<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انتخابات آمریکا &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%85%d8%b1%db%8c%da%a9%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Fri, 02 Dec 2016 10:53:56 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1</generator>

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>انتخابات آمریکا &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>پایان آخوندیسم جهودی در ایرانزمین (پس‌نوشت، پس از پیروزی ترامپ) / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950819/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 09 Nov 2016 00:00:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریائی گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[آگاتوکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپ]]></category>
		<category><![CDATA[خروج از آخوندیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فواید زرتشتی شدن ایران]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[نفوذ ایران زرتشتی در منطقه و جهان]]></category>
		<category><![CDATA[نیکخدائی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1489</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب آن چه که در این تحلیل نگاشتیم، مبتنی بر این فرض بود که ترامپ پیروز می شود، امری که آن را نه تنها پیشبینی نموده بودیم، که در راستای متحقق شدن اش نیز قلم زده بودیم. سراسر اتاق‌های فکری غرب همه‌ی تخم مرغ‌ها را در سبد کلینتون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">آن چه که در <a href="https://iranshahrig.com/950816" target="_blank">این تحلیل</a> نگاشتیم، مبتنی بر این فرض بود که ترامپ پیروز می شود، امری که آن را نه تنها پیشبینی نموده بودیم، که در راستای متحقق شدن اش نیز قلم زده بودیم. سراسر اتاق‌های فکری غرب همه‌ی تخم مرغ‌ها را در سبد کلینتون نهاده بودند؛ تمامی غول‌های رسانه ای. افزون بر ایشان، تمامی کشورهای بزرگ اروپائی نیز. همچنین تمامی کشورهای عربی. همه به سود کلینتون موضع‌گیری کرده بودند. شب پیش از انتخابات، وزیر امور خارجه‌ی آلمان، فرانک والتر اشتانمایر، ترامپ را یک &#8220;نفرت پراکن&#8221; نامید. این امری بی سابقه بود. کلیه‌ی رسانه‌های اسرائیل‌گرای آلمان، کلیه‌ی روشنفکری، کلیه‌ی نهادهای مدنی، همه و همه از ترامپ به عنوان یک دیوانه‌ی روانی، یک نژادپرست، یک ضد اسلام (که البته در این مورد کاملا حق دارند)، یک ضد زن و امثالهم یاد کرده بودند. او را همچنین خطری برای دمکراسی (که به باور ما خوشبختانه به ته خط رسیده است) قلمداد کردند. در خود آمریکا تمامی بزرگان حزب جمهوری خواه، یعنی حزب خود اش، علیه ترامپ ایستادند. هر چهار رئیس جمهور پیشین که هنوز زنده اند، از هر دو حزب، یعنی کارتر، بوش پدر، بیل کلینتون، بوش پسر، هر چهار تا به سود کلینتون موضع گیری کردند. بوش پسر حتا دیشب رسماً اعلام کرد که به ترامپ رای نداده است.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت دیگر، پیروزی ترامپ، هم شکست دمکرات‌ها بود و هم شکست جمهوری خواهان. هم شکست وال استریت بود و هم شکست شرکت‌های بزرگ. هم شکست وزارت جنگ بود و هم شکست دیوان سالاری فاسد، هم شکست هالیوود بود و هم شکست نهادهای مدنی. ترامپ، آمریکا را در هم شکاند، کل سیستم را؛ و نه تنها آمریکا را، که کلیت جهان عرب و اروپای وابسته به اسرائیل را، اروپای اسلام پناه و رواج دهنده‌ی فرهنگ اسلامی را.