<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آریایی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/tag/%d8%a2%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Thu, 18 Apr 2024 15:27:36 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>آریایی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>کوروش نامه</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-books/cyropaedia/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Sep 2016 16:04:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کتاب‌های الکترونیکی]]></category>
		<category><![CDATA[نسک‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کورش نامه]]></category>
		<category><![CDATA[گزنفون]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1273</guid>

					<description><![CDATA[کوروش نامه یا کوروپدیا (به یونانی Kúrou paideía)؛ طولانی‌ترین اثر گزنفون، نویسنده و سپاهی آتنی است. در این کتاب گزنفون، پرورش، آموزش و زندگی کوروش بزرگ را نگاشته است. گزنفون، در كوروش نامه خود، وصيت نامه كوروش بزرگ را آنچنان که به گوش او رسیده، نگاشته است. در آمریکا گروه سیاسی بنیانگذار جمهوری ایالات متحده [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کوروش نامه یا کوروپدیا (به یونانی Kúrou paideía)؛ طولانی‌ترین اثر گزنفون، نویسنده و سپاهی آتنی است. در این کتاب گزنفون، پرورش، آموزش و زندگی کوروش بزرگ را نگاشته است. <span style="color: #0000ff;">گزنفون، در كوروش نامه خود، وصيت نامه كوروش بزرگ را آنچنان که به گوش او رسیده، نگاشته است.</span></p>
<p>در آمریکا گروه سیاسی بنیانگذار جمهوری ایالات متحده (که در آنجا به پدران بنیانگذار مشهورند) آن را نمونه خوبی برای الهام‌گیری می‌دانستند. از همین رو توماس جفرسون نیز دو نسخه از آن را همواره با خود داشت. در آن دوران، خواندن کوروش نامه اثر گزنفون و شهریار نوشته نیکولو ماکیاولی برای همه سران کشور اجباری بود. کوروش نامه از آثار کلاسیک دوران یونان باستان شناخته شده است و برخی آن را پاسخی به رساله جمهور نوشته پلاتون (افلاطون) می‌دانند.</p>
<h3>درباره نویسنده</h3>
<p>گزنفون (430 تا352 پ.م)، تاریخ نگار، فیلسوف و سردار رومی، در آتن متولد شد، در جوانی شاگرد سقراط بود. گزنفون در قدیم بیشتر به عنوان فیلسوف شناخته می شد اما در دوره های متأخر بیشتر به عنوان تاریخ نگار مطرح است. از آثار او:</p>
<ol>
<li><span style="color: #0000ff;">تربیت کوروش (کوروش نامه)</span></li>
<li><span style="color: #0000ff;">مدیریت کوروش بزرگ</span></li>
<li><span style="color: #0000ff;">ملاحظاتی در باره‌ی حکومت اسپارت و آتن</span></li>
</ol>
<p><strong>نسک را از اینجا دریافت کنید:</strong> <a href="/wp-content/uploads/2016/09/Biography_of_Kurosh_the_greatII.pdf" data-wplink-edit="true">کوروش نامه</a></p>


<pre class="wp-block-code"><code><object data="/wp-content/uploads/2016/09/Biography_of_Kurosh_the_greatII.pdf" type="application/pdf" width="100%" height="1200px"></object></code></pre>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به «قرآن آریامهر فرح دیبا» / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950104/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Mar 2016 13:54:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[موزه‌ی خیانت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندریسم ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[رضا پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1451</guid>

					<description><![CDATA[پیش از پرداختن به قران آریامهری و اصل و نسب این زن، یادآوری این امر، مهم است که یکی از بزرگترین لطمه هایی که هماره در تاریخ پس از تازش به میهن پرستان خورده است، التقاط با کسانی بوده است که ظاهری ایرانی نمایانه داشته اند. ما در بازیابی ایرانشهری، تاریخ این مرز و بوم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">پیش از پرداختن به قران آریامهری و اصل و نسب این زن، یادآوری این امر، مهم است که یکی از بزرگترین لطمه هایی که هماره در تاریخ پس از تازش به میهن پرستان خورده است، التقاط با کسانی بوده است که ظاهری ایرانی نمایانه داشته اند. ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a>، تاریخ این <span class="text_exposed_show">مرز و بوم را می شناسیم، بسیار خوب، ظرایف اش را درک کرده ایم و سوراخ هایی را که از آن گزیده شده ایم شناسائی نموده ایم. هم از این رو، به نیکی می دانیم که کدام راه به روشنی و پیروزی می برد و کدام راه نه. هر گونه آمیزش و حتا کمترین نزدیکی به نیروها و گروه هایی که ناب و نژاده نیستند، موجب تباهی و دور شدن از هدف غایی ماست. تا به امروز از هیچ نیروی اختلاطی ای امری نیک برنیامده است. جز این، در شرایط تاریخی موجود، تنها، نیروهای ناب و یکپارچه هستند که بخت پیروزی و دوام دارند. سراسر نیروهای بینابین، یا از بین می روند و یا دیر یا زود باید برگزینند: <span style="color: #0000ff;">ایران پادشاهی زرتشتی و یا اسلام دمکراتیک جمهوری</span>. گزینه ای جز این دو نیست. این که گزینه ی دوم اصولا ایران نیست، و صرفا از روزن حقوقی ایران نام خواهد داشت، نیاز به تاکید ندارد و پیش از این نیز میان ایرانی حقیقی و ایرانی حقوقی سخن گفته ایم. لیک، برای ما روشن است که تمامی روشنفکران و دمکرات ها، از هنرمند تا تحلیل گر سیاسی شان، بدون استثناء، گزینه ی دوم را خواهند گزید: یک ایران تهی شده از حقیقت، یک جمهوریِ اسلامی سکولار و دمکراتیک. این که اصولا چنین واحد سیاسی ای پیش از تکوین اش متلاشی خواهد شد و ایرانی دیگر نخواهد ماند، امری دیگر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به هر روی، وظیفه ی بازیابی به وجود آوردن یک هسته ی سخت آریائی است. به وجود آوردن پایتختی معنوی برای تمامی نیروهای آریائی، چه در ایران و چه در فراسوی آن. در طی این طریق، امر <a href="https://iranshahrig.com/940606">بازشناسی دوست از دشمن</a> دارای اهمیت وافر است. جوانان باید دریابند که دوست کیست و دشمن کیست و مبانی دوستی و دشمنی، که بدین نیز پرداخته ایم، چیستند. مبارزه ی ما با کسانی چون فرح دیبا و یا رضا پهلوی، فرای خیانت هایی که طی دهه ها کرده اند و حساسیت هر میهن پرست راستینی را برمی انگیزند، جدا از مبارزه مان با دیگر کمونیست ها و یا دیگر مسلمانان و جمهوری خواهان گوناگون نیست. برای ما تفاوتی میان حزب توده و نظام حاکم بر ایران و رضا پهلوی و مادر اش نیست، همه به یک اندازه از ایرانشهر دور اند. ما حتا این کسان را زیان آورتر از خود رژیم که شیشه ی عمر اش به ته رسیده است می دانیم. رژیم حاکم بر تهران امری پایان یافته است. اصولا بختی برای بقا ندارد. لیک نیروهایی چون فرح و پسرک اش، که یک سیستم اند، این ها از آن رو که تشبه به ایرانی بودن می کنند، بسیار خطرناک تر اند. همانگونه که اصلاح طلبان نیز نسبت به اصول گرایان خطرناک تراند. تکلیف بسیاری از مردم با مردانی از جنم علم الهدی و یا جنتی روشن است. لیک مردانی چون خاتمی و یا روحانی بسیار پیچیده تر اند. آنها نیز در نهاد شان مسلمانی بیش نیستند و بنابر تعریف، دشمن سوگند خورده ی ایران زمین. لیک از آن رو که فریب کارتر و مکار تر اند، ظاهری دگرگونه می گیرند. نسبت جمهوری خواهان و دمکرات ها در آمریکا نیز همین است. جمهوری خواه ها ساده تر اند و راحت تر می توان شخصیت وحشی آمریکائی شان را تشخیص داد. لیک دمکرات ها پیچیده تر اند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در کل، و این یکی از اصول ماست: <span style="color: #ff0000;">ما میان بد و بدتر، هیچ یک را برنمی گزینیم</span>، و فرای این، اصلاح طلبان، یعنی رفرمیست ها در هر مکتبی را، به دلایل تاریخی عدیده بدتر می دانیم. مسلما برای توده ها تشخیص این ظرایف سخت است و اغلب به دام ظاهر فریبنده ی رفرمیست ها می افتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">بازیابی ایرانشهری با هر دو پای خویش بیرون از کل چنین اموراتی ایستاده است. مدار ما تیسپون است و جز او نه. در مدار تیسپون جائی برای نیروهایی که کمی اسلامی اند و کمی ایرانی و کمی آمریکائی و کمی هم این یا آن، وجود ندارد. یک آریائی یا آریائی هست یا نیست، خواه آریائی ایرانی باشد، آریائی هندی، آریائی اروپائی و یا هر آریائی دیگر. لیک در درون جهان آریائی، ما با یک تنوع بسیار گسترده روبروئیم. تنوعی که سنت های ابراهیمی اصولا فاقد آن هستند. <span style="color: #0000ff;">نیروهای ابراهیمی وقتی با یکدیگر دچار زاویه می شوند دین جدید می سازند و فرقه ی نو و قوانین نو صادر می کنند و به جان هم می افتند. در سنت آریائی چنین نیست.</span> ما می توانیم به آناهیت گرایش داشته باشیم و یا به زروان، به بهرام و یا به نریوسنگ، به وایو و یا به شیوا، به کریشنا و یا به جم، لیک در همه حال یک آریائی هستیم. آتش قبله ی ماست و اهورامزدا ایزدان ایزد ما و اوستا، کتاب ما. هرگز نمی رویم دنبال پیامبرسازی و یا فرقه سازی و جدا کردن آتشکده های مان از هم. آتشکده ی آناهیتا به همان اندازه اعتبار دارد که آتشکده ی وایو و یا رشن. این تنوعِ همراه با هماهنگی، ویژگی بارز سنت آریائی است. بنابراین، ما برای آن که به تنوع و پلورالیسم طبیعی خود برسیم، باید پیشتر از سنت ابراهیمی و آن چه کلا اسکندریسم ابراهیمی نامیده ایم جدا شویم. اختلاط و نزدیکی با نیروهای اختلاطی، صرفا موجب پریشانی خاطر خود ما خواهد بود. تجربه نیز نشان داده است که نیروهای متمایل به اختلاط هماره دچار تشکک و فروپاشی بوده اند و در نهایت کمکی نیز به ایرانزمین نکرده اند. یگانه معامله ی ممکن ما با کسان، جدائی است.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">کتاب ملکه ی شاه کش<br />
