقتی شاه را می اندازد و خمینی را می آورد و به کمربند سبز اش دست می یابد، در همان جا توقف می کند، لیک راست‌های جهانی که با ریگان قدرت می گیرند از همان آغاز پای تغییر مرزها و تکه تکه کردن کشورها می روند، حمله‌ی صدام به ایران نمونه ای از این دست بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">این چنین، بالکانیزه کردن کل جهان، که چین و روسیه را نیز دربرمی گیرد، هدف راست‌های جهانی است. این‌ها معتقدند تنها از این طریق است که می توان یک حکومت واحد جهانی با ریاست جهودها و مسیحیان صهیونیست به وجود آورد.</span> <span style="color: #0000ff;">چپ‌های جهانی نیز همین حکومت را مقصد خود می دانند، لیک تکه تکه کردن کشورها را لزوما نه، آن را فقط در موارد خاص انجام می دهند و جدا از این، به جای توسعه‌ی فاشیسم نژادی، نوعی دیگر از فاشیسم را گسترش می دهند که باید آن را <strong>فاشیسم نژادی معکوس</strong> نامید:</span> <strong>مخالفت با هر نوع نژاد و ملیتی</strong>. <span style="color: #0000ff;">دیکسورس شان را می شناسیم و <strong>روشنفکری آریائی ستیز ایرانی نماینده‌ی همین دیسکورس است</strong>.</span></p>
<p style="text-align: justify;">2- با لو رفتن مایکل فلین که برای مسکو جاسوسی می کرد، نفوذ پوتین در کاخ سفید که هیچ کرملینی ای پیش از او از چنین نفوذی برخوردار نشده بود، دچار خدشه ای بزرگ شده است. پوتین بازی بزرگی را باخته است که پیامدهای گسترده ای خواهد داشت. محافل امنیتی واشنگتن انتقام سختی از او و مسکو خواهند گرفت. ماجرای فلین نشان داد که کاخ سفید تبدیل به بازیچه‌ی دست تزار کرملین شده است. پوتین واشنگتن را در برابر چشمان جهان تحقیر کرد. او توانست با هزاران هزار کاربر اینترنتی اش، یعنی با یاری پوتین بوی‌ها و پوتین گیرل‌های اش، و نیز با کمک ویکی لیکس و ژولین آسانژ که عملا تبدیل به رسانه‌ی رسمی کرملین شده است، فضای رسانه ای جهان را علیه کلینتون و چپ‌های جهانی بشوراند. مسلما کثافت کاری‌های جنسی-مالی چپ‌ها و نیز دشمنی کورشان با هر نوع میهن پرستی باعث شد تا پاره‌های بزرگی از مردم اروپا و آمریکا هر دروغی را که پوتینیست‌ها و ترامپیست‌ها به خوردشان دادند باور کنند و در برابر، پوتین و ترامپ تبدیل به نمادهای مردانگی و میهن پرستی شدند. ما این پیروزی را پیروزی «ترامپوتینیسم» می نامیم، پیروزی راست‌های انگلوساکسون جهانی که پوتین می کوشد به عنوان نیروئی غیر خودی با آن‌ها وارد یک همکاری بنیادین شود. آن چه که پوتین برای ارائه کردن دارد در درجه‌ی نخست ایران است. <span style="color: #960000;">با جبهه ای که می بایست علیه ایران درست می شد، یعنی جبهه‌ی آمریکا-اسرائیل-اعراب-ترکیه-روسیه (روسیه نخست در پشت پرده)، و مایکل فلین می بایست اجرا کننده‌ی آن باشد، ایران وارد یک فاز جدید بی ثبات سازی و سپس حمله و فروپاشی می شد. با کنترل منابع نفتی ایران از سوی آمریکا و روسیه، یعنی همان دیل بزرگی که میان پوتین و ترامپ بسته شده است، کل منابع انرژی جهان به دو بخش تقسیم می شود: منابع آمریکائی، چرا که عرب‌ها چیزی جز پمپ بنزین‌های آمریکا نیستند، و منابع روسی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">در صورت وقوع چنین رخدادی هم چین و هم اروپا به بردگان بی برو برگرد روسیه و آمریکا تبدیل می شوند. لیک با سقوط مهره‌ی مرکزی ای چون فلین که بی شک رهبر فکری اش، مایکل لدین نیز دیگر از هیچ نفوذی در کاخ سفید برخوردار نخواهد بود، این طرح تقسیم جهان به دو قطب آمریکائی-روسی، یعنی ترامپوتینیسم، با شکست روبرو شده است.</span> بچه سر زا رفت! شکی نیست که فردی چون تیلرسون نیز، که او نیز نماینده‌ی همین خط فکری است و از نزدیکان پوتین به شمار می آید، دیگر نمی تواند آن گونه که باید آزادی عمل داشته باشد. دشمنان ترامپ و پوتین، فلین را تخلیه‌ی اطلاعاتی خواهند کرد و این امر می تواند حتا تا سقوط زودهنگام دولت ترامپ نیز پیش رود. از سوی دیگر، امکان بد شدن رابطه‌ی پوتین و ترامپ نیز هست، لیک این بستگی به این دارد که مدارک پوتین از ترامپ از چه جنمی باشند و ترامپ تا چه اندازه زیر فشار مسکو قرار داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- از روزن منافع تمدنی ایرانشهر، سقوط فلین که مامور تحقق حمله به ایران شده بود، یک هدیه‌ی آسمانی و پیشکش اهورامزدا به مردمان آریائی است. جاسوس‌های پوتین در کاخ سفید لو رفته اند، مسلما جاسوس‌های او در تهران، که شمارشان بارها بیشتر است، نمی توانند از این رویداد خرسند باشند، لیک در ایران ما به جز جناح فراماسون‌های انگلوساکسون (اصلاح طلب‌ها) و پوتینیست‌های روسوفیل (اصول گرایان)، آریائیان پنهان را نیز داریم و این‌ها اینک می توانند آسودگی خاطر بیشتری داشته باشند و جای خود را مستحکم‌تر کنند و حماسه‌های بیشتری چون حماسه‌ی 7 آبان تدارک ببینند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">خوابی که پوتین برای ایران دیده بود بسیار وحشتناک بود، تعبیر نشدن این خواب طبیعی ست که جای خشنودی دارد و تهران امروز می تواند هم در سوریه و هم در عراق و یمن قدرت مانور بیشتری داشته باشد.</span> <span style="color: #ff0000;">مسلما این نیز روشن است: نجات ایران، در حالی که متفکران آریائی در داخل و خارج شبانه روز کار خود را می کنند، با کار روشنفکرانه انجام پذیر نیست، صرفا راه حل سپاهی-لشکری دارد. پس تا زمانی که یک کودتای آریائی رخ ندهد و اداره‌ی امور از دست نظامِ مافیائیِ جهودی-اسلامی-بهائیِ آخوندها-روشنفکرها به درنیامده و به دست آریائیان بازنگردد، امنیت و آرامش و رفاه به ایرانزمین برنخواهد گشت.</span> ایران باید یکبار برای همیشه از حالت توپ بازی بودن میان روس‌ها-انگلوساکسون‌ها به درآید، و این، تا زمانی که مافیای اسلامی-جهودی-بهائی-روشنفکری بر حیات فکری و سیاسی ایرانزمین حاکم است، میسر نشود. <span style="color: #008000;">بازیابی ایرانشهری، یعنی بازیابی سنت زرتشت و کوروش تحت یک نظام سیاسی آگاتوکراتیک (فرمانروائی امر نیک)، یگانه راه برون رفت از بن بست تمدنی 1400 ساله‌ی موجود است.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بازسازی سوریه، خویشکاری ای که تهران باید آن را بپذیرد</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950810-3/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Nov 2016 00:00:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[انوشیروان]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[روم]]></category>
