<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سوریه &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Jun 2023 16:59:19 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>سوریه &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تأسیس و استقرار «صلح پارسی» (Pax Persica) در سوریه به مثابه‌ی نمودی از ماموریت تمدنی و تاریخی سپاه و ارتش در سراسر حوزه‌ی تمدنی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960622/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Sep 2017 00:00:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[پاکس پرسیکا]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[صلح پارسی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2231</guid>

					<description><![CDATA[هنگامی که عینک مجعول مدرنیته را از چشم فروگیریم، هنگامی که ذهن خود را از داده‌های کائوس-بنیاد ایدولوژی‌های اسکندری-ابراهیمی به زدائیم، هنگامی که از توابیت تمدنیِ جهودی-مسیحی-اسلامی-بهائی-سکولار-مدرنیستیِ خویش به در آئیم، و همزمان، هنگامی که با این سبکبالی معنوی در آینه‌ی مغان نگریم و جهان را از روزن تیسپون به تماشا نشینیم، آن گاه آن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;">هنگامی که عینک مجعول مدرنیته را از چشم فروگیریم، هنگامی که ذهن خود را از داده‌های کائوس-بنیاد ایدولوژی‌های اسکندری-ابراهیمی به زدائیم، هنگامی که از توابیت تمدنیِ جهودی-مسیحی-اسلامی-بهائی-سکولار-مدرنیستیِ خویش به در آئیم، و همزمان، هنگامی که با این سبکبالی معنوی در آینه‌ی مغان نگریم و جهان را از روزن تیسپون به تماشا نشینیم، آن گاه آن چه که بیش از هر چیز جای خالی اش را به رخ ما می کشد، نیکی و راستی و زیبائی از دست رفته‌ی مشترکی‌ست که تمامی مردمان زینده در ایرانشهر تاریخی، از کوه‌های پامیر تا کناره‌های دریای سپید، از دامنه‌های کپکوه تا آن سوی دریای مکران و پارس، همبُرداران و یا حاملان مشترک آن بوده اند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که این یکپارچگی در نیکی و راستی و زیبائی را به هم پیوند می داد، فلسفه‌ی آریائی اشا و یا همان، در نمود سیاسی اش، پاکس پرسیکا است: رامشن پارسیگ، رامشن آریائی، صلح مبتنی بر ایری و جوانمردی. حضور سپاه و ارتش در سوریه، و کلا چه در آن جا و چه در دگرجای، زمانی که صرفا محدود به حضوری مستشاری باشد چیزی جز بازی کردن در زمین صهیونیسم نیست، چه صهیونیسم اسلامی و چه جهودی و مسیحی و بهائی. هیچ فرقی نمی کند، منطق آریائی منطق مستشاری نیست، بلکه منطق مبتنی بر آبادانی و تمدن مشترک است، منطق مبتنی بر حضور سازنده و عمرانی بخش و نه فروکاستن آن در منافع کاذب و مجعول مصطلح به منافع ملی. ما آریائیان منافع ملی نداریم، منافع ما در نفس خویش تمدنی اند، دربرگیرنده اند، و نه برون راننده، به هم پیواننده اند، و نه از هم جدا کننده و گسلنده. ما آتن نیستیم که از جزایر کلونی بسازد. ما روم وحشی و میلیتاریستی نیستیم که تسمه از گرده‌ی آتنِ فرو رفته در منجلاب دمکراتیک بکشد. ما انگلیس و اسپانیا و پرتقال و آمریکا نیستیم که شیره‌ی جهان را بدوشند تا در اختیار یک قشر محدود از زرسالاران و زورسالاران قرار دهند.&nbsp;حضور تاریخی و تحقق وجودی ایرانشهر در جهان فقط و فقط حضوری مبتنی بر گسترش نیکی و زیبای و راستی ست، تحقق و حضوری تمدنی.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">در منطق تمدنی ایرانشهری، سرنوشت کودک هراتی از کودک دمشقی جدا نیست، آن چنان که سرنوشت سمرقند و بخارا از سرنوشت کراچی و باکو.</span> لیک حقیقت تلخی که در برابر دیدگان ماست، حقیقتی که هر فیلسوفِ بهدینِ سنت-آگاهِ آریائی موظف به تغییر و رفع کامل، و در نهایت، موظف به برچیدن بنیادین و جایگزینی آن با حقیقتی برامده از مبانی تمدنی ایرانشهری است، این است: چیرگی گیوتین اسکندریسم ابراهیمی بر اذهان، و مدرنیته هرگز چیزی جز ادامه‌ی نوین این گیوتین تاریخی نبوده و نیست، گیوتینی ارستوئی-صهیونیستی که می کوشد گوناگونی را به جُدی (جدایی) و جدی را به ستیز و نبرد فرارویاند. این چیزی جز دروج نیست، بزرگ‌ترین دشمن اشا. این چیزی جز ائشمه و خشم نیست، بزرگترین دشمن مهر.