</span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">کتاب «سفرنامه شهبانو» 16 سال پس از سرنگونی نظام پادشاهی و پس از همه کشتارهای ددمنشانه اسلامیان حاکم از همه امیران و افسران و دانشجویان، و پس از همه آواره گی ها و سیه روزی ها، در «ویرجینیای-آمریکا»، در قلب دمکراسی، و به همت «منصوره پیرنیا» و «فرح دیبا-قطبی» بچاپ رسیده و علاوه بر آن، بصورت «سفرنامه گویا شهبانو» یه گونه نوار ضبط صوت نیز موجود و قابل خریداری است.<br />
در صفحات نخستین کتاب در شرح حال و بیوگرافی «فرح دیبا»، که بنا بر همه ی شواهد هماره ملکه ی محبوب کمونیست ها و مسلمان ها بوده و هست، آورده اند که آن زن پس از 22 پشت به آخوندی عرب، به نام حسن عسگری می رسد که مسلمان ها آن را امام خود می دانند، و جالب است که او در جایی دیگر عنوان کرده است که نیای اش به «محمد بن عبدالله» نیز می رسد!!!<br />
</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">متن زیر در سرآغاز «قرآن آریامهر» که توسط جاپ الاظهر نشر یافته، به امضا و خط خانم فرح دیباست:</span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">برای من، مایه کمال افتخار است که ترجمه و تفسیر قرآن کریم را به ملت عزیز ایران، و کلیه مسلمانان فارسی زبان جهان اهدا کنم.<br />
از درگاه احدیت مسئلت دارم که همواره ملت و کشور ایران را از عنایات عالیه خود برخوردار فرماید، و به ما ایرانیان، سعادت آن دهد که پیرو واقعی مکتب مقدس قرآن باشیم. سرفرازی خودِ من در زندگی این است که به خاندان مقدس حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و آله منسوب هستم. و بزرگترین آرزویی که در دل دارم همین است که فروغ درخشان تعالیم قرآن را ، که از معجزات کلام الهی است، بیش از پیش در دلهای مردم این سرزمین استوار سازد، و آنان را یاری دهد تا جامعه نوین ایران را که بر اساس روح، و مفهوم حقیقی تعالیم عالیه قرآن کریم پی ریزی شده است، هر چه بیشتر از نعمت و فضیلت و تقوی و پاکدلی برخوردار سازد. از صمیم قلب به ملت عزیز ایران، و شاهنشاه کشور را به صاحب این قرآن می سپارم.<br />
این روزها، که به برکت رسیدن ماه خدا (رمضان) و ماهی، که درهای رحمت الهی بر روی بندگان پاک و صادق خویش باز است، در خانه ها، در مساجد، در تکایا، تلاوت آیات الهی است که دلهای مشتاق بندگان خدای را، به نور اولوهیت خویش منور می سازد. &#8230;<br />
فرح پهلوی / منبع: <span class="text_exposed_show">سایت خانه ی اسناد ایران</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">خانواده ی ملکه ی شاه کش، از بیست و دو پُشت به امام «حسن عسگری» می رسد و کسان اصولا ایرانی نیستند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>راهکار ویسپ-آریائی و همبسته کردن تیره های آریائی: یگانگی در نگرش و پراکندگی در کنش / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941030/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2016 22:46:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین و خرد]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریا]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[شهریاری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1096</guid>

					<description><![CDATA[آن چه که امروز و تا آینده ای میان-آیو (میان مدت) برای نیروهای آریائی درمی نشیند و ویزورد (صادق) است، &#8211; آن چه بدان می توان چیون یک مادیان (پرنسیپ) نگاه کرد-، بها دادن به یگانگی در نگرش است. با یگانگی در نگرش، که بی شک جز با یک دستگاه اندیشگی همبسته و نیک-اندام فراچنگ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آن چه که امروز و تا آینده ای میان-آیو (میان مدت) برای نیروهای آریائی درمی نشیند و ویزورد (صادق) است، &#8211; آن چه بدان می توان چیون یک مادیان (پرنسیپ) نگاه کرد-، بها دادن به یگانگی در نگرش است. با یگانگی در نگرش، که بی شک جز با یک دستگاه اندیشگی همبسته و نیک-اندام فراچنگ نیاید، پراکن<span class="text_exposed_show">دگی در کنش یک نیکی و یک فید (امتیاز) به شمار رود. یگانگی در نگرش نیز نیازی نیست تا که همه سویه باشد و ریز و درشت کارها را دربرگیرد، نه، گوناگونی ها را باید پاس داشت، هم از این رو تنها دو چیز برای یگانگی در نگرش بسنده است: <strong><span style="color: #0000ff;">دین زرتشت و شهریاری کوروش.</span></strong> </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">دین زرتشت، که همه ی ایزدان آریائی، از ورونا تا زئوس می توانند در او گرد آیند و به یگانگی رسند، گران ترین سپر نیروهای آریائی ست. با دئنای زرتشت است که آریائی ها در برابر هر گونه از دژدینی و جُددینی بیمه ی روانی و فرهنگی می شوند. با همین دین است که به ژرف ترین لایه های فرهنگ و آبادنی خویش نیز دست می یابند. و باز با همین دین است که می توانند از درون زمین اندیشگی و مینوئی ایرانویچ – سرزمین آرمانی همه ی تیره ها- به جهان به نگرند. بدین گذر، دئنا، مایه ی خودشناسی و دگرشناسی آریائی ست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">در کنار اش، آئین شهریاری ایرانشهری است کو در میان همه ی آریائیان، نزد آریائیان ایرانی پیشرفته و پخته تر بیابیم اش. بی شک اگر آتنیان نیز دیرینگی بسنده می داشتند به سخن پلاتون گوش می کردند و به دام مردم فریبان و دمکرات ها نه می افتادند. و اگر چنین می شد، نه سوگرات کشته می شد، نه پلاتون به سریراکوز در به در گشته و به بردگی می افتاد و نه بی شک مرد بی ریشه ای چیون اسکندر می توانست بر آتن چیره شود و بزرگانی چون دموستن را به گناه همکاری با شاه بزرگ به گریز و سپس خودکشی وادارد، آن هم در زمانی که به نیایشگاه پناه برده بود. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به هر روی، چیون که آشکار است، استواری اندیشه ی شهرگانی (سیاسی) در ایرانشهر از همه ی دیگر همتباران آریائی بیشتر بود. هم از این رو بود که پس از فروپاشی دودمان های آریائی-ایرانیِ هیتی در کتپتوکه (کاپادوکیا)، فروپاشی دودمان ایرانی-آریائی کاسی در بابل، و فروپاشی دودمان ایرانی-آریائی هیکسوس در مصر، ما به چندین سده ی پی در پی، در به دری آریائیان را بینیم تا سپس جنبشی نو در میان ایشان پدیدار می شود. از سده ی 17 تا سده ی 12، سه دودمان ایرانی تبار در سه کوست (منطقه)، ای (یعنی) در میانرودان و کتپتوکه و کرانه ی نیل، اگر چه در همنوائی، لیک جدا از دیگر در بهبود جهان کوشیدند. دستاوردهای ایشان شگرف بود و جهان را در بسیاری چیزها چندین گام به پیش برد. ما از همین آوام است که نخستین پیمان نامه ی جهانی را میان دو کشور داریم: میان شاه میتانی و شاه هیتی. و در همین پیمان نامه است که به ایزدان آریائیِ مهر و ورونا و ناسنگهیه سوگند خورده می شود. پیشتر می دانیم که نژآدگان ایرانی از کرمانشاه و لرستان، ای از کرانه های زاگرس بر دشخدائی بابلیان چیره شده بودند. این ها شاهان کاسی ایا کاشی بودند که با ایاری شاهان همتبار خود در هیتی توانستند در بابل به خدائی (فرمانروائی) رسند. هم کاسی ها، هم هیتی ها و هم هیکسوس ها، هر سه، آن چه را که آریائیان، پس از فرهنگ و جوانمردی، بیش از هر چیز دوست می داشتند، ای ارابه و اسب، با خود به دوردست ها بردند و ما از این زمان است که گسترش آئین های ارابه سواری را در سنگ نگاره ها و دیوان نامه های کشورها می بینیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">لیک هنوز نگره ی آریائی به آن اندازه پخته نه شده بود که به تواند جهانی کنش کند. برای این، نیاز به کوششی بزرگ تر بود. و این درست همان چیزی ست که ما نزد کوروش می بینیم. بی شک آریائیان از شکست ها آموخته بودند، چه، تنها با در نگر گرفتن فرجام نه چندان خوش هیکسوس ها و کاسی ها و هیتی ها است که می توانیم پای فشاری بی مرز کوروش و سپس داریوش را در یگانه کردن تیره های آریائی دریابیم. <span style="color: #ff0000;">این اندیشه، که در اوستا با نام کیخسرو گره خورده است،</span> <span style="color: #ff0000;">اندیشه ی ویسپ-آریه نام داشت: همه-آریانگی، و یا، یگانه کردن همه ی آریائی ها؛</span> اندیشه ای کهن و با پیشینه ی دیرند. لیک نگره ی ویسپ-آریه در زمانی توانست خودنمایی کند که داده های بیرونی و زمینه ی مادی شایسته، به پیدائی رسیدن و کنشنیگ گشتن آن را شدنی کنند. شکی نیست که گسترش دبیره و از راه گسترش دبیره، گسترش پیوندگیری با دیگر تیره ها راه را برای یگانگی و یکپارچگی از دست رفته آسان تر می کرد. و این درست همان رویدادی ست که از سده های نهم تا ششم روی می دهد: گسترش دبیره در سراسر فرهنگ ها و سرزمین ها. پیروزی کم و بیش بزرگِ کوششِ <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائیِ</span> کوروش، پیروزی ای که با برآمدن داریوش پایه های اش استوارتر از پیش گشت و چندین سده بار و بری زیبا به داد، ریشه در این زمینه ی بیرونی آماده و هموار داشت. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">به آوندهایی (دلایلی) که بیرون از چارچوب این گفتار اند، جبنش <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائی</span> که هسته ی میانی اش را همان انشان، جایی که کهن-شهری چون شهر ارته aratta را پس پشت خویش داشت، فراهم می آورد، با هخامنشیان آغاز گشت و با ایشان نیز پایان یافت. پس از تازش اسکندر دیگر همه چیز در هم ریخت. روم، که به گفته ی امیرمهدی بدیع پوست یونان را از تن اش کند تا تن خود اش کند، و ما می گوئیم که بیشینه ی استخوان های اش را نیز دور انداخت، نه تنها بر ویرانه های آتن و ایرانشهر برپا شد، که ویرانه گری و ددمنشی ای را نیز که به آن ویرانی بزرگ انجامیده بود در خود گرد آورد. خیم و خوی آریائی گری دیگر آن نه بود که روزی در مهابهارتا و خداینامه های کهن ایرانشهری و یا ایلیون هومر می شد یافت. روم در بیشینه ی زمان ها تنها برای زورمند بودن می زیست و بس. و ایرانشهر، زیر سایه ی سنگین ویرانه هایی که اسکندر و مردان اش به جای گذاشته بودند، دیگر هرگز نه توانست نگره ی کهن <span style="color: #ff0000;">ویسپ-آریائیِ</span> کیخسروانه را، که در سده های پسین به «حکمت خسروانی» شناسیم اش، در خود زنده کند. او، ایرانشهر، اگر چه در سنجش با روم با بازه ای بس بزرگ آریائی تر بود، &#8211; هم پارت ها و هم ساسانیان-، لیک در هیچ یک از دو دودمان دیگر با آن چه که نزد هخامنشیان می یابیم رو به رو نیستیم: کوشش برای یک پارچه کردن همه ی تیره های پراکنده ی آریائی. و این، در زمانی که تیره های جُد-آریائی نیز در درون دستگاه آریائی جایِ خود را می داشتند. به دیگر سخن، کوشش ویسپ-آریائی، اگر چه بزرگ ترین آماج اش یکپارچه کردن تیره های آریائی بود، لیک در برخورد با جُد-آریائی ها، واپس زننده نه بود، اندرکشنده بود. سراسر نبردهای کوروش و داریوش، به جز اندکی، نبرد با برادران نژآدی بود: از سک ها و داهی ها و سرمت ها گرفته، تا گت های بزرگ (ماساگت ها)، از هلن ها و فریگی ها و هندی ها گرفته تا دیگر مردم ها و ویس ها (اقوام). از بیست و اندی ویس و دهیوئی که بر سنگ نبشته ی بیستون نام شان رفته است، اندی بیش جُدآریائی نیستند و همه نیز، چیون که دیوارنگاره ها نشان می دهند، در گرداندن کار آن «ابرکشور»، همباز و همکار و همپای. ما هرگز در هیچ زمانی، این شمار از مردمان را دست در دست یکدیگر نه دیدیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این رخداد بزرگ، که در بی پیشینگی بی پسینه نیز ماند، جز با یک دستگاه اندیشگی نیرومند و یگانه فراچنگ نه می آمد. ریشه ی این دستگاه اندیشگی به اوستا بود و به گزارش هایی که از خدایان و شهریاران کهن برجای مانده بود. چنان که پیشتر گفتیم، اندیشه ی <span style="color: #ff0000;">ویسپ آریائی</span> ریشه در خدائی کیخسرو داشت و باشد که ایرانیان در کوروش، کیخسروئی نوین می دیدند. نشانه هایی نیز از این دست در گزارش های کهن داریم. لیک به هر روی، آن کوشش به سرانجام آرمانی خود نه رسید و باری دیگر توفان بدی اندر دوید و دیوهای تاریکی بر جهان چیره شدند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">باری، آن چه که امروز در برابر ماست، و ما در واپسین پیچِ ماهروز (تاریخ) ایستاده ایم، یک دوراهی بیش نیست: راه هستی و راه نیستی. ما تنها در زمانی می توانیم گام به راه هستی نهیم که به آن دو مادیانی که یاد کردیم پایدار باشیم: <strong><span style="color: #0000ff;">دین زرتشت و شهریاری کوروش.</span></strong> با این دو خیم است که می توانیم به آینده ای امیدوار باشیم که در اش باری دیگر همه ی تیره های آریائی دست در دست هم نهند و جهانی را به سازند که زیستن در اش مایه ی بالش باشد و نه بهانه ای برای شرم. ما، آریائی آسیائی و آریائی اروپائی، باید ارج پراکندگی مان را به دانیم، لیک این پراکندگی تنها زمانی می تواند ما را به آماج سپند خود نزدیک کند، تنها زمانی می تواند به زنجیری فتاده اندر پای ما نه پیکرد، که یگانگی در نگرش را دارا باشیم. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">چرابودِ <a href="https://telegram.me/bazyabe">انجمن بازیابی ایرانشهری</a> فراهم آوردن پایه های همین یگانگی در نگرش است. باشد تا خدایان نیک در ما نگرند.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیوار دفاعی ایرانشهر / نریوسنگ گشتاسپ</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/941007/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2015 23:27:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر]]></category>
		<category><![CDATA[اشکانیان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تجزیه‌ی دمکراتیک ایران]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سوشیانت]]></category>
		<category><![CDATA[سوشیانس]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کورش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1248</guid>

					<description><![CDATA[پیشگفتار تمامی ایدئولوژی ها، ادیان و اندیشه ها در طول تاریخ، آزمون خود را پس داده اند؛ هم اکنون در آغاز هزاره چهارم یهودی – هزاره سوم مسیحی – هزاره دوم اسلامی –  هزاره اول بهایی و هزاره چندم آتئیستی؛ هر کدام از این اندیشه ها نمایندگانی قدرتمند در جهان دارند؛ نمایندگانی که مرزهای جغرافیای [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: justify;">پیشگفتار</h3>
<p style="text-align: justify;">تمامی ایدئولوژی ها، ادیان و اندیشه ها در طول تاریخ، آزمون خود را پس داده اند؛ هم اکنون در آغاز هزاره چهارم یهودی – هزاره سوم مسیحی – هزاره دوم اسلامی –  هزاره اول بهایی و هزاره چندم آتئیستی؛ هر کدام از این اندیشه ها نمایندگانی قدرتمند در جهان دارند؛ نمایندگانی که مرزهای جغرافیای و توان دفاعی و سیستم آموزشی و به تبع آن اندیشه هایی مسخ شده از آموزه هاشان و نیز قدرت و توانی تسخیر شده به پشتوانه مسخ شدگانشان، در اختیار دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-3649"></span>بررسی نتایج اسف بارِ مدیریتٍِ هر یک از این اندیشه ها، باورها و ادیان در ساخت فرهنگ ها و سپس کارکردِ فرهنگ ها در ساخت جوامع و عملکرد جوامع در تدوین قوانین و نتایج این قوانین در ساختار زندگی انسانها و نتایج ویرانگری که اینگونه زیستنِ انسانها، برای طبیعت (منزلگاه انسان) و خودِ انسان به بار آورده است، در این مجال نمی گنجد. امروز، جهان از تمامی این اندیشه ها بریده و در خلاء ناشی از این جدااُفتادگی از عادتِ اندیشه گریش، به دنبال جایگزینی می گردد، کوتاهترین راه برای ذهن خسته و فرتوتِ انسانِ هزاره ها، عادت کردن به همان خلاء ایجاد شده است، اما آیا این کوتاهترین، لزوما درست ترین راه است؟</p>
<p style="text-align: justify;">در این میان تنها زرتشت است که با وجود اینکه اندیشه اش در ابتدا تعدیل کننده باورهای اهریمن پرستان باستان، قربانی کنندگان انسان برای خدای تاریکی و قربانی کنندگان حیوان برای خشنودی زمین با غریو شادی و در ادامه و پس از او آبشخور تمامی ادیان ابراهیمی (وعده دهندگان بهشت برین به هر چه بیشتر کشندگان و قاتلانِ دگر اندیشان و نه برکت دهنده به قربانی کنندگانِ انسان و حیوان) گشت؛ بی سرزمین، بی دفاع و بی قدرت مانده است. آجرهای طلایی شهری را که زرتشت بر روی ویرانه های دروغ پرستانِ باستان (به انحطاط برندگان آیین اهورایی پیش از آن) ساخت، ابراهیمیان به سرقت بردند و با آمیختن طلای زرتشت با هرآنچه سیاهی که در اندیشه و باور و فرهنگ خود داشتند، شهرهایی ساختند که جهان، امروز، محصور در دیوارهای آن، از جنسِ آلیاژِ اسکندریسم ابراهیمی، آخرین نفس های خود را می کشد.</p>