		<category><![CDATA[شهربراز]]></category>
		<category><![CDATA[کفشگر]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[مدیترانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1631</guid>

					<description><![CDATA[ایرانشهر یک کشور نیست، که یک آبادانی یا تمدن است، و رویکرد مدیترانه ای ایرانشهر به سان یک آبادانی، در سراسر روزگارانی که ایرانی بر ایران فرمانروائی داشته است، دارای چارچوب ویژه و آهنگ‌ها و آماج‌های از پیش نشاخته‌ی خود بوده است: راهکار و راهبرد ایرانشهری در پیوند با مدیترانه، جدا از این که نام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ایرانشهر یک کشور نیست، که یک آبادانی یا تمدن است، و رویکرد مدیترانه ای ایرانشهر به سان یک آبادانی، در سراسر روزگارانی که ایرانی بر ایران فرمانروائی داشته است، دارای چارچوب ویژه و آهنگ‌ها و آماج‌های از پیش نشاخته‌ی خود بوده است: راهکار و راهبرد ایرانشهری در پیوند با مدیترانه، جدا از این که نام مرد فرمانروا بر شوش و پارسه چه باشد، از زمان مادها تا هخامنشیان، و از اشکانیان تا ساسانیان، یک آموزه و افراس (درس) بزرگ در خود نهان دارد: آبادی و رامش و نیکی و سامانمندی استان‌های مدیترانه ای ایرانشهر همان آبادی و رامش و نیکی و سامانمندی خود ایرانشهر است. وارونه اش نیز درنشیند و درست افتد: بُریده شدن بال مدیترانه ای ایرانشهر دربردارنده‌ی هنگفت‌ترین هزینه‌ها برای همه‌ی اندام‌های ایرانشهر است. آینه‌ی زمان‌های سپری شده در برابر ماست: هر بار که روم یا هر دشمن دیگری بر این سرزمین‌ها، که استان‌ها و شهربی‌های دوشستری (خاورانی/غربی) ایرانشهر بوده اند، چیرگی یافت، ایرانشهر زیان دید.</p>
<p style="text-align: justify;">پس بیهوده نبود که شاه بزرگ، خسرو انوشیروان، برای نبرد حُمص گرانی و مهندی ویژه ای به جای آورد، تا آن جا که خود به تن خود در آن نبرد پا به میدان اندر نهاد. بازتاب این نبرد را ما به شاهنامه‌ی مغ توس نیز اندریابیم، در داستانی که به داستان کفشگر نامدار شده است: آن کفشگر از شهروندان جهود و پارسی زبان حمص بود، مردی بسیار پُرخواسته و پُر برگ و سرمایه مند. رومیان سخت جانی می کردند و زمان نبرد به درازا کشید، این چنین، تنخواهی که سپاه پارسی با خود برده بود به پایان رسید و سپاه نیاز به سیم داشت. انوشیروان از بزرگمهر خواست تا با بزرگان و نامداران حمص رایزنی کند تا به سپاه وام دهند. مرد جهود پس از شنیدن این اَزْد (خبر)، پا پیش نهاد و به بزرگمهر پیشنهاد نمود تا نه وام، که به رایگان هزینه‌ی یک سال سپاه ایرانشهر را فراهم کند. این بی شک سرمایه‌ی بسیار بزرگی بود و همزمان، پیشنهادی زیرکانه، چه، در پس این پیشنهاد نیرنگی بزرگ اندرنهفته بود برای بر هم زدن سراسر دستگاه دیوان سالاری آریائی.</p>
<p style="text-align: justify;">نیرنگ کفشگر جهود که کارخانه‌های کفشگری سراسر آن استان مدیترانه ای ایرانشهر از آن او بودند، &#8211; چیزی در اندازه‌ی کارخانه‌ی بلا یا کفش ملی در زمان پهلوی دوم-، در این نهفته بود که او از بزرگمهر خواسته بود تا در برابر این یاری رایگان که می توانیم نام اش را پاره (رشوه) دادن بگذاریم، بزرگمهر از شاه بخواهد تا پسر اش در دیوان سالاری تیسپون به پایه‌ی دبیری رسد. کمونیست‌ها و مسلمان‌ها کوشیده اند تا گاه آگاهانه و گاه با به نمایش گذاشتن بی دانشی ژرف خود از چند و چون فرهنگ آریائی، این رویداد را بهانه ای کنند برای انگ زدن به ایرانیان، که از آموزش مردمِ پایه پیشگیری می کرده اند و آنان را از یادگیری خواندن و نوشتن بازمی داشتند! روشن است که این یاوه ای بیش نیست، آن کفشگر که هزینه‌ی یک سال سپاه ده‌ها هزار تنی ایرانشهر را می توانست بپردازد، شکی نیست که می توانست چندین بزرگمهر و جالینوس را در کاخ‌های خود بیاورد و آموزگار فرزند اش کند. نه، آن چه که او می خواست، پروانه‌ی آموزش خواندن و نوشتن نبود، بلکه اندرشدن به دیوان سالاری شاهنشاهی بود، و این چیزی نه بود که انوشیروان بتواند بپذیرد. دیوان سالاری ایرانشهری دارای آئین نامه‌ی ویژه‌ی خود بود و کسی نمی توانست و پروانه نداشت از راه نرسیده میانبُر بزند و بر کرسی دبیری برنشیند. راه رسیدن به پایه‌ی دبیری راهی بود دشوار و مرد دبیر می بایست فرای آشنائی ژرف به همه‌ی ماهروز (تاریخ) و دبیری و سخن آریائی، مردی خوشنام و استوانیده (تأیید) شده از سوی ایران-دبیربد نیز باشد. کار ساده ای نبود دبیر شدن. روشن است که در باره‌ی فرزند آن جهود سرمایه‌دار این پیش-اگر‌ها درنمی نشست و او می خواست با سیم و زرّ و پاره دادن به بزرگمهر، شاه ایران را بخرد! می دانیم که بزرگمهر پای اش سست شده و پذیرفته بود، لیک انوشیروان ایستاد، نه گفت و فرمود، اگر نیاز باشد پیک به تیسپون خواهیم فرستاد و سیم را از پایتخت خواهیم آورد، لیک به کفشگر بگو که شاه ایران خریدنی نیست و این بازی را از سر بزرگمهر انداخت. می دانیم که داد با او بود، چه، اگر وا می داد و از مرد جهود پاره می گرفت، دیگر هیچ دبیری در سراسر شاهنشاهی به دستگاه و آئین نامه‌ی کشوری باور نمی داشت و درمی یافت که تنها پَشْن (شرط) و پیش-اگر برای درنوشتن پله‌های پیشرفت، سیم و زرّ است و نه شایستگی و توانائی.</p>
