<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>روم &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%D8%B1%D9%88%D9%85/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Thu, 08 Jun 2023 12:29:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>روم &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>بازسازی سوریه، خویشکاری ای که تهران باید آن را بپذیرد</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950810-3/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Nov 2016 00:00:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[انوشیروان]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[روم]]></category>
		<category><![CDATA[شهربراز]]></category>
		<category><![CDATA[کفشگر]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[مدیترانه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1631</guid>

					<description><![CDATA[ایرانشهر یک کشور نیست، که یک آبادانی یا تمدن است، و رویکرد مدیترانه ای ایرانشهر به سان یک آبادانی، در سراسر روزگارانی که ایرانی بر ایران فرمانروائی داشته است، دارای چارچوب ویژه و آهنگ‌ها و آماج‌های از پیش نشاخته‌ی خود بوده است: راهکار و راهبرد ایرانشهری در پیوند با مدیترانه، جدا از این که نام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ایرانشهر یک کشور نیست، که یک آبادانی یا تمدن است، و رویکرد مدیترانه ای ایرانشهر به سان یک آبادانی، در سراسر روزگارانی که ایرانی بر ایران فرمانروائی داشته است، دارای چارچوب ویژه و آهنگ‌ها و آماج‌های از پیش نشاخته‌ی خود بوده است: راهکار و راهبرد ایرانشهری در پیوند با مدیترانه، جدا از این که نام مرد فرمانروا بر شوش و پارسه چه باشد، از زمان مادها تا هخامنشیان، و از اشکانیان تا ساسانیان، یک آموزه و افراس (درس) بزرگ در خود نهان دارد: آبادی و رامش و نیکی و سامانمندی استان‌های مدیترانه ای ایرانشهر همان آبادی و رامش و نیکی و سامانمندی خود ایرانشهر است. وارونه اش نیز درنشیند و درست افتد: بُریده شدن بال مدیترانه ای ایرانشهر دربردارنده‌ی هنگفت‌ترین هزینه‌ها برای همه‌ی اندام‌های ایرانشهر است. آینه‌ی زمان‌های سپری شده در برابر ماست: هر بار که روم یا هر دشمن دیگری بر این سرزمین‌ها، که استان‌ها و شهربی‌های دوشستری (خاورانی/غربی) ایرانشهر بوده اند، چیرگی یافت، ایرانشهر زیان دید.</p>
<p style="text-align: justify;">پس بیهوده نبود که شاه بزرگ، خسرو انوشیروان، برای نبرد حُمص گرانی و مهندی ویژه ای به جای آورد، تا آن جا که خود به تن خود در آن نبرد پا به میدان اندر نهاد. بازتاب این نبرد را ما به شاهنامه‌ی مغ توس نیز اندریابیم، در داستانی که به داستان کفشگر نامدار شده است: آن کفشگر از شهروندان جهود و پارسی زبان حمص بود، مردی بسیار پُرخواسته و پُر برگ و سرمایه مند. رومیان سخت جانی می کردند و زمان نبرد به درازا کشید، این چنین، تنخواهی که سپاه پارسی با خود برده بود به پایان رسید و سپاه نیاز به سیم داشت. انوشیروان از بزرگمهر خواست تا با بزرگان و نامداران حمص رایزنی کند تا به سپاه وام دهند. مرد جهود پس از شنیدن این اَزْد (خبر)، پا پیش نهاد و به بزرگمهر پیشنهاد نمود تا نه وام، که به رایگان هزینه‌ی یک سال سپاه ایرانشهر را فراهم کند. این بی شک سرمایه‌ی بسیار بزرگی بود و همزمان، پیشنهادی زیرکانه، چه، در پس این پیشنهاد نیرنگی بزرگ اندرنهفته بود برای بر هم زدن سراسر دستگاه دیوان سالاری آریائی.</p>
<p style="text-align: justify;">نیرنگ کفشگر جهود که کارخانه‌های کفشگری سراسر آن استان مدیترانه ای ایرانشهر از آن او بودند، &#8211; چیزی در اندازه‌ی کارخانه‌ی بلا یا کفش ملی در زمان پهلوی دوم-، در این نهفته بود که او از بزرگمهر خواسته بود تا در برابر این یاری رایگان که می توانیم نام اش را پاره (رشوه) دادن بگذاریم، بزرگمهر از شاه بخواهد تا پسر اش در دیوان سالاری تیسپون به پایه‌ی دبیری رسد. کمونیست‌ها و مسلمان‌ها کوشیده اند تا گاه آگاهانه و گاه با به نمایش گذاشتن بی دانشی ژرف خود از چند و چون فرهنگ آریائی، این رویداد را بهانه ای کنند برای انگ زدن به ایرانیان، که از آموزش مردمِ پایه پیشگیری می کرده اند و آنان را از یادگیری خواندن و نوشتن بازمی داشتند! روشن است که این یاوه ای بیش نیست، آن کفشگر که هزینه‌ی یک سال سپاه ده‌ها هزار تنی ایرانشهر را می توانست بپردازد، شکی نیست که می توانست چندین بزرگمهر و جالینوس را در کاخ‌های خود بیاورد و آموزگار فرزند اش کند. نه، آن چه که او می خواست، پروانه‌ی آموزش خواندن و نوشتن نبود، بلکه اندرشدن به دیوان سالاری شاهنشاهی بود، و این چیزی نه بود که انوشیروان بتواند بپذیرد. دیوان سالاری ایرانشهری دارای آئین نامه‌ی ویژه‌ی خود بود و کسی نمی توانست و پروانه نداشت از راه نرسیده میانبُر بزند و بر کرسی دبیری برنشیند. راه رسیدن به پایه‌ی دبیری راهی بود دشوار و مرد دبیر می بایست فرای آشنائی ژرف به همه‌ی ماهروز (تاریخ) و دبیری و سخن آریائی، مردی خوشنام و استوانیده (تأیید) شده از سوی ایران-دبیربد نیز باشد. کار ساده ای نبود دبیر شدن. روشن است که در باره‌ی فرزند آن جهود سرمایه‌دار این پیش-اگر‌ها درنمی نشست و او می خواست با سیم و زرّ و پاره دادن به بزرگمهر، شاه ایران را بخرد! می دانیم که بزرگمهر پای اش سست شده و پذیرفته بود، لیک انوشیروان ایستاد، نه گفت و فرمود، اگر نیاز باشد پیک به تیسپون خواهیم فرستاد و سیم را از پایتخت خواهیم آورد، لیک به کفشگر بگو که شاه ایران خریدنی نیست و این بازی را از سر بزرگمهر انداخت. می دانیم که داد با او بود، چه، اگر وا می داد و از مرد جهود پاره می گرفت، دیگر هیچ دبیری در سراسر شاهنشاهی به دستگاه و آئین نامه‌ی کشوری باور نمی داشت و درمی یافت که تنها پَشْن (شرط) و پیش-اگر برای درنوشتن پله‌های پیشرفت، سیم و زرّ است و نه شایستگی و توانائی.</p>