<p style="text-align: justify;">جهانِ امروز به لطف این آلیاژ، بمب هایش را با پیغام “دوستت دارم!” بر سر زنان و کودکان بی دفاع سرزمینها فرو می ریزد. (کشتن با عشق)؛ جهانِ امروز ارزش جانِ انسان را در بازارهای نفت تعیین می کند، اگر جهانِ دیروز ارزش یک درخت را به مثابه شُشِ زمین، به درستی و با درایت برابر با جانِ یک انسان می دانست، جهانِ امروز برای به دست آوردنِ یک بشکه از مایعی سیاه، که اثرش در بهترین حالت سرعت بخشیدن به چند تُن آهن برای جابجا کردن یک انسان ۷۰-۸۰ کیلوگرمی و یا حملِ هزاران تُن بمب با کلمه “دوستت دارم” برای گرفتن جان هزاران انسان در کوتاهترین زمانِ ممکن است، جانِ یک انسان را می گیرد.</p>
<h3 style="text-align: justify;">دیوار دفاعی</h3>
<p style="text-align: justify;">شاید یکی از درخشانترین بازه های تاریخی که جهان تا به امروز به خود دیده، در یک بازه ۲۰۰ ساله، جهانبانی هخامنشیان باشد، جهانبانی ای که بر پایه های اندیشه زرتشت به جهان می نگریست و در عمل توانست در بیشتر موارد بر مدار تعادل به امور بپردازد. اگر بتوانیم از کمی دورتر به کُنشِ بنیانگذار هخامنشیان (کورش بزرگ) بنگریم به درستی خواهیم دید که او به معنای واقعی کلمه <span style="color: #0000ff;">جهانبانی</span> کرد، او بر خلاف گذشتگان و آیندگان خود (آشوریان و یونانیان در قامت اسکندر و امروز، امریکا و هم پیمانانِ حقوقِ بشری! او در قامت اسکندریسمِ ابراهیمی)، تنها به جهان گشایی اکتفا نکرد بلکه جهان را پایید، آنچنان پایید که هنوز پس از بیش از ۲۵۰۰ سال همچنان تنها چند جمله او برای اداره امور جهان کفایت می کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">من برده داری را برانداختم، درماندگی هاشان را چاره کردم، &#8230; بشود که دلها شاد گردد&#8230;</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">نتایج طبیعی و غیرمستقیم این جهانبانی، تشکیل دیوار دفاعی شرق در ایرانشهر توسط کورش بزرگ بود، که به واسطه ایجاد یکپارچگی سیاسی بین تیره های آریایی و حفظ و تداوم آن توسط جانشینان او در برابر غرب (در قامت آشوریان- بابلیان و سپس تر یونانیان و مقدونیان) بوجود آمده بود.</p>
<div id="attachment_3650" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1251" aria-describedby="caption-attachment-1251" style="width: 388px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a.jpg"><img fetchpriority="high" decoding="async" class=" wp-image-1251" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-300x246.jpg" alt="نقشه A: تشکیل دیوار دفاعی شرق توسط کورش بزرگ" width="388" height="318" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-300x246.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-768x631.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-1030x846.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/a-600x493.jpg 600w" sizes="(max-width: 388px) 100vw, 388px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1251" class="wp-caption-text">نقشه A: تشکیل دیوار دفاعی شرق توسط کورش بزرگ</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">در این میان یک خلاء ۸۰ ساله به واسطه حمله اسکندر ایجاد شد و دیواره دفاعی ایرانشهر برای دفاع از شرق در برابر هجوم غرب، برای مدت ۸۰ سال آسیب دید، اما به کلی فرو نریخت. از بارزترین اثرات این آسیب می توان به از میان رفتن و سرقت علوم، سرمایه های ملی، منابع تاریخی و دینی زرتشتی و نیز تغییر در پوشش ایرانیان (ن.ک. پوشش) و نیز گشوده شدن راه نفوذ فرهنگ غرب (در قامت آتن) به شرق باستان (هند و چین) و صدور دمکراسی با شمشیر اسکندر از غرب باستان به شرق باستان، اشاره کرد. فرو ریختن این دیوار اما برای غرب، تاثیرات مثبت اقتصادی را به همراه داشت، راهِ تجارت زمینی با شرق برایشان کم هزینه و هموار گشت. امروز می توان امریکا و هم پیمانان اش را نماینده دنیای مدرنِ آتن دانست. (دمکراسی بمب درمانی)</p>
<div id="attachment_3651" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1254" aria-describedby="caption-attachment-1254" style="width: 381px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b.jpg"><img decoding="async" class=" wp-image-1254" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-300x257.jpg" alt="نقشه B: نخستین آسیب جدی که توسط یونانیان و مقدونیان به دیوار دفاعی شرق وارد آمد" width="381" height="326" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-300x257.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-768x658.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-1030x883.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/b-600x514.jpg 600w" sizes="(max-width: 381px) 100vw, 381px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1254" class="wp-caption-text">نقشه B: نخستین آسیب جدی که توسط یونانیان و مقدونیان به دیوار دفاعی ایرانشهر وارد آمد</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">سپس بر روی خرابه های این دیوار دفاعی (دفاع در برابر شمشیر و اندیشه غرب) اشکانیان دیواری دیگر بنانهادند. نخستین نشانه های تباهی مدرن در غرب با شاخه جدیدی از دیانت ابراهیمی (مسیجیت) و تداوم کشمکش میان ایران (نماینده شرق) و نماینده جدید تمدن غرب (روم)، را می توان در این زمان مشاهده نمود. اشکانیان در اواخر دوران زمامداری خود و همزمان با مسلح شدنِ رومیان به سلاح جدیدی به نام مسیحیت، اقدام به جمع آوری متونِ اوستا نمودند، نخستین اقدامِ موثر اشکانیان برای مقابله با دینی که اکنون به یک سلاح تبدیل شده بود، برکشیدن دینی بود که ریشه در اندیشه و روانِ آریاییان داشت، زرتشت.</p>
<div id="attachment_3652" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1255" aria-describedby="caption-attachment-1255" style="width: 383px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c.jpg"><img decoding="async" class=" wp-image-1255" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-300x242.jpg" alt="نقشه C: نخستین تلاش در جهت بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی" width="383" height="309" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-300x242.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-768x620.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-1030x831.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-600x484.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/c-45x35.jpg 45w" sizes="(max-width: 383px) 100vw, 383px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1255" class="wp-caption-text">نقشه C: نخستین تلاش در جهت بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">اما برای ساسانیان وضع به گونه ای دیگر بود، در زمان ساسانیان، غرب این بار در قامت روم، مسلح به دو سلاحِ شمشیر و دین (مسیحیت) شده بود، شاید این نخستین باری بود که از دین به شکل ابزاری برای جنگیدن، آن هم در این وسعت استفاده می شد، شاید رومیان بکارگیری جنگی این ابزار را از یهودیانی که زیر یوغ رومیان دست به شورشهای دینی زده بودند، آموخته بودند. اینجا بود که ساسانیان نیز طی ۴۰۰ سال آموختند که در برابر سپاهی که همزمان شمشیر و دین را از نیام می کشد تنها شمشیر نباید کشید و دیگرباره زرتشت را بر کشیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">ساسانیان برای حفظ دیوار دفاعی، سیاست کوچ اجباری را همزمان با جنگهای ادامه دار با روم، برای نخستین بار پس از یونانیان در ایرانشهر در پیش گرفتند، این کوچ اجباری زمینه تولد شاخه سوم دیانت ابراهیمی (اسلام) را پدید آورد. (ن.ک. به مجموعه مقالات “اسلام ‌شناسئ سنتی در برابر دین ‌شناسئ مدرن”)</p>
<div id="attachment_3653" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1256" aria-describedby="caption-attachment-1256" style="width: 377px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1256" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-300x245.jpg" alt="نقشه D: تداوم بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی" width="377" height="308" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-768x627.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-1030x841.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/d-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 377px) 100vw, 377px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1256" class="wp-caption-text">نقشه D: تداوم بازیابی و بازسازی دیوار دفاعی</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">روم پس از جنگهای فرسایشی ۸۰۰ ساله با ایران و عدم توفیق در گشودن دروازه های دیوار دفاعی ایرانشهر، این بار با بازوی اعراب بادیه نشین و کوچ نشینان سامیِ شرقِ ایران و قرائت جدیدشان از دیانت ابراهیمی (اسلام) برای نخستین بار از دین (مسیحیت و قرائت جدیدش اسلام) به عنوان سلاحی در برابر تمدنی که طی بیش از 8۰۰۰ سال هیچگاه دین را یک سلاح ندیده بود، استفاده کردند. آموزه جدید غرب (در قامت روم و بازوی او، اعراب) برای جهان، استفاده ابزاری از دین بود، ساسانیان برای مقابله با این سلاح، دین زرتشت را برکشیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آموزه های این دئنای اهورایی هیچگاه کشتن را ستایش نمی کرد و به قاتلان وعده بهشت برین نمی داد، از آن سو ابراهیمیانِ مسخ شده در آموزه های اهریمنی که مرگ خود را در جهاد! (کشتن-تجاوز و به بردگی بردن) برابر با حضوری ابدی در بهشت برین می دیدند و می بینند، به استقبال اهریمنی ترین واقعه (مرگ) می رفتند، در برابر این اندازه جنون و جنایت و دور افتادگی از انسانیت؛ ساسانیان نه در تمدن و فرهنگ خود و نه در دینِ خود ابزار کارایی نداشتند. در نتیجه دیوار ایرانشهر فرو ریخت.</p>