<p style="text-align: justify;">و این را نیز باید یادآوری نمائیم که در همین کارزار بود که برای نخستین بار در ماهروزِ (تاریخ) پیکارهای میان-کشوری، ایرانیان با کندن دهلیز زیر پادگان‌های رومی و اندردواندن دود به آن‌ها، شمار بسیاری از دشمنان را خفه کردند و این چنین، سپاه روم را از پای درآوردند. در دانش نامه‌های جنگ‌های پر آوازه‌ی جهان از این شگرد ایرانیان به سان نخستین نبرد خیمیائی (شیمیائی؛ شیمی از خیم پارسی گرفته شده است) یاد می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">جایگاه مدیترانه و سیمائی که در سرنوشت ایرانشهر بازی می کرد بسیار والا بود، پس از همین روست که در همین بخش از شاهنشاهی بود که زمینه‌ی شکست تیسپون فراهم شد: زمانی که شهربراز، اسپهبد نامدار، با نیرنگ مسیحیان و جهودانِ آن بخش از شاهنشاهی که ستون پنجم روم بودند، به جانشین انوشیروان، خسروپرویز بزرگ بد دل شد، جدا سری آغاز کرد و در پایان نیز با دشمن مسیحی همپیمان گشت! این چنین، مردمانی از جنم همان کفشگر که اگر چه توانستند بزرگمهر را خام کنند، لیک با دیوار رخنه ناپذیر انوشیروان رو به رو شدند، سد و اندی سال پس از آن رویداد که به پیروزی بزرگ ایرانشهر انجامید، توانستند اسپهبد نامدار ایرانی را از راه به در کنند و پیش‌زمینه‌ی نابودی همه سویه‌ی ایرانشهر و سراسر خراسان را فراهم آورند. چیون بود که ایران نبرد بُرده را باخت؛ و سنگین نیز باخت. با وا دادن شهربراز، بال مدیترانه ای تیسپون بریده شد، خسرو پرویز کشته گشت و جهودها و مسیحی‌های یثرب یا همان مدینه، با پشتوانه‌ی رومِ مسیحی، آفتی به نام اسلام را از آستین برون آوردند و به جان ایرانشهر انداختند. نباید فراموش کنیم، محمد را جهودان و مسیحیان برساختند و در دامن خود پروردند.</p>
<p style="text-align: justify;">خدیجه را، به دانیم که جهودی بود مسیحی شده و از بزرگ‌ترین پشتوانه‌های روم مسیحی در یثرب به شمار می رفت. او دشمن خاندان ابو سفیان بود، خاندانی که از ایران در برابر روم پشتیبانی می کرد؛ و ما ابوبکر ‌هاسادگ یا ابوبکر صدیق را داریم، مردی جهود و نیز سلمان را داریم، او نیز مردی که از جهودان استخر بود. از همان نوجوانی محمد را نزد پیشوایان مسیحی می بردند و ایشان در چهره‌ی او یک مرد نامدار و خداپرست می دیدند که کارهای بزرگ خواهد کرد! و هنگامی که در نگر آوریم برای مسیحیان هیچ کاری بزرگتر از ویرانی ایرانشهر نه بود می توانیم آرزوهای پرورندگان محمد را بهتر ارزیابی کنیم. محمد در سوره‌ی روم سپاسگزاری خود را به روم و مسیحیان، آنچنان که دشمنی خود را به ایرانیان بر زبان آورد. این چنین بود که همه‌ی نیروهای جهودی و مسیحی و مسلمان دست به دست هم دادند تا خراسان یا اوشستر (مشرق) را در هم کوبند.</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ شکی نیست، با این همه، اگر شهربراز بازی نمی خورد و از تیسپون فرمانبری می کرد، نه تنها اسلامی هرگز پدید نمی آمد،- یا اگر می آمد نیز سر زا می رفت-، که دین مهر نیز این بخت را داشت که مسیحی‌گری نوپا و تازه آمده را، که چیزی جز جهودگی دوم نبود، به پستو براند و باری دیگر نام خدای پرستیده شده در روم میترا شود، و نه یهوه و آدونای. لیک این نشد و اهرمن چیرگی یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، این پیش‌درآمد و گشودنِ پس‌زمینه‌ی ماهروزی نبرد بایسته می نمود تا از خویشکاری بزرگ و مهینی که امروز در برابر ماست دریافت بهینه و سزاوارتری داشته باشیم. ما امروز در ایستار و پیرامونی به سر می بریم که کشور زیر تیغ ستون پنجم جهودگی و مسیحیگری، ای (یعنی) زیر تیغ آخوندهای مسلمان و روشنفکران کمونیست همپیمان آن‌ها است، مردمانی که بیشینه شان ریشه‌ی جهودی و جهودی-مسیحی دارند و از خاندان‌های جهودهای موسوی و جهودی-مسیحیان یعقوبی اند، و آنان نیز که چنین نیستند، ایرانیان پشت و رو گشته و از خود بیگانه شدگانی اند که به کشور و مردم اش چیون گوشت برخی (قربانی) نگاه می کنند، &#8211; ما آن‌ها را توابان تمدنی نام نهاده ایم: یک نیم نگاه به واکنش‌هایی که خیزش فرزندان کوروش برانگیخت بسنده است تا ژرفنای بد دلی کسان را دریابیم، &#8211; لیک این، نیمه‌ی تهی جام است، نیمه پُری نیز اندر است: در سراسر لایه‌های دستگاه فرمانروائی، در همه‌ی نهادها، از فراز تا فرود، مردان و زنانی رخنه کرده اند که دست گشوده‌ی کوروش و زرتشت اند. ما آن‌ها را آریائیان پنهان نام نهاده ایم. اینان هموندان نهان رَوِش، لیک پُر کار آن خیزش بزرگی اند که امروز جنبش فرزندان زرتشت و کوروش، و یا، بازیابی ایرانشهری خوانده می شود. نه تنها آینده‌ی ایرانشهر، که آینده‌ی جهان را این نیرو است که خواهد نشاخت.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، آن گونه که در جستارها و نگیزش‌های (تحلیل) پیشین نگاشته ایم، با سپهخیز یا کودتای ترکیه، چرخشی بزرگ در بازی جهانی رخ داد. در زمانی که لاریجانی، جهودی پارسی زبان و از بازماندگان سلمان و یا همان کفشگر حمص، به دزدی‌های ملیاردی اش سرگرم بود و خامنه ای، که در ناشایستگی و بدفرمانی همتا می جوید و نمی یابد، بر این پای می فشرد که نباید کش اش داد، آری، در کشاکش این کش ندادن‌ها، اندیشکده‌های فرزندان اسکندر گجستگ برگی را رو کردند که هیچ کس آن را نخوانده بود: سپهخیز ترکیه.</p>
<p style="text-align: justify;">با سپهخیز دروغین در آنکارا کسان با یک تیر دو نشان زدند: هم دشمنان درون کشوری اردوغان، رهبر راستین داعش را از سر راه برداشتند، و هم با راندن او به بستر پوتین و واداشتن پوتین به همپیمانی با اردوغان، شکافی بزرگ را در زنجیره‌ی تهران-مسکو-دمشق پدید آوردند. پوتین، انوشیروان نیست، پس بازی خورد، یا بهتر است بگوئیم خریده شد. او امروز در کنار اردوغان ایستاده است، آن چنان که تانک‌های اردوغان بر روی زمین در سوریه.</p>
<p style="text-align: justify;">ترامپ، نوین‌ترین برگ رو شده در بازی جهانی ست. او بی شک آبنبات بزرگتری برای پوتین آماده کرده است: پائین آوردن دیوار پخشا (تحریم) و دریغ‌های جهانی، و همزمان، چراغ سبز نشان دادن برای کشیده شدن لوله‌ی ترکیش-استریم. شاید بتوان برای پوتین پوزش نامه ای در نگر گرفت و گفت: پوتین تنها به سود کشور خود می اندیشد و بس، پس بر او خرده ای نتوان گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، این که می توان به کشور خود اندیشید و کردار را نیز زیر پا نه نهاد، چیزی نیست که بتوان از یک کارمند پیشین ک گ ب چشم داشت. پس او را وانهیم. لیک در این شکی نیست: پوتین در برابر آن چه که کسان به او داده اند باید به خواست ترامپ تن در دهد و آن خواست چیزی نیست جز: خُرد و کوچک کردن سوریه. این نیز خود چیزی نیست جز بریدن بال مدیترانه ای ایران، با همه‌ی پیامدهای مرگ باری که می تواند برای نماینده‌ی امروزی و ناشایست ایران کهن داشته باشد. هنگامی که ظریف و ولایتی بر جایگاه بزرگمهر یله می زنند و خامنه ای و رفسنجانی بر تخت انوشیروان، چشمداشت بیشتری نباید داشت. لیک، همانگونه که