<p style="text-align: justify;">و این را نیز باید یادآوری نمائیم که در همین کارزار بود که برای نخستین بار در ماهروزِ (تاریخ) پیکارهای میان-کشوری، ایرانیان با کندن دهلیز زیر پادگان‌های رومی و اندردواندن دود به آن‌ها، شمار بسیاری از دشمنان را خفه کردند و این چنین، سپاه روم را از پای درآوردند. در دانش نامه‌های جنگ‌های پر آوازه‌ی جهان از این شگرد ایرانیان به سان نخستین نبرد خیمیائی (شیمیائی؛ شیمی از خیم پارسی گرفته شده است) یاد می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">جایگاه مدیترانه و سیمائی که در سرنوشت ایرانشهر بازی می کرد بسیار والا بود، پس از همین روست که در همین بخش از شاهنشاهی بود که زمینه‌ی شکست تیسپون فراهم شد: زمانی که شهربراز، اسپهبد نامدار، با نیرنگ مسیحیان و جهودانِ آن بخش از شاهنشاهی که ستون پنجم روم بودند، به جانشین انوشیروان، خسروپرویز بزرگ بد دل شد، جدا سری آغاز کرد و در پایان نیز با دشمن مسیحی همپیمان گشت! این چنین، مردمانی از جنم همان کفشگر که اگر چه توانستند بزرگمهر را خام کنند، لیک با دیوار رخنه ناپذیر انوشیروان رو به رو شدند، سد و اندی سال پس از آن رویداد که به پیروزی بزرگ ایرانشهر انجامید، توانستند اسپهبد نامدار ایرانی را از راه به در کنند و پیش‌زمینه‌ی نابودی همه سویه‌ی ایرانشهر و سراسر خراسان را فراهم آورند. چیون بود که ایران نبرد بُرده را باخت؛ و سنگین نیز باخت. با وا دادن شهربراز، بال مدیترانه ای تیسپون بریده شد، خسرو پرویز کشته گشت و جهودها و مسیحی‌های یثرب یا همان مدینه، با پشتوانه‌ی رومِ مسیحی، آفتی به نام اسلام را از آستین برون آوردند و به جان ایرانشهر انداختند. نباید فراموش کنیم، محمد را جهودان و مسیحیان برساختند و در دامن خود پروردند.</p>
<p style="text-align: justify;">خدیجه را، به دانیم که جهودی بود مسیحی شده و از بزرگ‌ترین پشتوانه‌های روم مسیحی در یثرب به شمار می رفت. او دشمن خاندان ابو سفیان بود، خاندانی که از ایران در برابر روم پشتیبانی می کرد؛ و ما ابوبکر ‌هاسادگ یا ابوبکر صدیق را داریم، مردی جهود و نیز سلمان را داریم، او نیز مردی که از جهودان استخر بود. از همان نوجوانی محمد را نزد پیشوایان مسیحی می بردند و ایشان در چهره‌ی او یک مرد نامدار و خداپرست می دیدند که کارهای بزرگ خواهد کرد! و هنگامی که در نگر آوریم برای مسیحیان هیچ کاری بزرگتر از ویرانی ایرانشهر نه بود می توانیم آرزوهای پرورندگان محمد را بهتر ارزیابی کنیم. محمد در سوره‌ی روم سپاسگزاری خود را به روم و مسیحیان، آنچنان که دشمنی خود را به ایرانیان بر زبان آورد. این چنین بود که همه‌ی نیروهای جهودی و مسیحی و مسلمان دست به دست هم دادند تا خراسان یا اوشستر (مشرق) را در هم کوبند.</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ شکی نیست، با این همه، اگر شهربراز بازی نمی خورد و از تیسپون فرمانبری می کرد، نه تنها اسلامی هرگز پدید نمی آمد،- یا اگر می آمد نیز سر زا می رفت-، که دین مهر نیز این بخت را داشت که مسیحی‌گری نوپا و تازه آمده را، که چیزی جز جهودگی دوم نبود، به پستو براند و باری دیگر نام خدای پرستیده شده در روم میترا شود، و نه یهوه و آدونای. لیک این نشد و اهرمن چیرگی یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، این پیش‌درآمد و گشودنِ پس‌زمینه‌ی ماهروزی نبرد بایسته می نمود تا از خویشکاری بزرگ و مهینی که امروز در برابر ماست دریافت بهینه و سزاوارتری داشته باشیم. ما امروز در ایستار و پیرامونی به سر می بریم که کشور زیر تیغ ستون پنجم جهودگی و مسیحیگری، ای (یعنی) زیر تیغ آخوندهای مسلمان و روشنفکران کمونیست همپیمان آن‌ها است، مردمانی که بیشینه شان ریشه‌ی جهودی و جهودی-مسیحی دارند و از خاندان‌های جهودهای موسوی و جهودی-مسیحیان یعقوبی اند، و آنان نیز که چنین نیستند، ایرانیان پشت و رو گشته و از خود بیگانه شدگانی اند که به کشور و مردم اش چیون گوشت برخی (قربانی) نگاه می کنند، &#8211; ما آن‌ها را توابان تمدنی نام نهاده ایم: یک نیم نگاه به واکنش‌هایی که خیزش فرزندان کوروش برانگیخت بسنده است تا ژرفنای بد دلی کسان را دریابیم، &#8211; لیک این، نیمه‌ی تهی جام است، نیمه پُری نیز اندر است: در سراسر لایه‌های دستگاه فرمانروائی، در همه‌ی نهادها، از فراز تا فرود، مردان و زنانی رخنه کرده اند که دست گشوده‌ی کوروش و زرتشت اند. ما آن‌ها را آریائیان پنهان نام نهاده ایم. اینان هموندان نهان رَوِش، لیک پُر کار آن خیزش بزرگی اند که امروز جنبش فرزندان زرتشت و کوروش، و یا، بازیابی ایرانشهری خوانده می شود. نه تنها آینده‌ی ایرانشهر، که آینده‌ی جهان را این نیرو است که خواهد نشاخت.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، آن گونه که در جستارها و نگیزش‌های (تحلیل) پیشین نگاشته ایم، با سپهخیز یا کودتای ترکیه، چرخشی بزرگ در بازی جهانی رخ داد. در زمانی که لاریجانی، جهودی پارسی زبان و از بازماندگان سلمان و یا همان کفشگر حمص، به دزدی‌های ملیاردی اش سرگرم بود و خامنه ای، که در ناشایستگی و بدفرمانی همتا می جوید و نمی یابد، بر این پای می فشرد که نباید کش اش داد، آری، در کشاکش این کش ندادن‌ها، اندیشکده‌های فرزندان اسکندر گجستگ برگی را رو کردند که هیچ کس آن را نخوانده بود: سپهخیز ترکیه.</p>
<p style="text-align: justify;">با سپهخیز دروغین در آنکارا کسان با یک تیر دو نشان زدند: هم دشمنان درون کشوری اردوغان، رهبر راستین داعش را از سر راه برداشتند، و هم با راندن او به بستر پوتین و واداشتن پوتین به همپیمانی با اردوغان، شکافی بزرگ را در زنجیره‌ی تهران-مسکو-دمشق پدید آوردند. پوتین، انوشیروان نیست، پس بازی خورد، یا بهتر است بگوئیم خریده شد. او امروز در کنار اردوغان ایستاده است، آن چنان که تانک‌های اردوغان بر روی زمین در سوریه.</p>
<p style="text-align: justify;">ترامپ، نوین‌ترین برگ رو شده در بازی جهانی ست. او بی شک آبنبات بزرگتری برای پوتین آماده کرده است: پائین آوردن دیوار پخشا (تحریم) و دریغ‌های جهانی، و همزمان، چراغ سبز نشان دادن برای کشیده شدن لوله‌ی ترکیش-استریم. شاید بتوان برای پوتین پوزش نامه ای در نگر گرفت و گفت: پوتین تنها به سود کشور خود می اندیشد و بس، پس بر او خرده ای نتوان گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، این که می توان به کشور خود اندیشید و کردار را نیز زیر پا نه نهاد، چیزی نیست که بتوان از یک کارمند پیشین ک گ ب چشم داشت. پس او را وانهیم. لیک در این شکی نیست: پوتین در برابر آن چه که کسان به او داده اند باید به خواست ترامپ تن در دهد و آن خواست چیزی نیست جز: خُرد و کوچک کردن سوریه. این نیز خود چیزی نیست جز بریدن بال مدیترانه ای ایران، با همه‌ی پیامدهای مرگ باری که می تواند برای نماینده‌ی امروزی و ناشایست ایران کهن داشته باشد. هنگامی که ظریف و ولایتی بر جایگاه بزرگمهر یله می زنند و خامنه ای و رفسنجانی بر تخت انوشیروان، چشمداشت بیشتری نباید داشت. لیک، همانگونه که در بالا نیز گفتیم، جدا از آن که چه کس بر پارسه فرمان راند، آن چه که در مدیترانه رخ می دهد، هنایش (تأثیر) و کارائی بی میانجی بر سرنوشت ایرانشهر دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اینک، با در نگر گرفتن این که تهران در مردابِ دزدی و چپاول برنامه‌مند فرو رفته است، و با در نگر گرفتن این که دشمن در بیرون خود را آماده کرده است تا تیر فرجامین را از ترکش رها کند، بر آریائیان پنهان در دستگاه است که با فرستادن دویست تا سی سد هزار تن به سوریه، زیر نام «سپاه بازسازی سوریه»، برگی نو بر خان بازی فرو کوبند و داده‌ها را بر روی زمین به گونه ای بگردانند که بیشترین سود را برای ایرانشهر و بیشترین زیان را برای دشمن در پی داشته باشد. سپاه بازسازی سوریه باید از سه پاره‌ی بزرگ و مادیان (اصلی) فراهم آمده باشد:</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">نیروهای لشکری، نیروهای آبادگری، نیروهای فرهنگی. آگاهان به ماهروز ایرانشهر می دانند که این راهبرد، راهبردی تازه نیست و ما بارها از گذر جابجائی نیروهای مردمی بازی با همیستاران را به سود خود دگرگون کرده ایم. یکی از نامدارترین نمونه‌های اش، نصیبین بود که شاهپور بزرگ با بردن ده‌ها هزار تن از نیروهای ایرانی، که دوازده هزار تن ایشان از واسپوران (اهل بیت)، ای از خاندان ساسانی بودند، از این که نصیبین از سوی روم گشوده شود و به چنگ جهودان و مسیحیان افتد پیشگیری نمود.</span> گزارش را بخوانیم:</p>