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، امروز می بینیم که با تمامی تقلبی که در انتخابات کردند، از سوء استفاده از شخصیت‌های هنری گرفته تا جانبداری یک طرفانه‌ی غول‌های رسانه ای، و نیز تلاشی که در خود صندوق‌های رأی برای تغییر آرای مردم به خرج دادند، همه و همه مفید نیفتاد. برای ما از پیش روشن بود: ترامپ تنها در شرایطی امکان پیروزی دارد که با فاصله ای بزرگ از نامزد گزینه‌ی سیستم، یعنی هیلری کلینتون، پیش باشد؛ و این که پیروزی او این چنین با فاصله‌ی کم اتفاق افتاد، نشان این است که فاصله‌ی حقیقی اش از کلینتون به مراتب از آن چه که در نتایج رای گیری بازتاب یافته است بزرگتر بوده است. آن چه که اینک مهم است، پیروزی اوست و عواقب اش برای ایرانزمین.</p>
<p style="text-align: justify;">افزون بر آن چه که در متن توضیح داده ایم، با توجه به آن چه که در خود ایران در حال رخ دادن است، یعنی تحقق گام به گام جنبش بزرگ آریائی گرائی و بازیابی ایرانشهری، نکات زیر را باید در نظر گرفت:</p>
<p style="text-align: justify;">1- <span style="color: #0000ff;">آخوندیسم جهودی حاکم بر ایران و کلاً، هژمونی سیاسی اسلام و چپ، به پایان رسیده است. فضائی که در جهان و منطقه گشوده خواهد شد، فضائی نیست که جائی برای ایدولوژی اسلامی، که در نهاد اش ایدولوژی ای جهودی است، داشته باشد. یگانه امکان باقی مانده‌ی موجود، چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی، کنار گذاشتن تام و کمال آخوندیسم از حکومت، فرهنگ، دین، اقتصاد و سیاست است.</span> آخوندها باید به کل کنار گذاشته شوند و ایدولوژی کشور از ایدولوژی اسلامی-سوسیالیستی به سوی ایدولوژی ایرانشهری تغییر ماهیت دهد، این یعنی دین زرتشت باید موتور فرهنگی جامعه گردد و سیاست کوروش موتور سیاسی اش.</p>
<p style="text-align: justify;">2- ما در شرایطی قرار گرفته ایم که اسلام بازی را در منطقه ای که از آن ذیل عنوان ایران فرهنگی یاد می شود، یا همان حوزه‌ی تمدنی نوروز، برای همیشه به آریائی گرائی باخته است. سیاست مدیترانه ای ما باید از بُن تغییر ماهیت دهد. آن چنان که سیاست قفقازی و سیاست ما در خلیج فارس و آناتولی. ایران یک کارت بیش ندارد، و آن کارت آریائی اش است و بازسازی روابط دیرینه‌ی تمدنی اش با اقوام منطقه. حضور ما در لبنان و مدیترانه باید فرای روابط مان با سوریه و حزب الله گسترش یابد. نباید فراموش کرد: بخش بزرگی از اعراب، در سراسر دوران ساسانی و اشکانی، یعنی نزدیک به هزار سال، بازوهای عملیاتی ایرانشهر تلقی می شدند علیه روم؛ حتا در زمانی که برخی از این تیره‌های عرب با رومی‌های مسیحی هم دین بودند. <span style="color: #0000ff;">به عبارت دیگر، این که ما اگر زرتشتی بشویم میدان مانور خود را در میان اعراب از دست می دهیم کاملاً غلط است. نخست آن که ما در درون زرتشتی شده ایم، اسلام مرده است و سنت قادسیه به انتها رسیده است. دوم آن که، خیر، نیروهایی چون اسد یا حزب الله، راهی ندارند جز همکاری با ما. آن‌ها اگر با یک ایران زرتشتی که حامی آنان است همکاری نکنند، از سوی اسرائیل و عربستان و ترکیه بلعیده می شوند. پس ما با تغییر پارادایم در سیاست تمدنی خود، هم‌پیمانان کنونی را از دست نخواهیم داد، آن‌ها خواهند ماند و ما نیز از آنان دفاع خواهیم کرد. تنها تفاوتی که پدید خواهد آمد اضافه شدن چند هم‌پیمان جدید به ماست و خنثی تا آرام شدن چند دشمن خونی.