<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نیکخدائی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%d9%86%db%8c%da%a9%d8%ae%d8%af%d8%a7%d8%a6%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Fri, 02 Dec 2016 10:53:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>نیکخدائی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>آینده‌ی دمکراسی و ایدولوژی‌های چارگانه‌ی ابراهیمی، &#8211; اسلام و جهودیت و مسیحیت و بهائیت-، در یک ایران آریائی: یک موضع گیری بنیادین / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950829/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Nov 2016 00:00:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آگاتوکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام، جهودیت، مسیحیت، بهائیت]]></category>
		<category><![CDATA[ایدولوژی‌های چهارگانه]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه‌ی انوشیروان]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[نظم آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[نیکخدائی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1618</guid>

					<description><![CDATA[همانگونه که جهان بشری را باید در نهایت بتوان به منطقه ای خالی از سلاح‌های کشتار همگانی بدل کرد، به همان گونه نیز بشریت راهی ندارد جز رها کردن خود از ایدولوژی‌های اهرمنی ای، که در حوزه‌ی اجتماعی همان اثر ویران کننده ای را دارند که جنگ‌افزارهای کشتار همگانی. در مورد ایران، &#8211; ایرانی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">همانگونه که جهان بشری را باید در نهایت بتوان به منطقه ای خالی از سلاح‌های کشتار همگانی بدل کرد، به همان گونه نیز بشریت راهی ندارد جز رها کردن خود از ایدولوژی‌های اهرمنی ای، که در حوزه‌ی اجتماعی همان اثر ویران کننده ای را دارند که جنگ‌افزارهای کشتار همگانی.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در مورد ایران، &#8211; ایرانی که به مدار تیسپون بازگشته و اداره‌ی امور خود را بازپس گرفته باشد-، موضوع کاملا روشن است: <span style="color: #960000;"><span style="color: #ff0000;">اسلام، جهودیت، مسیحیت و بهائیت، آن چه که ما چارگوش ابراهیمی و تبلور تفکر اهرمنی می نامیم، دین نیستند، بلکه ایدولوژی‌هایی به شمار می روند که جز زیان و تباهی و گسترش آز و خشم و رشک، چیزی برای ایرانزمین در بر نداشته و نخواهند داشت.</span> یک مسجد، یک کلیسا، یک کنیسه، یک معبد بهاء اللهی در ایران آریائی وجود نخواهد داشت و این اهرمن زدائی، آغاز رهائی مردمان زیَنده در حوزه‌ی جغرافیائی ایرانشهر خواهد بود: رهائی از شرِّ تعصب، زن ستیزی، کودک آزاری، کشتار برنامه‌مند جانوران، و مسلماً، رهائی از ایران‌ستیزی برنامه‌مند که در ژنتیک فرهنگی هر چهار ایدولوژی یاد شده تا ژرف‌ترین لایه‌ها ثبت و ظبط شده است و ما این را در سراسر تاریخ هزاران ساله‌ی همزیستی ناشاد خود با کسان دیده ایم و با گوشت و پوست و خون و موی و استخوان خویش لمس نموده ایم.