<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کورش &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Thu, 18 Apr 2024 15:27:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>کورش &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>اسلام، به مثابه‌ی وارونگی و سلب ایرانشهر و دستگیری روح تاریخ</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-photovideo/pr-video/950810-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 31 Oct 2016 21:03:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[ویچشمگ]]></category>
		<category><![CDATA[cyrus day]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[روز کورش]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1429</guid>

					<description><![CDATA[کسان می گویند عوامل اصلی را گرفته اند، این یاوه ای بیش نیست. عامل اصلی، روحِ تاریخ است و روح تاریخ را کسی نمی تواند بگیرد. زمان شان به سر رسیده است و هراس نیز جز از این به سر رسیدگی زمان نیست: چشم در چشم شدن با مرگ، این آن چیزی ست که امروز، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<figure class="wp-block-embed is-type-video is-provider-youtube wp-block-embed-youtube wp-embed-aspect-16-9 wp-has-aspect-ratio"><div class="wp-block-embed__wrapper">
<iframe title="روز جهانی کورش/ بازیابی ایرانشهری (جنبش فرزندان کورش)" width="800" height="450" src="https://www.youtube.com/embed/O87bAcR0Svs?feature=oembed" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; clipboard-write; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture; web-share" allowfullscreen></iframe>
</div></figure>



<p>کسان می گویند <a href="http://www.dw.com/fa-ir/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%88%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4/a-36210887?maca=per-Facebook-dw">عوامل اصلی</a> را گرفته اند، این یاوه ای بیش نیست. عامل اصلی، روحِ تاریخ است و روح تاریخ را کسی نمی تواند بگیرد. زمان شان به سر رسیده است و هراس نیز جز از این به سر رسیدگی زمان نیست: چشم در چشم شدن با مرگ، این آن چیزی ست که امروز، اسلام با آن در سرزمین زرتشت و کوروش مواجه گشته است.</p>



<p>بیهوده زور می زنید ای محمدیان، ای فرزندان آدونای و یهوه و الله، چه، ملیون‌ها انسان اهورائی را که سیبِ آگاهی از گلوی شان پائین رفته است از سر راه بر نخواهید توانست برداشت. عشق به میهن را، از دل‌هاشان، با هیچ سرنیزه ای بیرون آختن نه خواهید توانست. دل‌هایی چون آتشکده را، که امروز در کف دست گرفته و به میدان آمده اند، خاموش کردن نه خواهید توانست. چرا که به قول آن اناهیت دُخت:</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>زرتشت بازی را برده است. بچه‌ها ما برنده شده‌ایم</p>
</blockquote>



<p>آری، اسلام، در تمامی وجوه اش، وارونگی و سلب ایرانشهر است و این، 1400 سال است که چیون بوده است. محمد، که در میان مسیحیان و جهودان پرورش یافت، همان پیش از آن که به قدرت به رسد از شکست ایرانیان در جنگ بی اهمیت ذیقار نیز دل اش غنج زد و گفت:</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>این نخستین بار بود که عرب از عجم انتقام گرفت و بوسیله من بر ایشان فیروزی یافت&#8221; <span style="color: #ff0000;">(مسعودی، مروج الذهب، I 272)</span></p>
</blockquote>



<p>او به اندازه‌ی بسنده زنده نماند که خود اش در رأس لشگریان اسلام به ایرانزمین به تازد. یک مشکل دیگر نیز بود: پس از مرگ او، عرب‌ها از شادی سر از پا نه شناختند و همه‌ی قبایل، به جز مردم مدینه و مکه، از اسلام برگشتند، پس ابوبکر زمان این را نداشت که با دسته‌ی راهزنان تازه مسلمان، خاک ایرانشهر را توبره کند:</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>ده روز پس از خلافت ابوبکر قبایل عرب از اسلام برگشتند&#8230; وقتی همه‌ی قبایل عرب جز مردم مدینه و مکه و قبایل ما بین آن جا و بعضی مردم دیگر از اسلام به گشتند <span style="color: #ff0000;">(مسعودی، همان، ب. 656 و 657)</span></p>
</blockquote>



<p>چاره ای نبود و اسلام نیز جز خشونت ابزار دیگری برای متقاعد کردن مردمان، حتا عربان نداشت: پس ابوبکر می بایست رودهایی از خون جاری می کرد تا عرب‌ها را زیر پرچم زورکی اسلام آورد. لیک پس از کشت و کشتار فراوان که علی و عمر در شان نقش اساسی داشتند، کسان گرد آمدند و جهودان و مسیحیان حجاز توانستند ایشان را متقاعد کنند که بر سر یک چیز توافق کنند: به جای کشتن یکدیگر، ایرانیان را به کشند. و این یعنی، جامه‌ی عمل پوشاندن به آرزوهای محمد و رایزنان جهود و مسیحی اش در ویران کردن ایرانشهر، که خلاصه‌ی آن آرزوها این بود: قتل عام مردمان و دانایان، تجاوز به زنان زیبای ایرانی، غارت طلای ایرانی. و آن‌ها به همه آن چه که اسلام از آغاز تا به امروز برای ایرانشهر داشته است، یعنی بربریت تبدیل شده به قانون، عمل کردند. سخن عمر، که حاوی پیام و دستور صریح محمد برای ویران کردن ایرانشهر است، کاملا روشن است و بی نیاز از تفسیر:</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>عمر در مسجد به پا خاست و حمد و ثنای خدا گفت، آن گاه کسان را به جهاد خواند و ترغیب کرد و گفت «دیگر حجاز جای ماندن شما نیست و پیمبر صلی الله علیه و سلم فتح قلمرو کسری &#8230; را به شما وعده داده است. به طرف سرزمین ایران حرکت کنید. <span style="color: #ff0000;">(مسعودی، همان، ب. 664)</span></p>
</blockquote>



<p>این‌ها سخنان ما آریائیان نیست، بلکه گفته‌های یک تاریخنگار مبرز و مشهور عرب تبار است. سخنانی که البته خود گویای خود اند و نیز گویای حقیقتی انکار ناشدنی، و آن حقیقت این است: <span style="color: #0000ff;">محمد و سراسر آن چه که اسلام نامیده می شود، جز وارونگی و سلب ایرانشهر نبوده و نیست.</span> دشمنی با آریائیان، دشمنی با ایرانزمین، گوهر وجودی اسلام و آئین محمدی است. در سراسر تاریخ اسلام که چیزی جز مانیفستی از خشم و جنون نبوده و نیست، یک روز نیست که با شعار &#8220;مرگ بر ایران و ایرانی&#8221; به شب نه رسیده باشد.</p>



<p>با تکیه به چنین گذشته ای، اینک کسان، نوادگان همان محمد و عمر و علی، می آیند و از دستگیری عوامل زائران کوروش بزرگ سخن می گویند. به راستی که کار ما شده است کار اتللو در سرزمین عجایب. ما در سرزمینی می زییم که بیگانگان ددمنش و تشنه به خون بومیان بر آن حکومت می کنند و آن بومیانِ بی زین و سلاح و متمدن را، به جرم بومی و متمدن بودن حتا از گرد همآئی آرام و با وقار زیارت پدر تمدنی شان نیز باز می دارند و آن را مخالفت با دین و آئین جهودی خود می شمارند. به محمد بر می خورد که در ایران کسی سر آرامگاه کوروش رود؟ به درک که بر بخورد. بیش از این‌ها آئینه‌ی دق شمایان خواهیم بود.</p>



<p>لیک، از سویی دیگر، بنا بر منطق درونی نظام محمدی شان، حق دارند، زیرا سراسر آن چه که کوروش و زرتشت نماینده‌ی آن اند، یعنی زیبائی و راستی و نیکی، در تناقض بنیادین با اسلام جهودی کسان است. پس طبیعی ست که محمدیان ما را دشمن خود بشمارند. میان ما و کسان دیواری از آتش است.<span style="color: #0000ff;"> ما تا بیرون راندن واپسین آخوند از ایرانشهر و بستن واپسین مسجد محمد، مردی که جز ویرانی ایران و قتل و غارت ایرانی را در سر نداشته است، پیش خواهیم رفت.</span></p>



<p>اسلام همین است که می بینیم: دشمنی گوهری با ایران و ایرانی.</p>



<p>اسلام همین است که می بینیم: زائر کوروش بزرگ را دستگیر کردن، لیک قاری متجاوز قرآن را که سدها پسر بچه را سپوخته، آزاد نهادن.</p>



<p>اسلام همین است که می بینیم: درود بر ایران را قدغن کردن، مرگ بر ایران را قانونی شمردن.</p>



<p>لیک، سکه‌ی زمان روی دیگری نیز دارد: روزگار کسان به سر آمده است و ما میهن خود را از دست آخوند و دوستداران سرخ و سیاه اش به در خواهیم کشید، سالم و تندرست، و دست در دست یکدیگر به سوی آینده ای پر فروغ‌تر از درخشان ترین گذشته‌هامان گام خواهیم برداشت. <span style="color: #0000ff;">جهان آریائی بیدار شده است</span> و این که می بینید، نوک کوه یخ بیش نیست. و این را نیز فراموش نه کنید: در میان همان سپاهیان و ارتشی‌ها که به زور آنان سر پا ایستاده اید، اگر چه نه هنوز بهرام ورجاوند، لیک ابوطاهرهای جنابی بسیاری خفته اند. پس اندازه‌ی خود بدانید و پلاس خود برداشته و از این سرزمین به سوی میهن تان حجاز بروید و ما کاری تان نخواهیم داشت. جز این، هر اقدام خشونت آمیز با زائران کوروش، تنها ثمری که خواهد داشت این است: آتشی را که به قطع در آن خواهید سوخت، داغ و پر دامنه‌تر می کند و بس.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کوروش نامه</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-books/cyropaedia/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Sep 2016 16:04:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کتاب‌های الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نسک‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کورش نامه]]></category>
		<category><![CDATA[گزنفون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1273</guid>

					<description><![CDATA[کوروش نامه یا کوروپدیا (به یونانی Kúrou paideía)؛ طولانی‌ترین اثر گزنفون، نویسنده و سپاهی آتنی است. در این کتاب گزنفون، پرورش، آموزش و زندگی کوروش بزرگ را نگاشته است. گزنفون، در كوروش نامه خود، وصيت نامه كوروش بزرگ را آنچنان که به گوش او رسیده، نگاشته است. در آمریکا گروه سیاسی بنیانگذار جمهوری ایالات متحده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کوروش نامه یا کوروپدیا (به یونانی Kúrou paideía)؛ طولانی‌ترین اثر گزنفون، نویسنده و سپاهی آتنی است. در این کتاب گزنفون، پرورش، آموزش و زندگی کوروش بزرگ را نگاشته است. <span style="color: #0000ff;">گزنفون، در كوروش نامه خود، وصيت نامه كوروش بزرگ را آنچنان که به گوش او رسیده، نگاشته است.</span></p>
<p>در آمریکا گروه سیاسی بنیانگذار جمهوری ایالات متحده (که در آنجا به پدران بنیانگذار مشهورند) آن را نمونه خوبی برای الهام‌گیری می‌دانستند. از همین رو توماس جفرسون نیز دو نسخه از آن را همواره با خود داشت. در آن دوران، خواندن کوروش نامه اثر گزنفون و شهریار نوشته نیکولو ماکیاولی برای همه سران کشور اجباری بود. کوروش نامه از آثار کلاسیک دوران یونان باستان شناخته شده است و برخی آن را پاسخی به رساله جمهور نوشته پلاتون (افلاطون) می‌دانند.</p>
<h3>درباره نویسنده</h3>
<p>گزنفون (430 تا352 پ.م)، تاریخ نگار، فیلسوف و سردار رومی، در آتن متولد شد، در جوانی شاگرد سقراط بود. گزنفون در قدیم بیشتر به عنوان فیلسوف شناخته می شد اما در دوره های متأخر بیشتر به عنوان تاریخ نگار مطرح است. از آثار او:</p>
<ol>
<li><span style="color: #0000ff;">تربیت کوروش (کوروش نامه)</span></li>
<li><span style="color: #0000ff;">مدیریت کوروش بزرگ</span></li>
<li><span style="color: #0000ff;">ملاحظاتی در باره‌ی حکومت اسپارت و آتن</span></li>
</ol>
<p><strong>نسک را از اینجا دریافت کنید:</strong> <a href="/wp-content/uploads/2016/09/Biography_of_Kurosh_the_greatII.pdf" data-wplink-edit="true">کوروش نامه</a></p>


<pre class="wp-block-code"><code><object data="/wp-content/uploads/2016/09/Biography_of_Kurosh_the_greatII.pdf" type="application/pdf" width="100%" height="1200px"></object></code></pre>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اگر کورش امروز بر می‌خاست و جهان را این‌گونه می‌دید، چه می‌کرد؟</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950608/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[نریوسنگ گشتاسپ]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Aug 2016 18:07:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[اهریمن]]></category>
		<category><![CDATA[اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1373</guid>