</span> اسرائیل در این میان از حالت خصمانه‌ی کنونی اش باید فاصله بگیرد. نه این که آن‌ها یک ایران زرتشتی را به یک ایران اسلام ترجیح دهند، خیر، بر عکس. آن‌ها به مراتب یک ایران زرتشتی را دشمن تر اند، لیک دست و بال شان در تحریک و هوچی گری بسته تر می شود. نمی توانند کشوری را که سیاست اش را بر مبنای سنت زرتشت و کوروش تنظیم کرده است به این آسانی منزوی کنند. از سوی دیگر، عصبیت عرب‌های سنی نیز کاسته خواهد شد. یک ایران شیعه برای آنان یک رقیب درون-ابراهیمی است. لیک یک ایران زرتشتی برای شان همان است که یک هند بودائی یا یک ژاپن شینتو یا یک چین دائوئیست. بین ما فاصله‌ی یزدان شناختی ای پدید می آید که از حساسیت‌های معمول عرب‌ها می کاهد.</p>
<p style="text-align: justify;">3- در بُعد اروپائی نیز همین است: <span style="color: #008000;">یک ایران زرتشتی، دیگر بخشی از جهان اسلام که توده‌های مردمی اروپائی از آن متنفرند، نیست. ما تبدیل می شویم به کشوری آریائی و بخشی از جهان هندواروپائی که توانسته است بختک بزرگی به نام ابراهیمیت را از سر خود واکند. امروز در اروپا شمار بزرگی از مردم از مسیحیت و جهودیت بیزار شده اند، زیرا که می بینند این دو دین، چگونه در حال کمک به اسلام برای گسترده شدن در اروپا هستند. یک ایران زرتشتی قبله‌ی معنوی تمامی نیروهای تمدن گرا در اروپا خواهد بود، و این‌ها نیروهایی هستند که روز به روز قوی تر می شوند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">4- مهم ترین امر اما، امر داخلی است: <span style="color: #ff0000;">با گردش پاردایم و رفتن به سوی مدار تیسفون، امری که ما آن را تأویل مضاعف تمدنی نامیده ایم، انرژی بزرگ تمدنی ای در کشور آزاد می شود که می تواند کوه‌ها را جا به جا کند. نیروهای ارتشی و سپاهی ما، برای نخستین بار پس از سقوط تیسفون، تبدیل می شوند به یگانه نیروی ارتشی واقعا آریائی در جهان و اکثریت مطلق ایرانیان از آنان پشتیبانی خواهند نمود، تا پای جان.</span> ما هند نخواهیم بود که هویت آریائی اش را به غرب زدگی فروخته باشد و فرای آن، مشکل یک جمعیت چهار سد پانسد ملیونی مسلمان و سیک‌ها و غیر و ذالک را نیز داشته باشد. هند هنوز کار دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">از سوی دیگر، زرتشتی گری و کوروش گرائی پُل‌هایی هستند که ما را هم از منجلاب اسلام (اسلام به علاوه‌ی جهودیت و مسیحیت و بهائیت) عبور می دهند و هم از منجلاب دمکراسی و کمونیسم و لیبرالیسم و تمامی خرافه‌های مدرنی که از غرب برآمده اند. امروز در خود غرب، دمکراسی به پایان رسیده است. از روزن فلسفه‌ی سیاسی، تأویلی که ما انجام می دهیم ایران را تبدیل به نظامی آگاتوکراتیک می کند: نظامی مبتنی بر فرمان روائی امر نیک که در فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری به آن نیکخدائی (خدائی = حکومت)، یا مدیریت مبتنی بر نیکی همگانی انسان و طبیعت می گوییم. پس از 1400 سال، و در بعضی جهات برای نخستین بار، ایران باری دیگر تبدیل می شود به یک مدل عالی، مدلی که کشورهای دیگر از آن پیروی خواهند نمود.</span></p>