<p style="text-align: justify;">&#8220;و بلغ سابور امرهم، فأرسل الیهم: اصبحتم الیوم فی قبضتی و قدرتی، و لأقتلنکم بمکانکم هذا جوعا و هزلا، فاجمع الیوبیانوس علی اتیان سابور، لما کان بینهم من الموده، فأبی علیه البطارقه و الرؤساء، فخالفهم، و أتاه، فعرف له سابور یده عنده فی إنذاره ایاه تلک اللیله و جعل له الیوبیانوس نصیبین [1]، و حیزها عوضا مما افسدت الروم من مملکته، و کتب له بذلک. و بلغ اهل نصیبین ذلک، فانتقلوا عنها ضنا بالنصرانیه، و کراهیه لتملیک الفرس علیهم، فنقل سابور إلیها اثنی عشر الف اهل بیت من اصطخر، فأسکنهم فیها، فعقبهم بها الی الیوم، و انصرفت الروم الی أرضها&#8221; (اخبار الطوال، قم 1370، ب. 50)</p>
<p style="text-align: justify;">پس آن چه که ما می گوئیم پیشینه دارد. از سوی دیگر، روشن است که این سپاه با درخواست اسد و پشتیبانی دادگانی (حقوقی) کشور سوریه بدان جا خواهد رفت تا دهان کسان بسته باشد ( &#8212;&gt; این جستار که اینک چاپ می شود زمانی نوشته شده بود که اردوغان هنوز، با همکاری و هماهنگی روسیه و آمریکا، برای برانداختن اسد نیرو نفرستاده بود. اردوغان در سوریه بازی را خواهد باخت.)؛ <span style="color: #ff0000;">ما امروز نیز چون هزار و اندی سال پیش، هیچ دوستی بزرگتر از زمین و شمار انبوه مردمان خود نداریم. زمین و مردمان ایرانی تبار، که از تبت و هیمالایا تا سراسر ققفاز، و از کرانه‌های دریای سرخ تا دریای سیاه، و از خراسان میانی تا مدیترانه را پوشانده اند، بزرگترین دوست و همپیمان ما به شمار می آیند. پس ما راهی نداریم جز بر روی زمین و به تن خویش نبرد کردن و نبرد، هماره دو سویه دارد: نبرد سخت و نبرد نرم. سپاه بازسازی سوریه برایندی است از هر دو این شیوه‌ی نبرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">زمان آن رسیده است که راهبرد مدیترانه ای ایرانشهر باری دیگر بر پایه‌های آریائی و آبادگرانه‌ی کهن خویش استوار گردد. ما باید پیرامون آریائی خود را بازیابی و بازسازی کنیم. ما نه می توانیم سوریه را، سرزمینی که ایزدکده‌های آناهیت اش از پُر بازدیدترین ایزدکده‌ها به شمار می رفت، سرزمینی که خاک اش از هزار سال پیش، به خون مرد ایرانی سرخ شده است، به دشمن وانهیم. دشمنی که نه تنها خاک سوریه را توبره خواهد کرد، بلکه گشودن سوریه را تخته‌ی پرشی می داند برای اوباریدن و در کام فرو بردن تهران. امروز، مرد نادان مسلمانی که خود را رهبر شیعیان جهان می داند، خواب است، لیک آریائیان بیدارند. باید به سوریه رفت، با سپاهی بزرگ، با سپاهی که هم پدافند می کند، هم راه می سازد، هم بیمارستان، و هم دبیرستان و فرهنگستان، و هم خود اش، آن چنان که اهل بیت شاهپور، در آن جا می زید: با زن و بچه‌های اش. ایرانیان باید به میهن مدیترانه ای خویش بازگردند.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نبرد ایرانیان در حلب، از خسرو انوشیروان تا حسین همدانی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940718/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2015 16:15:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[حسین همدانی]]></category>
		<category><![CDATA[حلب]]></category>
		<category><![CDATA[روم]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه پاسداران]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1311</guid>

					<description><![CDATA[تاریخ نویسان غربی ایرانیان را متهم می کنند که نخستین جنگ شیمیائی را انجام داده اند: سپاه خسرو انوشیروان علیه سپاه روم، و آن نیز در آلِپو و یا حلب که به خفه شدن سپاهیان رومی انجامید. آنروز، انوشیروان بر رومیان پیروز شد و کسان وادار شدند 5 هزار پوند طلا تاوان بپردازند و افزون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تاریخ نویسان غربی ایرانیان را متهم می کنند که نخستین جنگ شیمیائی را انجام داده اند: سپاه خسرو انوشیروان علیه سپاه روم، و آن نیز در آلِپو و یا حلب که به خفه شدن سپاهیان رومی انجامید. آنروز، انوشیروان بر رومیان پیروز شد و کسان وادار شدند 5 هزار پوند طلا تاوان بپردازند و افزون بر آن، به همان میزان نیز هر سال باج در خزانه ی ایرا<span class="text_exposed_show">نشهر سرریز کنند. پس از چندی رومیان، که چون فرزندان امروزین خود دروغ را از راستی و دژپیمانی را از خوشمهری بیش تر دوست داشتند، زیر مهر و پیمان خویش زدند و جنگ ها از سرگرفته شد. امروز سردار سرتیپ همدانی در همان جایی جان سپرده است که سال 540، یعنی 1475 سال پیش نیاکان زرتشتی اش خون داده و به پیروزی رسیده بودند. پس حضور خون پارسی در حلب دیرینگی دارد. </span></p>
<figure id="attachment_1317" aria-describedby="caption-attachment-1317" style="width: 575px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-1317" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-300x144.jpg" alt="4" width="575" height="276" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-300x144.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-768x369.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-1030x495.