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">مأموریت تمدنی سپاه و ارتش، و مسلما مأموریت تمدنی الیت فکری آریائی به مثابه‌ی مدیران و مهندسان نرم این ماموریت، تأسیس و استقرار دگر باره‌ی صلح پارسی است به مثابه‌ی هدف غائی فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری؛ و در نهایت، تکمیل صلح پارسی و به اتمام رساندن آن پروژه‌ی به تعلیق درآمده.</span> پروژه‌ی صلحی که با تازش الکسندر جای خویش را به کائوس و دروجی ارستوئی-موسوی داد تا سپس با سه بار جهش و رنسانسِ خود در هیآت مسیحیت و اسلام و بهائیت، تبدیل به یگانه هژمون فرهنگی در ایرانشهر تاریخی گردد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">بازیابی آریائی، بازگشت به مدار تیسپون، بدون بازیابی Pax Persica میسر نیست و بدون این صلحِ مبتنی بر زیبائی و راستی و نیکیِ مشترک، نه ایرانشهر، و نه جهان بشری، هیچ یک به آرامش و هماهنگی از کف رفته‌ی خویش، هیچ یک به اشای گم شده‌ی خویش دست نخواهند یافت.</span> به تیسپون، به رامشن پارسیگ، به صلح جوانمردان، بازخواهیم گشت.</p>
<p><iframe title="10 برنامه دهم در آینه ی مغان، جهان از روزن تیسپون تأسیس و استقرار «صلح پارسی»Pax Persica در سوریه به" width="800" height="450" src="https://www.youtube.com/embed/BLYQYhIGnfI?feature=oembed" frameborder="0" allow="accelerometer; autoplay; clipboard-write; encrypted-media; gyroscope; picture-in-picture; web-share" allowfullscreen></iframe></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گناه اسد چیست؟ / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/960118/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 07 Apr 2017 00:00:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسپهبد باتیس]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[بشار اسد]]></category>
		<category><![CDATA[خط لوله گاز]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[عربان زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[غزه]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1997</guid>

					<description><![CDATA[یگانه گناه اسد، البته به جز مبارزه اش با تروریسم اسلامی-جهودی-مسیحی ای که ذیل داعش شکل گرفته است، چیزی نیست جز پاسخ نه گفتن به آن لوله‌ی گاز معروفی که غرب می خواست از قطر تا سوریه بکشد. این خط انرژی به طور کامل ایران را از بازی انرژی کنار می گذاشت. اسد به این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">یگانه گناه اسد، البته به جز مبارزه اش با تروریسم اسلامی-جهودی-مسیحی ای که ذیل داعش شکل گرفته است، چیزی نیست جز پاسخ نه گفتن به آن لوله‌ی گاز معروفی که غرب می خواست از قطر تا سوریه بکشد. این خط انرژی به طور کامل ایران را از بازی انرژی کنار می گذاشت. اسد به این پروژه نه گفت و خود را نفروخت، ایران را نیز نفروخت. تاوانی را که دارد می پردازد می بینیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;">ما در بازیابی ایرانشهری بر این باوریم که خیانتی که پدر اسد در زمان شاه کرد و از نیروهای ضد ایرانی چپ و مسلمان پشتیبانی نمود، &#8211; نیروهایی که امروز پشتیبانان فرزند و همسر اش نیز هستند و ما پسرک رضا پهلوی و فرح، جادوگر پیر را می بینیم که در جبهه‌ی تجزیه طلبان و شورشگران 57 قرار دارند و مزدوری اسرائیل و عربستان می کنند-، نمی تواند با بهائی که امروز اسد و مردم اش دارند بابت پایداری شان می پردازند سنجیده شود. اسد می توانست خود را تبدیل به یک پاپت کند و بماند. لیک نکرد.</p>