<p style="text-align: justify;">با خروج از اسلام و تأسیس نظامی مبتنی بر آگاتوکراسی، ما نه تنها از زیر سایه‌ی یزدان شناسی ابراهیمی، -از جهودیت گرفته تا مسیحیت و اسلام و بهائیت-، که از زیر سایه‌ی فلسفه‌ی سیاسی غربی نیز که دمکراسی اوج آن است، خارج خواهیم شد. چند و چون نظام مبتنی بر آگاتوکراسی را در <a href="https://iranshahrig.com/pr-manifest" target="_blank">مانیفست بازیابی</a> ایرانشهری توضیح داده ایم، کسان آن را مطالعه کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>انتخابات آمریکا و آینده‌ی ایران و جهان / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950816/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Nov 2016 00:00:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریائی گرائی]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپ]]></category>
		<category><![CDATA[جشن‌های میهنی و دینی]]></category>
		<category><![CDATA[سده]]></category>
		<category><![CDATA[کلینتون]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گاهنبار]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[هفتم آبان]]></category>
		<category><![CDATA[یلدا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1477</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب چه ترامپ به برد و چه به بازد، ما در آمریکا با یک سرزمین در هم شکسته رو به رو خواهیم بود. سقوط آمریکا، چنان که از بیش از دوازده سال پیش تا امروز در موارد گوناگون توضیح داده ایم، امری محتوم است: آمریکا به عنوان مقروض‌ترین [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">چه ترامپ به برد و چه به بازد، ما در آمریکا با یک سرزمین در هم شکسته رو به رو خواهیم بود. سقوط آمریکا، چنان که از بیش از دوازده سال پیش تا امروز در موارد گوناگون توضیح داده ایم، امری محتوم است: آمریکا به عنوان مقروض‌ترین کشور جهان، راهی جز در هم شکستن و متلاشی شدن ندارد. سیستمی که خروجی اش از ورودی اش بیشتر باشد می شکند، هر سیستمی؛ و آمریکائی‌ها هماره خروجی و خرج شان از درامد و ورودی شان بیشتر بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">از دیگر سو، گسست‌های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و نژادی، بدان اندازه پر شمار و ژرف اند، که تنها با انحراف اذهان از طریق جنگ‌های خارج از سرزمین می توانستند جلوی انفجار و انهدام اجتماعی را بگیرند. امروز دیگر آن امکان نیست. کشور، خسته است و مردمان، از خود و از حکومت شان بیزار. انسان آمریکائی باور اش را از دست داده است. می داند که موجود دروغ گویِ دروغ گفته شده ای ست و دیگر نمی تواند خود را در آینه بنگرد و از آن چه که می بیند ابراز رضایت کند:</p>
<p style="text-align: justify;">دروغ و فساد ابعادی افسانه ای یافته اند. طبقه‌ی دمکراتیک حاکمه، فاسدترین و ریاکارترین طبقه‌ی حاکم در جهان به شمار می رود و میزان خشونت، چه نسبت به رقیبان و چه نسبت به مردم، مثال زدنی ست. با آمریکا، عصر دمکراسی و اسکندریسم ابراهیمی نیز به پایان می رسد و ما شاهد یک دوران گذار پر فراز و نشیب و انباشته از امور پیش بینی ناپذیر و هولناک خواهیم بود.</p>
<p>گزینه‌ها و پیامدهای بیرونی و درونی:</p>
<p style="text-align: justify;">1- اگر ترامپ ببرد، خیلی زود پروژه‌ی اتحادیه‌ی اروپا به پایان خواهد رسید و ما در اروپا با ویرانه ای از ساختارهای معیوب روبرو خواهیم بود که می خواستند در بروکسل، به عنوان صهیون نظم نوین جهانی به وجود آورند. لیک اگر ترامپ نیز نیاید، و کلینتون بتواند با تقلب موفق شود، باز نیز اتحادیه‌ی اروپا از بین خواهد رفت، اگر چه با تأخیر.</p>