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در یک نگاه کلی، &#8211; و این یعنی فارغ از تجارب مشقت بار تاریخی ما با کسان-، فرای دشمنی بنیادی ای که هر چهار ایدولوژی یاد شده از آغاز به وجود آمدن خود تا به امروز با ایران و ایرانی داشته اند، <span style="color: #ff0000;">موضوع بسیار مهم دیگر که ما را به غیر قانونی اعلام کردن چهار ایدولوژی نام برده تشویق می کند، جدال و ستیز درونی خود آن‌هاست. این ایدولوژی‌ها، که همگی متعلق به سنت ابراهیمی-اورشلیمی اند و در سنت فلسفی ما به علت زندگی ستیزی شان اهرمنی نامیده می شوند، در یک جنگ و ستیز دائمی با خود به سر می برند.</span> چهار هَوو را می مانند که چشم دیدن یکدیگر را ندارند. <span style="color: #ff0000;">تنها چیزی که آن‌ها را به یک همرائی و توافق می رساند، دشمنی مشترک شان با فرهنگ و سنت آریائی است و بس.</span> جز این، دست شان برسد، جائی بر پیکر یکدیگر سالم نمی گذارند. من فکر می کنم آریائیان و دیگر میهن پرستان سراسر جهان، از هر نژادی که باشند، که خوشبختانه روز به روز بر شمارشان افزوده می شود، کاملاً درک می کنند که <span style="color: #960000;">ما در ایران نمی توانیم اجازه‌ی چنین جنگ داخلی ای را به فرزندان معنوی ابراهیم بدهیم. هیچ کشوری که خود حاکم خود باشد، چنین اجازه ای را به نیروهای بیگانه نمی دهد. نبرد جهودیت با اسلام، نبرد اسلام با مسیحیت، نبرد بهائیت با اسلام، نبرد همه‌ی ایشان با هم در همه زمان، مسئله‌ی آریائی نیست، مشکل آریائی نیست</span>، حل اش نیز به آریائی ربطی ندارد، خیر، امری است مربوط به خودشان و مسلماً ما پیشنهاد می کنیم که خود نیز از این باتلاق هزاران سال خارح شوند و راهی دیگر بروند: اگر اراده ای معطوف به نیکی و راستی و زیبائی باشد، می شود. لیک، آن چه که به هیچ وجه من الوجوه پذیرفتنی نیست، انتقال این جنگِ داخلیِ ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و باب و بهاء الله به زمین تمدنی ما آریائیان ایرانشهری است. به ما ربطی ندارد، به اهورامزدا و زرتشت و کوروش ربطی ندارد، زمین بزرگ است، بردارند و دعوای شان را به بوم و میهن خود برند.</p>
<p style="text-align: justify;">شکی ندارم که برادران هندی ما نیز مشکلات کم و بیش مشابهی دارند، و چینی‌ها و ژاپنی‌ها و بسیاری از کشورهای شرق دور نیز، خطرهای مشابهی را در مرزهای خود حس می کنند، از همین رو، در فردایی نه چندان دور، هنگامی که اداره‌ی امور مملکت به دست فرزندان زرتشت و کوروش بازگردد، نه تنها هند، که بسیاری از کشورهای صاحب نفوذ در جهان این اقدام ما را درک و از آن پشتیبانی خواهند کرد. امروز در خود اروپا نیروهای قابل اعتنائی وجود دارند که اسلام را به درستی به عنوان یک ایدولوژی مخرب و ضد انسانی تعریف می کنند، نقطه‌ی ضعف این نیروها اما در این است که 1. موضوع را نژادی-بیولوژیک می کنند، در حالی که این امر به نژاد در مفهوم بیولوژیکی آن هیج ربطی ندارد و امری صرفاً ایدولوژیک و فکری است 2. موضوع را فقط معطوف به اسلام می کنند، در حالی که اسلام صرفاً یکی از وجوه چهارگانه‌ی ابراهیمیت به شمار می رود. <span style="color: #0000ff;">جهودیت، مسیحیت و بهائیت، در نفس خویش، هیچ تفاوت بنیادینی با اسلام نداشته و ندارند و ما آریائیان ایرانی نه تنها مفصل‌ترین، که خون‌بار و تباهی آورترین تجربه را با هر چهار ایدولوژی یاد شده داریم و حاضریم تجارب خود را به رایگان با تمامی مردم و دول آزادی خواه جهان در میان نهیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">باری، در کنار این چهار ایدولوژی که به خود رنگ و آبی شبهه مذهبی و گاه شبهه عرفانی داده اند، ایدولوژی پنجمی نیز هست که به باور ما بستر گسترش هر چهار ایدولوژی یاد شده می باشد: دمکراسی.