<p style="text-align: justify;">شاه نیز می توانست مردی نشان دهد و بماند، لیک نماند. آری، او اگر مافیای فرح را مهار می کرد، بر آن شورش چیره شده بود. لیک ما می دانیم که کسان او را با قرص‌ها مسموم کرده بودند، اگر چه این مسمومیت توجیه کننده‌ی خیانت شاه به ایرانزمین نمی شود. او با هول و عجله یاران اش را در زندان کرد، کاری که هیچ فرمانده ای که در جنگ به سر می برد نمی کند، او با وجود مخالفت میهن پرستان تصمیم به ترک کشور گرفت، کاری که هیچ سکانداری نمی کند، او ارتش اش را رها نمود، کاری که هیچ اسپهبدی با لشکریان اش نمی کند، او سپس به هزاران سال تاریخ و کشوری به قدمت ایرانزمین پشت کرد، همه چیز را به دست دشمن سپرد، و رفت: به مقصد آمریکا، همان کشوری که گور او و ایرانزمین را کنده بود! او رفت به آغوش دشمن تا در اتاق عمل به دست پزشکان آمریکائی تیم پزشکی اش که فرح کنترل می کرد به قتل به رسد. در برابر چشمان حیرت زده‌ی اشرف!</p>
<p style="text-align: justify;">باری، امروز اما باری دیگر مشاهده می کنیم: همپیمانی پهلوی چی‌ها (ترامپیست‌ها) را با دشمنان ایرانزمین که برای بمب‌های ترامپ هورا می کشند. لیک اینها زوزه‌ی شغال‌های متجددی است که ایران بسیار به خود دیده است. ما از این دوران خواهیم گذشت و ایران را پس خواهیم گرفت: هم از حاکمیت جهودی-اسلامی-بهائی و هم از اپوزیسیون همگن اش.</p>
<p style="text-align: justify;">یک داوری امروز اما بایسته است: اسد بی شک مرد بزرگی ست، بسیار بزرگ‌تر از آن چه شاه هرگز نبود. تردیدی نیست که او از جنمی دیگر است و مردی است که نام اش در تاریخ مردان بزرگ ثبت خواهد شد. ما باید تصور کنیم که اگر اسد امکانات شاه را داشت، یعنی امکاناتی که کشوری چون ایران در اختیار او گذاشته بود، در هنگام شورش 57 چگونه عمل می نمود. آیا ژنرال‌ها و نخست وزیر اش را در زندان می کرد و تروریست‌ها را رها می نمود، آن چنان که شاه با فشار فرح، خائن ترین چهره‌ی سیاسی قرن کرد؟ مسلما نه. پس شکی نیست که اگر اسد رهبر کشور ضعیفی چون سوریه نبود و ارتشی چون ارتش شاهنشاهی در اختیار داشت، کارنامه‌ی بسیار با شکوه‌تری به جای می نهاد. <span style="color: #ff0000;">لیک واقعیت این است که اسد و سوریه ای‌ها، با همه‌ی ناتوانی ای که دارند، امروز دارند بهای بزرگی می پردازند: برای ایستادن در برابر کفتارهای جهان آزاد از شرافت. برای نه گفتن به گلوبالیست‌های چپ و راست. آنان که تاریخ می دانند، آگاه اند که در غزه و حمس و حلب ایرانیان زرتشتی چه نبردها کرده اند، برای دفاع از شرق، برای دفاع از ایرانشهر. دانایان فراموش نکرده اند ده هزار افسر و سرباز ایرانیان و عربان زرتشتی را که در غزه به فرماندهی اسپهبد باتیس در برابر الکسندر پایداری کردند و تا واپسین مرد کشته شدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">هر چه که رخ دهد، اسد بماند یا نه، ایرانیان اصیل، فارغ از حاکمیت جهودی-بهائی-اسلامی ای که در کشور و بر اپوزیسیون همگن اش حاکم است، هرگز این وفاداری را فراموش نخواهند کرد، آنچنان که وفاداری سادات را فراموش نخواهند کرد. سوریه تبدیل به بلاگردان ایران شده است.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نبرد ایرانیان در حلب، از خسرو انوشیروان تا حسین همدانی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940718/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2015 16:15:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[حسین همدانی]]></category>
		<category><![CDATA[حلب]]></category>
		<category><![CDATA[روم]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه پاسداران]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1311</guid>

					<description><![CDATA[تاریخ نویسان غربی ایرانیان را متهم می کنند که نخستین جنگ شیمیائی را انجام داده اند: سپاه خسرو انوشیروان علیه سپاه روم، و آن نیز در آلِپو و یا حلب که به خفه شدن سپاهیان رومی انجامید. آنروز، انوشیروان بر رومیان پیروز شد و کسان وادار شدند 5 هزار پوند طلا تاوان بپردازند و افزون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تاریخ نویسان غربی ایرانیان را متهم می کنند که نخستین جنگ شیمیائی را انجام داده اند: سپاه خسرو انوشیروان علیه سپاه روم، و آن نیز در آلِپو و یا حلب که به خفه شدن سپاهیان رومی انجامید. آنروز، انوشیروان