					<description><![CDATA[از آنجایی که این پرسش، طی سالهای اخیر پرسش بسیاری از ایرانیانی بوده که دل در گرو شخصیت کورش گذاشته اند و گاهی این دلدادگی تا حدیست که حقایق جهانِ امروز و نیز در مواردی تاریخ گذشته را از چشمشان پنهان کرده و هنگامی که در تاریخ در جهت معکوس به عقب می روند و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از آنجایی که این پرسش، طی سالهای اخیر پرسش بسیاری از ایرانیانی بوده که دل در گرو شخصیت کورش گذاشته اند و گاهی این دلدادگی تا حدیست که حقایق جهانِ امروز و نیز در مواردی تاریخ گذشته را از چشمشان پنهان کرده و هنگامی که در تاریخ در جهت معکوس به عقب می روند و سپس باز می گردند، در این مسیر، در عالم خیال، دنیای کنونی خود را نیز تغییر داده و کنش نیاکان و رهبران دینی-سیاسی خود را بدون در نگر گرفتن تغییراتی که در شیوه زندگی و باورهای امروز مردمان رخ داده و بدون آنکه این کنش را با تغییرات هماهنگ کنند، به یکباره تمامِ آن را بر قامتِ ناراستِ جهانِ امروز لباسی می کنند و در تلاشند تا این لباس را به زور بر تنِ این قامت شکسته، راست کنند؛ و نتیجه ای که به غلط از روی ناآگاهی و یا سستی و کاهلی می گیرند بدین باور منتهی می شود که امروز نیز با اضافه شدنِ دو فرزندِ یهوه در قامت مسیحیت و اسلام و افزوده شدنِ حجمِ سیاهی، همچنان می توان فارق از میزان تباهی که این باورها به بار آورده و می آورند به یک همزیستی مسالمت آمیز! با اندیشه هایی که تنها چیزی که با خود حمل نمی کنند کمینه ای از مسالمت است، دست یافت. از این رو این پرسش دوباره مطرح می شود و تلاش می شود تا به پاسخی درخور و شایسته با مراجعه به اصل گفتار کورش و کنش او در بیش از 2 هزاره ای پیش از این و سپس بازگشتی آگاهانه به جهانِ امروز، پرداخته شود.</p>
<p style="text-align: justify;">درباره نوع برخورد کورش با باورمندان به یهوه و یا مردوک و یا خدایان سومر و اکد در روزهای نخستین بازگشایی بابل و نیز نوع نگاه او به خدایان یونانی در زمانی که به سارد می رسد، آنچنان که از متن گفتار کورش در سنگ نبشته ای که به منشور معروف است و نیز از کتب تاریخنویسان یونانی بر می آید، همواره تفاسیر متفاوتی بسته به نوع نیاز یک گروه و بیشتر با تعجیل عنوان شده است، در بیشینه موارد حتی به اصل پیام و گفتار و عملکرد او نیز کمتر توجه شده و ناآگاهی، علاقه مفرط و یا اغراض سیاسی همواره مانعی در رسیدن به نوع نگاه کورش به این مقوله بوده است؛ کورش در منشور خود پس از آنکه می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">26. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند &#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">کمی بعد می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">32. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایانِ این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">33. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را &#8230; به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم &#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">فعلی که در پایان جملات همواره بدان تاکید شده، بازگرداندن است، &#8220;ب<span style="color: #0000ff;">ازگرداندنِ</span>&#8221; خدایان به جایگاه نخستین شان. در واقع پیام کورش در بابل همزمان به دو مقوله مهم و اساسی در زندگی مردمان می پردازد، جایگاهِ خدایان و شیوه زندگی مردمان.</p>
<p style="text-align: justify;">بنابراین حتی اگر بخواهیم بدون در نگر گرفتن تغییراتی که پس از کورش با ظهور مسیحیت و سپس اسلام در نوع نگاه ادیان ابراهیمی به جهان، انسان و طبیعت رخ داده، بدون هیچ تغییر و بهینه سازی، تنها شیوه و عملکرد کورش را به انجام برسانیم باز در بهترین حالت، این ادیان و این خدایان، از یهوه تا الله باید به جایگاه حقیقی خود بازگردند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">نمونه های بسیاری از این تغییرات اهریمنی را می توانید در نتیجه و چکیده این ادیان یعنی اسلام، ببینید و اگر در یگانگی این ادیان 3 گانه شک دارید می توانید به یگانگی ژنتیکِ باورشان در رسیدن نسب شان به ابراهیم توجه کنید و لاجرم یگانگی نژادی حوزه اندیشه گریشان را تایید کنید و اگر تصور می کنید که اسلام! تافته جدابافته ای از این دو دین دیگر است در این صورت بهتر است کمی دقیقتر قرآن را بخوانید و به جهان پیرامون خود بنگرید.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">حال یک مسلمانِ ایرانی! (اینچنین موجودی هرگز وجود خارجی ندارد، در بهترین حالت اینها عیرانی اند، سامیانی که از بد روزگارِ ما و سعادت روزگارِ خودشان، پارسی سخن می گویند) یا هر فرد دیگری با هر باوری حتی زرتشتی که کورش را نیز دوست دارد و به شیوه برخورد او با ادیان و باورها، باور مند است، بیاید و بگوید که الله از کجا آمده و به کجا باید بازگردد؟ یهوه از کجا آمده و به کجا باید بازگردد؟ مسیحیت در قامت یک دین چگونه و از چه زمانی و در چه مکانی به عنوان سلاحی جنگی بکار گرفته شد و به کجا باید بازگردد؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">تمام مطالب بالا با این فرض بسیار خوشبینانه! است که در طول تاریخِ ادیان ابراهیمی، پس از کورش، جنگهای صلیبی (مسیحی، مسلمان می کشد و بالعکس؛ به هر روی، انسان، انسان را در پیشگاه خدایان ابراهیمی قربانی می کند) هرگز رخ نداده باشد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که طی 1400 سال اخیر به نام الله هرگز سر یک انسان را از تنش جدا نکرده باشند! و زنده زنده در آتش نسوزانده باشند!<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که پس از کورش، کتابِ مقدسی، قربانی کردن و کشتنِ انسانی در راه الله را به امر مقدسی که جزایش بهشت برین است، تبدیل نکرده باشد!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">با این فرض بسیار خوشبینانه! است که تقریبا تمام جنگهای امروز جهان، و بیشینه جنگهای هزاره اخیر، جنگی میان باورمندان به ادیان ابراهیمی نباشد، جنگ میان خدایانشان؛ که لاجرم در این میان جانِ انسان و حیوان و زیست بوم مان قربانی این حسادتِ خدایان ابراهیمی به یکدیگر می شود!<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ff0000;">براستی اگر کورش امروز بر می خاست و جهان را اینگونه در چنگال خدایانِ ابراهیمی (اهریمن) می دید چه می کرد؟</span></strong></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>راهکار ویسپ-آریائی و همبسته کردن تیره های آریائی: یگانگی در نگرش و پراکندگی در کنش / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941030/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2016 22:46:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین و خرد]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریا]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1096</guid>

					<description><![CDATA[آن چه که امروز و تا آینده ای میان-آیو (میان مدت) برای نیروهای آریائی درمی نشیند و ویزورد (صادق) است، &#8211; آن چه بدان می توان چیون یک مادیان (پرنسیپ) نگاه کرد-، بها دادن به یگانگی در نگرش است. با یگانگی در نگرش، که بی شک جز با یک دستگاه اندیشگی همبسته و نیک-اندام فراچنگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آن چه که امروز و تا آینده ای میان-آیو (میان مدت) برای نیروهای آریائی درمی نشیند و ویزورد (صادق) است، &#8211; آن چه بدان می توان چیون یک مادیان (پرنسیپ) نگاه کرد-، بها دادن به یگانگی در نگرش است. با یگانگی در نگرش، که بی شک جز با یک دستگاه اندیشگی همبسته و نیک-اندام فراچنگ نیاید، پراکن<span class="text_exposed_show">دگی در کنش یک نیکی و یک فید (امتیاز) به شمار رود. یگانگی در نگرش نیز نیازی نیست تا که همه سویه باشد و ریز و درشت کارها را دربرگیرد، نه، گوناگونی ها را باید پاس داشت، هم از این رو تنها دو چیز برای یگانگی در نگرش بسنده است: <strong><span style="color: #0000ff;">دین زرتشت و شهریاری کوروش.</span></strong> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">دین زرتشت، که همه ی ایزدان آریائی، از ورونا تا زئوس می توانند در او گرد آیند و به یگانگی رسند، گران ترین سپر نیروهای آریائی ست. با دئنای زرتشت است که آریائی ها در برابر هر گونه از دژدینی و جُددینی بیمه ی روانی و فرهنگی می شوند. با همین دین است که به ژرف ترین لایه های فرهنگ و آبادنی خویش نیز دست می یابند. و باز با همین دین است که می توانند از درون زمین اندیشگی و مینوئی ایرانویچ – سرزمین آرمانی همه ی تیره ها- به جهان به نگرند. بدین گذر، دئنا، مایه ی خودشناسی و دگرشناسی آریائی ست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در کنار اش، آئین شهریاری ایرانشهری است کو در میان همه ی آریائیان، نزد آریائیان ایرانی پیشرفته و پخته تر بیابیم اش. بی شک اگر آتنیان نیز دیرینگی بسنده می داشتند به سخن پلاتون گوش می کردند و به دام مردم فریبان و دمکرات ها نه می افتادند. و اگر چنین می شد، نه سوگرات کشته می شد، نه پلاتون به سریراکوز در به در گشته و به بردگی می افتاد و نه بی شک مرد بی ریشه ای چیون اسکندر می توانست بر آتن چیره شود و بزرگانی چون دموستن را به گناه همکاری با شاه بزرگ به گریز و سپس خودکشی وادارد، آن هم در زمانی که به نیایشگاه پناه برده بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به هر روی، چیون که آشکار است، استواری اندیشه ی شهرگانی (سیاسی) در ایرانشهر از همه ی دیگر همتباران آریائی بیشتر بود. هم از این رو بود که پس از فروپاشی دودمان های آریائی-ایرانیِ هیتی در کتپتوکه (کاپادوکیا)، فروپاشی دودمان ایرانی-آریائی کاسی در بابل، و فروپاشی دودمان ایرانی-آریائی هیکسوس در مصر، ما به چندین سده ی پی در پی، در به دری آریائیان را بینیم تا سپس جنبشی نو در میان ایشان پدیدار می شود. از سده ی 17 تا سده ی 12، سه دودمان ایرانی تبار در سه کوست (منطقه)، ای (یعنی) در میانرودان و کتپتوکه و کرانه ی نیل، اگر چه در همنوائی، لیک جدا از دیگر در بهبود جهان کوشیدند. دستاوردهای ایشان شگرف بود و جهان را در بسیاری چیزها چندین گام به پیش برد. ما از همین آوام است که نخستین پیمان نامه ی جهانی را میان دو کشور داریم: میان شاه میتانی و شاه هیتی. و در همین پیمان نامه است که به ایزدان آریائیِ مهر و ورونا و ناسنگهیه سوگند خورده می شود. پیشتر می دانیم که نژآدگان ایرانی از کرمانشاه و لرستان، ای از کرانه های زاگرس بر دشخدائی بابلیان چیره شده بودند. این ها شاهان کاسی ایا کاشی بودند که با ایاری شاهان همتبار خود در هیتی توانستند در بابل به خدائی (فرمانروائی) رسند. هم کاسی ها، هم هیتی ها و هم هیکسوس ها، هر سه، آن چه را که آریائیان، پس از فرهنگ و جوانمردی، بیش از هر چیز دوست می داشتند، ای ارابه و اسب، با خود به دوردست ها بردند و ما از این زمان است که گسترش آئین های ارابه سواری را در سنگ نگاره ها و دیوان نامه های کشورها می بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">لیک هنوز نگره ی آریائی به آن اندازه پخته نه شده بود که به تواند جهانی کنش کند. برای این، نیاز به کوششی بزرگ تر بود. و این درست همان چیزی ست که ما نزد کوروش می بینیم. بی شک آریائیان از شکست ها آموخته بودند، چه، تنها با در نگر گرفتن فرجام نه چندان خوش هیکسوس ها و کاسی ها و هیتی ها است که می توانیم پای فشاری بی مرز کوروش و سپس داریوش را در یگانه کردن تیره های آریائی دریابیم. <span style="color: #ff0000;">این اندیشه، که در اوستا با نام کیخسرو گره خورده است،</span> <span style="color: #ff0000;">اندیشه ی ویسپ-آریه نام داشت: همه-آریانگی، و یا، یگانه کردن همه ی آریائی ها؛</span> اندیشه ای کهن و با پیشینه ی دیرند. لیک نگره ی ویسپ-آریه در زمانی توانست خودنمایی کند که داده های بیرونی و زمینه ی مادی شایسته، به پیدائی رسیدن و کنشنیگ گشتن آن را شدنی کنند. شکی نیست که گسترش دبیره و از راه گسترش دبیره، گسترش پیوندگیری با دیگر تیره ها راه را برای یگانگی و یکپارچگی از دست رفته آسان تر می کرد. و این درست همان رویدادی ست که از سده های نهم تا ششم روی می دهد: گسترش دبیره در سراسر فرهنگ ها و سرزمین ها. پیروزی کم و بیش بزرگِ کوششِ <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائیِ</span> کوروش، پیروزی ای که با برآمدن داریوش پایه های اش استوارتر از پیش گشت و چندین سده بار و بری زیبا به داد، ریشه در این زمینه ی بیرونی آماده و هموار داشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به آوندهایی (دلایلی) که بیرون از چارچوب این گفتار اند، جبنش <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائی</span> که هسته ی میانی اش را همان انشان، جایی که کهن-شهری چون شهر ارته aratta را پس پشت خویش داشت، فراهم می آورد، با هخامنشیان آغاز گشت و با ایشان نیز پایان یافت. پس از تازش اسکندر دیگر همه چیز در هم ریخت. روم، که به گفته ی امیرمهدی بدیع پوست یونان را از تن اش کند تا تن خود اش کند، و ما می گوئیم که بیشینه ی استخوان های اش را نیز دور انداخت، نه تنها بر ویرانه های آتن و ایرانشهر برپا شد، که ویرانه گری و ددمنشی ای را نیز که به آن ویرانی بزرگ انجامیده بود در خود گرد آورد. خیم و خوی آریائی گری دیگر آن نه بود که روزی در مهابهارتا و خداینامه های کهن ایرانشهری و یا ایلیون هومر می شد یافت. روم در بیشینه ی زمان ها تنها برای زورمند بودن می زیست و بس. و ایرانشهر، زیر سایه ی سنگین ویرانه هایی که اسکندر و مردان اش به جای گذاشته بودند، دیگر هرگز نه توانست نگره ی کهن <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائیِ</span> کیخسروانه را، که در سده های پسین به «حکمت خسروانی» شناسیم اش، در خود زنده کند. او، ایرانشهر، اگر چه در سنجش با روم با بازه ای بس بزرگ آریائی تر بود، &#8211; هم پارت ها و هم ساسانیان-، لیک در هیچ یک از دو دودمان دیگر با آن چه که نزد هخامنشیان می یابیم رو به رو نیستیم: کوشش برای یک پارچه کردن همه ی تیره های پراکنده ی آریائی. و این، در زمانی که تیره های جُد-آریائی نیز در درون دستگاه آریائی جایِ خود را می داشتند. به دیگر سخن، کوشش ویسپ-آریائی، اگر چه بزرگ ترین آماج اش یکپارچه کردن تیره های آریائی بود، لیک در برخورد با جُد-آریائی ها، واپس زننده نه بود، اندرکشنده بود. سراسر نبردهای کوروش و داریوش، به جز اندکی، نبرد با برادران نژآدی بود: از سک ها و داهی ها و سرمت ها گرفته، تا گت های بزرگ (ماساگت ها)، از هلن ها و فریگی ها و هندی ها گرفته تا دیگر مردم ها و ویس ها (اقوام). از بیست و اندی ویس و دهیوئی که بر سنگ نبشته ی بیستون نام شان رفته است، اندی بیش جُدآریائی نیستند و همه نیز، چیون که دیوارنگاره ها نشان می دهند، در گرداندن کار آن «ابرکشور»، همباز و همکار و همپای. ما هرگز در هیچ زمانی، این شمار از مردمان را دست در دست یکدیگر نه دیدیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این رخداد بزرگ، که در بی پیشینگی بی پسینه نیز ماند، جز با یک دستگاه اندیشگی نیرومند و یگانه فراچنگ نه می آمد. ریشه ی این دستگاه اندیشگی به اوستا بود و به گزارش هایی که از خدایان و شهریاران کهن برجای مانده بود. چنان که پیشتر گفتیم، اندیشه ی <span style="color: #ff0000;">ویسپ آریائی</span> ریشه در خدائی کیخسرو داشت و باشد که ایرانیان در کوروش، کیخسروئی نوین می دیدند. نشانه هایی نیز از این دست در گزارش های کهن داریم. لیک به هر روی، آن کوشش به سرانجام آرمانی خود نه رسید و باری دیگر توفان بدی اندر دوید و دیوهای تاریکی بر جهان چیره شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">باری، آن چه که امروز در برابر ماست، و ما در واپسین پیچِ ماهروز (تاریخ) ایستاده ایم، یک دوراهی بیش نیست: راه هستی و راه نیستی. ما تنها در زمانی می توانیم گام به راه هستی نهیم که به آن دو مادیانی که یاد کردیم پایدار باشیم: <strong><span style="color: #0000ff;">دین زرتشت و شهریاری کوروش.</span></strong> با این دو خیم است که می توانیم به آینده ای امیدوار باشیم که در اش باری دیگر همه ی تیره های آریائی دست در دست هم نهند و جهانی را به سازند که زیستن در اش مایه ی بالش باشد و نه بهانه ای برای شرم. ما، آریائی آسیائی و آریائی اروپائی، باید ارج پراکندگی مان را به دانیم، لیک این پراکندگی تنها زمانی می تواند ما را به آماج سپند خود نزدیک کند، تنها زمانی می تواند به زنجیری فتاده اندر پای ما نه پیکرد، که یگانگی در نگرش را دارا باشیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">چرابودِ <a href="https://telegram.me/bazyabe">انجمن بازیابی ایرانشهری</a> فراهم آوردن پایه های همین یگانگی در نگرش است. باشد تا خدایان نیک در ما نگرند.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیوار دفاعی ایرانشهر / نریوسنگ گشتاسپ</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941007/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2015 23:27:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌ی دمکراتیک ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سوشیانت]]></category>
		<category><![CDATA[سوشیانس]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1248</guid>