در بالا نیز گفتیم، جدا از آن که چه کس بر پارسه فرمان راند، آن چه که در مدیترانه رخ می دهد، هنایش (تأثیر) و کارائی بی میانجی بر سرنوشت ایرانشهر دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اینک، با در نگر گرفتن این که تهران در مردابِ دزدی و چپاول برنامه‌مند فرو رفته است، و با در نگر گرفتن این که دشمن در بیرون خود را آماده کرده است تا تیر فرجامین را از ترکش رها کند، بر آریائیان پنهان در دستگاه است که با فرستادن دویست تا سی سد هزار تن به سوریه، زیر نام «سپاه بازسازی سوریه»، برگی نو بر خان بازی فرو کوبند و داده‌ها را بر روی زمین به گونه ای بگردانند که بیشترین سود را برای ایرانشهر و بیشترین زیان را برای دشمن در پی داشته باشد. سپاه بازسازی سوریه باید از سه پاره‌ی بزرگ و مادیان (اصلی) فراهم آمده باشد:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">نیروهای لشکری، نیروهای آبادگری، نیروهای فرهنگی. آگاهان به ماهروز ایرانشهر می دانند که این راهبرد، راهبردی تازه نیست و ما بارها از گذر جابجائی نیروهای مردمی بازی با همیستاران را به سود خود دگرگون کرده ایم. یکی از نامدارترین نمونه‌های اش، نصیبین بود که شاهپور بزرگ با بردن ده‌ها هزار تن از نیروهای ایرانی، که دوازده هزار تن ایشان از واسپوران (اهل بیت)، ای از خاندان ساسانی بودند، از این که نصیبین از سوی روم گشوده شود و به چنگ جهودان و مسیحیان افتد پیشگیری نمود.</span> گزارش را بخوانیم:</p>
<p style="text-align: justify;">&#8220;و بلغ سابور امرهم، فأرسل الیهم: اصبحتم الیوم فی قبضتی و قدرتی، و لأقتلنکم بمکانکم هذا جوعا و هزلا، فاجمع الیوبیانوس علی اتیان سابور، لما کان بینهم من الموده، فأبی علیه البطارقه و الرؤساء، فخالفهم، و أتاه، فعرف له سابور یده عنده فی إنذاره ایاه تلک اللیله و جعل له الیوبیانوس نصیبین [1]، و حیزها عوضا مما افسدت الروم من مملکته، و کتب له بذلک. و بلغ اهل نصیبین ذلک، فانتقلوا عنها ضنا بالنصرانیه، و کراهیه لتملیک الفرس علیهم، فنقل سابور إلیها اثنی عشر الف اهل بیت من اصطخر، فأسکنهم فیها، فعقبهم بها الی الیوم، و انصرفت الروم الی أرضها&#8221; (اخبار الطوال، قم 1370، ب. 50)</p>
<p style="text-align: justify;">پس آن چه که ما می گوئیم پیشینه دارد. از سوی دیگر، روشن است که این سپاه با درخواست اسد و پشتیبانی دادگانی (حقوقی) کشور سوریه بدان جا خواهد رفت تا دهان کسان بسته باشد ( &#8212;&gt; این جستار که اینک چاپ می شود زمانی نوشته شده بود که اردوغان هنوز، با همکاری و هماهنگی روسیه و آمریکا، برای برانداختن اسد نیرو نفرستاده بود. اردوغان در سوریه بازی را خواهد باخت.)؛ <span style="color: #ff0000;">ما امروز نیز چون هزار و اندی سال پیش، هیچ دوستی بزرگتر از زمین و شمار انبوه مردمان خود نداریم. زمین و مردمان ایرانی تبار، که از تبت و هیمالایا تا سراسر ققفاز، و از کرانه‌های دریای سرخ تا دریای سیاه، و از خراسان میانی تا مدیترانه را پوشانده اند، بزرگترین دوست و همپیمان ما به شمار می آیند. پس ما راهی نداریم جز بر روی زمین و به تن خویش نبرد کردن و نبرد، هماره دو سویه دارد: نبرد سخت و نبرد نرم. سپاه بازسازی سوریه برایندی است از هر دو این شیوه‌ی نبرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">زمان آن رسیده است که راهبرد مدیترانه ای ایرانشهر باری دیگر بر پایه‌های آریائی و آبادگرانه‌ی کهن خویش استوار گردد. ما باید پیرامون آریائی خود را بازیابی و بازسازی کنیم. ما نه می توانیم سوریه را، سرزمینی که ایزدکده‌های آناهیت اش از پُر بازدیدترین ایزدکده‌ها به شمار می رفت، سرزمینی که خاک اش از هزار سال پیش، به خون مرد ایرانی سرخ شده است، به دشمن وانهیم. دشمنی که نه تنها خاک سوریه را توبره خواهد کرد، بلکه گشودن سوریه را تخته‌ی پرشی می داند برای اوباریدن و در کام فرو بردن تهران. امروز، مرد نادان مسلمانی که خود را رهبر شیعیان جهان می داند، خواب است، لیک آریائیان بیدارند. باید به سوریه رفت، با سپاهی بزرگ، با سپاهی که هم پدافند می کند، هم راه می سازد، هم بیمارستان، و هم دبیرستان و فرهنگستان، و هم خود اش، آن چنان که اهل بیت شاهپور، در آن جا می زید: با زن و بچه‌های اش. ایرانیان باید به میهن مدیترانه ای خویش بازگردند.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آینده‌ی دمکراسی و ایدولوژی‌های چارگانه‌ی ابراهیمی، &#8211; اسلام و جهودیت و مسیحیت و بهائیت-، در یک ایران آریائی: یک موضع گیری بنیادین / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950829/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Nov 2016 00:00:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آگاتوکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام، جهودیت، مسیحیت، بهائیت]]></category>
		<category><![CDATA[ایدولوژی‌های چهارگانه]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه‌ی انوشیروان]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[نظم آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکخدائی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1618</guid>

					<description><![CDATA[همانگونه که جهان بشری را باید در نهایت بتوان به منطقه ای خالی از سلاح‌های کشتار همگانی بدل کرد، به همان گونه نیز بشریت راهی ندارد جز رها کردن خود از ایدولوژی‌های اهرمنی ای، که در حوزه‌ی اجتماعی همان اثر ویران کننده ای را دارند که جنگ‌افزارهای کشتار همگانی. در مورد ایران، &#8211; ایرانی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">همانگونه که جهان بشری را باید در نهایت بتوان به منطقه ای خالی از سلاح‌های کشتار همگانی بدل کرد، به همان گونه نیز بشریت راهی ندارد جز رها کردن خود از ایدولوژی‌های اهرمنی ای، که در حوزه‌ی اجتماعی همان اثر ویران کننده ای را دارند که جنگ‌افزارهای کشتار همگانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در مورد ایران، &#8211; ایرانی که به مدار تیسپون بازگشته و اداره‌ی امور خود را بازپس گرفته باشد-، موضوع کاملا روشن است: <span style="color: #960000;"><span style="color: #ff0000;">اسلام، جهودیت، مسیحیت و بهائیت، آن چه که ما چارگوش ابراهیمی و تبلور تفکر اهرمنی می نامیم، دین نیستند، بلکه ایدولوژی‌هایی به شمار می روند که جز زیان و تباهی و گسترش آز و خشم و رشک، چیزی برای ایرانزمین در بر نداشته و نخواهند داشت.