<p style="text-align: justify;">از سویی ترکان خزر (نوار قرمز رنگ در نقشه؛ یهودیان نو کیشی که به دلایل سیاسی دین جدید را پذیرفته بودند) که دیوار طبیعیِ دفاعی آرال را در برابر غربِ مفهومی ایجاد کرده بودند، همان گزاره های مترادف را داشتند و به خوبی در برابر جنون و مسخ شدگی اعراب نوکیش (جهادگران بهشت) مقاومت کردند و نفوذ اندیشه ابراهیمی این بار در قامت اسلام، در روسیه جدید عقیم ماند. (ن.ک <a href="https://iranshahrig.com/940823">ترک شناسی</a>)</p>
<div id="attachment_3654" class="wp-caption aligncenter" style="text-align: justify;">
<p><figure id="attachment_1257" aria-describedby="caption-attachment-1257" style="width: 383px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class=" wp-image-1257" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-300x245.jpg" alt="نقشه E: فروپاشی دیوار دفاعی با توطئه روم و مسیحیت" width="383" height="313" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-768x628.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-1030x842.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/e-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 383px) 100vw, 383px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1257" class="wp-caption-text">نقشه E: فروپاشی دیوار دفاعی ایرانشهر با توطئه روم و مسیحیت</figcaption></figure></p>
</div>
<p style="text-align: justify;">اکنون ۱۴۰۰ سال است که دیوار ایرانشهر فرو ریخته، بیش از هزار سال است که طعاممان را در آشپزخانه ی اسکندریسم ابراهیمی پخته و در دهانمان گذاشته اند، آنگونه اندیشیده ایم که فاتحانِ تجاوز و بردگی و جهاد!، داعش وار با رعب و وحشتی که در حافظه تاریخیمان به جا گذاشته اند، خواسته اند. شاید کمی بیش از یک دهه از زمانی که گوش و چشم و زبانِ جهان با زرتشت و آموزه هایش، با دئنای اهورایی دوباره آشنا شده و کمی کمتر از یک دهه که اندیشه و روانش با این آموزه ها از در بازیابی در آمده است بگذرد؛ اکنون چه باید کرد؟</p>
<h3 style="text-align: justify;">بازیابی ایرانشهری</h3>
<p style="text-align: justify;">این پرسشی اساسی است؛ اکنون که در یک نگاه کلی (چرا که بعضا جزییات به دلیل ضعف بنیادین منابع تاریخی که بیشتر توسط فاتحان و غاصبان و الهام گرفتگان از منابعِ فاتحان، نوشته شده، قابل اعتماد نیست) به آنچه بر ایرانشهر و سپس جهان، رفته، آگاه شده ایم، چه باید کرد؟<br />
به باور <a href="https://iranshahrig.com/">بازیابی ایرانشهری</a>؛ بازگشت در سه امر اندیشه، گفتار و کردار به ناب ترین و اصیلترین و معتبرترین آموزه های ایرانی، بازگشت به آموزه و منشی که وجدانِ هشیار جهان در برابر آن سر تعظیم فرود می آورد، بازگشت به زرتشت و کورش، بازگشت به <a href="https://iranshahrig.com/941015">مدار تیسپون</a> با <a href="https://iranshahrig.com/941030">همبسته کردنِ تیره های آریایی</a>.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;"><strong>بازگشت به مداری که در آن، “مرد پارسی همواره راست گوید حتی اگر به زیان او باشد و هرگز دروغ نگوید حتی اگر به سود او باشد.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان با خونِ انسان درخت اهریمن را خون یاری نکند، هیچ انسانی نمیرد مگر آنکه به قصد کشتن آید.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “منشاء خیر و شر یکی نباشد، و خیر و نیکی، جاودانه؛ و شر و بدی، محکوم به زوال باشد.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان، هم پرسه و مشاور آفریننده باشد و نه برده و بنده او.”</strong></span><br />
<span style="color: #0000ff;"> <strong> بازگشت به مداری که در آن، “انسان اشرف مخلوقات نیست، بلکه نگاه بان و مسئولِ خلقت است.”</strong></span></p>
<p><figure id="attachment_1258" aria-describedby="caption-attachment-1258" style="width: 515px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1258" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-300x245.jpg" alt="ایرانشهر در سال 1480 یزدگردی- 2113 میلادی" width="515" height="421" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-300x245.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-768x627.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-1030x842.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/09/f-600x490.jpg 600w" sizes="(max-width: 515px) 100vw, 515px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1258" class="wp-caption-text">ایرانشهر در سال 1480 یزدگردی- 2113 میلادی</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;">در بررسی دیدگاهی که اندیشه جستجوگر خواه نا خواه به آن می رسد، با این عنوان که: “تا زمانی که فرهنگ ابراهیمی همچون خونی در رگ های ما جاریست، تغییر در آیین، به مثال عوض کردن پوشش است” می توان گفت:<br />
در اینجا صحبت از تنها تغییر نیست، تغییر، آنچنان که بار معنایی آن برای یک آریایی نشات گرفته از فرهنگی است که تا مغز استخوانش آلوده به نوع نگاه ابراهیمی به امور است، به مانند این می ماند که لباسی نو بر تن کنیم، زمانی که لباس از تن در می آوریم پوست و گوشت و خونمان همان است که بوده! در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی</a> صحبت از پوست اندازی است، این پوست زمخت و زشت ابراهیمی که هیچ سنخیتی با تنِ یک ایرانی ندارد یکبار به درستی باید از گوشت و اعصاب و رگهایمان کنده شود؛ این اندیشه و احساسِ ابراهیمی به امور، باید یکبار برای همیشه از سلولهای مغز و قلبمان؛ از فَروَهَرمان؛ زدوده شود و جایش را به اندیشه و کُنشی از آنگونه که زرتشت اندیشید و کورش ورزید بدهد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<h3 style="text-align: justify;">آفتی به نام رنسانس</h3>
<p style="text-align: justify;"><a href="https://iranshahrig.com/930405">رنسانس</a> نیز همین معنای ناقص و چه بسا گمراه کننده را در بر دارد، هر دوی اینها یعنی تغییر و رنسانس و واژگانی با این بار معنایی تنها نجات دهنده ی امرِ به تباهی برنده اند، در واقع حاملان ویروسند از کُنج آفت زده ی اندیشه و روان به گوشه دنج و سالمش، تا باز تداوم بخش همان بیماری باشند.<br />
بلکه باید بازیافت، باید به گوشت و خونمان اجازه دهیم پوستِ ابراهیمی چسبیده بر تنمان را با پوستِ ایرانشهری جدا شده از تنمان، مطابق با گزاره های ایرانشهری باز یابد و جایگزین کند. <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> در تلاش برای این گونه بازیافتنی است؛ بازیافتنی که گرچه پایه و اساسِ آن از ساسانیان آغاز می شود اما هیچگاه به ساسانیان محدود نمی شود و باید تا خودِ حقیقی زرتشت پیش رود و چهره جهان بانِ او را از زیر گرد و غبار هزاره ها بیرون کشد، و نیز عرضِ درمانش برای ایرانشهر در 3 گزاره زیر به سرانجام می رسد:</p>
<ol>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">از اندیشه و روان بیرون راندن هر آن طعامی که در آشپزخانه ی اسکندریسم ابراهیمی پخته شده و همچنان به خوردمان می دهند.<br />
</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">انباشتن اندیشه و روان با هر آنچه رنگ و بوی ناب ایرانشهری می دهد.</span></li>