					<description><![CDATA[پیشگفتار تمامی ایدئولوژی ها، ادیان و اندیشه ها در طول تاریخ، آزمون خود را پس داده اند؛ هم اکنون در آغاز هزاره چهارم یهودی – هزاره سوم مسیحی – هزاره دوم اسلامی –  هزاره اول بهایی و هزاره چندم آتئیستی؛ هر کدام از این اندیشه ها نمایندگانی قدرتمند در جهان دارند؛ نمایندگانی که مرزهای جغرافیای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: justify;">پیشگفتار</h3>
<p style="text-align: justify;">تمامی ایدئولوژی ها، ادیان و اندیشه ها در طول تاریخ، آزمون خود را پس داده اند؛ هم اکنون در آغاز هزاره چهارم یهودی – هزاره سوم مسیحی – هزاره دوم اسلامی –  هزاره اول بهایی و هزاره چندم آتئیستی؛ هر کدام از این اندیشه ها نمایندگانی قدرتمند در جهان دارند؛ نمایندگانی که مرزهای جغرافیای و توان دفاعی و سیستم آموزشی و به تبع آن اندیشه هایی مسخ شده از آموزه هاشان و نیز قدرت و توانی تسخیر شده به پشتوانه مسخ شدگانشان، در اختیار دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-3649"></span>بررسی نتایج اسف بارِ مدیریتٍِ هر یک از این اندیشه ها، باورها و ادیان در ساخت فرهنگ ها و سپس کارکردِ فرهنگ ها در ساخت جوامع و عملکرد جوامع در تدوین قوانین و نتایج این قوانین در ساختار زندگی انسانها و نتایج ویرانگری که اینگونه زیستنِ انسانها، برای طبیعت (منزلگاه انسان) و خودِ انسان به بار آورده است، در این مجال نمی گنجد. امروز، جهان از تمامی این اندیشه ها بریده و در خلاء ناشی از این جدااُفتادگی از عادتِ اندیشه گریش، به دنبال جایگزینی می گردد، کوتاهترین راه برای ذهن خسته و فرتوتِ انسانِ هزاره ها، عادت کردن به همان خلاء ایجاد شده است، اما آیا این کوتاهترین، لزوما درست ترین راه است؟</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان تنها زرتشت است که با وجود اینکه اندیشه اش در ابتدا تعدیل کننده باورهای اهریمن پرستان باستان، قربانی کنندگان انسان برای خدای تاریکی و قربانی کنندگان حیوان برای خشنودی زمین با غریو شادی و در ادامه و پس از او آبشخور تمامی ادیان ابراهیمی (وعده دهندگان بهشت برین به هر چه بیشتر کشندگان و قاتلانِ دگر اندیشان و نه برکت دهنده به قربانی کنندگانِ انسان و حیوان) گشت؛ بی سرزمین، بی دفاع و بی قدرت مانده است. آجرهای طلایی شهری را که زرتشت بر روی ویرانه های دروغ پرستانِ باستان (به انحطاط برندگان آیین اهورایی پیش از آن) ساخت، ابراهیمیان به سرقت بردند و با آمیختن طلای زرتشت با هرآنچه سیاهی که در اندیشه و باور و فرهنگ خود داشتند، شهرهایی ساختند که جهان، امروز، محصور در دیوارهای آن، از جنسِ آلیاژِ اسکندریسم ابراهیمی، آخرین نفس های خود را می کشد.</p>
<p style="text-align: justify;">جهانِ امروز به لطف این آلیاژ، بمب هایش را با پیغام “دوستت دارم!” بر سر زنان و کودکان بی دفاع سرزمینها فرو می ریزد. (کشتن با عشق)؛ جهانِ امروز ارزش جانِ انسان را در بازارهای نفت تعیین می کند، اگر جهانِ دیروز ارزش یک درخت را به مثابه شُشِ زمین، به درستی و با درایت برابر با جانِ یک انسان می دانست، جهانِ امروز برای به دست آوردنِ یک بشکه از مایعی سیاه، که اثرش در بهترین حالت سرعت بخشیدن به چند تُن آهن برای جابجا کردن یک انسان ۷۰-۸۰ کیلوگرمی و یا حملِ هزاران تُن بمب با کلمه “دوستت دارم” برای گرفتن جان هزاران انسان در کوتاهترین زمانِ ممکن است، جانِ یک انسان را می گیرد.</p>
<h3 style="text-align: justify;">دیوار دفاعی</h3>
<p style="text-align: justify;">شاید یکی از درخشانترین بازه های تاریخی که جهان تا به امروز به خود دیده، در یک بازه ۲۰۰ ساله، جهانبانی هخامنشیان باشد، جهانبانی ای که بر پایه های اندیشه زرتشت به جهان می نگریست و در عمل توانست در بیشتر موارد بر مدار تعادل به امور بپردازد. اگر بتوانیم از کمی دورتر به کُنشِ بنیانگذار هخامنشیان (کورش بزرگ) بنگریم به درستی خواهیم دید که او به معنای واقعی کلمه <span style="color: #0000ff;">جهانبانی</span> کرد، او بر خلاف گذشتگان و آیندگان خود (آشوریان و یونانیان در قامت اسکندر و امروز، امریکا و هم پیمانانِ حقوقِ بشری! او در قامت اسکندریسمِ ابراهیمی)، تنها به جهان گشایی اکتفا نکرد بلکه جهان را پایید، آنچنان پایید که هنوز پس از بیش از ۲۵۰۰ سال همچنان تنها چند جمله او برای اداره امور جهان کفایت می کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">من برده داری را برانداختم، درماندگی هاشان را چاره کردم، &#8230; بشود که دلها شاد گردد&#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">نتایج طبیعی و غیرمستقیم این جهانبانی، تشکیل دیوار دفاعی شرق در ایرانشهر توسط کورش بزرگ بود، که به واسطه ایجاد یکپارچگی سیاسی بین تیره های آریایی و حفظ و تداوم آن توسط جانشینان او در برابر غرب (در قامت آشوریان- بابلیان و سپس تر یونانیان و مقدونیان) بوجود آمده بود.</p>
<div id="attachment_3650" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1251" aria-describedby="caption-attachment-1251" style="width: 388px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class=" wp-image-1251" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-300x246.jpg" alt="نقشه A: تشکیل دیوار دفاعی شرق توسط کورش بزرگ" width="388" height="318" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-300x246.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-768x631.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-1030x846.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-600x493.jpg 600w" sizes="(max-width: 388px) 100vw, 388px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1251" class="wp-caption-text">نقشه A: تشکیل دیوار دفاعی شرق توسط کورش بزرگ</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">در این میان یک خلاء ۸۰ ساله به واسطه حمله اسکندر ایجاد شد و دیواره دفاعی ایرانشهر برای دفاع از شرق در برابر هجوم غرب، برای مدت ۸۰ سال آسیب دید، اما به کلی فرو نریخت. از بارزترین اثرات این آسیب می توان به از میان رفتن و سرقت علوم، سرمایه های ملی، منابع تاریخی و دینی زرتشتی و نیز تغییر در پوشش ایرانیان (ن.ک. پوشش) و نیز گشوده شدن راه نفوذ فرهنگ غرب (در قامت آتن) به شرق باستان (هند و چین) و صدور دمکراسی با شمشیر اسکندر از غرب باستان به شرق باستان، اشاره کرد. فرو ریختن این دیوار اما برای غرب، تاثیرات مثبت اقتصادی را به همراه داشت، راهِ تجارت زمینی با شرق برایشان کم هزینه و هموار گشت. امروز می توان امریکا و هم پیمانان اش را نماینده دنیای مدرنِ آتن دانست. (دمکراسی بمب درمانی)</p>
<div id="attachment_3651" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1254" aria-describedby="caption-attachment-1254" style="width: 381px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b.jpg"><img decoding="async" class=" wp-image-1254" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-300x257.jpg" alt="نقشه B: نخستین آسیب جدی که توسط یونانیان و مقدونیان به دیوار دفاعی شرق وارد آمد" width="381" height="326" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-300x257.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-768x658.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-1030x883.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-600x514.jpg 600w" sizes="(max-width: 381px) 100vw, 381px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1254" class="wp-caption-text">نقشه B: نخستین آسیب جدی که توسط یونانیان و مقدونیان به دیوار دفاعی ایرانشهر وارد آمد</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">سپس بر روی خرابه های این دیوار دفاعی (دفاع در برابر شمشیر و اندیشه غرب) اشکانیان دیواری دیگر بنانهادند. نخستین نشانه های تباهی مدرن در غرب با شاخه جدیدی از دیانت ابراهیمی (مسیجیت) و تداوم کشمکش میان ایران (نماینده شرق) و نماینده جدید تمدن غرب (روم)، را می توان در این زمان مشاهده نمود. اشکانیان در اواخر دوران زمامداری خود و همزمان با مسلح شدنِ رومیان به سلاح جدیدی به نام مسیحیت، اقدام به جمع آوری متونِ اوستا نمودند، نخستین اقدامِ موثر اشکانیان برای مقابله با دینی که اکنون به یک سلاح تبدیل شده بود، برکشیدن دینی بود که ریشه در اندیشه و روانِ آریاییان داشت، زرتشت.</p>
<div id="attachment_3652" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1255" aria-describedby="caption-attachment-1255" style="width: 383px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c.jpg"><img decoding="async" class=" wp-image-1255" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-300x242.jpg" alt="نقشه C: نخستین تلاش در جهت بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی" width="383" height="309" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-300x242.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-768x620.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-1030x831.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-600x484.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-45x35.jpg 45w" sizes="(max-width: 383px) 100vw, 383px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1255" class="wp-caption-text">نقشه C: نخستین تلاش در جهت بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">اما برای ساسانیان وضع به گونه ای دیگر بود، در زمان ساسانیان، غرب این بار در قامت روم، مسلح به دو سلاحِ شمشیر و دین (مسیحیت) شده بود، شاید این نخستین باری بود که از دین به شکل ابزاری برای جنگیدن، آن هم در این وسعت استفاده می شد، شاید رومیان بکارگیری جنگی این ابزار را از یهودیانی که زیر یوغ رومیان دست به شورشهای دینی زده بودند، آموخته بودند. اینجا بود که ساسانیان نیز طی ۴۰۰ سال آموختند که در برابر سپاهی که همزمان شمشیر و دین را از نیام می کشد تنها شمشیر نباید کشید و دیگرباره زرتشت را بر کشیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">ساسانیان برای حفظ دیوار دفاعی، سیاست کوچ اجباری را همزمان با جنگهای ادامه دار با روم، برای نخستین بار پس از یونانیان در ایرانشهر در پیش گرفتند، این کوچ اجباری زمینه تولد شاخه سوم دیانت ابراهیمی (اسلام) را پدید آورد. (ن.ک. به مجموعه مقالات “اسلام ‌شناسئ سنتی در برابر دین ‌شناسئ مدرن”)</p>
<div id="attachment_3653" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1256" aria-describedby="caption-attachment-1256" style="width: 377px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1256" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-300x245.jpg" alt="نقشه D: تداوم بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی" width="377" height="308" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-768x627.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-1030x841.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 377px) 100vw, 377px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1256" class="wp-caption-text">نقشه D: تداوم بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">روم پس از جنگهای فرسایشی ۸۰۰ ساله با ایران و عدم توفیق در گشودن دروازه های دیوار دفاعی ایرانشهر، این بار با بازوی اعراب بادیه نشین و کوچ نشینان سامیِ شرقِ ایران و قرائت جدیدشان از دیانت ابراهیمی (اسلام) برای نخستین بار از دین (مسیحیت و قرائت جدیدش اسلام) به عنوان سلاحی در برابر تمدنی که طی بیش از 8۰۰۰ سال هیچگاه دین را یک سلاح ندیده بود، استفاده کردند. آموزه جدید غرب (در قامت روم و بازوی او، اعراب) برای جهان، استفاده ابزاری از دین بود، ساسانیان برای مقابله با این سلاح، دین زرتشت را برکشیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آموزه های این دئنای اهورایی هیچگاه کشتن را ستایش نمی کرد و به قاتلان وعده بهشت برین نمی داد، از آن سو ابراهیمیانِ مسخ شده در آموزه های اهریمنی که مرگ خود را در جهاد! (کشتن-تجاوز و به بردگی بردن) برابر با حضوری ابدی در بهشت برین می دیدند و می بینند، به استقبال اهریمنی ترین واقعه (مرگ) می رفتند، در برابر این اندازه جنون و جنایت و دور افتادگی از انسانیت؛ ساسانیان نه در تمدن و فرهنگ خود و نه در دینِ خود ابزار کارایی نداشتند. در نتیجه دیوار ایرانشهر فرو ریخت.</p>
<p style="text-align: justify;">از سویی ترکان خزر (نوار قرمز رنگ در نقشه؛ یهودیان نو کیشی که به دلایل سیاسی دین جدید را پذیرفته بودند) که دیوار طبیعیِ دفاعی آرال را در برابر غربِ مفهومی ایجاد کرده بودند، همان گزاره های مترادف را داشتند و به خوبی در برابر جنون و مسخ شدگی اعراب نوکیش (جهادگران بهشت) مقاومت کردند و نفوذ اندیشه ابراهیمی این بار در قامت اسلام، در روسیه جدید عقیم ماند. (ن.ک <a href="https://iranshahrig.com/940823">ترک شناسی</a>)</p>
<div id="attachment_3654" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1257" aria-describedby="caption-attachment-1257" style="width: 383px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1257" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-300x245.jpg" alt="نقشه E: فروپاشی دیوار دفاعی با توطئه روم و مسیحیت" width="383" height="313" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-768x628.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-1030x842.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 383px) 100vw, 383px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1257" class="wp-caption-text">نقشه E: فروپاشی دیوار دفاعی ایرانشهر با توطئه روم و مسیحیت</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">اکنون ۱۴۰۰ سال است که دیوار ایرانشهر فرو ریخته، بیش از هزار سال است که طعاممان را در آشپزخانه ی اسکندریسم ابراهیمی پخته و در دهانمان گذاشته اند، آنگونه اندیشیده ایم که فاتحانِ تجاوز و بردگی و جهاد!، داعش وار با رعب و وحشتی که در حافظه تاریخیمان به جا گذاشته اند، خواسته اند. شاید کمی بیش از یک دهه از زمانی که گوش و چشم و زبانِ جهان با زرتشت و آموزه هایش، با دئنای اهورایی دوباره آشنا شده و کمی کمتر از یک دهه که اندیشه و روانش با این آموزه ها از در بازیابی در آمده است بگذرد؛ اکنون چه باید کرد؟</p>
<h3 style="text-align: justify;">بازیابی ایرانشهری</h3>
<p style="text-align: justify;">این پرسشی اساسی است؛ اکنون که در یک نگاه کلی (چرا که بعضا جزییات به دلیل ضعف بنیادین منابع تاریخی که بیشتر توسط فاتحان و غاصبان و الهام گرفتگان از منابعِ فاتحان، نوشته شده، قابل اعتماد نیست) به آنچه بر ایرانشهر و سپس جهان، رفته، آگاه شده ایم، چه باید کرد؟<br />
به باور <a href="https://iranshahrig.com/">بازیابی ایرانشهری</a>؛ بازگشت در سه امر اندیشه، گفتار و کردار به ناب ترین و اصیلترین و معتبرترین آموزه های ایرانی، بازگشت به آموزه و منشی که وجدانِ هشیار جهان در برابر آن سر تعظیم فرود می آورد، بازگشت به زرتشت و کورش، بازگشت به <a href="https://iranshahrig.com/941015">مدار تیسپون</a> با <a href="https://iranshahrig.com/941030">همبسته کردنِ تیره های آریایی</a>.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>بازگشت به مداری که در آن، “مرد پارسی همواره راست گوید حتی اگر به زیان او باشد و هرگز دروغ نگوید حتی اگر به سود او باشد.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان با خونِ انسان درخت اهریمن را خون یاری نکند، هیچ انسانی نمیرد مگر آنکه به قصد کشتن آید.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “منشاء خیر و شر یکی نباشد، و خیر و نیکی، جاودانه؛ و شر و بدی، محکوم به زوال باشد.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان، هم پرسه و مشاور آفریننده باشد و نه برده و بنده او.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان اشرف مخلوقات نیست، بلکه نگاه بان و مسئولِ خلقت است.”</strong></span></p>
<p><figure id="attachment_1258" aria-describedby="caption-attachment-1258" style="width: 515px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1258" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-300x245.jpg" alt="ایرانشهر در سال 1480 یزدگردی- 2113 میلادی" width="515" height="421" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-768x627.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-1030x842.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 515px) 100vw, 515px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1258" class="wp-caption-text">ایرانشهر در سال 1480 یزدگردی- 2113 میلادی</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;">در بررسی دیدگاهی که اندیشه جستجوگر خواه نا خواه به آن می رسد، با این عنوان که: “تا زمانی که فرهنگ ابراهیمی همچون خونی در رگ های ما جاریست، تغییر در آیین، به مثال عوض کردن پوشش است” می توان گفت:<br />
در اینجا صحبت از تنها تغییر نیست، تغییر، آنچنان که بار معنایی آن برای یک آریایی نشات گرفته از فرهنگی است که تا مغز استخوانش آلوده به نوع نگاه ابراهیمی به امور است، به مانند این می ماند که لباسی نو بر تن کنیم، زمانی که لباس از تن در می آوریم پوست و گوشت و خونمان همان است که بوده! در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی</a> صحبت از پوست اندازی است، این پوست زمخت و زشت ابراهیمی که هیچ سنخیتی با تنِ یک ایرانی ندارد یکبار به درستی باید از گوشت و اعصاب و رگهایمان کنده شود؛ این اندیشه و احساسِ ابراهیمی به امور، باید یکبار برای همیشه از سلولهای مغز و قلبمان؛ از فَروَهَرمان؛ زدوده شود و جایش را به اندیشه و کُنشی از آنگونه که زرتشت اندیشید و کورش ورزید بدهد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<h3 style="text-align: justify;">آفتی به نام رنسانس</h3>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/930405">رنسانس</a> نیز همین معنای ناقص و چه بسا گمراه کننده را در بر دارد، هر دوی اینها یعنی تغییر و رنسانس و واژگانی با این بار معنایی تنها نجات دهنده ی امرِ به تباهی برنده اند، در واقع حاملان ویروسند از کُنج آفت زده ی اندیشه و روان به گوشه دنج و سالمش، تا باز تداوم بخش همان بیماری باشند.<br />
بلکه باید بازیافت، باید به گوشت و خونمان اجازه دهیم پوستِ ابراهیمی چسبیده بر تنمان را با پوستِ ایرانشهری جدا شده از تنمان، مطابق با گزاره های ایرانشهری باز یابد و جایگزین کند. <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> در تلاش برای این گونه بازیافتنی است؛ بازیافتنی که گرچه پایه و اساسِ آن از ساسانیان آغاز می شود اما هیچگاه به ساسانیان محدود نمی شود و باید تا خودِ حقیقی زرتشت پیش رود و چهره جهان بانِ او را از زیر گرد و غبار هزاره ها بیرون کشد، و نیز عرضِ درمانش برای ایرانشهر در 3 گزاره زیر به سرانجام می رسد:</p>
<ol>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">از اندیشه و روان بیرون راندن هر آن طعامی که در آشپزخانه ی اسکندریسم ابراهیمی پخته شده و همچنان به خوردمان می دهند.<br />
</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">انباشتن اندیشه و روان با هر آنچه رنگ و بوی ناب ایرانشهری می دهد.</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">به کردار در آوردن هر آنچه در میان مدت انباشته ایم.</span></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">اشکانیان و ساسانیان برای مقابله با آنچه اسکندریسمِ ابراهیمی (برای اشکانیان، رومِ مسیحی و برای ساسانیان، اتحادِ روم و سامیانِ مسیحی و مسلمان) می نامیم، اقدام به جمع آوری نسخ پراکنده اوستا کردند، و دیوار دفاعی ایرانشهر را که بیش از 890 سال امنیتِ سیاسی-فرهنگی-اقتصادی ایرانشهر را تضمین کرد، بازسازی کردند، این اقدام ایشان چراغ راهیست برای ما تا به این حقیقت آگاه شویم که تنها راه بازیابی ایرانشهر از شاهراهی می گذرد که با آموزه های زرتشت سنگفرش شده باشد، هر گونه پس روی یا خودزنی در این امر تنها به امرِ خیانت به ایرانشهر منتهی می شود، اینکه ایرانیانِ خسته از ظلمِ! مغانِ زرتشتی با آغوش باز! تجاوز و تهاجم را پذیرفتند و بازگویی این تولیداتِ بیرون آمده از آشپزخانه غربِ مفهومی، از زهدانِ اهریمنِ اسکندریسم ابراهیمی، چیزی جز خودزنی و توهین به خونِ نیاکانمان، خونِ بابک ها و مازیارها و رادمان ها نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">سخن پایانی</p>
<p style="text-align: justify;">کوتاه سخن اینکه تمام تبدیل های تاریخی رخ داده علل سیاسی-امنیتی-اقتصادی داشته و اکنون نیز نمی توان بدون در نظر گرفتن این ۳ عامل، نسخه ای صرفا فرهنگی برای امور پیچید؛ زیرا نه تنها مرزهای طبیعی ایرانشهر در معرض فروپاشی فرهنگی-سیاسی مداومند بلکه در قلب ایرانشهر نیز این فروپاشی مشاهده می شود، و این خلا تولید شده را نمی توان با خلا (گزینه ای که آتئیست ها پیشنهاد می دهند) و نیز با امری صرفا اخلاقی-فرهنگی (انگونه که برخی بهدینان محافظه کار پیشنهاد می دهند) پر کرد، پرداختن به تمام زوایای امر (دینی &#8211; فرهنگی &#8211; سیاسی  &#8211; تمدنی) به طور همزمان، بر پایه های آگاهی زرتشت، ضروریست تا از فروپاشی کاملِ ایرانشهر و قلبِ آن، ایران، جلوگیری کند و این نسخه را “ساسانی شده زرتشت” در اختیارمان قرار می دهد.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">آماج ما رساندن ایرانشهر تا سال 1480 یزدگردی بر چکاد جهان است. تا آن زمان ایران باید کشوری در بیشینه اش زرتشتی باشد. برای رسیدن به این آماج، تا 15 سال دیگر باید ستمگران کنونی فرود آمده باشند و تا 15 پس از آن، رشته ی بیشینه ی کارهای کشور به دست بازیابان و نهادهای وابسته به بازیابان باشد. این چیزی ست که باید به شود، و خواهد شد. ما کمتر از سد سال زمان داریم، تا 1400 سال ویرانی را برچینیم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بکوشیم تا مرزهای دینی و فرهنگی و زبانی و چه بسا سیاسی ایرانشهر را با تمامی تیره های آن بازیابی کنیم و دیوار دفاعی ایرانشهر را با خشت های اهورایی با <a href="https://iranshahrig.com/950614">جنبش اوستاخوانی</a>، قدرتمندتر از نیاکانمان، پایدارتر از آن و زیباتر از آن بازسازی کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">جستار فوق تلاشی بود ناتمام در جهت تشریح مفاهیمی که در <a href="https://iranshahrig.com/940606">اعلامیه ی استراتژیکِ</a> راهبر بازیابی ایرانشهری، <a href="https://iranshahrig.com/941027">کیخسرو آرش گرگین</a>، بدان پرداخته شده است.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرنوشت نیروهای پادشاهی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940907/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 28 Nov 2015 17:16:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهی]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه طلبی]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌ی دمکراتیک ایران]]></category>
		<category><![CDATA[دمکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سکولاریسم]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فدرالیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[قوم‌گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1185</guid>