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-600x288.jpg 600w" sizes="(max-width: 575px) 100vw, 575px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1317" class="wp-caption-text">حلب؛ گذرگاهی میان شرق و غرب / 1475 سال پیش رومیان بدین گذرگاه دست اندازی کردند و امروز ناتوی اسلامی (داعش) با همراهی هم پیمانان غربی خود</figcaption></figure>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">لیک حلب صرفا شهر اسواران و سپاهیان ایرانشهر نیست، شهر مردان اندیشه و خرد اش نیز هست: سهروردی، زنده کننده ی حکمت مغان نیز در همین شهر جان باخت. پس می بینیم که مدیترانه بخشی از تاریخ وجودی ایرانشهر است و رفت و بستی به امروز و دیروز ندارد. همی هزار سال پیش از خسرو انوشیروان، نیاکان هخامنشی او نیز سیاست مدیترانه ای مدونی داشتند و شهرب های پارسی بر کرانه های دریای میانه فرمان می راندند و مردمان را از صلح پارسی برخوردار می کردند. همواره چیون بوده است که ناتوانی ایرانشهر به زیان مدیترانه می انجامید، دیروز چیون بود، امروز نیز جز دیروز نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">مرگ همدانی، امروز در شرایطی رخ می دهد که جهان و ایران آبستن رویدادهای تاریخی اند. ایران یک خانه تکانی تمدنی را از سر می گذارند و می رود تا کُرست تنگ ابراهیمی ای را که 1400 سال است بر تن اش کرده اند، فرو اندازد و خود را در ریشه های اش بازیابی کند. ما با یک تأویل تمدنی مضاعف روبروئیم: هم در پهنه ی دین و هم در پهنه ی سیاست و فرمانروائی. بازیابی سنت زرتشت و کوروش امروز یک رویا نیست، واقعیتی ست که در اش می زییم. و از همین روزن است که مرگ همدانی، که مغان آن را گیان-اسپاری می نامند و تازیان شهادت اش نام نهند، در آینه ی تاریخ رنگ و روئی دگر دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">همدانی، حتا اگر از سازمانی برآمده باشد که هنوز نام اسلامی را یدک می کشد و آید روزی که پسنامی دگر داشته باشد، و حتی اگر خودِ ایرانیان هنوز به یک همرائی ملی در بازیابی هویت تمدنی خود نه رسیده باشند، که نه رسیده اند و ما هنوز زمان نیاز داریم، لیک، سردارِ برخاسته از نخستین پایتخت آریائیان، در چشم جهانیان یک چیز بیش نیست: یک سردار پارسی، یا به گویش تازیان، یک مجوس: یعنی یک زرتشتی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">حقیقت این است که حضور تهران در دمشق و کرانه های مدیترانه از سوی هیچ یک از قدرت های جهانی به عنوان حضور اسلام تلقی نه می شود.</span> نه اعراب، که وارثان حقیقی جهود و اسلام اند، نه ترکان، نه خود جهودان، که پدران معنوی و نژادی مسلمانان حقیقی اند، نه چینی ها، نه روس ها، و نه غرب سکولار-دمکرات و مسیحی، هیچ یک تهران را نماینده ی اسلام در مدیترانه نه می دانند. در همین راستا، اسد نیز، که بی پشتیبانی تهران تا کنون بارها در هم شکسته بود، سوای آن که خود در قربان گاه جهود و اسلامیسم و پشتیبانان جهود و مسیحی جهانی اش ایستاده است و لاجرم هیچ رویکرد خوشدلانه ای نسبت به آئین حجاز ندارد، آری حتا اسد نیز در تهران چیزی جز یک شریک پارسی در برابر &#8220;برادران عربی&#8221; خود نه می بیند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این بدین معنی ست که هر چقدر نیز در روزهای آینده صدای مؤذن ها و روضه خوان ها در مراسم به خاک سپاری همدانی بلند شود، حقیقت می نماید چیز دیگری باشد: همدانی در جبهه ی اسلام، که در نفس اش چیزی جز جهودیت نیست، جان نه داده است، بلکه در برابر جبهه ی جهود و اسلام و برای ایران و اهورای اش جان داده است، ایرانی اهورائی که دیگر دیری ست که هیچ یک از ناظران ادعاهای جهود و اسلامی اش را به چیزی نه می گیرند، بلکه تمامی آن ادعاها را پوششی برای پنهان کردن هویت پارسی قلمداد کرده و به سنتی دیگر تأویل می کنند: سنت زرتشتی. </span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">دمونیزه کردن سپاه یک بازی سیاسی است که هم از سوی روحانیت و هم از سوی روشنفکری هدایت می شود. به دعوای کسانی چون خامنه ای و رفسنجانی نیز ابدا نباید اهمیت داد. روحانیت در کلیت اش علیه سپاه و ارتش است. در میان مدت، نیروهای نظامی تنها حامیان مردم ایرانزمین اند و البته دشمنان زیادی دارند؛ کلیت روحانیت و کلیت روشنفکری، یعنی کلیت غرب. بی شک نیازی به نام بردن <a href="https://iranshahrig.com/940717">مریخی ها</a> نیست. موضوع ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> خروج از یک بن بست تمدنی 1400 ساله است؛ برای این خروج باید امور را در نفس شان طبقه بندی و ارزیابی کرد و دوست و دشمن را در نفس اش بازشناخت. از این روزن، سپاه در نفس اش دوست است و روحانیت و روشنفکری دشمن. اشکالاتی که برخی متذکر می شوند بیشینه اش درست است، هدایت هزاران دختر ایرانی از ایران به پمپ بنزین های خلیج فارس لکه ی ننگی است که توجیهی ندارد و بی شک، بدون پشتیبانی گروه هایی از افرادی که لباس سپاهی نیز بر تن دارند غیر ممکن می بود. لیک اینها تغییری در ماهیت مسائلی که ما مطرح می کنیم نمی دهند. همانگونه که در روان شناسی مفهومی به نام روان شناسی اعماق داریم، در فلسفه ی سیاسی نیز تنها زمانی می توان کنه امور را دریافت که از سطح به اعماق رفت. اگر در سطح امور بخواهید داوری کنید چه بسا باید نه تنها سپاه، بلکه از کل هشتاد ملیون ساکن این سرزمین 79 ملیون شان را به علل گوناگون به دریا ریخت. لیک اینگونه نمی شود پیش رفت و زیست. انگشت اتهام به سوی سپاه، با آگاهی به ایرادهای اساسی ای که این نهاد دارد، صرفا به سود روحانیت و روشنفکری است و ما را به همانجایی می برد که مریخی ها می خواهند: فروپاشی همه سویه.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">گاهی باید جهت هرمنویتیک را دگر کرد و خود را با چشم بیگانگان دید، فارغ از آن که ما خود، خود را چگونه می بینیم و ارزیابی می کنیم. بیگانگان، از جهود و ترسا و مسلمان، در همدانی و همگنان سپاهی اش چیزی جز ادامه ی منطقی &#8220;خودبزرگ بینی&#8221; ساسانی و &#8220;جاه طلبی&#8221; شهریاران بهدین پارسی نه می بینند. چه بسا اینبار حق با بیگانگان باشد و داوری آنان در مورد ما از داوری ما نسبت به خود، حامل حجم بیشتری از حقیقت باشد.</span> اگر چنین باشد، که همه چیز نشان از آن دارد که چنین هست، پس باید پذیرفت که بیگانگان بسی بیش از خود ما، ما را بازیابی کرده اند و بدین میانجی، <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a>، امری ست که هم از سوی خود ما دارد رخ می دهد، و هم از سوی بیگانگان. گیان اسپاری همدانی در حلب، در تاریخ ثبت خواهد شد، در تاریخ ایرانشهر، و نه در تاریخ اسلام و جهودیت پس پشت اش.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شب‌یلدا یا شب چله / انجمن بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/921001/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 21:32:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[اهریمن]]></category>
		<category><![CDATA[اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[چله]]></category>
		<category><![CDATA[روم]]></category>
		<category><![CDATA[شب چله]]></category>
		<category><![CDATA[شب یلدا]]></category>
		<category><![CDATA[ممهر]]></category>
		<category><![CDATA[میترا]]></category>
		<category><![CDATA[میترائیسم]]></category>
		<category><![CDATA[یلدا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1656</guid>