</span> یک مسجد، یک کلیسا، یک کنیسه، یک معبد بهاء اللهی در ایران آریائی وجود نخواهد داشت و این اهرمن زدائی، آغاز رهائی مردمان زیَنده در حوزه‌ی جغرافیائی ایرانشهر خواهد بود: رهائی از شرِّ تعصب، زن ستیزی، کودک آزاری، کشتار برنامه‌مند جانوران، و مسلماً، رهائی از ایران‌ستیزی برنامه‌مند که در ژنتیک فرهنگی هر چهار ایدولوژی یاد شده تا ژرف‌ترین لایه‌ها ثبت و ظبط شده است و ما این را در سراسر تاریخ هزاران ساله‌ی همزیستی ناشاد خود با کسان دیده ایم و با گوشت و پوست و خون و موی و استخوان خویش لمس نموده ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در یک نگاه کلی، &#8211; و این یعنی فارغ از تجارب مشقت بار تاریخی ما با کسان-، فرای دشمنی بنیادی ای که هر چهار ایدولوژی یاد شده از آغاز به وجود آمدن خود تا به امروز با ایران و ایرانی داشته اند، <span style="color: #ff0000;">موضوع بسیار مهم دیگر که ما را به غیر قانونی اعلام کردن چهار ایدولوژی نام برده تشویق می کند، جدال و ستیز درونی خود آن‌هاست. این ایدولوژی‌ها، که همگی متعلق به سنت ابراهیمی-اورشلیمی اند و در سنت فلسفی ما به علت زندگی ستیزی شان اهرمنی نامیده می شوند، در یک جنگ و ستیز دائمی با خود به سر می برند.</span> چهار هَوو را می مانند که چشم دیدن یکدیگر را ندارند. <span style="color: #ff0000;">تنها چیزی که آن‌ها را به یک همرائی و توافق می رساند، دشمنی مشترک شان با فرهنگ و سنت آریائی است و بس.</span> جز این، دست شان برسد، جائی بر پیکر یکدیگر سالم نمی گذارند. من فکر می کنم آریائیان و دیگر میهن پرستان سراسر جهان، از هر نژادی که باشند، که خوشبختانه روز به روز بر شمارشان افزوده می شود، کاملاً درک می کنند که <span style="color: #960000;">ما در ایران نمی توانیم اجازه‌ی چنین جنگ داخلی ای را به فرزندان معنوی ابراهیم بدهیم. هیچ کشوری که خود حاکم خود باشد، چنین اجازه ای را به نیروهای بیگانه نمی دهد. نبرد جهودیت با اسلام، نبرد اسلام با مسیحیت، نبرد بهائیت با اسلام، نبرد همه‌ی ایشان با هم در همه زمان، مسئله‌ی آریائی نیست، مشکل آریائی نیست</span>، حل اش نیز به آریائی ربطی ندارد، خیر، امری است مربوط به خودشان و مسلماً ما پیشنهاد می کنیم که خود نیز از این باتلاق هزاران سال خارح شوند و راهی دیگر بروند: اگر اراده ای معطوف به نیکی و راستی و زیبائی باشد، می شود. لیک، آن چه که به هیچ وجه من الوجوه پذیرفتنی نیست، انتقال این جنگِ داخلیِ ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و باب و بهاء الله به زمین تمدنی ما آریائیان ایرانشهری است. به ما ربطی ندارد، به اهورامزدا و زرتشت و کوروش ربطی ندارد، زمین بزرگ است، بردارند و دعوای شان را به بوم و میهن خود برند.</p>
<p style="text-align: justify;">شکی ندارم که برادران هندی ما نیز مشکلات کم و بیش مشابهی دارند، و چینی‌ها و ژاپنی‌ها و بسیاری از کشورهای شرق دور نیز، خطرهای مشابهی را در مرزهای خود حس می کنند، از همین رو، در فردایی نه چندان دور، هنگامی که اداره‌ی امور مملکت به دست فرزندان زرتشت و کوروش بازگردد، نه تنها هند، که بسیاری از کشورهای صاحب نفوذ در جهان این اقدام ما را درک و از آن پشتیبانی خواهند کرد. امروز در خود اروپا نیروهای قابل اعتنائی وجود دارند که اسلام را به درستی به عنوان یک ایدولوژی مخرب و ضد انسانی تعریف می کنند، نقطه‌ی ضعف این نیروها اما در این است که 1. موضوع را نژادی-بیولوژیک می کنند، در حالی که این امر به نژاد در مفهوم بیولوژیکی آن هیج ربطی ندارد و امری صرفاً ایدولوژیک و فکری است 2. موضوع را فقط معطوف به اسلام می کنند، در حالی که اسلام صرفاً یکی از وجوه چهارگانه‌ی ابراهیمیت به شمار می رود. <span style="color: #0000ff;">جهودیت، مسیحیت و بهائیت، در نفس خویش، هیچ تفاوت بنیادینی با اسلام نداشته و ندارند و ما آریائیان ایرانی نه تنها مفصل‌ترین، که خون‌بار و تباهی آورترین تجربه را با هر چهار ایدولوژی یاد شده داریم و حاضریم تجارب خود را به رایگان با تمامی مردم و دول آزادی خواه جهان در میان نهیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">باری، در کنار این چهار ایدولوژی که به خود رنگ و آبی شبهه مذهبی و گاه شبهه عرفانی داده اند، ایدولوژی پنجمی نیز هست که به باور ما بستر گسترش هر چهار ایدولوژی یاد شده می باشد: دمکراسی.</span> ما می توانیم دمکراسی را مخرج مشترک تمامی انحرافات بنیادین در تاریخ فکر و عمل بشریت به جای آوریم. با دمکراسی، که پس از قتل سقراط و منزوی کردن پلاتون و اصحاب آکادمی، توانست با ارستو و اسکندر نخستین جهش مرگبار خود فرای مرزهای آتن را تجربه کند، جهان وارد فازی شد که خود-ویرانگری و خود-مرگی، ویژگی ثابت آن بوده است. دمکراسی چیزی جز استثمار همزمان انسان و طبیعت نیست که تا پای نابودی کامل هستی پیش خواهد رفت، و از همین روست که از سوی هر چهار ایدولوژی یاد شده، که هر چهارشان ایدولوژی‌هایی مرگ-محور هستند، به عناوین مختلف مورد تایید قرار می گیرد. امروز از پاکستان و جمهوری اسلامی و افغانستان و عراق و ترکیه و لیبی و تونس، تا اسرائیل و روسیه و فرانسه و آمریکا، همه و همه مدعی اجرای دمکراسی، و همزمان، دفاع از کیان آن هستند. نباید فراموش کنیم: میان خامنه ای و اوباما، به رغم تمامی ادبیات پیکارجویانه، یک رقابت شدیداً دمکراتیک در جریان است. البته ما امروز همکاری این ایدولوژی‌ها را بهتر از هر جا در اروپا می توانیم به بینیم: جائی که تمامی احزاب دمکراتیک حکومتی، به همراه تمامی نهادهای مدنیِ دمکراسی-محور، به همراه کلیسا و کنیسه و مسجد و محافل و رسانه‌های در حال رشد و وابسته به بهائیت، دست در دست هم در حال تبدیل قاره‌ی سبز به یک ابراهیمستان بزرگ هستند. ما فکر می کنیم آینده‌ی خوبی در انتظار اروپا نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">و اما آن چه که مربوط به سنت ایرانشهری است: <span style="color: #0000ff;">اهل تاریخ می دانند که سراسر تاریخ شاهنشاهی آریائی