					<description><![CDATA[تازه آشنا شده بودیم و سرهنگ اویسی از من خواسته بود کمی روی پسرک کار کنم. از نخستین اموری که با او مطرح کردم این بود که آقا شما چرا انقدر جلو دوربین می خندی؟ خندید و گفت پس چکار کنم. مانده بودم چه بگویم. نخست فکر کردم دارد دست می اندازد مرا. لیک دیدم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تازه آشنا شده بودیم و سرهنگ اویسی از من خواسته بود کمی روی پسرک کار کنم. از نخستین اموری که با او مطرح کردم این بود که آقا شما چرا انقدر جلو دوربین می خندی؟ خندید و گفت پس چکار کنم. مانده بودم چه بگویم. نخست فکر کردم دارد دست می اندازد مرا. لیک دیدم خیر، در دلقکی اش کاملا جدی است. به هر روی سعی کردم بهش بفهمانم که خندیدن نا بجا نمایانگر تزلزل ر<span class="text_exposed_show">وانی یک فرد و عدم اعتماد به نفس است و یک کاندید پادشاهی، و نه تنها او، بلکه هر فرد دیگر صاحب مقام در حوزه ی عمومی، باید در رفتار اش وقار و سنگینی داشته باشد. آن موقع واقعا فکر می کردم می شود طرف را به جایی رساند. لیک بعد از مدتی دریافتم که خیر، حضرت اش اصولا تا دو تا جوک نگوید از سر هیچ میزی بلند نمی شود. یک دلقک به تمام معنا. کسانی که از نزدیک با او بوده اند می دانند چه می گویم. و از قضا از همین روست که با کاریکاتوریست ها آبگوشت می خورد. غافل از آن که آن ها کارشان دلقکی است. به هر روی نام پهلوی را تبدیل به سکه ی طلا کرده است. عکس زیر و شکلکی که درآورده است و آن هیکل ورزشکاری آینه ی تمام نمای طبقه ی متوسط الحال عیرانی است. به قول رهبر معظم مسلمان ها: نفوذ. این طرف عینیت نفوذ است آن هم به طریقه طیبه ی عنف تمدنی. مبارک مادر اش و امت رنسانسی اش.<br />
</span></p>
<p><figure id="attachment_1190" aria-describedby="caption-attachment-1190" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1190 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-300x295.jpg" alt="دمکراسی به مثابه ی شکلک: شهروندی است و دلقکی اش" width="300" height="295" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-300x295.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-80x80.jpg 80w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n-600x590.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/12316131_10205558965315662_6782972380002862919_n.jpg 612w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1190" class="wp-caption-text">دمکراسی به مثابه ی شکلک: شهروندی است و دلقکی اش</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;">سرنوشتی که رنسانسِ سکولار دمکراتِ مسلمان برای ایرانشهر در سر پرورانده است، بسیار ساده است: با دمکراسی و تعمیق مدرنیته در ایران، و همزمان، احیای اسلام در وجه رحمانی و اصلاح طلبانه اش، یعنی سکولاریسم، پروژه ی مرکب و گسترده ای که از محمد رضا شاه تا پسرک، و از خمینی تا خامنه ای، و از تمام گروه های چپ و تجزیه طلب، تا کلیت نیروهای لیبرال، هر یک پیشبرد وجهی از آن را بر دوش گرفته اند، و برخی همه اش را، که پسرک و مادر توده ای-مسلمان اش جزو دسته ی آخر به شمار می روند، آری، با به مقصد رسیدن چنین پروژه ای، ایرانزمین از روی نقشه ی جغرافیا حذف خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع حتا از بی اخلاقی تبدیل به اخلاق شده ی اصحاب مدرنیته فراتر است، اگر چه آن بی اخلاقی خود اش برای از میان برداشتن همه سویه ی یک تمدن بسنده است. خیر، موضوع یک امر بنیادین و سرنوشت ساز است: <span style="color: #ff0000;">تخلیه ی تمدنی ایرانزمین، بطور مطلق.</span> در همین راستا، تبدیل ملت واحده ی ایرانشهر به اقوام، و اقوام به ملیت ها، و ملیت ها به ملت ها، بخشی دیگر از پروژه ی تعمیق مدرنیته و دمکراسیزاسیون ایرانزمین است. امری که من نام آن را <span style="color: #ff0000;">تجزیه ی دمکراتیک ایرانشهر</span> نهاده ام. رضا پهلوی امروز جزو سران و قافله سالاران تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین است، امری که او ذیل مفهوم فدرالیسم و تمرکز زدایی پیش می برد. که البته چیزی جز مرکز زدایی و همانطور که گفتم، تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین نیست. در کنار اش، نجات اسلام است. که به طرق مختلف بدان کوشش می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از آن: سکولاریسم است که تبدیل شده است به سپر دفاعی اسلام. هر گونه نقد از اسلام ذیل سکولاریسم منع می شود. سکولارها، با شعار مردم فریبانه ی جدایی دین از دولت، نقد اسلام را که 1400 سال است مایه ی سقوط و هبوط فرهنگ و تمدن ما بوده است، تبدیل به امر ممنوعه کرده اند. عده ای دیگر افزون بر این امر، موضوع اسلام مترقی و اسلام ارتجاعی را نیز پیش می برند. محمد رضا شاه، که در خیانت به ایرانزمین ید طولائی داشت و شخصا ارتش را ختنه کرد و به انقلابیون سپرد و در رفت، نامدار ترین مسلمان اصلاح طب است. این او بود که موضوع اسلام خوب و اسلام بد، آخوند مترقی و آخوند ارتجاعی را پیش کشید. با چنین امری، هم به پدر اش، و مهمتر از آن، به روح تاریخی ایرانزمین خیانت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">پسر اش، که در حماقت دمکراتیک و دلقک منشی پسامدرنیستی دست کلیه ی اعضای خاندان را از پشت بسته است، امروز در شرایطی تبدیل به سخنگوی آخوند درجه سه ای به نام بروجردی شده است، که جوانان ایران بر مزار کوروش بزرگ فریاد می زنند: <span style="color: #0000ff;">&#8220;<a href="https://iranshahrig.com/940809-2">ما آریائی هستیم، عرب نمی پرستیم</a>&#8220;</span>. بی شک، برای من، که سال ها از نزدیک با او کار کرده ام و با آگاهی و شناخت از او جدا شده ام، تخریب چهره ی نداشته ی او ارزشی ندارد. لیک واقعیت این است که ما در یک ماتریکس بزرگ به سر می بریم و دشمنان ایران، به طرز بسیار موفقیت آمیزی ذهنیت ها را مهندسی کرده و می کنند. از این رو، بخشی از فعالیت هر فرد دوستدار ایران، باید به افشای آگاهانه ی اهریمنان و دیوها اختصاص یابد. کوشش برای خوب بودن بدون مبارزه با بدی، یک شوخی ایمانوئل کانتی بیش نیست. نمی توان راست بود، بی آن که با دروغ گو مبارزه نکرد. دین زرتشت نمونه ی عالی این رویکرد است.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی، خیانت پهلوی ها به ایرانزمین، بسی بزرگ تر از خیانت امثال خمینی، مصدق و یا کیانوری هاست. آن ها رسما دشمن این میهن بودند. لیک این ها به نام دوست و در ظاهر دوست خنجر در پشت زدند. و تا امروز نیز، به امر خیانت ادامه داده و می دهند. خیانتی که شاه به ایران کرد جریمه اش دست کم 2500 بار اعدام است. رضا پهلوی و مادر توده ای &#8211; مسلمان اش، جای خود دارند. این را نیز باید روشن کرد: طرفداران پهلوی، به ویژه آنان که دیگر پس از روشن شدن تجزیه طلبی پسرک و حمایت همه جانبه اش از کوموله و حزب دمکرات کردستان، هنوز نیز در رکاب او ایستاده اند، بخشی از سپاه دروج و دشمنان ایرانزمین اند. ما امروز دیگر نمی توانیم پشت نقاب &#8220;نمی دانستم&#8221; پنهان شویم. همه چیز عیان است و آنان که در کنار پهلوی ها ایستاده اند، و یا به نحوی از انحا مشغول تطهیر چهره ی پلید این خاندان ایران بر باد ده هستند، دشمنان زرتشت، کوروش، و به طریق اولی، دشمنان ایرانشهرند. حتا آنان که در کنار او نیستند، لیک سکوت کرده اند و اجازه می دهند که به مردم دروغ گفته شود، آنان نیز، هر اندازه هم فروهرهای بر گردن شان برق بزند و بدرخشد، همدستان امر مقدس! خیانت به شمار می روند.</p>
<p style="text-align: justify;">در اینکه پسرک، جمهوری خواه و فرای آن تجزیه طلب است شکی نیست. لیک هدف موازی و به همان اندازه اصلی او، در کنار پیشبرد امر جمهوریت و احیای اسلام اصلاح طلبانه، پیشگیری از به وجود آمدن آلترناتیوی زرتشتی در قالب پادشاهی است. از این رو او، که از دشمنان سوگند خورده ی زرتشت و کوروش است، امروز وارسته ترین نیروی جمهوری خواه مسلمان است. شکی نیست، چون همیشه، بهترین دشمن یک جریان، حال هر جریانی که باشد، فردی از درون خود آن جریان است. پسرک و مادر توده ای-مسلمان اش، دینامیت هایی هستند که در درون نیروهای پادشاهی جای داده شده اند. ایشان تا به امروز بارها منفجر شده اند و جریان پادشاهی را از درون ویران کرده اند. زین رو، عقب نکشیدن او امری آگاهانه و برنامه ریزی شده است. بر خود پادشاهی خواهان راستین است که مفهوم پادشاهی و فلسفه ی سیاسی ایرانشهری را از زیر آوار پهلویسم بیرون کشند و باز اش یاب اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه امروز کمونیست ها، جمهوری خواه ها، مسلمان ها، و ما بقی ملیت چی ها و خلق گراها به دفاع از طرف مربوطه برمی خیزند، چیزی نیست جز تایید بر سخن ما: <span style="color: #ff0000;">پسرک قافله سالار تجزیه ی دمکراتیک ایرانزمین شده است.</span> و البته آبی ست ریخته شده در خوابگه مورچگان. با کمی تغییر در شعر نیمای بزرگ: در و دیوار به هم ریخته شان، بر سر شان می شکند.</p>
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">در دنیای آزاد از شرافت، پروژه ی مدرنیته چیزی جز قراضه کردن شرافت و آزادگی نبوده و نیست، امثال پسرک و مادر توده ای مسلمان اش که ستون های خیانت به سرزمین اند، تبدیل می شوند به نمادهای طبقه ی متوسط الحال عیرانی: مجموعه ای همگون، تک دیسه ای و بی تشخص، از بیگ مک خوارهای فرهنگی و توابان تمدنی، مغروق در مسخ شدگی دمکراتیک خویش. انسان یاد مرد بدون ویژگی روبرت موزیل می افتد. باری، همانطور که گفتیم، دفاع کمونیست ها، مسلمان ها، دمکرات ها، و دیگر ملیت چی ها، از مهره های شان در درون صفوف جریان پادشاهی امری ست قابل فهم است. لیک، دیگر نمی گیرد. و برافروختگی کسان درست در همین نگرفتن نهفته است.</span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">کسان، که نه در ادبیات و نه در فلسفه، مقدمات امر را نیز نمی شناسند، توصیفِ داده های بیرونی را به آن سان که آن داده ها به واقع هستند، هتک حرمت تلقی می کنند. این، بیانی است از فقر فرهنگی و عدم شناخت ایشان از بدیهیات یک بحث حرفه ای. لیک از توده ی مسخ شده ی مسلمان-دمکرات توقعی نیست. کسان هستند آن چه که هستند. سخت بر این باورم که میهن فروشی و تبدیل شدن به رهبر فکری تمام تجزیه طلب ها و مسلمان های حرفه ای، به اندازه ی بسنده رسوا کننده باشد که دیگر نیازی به هتک حرمت نباشد. کسان خود توهین متجسم خود هستند. و مرده را نیز نیاز به چوب زدن نیست. پهلوی ها، از روزن من، با میراث داری فرح و پسرک اش، تبدیل به لاشه های سیاسی گشته اند، اگر چه در امر خیانت، این خود شاه بود که در صندوق پاندورا را باز کرد. مقام هر چه بالاتر، شعاع خدمت و خیانت نیز بالاتر. و شاه، سوای اشتباهات اش، که هر مرد سیاسی مرتکب می شود و آنان را نمی توان در ردیف خیانت آورد، لیک چندین خیانت بنیادین و ایران بر باد ده انجام داده است که در تاریخ معاصر ما بی نظیر است. من حتا از این که امروز کمونیست ها و خاتمی چی ها و مسلمان ها و تجزیه طلب ها و اراذل و اوباش دمکرات (اوباش تر از توده ی دمکرات نمی توان یافت: از آتن تا واشنگتن) به حمایت از او و مادر اش برخاسته اند، حتا خوشحال نیز نمی شوم، چرا که دیدن ژرف تر شدن تباهی خوشحالی آور نیست. ای کاش چنین نمی بود. ای کاش در برابر خیانت و میهن فروشی او و خاندان اش، بودند کسانی که به راستی می ایستادند و از ایرانشهر دفاع می کردند. ای کاش جهان جای زیباتر، راست تر و نیک تری بود. لیک نیست، پس هنگامی که نیست، بر نا زیبائی و دروج و بدی اش نباید افزود. یکی از شرایط نیفزودن بر زشتی و دروج و بدی، مبارزه با زشتی و دروج و بدی ست: با ابزار آریائی، با ابزار بهدینی و نیکخدائی، و نه با تشبه جستن به دمکرات ها و مسلمان ها، یعنی تبدیل به بخشی از دروج شدن. افشای چهره ی دمکراتیک-مسلمان پسرک، افشای تبدیل شدن او به قافله سالار تجزیه طلب ها و ملیت چی ها، بخشی از این مبارزه است با ابزار و لوازم یاد شده. در این میان، طبیعی ست که دیوها و جادو ها و کرپن ها و کوی ها و اوسیج ها از خود به در شوند و برآشوبند و جیغ های ماورای بنفش بکشند. لیک همین است که هست، آنان بر طبیعت خود می روند آنچنان که ما.</span></span></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_">