					<description><![CDATA[همگان می دانیم که نیاکان مان مردمانی دوستدار شادی و شادمانی بوده اند، این را می توان از جشن ها و آئین های کهن بسیاری که از آنها به یادگار مانده، ولی امروزه با شوربختی رو به فراموشی می باشد دریابیم. پدران و مادران ما از هر فرصتی برای دور هم نشستن، شاد زیستن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">همگان می دانیم که نیاکان مان مردمانی دوستدار شادی و شادمانی بوده اند، این را می توان از جشن ها و آئین های کهن بسیاری که از آنها به یادگار مانده، ولی امروزه با شوربختی رو به فراموشی می باشد دریابیم. پدران و مادران ما از هر فرصتی برای دور هم نشستن، شاد زیستن و بخش نمودن شادی خود با دیگران بهره می بردند. یکی از این آئین های کهن که تا کنون زنده مانده و در میان مردمان پارسی زبان با شکوه برگزار می شود آئین شب چله می باشد که نه تنها در میان پارسی زبانان، وانگه در میان دیگر مردمان هم ارجمندی بسیاری را دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">آیین شب چله، شب زایش میترا، همچو چشمه ای برای دیگر کیش‌ها و فرهنگ ها همچو ترسا گری (مسیحیت) ‌‌و کریسمس هم می باشد، که شوربختانه شاید بسیاری از ما این را ندانیم و همانندی هایی که بین یلدا و کریسمس هست را نبینیم و یا آن را خودبخود و ناگهانی بپنداریم، ولی با اندکی اندیشیدن و کنجکاوی می توان بسیاری از راستینگی‌ها را دریافت نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از مردمان دیگر کشورها، در آغاز بازه(فصل) زمستان آیینی را برپا می‌دارند که در میان تیره‌های گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های دگرگونی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ همسایه، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب‌یلدا» نام می‌برند‌ که همزمان با شب دگردیسی زمستانی است.</p>
<p style="text-align: justify;">یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک آیین باستانی است و پیروان مهرپرستی ‌آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده اند. در این باور، یلدا زادروز خورشید و پس از آن زادروز میترا یا مهر است.</p>
<p style="text-align: justify;">نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در هنگامی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. دیدن دگرگونی‌های پیاپی شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر‌‌می ‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در هنگامی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از چیرگی تاریکی.</p>
<p style="text-align: justify;">یلدا. [ ی َ ] (سریانی ، اِ) واژه سریانی است به پنداره زایش تازی، و چون شب چله را با زایش مسیح برابر نِهی می کرده اند از این رو بدین نام نامیده اند. باید آگاهی داشت که جشن زایش مسیح (نوئل ) که در 25 دسامبر استوار شده، بر پایه بررسی پژوهشگران از پایه، جشن پیدایش میترا (مهر) بوده که ترساییان در سده چهارم زایشی آن را زادروز عیسی قرار دادند. یلدا آغاز زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شبهای سال است و در آن شب یا نزدیک بدان، خورشید به برج جدی واگذاری می کند و پیشینیان ‌آن را سخت ناخجسته و بدشگون می انگاشتند. در بیشتر بخش های ایران در این شب جشنی انجام می شود. چکامه سرایان زلف یار و همچنین روز جدایی را از ‌حیث سیاهی و درازی بدان مانندسازی می کنند و از چکامه‌ها برخی از چکامه سرایان مانند سنایی و امیرمعزی که به ‌عنوان گواه در زیر می آید پیوستگی میان مسیح و یلدا اندر یافت ‌می شود. یلدا برابر است با شب نخست جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست ویکم دسامبر فرانسوی.</p>
<p style="text-align: justify;">از روی دقت گاهشماری ایرانی و برهم‌نِهی بی‌خرده آن با پارسام(تقویم) طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، دگردیسی زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به گمراهی بر این گمانند که آیین شب چله برای زدایش نا خجستگی بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، ناخجسته و بد روز شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">شب یَلدا یا شب چلّه یکی از جشن‌های کهن ایرانی است. در این جشن، هنگام شدن بلندترین شب سال در نیم ‌گوی(نیم کره) اباختریک(شمالی) گرامی داشته می‌شود. این شب به زمانِ میانِ فرو رفتن خورشید از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا تابیدن آفتاب در آغاز ماه دی (نخستین روز زمستان)گفته‌ می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر مردمان، شب‌ یلدا را جشن می‌گیرند. این شب در نیم‌ گوی شمالی با دگردیسی زمستانی رو به رو شونده است و از این روی از آن زمان به بعد درازنای روز بیش‌تر و درازنای شب کوتاه‌تر می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">ایرانیان باستان به ارزش شادی در زندگی آگاه بودند و ازین روی، رویداد های بسیاری را برای جشن و شادی کردن برگزیده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">در ایران باستان، در دی ماه، چهار جشن برگزار می‌شد که در نخستین روز، روز هشتم، پانزدهم و بیست وسوم این ماه بود و هم ‌اکنون از این چهار جشن، تنها شبِ نخستین روز دی ماه را با نام «شب‌یلدا» جشن می‌گیرند. در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می‌گفتند. دی، ماهی بود که آیین‌های بسیاری در آن برگزار می‌شد و نخستین روز آن «خرم روز» نام داشت. از آنجا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، کوتاه‌ترین روز سال، از پسِ بلندترین شب سال است، پیوند آن با ماه و خورشید که هر یک نماد روشنایی(شید) و روشنایی در شب و روز است، معنایی ژرف می‌یابد؛ بنابراین، ایرانیان سده‌های پیشین، در اندیشه کنجکاو خود افسانه هایی برای آن ساخته‌اند و به این زمان به نما (ظاهر) سرد و تاریک، با دیده‌ای امیدبخش نگریسته‌اند و با این نگرش، یلدا در افسانه‌ها و استوره های ایران باستان، سخن زایش دل‌باختگی است که هر سال در «خرم روز» چندبارگی ‌می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">در‌قدیم، ایرانیان از هر پیش آمدی برای شادی و شاد زیستن بهره می‌بردند و یلدا ـ که به نما سرما و ظلمت بود ـ نیز از دید آنان پیش آمدی بود برای شاد زیستن. این نگرش به زندگی و فرهنگ سازی آنان، آیینی به ‌وجود‌ آورد‌ که امروزه پس از گذشت نزدیک به دو هزار سال، هر سال مایه شادی قلب‌های بسیاری از مردمان در سراسر گیتی می‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">خورشید در پویش سالانه خود، در آخر پاییز به پایین ترین بخش کران اخشتر(جنوب) خاوری می رسد که انگیزه کوتاه شدن درازی روز و افزایش زمان تاریکی شب می شود. اما‌ از آغاز زمستان یا دگردیسی زمستانی، خورشید دگرباره بسوی اپاختر (شمال) خاوری باز می گردد که برآیند آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به سخن دیگر، در شش ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانه روز خورشید اندکی پایین تر از محل پیشین خود در کران تابیدن می کند تا سرانجام در آغاز زمستان به پایین ترین کرانه اخشتری خود با‌ فاصله 5/23 درجه از خاور یا بخش ترازینهین(اعتدالین) برسد.</p>