</span> ما می توانیم دمکراسی را مخرج مشترک تمامی انحرافات بنیادین در تاریخ فکر و عمل بشریت به جای آوریم. با دمکراسی، که پس از قتل سقراط و منزوی کردن پلاتون و اصحاب آکادمی، توانست با ارستو و اسکندر نخستین جهش مرگبار خود فرای مرزهای آتن را تجربه کند، جهان وارد فازی شد که خود-ویرانگری و خود-مرگی، ویژگی ثابت آن بوده است. دمکراسی چیزی جز استثمار همزمان انسان و طبیعت نیست که تا پای نابودی کامل هستی پیش خواهد رفت، و از همین روست که از سوی هر چهار ایدولوژی یاد شده، که هر چهارشان ایدولوژی‌هایی مرگ-محور هستند، به عناوین مختلف مورد تایید قرار می گیرد. امروز از پاکستان و جمهوری اسلامی و افغانستان و عراق و ترکیه و لیبی و تونس، تا اسرائیل و روسیه و فرانسه و آمریکا، همه و همه مدعی اجرای دمکراسی، و همزمان، دفاع از کیان آن هستند. نباید فراموش کنیم: میان خامنه ای و اوباما، به رغم تمامی ادبیات پیکارجویانه، یک رقابت شدیداً دمکراتیک در جریان است. البته ما امروز همکاری این ایدولوژی‌ها را بهتر از هر جا در اروپا می توانیم به بینیم: جائی که تمامی احزاب دمکراتیک حکومتی، به همراه تمامی نهادهای مدنیِ دمکراسی-محور، به همراه کلیسا و کنیسه و مسجد و محافل و رسانه‌های در حال رشد و وابسته به بهائیت، دست در دست هم در حال تبدیل قاره‌ی سبز به یک ابراهیمستان بزرگ هستند. ما فکر می کنیم آینده‌ی خوبی در انتظار اروپا نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">و اما آن چه که مربوط به سنت ایرانشهری است: <span style="color: #0000ff;">اهل تاریخ می دانند که سراسر تاریخ شاهنشاهی آریائی چیزی جز مبارزه با مدعیان دمکراسی نبوده است</span>: از جنگ‌های ایرانی-مغدونی، تا جنگ‌های جانشینان اشکانی و ساسانی و نیز کوروش بزرگ با رومِ در آغاز صرفاً دمکرات و سپس روم دمکرات مسیحی، ما هماره با دمکراسی جنگیده ایم. <span style="color: #0000ff;">از دیگر سو، این یک حقیقت انکار ناپذیر تاریخی است که دمکراسیِ رومی باعث رشد و جهشِ جهودیت، و در نهایت باعث به وجود آمدن مسیحیت شد. اورشلیم اگر زیر نفوذ ایرانشهر می ماند، چه بسا مسیحیت هرگز به وجود نمی آمد</span>؛ و مسلما اسلام، &#8211; که در حجاز و در درون محافل مخفی مسیحی-جهودیِ تحت حمایت روم شکل گرفت و هدف بزرگ خارجی اش به وجود آوردن نیروئی ضد ایرانی در مقابل جریان ابوسفیان بود که لابی ایران به شمار می آمد-، آری، <span style="color: #0000ff;">مسلماً اسلام نیز بدون مسیحیت و جهودیت پنداشت ناپذیر می بود و ما پیدایش نه تنها مسیحیت، که پیدایش ایدولوژی محمد را نیز مدیون بی تدبیری دمکراتیک روم هستیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">چنان که می بینیم، میان دمکراسی و ایدولوژی‌های ابراهیمی رابطه ای ژرف و اساسی وجود دارد. بقای تاریخی ایشان به گونه ای نهادی و گوهری به یکدیگر وابسته است و ما آریائیان ایرانشهری، ذیل مکتب فکری ای که بازیابی ایرانشهری می نامیم، یگانه جریان و دستگاه فکری هستیم که این ارتباط درونی میان فرقه‌های یاد شده را درک و تبیین کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">حال، پرسش اساسی این است که جایگزین آن‌ها در ایران و احتمالاً در میان دول دیگر که به بدیل آریائی نظم موجود تمایل دارند چیست.