<p style="text-align: justify;">2- از سوی دیگر، هر یک از کسان که نیز پیروز شود، آن سوی دیگر، حکومت جدید را به عنوان دشمن نگاه خواهد کرد. کانزنس و همرائی در آمریکا از بین رفته است: تا زمانی که جای چاپیدن و چپاول بود، هنوز کانزنس بود، لیک امروز میدان بر کسان تنگ شده است و با آمدن قدرت‌هایی چون چین، روسیه، ایران، هند، ترکیه و اتحادیه‌ی عرب، که هر یک ادعای خاص خود دارند، یکه تازی به عنوان یک ابرقدرت غیر ممکن شده است. بنابراین به جان یکدیگر خواهند افتاد و افتاده اند. ما از هم اکنون شاهد یک جنگ داخلی نوین هستیم و فارغ از آن که چه کس ببرد، این جنگ سخت تر نیز خواهد شد. آینده‌ی آمریکا، خارج شدن ایالات از کنفدراسیون و تشکیل کشورک‌های مستقل است.</p>
<p style="text-align: justify;">3- اما با پیروزی احتمالی کلینتون، میدان به پوتین تنگ می شود، و همزمان به ایران. کلینتون بر جنگ در منطقه خواهد افزود و این، همه‌ی امور را پیچیده تر می کند. روسیه از همین امروز چرخش مسیر داده است و خود را در کنار اردوغان و اتحادیه عرب نهاده است. آمدن کلینتون تغییری در این چرخش موضع بوجود نمی آورد، لیک ترامپ می تواند باعث تقویت پوتین شود.</p>
<p style="text-align: justify;">در این حالت، یعنی به شرط پیروزی ترامپ، پوتین از تمامی فضای به وجود آمده استفاده می کند تا خود را به عنوان قدرت پشتیبان عرب‌ها و ترک‌ها بشناساند، امری که تا به امروز بر عهده‌ی آمریکا بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر، با آمدن ترامپ، که نخستین سفر خارجی اش را به مسکو خواهد کرد و چه بسا پوتین از او بخواهد سپس به آنکارا برود، گسستی که میان تهران و مسکو، با تغییر موضوع پوتین به وجود آمده، ژرف تر خواهد شد و تهران، که به علت سیاست غیر آریائی اش میدان مانور خود را چه در داخل کشور و چه در خارج، تنگ کرده است، در موقعیت ضعیف‌تری قرار خواهد گرفت. لیک در میان مدت، با ضعیف شدن ترکیه، که جلوتر بدان خواهیم پرداخت، رابطه‌ی پوتین و ترامپ نیز کدر خواهد شد. اصولاً رابطه با پوتین در آغاز هماره خوب است، لیک رفته رفته تیره می شود. ترامپ نیز بعد از مدتی با پوتین گرفتاری پیدا خواهد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">4- اردوغان از هول حلیم در دیگ خواهد افتاد. او خواهد کوشید، با حمایت پوتین، بخشی از عراق و سوریه را به خاک خود ملحق کند و مشکل نفت آنکارا را برای همیشه حل کند.</p>
<p style="text-align: justify;">بی شک این امر واکنش‌هایی خواهد داشت: تهران، هر اندازه که نیز زیر سلطه‌ی اسلامیسم و هژمونی سیاسی چپ‌ها ضعیف شده است، لیک هنوز کارت‌های تاریخی بسیاری دارد. کارت تیره‌های آریائی در منطقه و نیز در اروپای شرقی و نیز در قفقاز.</p>
<p style="text-align: justify;">در این راستا، اردوغان دو مشکل اساسی دارد: 30 ملیون علوی که با اسد همدین اند و اصولاً مسلمان تلقی نمی شوند، و 25 ملیون کُرد که چشم دیدن او را ندارند. این بدین معنی ست که ترکیه هر آن می تواند منفجر شود؛ و همین نیز خواهد شد. ما از یک سو شاهد درگیری کردها با اقلیم سلیمانیه و خاندان جهودتبار بارزانی خواهیم بود، که از سوی ترکیه و اسرائیل حمایت می شود و از دیگر سو، شاهد شورش‌های خشن علوی-کردی در داخل ترکیه. اقتصاد ترکیه خیلی