<p style="text-align: justify;">پیشینیان بر این باور بودند که در این شب فرشته بدی‌ها‌(اهریمن) با فرشته خوبی‌ها به جنگ می‌پردازد و در این نبرد بلند، فرشته خوبی‌ها، اهریمن را شکست می‌دهد و پگاه، پس از زاده شدن دوباره خورشید (پیروزی روشنایی بر تاریکی) آغاز می‌شود.</p>
<h3 style="text-align: justify;">یلدا، شبی که خورشید از نو زاده می‌شود</h3>
<p style="text-align: justify;">یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث <span style="color: #ff00ff;">میلاد عشق</span> است که هر سال در <span style="color: #ff00ff;">«خرم روز»</span> مکرر می‌شود. <span style="color: #ff00ff;">ماه دلداده مهر</span> است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می‌آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می‌ماند و روز فرا می‌رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می‌اندیشد و ستاره ای را اجیر می‌کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می‌کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می‌دهد. ماه به استقبال مهر می‌رود و راز دل می‌گوید و دلبری می‌کند و مهر را از رفتن باز می‌دارد.<span style="color: #ff00ff;"> در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می‌کنند و عاشقی پیشه می‌کنند و مهر دیر بر می‌آید و این شب، «یلدا» نام می‌گیرد.</span> از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می‌رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست.</p>
<h3 style="text-align: justify;">معنا</h3>
<p style="text-align: justify;">شب یلدا، درازترین شب سال، آخرین شب پاییز، پایان قوس (آذر ماه) و آغاز جدی (دی) است.<br />
در فرهنگ ایرانیان باستان، یلدا زاد روز ایزد مهر یا میتراست. یلدا واژه‌ای سریانی به معنای میلاد و منظور از میلاد، تولد خورشید است؛ این شب به جز یلدا، نام‌های دیگری هم دارد که از جمله ابوریحان بیرونی از نام «90 روز» یاد می‌کند که کنایه از 90 روز فاصله تا نوروز و بهار است؛ اما دیگر نام معروف این شب، «شب چله» است که اشاره به چله زمستان دارد. زمستان (و همین گونه تابستان) دربردارنده دو چله است: چله بزرگ و چله کوچک.</p>
<p style="text-align: justify;">در برخی منابع از جمله ابوریحان و فرهنگ‌نامه و نیز در بیشتر فرهنگ‌ها، این نامگذاری را از این جهت توجیه کرده‌اند که چله بزرگ 40 روز (اول دی تا 10 بهمن) و چله کوچک 20روز، (از 10 تا پایان بهمن) است. اما از نظر برخی دیگر، هر کدام از دو چله، 40 روز است: چله بزرگ از اول دی تا 10 بهمن و چله کوچک از 10 بهمن تا 20 اسفند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما عده‌ای دیگر چله بزرگ و کوچک را از نظر «میزان سرما»ی آن توضیح داده‌اند؛ یعنی چله بزرگ که از روز یکم دی ماه آغاز مى‌شود و تا دهم بهمن ماه ادامه دارد، چهل روزى است که شدت سرما در آن زیاد است و چله کوچک که از دهم بهمن تا بیست اسفند ادامه مى‌یابد از آن جهت کوچک خوانده شد که سرما در آن کمتر است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">فلسفه یلدا</h3>
<p style="text-align: justify;">دقت در معنای یلدا و دلایل نامگذاری دو چله، به گونه‌ای فلسفه یلدا را نشان می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">درباره فلسفه شب یلدا و جشن گرفتن آن توضیحات بسیاری نقل شده است. این که «ایرانیان عهد باستان تضاد طبیعت را خوب مى فهمیدند؛ تضاد سرما و گرما، روشنى و تاریکى و نیکى و بدى.<br />
این گونه بود که براى هر قطب سالارى برگزیدند و یکى را اهریمن و دیگرى را اورمزد نامیدند. در این میان، سرما، زاده اهریمن بود و بنابراین، در طولانى‌ترین شب از شب‌هاى سرد سال، گردهم تا صبح در کنار نور و روشنى بیدار مى‌نشستند تا از پلیدى اهریمن در امان باشند. در قدیم که آتش، روشنى‌بخش خانه‌ها بود، همگى تا صبح در کنار آتش مى‌نشستند و از خاموش شدن آن جلوگیرى مى‌کردند؛ چرا که معتقد بودند در خاموشى، ارواح زیانگر به خانه‌ها مى‌تازند. به باور پیشینیان، در پایان این شب دراز که آن را اهریمنی و نامبارک می‌دانستند، عاقبت، تاریکی &#8220;شکست&#8221; می‌خورد و روشنایی &#8220;پیروز&#8221; و خورشید «زاده» می‌شود و روزها رو به بلندی می‌نهد.</p>
<p style="text-align: justify;">این نقل از فلسفه شب نشینی، هر چند با جشن گرفتن آن سازگار نیست، می‌تواند بیانگر توجیهی از لزوم شب‌نشینی و شب‌زنده‌داری در شب یلدا برای عوام باشد؛ زیرا بدیهی است که ایرانیان، با تاریخ درخشان فرهنگ و تمدن که رویدادهای سماوی و نجومی را به دقیق‌ترین شکل ممکن محاسبه می‌کردند (از جمله همین تعیین دقیق آغاز و پایان فصول و تشخیص بلندترین و کوتاه ترین شب و روز سال در قرن‌ها پیش، بدون ابزارهای دقیق امروزی) نمی‌توانستند بر اساس این خرافات سنت‌گذار باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">توجیهی دیگر آن است که «در ایران باستان، نوروز آغاز روشنایی و نشانه‌ای از بزرگی‌ و کرامت آفریدگار و یلدا نشانی از تاریکی، سرما و اهریمن است و برای آنکه مردم استیلای خود را بر اهریمن نشان دهند، یلدا را در جشن و سرور می‌گذراندند» که این توجیه با جشن سازگار است.</p>
<p style="text-align: justify;">به طور کلی نکات زیر را می‌توان به عنوان عوامل مؤثر بر اهمیت دادن و جشن گرفتن شب یلدا در ایرانیان باستان نام برد:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>1- مهربانی</strong>: ایرانیان باستان، یلدا را شب تولد میترا یا الهه مهر می‌نامیدند و آن را پاس می‌داشتند؛ از این رو، در این شب، هر کسی سعی می‌کرد مهربان باشد و بر مهربانی دیگران ارج گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>2- شادی</strong>: شاد زیستن و با نشاط بودن بخشی از فرهنگ زیستی ایرانیان باستان بود که این رویکرد برگرفته از روح زیبا، طبع سلیم و ذوق سرشار آنان بود. از آنجا که شب یلدا طولانی‌ترین و تاریک‌ترین شب سال است و تاریکی مظهر اهریمن و پلیدی، ‌می‌توانست به خاستگاهی برای غمبار بودن و یاس تبدیل شود؛ اما ایرانیان با نگاه مثبت به این فرصت و شادی کردن در این شب، آن را مقهور روح لطیف و زیبا پسند خود کرده‌اند و یلدا را به یکی از زیباترین شب‌های سال تبدیل نموده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>3- امید به زندگی</strong>: سخت کوشی و امید به زندگی از دیرباز در فرهنگ ایرانی جایگاهی ویژه داشت و لذا روح سرشار از نشاط ایرانیان، همیشه به دنبال آن بود که از شرایط سخت زندگی به در آمده و به زندگی همراه با سلامت، تندرستی و شادی ادامه دهد و در شب یلدا که سیاهی، تباهی و ناراستی مستولی است، امید به روشنایی، بهزیستن و راستی که به زودی خواهد آمد، طلیعه آغاز دوباره زندگی است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">پیشینه</h3>