</span> آن چه روشن است، خروج از اسلام برای ما ایرانیان، که وجه غالب ابراهیمیت در کشورمان به شمار می رود، با هیچ مشکل و مانع معنوی ویژه ای روبرو نیست: حقیقت افتخار آمیز تاریخی این است که آن آتشی که مغ شیراز، حافظ بزرگ، در اشعار جاودانی خویش نامیرا و هرگز نمیرنده می نامید اش، به راستی هرگز نیز تن به مرگ نداد و فراز زیست. امروز، و این امری ست که همه‌ی شاهدان عینی بر آن اذعان دارند، <span style="color: #008000;">بازیابی سنت زرتشت و پیوستن به آتش مغان بزرگترین جریان فرهنگی در میان ایرانیان به شمار می رود. پس گزینه‌ی ما روشن است: بازگشت به آتش جاودان، بازگشت به آتشی که هرگز نمرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">اما مسلماً به عنوان یک نیروی مدیریتی مسئول و واقع‌بین باید به این مسئله نیز اندیشید که چه بسا کسانی دین بهی را گزینه‌ی مطلوب خود به جا نیاورند. برای این کسان، که بنا بر همه‌ی شواهد موجود بخش کوچکی از ساکنین ایرانزمین را در بر خواهند گرفت، راه برای انتخاب و گزینشِ آزاد، امری که پایه و اساس دین بهی است، باز است. ایشان می توانند به جز امر بی دینی و بی خدائی، که هماره گزینه ای عینی و پشتیبانی شده از سوی قانون و داد آریائی خواهد بود، به ادیان دیگر آریائی روی آورند: آئین مهر، آئین زروان، آئین بودا، آئین هندو و چون این‌ها. و یا، به ادیان غیر آریائی شرق دور: آئین شینتو، آئین دائو.</span></p>
<p style="text-align: justify;"> چنان که می بینیم، رنگارنگی شرقی در ایران آریائی حفظ و پائیده خواهد شد. آن چه که پایان خواهد یافت ویرانگری ایدولوژی‌های اهرمنی ابراهیمی ست که چنان که گفتیم، دین نیستند، بلکه ایدولوژی اند و حاملان مرگ مشترک انسان و طبیعت. <span style="color: #0000ff;">پرسش دیگر باز می گردد به جایگزینی نظام سیاسی موجود و قدغن کردن دمکراسی.</span><span style="color: #008000;"> گزینه‌ی آریائی ما در برابر دمکراسی، نظامی است که آن را آگاتوکراسی می نامیم، به معنی فرامانروائی امر نیک، &#8211; در حکمت مغان و در فلسفه‌ی ایرانشهری، نیکخدائی-، و ما در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest" target="_blank">متن مانیفست بازیابی</a> ایرانشهری به تفصیل بدان پرداخته ایم.</span> ارکان کلی آگاتوکراسی به شرح ذیل است:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">ما در ایرانزمین دارای سه مجلس قانون گذاری مجزا از هم خواهیم بود: 1. مجلس امروزیان 2. مجلس آیندگان 3. مجلس طبیعت</span><br />
هر سه مجلس نسبت به یکدیگر حق وتو دارند و تنها قوانینی وجهه‌ی رسمی و لازم الاجرا به خود می گیرند که از سوی هیچ یک از مجالس سه گانه‌ی یاد شده وتو نشده باشند. نوع خویشکاری مجالس سه گانه در نام ایشان هویداست. مجلس امروزیان صرفاً منافع مردم وقت کشور را نمایندگی می کند. مجلس آیندگان خویشکاری اش صرفاً معطوف به منافع نسل‌های آینده است؛ و مجلس طبیعت همه چیز را از روزن طبیعت، یعنی از دیدگاه جانوران و دیگر پاره‌های غیر انسانی جهان هستی می نگرد. به عبارت دیگر، نمایندگانی که از سوی مردم و نهادهای مربوطه انتخاب و به مجلس طبیعت فرستاده می شوند، خود را باید از تفکرات و منافع انسانی خود رها فرض کرده، همه چیز را از دیدگاه جانوران و دیگر اجزای طبیعت بنگرند و داوری کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">ما در این شکی نداریم که این