بر رومیان پیروز شد و کسان وادار شدند 5 هزار پوند طلا تاوان بپردازند و افزون بر آن، به همان میزان نیز هر سال باج در خزانه ی ایرا<span class="text_exposed_show">نشهر سرریز کنند. پس از چندی رومیان، که چون فرزندان امروزین خود دروغ را از راستی و دژپیمانی را از خوشمهری بیش تر دوست داشتند، زیر مهر و پیمان خویش زدند و جنگ ها از سرگرفته شد. امروز سردار سرتیپ همدانی در همان جایی جان سپرده است که سال 540، یعنی 1475 سال پیش نیاکان زرتشتی اش خون داده و به پیروزی رسیده بودند. پس حضور خون پارسی در حلب دیرینگی دارد. </span></p>
<figure id="attachment_1317" aria-describedby="caption-attachment-1317" style="width: 575px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-1317" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-300x144.jpg" alt="4" width="575" height="276" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-300x144.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-768x369.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-1030x495.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-600x288.jpg 600w" sizes="(max-width: 575px) 100vw, 575px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1317" class="wp-caption-text">حلب؛ گذرگاهی میان شرق و غرب / 1475 سال پیش رومیان بدین گذرگاه دست اندازی کردند و امروز ناتوی اسلامی (داعش) با همراهی هم پیمانان غربی خود</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">لیک حلب صرفا شهر اسواران و سپاهیان ایرانشهر نیست، شهر مردان اندیشه و خرد اش نیز هست: سهروردی، زنده کننده ی حکمت مغان نیز در همین شهر جان باخت. پس می بینیم که مدیترانه بخشی از تاریخ وجودی ایرانشهر است و رفت و بستی به امروز و دیروز ندارد. همی هزار سال پیش از خسرو انوشیروان، نیاکان هخامنشی او نیز سیاست مدیترانه ای مدونی داشتند و شهرب های پارسی بر کرانه های دریای میانه فرمان می راندند و مردمان را از صلح پارسی برخوردار می کردند. همواره چیون بوده است که ناتوانی ایرانشهر به زیان مدیترانه می انجامید، دیروز چیون بود، امروز نیز جز دیروز نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">مرگ همدانی، امروز در شرایطی رخ می دهد که جهان و ایران آبستن رویدادهای تاریخی اند. ایران یک خانه تکانی تمدنی را از سر می گذارند و می رود تا کُرست تنگ ابراهیمی ای را که 1400 سال است بر تن اش کرده اند، فرو اندازد و خود را در ریشه های اش بازیابی کند. ما با یک تأویل تمدنی مضاعف روبروئیم: هم در پهنه ی دین و هم در پهنه ی سیاست و فرمانروائی. بازیابی سنت زرتشت و کوروش امروز یک رویا نیست، واقعیتی ست که در اش می زییم. و از همین روزن است که مرگ همدانی، که مغان آن را گیان-اسپاری می نامند و تازیان شهادت اش نام نهند، در آینه ی تاریخ رنگ و روئی دگر دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">همدانی، حتا اگر از سازمانی برآمده باشد که هنوز نام اسلامی را یدک می کشد و آید روزی که پسنامی دگر داشته باشد، و حتی اگر خودِ ایرانیان هنوز به یک همرائی ملی در بازیابی هویت تمدنی خود نه رسیده باشند، که نه رسیده اند و ما هنوز زمان نیاز داریم، لیک، سردارِ برخاسته از نخستین پایتخت آریائیان، در چشم جهانیان یک چیز بیش نیست: یک سردار پارسی، یا به گویش تازیان، یک مجوس: یعنی یک زرتشتی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">حقیقت این است که حضور تهران در دمشق و کرانه های مدیترانه از سوی هیچ یک از قدرت های جهانی به عنوان حضور اسلام تلقی نه می شود.