<p style="text-align: justify;">چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن، روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند..بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha »سَرِدَ» یا »سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.</p>
<p style="text-align: justify;">در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، »خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد« Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، »لُرک« Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و »مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).</p>
<p style="text-align: justify;">خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر.<br />
در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.</p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی ‌دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام کیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یکی از روزهای نزدیک به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و کریسمس را همچون تقویم کهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌کنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم کهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینکه نام نخستین ماه سال آنان نیز «کریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «<strong>دی</strong>» به معنای <strong>دادار/خداوند</strong> از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند، سخت گرامی ‌و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌کوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار کنند. البته در شبه تقویم نوظهوری که برخی از آن استفاده می‌کنند و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با ۲۴ آذرماه مصادف می‌شود که نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی که از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌کند. از آنرو که فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">آیین های یلدا</h3>
<p style="text-align: justify;">هر جشن، آیینی دارد. یلدا و جشن‌های شب یلدا، یک سنت دیرین در ایران است و به عنوان یک جشن آریایی از هزاران سال قبل رواج داشته و هنوز نیز در بین مردم جایگاهی ویژه دارد. این آیین‌ها که تا چند دهه پیش فراگیر و اکنون در برخی مناطق اغلب روستایی پابرجاست، عبارت است از:</p>
<h4 style="text-align: justify;">گردهم آیی خانوادگی</h4>
<p style="text-align: justify;">آئین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ که در سرزمین کهن ایران و در بین همه قشرها و خانواده‌ها برگزار می‌شود، در واقع جشن گردهمایی و آئینی خانوادگی است و گردهمایی‌ها به خویشاوندان و دوستان نزدیک محدود می‌شود. به همین دلیل، در کتاب‌ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره نشده است. مثلاً ابوریحان بیرونی از جشن «روز اول دی ماه» که آن را &#8220;خرم روز&#8221; می‌نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می‌کند و نامی از «شب یلدا» به ‌میان نمی‌آورد که می‌توان علت آن را همین خانوادگی و غیررسمی بودن جشن شب یلدا دانست.</p>
<h4 style="text-align: justify;">کرسی</h4>
<p style="text-align: justify;">در زمستان‌ها، استفاده از کرسی برای گرم کردن خانه و دور کرسی نشینی معمولا از شب یلدا، شروع می‌شد و تا پایان چله‌بزرگ و در برخی خانواده‌ها تا پایان چله کوچک ادامه داشت. اعضای خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسی که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، می‌نشستند.</p>
<h4 style="text-align: justify;">خوردنی های مفید</h4>
<p style="text-align: justify;">همان گونه که اشاره شد، امید به زندگی یکی از عوامل مؤثر در جشن گرفتن شب سرد یلدا بود. این امید می‌بایست با بدنی سالم به بار بنشیند؛ بنابراین، گردهمایی خویشاوندان که در خانه بزرگ خانواده و نشستن گرداگرد کرسی انجام می‌شد، با خوردن میوه‌های مفید (هندوانه، به، انگور، انار، سیب، خیار و &#8230; که در هر جای ایران بیشتر در دسترس بود) و تنقلات مقوی (آجیل) تا نیمه شب ادامه می‌یافت.</p>
<h4 style="text-align: justify;">سروآرایی</h4>
<p style="text-align: justify;">جشن، اغلب با نمادی همراه است و ایرانیان قدیم درخت سرو را که سرما و ظلمت یارای غلبه بر آن را نداشت، به عنوان سمبل و نماد ایستادگی در برابر سرما برگزیده و در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره‌ای و طلایی می‌آراستند.</p>
<h4 style="text-align: justify;">شعر خوانی و قصه گویی</h4>
<p style="text-align: justify;">گردهم بودن در عصری که تنها رسانه شایع، «سخن» بود، قصه‌گویی و شعرخوانی را ناگزیر می‌ساخت؛ بنابراین، قصه‌گویی بزرگان خانواده؛ بویژه پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها دور کرسی برای دیگر اعضای خانواده از آیین‌های شب یلدا از سده‌های قبل است و با توجه به گسترش شعر، بویژه در دوران اسلامی، شاهنامه‌خوانی، حافظ‌خوانی و خواندن اشعار شعرای شیرین سخن دیگر که حکایت‌های اخلاقی و حماسی را دربرداشتند، به آیینی از آیین‌های شب یلدا تبدیل شد. هر چند از سوی دیگر، شاعران نیز که یقیناً خود از این جشن بی‌نصیب نبوده‌اند، یلدا را دستمایه شعر خود کرده، زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی به آن تشبیه کرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">شاعران پارسی، شب یلدا را کنایه از سیاهى شب دراز هجران و حرمان و جدایى به کار برده اند؛ سعدى مى گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف / گویى از روى قیامت،شب یلدا برخاست</p>
<p style="text-align: justify;">باد آسایش گیتى نزند بر دل ریش / صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">و حافظ آورده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">صحبت حکام ظلمت شب یلداست / نور ز خورشید جوى بو که برآید</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">یا ناصر خسرو:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">قندیل فروزى به شب قدر به مسجد / مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">خاقانى نیز از یلدا چنین استفاده مى کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">هست چون صبح آشکارا کاین صبوحى چند را / بیم صبح رستخیز است از شب یلداى من<br />