<li style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">به کردار در آوردن هر آنچه در میان مدت انباشته ایم.</span></li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">اشکانیان و ساسانیان برای مقابله با آنچه اسکندریسمِ ابراهیمی (برای اشکانیان، رومِ مسیحی و برای ساسانیان، اتحادِ روم و سامیانِ مسیحی و مسلمان) می نامیم، اقدام به جمع آوری نسخ پراکنده اوستا کردند، و دیوار دفاعی ایرانشهر را که بیش از 890 سال امنیتِ سیاسی-فرهنگی-اقتصادی ایرانشهر را تضمین کرد، بازسازی کردند، این اقدام ایشان چراغ راهیست برای ما تا به این حقیقت آگاه شویم که تنها راه بازیابی ایرانشهر از شاهراهی می گذرد که با آموزه های زرتشت سنگفرش شده باشد، هر گونه پس روی یا خودزنی در این امر تنها به امرِ خیانت به ایرانشهر منتهی می شود، اینکه ایرانیانِ خسته از ظلمِ! مغانِ زرتشتی با آغوش باز! تجاوز و تهاجم را پذیرفتند و بازگویی این تولیداتِ بیرون آمده از آشپزخانه غربِ مفهومی، از زهدانِ اهریمنِ اسکندریسم ابراهیمی، چیزی جز خودزنی و توهین به خونِ نیاکانمان، خونِ بابک ها و مازیارها و رادمان ها نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">سخن پایانی</p>
<p style="text-align: justify;">کوتاه سخن اینکه تمام تبدیل های تاریخی رخ داده علل سیاسی-امنیتی-اقتصادی داشته و اکنون نیز نمی توان بدون در نظر گرفتن این ۳ عامل، نسخه ای صرفا فرهنگی برای امور پیچید؛ زیرا نه تنها مرزهای طبیعی ایرانشهر در معرض فروپاشی فرهنگی-سیاسی مداومند بلکه در قلب ایرانشهر نیز این فروپاشی مشاهده می شود، و این خلا تولید شده را نمی توان با خلا (گزینه ای که آتئیست ها پیشنهاد می دهند) و نیز با امری صرفا اخلاقی-فرهنگی (انگونه که برخی بهدینان محافظه کار پیشنهاد می دهند) پر کرد، پرداختن به تمام زوایای امر (دینی &#8211; فرهنگی &#8211; سیاسی  &#8211; تمدنی) به طور همزمان، بر پایه های آگاهی زرتشت، ضروریست تا از فروپاشی کاملِ ایرانشهر و قلبِ آن، ایران، جلوگیری کند و این نسخه را “ساسانی شده زرتشت” در اختیارمان قرار می دهد.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">آماج ما رساندن ایرانشهر تا سال 1480 یزدگردی بر چکاد جهان است. تا آن زمان ایران باید کشوری در بیشینه اش زرتشتی باشد. برای رسیدن به این آماج، تا 15 سال دیگر باید ستمگران کنونی فرود آمده باشند و تا 15 پس از آن، رشته ی بیشینه ی کارهای کشور به دست بازیابان و نهادهای وابسته به بازیابان باشد. این چیزی ست که باید به شود، و خواهد شد. ما کمتر از سد سال زمان داریم، تا 1400 سال ویرانی را برچینیم.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">بکوشیم تا مرزهای دینی و فرهنگی و زبانی و چه بسا سیاسی ایرانشهر را با تمامی تیره های آن بازیابی کنیم و دیوار دفاعی ایرانشهر را با خشت های اهورایی با <a href="https://iranshahrig.com/950614">جنبش اوستاخوانی</a>، قدرتمندتر از نیاکانمان، پایدارتر از آن و زیباتر از آن بازسازی کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">جستار فوق تلاشی بود ناتمام در جهت تشریح مفاهیمی که در <a href="https://iranshahrig.com/940606">اعلامیه ی استراتژیکِ</a> راهبر بازیابی ایرانشهری، <a href="https://iranshahrig.com/941027">کیخسرو آرش گرگین</a>، بدان پرداخته شده است.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نبرد ایرانیان در حلب، از خسرو انوشیروان تا حسین همدانی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/940718/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2015 16:15:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[حسین همدانی]]></category>
		<category><![CDATA[حلب]]></category>
		<category><![CDATA[روم]]></category>
		<category><![CDATA[ساسانیان]]></category>
		<category><![CDATA[سپاه پاسداران]]></category>
		<category><![CDATA[سوریه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1311</guid>

					<description><![CDATA[تاریخ نویسان غربی ایرانیان را متهم می کنند که نخستین جنگ شیمیائی را انجام داده اند: سپاه خسرو انوشیروان علیه سپاه روم، و آن نیز در آلِپو و یا حلب که به خفه شدن سپاهیان رومی انجامید. آنروز، انوشیروان بر رومیان پیروز شد و کسان وادار شدند 5 هزار پوند طلا تاوان بپردازند و افزون [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تاریخ نویسان غربی ایرانیان را متهم می کنند که نخستین جنگ شیمیائی را انجام داده اند: سپاه خسرو انوشیروان علیه سپاه روم، و آن نیز در آلِپو و یا حلب که به خفه شدن سپاهیان رومی انجامید. آنروز، انوشیروان بر رومیان پیروز شد و کسان وادار شدند 5 هزار پوند طلا تاوان بپردازند و افزون بر آن، به همان میزان نیز هر سال باج در خزانه ی ایرا<span class="text_exposed_show">نشهر سرریز کنند. پس از چندی رومیان، که چون فرزندان امروزین خود دروغ را از راستی و دژپیمانی را از خوشمهری بیش تر دوست داشتند، زیر مهر و پیمان خویش زدند و جنگ ها از سرگرفته شد. امروز سردار سرتیپ همدانی در همان جایی جان سپرده است که سال 540، یعنی 1475 سال پیش نیاکان زرتشتی اش خون داده و به پیروزی رسیده بودند. پس حضور خون پارسی در حلب دیرینگی دارد. </span></p>
<p><figure id="attachment_1317" aria-describedby="caption-attachment-1317" style="width: 575px" class="wp-caption aligncenter"><a href="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4.jpg"><img loading="lazy" decoding="async" class="wp-image-1317" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-300x144.jpg" alt="4" width="575" height="276" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-300x144.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-768x369.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-1030x495.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/10/4-600x288.jpg 600w" sizes="(max-width: 575px) 100vw, 575px" /></a><figcaption id="caption-attachment-1317" class="wp-caption-text">حلب؛ گذرگاهی میان شرق و غرب / 1475 سال پیش رومیان بدین گذرگاه دست اندازی کردند و امروز ناتوی اسلامی (داعش) با همراهی هم پیمانان غربی خود</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">لیک حلب صرفا شهر اسواران و سپاهیان ایرانشهر نیست، شهر مردان اندیشه و خرد اش نیز هست: سهروردی، زنده کننده ی حکمت مغان نیز در همین شهر جان باخت. پس می بینیم که مدیترانه بخشی از تاریخ وجودی ایرانشهر است و رفت و بستی به امروز و دیروز ندارد. همی هزار سال پیش از خسرو انوشیروان، نیاکان هخامنشی او نیز سیاست مدیترانه ای مدونی داشتند و شهرب های پارسی بر کرانه های دریای میانه فرمان می راندند و مردمان را از صلح پارسی برخوردار می کردند. همواره چیون بوده است که ناتوانی ایرانشهر به زیان مدیترانه می انجامید، دیروز چیون بود، امروز نیز جز دیروز نیست. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">مرگ همدانی، امروز در شرایطی رخ می دهد که جهان و ایران آبستن رویدادهای تاریخی اند. ایران یک خانه تکانی تمدنی را از سر می گذارند و می رود تا کُرست تنگ ابراهیمی ای را که 1400 سال است بر تن اش کرده اند، فرو اندازد و خود را در ریشه های اش بازیابی کند. ما با یک تأویل تمدنی مضاعف روبروئیم: هم در پهنه ی دین و هم در پهنه ی سیاست و فرمانروائی. بازیابی سنت زرتشت و کوروش امروز یک رویا نیست، واقعیتی ست که در اش می زییم. و از همین روزن است که مرگ همدانی، که مغان آن را گیان-اسپاری می نامند و تازیان شهادت اش نام نهند، در آینه ی تاریخ رنگ و روئی دگر دارد. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">همدانی، حتا اگر از سازمانی برآمده باشد که هنوز نام اسلامی را یدک می کشد و آید روزی که پسنامی دگر داشته باشد، و حتی اگر خودِ ایرانیان هنوز به یک همرائی ملی در بازیابی هویت تمدنی خود نه رسیده باشند، که نه رسیده اند و ما هنوز زمان نیاز داریم، لیک، سردارِ برخاسته از نخستین پایتخت آریائیان، در چشم جهانیان یک چیز بیش نیست: یک سردار پارسی، یا به گویش تازیان، یک مجوس: یعنی یک زرتشتی. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">حقیقت این است که حضور تهران در دمشق و کرانه های مدیترانه از سوی هیچ یک از قدرت های جهانی به عنوان حضور اسلام تلقی نه می شود.