</span> نه اعراب، که وارثان حقیقی جهود و اسلام اند، نه ترکان، نه خود جهودان، که پدران معنوی و نژادی مسلمانان حقیقی اند، نه چینی ها، نه روس ها، و نه غرب سکولار-دمکرات و مسیحی، هیچ یک تهران را نماینده ی اسلام در مدیترانه نه می دانند. در همین راستا، اسد نیز، که بی پشتیبانی تهران تا کنون بارها در هم شکسته بود، سوای آن که خود در قربان گاه جهود و اسلامیسم و پشتیبانان جهود و مسیحی جهانی اش ایستاده است و لاجرم هیچ رویکرد خوشدلانه ای نسبت به آئین حجاز ندارد، آری حتا اسد نیز در تهران چیزی جز یک شریک پارسی در برابر &#8220;برادران عربی&#8221; خود نه می بیند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این بدین معنی ست که هر چقدر نیز در روزهای آینده صدای مؤذن ها و روضه خوان ها در مراسم به خاک سپاری همدانی بلند شود، حقیقت می نماید چیز دیگری باشد: همدانی در جبهه ی اسلام، که در نفس اش چیزی جز جهودیت نیست، جان نه داده است، بلکه در برابر جبهه ی جهود و اسلام و برای ایران و اهورای اش جان داده است، ایرانی اهورائی که دیگر دیری ست که هیچ یک از ناظران ادعاهای جهود و اسلامی اش را به چیزی نه می گیرند، بلکه تمامی آن ادعاها را پوششی برای پنهان کردن هویت پارسی قلمداد کرده و به سنتی دیگر تأویل می کنند: سنت زرتشتی. </span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">دمونیزه کردن سپاه یک بازی سیاسی است که هم از سوی روحانیت و هم از سوی روشنفکری هدایت می شود. به دعوای کسانی چون خامنه ای و رفسنجانی نیز ابدا نباید اهمیت داد. روحانیت در کلیت اش علیه سپاه و ارتش است. در میان مدت، نیروهای نظامی تنها حامیان مردم ایرانزمین اند و البته دشمنان زیادی دارند؛ کلیت روحانیت و کلیت روشنفکری، یعنی کلیت غرب. بی شک نیازی به نام بردن <a href="https://iranshahrig.com/940717">مریخی ها</a> نیست. موضوع ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> خروج از یک بن بست تمدنی 1400 ساله است؛ برای این خروج باید امور را در نفس شان طبقه بندی و ارزیابی کرد و دوست و دشمن را در نفس اش بازشناخت. از این روزن، سپاه در نفس اش دوست است و روحانیت و روشنفکری دشمن. اشکالاتی که برخی متذکر می شوند بیشینه اش درست است، هدایت هزاران دختر ایرانی از ایران به پمپ بنزین های خلیج فارس لکه ی ننگی است که توجیهی ندارد و بی شک، بدون پشتیبانی گروه هایی از افرادی که لباس سپاهی نیز بر تن دارند غیر ممکن می بود. لیک اینها تغییری در ماهیت مسائلی که ما مطرح می کنیم نمی دهند. همانگونه که در روان شناسی مفهومی به نام روان شناسی اعماق داریم، در فلسفه ی سیاسی نیز تنها زمانی می توان کنه امور را دریافت که از سطح به اعماق رفت. اگر در سطح امور بخواهید داوری کنید چه بسا باید نه تنها سپاه، بلکه از کل هشتاد ملیون ساکن این سرزمین 79 ملیون شان را به علل گوناگون به دریا ریخت. لیک اینگونه نمی شود پیش رفت و زیست. انگشت اتهام به سوی سپاه، با آگاهی به ایرادهای اساسی ای که این نهاد دارد، صرفا به سود روحانیت و روشنفکری است و ما را به همانجایی می برد که مریخی ها می خواهند: فروپاشی همه سویه.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">گاهی باید جهت هرمنویتیک را دگر کرد و خود را با چشم بیگانگان دید، فارغ از آن که ما خود، خود را چگونه می بینیم و ارزیابی می کنیم. بیگانگان، از جهود و ترسا و مسلمان، در همدانی و همگنان سپاهی اش چیزی جز ادامه ی منطقی &#8220;خودبزرگ بینی&#8221; ساسانی و &#8220;جاه طلبی&#8221; شهریاران بهدین پارسی نه می بینند. چه بسا اینبار حق با بیگانگان باشد و داوری آنان در مورد ما از داوری ما نسبت به خود، حامل حجم بیشتری از حقیقت باشد.</span> اگر چنین باشد، که همه چیز نشان از آن دارد که چنین هست، پس باید پذیرفت که بیگانگان بسی بیش از خود ما، ما را بازیابی کرده اند و بدین میانجی، <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a>، امری ست که هم از سوی خود ما دارد رخ می دهد، و هم از سوی بیگانگان. گیان اسپاری همدانی در حلب، در تاریخ ثبت خواهد شد، در تاریخ ایرانشهر، و نه در تاریخ اسلام و جهودیت پس پشت اش.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شکست مریخی ها، آزادی سوریه و نجات بشریت / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940717/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 09 Oct 2015 16:43:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[داعش]]></category>