چیزی جز مبارزه با مدعیان دمکراسی نبوده است</span>: از جنگ‌های ایرانی-مغدونی، تا جنگ‌های جانشینان اشکانی و ساسانی و نیز کوروش بزرگ با رومِ در آغاز صرفاً دمکرات و سپس روم دمکرات مسیحی، ما هماره با دمکراسی جنگیده ایم. <span style="color: #0000ff;">از دیگر سو، این یک حقیقت انکار ناپذیر تاریخی است که دمکراسیِ رومی باعث رشد و جهشِ جهودیت، و در نهایت باعث به وجود آمدن مسیحیت شد. اورشلیم اگر زیر نفوذ ایرانشهر می ماند، چه بسا مسیحیت هرگز به وجود نمی آمد</span>؛ و مسلما اسلام، &#8211; که در حجاز و در درون محافل مخفی مسیحی-جهودیِ تحت حمایت روم شکل گرفت و هدف بزرگ خارجی اش به وجود آوردن نیروئی ضد ایرانی در مقابل جریان ابوسفیان بود که لابی ایران به شمار می آمد-، آری، <span style="color: #0000ff;">مسلماً اسلام نیز بدون مسیحیت و جهودیت پنداشت ناپذیر می بود و ما پیدایش نه تنها مسیحیت، که پیدایش ایدولوژی محمد را نیز مدیون بی تدبیری دمکراتیک روم هستیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">چنان که می بینیم، میان دمکراسی و ایدولوژی‌های ابراهیمی رابطه ای ژرف و اساسی وجود دارد. بقای تاریخی ایشان به گونه ای نهادی و گوهری به یکدیگر وابسته است و ما آریائیان ایرانشهری، ذیل مکتب فکری ای که بازیابی ایرانشهری می نامیم، یگانه جریان و دستگاه فکری هستیم که این ارتباط درونی میان فرقه‌های یاد شده را درک و تبیین کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">حال، پرسش اساسی این است که جایگزین آن‌ها در ایران و احتمالاً در میان دول دیگر که به بدیل آریائی نظم موجود تمایل دارند چیست.</span> آن چه روشن است، خروج از اسلام برای ما ایرانیان، که وجه غالب ابراهیمیت در کشورمان به شمار می رود، با هیچ مشکل و مانع معنوی ویژه ای روبرو نیست: حقیقت افتخار آمیز تاریخی این است که آن آتشی که مغ شیراز، حافظ بزرگ، در اشعار جاودانی خویش نامیرا و هرگز نمیرنده می نامید اش، به راستی هرگز نیز تن به مرگ نداد و فراز زیست. امروز، و این امری ست که همه‌ی شاهدان عینی بر آن اذعان دارند، <span style="color: #008000;">بازیابی سنت زرتشت و پیوستن به آتش مغان بزرگترین جریان فرهنگی در میان ایرانیان به شمار می رود. پس گزینه‌ی ما روشن است: بازگشت به آتش جاودان، بازگشت به آتشی که هرگز نمرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">اما مسلماً به عنوان یک نیروی مدیریتی مسئول و واقع‌بین باید به این مسئله نیز اندیشید که چه بسا کسانی دین بهی را گزینه‌ی مطلوب خود به جا نیاورند. برای این کسان، که بنا بر همه‌ی شواهد موجود بخش کوچکی از ساکنین ایرانزمین را در بر خواهند گرفت، راه برای انتخاب و گزینشِ آزاد، امری که پایه و اساس دین بهی است، باز است. ایشان می توانند به جز امر بی دینی و بی خدائی، که هماره گزینه ای عینی و پشتیبانی شده از سوی قانون و داد آریائی خواهد بود، به ادیان دیگر آریائی روی آورند: آئین مهر، آئین زروان، آئین بودا، آئین هندو و چون این‌ها. و یا، به ادیان غیر آریائی شرق دور: آئین شینتو، آئین دائو.</span></p>
<p style="text-align: justify;"> چنان که می بینیم، رنگارنگی شرقی در ایران آریائی حفظ و پائیده خواهد شد. آن چه که پایان خواهد یافت ویرانگری ایدولوژی‌های اهرمنی ابراهیمی ست که چنان که گفتیم، دین نیستند، بلکه ایدولوژی اند و حاملان مرگ مشترک انسان و طبیعت. <span style="color: #0000ff;">پرسش دیگر باز می گردد به جایگزینی نظام سیاسی موجود و قدغن کردن دمکراسی.</span><span style="color: #008000;"> گزینه‌ی آریائی ما در برابر دمکراسی، نظامی است که آن را آگاتوکراسی می نامیم، به معنی فرامانروائی امر نیک، &#8211; در حکمت مغان و در فلسفه‌ی ایرانشهری، نیکخدائی-، و ما در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest" target="_blank">متن مانیفست بازیابی</a> ایرانشهری به تفصیل بدان پرداخته ایم.</span> ارکان کلی آگاتوکراسی به شرح ذیل است:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">ما در ایرانزمین دارای سه مجلس قانون گذاری مجزا از هم خواهیم بود: 1. مجلس امروزیان 2. مجلس آیندگان 3. مجلس طبیعت</span><br />
هر سه مجلس نسبت به یکدیگر حق وتو دارند و تنها قوانینی وجهه‌ی رسمی و لازم الاجرا به خود می گیرند که از سوی هیچ یک از مجالس سه گانه‌ی یاد شده وتو نشده باشند. نوع خویشکاری مجالس سه گانه در نام ایشان هویداست. مجلس امروزیان صرفاً منافع مردم وقت کشور را نمایندگی می کند. مجلس آیندگان خویشکاری اش صرفاً معطوف به منافع نسل‌های آینده است؛ و مجلس طبیعت همه چیز را از روزن طبیعت، یعنی از دیدگاه جانوران و دیگر پاره‌های غیر انسانی جهان هستی می نگرد. به عبارت دیگر، نمایندگانی که از سوی مردم و نهادهای مربوطه انتخاب و به مجلس طبیعت فرستاده می شوند، خود را باید از تفکرات و منافع انسانی خود رها فرض کرده، همه چیز را از دیدگاه جانوران و دیگر اجزای طبیعت بنگرند و داوری کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">ما در این شکی نداریم که این نظم آگاتوکراتیک مترقی‌ترین نظم سیاسی سراسر تاریخ بشری ست. همزمان در این نیز شکی نداریم که آینده‌ی بشریت یا آینده ای مبتنی بر کنترل تولید و مصرف پروتئین از سوی ساکنین کره‌ی آبی خواهد بود و یا اصولاً آینده ای نخواهد داشت، هم از این رو، با توجه به این اصل که &#8220;بگو چه می خوری تا بگویم کیستی&#8221;، معتقدیم که گوشت خواری، بدین شکل افراطی که در دمکراسی‌ها وجود دارد، امری ست به کل اهرمنی و دیومنشانه. این کار نه توجیه پزشکی دارد و نه توجیه اخلاقی. هولوکاست‌های هر روزه‌ی جانوری به کل غیر قابل بخشش اند و بشریت هرگز بدین نیاز نداشته و ندارد که تبدیل به عزرائیل طبیعیت و جلاد بیست و چهار ساعته‌ی جانوران شود. ما بر این باوریم که به گونه ای دیگر، به گونه ای شرافتمندانه و همدلانه نیز می توان شکم بشریت را سیر کرد. هم از این رو، فارغ از خویشکاری‌هایی که مجلس طبیعت برای خود در نظر خواهد گرفت، آن چه که در قانون اساسی آینده‌ی ما درج خواهد شد، منع قانونی نسل کشی جانوران با توجیه اقتصادی است. تا همین سده‌ی پیش، ایرانیان گاهی یک بار در هفته بیشتر گوشت نمی خوردند، و آن نیز به میزانی