</span> نه اعراب، که وارثان حقیقی جهود و اسلام اند، نه ترکان، نه خود جهودان، که پدران معنوی و نژادی مسلمانان حقیقی اند، نه چینی ها، نه روس ها، و نه غرب سکولار-دمکرات و مسیحی، هیچ یک تهران را نماینده ی اسلام در مدیترانه نه می دانند. در همین راستا، اسد نیز، که بی پشتیبانی تهران تا کنون بارها در هم شکسته بود، سوای آن که خود در قربان گاه جهود و اسلامیسم و پشتیبانان جهود و مسیحی جهانی اش ایستاده است و لاجرم هیچ رویکرد خوشدلانه ای نسبت به آئین حجاز ندارد، آری حتا اسد نیز در تهران چیزی جز یک شریک پارسی در برابر &#8220;برادران عربی&#8221; خود نه می بیند. </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show">این بدین معنی ست که هر چقدر نیز در روزهای آینده صدای مؤذن ها و روضه خوان ها در مراسم به خاک سپاری همدانی بلند شود، حقیقت می نماید چیز دیگری باشد: همدانی در جبهه ی اسلام، که در نفس اش چیزی جز جهودیت نیست، جان نه داده است، بلکه در برابر جبهه ی جهود و اسلام و برای ایران و اهورای اش جان داده است، ایرانی اهورائی که دیگر دیری ست که هیچ یک از ناظران ادعاهای جهود و اسلامی اش را به چیزی نه می گیرند، بلکه تمامی آن ادعاها را پوششی برای پنهان کردن هویت پارسی قلمداد کرده و به سنتی دیگر تأویل می کنند: سنت زرتشتی. </span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">دمونیزه کردن سپاه یک بازی سیاسی است که هم از سوی روحانیت و هم از سوی روشنفکری هدایت می شود. به دعوای کسانی چون خامنه ای و رفسنجانی نیز ابدا نباید اهمیت داد. روحانیت در کلیت اش علیه سپاه و ارتش است. در میان مدت، نیروهای نظامی تنها حامیان مردم ایرانزمین اند و البته دشمنان زیادی دارند؛ کلیت روحانیت و کلیت روشنفکری، یعنی کلیت غرب. بی شک نیازی به نام بردن <a href="https://iranshahrig.com/940717">مریخی ها</a> نیست. موضوع ما در <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a> خروج از یک بن بست تمدنی 1400 ساله است؛ برای این خروج باید امور را در نفس شان طبقه بندی و ارزیابی کرد و دوست و دشمن را در نفس اش بازشناخت. از این روزن، سپاه در نفس اش دوست است و روحانیت و روشنفکری دشمن. اشکالاتی که برخی متذکر می شوند بیشینه اش درست است، هدایت هزاران دختر ایرانی از ایران به پمپ بنزین های خلیج فارس لکه ی ننگی است که توجیهی ندارد و بی شک، بدون پشتیبانی گروه هایی از افرادی که لباس سپاهی نیز بر تن دارند غیر ممکن می بود. لیک اینها تغییری در ماهیت مسائلی که ما مطرح می کنیم نمی دهند. همانگونه که در روان شناسی مفهومی به نام روان شناسی اعماق داریم، در فلسفه ی سیاسی نیز تنها زمانی می توان کنه امور را دریافت که از سطح به اعماق رفت. اگر در سطح امور بخواهید داوری کنید چه بسا باید نه تنها سپاه، بلکه از کل هشتاد ملیون ساکن این سرزمین 79 ملیون شان را به علل گوناگون به دریا ریخت. لیک اینگونه نمی شود پیش رفت و زیست. انگشت اتهام به سوی سپاه، با آگاهی به ایرادهای اساسی ای که این نهاد دارد، صرفا به سود روحانیت و روشنفکری است و ما را به همانجایی می برد که مریخی ها می خواهند: فروپاشی همه سویه.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show"><span style="color: #0000ff;">گاهی باید جهت هرمنویتیک را دگر کرد و خود را با چشم بیگانگان دید، فارغ از آن که ما خود، خود را چگونه می بینیم و ارزیابی می کنیم. بیگانگان، از جهود و ترسا و مسلمان، در همدانی و همگنان سپاهی اش چیزی جز ادامه ی منطقی &#8220;خودبزرگ بینی&#8221; ساسانی و &#8220;جاه طلبی&#8221; شهریاران بهدین پارسی نه می بینند. چه بسا اینبار حق با بیگانگان باشد و داوری آنان در مورد ما از داوری ما نسبت به خود، حامل حجم بیشتری از حقیقت باشد.</span> اگر چنین باشد، که همه چیز نشان از آن دارد که چنین هست، پس باید پذیرفت که بیگانگان بسی بیش از خود ما، ما را بازیابی کرده اند و بدین میانجی، <a href="https://telegram.me/bazyabe">بازیابی ایرانشهری</a>، امری ست که هم از سوی خود ما دارد رخ می دهد، و هم از سوی بیگانگان. گیان اسپاری همدانی در حلب، در تاریخ ثبت خواهد شد، در تاریخ ایرانشهر، و نه در تاریخ اسلام و جهودیت پس پشت اش.</span></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>میترائیسم و پیوند و بی پیوندی اش با ایرانشهر / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/931222/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 13 Mar 2015 16:27:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دین و آیین و خرد]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[زرتشت]]></category>
		<category><![CDATA[سوشیانس]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[میترا]]></category>
		<category><![CDATA[میترائیسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1227</guid>

					<description><![CDATA[یکی از بلاها و اناکی هایی که ذبیح بهروز بر سر نسلی از دانشمندان و شبهه دانشمندان ایرانی آورد، طرح کردن داستان مهر و دین مهر به سان دینی ایرانی بود. بهروز یک ریاضی دان و عربی دان بسیار خوب بود و ذوق بالائی نیز داشت. در میان کارهای اش امور به درد بخور کم [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">یکی از بلاها و اناکی هایی که ذبیح بهروز بر سر نسلی از دانشمندان و شبهه دانشمندان ایرانی آورد، طرح کردن داستان مهر و دین مهر به سان دینی ایرانی بود. بهروز یک ریاضی دان و عربی دان بسیار خوب بود و ذوق بالائی نیز داشت. در میان کارهای اش امور به درد بخور کم نیست، لیک یاوه نیز بسیار گفت و از شوربختی، یاوه های اش جا نیز افتاد. فرای داستان <span class="text_exposed_show">مهر، گاه شماری ای بی پایه نیز از خود درآورد و امروز همی گاه شماری ایرمان [جامعه ی] زرتشتی که زایش زرتشت را هزار و هفت سد و اندی پیش از مسیح می داند، بر همان آمار و اشمر من در آوردی بهروز ایستاده است. خیلی روشن است: ما هرگز نخواهیم توانست زادروز اشو زرتشت را به دست آوریم. نیازی نیز نیست، لیک بهروز همی ساعت و دقیقه اش را نیز &#8220;آمار&#8221; کرد! از این رو، سال شمار سه هزار و هفت سد و خورده ای برای تاریخ و ماهروز زرتشتی، سراسر بی پایه و اَویزورد [بی اعتبار] و تهی از هر گونه بن و پایه ی دانشی است.</span></p>
<p>از روزن زبان شناسی، اوستای گاهانی همی از کهن ترین وداها نیز کهن تر است. از این رو، کمینه اش این است که زمان سرودنِ گاهان را به هزاره ی سوم پیش از زایش مسیح می توان برد. بایستگی ای در این کار نیست، لیک توان و شایدبود اش هست و این، یعنی سنجش زبانی گاهان با وداها، یک پایه ی دانشی است. شک و گمان خود من این است که همی سخن از یک زرتشت راندن نیز، سراسر نادرست است. چه بسا زرتشت های بسیاری بوده اند. زرتشت، که پلاتون خود را باززایش او پس از شش هزار سال می دانست، برای ایرانیان نژاده چیزی مانند یک بغ و خدا بوده است و پیکرینش و تن گردی و فروتابیدن او در زمان ها و آوام ها و چرخه های گوناگون به هیچ روی چیزی ناشدنی و ناپنداشتنی نیست. ایرانیان هرگز سنت و ابرروشی چون سنت پیغمبرسازی ابراهیمیان نداشتند و طوری دیگر به کارها می نگریستند.</p>
<p>لیک در آوام تاریخی، ما با زرتشتی روبرو هستیم که آموزگار پیتاگورس بوده است و این، استاده و گُنارده شده است. این در جاوَری [حالی] است که میان این زرتشت و زرتشت گاهانی، دست کم می توان یکی و نیم تا دو هزاره بازه ی زمانی به جا آورد. راست این است که تاریخ روشن و آشکار برای زرتشت دست و پا کردن درست مانند این است که بخواهیم برای جمشید و یا کیومرث تاریخ روشن بیابیم. این ها شدنی نیست و کاری است همه بیهوده و دروغ.</p>
<p>زرتشتیان به همان اندازه که هیچ نیازی به دست و پا کردن تاریخ زادروز برای اشو زرتشت ندارند، به همان اندازه نیازمند این اند که نگاه خود به تاریخ و ماهروز خود را ابراهیمی زدائی کنند و به زرتشت آن گونه بنگرند که در ماتیگان ها و نبیگ های کهن زرتشتی به زرتشت نگریسته می شده است: زرتشت کسی است که اهورامزدا جهان و سراسر هستی را استوار بر روان و فروهر او آفریده است. او، آغاز و میانه و پایانه ی هستی است. بی زرتشت، و دنباله های فرجام شناختی اش، هرگز جهانی پدید نمی آمد. زرتشت کسی است که پیش از زاده شدن اش در درون زمان و در پیکر مردمی، فروهر اش در آغازگاه آفرینش، در نخستین اورویس [چرخه]، در کنار اورمزد بوده است و گَئوش اوروان، که اهرمن او را می کشد و تن جهان از تن اوست، تنها از این رو آمدن به جهان و یاری رساندن به خدایان برای ساختن و تاشیدن گیتی را پذیرا می شود، چرا که زرتشت پاسبانی و نگهداری از او را بر گرده می گیرد.</p>
<p>سرود 29 گاهان، که یکی از تکان دهنده ترین سرودهای عرفانی آریائی است و به باور من، بن و پایه ی سراسر عرفان و خشنوم ایرانیان است، چیزی جز این نیست: گئوش اوروان به جهان می آید و مرگ را پذیرا می شود، چرا که زرتشت پاسبان اوست! نه گیومرث و نه جمشید، با همه ی ارج و پایه شان، نتوانستند &#8220;بار امانت&#8221; را به دوش بکشند، با آن که اورمزد «دئنا» را نخست به آنان پیش کش کرده بود.</p>
<p>نه، تنها این زرتشت بود که می توانست «مانثره» را، یعنی سخنی را که از سر اورمزد برون تراویده است و به سان سخن، تنِ خوانش پذیر و به بوی و هوش دریافت پذیر جهان است، در خود جای دهد و به همین پایه، تنها این تخمه و آواده ی زرتشت، یعنی اوشیدر و اوشیدر ماه و سوشیانس به سان سودرسانان سه گانه هستند که در چرخه ی پایانی، آوام گمیختگی و زمان اهرمن زده را به پایان می برند و هستی را از تاریکی و دروج دیوان می پیرایند. از این رو، زرتشت را به هیچ روی نمی توان تا پایه ی یک پیامبر همانند پیامبران ابراهیمی و یا یک فیلسوف، امری که با نابلدی همه سویه این روز ها رخ می دهد، پائین کشید. زرتشت در فراسوی همه ی این اندریافت ها ایستاده است. او، اگر چه خود را در گاهان اش، مانثره بر [پیامبر] و زئوتر [داعی؛ منادی] و ریشی [شاهد] و ویدوش [عارف] می نامد، لیک این ها همگی سویه هایی فرودین از کیستی نژاده ی او هستند، او، یک بغ است و چونان یک بغ نیز پرستیده می شود، بغی که کار و کنش همه دیگر بغان، به کار و کنش او وابسته است. بی زرتشت، مهر و ماه و خورشید و سپهر، همه بی کار می بودند!</p>