		<category><![CDATA[روسیه]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[مریخی ها]]></category>
		<category><![CDATA[ناتوی اسلامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1312</guid>

					<description><![CDATA[سوریه در غرب است، غربی که غرب مفهومی در اش از چهار جهت فلکی در سقوطی بی مرز به سر می برد. سرزمینی کوچک، که اینک چون سیاهچالی کهکشانی دهان باز کرده است و غرب را، در تمامیت آن چه که خود معرف آن است، در خود فرومی اوبارد. شکست داعش، به مثابه ی ناتوی اسلامی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سوریه در غرب است، غربی که غرب مفهومی در اش از چهار جهت فلکی در سقوطی بی مرز به سر می برد. سرزمینی کوچک، که اینک چون سیاهچالی کهکشانی دهان باز کرده است و غرب را، در تمامیت آن چه که خود معرف آن است، در خود فرومی اوبارد. شکست داعش، به مثابه ی ناتوی اسلامی غرب، در سوریه، شکست معنوی و مادی غرب است در کلیت آن مفهوم: اسکندریسم ابراهیمی. در غر<span class="text_exposed_show">ب صرفا مافیای دمکراتیک حاکم بر جهان نیست که شالوده شکنی و اوراق می شود، بلکه اسلام نیز به مثابه ی بخشی وجودی از مفهوم غرب، در سوریه به غروب محتوم خود می رسد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">تنها بسنده است به کسانی بنگریم که از نابودی داعش شکوه می کنند: آمریکا و همبستگان منطقه ای اش شامل اسرائیل، عربستان، ترکیه. بر اینان باید مستعمرات اروپائی آمریکا را که به جز یکی دو استثناء شامل کلیه ی آن اتحادیه می شود، افزود. با داعش، غرب به یک دستاورد بزرگ دست یافت: تبدیل خشن ترین تروریسم به یک صنعت. این صنعت می رود تا از سوی اتحادیه ی پارسی-روسی که تمام قد به یاری سوریه برامده است در هم شکند. چین مجبور خواهد بود برای نخستین بار آب و رنگ نشان دهد و البته گزینه ای جز پشتیبانی از محور تهران-مسکو نخواهد داشت. پس ما امروز با همان چیزی روبرو شده ایم که سال هاست پدید آمدن آن را پیشبینی و تجویز کرده بودیم: اتحادی از مثلث شرق، شامل چین، ایرانشهر، هند، در همکاری ای پایه ای با روسیه. اینک مسکو جای دهلی را گرفته است و این دهلی خواهد بود که با تأخیر، به اتحادیه ی شرق خواهد پیوست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">سیاست گاه بسیار به زندگی نزدیک است و آن چه که در زندگی معتبر است، نزد سیاست نیز از اعتبار برخوردار است: با بد نامی و بدآوازگی نمی توان پائید. آمریکا، که در رأس غرب جای دارد، امروز بدنام ترین کشور جهان است. هیچ کس، حتا فرومایه ترین دست نشاندگان اش نیز، که پمپ بنزین های خلیج فارس شماری از ایشان باشند، به واشنگتن اعتماد ندارد. آمریکایی ها به هیچ کس در هیچ شرایطی رحم نمی کنند و هر کس را در هر شرایطی می توانند فدا کنند. بدین گونه است که امروز ایستادگی ایران و روسیه در پای اسد، فرای دلایل منطقی بسیاری که این دو کشور برای پشتیبانی از اسد دارند، این پرسش را نیز به پیش می کشد که آیا تهران و مسکو شریکان معتمدتری نیستند؟ پشتیبانی قاهره از عملیات پارسی-سوری و همزمان، پا پس کشیدن اردن از ائتلاف عربی علیه یمن، هر دو نشانی هستند از این که پاسخ به پرسش ما مثبت است. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">امروز دمکراسی به گوهر وجودی خود، یعنی به دروغ برنامه ریزی شده ای که بوده، هست و خواهد بود، اندر رسیده است. حتا شهروندان متوسط آمریکا نیز که بی شک به آگاهترین شهروندان جهان بشری نامدار نیستند، امروز از خود می پرسند چگونه است که بمب باران داعش از سوی نیروهای ما به پیشرفت هر چه بیشتر ایشان می انجامد، لیک پارس ها و روس ها در تنها یک هفته بیش از 40 درسد از پایگاه های ارتش اسلامی را نابود کردند؟ شکست داعش در سوریه و سپس عراق، زلزله ای را دامن خواهد زد که سراسر جغرافیای مفهومی غرب را دچار آسیب های بنیادین می کند. امروز تهران و مسکو، با آزاد سازی سوریه، در هیأت نجات دهندگان اروپا نیز برامده اند. اروپائی که نیروهایی ویژه که ما مایلیم آن ها را مریخی ها بنامیم، می روند تا شخم اش بزنند: از طریق هدایت برنامه ریزی شده ی ملیون ها آواره ی مسلمان بدان قاره. بازگرداندن امنیت به عراق و سوریه این امکان را به میهن پرستان اروپائی خواهد داد که جلوی این موج اروپا افکن را بگیرند و آوارگان را به کشورهای شان بازگردانند. این ها اموراتی نیستند که به مذاق مریخی ها خوش آیند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">شکی نباید داشت، چنان که همواره تأکید کرده ایم: شکست غرب، شکست غرب در تمامیت اش است: هم بُعد اسکندری او و هم نیز، بُعد ابراهیمی اش. جمهوری اسلامی، به مثابه ی غباری اسکندری-ابراهیمی بر روی ایرانشهر، در این میدان پیروز نیست، بلکه بازنده است. یک نیم نگاه به متحدان امروز تهران بسنده است تا میزان شکست را دریافت: پوتین و اسد، هر دو، مردانی که به هر چه نامدار باشند، به اسلام دوستی و یا اسلام گرائی شهرت ندارند. پوتین می داند که اسلام همان خنجری است که غرب می خواهد از قفقاز وارد تن او کند. اسد، خود هم اکنون در قربان گاه اسلام و متحدان اروپائی و آمریکائی اش به سر می برد. از این رو، آن چه که امروز در اتحاد با دمشق و مسکو در برابر داعش و پشتیبانان رنگارنگ اش به سر می برد، اسلامیت نظام حاکم بر تهران نیست، ایرانیت نظام است، یعنی همان ژن مغلوبی که هر روز، و آن هم بنا بر منطق روح زمان، نیرومند تر می گردد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">ناتوانی آمریکا هرگز به توانمندی جمهوری اسلامی در جمهوریت و اسلامیت اش نمی انجامد، بلکه برعکس، این دو عنصر را سُست، و گوهر پنهان در زیر آن دو را، یعنی ایرانشهرگی را، نیرومند می گرداند. امروز اوباما در همان نقشی ظاهر شده است که روزی گورباچوف عهده دار تاریخی آن بود: نقطه ای بودن بر پایان چیزی که زمان پایان آن دررسیده است. اوباما را می توانیم بدین واسطه گورباچوف سیاه بنامیم. این بدین معنی نیست که او خودآگاهانه پایانی است بر امپراتوری. خیر، او راهی ندارد. </span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">اصولا هنگامی که دو امر، حال هر امری، رابطه ی سلبی با یکدیگر داشته باشند همزیستی ای ممکن نیست؛ اسلام عامل سقوط ایرانشهر بوده است و دلیلی ندارد عامل صعود اش باشد؛ حتا در تجربه ی فردی نیز قوی ترین ها همواره کسانی بوده اند که یکی از دو امر یاد شده را تا جای ممکن در خود حذف کرده بودند. نمونه اش خمینی، قوی ترین &#8220;ایرانی&#8221;(عیرانی) یکی دو سده ی گذشته است؛ چرا که ایرانیت را به کل کنار نهاده بود. این امر در مورد کلیت روحانیت صدق می کند. در آن سو، رضا شاه و امثال او. اسلام را تا حدود زیادی حذف کرده بود و قدرت اش در آن یکپارگی و انتگریته ی ایرانی اش بود. ضعیف ترین شخصیت ها همواره کسانی بوده اند که خواسته اند تعادل و آشتی میان ایرانیت و اسلامیت به وجود آورند. محمد رضا شاه نمونه ی نوعی چنین شخصیتی بود. سرنوشت ایران را انسان های یکپارچه تعیین خواهند کرد. لیک فارغ از همه ی این امور، از روزن فلسفی نسبت ایران و اسلام به یکدیگر، نسبت دیو است. اسلام و ایران دیو یکدیگرند. موضوع خواست یا ناخواست ما نیز نیست، ماهیت شان چنین است.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">امروز تهران و مسکو، فارغ از خیم و خوی مردان حاکم بر این دو شهر، بطور طبیعی در جبهه ی آزادی و راستی و شرافت ایستاده اند و غرب، در جبهه ی بردگی و دروغ و رذالت. ما امروز با یک امکان بزرگ برای نجات بشریت روبروئیم. چرا که شکست دادن غرب در سوریه به مثابه ی نجات خود غرب نیز می تواند باشد. نجات غرب از مریخی های حاکم بر او و بازگشت به تعادل و میانه روی. بازگشت به این که لازم نیست آمریکا همه ی جهان را ببلعد. در این شکی نیست که نجات اروپا از طرحی که برای فروپاشی اش ریخته اند، طرحی که شخم زدن خاورمیانه مقدمه ای بوده است برای اجرائی کردن آن، حتا به نجات خود آمریکا نیز خواهد انجامید. آمریکا نیز می تواند سری باشد در میان سرها. لیک برای درک این امر، نخست باید سر امپراتوری بریده شود، امری که اینک شاهدان تاریخی آن هستیم. و چه بسا این همان باشد که هگل «کِید خرد» می نامید: داعشی که می بایست سر بشریت را از تن اش جدا کند، زمینه ای شد برای جدا شدن سر امپراتوری و آزاد شدن او از سلطه ی مریخی ها. پس اوباما، در همان حال که نقطه ی ای سیاه است بر یک پایان، لکه ای روشن نیز می تواند باشد برای آغازی نو. </span></p>