بسیار اندک، و مردمان ناخوشبخت تری نبودند. با گسترش دمکراسی و آمریکانیزه شدن امور، &#8211; امری که ما آن را توابیت تمدنی و بیگ مک خواری فرهنگی نام نهاده ایم و با جمهوری اسلام و پیروزی دمکرات‌ها و مسلمان‌ها به اوج خود رسید-، گوشت خواریِ استوار بر نسل کشی جانوران تبدیل به بیماری همگانی در میهن ما شده است. <span style="color: #008000;">یک نظم آریائی، به مثابه‌ی نظمی نیکی-محور و نه انسان محور، نظمی که از پاردایم محدود هومانیسم فراتر رفته و پایه‌های خود را بر یک دستگاه اخلاقی آفرینش-محور و بر اتیک مزدیسنی استوار نموده است، چنین نظمی هرگز چنین جنایت قانونی شده ای را برنمی تابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;">مسلماً ما از هم فکران مان در اروپا و دیگر نقاط جهان خواهیم خواست که آن‌ها نیز از نظم عقب افتاده‌ی دمکراسی، که اینک دیگر تبدیل شده است به انتخاب میان بدترین‌ها، &#8211; واپسین نمونه اش را ما در انتخاب میان کلینتون و ترامپ دیدیم، در آمریکا، در بزرگترین دمکراسی جهان-، خارج شوند و آگاتوکراسی را جانشین دمکراسی کنند. <span style="color: #0000ff;">لیک چنان که هماره روش آریائیان بوده است، &#8211; و ما این را در متن بسیار مهم کارنامه‌ی خسرو انوشیروان که تاریخ نگار زرتشتی، مشکویه‌ی بزرگ در اختیار ما نهاده است، می بینیم-، هرگز کسی را به داشتن آن چه که خود درست می دانیم زور نخواهیم کرد. کسان آزادند تا خود آن چه که درست می دانند برگزینند، آن چنان که ما نیز. در نتیجه، همانگونه که در پذیراندن نگاه خود به کسان زور به کار نخواهیم برد، در پذیرفتن شیوه‌ی زیست و نگاه کسان نیز هیچ زوری را نخواهیم پذیرفت، چه زور سیاسی و اقتصادی و چه زور نظامی. ما سرزمین خود را در یک تأویل مضاعف تمدنی، تأویل سنت زرتشت و سنت کوروش، بازیابی خواهیم نمود و در این امر، از هیچ چیز جز پیروی از روح تاریخ ایرانشهر و تأمین منافع تمدنی تمامی تیره‌های ایرانوآریائی در هر کجا که هستند، پیروی نخواهیم کرد.</span></p>
<p>اوشتائی و خرمی و پیروزی بواد: بر همه‌ی همازوران و بسته کُستیان و نیکان و بهان و دانایان ایران و هفت کشور زمین.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پایان آخوندیسم جهودی در ایرانزمین (پس‌نوشت، پس از پیروزی ترامپ) / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950819/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 09 Nov 2016 00:00:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریائی گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[آگاتوکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپ]]></category>
		<category><![CDATA[خروج از آخوندیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فواید زرتشتی شدن ایران]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[نفوذ ایران زرتشتی در منطقه و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[نیکخدائی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1489</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب آن چه که در این تحلیل نگاشتیم، مبتنی بر این فرض بود که ترامپ پیروز می شود، امری که آن را نه تنها پیشبینی نموده بودیم، که در راستای متحقق شدن اش نیز قلم زده بودیم. سراسر اتاق‌های فکری غرب همه‌ی تخم مرغ‌ها را در سبد کلینتون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که در <a href="https://iranshahrig.com/950816" target="_blank">این تحلیل</a> نگاشتیم، مبتنی بر این فرض بود که ترامپ پیروز می شود، امری که آن را نه تنها پیشبینی نموده بودیم، که در راستای متحقق شدن اش نیز قلم زده بودیم. سراسر اتاق‌های فکری غرب همه‌ی تخم مرغ‌ها را در سبد کلینتون نهاده بودند؛ تمامی غول‌های رسانه ای. افزون بر ایشان، تمامی کشورهای بزرگ اروپائی نیز. همچنین تمامی کشورهای عربی. همه به سود کلینتون موضع‌گیری کرده بودند. شب پیش از انتخابات، وزیر امور خارجه‌ی آلمان، فرانک والتر اشتانمایر، ترامپ را یک &#8220;نفرت پراکن&#8221; نامید. این امری بی سابقه بود. کلیه‌ی رسانه‌های اسرائیل‌گرای آلمان، کلیه‌ی روشنفکری، کلیه‌ی نهادهای مدنی، همه و همه از ترامپ به عنوان یک دیوانه‌ی روانی، یک نژادپرست، یک ضد اسلام (که البته در این مورد کاملا حق دارند)، یک ضد زن و امثالهم یاد کرده بودند. او را همچنین خطری برای دمکراسی (که به باور ما خوشبختانه به ته خط رسیده است) قلمداد کردند. در خود آمریکا تمامی بزرگان حزب جمهوری خواه، یعنی حزب خود اش، علیه ترامپ ایستادند. هر چهار رئیس جمهور پیشین که هنوز زنده اند، از هر دو حزب، یعنی کارتر، بوش پدر، بیل کلینتون، بوش پسر، هر چهار تا به سود کلینتون موضع گیری کردند. بوش پسر حتا دیشب رسماً اعلام کرد که به ترامپ رای نداده است.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت دیگر، پیروزی ترامپ، هم شکست دمکرات‌ها بود و هم شکست جمهوری خواهان. هم شکست وال استریت بود و هم شکست شرکت‌های بزرگ. هم شکست وزارت جنگ بود و هم شکست دیوان سالاری فاسد، هم شکست هالیوود بود و هم شکست نهادهای مدنی. ترامپ، آمریکا را در هم شکاند، کل سیستم را؛ و نه تنها آمریکا را، که کلیت جهان عرب و اروپای وابسته به اسرائیل را، اروپای اسلام پناه و رواج دهنده‌ی فرهنگ اسلامی را.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، امروز می بینیم که با تمامی تقلبی که در انتخابات کردند، از سوء استفاده از شخصیت‌های هنری گرفته تا جانبداری یک طرفانه‌ی غول‌های رسانه ای، و نیز تلاشی که در خود صندوق‌های رأی برای تغییر آرای مردم به خرج دادند، همه و همه مفید نیفتاد. برای ما از پیش روشن بود: ترامپ تنها در شرایطی امکان پیروزی دارد که با فاصله ای بزرگ از نامزد گزینه‌ی سیستم، یعنی هیلری کلینتون، پیش باشد؛ و این که پیروزی او این چنین با فاصله‌ی کم اتفاق افتاد، نشان این است که فاصله‌ی حقیقی اش از کلینتون به مراتب از آن چه که در نتایج رای گیری بازتاب یافته است بزرگتر بوده است. آن چه که اینک مهم است، پیروزی اوست و عواقب اش برای ایرانزمین.</p>