نظم آگاتوکراتیک مترقی‌ترین نظم سیاسی سراسر تاریخ بشری ست. همزمان در این نیز شکی نداریم که آینده‌ی بشریت یا آینده ای مبتنی بر کنترل تولید و مصرف پروتئین از سوی ساکنین کره‌ی آبی خواهد بود و یا اصولاً آینده ای نخواهد داشت، هم از این رو، با توجه به این اصل که &#8220;بگو چه می خوری تا بگویم کیستی&#8221;، معتقدیم که گوشت خواری، بدین شکل افراطی که در دمکراسی‌ها وجود دارد، امری ست به کل اهرمنی و دیومنشانه. این کار نه توجیه پزشکی دارد و نه توجیه اخلاقی. هولوکاست‌های هر روزه‌ی جانوری به کل غیر قابل بخشش اند و بشریت هرگز بدین نیاز نداشته و ندارد که تبدیل به عزرائیل طبیعیت و جلاد بیست و چهار ساعته‌ی جانوران شود. ما بر این باوریم که به گونه ای دیگر، به گونه ای شرافتمندانه و همدلانه نیز می توان شکم بشریت را سیر کرد. هم از این رو، فارغ از خویشکاری‌هایی که مجلس طبیعت برای خود در نظر خواهد گرفت، آن چه که در قانون اساسی آینده‌ی ما درج خواهد شد، منع قانونی نسل کشی جانوران با توجیه اقتصادی است. تا همین سده‌ی پیش، ایرانیان گاهی یک بار در هفته بیشتر گوشت نمی خوردند، و آن نیز به میزانی بسیار اندک، و مردمان ناخوشبخت تری نبودند. با گسترش دمکراسی و آمریکانیزه شدن امور، &#8211; امری که ما آن را توابیت تمدنی و بیگ مک خواری فرهنگی نام نهاده ایم و با جمهوری اسلام و پیروزی دمکرات‌ها و مسلمان‌ها به اوج خود رسید-، گوشت خواریِ استوار بر نسل کشی جانوران تبدیل به بیماری همگانی در میهن ما شده است. <span style="color: #008000;">یک نظم آریائی، به مثابه‌ی نظمی نیکی-محور و نه انسان محور، نظمی که از پاردایم محدود هومانیسم فراتر رفته و پایه‌های خود را بر یک دستگاه اخلاقی آفرینش-محور و بر اتیک مزدیسنی استوار نموده است، چنین نظمی هرگز چنین جنایت قانونی شده ای را برنمی تابد.</span></p>
<p style="text-align: justify;">مسلماً ما از هم فکران مان در اروپا و دیگر نقاط جهان خواهیم خواست که آن‌ها نیز از نظم عقب افتاده‌ی دمکراسی، که اینک دیگر تبدیل شده است به انتخاب میان بدترین‌ها، &#8211; واپسین نمونه اش را ما در انتخاب میان کلینتون و ترامپ دیدیم، در آمریکا، در بزرگترین دمکراسی جهان-، خارج شوند و آگاتوکراسی را جانشین دمکراسی کنند. <span style="color: #0000ff;">لیک چنان که هماره روش آریائیان بوده است، &#8211; و ما این را در متن بسیار مهم کارنامه‌ی خسرو انوشیروان که تاریخ نگار زرتشتی، مشکویه‌ی بزرگ در اختیار ما نهاده است، می بینیم-، هرگز کسی را به داشتن آن چه که خود درست می دانیم زور نخواهیم کرد. کسان آزادند تا خود آن چه که درست می دانند برگزینند، آن چنان که ما نیز. در نتیجه، همانگونه که در پذیراندن نگاه خود به کسان زور به کار نخواهیم برد، در پذیرفتن شیوه‌ی زیست و نگاه کسان نیز هیچ زوری را نخواهیم پذیرفت، چه زور سیاسی و اقتصادی و چه زور نظامی. ما سرزمین خود را در یک تأویل مضاعف تمدنی، تأویل سنت زرتشت و سنت کوروش، بازیابی خواهیم نمود و در این امر، از هیچ چیز جز پیروی از روح تاریخ ایرانشهر و تأمین منافع تمدنی تمامی تیره‌های ایرانوآریائی در هر کجا که هستند، پیروی نخواهیم کرد.</span></p>