زود از هم خواهد پاچید. به ویژه هنگامی که بانک جهانی احساس خطر کند و از دادن وام بیشتر پرهیز نماید. با آمدن ترامپ دیگر کسی در اروپا وقت فکر کردن به اقتصاد آنکارا را نخواهد داشت و نیروهای ملی گرای اروپائی، که هماره آریائی گرا و ضد ترکی بوده اند، قوی می شوند و این، فضا را به ضرر اردوغان تغییر خواهد داد. در خود آمریکا نیز جنبش آریائی و ضد اسلامی گرا روز به روز قدرت خواهد گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">هم از این رو، با سقوط اقتصاد داخلی از یک سو، جنگ داخلی از سوی دیگر، و قطع شدن آمپول‌های اقتصادی از سوی آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا، امری که روسیه به هیچ وجه نمی تواند جبران اش کند و چین نیز به هیچ روی ریسک کمک کردن به اردوغان را نخواهد کرد، چرخش روسیه به سوی آنکارا با یک مانع عبورناپذیر بزرگ رو به رو می شود. ترکیه تا مرز فروپاشی و جنگ داخلی پیش می رود. به ویژه، خشونتی که اردوغان نسبت به نیروهای مخالف به خرج داده و همرائی و کانزنس درونی را متلاشی نموده است، عامل مضاعفی خواهد بود در سقوط ترکیه.</p>
<p style="text-align: justify;">به این ترتیب، خط لوله‌ی آرزوئی پوتین، یعنی همان تُرکیش-استریم، هرگز به بهره برداری نخواهد رسید و اروپا در نهایت ترجیح خواهد داد که از نفت و گاز ایران استفاده کند، تا خود را برده‌ی انرژیکی پوتین کند.</p>
<p style="text-align: justify;">5- از منظر مناسبت درون-تمدنی در ایران، آمدن ترامپ به سود آخوندیسم حاکم نیست، بلکه در نهایت به سود آریائی‌ها تمام خواهد شد. ترامپ اصولاً از اسلام بد اش می آید، به ویژه از آخوندها. این امر، در کنار نفرت بی مرزی که آریائیان داخلی از آخوندها و اسلام دارند، طبقه‌ی اسلام گرای حاکم را که صرفاً با نیروی سپاه بر پای خود ایستاده است، با دشواری‌های بسیاری رو به رو می کند. احتمال یک جابجایی در درون نیروهای نظامی، از اسلامیت به سوی ایرانیت هر روز بیشتر می شود. هر اندازه که جنبش فرزندان کوروش و بازیابی ایرانشهری قوی تر گردد، نیروهای ارتشی و نظامی آریائی گرا نیز، که هم در سپاه و هم در ارتش حضور محسوس دارند، پشتوانه‌ی محکم‌تر و قوت قلب بیشتری خواهند یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت دیگر، <span style="color: #0000ff;">بیرون راندن آخوندها از قدرت، وابسته به میزان رشد آریائی گرائی در جامعه است. هم از این رو: جنبش آریائی باید در مراسم جشن‌های ملی، از جشن سده تا مهرگان، از یلدا تا گاهنبارها و دیگر جشن‌ها، و مسلما نوروز، بازوهای اجتماعی خود را نشان دهد. شعار ما آریائی هستیم عرب نمی پرستیم، یک شعار محوری و تعیین کننده است، و همچنین سنت هفتم آبان و زیارت کوروش. در حالی که آخوندها با گریه و نوحه خود را به قدرت رسانده و در قدرت نگاه داشته اند، آریائیان خود را با شادی و جشن به قدرت خواهند رساند. جشن‌های میهنی و دینی مهم‌ترین ابزار ما برای راندن اسلام از ایران به شمار می آیند. بی شک مراسمی چون سالگرد قادسیه، نهاوند و جلولا نیز، از آن رو که تقویت کننده‌ی روحیه‌ی مقاومت و رسیستانس آریائی اند، از اهمیت استراتژیکی و هویت سازانه‌ی بالائی برخوردارند. آریائیان، بسی زودتر از آن چه که امروز پنداشتنی ست، پیروز خواهند شد و جهان، با تغییر در ایران، به سوی روشنائی و بهبود قدم خواهد نهاد.</span><br />
پیروزی</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