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"><span style="color: #0000ff;">در این میان امر مهم تری وجود دارد؛ سرنوشت نیروهای پادشاهی، امری که برای من همواره از بالاترین جایگاه ها برخوردار بوده است. نیروی پادشاهی، به مثابه ی یگانه نیرویی که بالقوه، امر ایرانشهر را در درون خود حمل می کند.</span></span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">همه ی دیگر نیروها، بالفعل دشمن ایرانشهرند. آگاهانه یا ناآگاهانه. هیچ یک از نیروهای اجتماعی حاضر در صحنه جز انکار برنامه مند ایرانشهر نبوده و نیستند. لیک باید تفاوت گذاشت میان نیروی پادشاهی، و آن چه که ذیل نام هایی چون مشروطه چیان، هواداران پادشاهی پارلامنتاریستی، پان ایرانیست ها و یا امثالهم مشهور همگانند. خیر، آن ها چیزی جز توابان تمدنی نیستند و کوچکترین درکی از امر پادشاهی نداشته و ندارند. کسی که از ناسیونالیسم سخن می گوید هنوز در آستانه ی ورود به امر ایرانشهر نیز نایستاده است.</span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">ناسیونالیسم چیزی جز جهودیت تبدیل شده به دولت-ملت نیست، ترجمانی از عهد عتیق، آراسته شده به ترمینولوژی عصر رنسانس به بعد. ایرانشهر در ذات خود اش نفی هر گونه دولت-ملت است، و به همین واسطه، انکار مدرنیته. دولت-ملت های مدرن بر گور امپراتوری ها بنا شده اند، و ایرانشهر، جز در قالب امپراتوری توان زیستن ندارد. کرست تنگ دولت-ملت، جلیقه ی انتحاری ای ست که مدرنیست های ایرانی بر تن این سرزمین کرده اند، به اجبار، و به جهلی مضاعف: جهل، هم نسبت به سنت، و هم نسبت به مدرنیته، که خود ماحصل ائتلاف تمدنی جهودیت و آتنِ ارستوئی است. آتن تا پلاتون هنوز به راه مغان می رفت، لیک با برآمدن ارستو و گسستی که پدید آورد، همه چیز برای بلعیده شدن مغرب زمین از سوی اورشلیم آماده شد. مسیحیزه کردن پلاتون از سوی مردانی چون اوریژینس و یا کلمنس اسکندرانی، حتا پلاتون را نیز، که خود بی شک انحراف هایی داشت، تبدیل به گوشت دم توپ روح ابراهیمی کرد. </span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">درک این امور و تبارشناسی تمدنی آن چه که بر ما می رود، آن چه که بر کل جهان بشری می رود، از عهده ی کلیت آن چه که مافیای روشنفکری می نامم خارج است. و به طریق اولی، از سوی اکثریت غالب نیروهای متصف به پادشاهی نیز. چه، آن ها نیز جز زیرمجموعه ای از روشنفکری نیستند. لیک با یک تفاوت، نیروهای پادشاهی دارای حسی هستند که مهم است:<span style="color: #0000ff;"> حسی غریزی و معطوف به امر ایرانشهر.</span> خیانت مردانی و زنانی چون پسرک و مادر اش، خیانت مردانی چون داریوش همایون و معلم اعظم اش، تقی زاده، و خیانت بسیارانی از جنم ایشان، در درجه ی اول به هدر دادن و به یغما بردن همین حس معطوف به امر ایرانشهر است. یک کمونیست، یک مسلمان، یک جمهوری خواه، یک سکولاردمکرات، و یا هر نام دیگری که کسان بر خویش می گذارند، بنا بر تعریف، ایران و روح تاریخی اش برای اش بی اهمیت است. ایران برای آنان تخته ی پرشی است برای گذر کردن از خود ایران. لیک شمار بزرگ مردمانی که بطور غریزی به این آب و خاک علاقه مندند از سوی کسانی مصادره و در چرخ گوشت مدرنیته نهاده شده است که خود، با نام ایران و ایران دوستی پا پیش گذاشته اند. </span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">هر حرکتی نه همیشه، لیک در بیشتر مواقع از سوی خودی ها متلاشی می شود. <strong><span style="color: #0000ff;">اسلام را نیز ما زرتشتیان از بین نخواهیم برد، خود مسلمان ها دفن اش خواهند کرد.</span></strong> هم از این رو، برای بازگرداندن حیات به تن این اندام، به نیروی پادشاهی، باید بختک مدرنیسم و دمکراسی را از روی آن برداشت. و امروز پهلوی ها تبدیل شده اند به نماد تمام عیار مدرنیسم و دمکراسی. حتا عصر رضا شاهی را، که رگه هایی آریائی داشت، توابان تمدنی ای چون داریوش همایون کاملا آریائی زدائی کردند و ذیل پروژه ی مدرنیته و مدرنیسم بازتعریف اش کردند. این، چیزی جز تیر خلاص زدن به رضا شاه نبود. روی هم رفته، <span style="color: #ff0000;">امروز در جائی ایستاده ایم که جز با جدا کردن امر پادشاهی از امر پهلوی نمی توان به سوی ایرانشهر رفت.</span> پهلویسم تبدیل شده است به اسفنجی که دیگر جز ریمنی به خود برنمی کشد: از انواع گروه های تجزیه طلب تا خیل عظیم بیگ مک خواران فرهنگی، از آنان، تا انواع نحله های اسلام رحمانی. بر این لیست بی چیزی می توان به دلخواه افزود. تلاش چندین ساله ی من در کنار پسرک همواره معطوف به این بود که او را از ویروسی به نام دمکراسی و مدرنیته جدا، و به سوی ایرانشهر، یعنی به سوی زرتشت و کوروش ببرم. نگرفت، چرا که او از درون متلاشی بود. چه بسا ده سالی دیر به او رسیدم. لیک موضوع امروز منتفی ست و ما راهی جز رفتن به جلو، رفتن به سوی آینده ای که خود با دست خود و در مختصاتی کاملا آریائی بنا کنیم، نداریم. برای رسیدن به این هدف عالی، نیاز به یک خانه تکانی تمدنی همه سویه هست: نیاز به شجاعت، در اندیشیدن، در گفتن، و در عمل کردن. ایران زیر بته بار نیامده است و هم از این رو، مردان و زنانی که زیر بته ی مدرنیته و دمکراسی بار آمده اند نه می توانند، و نه شایستگی آن را دارند که تدبیر منزل مقدسی چون ایرانشهر را بر عهده گیرند. جز این، یک امر دیگر نیز مهم است:</span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_">
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">نیروی پادشاهی باید اخلاق داشته باشد و راست باشد. در معنی دقیق این مفهوم. ما نمی توانیم انگشت اتهام را به سوی کمونیست ها و مسلمان ها و دیگر اغیار بگیریم و آنان را متهم به خلق گرائی و حجازگرائی کنیم، لیک هنگام که همین صفات را در پهلوی های می بینیم لب نگشوده و خاموش بمانیم. این، عینیت بی اخلاقی است و چنین بی اخلاقی ای را با شرافت آریائی کاری نیست. دروغ، همواره دروغ است، هر کس که آن را بورزد. کسانی چون فرح و پسرک، عینیت آن چیزی اند که ایران نباید باشد: <span style="color: #ff0000;">مسلمان، دمکرات، توده ای مسلک، بی تعهد به دین و ملک، و دروغ گو.</span> و این، فرای ضربه زدن های آگاهانه شان به امر پادشاهی، فرای خیانت های ممتد شان طی دهه ها. فرای متلاشی کردن آگاهانه شان، هر هسته ی فکری و یا عملی را. فرای نرد عشق باختن شان با هر آن که دشمن و منکر این ملک است. پس، فرای نفی پهلوی ها، که نفی نفی است، باید به سوی ایجاب نیز رفت. </span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><strong><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"><span style="color: #0000ff;">ایجاب، بازیابی امر ایرانشهر در مبانی مفهومی ایرانشهر است: دین زرتشت و سیاست کوروش.</span> </span></span></strong></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">ابزار دسترسی به این ایجاب، در متنِ ایرانشهری نهفته است. متنی که صرفا متن مکتوب نیست، متن شفاهی نیز هست. متن دیداری نیز هست: دیدار با بغان و خدایان. دیدار با آسمان ایرانشهر. دیدار با صاحبان نژآده ی البرز. متنی مرکب و چندین لایه که فرای همه ی تو در توئی اش، چنان بهارستان کاخ کسرا نیز هست: پاره پاره شده، به یغما رفته، پراکنده. یافتن آن پاره ها و بازدوختن آن ها به هم، آن چنان که بهارستانی دگر را بتوان بازآراست، از دست انگشت شماری ایرانی بیش برنمی آید. من، یکی از آن انگشت شمار هستم که بر روی صحنه و در معرض دیدار همگانی ام. آگاهانه و با پشتیبانی آن تنی چند دیگر. هم از این رو، حضور من در اینجا، معطوف به گفتگو نیست. معطوف به گفتن است. گفتن، به مثابه ی آن چه که تا به امروز گفته نشده است. آن کم شمار ایرانی که هنوز والیوم های مدرنیته کاملا مسخ شان نکرده و به خواب شیرین شان نرانده است، می توانند از این خان رایگان بهره مند شوند و اگر اراده ای درشان بود، به <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> بپیوندند و در مسیر همازوری و خدمت قرار گیرند. ما بقی، از منظری که من به جهان می نگرم، هم برای سرنوشت ایران، هم برای سرنوشت خودشان، هم برای سرنوشت جهان، &#8220;بی اهمیت&#8221; اند. آنان چیزی جز عضوی بی تشخص از صف طولانی مصرف کنندگان مکدونالد بزرگی به نام مدرنیته نیستند. ایرانی بودن شان، عرض است و نه گوهر و این در حالی ست که موضوع ما گوهری به نام ایران است.<br />
</span></span></div>
<blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">ایران تنهاست، لیک در تنهایی نخواهد مرد. آتش بزرگی خواهد آمد و تمامی نجاسات را با خود خواهد سوخت. در این هیچ شکی نیست و مار و عقرب هایی که امروز به تعداد پر شمار خود و به هژمونی خود بر رسانه ها و منابع قدرت و ثروت غره هستند، روزی به خود آمده و خواهند دید که در چاه بد بوی دوزخ فرو رفته اند و آن گاه، نوادگان فکری من هستند که باید شفاعت آنان را نزد ایزدان بکنند.</span></div>
</blockquote>
<div class=" _5wj- _5wj_" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_605" aria-describedby="caption-attachment-605" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-605 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4-300x263.jpg" alt="کیخسرو آرش گرگین" width="300" height="263" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4-300x263.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin4.jpg 573w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-605" class="wp-caption-text">کیخسرو آرش گرگین</figcaption></figure></p>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از سکوت پسرک و مادر امت رنسانس در بزرگداشت کوروش تا توهین پسرک به کوروش بزرگ  / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-museumbetrayal/940810/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2015 16:42:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[بروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1179</guid>