<p>اوشتائی و خرمی و پیروزی بواد: بر همه‌ی همازوران و بسته کُستیان و نیکان و بهان و دانایان ایران و هفت کشور زمین.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پایان آخوندیسم جهودی در ایرانزمین (پس‌نوشت، پس از پیروزی ترامپ) / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950819/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 09 Nov 2016 00:00:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریائی گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[آگاتوکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپ]]></category>
		<category><![CDATA[خروج از آخوندیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فواید زرتشتی شدن ایران]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[نفوذ ایران زرتشتی در منطقه و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[نیکخدائی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1489</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب آن چه که در این تحلیل نگاشتیم، مبتنی بر این فرض بود که ترامپ پیروز می شود، امری که آن را نه تنها پیشبینی نموده بودیم، که در راستای متحقق شدن اش نیز قلم زده بودیم. سراسر اتاق‌های فکری غرب همه‌ی تخم مرغ‌ها را در سبد کلینتون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که در <a href="https://iranshahrig.com/950816" target="_blank">این تحلیل</a> نگاشتیم، مبتنی بر این فرض بود که ترامپ پیروز می شود، امری که آن را نه تنها پیشبینی نموده بودیم، که در راستای متحقق شدن اش نیز قلم زده بودیم. سراسر اتاق‌های فکری غرب همه‌ی تخم مرغ‌ها را در سبد کلینتون نهاده بودند؛ تمامی غول‌های رسانه ای. افزون بر ایشان، تمامی کشورهای بزرگ اروپائی نیز. همچنین تمامی کشورهای عربی. همه به سود کلینتون موضع‌گیری کرده بودند. شب پیش از انتخابات، وزیر امور خارجه‌ی آلمان، فرانک والتر اشتانمایر، ترامپ را یک &#8220;نفرت پراکن&#8221; نامید. این امری بی سابقه بود. کلیه‌ی رسانه‌های اسرائیل‌گرای آلمان، کلیه‌ی روشنفکری، کلیه‌ی نهادهای مدنی، همه و همه از ترامپ به عنوان یک دیوانه‌ی روانی، یک نژادپرست، یک ضد اسلام (که البته در این مورد کاملا حق دارند)، یک ضد زن و امثالهم یاد کرده بودند. او را همچنین خطری برای دمکراسی (که به باور ما خوشبختانه به ته خط رسیده است) قلمداد کردند. در خود آمریکا تمامی بزرگان حزب جمهوری خواه، یعنی حزب خود اش، علیه ترامپ ایستادند. هر چهار رئیس جمهور پیشین که هنوز زنده اند، از هر دو حزب، یعنی کارتر، بوش پدر، بیل کلینتون، بوش پسر، هر چهار تا به سود کلینتون موضع گیری کردند. بوش پسر حتا دیشب رسماً اعلام کرد که به ترامپ رای نداده است.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت دیگر، پیروزی ترامپ، هم شکست دمکرات‌ها بود و هم شکست جمهوری خواهان. هم شکست وال استریت بود و هم شکست شرکت‌های بزرگ. هم شکست وزارت جنگ بود و هم شکست دیوان سالاری فاسد، هم شکست هالیوود بود و هم شکست نهادهای مدنی. ترامپ، آمریکا را در هم شکاند، کل سیستم را؛ و نه تنها آمریکا را، که کلیت جهان عرب و اروپای وابسته به اسرائیل را، اروپای اسلام پناه و رواج دهنده‌ی فرهنگ اسلامی را.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، امروز می بینیم که با تمامی تقلبی که در انتخابات کردند، از سوء استفاده از شخصیت‌های هنری گرفته تا جانبداری یک طرفانه‌ی غول‌های رسانه ای، و نیز تلاشی که در خود صندوق‌های رأی برای تغییر آرای مردم به خرج دادند، همه و همه مفید نیفتاد. برای ما از پیش روشن بود: ترامپ تنها در شرایطی امکان پیروزی دارد که با فاصله ای بزرگ از نامزد گزینه‌ی سیستم، یعنی هیلری کلینتون، پیش باشد؛ و این که پیروزی او این چنین با فاصله‌ی کم اتفاق افتاد، نشان این است که فاصله‌ی حقیقی اش از کلینتون به مراتب از آن چه که در نتایج رای گیری بازتاب یافته است بزرگتر بوده است. آن چه که اینک مهم است، پیروزی اوست و عواقب اش برای ایرانزمین.</p>