همه شب‌هاى غم آبستن روز طرب است / یوسف روز به چاه شب یلدا بیند</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">همچنین در اشعار اکثر شعرا، همچون اقبال لاهورى، منوچهرى، صائب، مسعود سعد و &#8230;نیز شب یلدا دستمایه یا الهام بخش شعر شده و با عناوینی چون شب عاشقان بیدل، شبى فروهشته به دامن و شب گره زلف یار، در آن خودنمایى مى‌کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">معاشران گره از زلف یار باز کنید / شبى خوش است بدین قصه اش دراز کنید</p>
</blockquote>
<h4 style="text-align: justify;">فال حافظ</h4>
<p style="text-align: justify;">اگر رسم‌ها و آیین‌های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله ایرانیان بدانیم، فال حافظ گرفتن در شب یلدا، در سده‌های اخیر به آیین‌های شب یلدا افزوده شده است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">فلسفه خوراکی های شب یلدا</h3>
<p style="text-align: justify;">هندوانه یادآور گرمای تابستان و حرارت است. باور بر این است، اگر مقداری هندوانه در شب یلدا بخورید در سراسر زمستان طولانی، سرما و بیماری بر شما غلبه نخواهد کرد و این باور، با خواص هندوانه که سرشار از ویتامین های A و B و C است، مطابقت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">انار در سفره شب یلدا نماد شادی و زایش است، انار میوه‌ای است که از قدیم از آن به عنوان میوه‌ای خون ساز یاد می‌شد، به افرادی که رنگی مهتابی و از نظر جثه رنجور بودند، توصیه می‌شد که آب انار بنوشند.</p>
<p style="text-align: justify;">آجیل شب یلدا شامل پسته، بادام، گردو، فندق و در بعضی مناطق کشور از میوه‌های خشک نیز به عنوان آجیل شب یلدا استفاده می‌شود، آجیل به عنوان سالم‌ترین تنقلات شناخته شده و دارای فیبر بالاست که در درمان یبوست، چاقی، انواع سرطان‌ها از جمله سرطان معده و روده بسیار مؤثر است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">جهانی شدن یلدا</h3>
<p style="text-align: justify;">همان گونه که اشاره شد، محاسبه دقیق روزهای سال و تعیین شب یلدا و جشن گرفتن آن برخاسته از نبوغ ایرانیان باستان و پیشرفت تمدن آنان بود.<br />
این رونق فرهنگی و تمدنی که با عظمت سیاسی و جغرافیایی نیز همراه بود، از همان زمان از سوی دیگر ملل دنیا تقلید یا اقتباس می‌شد و به همین دلیل بسیاری از سرزمین‌های کهن، در تقلید از جشن یلدا یا خرم روز ایرانیان، به شگون و میمنت رهایی خورشید از چنگ شب‌های اهریمنی و زایش خورشید، آغاز دی را شروع سال خود قرار داده‌اند که با توجه به گسترش عمیق این آیین در کشورهای مختلف مسیحی، اشاره به نحوه ورود آیین‌های یلدا، به امپراتوری روم و دین مسیحیت خواندنی خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چند رومیان با امپراتوری ایران سرِ جنگ داشتند، مهرپرستی از مرزهای ایران فراتر رفت و از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، در قلمرو آنان گسترش یافت و حتی سزاران روم نیز به آن گرویدند.</p>
<p style="text-align: justify;">(یولیانوس) یا «ژولیان» یکی از سزاران رومی با گرویدن به آیین مهر و پدر نامیدن خدا، این چنین نیایش می کرد: «ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو» و گروه گروه مردم خود را نیز به دین مهر دعوت می‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">از پس این سزار، رومیان سال‌های بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می‌گرفتند و آن را آغاز سال می‌دانستند و آن را «ناتالیس انویکتوس»؛ یعنی «روز تولد مهرِ شکست ناپذیر» می‌نامیدند و روز ۲۱ دسامبر را به عنوان روز میلاد میترا (خورشید) جشن می‌گرفتند. گسترش این جشن‌ها در روم به اندازه‌ای بود که با رسمی شدن دین مسیحیت، کشیشان نتوانستند از برگزاری این جشن‌ها جلوگیری کنند و در نتیجه، تغییر دین و شباهت‌هایی مانند زاده شدن مهر از دوشیزه باکره‌ای به نام آناهیتا در درون یک غار، باعث شد که روحانیان کلیسا، عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا کنند و یلدا را به میلاد حضرت مسیح نسبت و به جشن گرفتن آن شب، صورتی مسیحی دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">این جشن تا سده چهارم میلادی همانند ایرانیان در شب اول دی برگزار می‌شد؛ اما بر اثر اشتباهی که دانشمندان آنان در محاسبه کبیسه‌ها مرتکب شدند، روز 25 ‪ دسامبر به جای روز ۲۱ دسامبر روز تولد مسیح دانسته شده و این روز جشن گرفته شده و آغاز سال قرار گرفت</p>
<p style="text-align: justify;">سنایی شاعر بلند آوازه ایرانی در اشاره به این تقارن چنین سروده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">به صاحب دولتی پیوند، اگر نامی همی جویی<br />
که از پیوند با عیسی، چنان معروف شد یلدا</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">به جز جشن شب یلدا، نمادهای ایرانی آن نیز به آیین و مراسم مسیحیان در کریسمس راه یافت؛ مثلاً به جای درخت سرو که در شب یلدای ایرانی با دو رشته نوار نقره‌ای و طلایی آراسته می‌شد، درخت کاج را (که به نظر، در آن سرزمین، بیشتر در دسترس یا مقدس‌تر بود) تزیین کرده و همچنان تزئین می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین یلدا از نظر معنی معادل کلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نیز گفته می‌شود که لباس و کلاهی که در سال نو میلادی، افرادی به نام بابا نوئل استفاده می‌کنند نیز همان لباس و کلاه موبدان ایرانی است. درباره درخت کریسمس و ستاره بالای آن هم از منابع رومی نقل شده که پیران و پاکان در این شب با لباس نو به تپه‌ای رفته و در نیایشی رو به آسمان، از خداوند می‌خواستند که آن «رهبر بزرگ» (ابرمرد) را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه زایش آن ناجی، ستاره‌ای است که بالای کوهی به نام کوه فیروزی ـ با درختانی بسیار زیبا ـ پدیدار خواهد شد که این باور ایرانیان، امروزه در تزیین کاج‌های کریسمس با ستاره به کار می‌رود.</p>
<h4 style="text-align: justify;">گرد آورنده:</h4>
<p style="text-align: justify;">علی پورزارع</p>
<h4 style="text-align: justify;">بن مایه ها:</h4>
<p style="text-align: justify;">طبیب‌زاده، محمود. «یلدا«. حافظ (تهران)، ش. ۲۲ (دی ۱۳۸۴).<br />
آیین‌های شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال .<br />
مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن.<br />
رضی، هاشم. گاهشماری و جشن‌های ایران باستان<br />
جلد چهارم فرهنگ معین &#8211; امیرکبیر تهران ۱۳۶۲<br />
دکتر عباس احمدی، مقالهٔ یلدا و جادو</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