					<description><![CDATA[گویا پسرک (رضا پهلوی) دارد دق می کند و به اوج رنسانس شیعی-فدرالیستی اش رسیده است. به بهانه ی انتقاد از رژیم اسلامی، کوروش بزرگ را &#8220;چیز جان&#8221; صدا می زند و چهره ی ای مسخره و کاریکاتوریگ از او عرضه می کند که بیشتر به یک موش شبیه است تا به یک انسان. جالب [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گویا پسرک (رضا پهلوی) دارد دق می کند و به اوج رنسانس شیعی-فدرالیستی اش رسیده است. به بهانه ی انتقاد از رژیم اسلامی، کوروش بزرگ را &#8220;چیز جان&#8221; صدا می زند و چهره ی ای مسخره و کاریکاتوریگ از او عرضه می کند که بیشتر به یک موش شبیه است تا به یک انسان. جالب اینجاست که روز کوروش آمد و رفت و هم پسرک و هم مادر مکرمه، یعنی مادر امت رنسانس ع<span class="text_exposed_show">یرانی، که خود را مفتخر می داند از تبار آل قریش است، همصدا با بی بی سی، یک پارچه فریادی شدند از سکوت و لام تا کام سخن نگفتند. این در حالی ست که با یک عطسه ی آخوند درجه سه ای به نام بروجردی اعلامیه های دو زبانه صادر می کند. جای شگفتی نیز نیست، برای کسی که خود را هم در آموزش و هم در اعقتادات اش یک شیعه اثنی عشری می داند و می گوید که نگران آینده ی اسلام است و از زرتشتی شدن ایرانیان نیز شدیدا ابراز ناراحتی می کند، باید هم سرنوشت مرجع تقلید خانوادگی مهم باشد و کوروش هم بشود چیز جان. </span></p>
<p><figure id="attachment_1188" aria-describedby="caption-attachment-1188" style="width: 300px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1188 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-300x194.jpg" alt="وقتی کوروش بزرگ از سوی رضا پهلوی تبدیل به موش می شود!" width="300" height="194" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-300x194.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-768x496.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-600x388.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n-190x122.jpg 190w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/11205606_10205455917259525_184545949063901254_n.jpg 960w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1188" class="wp-caption-text">وقتی کوروش بزرگ از سوی رضا پهلوی تبدیل به موش می شود!</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">آری، اینک که مردم ایرانزمین به پا خواسته اند و فریاد می زنند: ما آریائی هستیم/عرب نمی پرستیم، پسرک گویا از مدینه تا ماساچوست آتش گرفته است و بدین گونه می کوشد تا انتقام خود را بگیرد. او در همه ی زمینه ها شکست خورده است و با او، کلیت بی چیزی واکس زده ای که امروز رنسانس عیرانی می نامند اش. کسی یا کسانی کوروش را تحقیر می کنند که یک موی ایرانی در تن شان نباشد، و حقیقت این است که یک موی ایرانی در تن پسرک نیست. نه تنها نیست، که متنفر است. کسی که پدر خود را دیکتاتور می نامد کوروش بزرگ را چه می نامد؟ از چنان مادری چنین پسری نیز باید. به جز رنسانسی های عیرانی و اصحاب آل افراهیم که مأمورند و معذور، آنانی که در کنار این پسرک و مادر مکرمه می ایستند، یا نادان اند یا خائن. البته امروز دیگر کمتر بتوان خود را پشت سپر نادانی و ناآگاهی پنهان کرد. پته ی کسان نه تنها از سوی ما رو شده است، که خود نیز در کوس رسوائی خود می دمند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">چندی پیش یک ایران شناس مسلمان، برای آن که ادای شاملو را درآورد، کوروش را صدا می زد کوروش خان، امروز این پسرک صدای اش می زند &#8220;چیز جان&#8221;. یعنی حتا نام آدمیزاد نیز بر اش نمی نهد. از همین روست که کاریکاتور نیز بیشتر یک موش انسان نماست تا یک انسان. این میزان از توابیت تمدنی حتا برای بیگ مک خوار فرهنگی ای چون او نیز حیرت انگیز است. </span></p>
<p style="text-align: justify;">پسرک که برای عطسه ی آخوندی درجه سه به نام بروجردی نیز بیانیه ی دو زبانه می دهد، روز کوروش آمد و رفت و همصدا با بی بی سی بی صدا ماند و لب نه گشود. فرح، مادر اش، سیّده ای که از جایگاه جلیله ی عترت محمدی ترفیع مقام یافته و به مادر امت رنسانسی نیز تبدیل شده است و از هیچ فرصتی برای مهر ورزیدن به کمونیست ها و مسلمان ها چشم پوشی نمی کند، <span class="text_exposed_show">او نیز اشک و شور آریائیان را دید و چیزی نگفت. کسان دق بر دل شان نشسته است و مانده اند چه بکنند. پسرک صراحتا اعلام کرده است که گریز جوانان ایرانی از اسلام به دین زرتشت نگران اش کرده است، آری، این که او به شدت نگران آینده ی اسلام در ایران است! این که تمام تلاش اش را می کند تا اسلام را به هزاره ی سوم برساند! چه مأموریت بزرگی! </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-medium wp-image-1210 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-300x216.jpg" alt="borojerdi" width="300" height="216" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-300x216.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-768x553.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-1030x741.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-600x432.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-373x270.jpg 373w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-567x410.jpg 567w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi-475x342.jpg 475w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/11/borojerdi.jpg 1303w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">باری، چند سال پیش که من هنوز در سمت مشاور سیاسی اش قلم می زدم، با یک روزنامه نگار جهود مصاحبه ای کرد و متذکر شد که هم در آموزش (education) و هم در ایمان و گروش (conviction) یک شیعه ی اثنی عشری است. در تماسی که پس از آن اعتراف نامه ی کذائی داشتیم به او گفتم آقا این چه سخنی بود؟ چون همیشه پاسخی بی ربط داد و موضوع را نیز سریع عوض کرد. امروز بسیاری چیزها روشن شده است. مادر و پسر، دو پای ستونِ خیانت به فرهنگ و تمدن ایرانشهر هستند که کمتر بتوان نمونه شان را یافت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/10711022_10203072360072085_1658222963668564713_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-1194 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/10711022_10203072360072085_1658222963668564713_n.jpg" alt="10711022_10203072360072085_1658222963668564713_n" width="237" height="146" /></a></p>
<div class="UFICommentContent">
<div class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">در آن زمان، کوشش مان برای خدمت به دین و ملک بود. مرد خردمند را، یکی دو بار نشستن و برخاستن با او بسنده است تا بی بتگی اش را دریابد. دلقکی است به تمام معنا که هیچ نشست و برخاستی را رها نه می کند، اگر چندین جوک و لودگی از خود بروز نه دهد. بی جا و بی مقدمه می خندد، لطیفه می گوید و پر چانگی می کند. برای انسان جدی و اهل کار، تحمل کردن حضور اش بسیار سخت است. کوشش ما، صرفا، استفاده از او بود از طریق نهادن سخن و افکار خودمان در دهان اش. شخصا، که حتا یک بار حاضر نشدم عکسی با او بگیرم، &#8211; چرا که ایستادن در کنار شازده ای مسلمان افتخار نیست-، به عنوان تخته ی پرشی برای رسیدن به ایرانی بهتر به او می نگریستم. لیک تخته ی پرش که نه، تخته ی سقوطی بیش نبود و نیست. اگر تنها یک موی آریائی در تن اش بود، می شد از او به عنوان کاتالیزاتوری برای آریائی تر کردن فضا سود برد، لیک سراپای اش را بگردید، که گشتیم، یک باکتری آریائی نیز یافت می نشود، سلول یا مو جای خود دارد. فرای خیانت پیشگی اش، که ذاتی است و از مادر امت رنسانسی به ارث برده است، در رویکرد سیاسی و دینی اش یک دمکرات مسلمان واقعی است، بخوانید یک تواب تمدنی مضاعف.</span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">بی شک پلهوی ها محسناتی داشتند. و اولی بسی بیش از دومی. لیک، هم در نظر و هم در عمل، معماران نابودی پادشاهی نیز بودند و در نهایت نیز شدند. اما با آن چه که از ایشان در هیأت مادر و پسرک مانده است، تنها می توان آن ویرانه ی باقی مانده را نیز برای همیشه پودر کرد و به هوا راند. امروز نام پهلوی را صرفا در جنبه ی ایجابی اش بر زبان راندن و کوه ضررها و ویرانی هایی را که باعث و بانی اش شدند بر زبان نیاوردن، خیانت محض است. چه رسد در زیر علم ایشان سینه زدن و مکتب پهلوی را یگانه گزینه و بدیل ممکن شمردن. خیر، زمان آن رسیده است که عیب را نیز گفت و آن یکی دو هنر را بزرگ تر از آنی که بودند نه کرد. </span></span></div>
<div class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">مردم را بر پایه ی سه چیز می سنجند:</span></span></div>
<ol>
<li class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"> <span style="color: #0000ff;"> کارنامه ی اعمال و افکار</span></span></span></li>
<li class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" style="color: #0000ff;" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">  شرایط زمان</span></span></li>
<li class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g"><span style="color: #0000ff;">  امکانات شان.</span> </span></span></li>
</ol>
<div class=" _5wj- _5wj_"><span dir="rtl" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}"><span class="UFICommentBody _1n4g">با در نظر گرفتن سه اصل یاد شده، پهلوی اول از منظر آریائی اصولا شاه نبود، یک اسوار و پهلوان برجسته بود و تا ابد نیز در آن جایگاه خواهد ماند. اگر در زمان ساسانی می بود یک اسوار زرتشتی برجسته می شد. دومی شان نیز شاه نبود، اسوار و پهلوان نیز نبود. مردی بود عارف پیشه، قلبا مسلمانی اصلاح طلب، و در رویکرد عمومی اش دبیر مسلکی که اگر زمان ساسانی بود، یا مانوی می شد و یا مزدکی یا مسیحی. به هر حال زرتشتی نمی بود. و در زمان خود نیز، اگر فرزند ارشد نبود و دست می داد، ترجیح می داد دست عشق اش ثریا را می گرفت و در مزرعه ای در جنوب کالیفرنیا زندگی می گذراند. امر پادشاهی بر او اعمال شد. در نهایت نیز هر گاه که زمانه تنگ می گشت، زه می زد و می گریخت. معمار اصلی فروپاشی و قاتل افسران ارتش او بود، نه خمینی. شاه خمینی را خمینی کرد. سومی شان نیز که بی نیاز از توصیف است.</span></span></div>
</div>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">خود محمد رضا شاه، که این پسرک ارزش واکس زدن بر کفش او را نیز ندارد، تاریخ نشان داد که جز این نگفت: <span style="color: #ff0000;">کوروش آسوده بخواب، زیرا که ما در رفتیم.</span> آری، او، یعنی شاه، همه چیز را نهاد و گریخت: میهن، ارتش ملی، و 2500 سال تاریخ را سر برید، بر سینی اخلاص نهاد، به دشمنان سوگند خورده سپرد و در&#8230;.رفت. بزرگترین معمار انقلاب شکوهمند خود او بود. لیک، او، که چند قطره ای خون آریائی از پدر اش به ارث برده بود، آن شد که دیدیم، این دمکرات-مسلمان های حرفه ای و سوگند خوردگان به دشمن که جای خود دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">نباید فراموش کرد:<span style="color: #0000ff;"> از زهدان زمان هیولائی دارد زاده می شود که بسیارانی را خواهد بلعید. هیولائی که سر جنبانده و بو خواهد کشید، و هر آن کس را که اصل و نژآده نه باشد، در دستگاه گوارش خود نابود خواهد کرد. فصل انسان های دو نبش، که شاه از جرگه ی معصوم ترین ها و دلپذیرترین های شان بود، به سر آمده است. در میان میراث داران اش ذره ای معصومیت و دلپذیری نیست. زمانِ بلعیده شدن، زمانِ له شدن شان در زیر پای تاریخ در رسیده است.</span></span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ما آریائی هستیم، عرب نه می پرستیم؛ [گزارشنی (تحلیلی) بر یک رخداد ماهروزی (تاریخی)] / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940809-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Oct 2015 17:28:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[ایزدان آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[بغان]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[عرب]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1301</guid>