<p style="text-align: justify;">افزون بر آن چه که در متن توضیح داده ایم، با توجه به آن چه که در خود ایران در حال رخ دادن است، یعنی تحقق گام به گام جنبش بزرگ آریائی گرائی و بازیابی ایرانشهری، نکات زیر را باید در نظر گرفت:</p>
<p style="text-align: justify;">1- <span style="color: #0000ff;">آخوندیسم جهودی حاکم بر ایران و کلاً، هژمونی سیاسی اسلام و چپ، به پایان رسیده است. فضائی که در جهان و منطقه گشوده خواهد شد، فضائی نیست که جائی برای ایدولوژی اسلامی، که در نهاد اش ایدولوژی ای جهودی است، داشته باشد. یگانه امکان باقی مانده‌ی موجود، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، کنار گذاشتن تام و کمال آخوندیسم از حکومت، فرهنگ، دین، اقتصاد و سیاست است.</span> آخوندها باید به کل کنار گذاشته شوند و ایدولوژی کشور از ایدولوژی اسلامی-سوسیالیستی به سوی ایدولوژی ایرانشهری تغییر ماهیت دهد، این یعنی دین زرتشت باید موتور فرهنگی جامعه گردد و سیاست کوروش موتور سیاسی اش.</p>
<p style="text-align: justify;">2- ما در شرایطی قرار گرفته ایم که اسلام بازی را در منطقه ای که از آن ذیل عنوان ایران فرهنگی یاد می شود، یا همان حوزه‌ی تمدنی نوروز، برای همیشه به آریائی گرائی باخته است. سیاست مدیترانه ای ما باید از بُن تغییر ماهیت دهد. آن چنان که سیاست قفقازی و سیاست ما در خلیج فارس و آناتولی. ایران یک کارت بیش ندارد، و آن کارت آریائی اش است و بازسازی روابط دیرینه‌ی تمدنی اش با اقوام منطقه. حضور ما در لبنان و مدیترانه باید فرای روابط مان با سوریه و حزب الله گسترش یابد. نباید فراموش کرد: بخش بزرگی از اعراب، در سراسر دوران ساسانی و اشکانی، یعنی نزدیک به هزار سال، بازوهای عملیاتی ایرانشهر تلقی می شدند علیه روم؛ حتا در زمانی که برخی از این تیره‌های عرب با رومی‌های مسیحی هم دین بودند. <span style="color: #0000ff;">به عبارت دیگر، این که ما اگر زرتشتی بشویم میدان مانور خود را در میان اعراب از دست می دهیم کاملاً غلط است. نخست آن که ما در درون زرتشتی شده ایم، اسلام مرده است و سنت قادسیه به انتها رسیده است. دوم آن که، خیر، نیروهایی چون اسد یا حزب الله، راهی ندارند جز همکاری با ما. آن‌ها اگر با یک ایران زرتشتی که حامی آنان است همکاری نکنند، از سوی اسرائیل و عربستان و ترکیه بلعیده می شوند. پس ما با تغییر پارادایم در سیاست تمدنی خود، هم‌پیمانان کنونی را از دست نخواهیم داد، آن‌ها خواهند ماند و ما نیز از آنان دفاع خواهیم کرد. تنها تفاوتی که پدید خواهد آمد اضافه شدن چند هم‌پیمان جدید به ماست و خنثی تا آرام شدن چند دشمن خونی.