<p style="text-align: justify;">افزون بر آن چه که در متن توضیح داده ایم، با توجه به آن چه که در خود ایران در حال رخ دادن است، یعنی تحقق گام به گام جنبش بزرگ آریائی گرائی و بازیابی ایرانشهری، نکات زیر را باید در نظر گرفت:</p>
<p style="text-align: justify;">1- <span style="color: #0000ff;">آخوندیسم جهودی حاکم بر ایران و کلاً، هژمونی سیاسی اسلام و چپ، به پایان رسیده است. فضائی که در جهان و منطقه گشوده خواهد شد، فضائی نیست که جائی برای ایدولوژی اسلامی، که در نهاد اش ایدولوژی ای جهودی است، داشته باشد. یگانه امکان باقی مانده‌ی موجود، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، کنار گذاشتن تام و کمال آخوندیسم از حکومت، فرهنگ، دین، اقتصاد و سیاست است.</span> آخوندها باید به کل کنار گذاشته شوند و ایدولوژی کشور از ایدولوژی اسلامی-سوسیالیستی به سوی ایدولوژی ایرانشهری تغییر ماهیت دهد، این یعنی دین زرتشت باید موتور فرهنگی جامعه گردد و سیاست کوروش موتور سیاسی اش.</p>
<p style="text-align: justify;">2- ما در شرایطی قرار گرفته ایم که اسلام بازی را در منطقه ای که از آن ذیل عنوان ایران فرهنگی یاد می شود، یا همان حوزه‌ی تمدنی نوروز، برای همیشه به آریائی گرائی باخته است. سیاست مدیترانه ای ما باید از بُن تغییر ماهیت دهد. آن چنان که سیاست قفقازی و سیاست ما در خلیج فارس و آناتولی. ایران یک کارت بیش ندارد، و آن کارت آریائی اش است و بازسازی روابط دیرینه‌ی تمدنی اش با اقوام منطقه. حضور ما در لبنان و مدیترانه باید فرای روابط مان با سوریه و حزب الله گسترش یابد. نباید فراموش کرد: بخش بزرگی از اعراب، در سراسر دوران ساسانی و اشکانی، یعنی نزدیک به هزار سال، بازوهای عملیاتی ایرانشهر تلقی می شدند علیه روم؛ حتا در زمانی که برخی از این تیره‌های عرب با رومی‌های مسیحی هم دین بودند. <span style="color: #0000ff;">به عبارت دیگر، این که ما اگر زرتشتی بشویم میدان مانور خود را در میان اعراب از دست می دهیم کاملاً غلط است. نخست آن که ما در درون زرتشتی شده ایم، اسلام مرده است و سنت قادسیه به انتها رسیده است. دوم آن که، خیر، نیروهایی چون اسد یا حزب الله، راهی ندارند جز همکاری با ما. آن‌ها اگر با یک ایران زرتشتی که حامی آنان است همکاری نکنند، از سوی اسرائیل و عربستان و ترکیه بلعیده می شوند. پس ما با تغییر پارادایم در سیاست تمدنی خود، هم‌پیمانان کنونی را از دست نخواهیم داد، آن‌ها خواهند ماند و ما نیز از آنان دفاع خواهیم کرد. تنها تفاوتی که پدید خواهد آمد اضافه شدن چند هم‌پیمان جدید به ماست و خنثی تا آرام شدن چند دشمن خونی.</span> اسرائیل در این میان از حالت خصمانه‌ی کنونی اش باید فاصله بگیرد. نه این که آن‌ها یک ایران زرتشتی را به یک ایران اسلام ترجیح دهند، خیر، بر عکس. آن‌ها به مراتب یک ایران زرتشتی را دشمن تر اند، لیک دست و بال شان در تحریک و هوچی گری بسته تر می شود. نمی توانند کشوری را که سیاست اش را بر مبنای سنت زرتشت و کوروش تنظیم کرده است به این آسانی منزوی کنند. از سوی دیگر، عصبیت عرب‌های سنی نیز کاسته خواهد شد. یک ایران شیعه برای آنان یک رقیب درون-ابراهیمی است. لیک یک ایران زرتشتی برای شان همان است که یک هند بودائی یا یک ژاپن شینتو یا یک چین دائوئیست. بین ما فاصله‌ی یزدان شناختی ای پدید می آید که از حساسیت‌های معمول عرب‌ها می کاهد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- در بُعد اروپائی نیز همین است: <span style="color: #008000;">یک ایران زرتشتی، دیگر بخشی از جهان اسلام که توده‌های مردمی اروپائی از آن متنفرند، نیست. ما تبدیل می شویم به کشوری آریائی و بخشی از جهان هندواروپائی که توانسته است بختک بزرگی به نام ابراهیمیت را از سر خود واکند. امروز در اروپا شمار بزرگی از مردم از مسیحیت و جهودیت بیزار شده اند، زیرا که می بینند این دو دین، چگونه در حال کمک به اسلام برای گسترده شدن در اروپا هستند. یک ایران زرتشتی قبله‌ی معنوی تمامی نیروهای تمدن گرا در اروپا خواهد بود، و این‌ها نیروهایی هستند که روز به روز قوی تر می شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">4- مهم ترین امر اما، امر داخلی است: <span style="color: #ff0000;">با گردش پاردایم و رفتن به سوی مدار تیسفون، امری که ما آن را تأویل مضاعف تمدنی نامیده ایم، انرژی بزرگ تمدنی ای در کشور آزاد می شود که می تواند کوه‌ها را جا به جا کند. نیروهای ارتشی و سپاهی ما، برای نخستین بار پس از سقوط تیسفون، تبدیل می شوند به یگانه نیروی ارتشی واقعا آریائی در جهان و اکثریت مطلق ایرانیان از آنان پشتیبانی خواهند نمود، تا پای جان.</span> ما هند نخواهیم بود که هویت آریائی اش را به غرب زدگی فروخته باشد و فرای آن، مشکل یک جمعیت چهار سد پانسد ملیونی مسلمان و سیک‌ها و غیر و ذالک را نیز داشته باشد. هند هنوز کار دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">از سوی دیگر، زرتشتی گری و کوروش گرائی پُل‌هایی هستند که ما را هم از منجلاب اسلام (اسلام به علاوه‌ی جهودیت و مسیحیت و بهائیت) عبور می دهند و هم از منجلاب دمکراسی و کمونیسم و لیبرالیسم و تمامی خرافه‌های مدرنی که از غرب برآمده اند. امروز در خود غرب، دمکراسی به پایان رسیده است. از روزن فلسفه‌ی سیاسی، تأویلی که ما انجام می دهیم ایران را تبدیل به نظامی آگاتوکراتیک می کند: نظامی مبتنی بر فرمان روائی امر نیک که در فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری به آن نیکخدائی (خدائی = حکومت)، یا مدیریت مبتنی بر نیکی همگانی انسان و طبیعت می گوییم. پس از 1400 سال، و در بعضی جهات برای نخستین بار، ایران باری دیگر تبدیل می شود به یک مدل عالی، مدلی که کشورهای دیگر از آن پیروی خواهند نمود.</span></p>
<p style="text-align: justify;">با خروج از اسلام و تأسیس نظامی مبتنی بر آگاتوکراسی، ما نه تنها از زیر سایه‌ی یزدان شناسی ابراهیمی، -از جهودیت گرفته تا مسیحیت و اسلام و بهائیت-، که از زیر سایه‌ی فلسفه‌ی سیاسی غربی نیز که دمکراسی اوج آن است، خارج خواهیم شد. چند و چون نظام مبتنی بر آگاتوکراسی را در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest" target="_blank">مانیفست بازیابی</a> ایرانشهری توضیح داده ایم، کسان آن را مطالعه کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