					<description><![CDATA[برخی رویدادها هستند که همی پیش از آن که در سینه ی ماهروز پائیده (ثبت) و درنوشته شوند، پیش از آن که به بخشی از آن چیزی فراپیکرند که خردکامان (فیلسوفان) آگاهی همگانی می نامند اش، خود، پیش-نمایی می گردند از آن مینوی سترگ و ماهروزیگ که دارد از میان ماهیچه های زمان زائیده می [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">برخی رویدادها هستند که همی پیش از آن که در سینه ی ماهروز پائیده (ثبت) و درنوشته شوند، پیش از آن که به بخشی از آن چیزی فراپیکرند که خردکامان (فیلسوفان) آگاهی همگانی می نامند اش، خود، پیش-نمایی می گردند از آن مینوی سترگ و ماهروزیگ که دارد از میان ماهیچه های زمان زائیده می شود. ایرانیان در میانه ی یک <span class="text_exposed_show">خانه تکانی همه سویه ی شهریگ و آبادانی (تمدنی) به سر می برند. آن ها دارند خود خود را باز-می یابند، باز، نه تنها به سوی گذشته، که به سوی امروز و آینده نیز. این بازیابی، هرمنویتیکِ آبادنی ای است که به هیچ روی نباید آن را تا پایه ی میهن گرائی های سُست و تنک مایه ای که نوروایان (اهل تجدد) و ناسیونالیست ها و پان ایرانیست ها و تازگی ها، رنسانسی های جهود و مسلمان نمایندگی اش کرده و می کنند پائین آورد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی</a>، «در-یافتنِ» باز، آزادکامانه، و گشوده-خردانه ی ماهروز است در هر سه آلَک (جهت) و سه رون (بُعد) این پرمان (مفهوم) &#8212;&gt; ماهروز چیون زمانِ اندر-گذشته، ماهروز چیون زمان ایدر (حال) و آن چه اکنونگیِ هستی است، و نیز ماهروز به سانِ آن چه که باید زاده شود: آینده. پس بازیابی، پیش از آن که یک واکنشن به هستی باشد، کنشنی است اندر هستی. راه رفتن است بر روی زمین زمان. کنشنی است، که کُنار (سوبژه/فاعل) و مِنیدارِ (اندیشنده ی) آن، «مرد ایرانی» است: ایرانی هم به سانِ هوتن (فرد) و هم به سانِ نهانگاهِ همگانی ایرانیان. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">کوششن و دست و پا زدن های همستان (جامعه) شناسان برای یافتن و نابود کردن اش بی هوده است، چرا که آن نهانگاه را نه می توان بُوَندَگی ها (تماما) به چنگ اش آورد. او هست، چنان آتشی که در هوا اندرهست و نه می توان اش دید. نهانگاه همگانی ایرانیان، که من آن را «دئنای ایرانی» می نامم، یک راز است. آئینه ای ست که ایرانی در اش می نگرد تا که با جاودانگی سخن گوید. این آینه، این دئنای آریائی، هرگز نه شکسته، و هرگز نیز شکسته نه خواهد شد. لیک آن چه بر او رفته است، برنشستن گَردی است تاریک و سترگ. گَردی، که اینک ایزدان و مردان، با سرانگشت خویش، فروی اش می روبند. هنگامی که هزاران ایرانی پیرامون آرامگاه ابرشهریاری گرد می آیند که فردوسی، مغ توس، او را کیخسرو می نامید <span style="color: #ff0000;">[1]</span> و همزمانان اش، کوروش، و یک بانگ فریاد برمی آورند: <span style="color: #ff0000;">ما آریائی هستیم/عرب نه می پرستیم،</span> آری، در این هنگام، چیزی مهین دارد از زهدان زمان زاده می شود. </span></p>
<p><figure id="attachment_1305" aria-describedby="caption-attachment-1305" style="width: 408px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12193404_10205439545770248_8873140442944560618_n.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1305" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12193404_10205439545770248_8873140442944560618_n-300x180.jpg" alt="12193404_10205439545770248_8873140442944560618_n" width="408" height="245" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12193404_10205439545770248_8873140442944560618_n-300x180.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12193404_10205439545770248_8873140442944560618_n-768x461.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12193404_10205439545770248_8873140442944560618_n-600x360.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/12193404_10205439545770248_8873140442944560618_n.jpg 960w" sizes="(max-width: 408px) 100vw, 408px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1305" class="wp-caption-text">شعار تجمع کنندگان در پاسارگاد- 7 آبان 1394</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">همزمان، <strong><span style="color: #0000ff;">این تنها ایرانیان نیستند که دارند ایزدان و ابرمردان خویش را بازمی یابند، چه، راست این است که ایزدان و ابرمردان ایشان نیز بر درِ بازیابیِ دگرباره یِ نژاده ترین بندگانِ خویش می کوبند.</span></strong> ما، ایستاده در کمرگاه ماهروز، چنان که وَجیر (حکم) و فرمانِ مینو و خردِ ماهروزی است، با یک بازیابی دوسویه رو به روئیم: <strong><span style="color: #0000ff;">هم بغان و خدایان ما را بازمی یابند، و هم ما ایشان را.</span></strong> هم از این روست، که بر گرد آرامگاه کوروش، که تو گوئی بزرگترین آتشکده ی همه ی زمان ها باشد، رویاروئیِ دگرباره یِ آسمان و زمینِ اورمزد راست که داریم دست در دست هم، می آزمائیم و از سرمی گذرانیم. در آن دشتی که از قادسیه تا به امروز به دشت بی برگی فروپلاسیده است، چیزی اَفْد (معجزه آمیز) و شگفت دارد رخ می دهد: مردان و بغان ایرانشهر بر آن شده اند تا باری دیگر چشم در چشم یکدیگر فرودوزند و هم دیگر را بازشناسند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">اینک پرسش این است: آیا آن ها، مردان و بغان، یکدیگر را به جای خواهند آورد؟ و در این جاست که دیگر با «شعار»، نه می توان پیش رفت. در این جاست که سراسرِ نوروائی (مدرنیته) در برابر چشمان ما دود می شود و به هوا می رود. چرا که در اینجا تنها و تنها ریخن و اَبَررَوِشْن (سنت) است که ابزار بایسته ی زند (تأویل) و نگیزشن (تفسیر) را در دست دارد. زایشن دگرباره ی بغان از دل زمان، چیزی نیست که نوروایان و اهل تجدد از دور نیز به توانند بر یابشن (فهم) و اوزوارشن (درک/فهم) آن برآیند. آن چه که دارد رخ می دهد، بر هم آمدن گسستی است بنیادین در ماهروز هستی و اندیشه ی ایرانشهر، گسستی که ما آن را «گسست قادسیه» نام نهاده ایم. پای فشاری بر آریائی بودن و نه پرستیدن عرب، هرگز و هرگز اوروازشن (بیان) و گویشنِ چیزی زیست شناختیگ و تخمه شناختیگ (ژنتیک) نیست. ما در اینجا با تبارشناسی خدایان سر و کار داریم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">بر این پایه،<strong><span style="color: #ff0000;"> آریائی بودن در &#8220;ما آریائی هستیم&#8221;</span></strong>، فرای تبارشناسی زیست شناختیگ و تخمه شناختیگ اش، &#8211; و این خود در خود یک بیداری بزرگ و گران ارج است-، بیش از هر چیز بدین چم است: <strong><span style="color: #ff0000;">ما، آزادگان و دهقانان، بندگان بغان و خدایان آریائی هستیم.</span></strong> و در همین راستا، <strong><span style="color: #993366;">نه پرستیدن عرب در &#8221; عرب نه می پرستیم&#8221;،</span></strong> نه یک خود-جدا-انگاریِ زیست شناختیگ با مرد عرب، که اوستگانی (تأکید) و پای فشاری ای است بر یک جدا-سازیِ فرهنگی و یزدان شناختیگ. هم از این رو، &#8220;عرب نه می پرستیم&#8221; بیش از هر چیز بدین چم است: <strong><span style="color: #993366;">ما، آزادگان و دهقانان، بندگانِ بغان و خدایان عرب نیستیم.</span> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">و این نیز گران است: کاره (فعل) در ماریگ (جمله) نخست، «هستن» است. و در ماریگ دوم، «پرستیدن»، که در چهر-و-کرپِ نَئیده و اَنَست شده اش به کار رفته است: «نه می پرستیم». پس ما از یک سو با «هستی» و از دیگر سو، با «پرستشن» روبروئیم. این، یک رخداد یزدان شناختیگ همه سویه است، و یا، چنان که پیشتر گفتیم و نگیختیم (تفسیر کردیم) و بازیافتیم-و-زندیدیم (تأویل کردیم)، چشم در چشم شدن مردان با بغان، رسیدن دگر باره ی آسمان و زمین به هم. پس، سپهری که امروز کوروش به ما نمایان اش می کند، نه ایواز (صرفا) یک سپهر شهرگانی (سیاسی)، که هم نیز سپهری است یزدان شناختیگ و دئنائی.<br />
و این چنین است که از زمین خشک و بی برگِ نوروائی (مدرنیته)، پردیس پر آب و بوستان پر نهال و گلستان پر برگ اَبَررَوِشن (سنت) برون می زاید، آری، ابرروشن مغان. و چه خوش گفت مغ شیراز: از آن در دیر مغان ام عزیز می دارند/که آتشی که نه میرد همیشه در دل ماست. آن آتش، دوستان، آتش زرتشت است، فروتنانه، در برابر اش سر فرود آریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">[1]:</span> <span style="color: #666699;">روشن است که کیخسرو کوروش تاریخی نیست؛ لیک بخشی از سنت کوروش و داریوش هخامنشی را به کیخسرو و دارا می شناسد. این پیوستگی در خودآگاهی تاریخی مهم است. بخشی از کیانیان با هخامنشیان اینهمانی شده اند.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رسم شهریاری در کُنش پادشاه اشَوَن، کورش بزرگ / نریوسنگ گشتاسپ</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940204/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2015 15:17:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کورش نامه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1350</guid>