</span> اسرائیل در این میان از حالت خصمانه‌ی کنونی اش باید فاصله بگیرد. نه این که آن‌ها یک ایران زرتشتی را به یک ایران اسلام ترجیح دهند، خیر، بر عکس. آن‌ها به مراتب یک ایران زرتشتی را دشمن تر اند، لیک دست و بال شان در تحریک و هوچی گری بسته تر می شود. نمی توانند کشوری را که سیاست اش را بر مبنای سنت زرتشت و کوروش تنظیم کرده است به این آسانی منزوی کنند. از سوی دیگر، عصبیت عرب‌های سنی نیز کاسته خواهد شد. یک ایران شیعه برای آنان یک رقیب درون-ابراهیمی است. لیک یک ایران زرتشتی برای شان همان است که یک هند بودائی یا یک ژاپن شینتو یا یک چین دائوئیست. بین ما فاصله‌ی یزدان شناختی ای پدید می آید که از حساسیت‌های معمول عرب‌ها می کاهد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- در بُعد اروپائی نیز همین است: <span style="color: #008000;">یک ایران زرتشتی، دیگر بخشی از جهان اسلام که توده‌های مردمی اروپائی از آن متنفرند، نیست. ما تبدیل می شویم به کشوری آریائی و بخشی از جهان هندواروپائی که توانسته است بختک بزرگی به نام ابراهیمیت را از سر خود واکند. امروز در اروپا شمار بزرگی از مردم از مسیحیت و جهودیت بیزار شده اند، زیرا که می بینند این دو دین، چگونه در حال کمک به اسلام برای گسترده شدن در اروپا هستند. یک ایران زرتشتی قبله‌ی معنوی تمامی نیروهای تمدن گرا در اروپا خواهد بود، و این‌ها نیروهایی هستند که روز به روز قوی تر می شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">4- مهم ترین امر اما، امر داخلی است: <span style="color: #ff0000;">با گردش پاردایم و رفتن به سوی مدار تیسفون، امری که ما آن را تأویل مضاعف تمدنی نامیده ایم، انرژی بزرگ تمدنی ای در کشور آزاد می شود که می تواند کوه‌ها را جا به جا کند. نیروهای ارتشی و سپاهی ما، برای نخستین بار پس از سقوط تیسفون، تبدیل می شوند به یگانه نیروی ارتشی واقعا آریائی در جهان و اکثریت مطلق ایرانیان از آنان پشتیبانی خواهند نمود، تا پای جان.</span> ما هند نخواهیم بود که هویت آریائی اش را به غرب زدگی فروخته باشد و فرای آن، مشکل یک جمعیت چهار سد پانسد ملیونی مسلمان و سیک‌ها و غیر و ذالک را نیز داشته باشد. هند هنوز کار دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">از سوی دیگر، زرتشتی گری و کوروش گرائی پُل‌هایی هستند که ما را هم از منجلاب اسلام (اسلام به علاوه‌ی جهودیت و مسیحیت و بهائیت) عبور می دهند و هم از منجلاب دمکراسی و کمونیسم و لیبرالیسم و تمامی خرافه‌های مدرنی که از غرب برآمده اند. امروز در خود غرب، دمکراسی به پایان رسیده است. از روزن فلسفه‌ی سیاسی، تأویلی که ما انجام می دهیم ایران را تبدیل به نظامی آگاتوکراتیک می کند: نظامی مبتنی بر فرمان روائی امر نیک که در فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری به آن نیکخدائی (خدائی = حکومت)، یا مدیریت مبتنی بر نیکی همگانی انسان و طبیعت می گوییم. پس از 1400 سال، و در بعضی جهات برای نخستین بار، ایران باری دیگر تبدیل می شود به یک مدل عالی، مدلی که کشورهای دیگر از آن پیروی خواهند نمود.</span></p>
<p style="text-align: justify;">با خروج از اسلام و تأسیس نظامی مبتنی بر آگاتوکراسی، ما نه تنها از زیر سایه‌ی یزدان شناسی ابراهیمی، -از جهودیت گرفته تا مسیحیت و اسلام و بهائیت-، که از زیر سایه‌ی فلسفه‌ی سیاسی غربی نیز که دمکراسی اوج آن است، خارج خواهیم شد. چند و چون نظام مبتنی بر آگاتوکراسی را در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest" target="_blank">مانیفست بازیابی</a> ایرانشهری توضیح داده ایم، کسان آن را مطالعه کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