<div class="_1dwg _1w_m">
<div class="_3x-2">
<div>
<div class="_5r69">
<div class="_rzn mtm">
<div id="u_jsonp_9_8" class="_4_vv _5jmm _5pat _5j14" data-fte="1" data-ftr="1">
<div class="_3ccb _4-u8" data-gt="{&quot;type&quot;:&quot;click2canvas&quot;,&quot;fbsource&quot;:703,&quot;ref&quot;:&quot;nf_generic&quot;}">
<div class="userContentWrapper _5pa-">
<div class="_1dwg _1w_m">
<div class="mtm _5pco" data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}">
<div class="_5wj-" dir="rtl">
<div id="id_57f424237eb1f7a38084076" class="text_exposed_root text_exposed">
<h3>در ضرورت رفع یک توهم: سوریه و غزه و لبنان و &#8230; موضوع ایران نیست!</h3>
<p><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n.jpg"><img decoding="async" class=" wp-image-1325 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n-226x300.jpg" alt="10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n" width="285" height="378" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n-226x300.jpg 226w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n-600x796.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/10384202_10204032176586898_1214702104397380636_n.jpg 724w" sizes="(max-width: 285px) 100vw, 285px" /></a></p>
<blockquote><p><span style="color: #0000ff;">وزن تمدنی ایران ضرورت ها و ایجاب های خود را دارد، همچنان که موقعیت ژئواستراتژیک اش. ایران در </span><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">مرکزیت خاورمیانه قرار گرفته است و خاورمیانه، در مرکزیت تمامی سود و زیان های جاری در جهان. به عبارت دیگر، اگر خاورمیانه را حادترین و مهمترین جغرافیای جهان موجود به شمار آوریم، ایران، به عنوان مهمترین سرزمین خاورمیانه، محل تلاقی تمامی سودها و زیان های پنداشتنی جهان معاصر به شمار می رود.</span> حقیقت این است که امروز هیچ جنگ و صلحی وجود ندارد که به نوعی، جنگ و صلح ایرانزمین نه باشد. همزمان، حوزه ی تمدنی ایرانشهر، به عنوان حوزه ی نفوذ طبیعی ایرانزمین، گستره ای بزرگ از مرزهای چین تا مدیترانه را در بر می گیرد، همچنان که بخش هایی از اروپا را، که ایرانیان مدرن ریشه های مشترک خود با این قاره را فراموش کرده اند.<br />
در غربِ ایرانشهر، کشورهایی چون سوریه و لبنان و عراق و اسرائیل-فلسطین، که این آخری چیزی جز یک ساتراپی هخامنشی نه بوده و نیست، تقدیر تاریخی ایرانشهرند. تقدیر تاریخی به این معنی که: فارغ از خواست و ناخواست ما، سرنوشت ما را بطور مستقیم تحت تأثیر قرار می دهند. تصور غلطی که مدرنیته و مفهوم دولت-ملت در اذهان پدید آورده است این است که امور بر سر مرزهای امروزی ایران به پایان می رسند. خیر، چنین چیزی نیست، سوای این که مرزهای حقیقی ایرانشهر با مرزهای حقوقی آن انطباقی ندارند و این عدم انطباق، تغییری در فعالیتِ وجودی این مرزها پدید نمی آورد. اشتباه نشود: این امور ربطی به خودبزرگ بینی آریائی ندارد، اگر هرگز چنین خودبزرگ بینی ای وجود می داشته است. نه، این ها واقعیت برهنه ی بیرونی اند و تن در زدن روشنفکرانه و مدرنیستی از وجود چنین واقعیتی، هرگز تغییری در امور مربوطه پدید نمی آورد.<br />
<span style="color: #0000ff;">بر الیت فکری ایران است که به جای پناه گرفتن در مفاهیم تنگ و به غایت ایرانزدایانه ای چون دمکراسی و جهان آزاد و امثالهم، هستی را چنان که آن هستی به راستی هست، در نظر گیرند و بار سنگینِ تاریخ را به دوش کشند. در نهایت، دمشق، نام دیگری برای تهران است، چنان که کابل یا بغداد. هر چه زودتر از نادانی خود کرده و مدرن خویش به در آیند، تدبیر منزل راحت تر افتد.</span></span></p></blockquote>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