					<description><![CDATA[خشایار رخسانی در مقدمه کتاب کورش نامه اثر گزنفون می گوید: در درون هر ایرانی میهندوست یک کورش با همه نیکی ها و آزادگیش نهفته است که می تواند از درون او برخیزد و نمایان شود اگر که او همان ارزش هایی را گرامیدارد که کورش ارج می گذاشت و همان آیین و فرهنگی را [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">خشایار رخسانی در مقدمه کتاب <a href="https://iranshahrig.com/cyropaedia">کورش نامه</a> اثر گزنفون می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">در درون هر ایرانی میهندوست یک کورش با همه نیکی ها و آزادگیش نهفته است که می تواند از درون او برخیزد و نمایان شود اگر که او همان ارزش هایی را گرامیدارد که کورش ارج می گذاشت و همان <a href="https://iranshahrig.com/890614">آیین</a> و فرهنگی را پاسدارد که کورش در آن پرورش یافته بود.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-3645"></span>لاری هدریک Larry Headrick مترجم کتاب کورش نامه از یونانی به لاتین نیز در پیش گفتار ترجمه خود چنین می گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">این برنگری در ادامه نشان می دهد که چرا دلبستگی دوباره به کورش بزرگ، مهم و بهنگام است. همانگونه که درستکاری کورش، کمال، برنامه ریزی راهبردی بسیار خوب و توانایی در واکنش تند، کامروایی او را تضمین کردند، همچنان می توان از این کتاب باستانی اندرزهای مهم را برای پذیرفتن فن آوری نو جستجو کرد و دید که اقدام های کورش در هر بخش از شاهنشاهی او همراستا با وضعیت هایی بودند که سرپرستان شرکتهای بازرگانی روزانه با آن درگیر می شوند، همانگونه که گزنفون نگاشته است کورش هم یک آدم راهبردگر است و هم یک برنامه ریز، او همانند یک مدیرعامل شرکت بازرگانی برنامه میریزد ولی کارکردها را همانند یک سرپرست وارسی می کند، از اینرو شما می توانید آموزه های او را در گستره یک زندگی تجارتی بکار ببندید، و این هم آموزنده خواهد بود و هم سرگرم کننده که شما همانندی هایی را میان دستاوردهای کورش و پیشرفت هایی که شما در پیشه خودتان کرده اید، پیدا کنید.<br />
از آنجا که کورش نیز یک آدم بود، او گاهگاهی لغزش پذیری خودش را نشان می داد، ولی همانگونه که گزنفون آشکار می کند ما آگاه می شویم که چگونه او از خطاها باز می گشت و از آنها پرهیز می کرد. هنگامیکه کورش راه فضیلت و خرد را گم می کرد با احساسی از پشیمانی به تندی از راهش باز میگشت.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">کورش که آماده می شود تا خویشکاری پاسبانی از دام را برای خود بپذیرد، هیچگاه خود را از نقد مبری نمی بیند، بلکه همواره در کمین است تا چگونگی پاسبانی خود را از حریم دام (انسان و طبیعت)، از نگاه دام ببیند و بشنود؛ شاید یکی از مهمترین خصایصی که کورش را از دیگر همتایان خود در گذشته، حال و نیز آینده جدا می کند، همین باشد. امروز نیز اندیشه گر ایرانشهری باید بیاموزد تا <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest">نیکخدایی</a> را فرای دمکراسی و دیکتاتوری ببیند، بیاندیشد و بیاموزد؛ یک اندیشه گر ایرانشهری باید بداند که زمانی، پا در سرزمین اندیشه گری ایرانشهری می گذارد که کوله بارِ سنگین از اندیشه غربی (از آتن تا حجاز) را بر زمین غرب بگذارد و سبکبار از اندیشه غربی (از یهوه تا الله)، از سرچشمه جاری در دین، تاریخ و فلسفه <a href="https://telegram.me/bazyabe">ایرانشهری</a> بنوشد، بخواند و بشنود و با جانی که از این سرچشمه می گیرد بیاندیشد.</p>
<h3 style="text-align: justify;">ایرانیان از نگاه یک آشوری و از زبان یک یونانی</h3>
<p style="text-align: justify;">گبریاس، شاهزاده آشوری هنگامی که از سُفره ساده پارسیان بر می خاست اینچنین گفت:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">من دارم پی می برم، کورش، که چرا با آنکه ما بیشتر از شما جام های می، تلا، جامه و سرمایه داریم، با اینهمه ما هنوز به این اندازه با ارزش نیستیم. ما همیشه در هال تلاش برای افزودن بر دارایی هایمان هستیم، در هالیکه شما دل هایتان را برای رسا کردن روانتان بکار میگیرید. [۵٫۲٫۲۰]</p>
</blockquote>
<p>گزنفون، سردار و نویسنده یونانی:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">امروز <span style="color: #ff0000;">(منظور سال ۴۰۰ قبل از میلاد است)</span> گواه و دستک (سند) در دست هست که نشان از پیروی پارسیان از آیین میانه روی دارد، از شیوه فراهم آوردن خوراک تا آنچه را که آنها می خورند، چونکه هتا امروز آنها این را بی ادبی و ناشایست میدانند که در پیش کسی آب دهان خود را بیرون بیاندازند، بینی خود را تهی کنند و یا با رنج از باد شکم در پیش کسی باد در دهند، ایرانیان این را ناشایست میدانند که کسی آنها را با آهنگ رفتن برای شاشیدن، پیشاب کردم و یا چیزهای دیگری از این نمونه، ببیند. برای پارسیان پذیرفتنی نیست که در زندگی از میانه روی دوری گزینند و …[۱٫۲٫۱۶]</p>
</blockquote>
<h3 style="text-align: justify;">برخی از صفات بایسته یک شهریار<br />
{حافظه خوب؛ شوخ طبعی؛ خودچیرگی}</h3>
<h4 style="text-align: justify;">حافظه خوب</h4>
<p style="text-align: justify;">پس از آنکه کورش آرایش لشکر را معین کرد و پارسیان و مادیان و ارمنی ها و گرگانیان و سکاها و گیلکان را در جای خود فراخواند و افسرانشان را با نام سدا کرد …</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">بیدرنگ افسران روانه چادرهایشان شدند، پس از اینکه افسران رفتند، آنها با هم گفتگو کردند که چه یاده (حافظه) خوبی کورش دارد و اینکه چگونه او هر کدام از افسران را با نامشان بانگ زد و آنها را به جایگاه های درخورشان فرستاد و به آنها دستورهای ویژه داد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">کورش رنج پی کاوی درباره این نام ها را بخودش داده بود زیرا بنگر کورش، سربازانی که آگاه بودند که فرمانده شان آنها را با نامشان میشناسد، بیشتر تلاش می کردند که نشان دهند که آنها در هال انجام کار خوبی هستند و بیشتر آماده بودند که خودشان را از چیزهای بد، بدور نگاه بدارند.</p>
<h4 style="text-align: justify;">شوخ طبعی</h4>
<p style="text-align: justify;">در زمانی که اسبانی به غنیمت گرفته شده و قرار است که این اسبان را میان پارسی ها قسمت کنند، پارسیانی که بیشتر پیادگانند و کمان دار. این قسمت کردن نباید که خشم مادی های سوارکار را برانگیزاند که اندک زمانیست همراه کورش شده اند و هنوز در او به چشم پادشاه خود نمی نگرند، کورش بخشی از کودکی و نوجوانی خود را در میان مادها گذرانده و به خوبی با روحیات آنها آشناست، بنابراین کورش اینچنین سخن آغاز می کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">ای مادها پس از آنکه همه خواسته های شما برآورده شد، ما (پارسیان) سراسر خرسند از آن چیزی هستیم که برای ما بجای بماند، ما به پیرایه پرستی خوی نگرفته ایم، ما در یک آیین ساده پرورش یافته ایم، و من میپندارم که شما به ما خواهید خندید، اگر که شما ما را پوشیده در جامه های پرپیرایه و بلند تماشا کنید همانگونه که بیگمان هستم که شما به ما خواهید خندید هنگامیکه ببینید که مردان ما برای نخستین بار بر اسب هایشان نشسته اند، یا کما بیش، بر روی زمین میافتند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">سپس مادها به بخش کردن غنایم پرداختند در هالیکه از ته دل به شوخی کورش درباره سوارکاران پارسی می خندیدند.</p>
<h4 style="text-align: justify;">خود چیرگی (قوه خودداری)</h4>
<p style="text-align: justify;">کورش به سادگی انسانی بود همچون سایر آدمیان، همچون هر ایرانی نژاده ای، او هم تمام صفاتی که برای انسان بر شمرده اند از نیک و بد را به همراه داشت، اما خودچیرگی به او یاری می رساند تا در راه هدفی والاتر، در دام هوس های گوناگون (خشم و شهوت و آز) نیفتد و بدینگونه تمامی رسوم معمولِ شهریاران، تا آنزمان را دگرگون ساخت، همچنین در جستار زیر گزنفون آنچنان نگاهی به عشق را در تحلیل دیدگاه کورش به نمایش می گذارد که اگر درست دانسته شود می تواند دریچه ای نو را بر مقوله عشق و دلباختگی در برابر دیدگانِ فیلسوفان و جامعه شناسان بگشاید، کورش به خوبی نشان می دهد که چگونه جسم و قلب متعادل و سالم آمادگی عشق و دلباختگی را دارد؛ اما همین دلباختگی اگر بر آن چیره نشود و بر آن لگام نزند می تواند به هوس رانی  و یا دور کردن تعقل و اندیشه در زمانی که بدان سخت نیازمند است، منتهی شود و خویشکاری که او برای خود به عنوان یک شهریار، پذیرفته است را تحت تاثیر خود قرار دهد و آریااسپه در تلاش برای ایجاد این دلباختگی، خود، مقهورِ قوه خودچیرگی کورش می گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">گزنفون چنین ادامه می دهد:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">پانته آ همسر ابره داتا پادشاه شوش بود، هنگامیکه اردوگاه آشوریان گشوده شد، اینچنین پیش آمده بود که شوهر او در آنجا نبود و کورش آریا اسپه را به نگهبانی او گماشت تا شوهرش بازگردد، آریا اسپه پرسید: کورش، آیا شما آن بانو را دیده اید که نگهداری از او را به من سپرده اید؟ کورش پاسخ داد: به خداوند سوگند نه، اریا اسپه گفت: در آسیا هیچگاه اینچنین زن زیبایی که میرا باشد، هستومند (موجود) نبوده است، به هر روی شما باید که او را برای خودتان ببینید، کورش پاسخ داد: “من می گویم بهتر است که اینکار را نکنم، اگر او اینگونه است که شما او را واشکافی کردید و اگر تنها گزارش زیبایی او بخواهد مرا خرسند کند که من امروز بروم و به او خیره شوم، آنهم زمانی که من هیچ وقتی برای از دست دادن ندارم، میترسم که او دل مرا برای خودش بدست آورد و من ناگزیر شوم که همه کارهایی را که باید انجام دهم فروگذارم و در انجا بنشینم و برای همیشه به او خیره شوم.” آریااسپه در هالیکه خندیدن را آغاز کرد پرسید: چرا کورش؟ آیا شما می اندیشید که زیبایی هر آفریده ای می تواند آدم را ناگزیر از انجام لغزشی در برابر خواسته اش کند؟ زیرا که عشق یک چیز دلبخواهی است و هر آدمی به چیزی عشق میورزد که خودش برگزیده باشد. پس کورش گفت: “اگر دلبستن به کسی یک چیز دلبخواهی است چرا آدم نمی تواند از دوست داشتن کسی دست بردارد هنگامیکه او آرزوی آن را می کند؟ من مردان عاشقی را دیده ام که از بهر غم زیادی که داشته اند میگریستند، آدمهایی که برده کسانی شده بودند که دوستشان میداشته اند، هر چند که این آدم ها پیش از اینکه احساس عاشقانه آنها را در بر گیرد می پنداشتند بندگی، بدترین نابکاری هاست.” آریا اسپه گفت: به هر روی من این بانو را دیده ام و به هر هال او از نگر من به گونه شگفت انگیزی زیباست. کورش گفت:” شما می دانید که این امکان برای آدم هست که انگشتش را در آتش کند ولی بیدرنگ نسوزد، من نه انگشتم را در آتش می کنم و نه به زیبایی نگاه می اندازم، اگر که بتوانم با این گفته کمکی به شما بکنم و من به شما اندرز می دهم نگذارید که چشمانتان بیش از اندازه به گرد زیبایی بپلکد و پرسه بزند، زیرا آتش تنها کسانی را که ان را لمس می کنند می سوزاند، ولی زیبایی نا آشکار و آهسته آتش می زند هتا کسانی را که از دوردست به آن خیره شده اند.</p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