<p>و اکنون داستان پر آب چشم مهر و مهرپرستی ایرانیان: ایرانیان هرگز آئین و دینی به نام میترائیسم نداشته اند. این به راستی چیزی جز نما و نمودی همه سویه از تباهی و پوسیدگی نیست که ایرانیان امروز این چنین در جست و جوی استاندن و گناردن [اثبات] مهرپرستیِ پیشازرتشتی هستند. ایرانیان پیش از زرتشت به همان سان اهوره پرست بودند که ایرانیان پس از زرتشت. جدا از برخی نوآوری ها، برای نمونه پدیده ی سروش و یا اندریافت دئنا، که ویژه ی جهان گاهانی است و با پاژنام زرتشتی می شناسیم اش، ایرانیان پیش از گاهان نیز اهوره پرست بودند و خدایان آریائی را می ستودند. جهان پیش از گاهانی را، زمان اش هر چه که باشد، بسیار باید نزدیک و همانند به جهان ودائی دانست. میترا نیز، که یکی از اهوره های سه گانه بود، در کنار دیگر اهوره ها پرستیده می شد، نه کم تر و نه بیش تر.</p>
<p>ما هرگز موبدانِ ایواز [صرفا] مهرپرست نداشته ایم، همان گونه که موبدان بهرام پرست و یا آناهیت پرست نداشته ایم. یا روشن تر: موبدان و پریستاران و زئوترها و آثرونان پیش از گاهانی، مهر و هوم و بهرام و خورشید و ماه و وایو و اشی و دیگر بغان را همزمان می پرستیدند و یزشن می کردند. این کوشش برای مهرپرست نشان دادن ایرانیان چیزی جز ابراهیمی زدگی و اینهمانی با ترسایان و تازیان و جهودان نیست. آریائیان سراسر هستی را سرشار از خدایان می دانستند و این خدایان، در کنار هم دیگر و در کنار مردمان، جهان را آباد می کردند و در برابر، دیوها، نماد بدی و رنج و خشکی و دروغ و فریب و بد پیمانی بودند.</p>
<p>یک موبد زرتشتی یا پیشا زرتشتی، هنگامی که یزشن می کرد و آئین یسنا را به جا می آورد، خدا و بغِ پرستش شده در آن یسنا را، در کنار خود بر فرشی از گیاه و وش [علف] می دید که آمده است، در کنار او نشسته است، و با او در آئین اش همباز است. آری، خدای آریائی در پشت علف ها بوده است، در سدای مرغان و آواز پرندگان. جهان آریائی هرگز از بود و باش خدایان تهی نبود و آریائی می کوشید تا خدایان اش را در پیکر و تن خود مهمان کند. این میهمانی با خدایان، و به درونِ پیکر خویش آوردن آنان، بن و پایه ی ایزدشناسی آریائی بود و هست.</p>
<p>یکی از گرفتاری های امروز ما، که بی شک برایندی است از گسست های فرهنگی و آبادنی [تمدنی] پی در پی و سوخته شدن نبیگ ها و ماتیگان ها، فراموش کردن راه و روش نیاکان است و در زمان نو، این فراموشی به اوج خود رسیده است. از این رو، کسان می کوشند تا پیوسته همانندسازی کنند: با غرب و ابراهیمی ها. و این چیزی جز از خود بیگانگی نیست. نه، به همان اندازه که میترائیسمِ رومی، رنگ و درایش [تاثیر] به سزائی از جهان ایرانشهری برگرفته است و وام های بسیاری به یزدان شناسی ایرانشهری دارد، لیک به همان اندازه نیز میترائیسم را باید پدیده ای جدا از آئین مغان و داستانی رومی دانست.<br />
به همان اندازه که چند پادشاهِ میتراداد نام نشانی بر مهری بودن آنان نیست، بهرام ها و اردشیرهای گوناگون نیز نشان بهرام پرست یا ارد پرست بودن این یا آن دودمان نبوده و نیستند. آیا آذرباد مارسپندان آذر پرست بوده است؟ آیا آذرمیدخت آذر پرست بوده است و یا بهرام گور، بهرام آئین؟ روشن است که نه. زمان آن در رسیده است که یک چرخش در نگاه ایرانیان به سوی آئین و ابرروش خویش رخ دهد: یک چرخش آریائی. جهان را با چشم آریائی ببینیم.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شب‌یلدا یا شب چله / انجمن بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/921001/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 21:32:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آریایی]]></category>
		<category><![CDATA[اهریمن]]></category>
		<category><![CDATA[اهورامزدا]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[چله]]></category>
		<category><![CDATA[روم]]></category>
		<category><![CDATA[شب چله]]></category>
		<category><![CDATA[شب یلدا]]></category>
		<category><![CDATA[ممهر]]></category>
		<category><![CDATA[میترا]]></category>
		<category><![CDATA[میترائیسم]]></category>
		<category><![CDATA[یلدا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1656</guid>

					<description><![CDATA[همگان می دانیم که نیاکان مان مردمانی دوستدار شادی و شادمانی بوده اند، این را می توان از جشن ها و آئین های کهن بسیاری که از آنها به یادگار مانده، ولی امروزه با شوربختی رو به فراموشی می باشد دریابیم. پدران و مادران ما از هر فرصتی برای دور هم نشستن، شاد زیستن و [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">همگان می دانیم که نیاکان مان مردمانی دوستدار شادی و شادمانی بوده اند، این را می توان از جشن ها و آئین های کهن بسیاری که از آنها به یادگار مانده، ولی امروزه با شوربختی رو به فراموشی می باشد دریابیم. پدران و مادران ما از هر فرصتی برای دور هم نشستن، شاد زیستن و بخش نمودن شادی خود با دیگران بهره می بردند. یکی از این آئین های کهن که تا کنون زنده مانده و در میان مردمان پارسی زبان با شکوه برگزار می شود آئین شب چله می باشد که نه تنها در میان پارسی زبانان، وانگه در میان دیگر مردمان هم ارجمندی بسیاری را دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">آیین شب چله، شب زایش میترا، همچو چشمه ای برای دیگر کیش‌ها و فرهنگ ها همچو ترسا گری (مسیحیت) ‌‌و کریسمس هم می باشد، که شوربختانه شاید بسیاری از ما این را ندانیم و همانندی هایی که بین یلدا و کریسمس هست را نبینیم و یا آن را خودبخود و ناگهانی بپنداریم، ولی با اندکی اندیشیدن و کنجکاوی می توان بسیاری از راستینگی‌ها را دریافت نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از مردمان دیگر کشورها، در آغاز بازه(فصل) زمستان آیینی را برپا می‌دارند که در میان تیره‌های گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های دگرگونی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ همسایه، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب‌یلدا» نام می‌برند‌ که همزمان با شب دگردیسی زمستانی است.</p>
<p style="text-align: justify;">یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک آیین باستانی است و پیروان مهرپرستی ‌آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده اند. در این باور، یلدا زادروز خورشید و پس از آن زادروز میترا یا مهر است.</p>
<p style="text-align: justify;">نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در هنگامی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. دیدن دگرگونی‌های پیاپی شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر‌‌می ‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در هنگامی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از چیرگی تاریکی.</p>
<p style="text-align: justify;">یلدا. [ ی َ ] (سریانی ، اِ) واژه سریانی است به پنداره زایش تازی، و چون شب چله را با زایش مسیح برابر نِهی می کرده اند از این رو بدین نام نامیده اند. باید آگاهی داشت که جشن زایش مسیح (نوئل ) که در 25 دسامبر استوار شده، بر پایه بررسی پژوهشگران از پایه، جشن پیدایش میترا (مهر) بوده که ترساییان در سده چهارم زایشی آن را زادروز عیسی قرار دادند. یلدا آغاز زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شبهای سال است و در آن شب یا نزدیک بدان، خورشید به برج جدی واگذاری می کند و پیشینیان ‌آن را سخت ناخجسته و بدشگون می انگاشتند. در بیشتر بخش های ایران در این شب جشنی انجام می شود. چکامه سرایان زلف یار و همچنین روز جدایی را از ‌حیث سیاهی و درازی بدان مانندسازی می کنند و از چکامه‌ها برخی از چکامه سرایان مانند سنایی و امیرمعزی که به ‌عنوان گواه در زیر می آید پیوستگی میان مسیح و یلدا اندر یافت ‌می شود. یلدا برابر است با شب نخست جدی و شب هفتم دی ماه جلالی و شب بیست ویکم دسامبر فرانسوی.</p>
<p style="text-align: justify;">از روی دقت گاهشماری ایرانی و برهم‌نِهی بی‌خرده آن با پارسام(تقویم) طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، دگردیسی زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به گمراهی بر این گمانند که آیین شب چله برای زدایش نا خجستگی بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، ناخجسته و بد روز شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">شب یَلدا یا شب چلّه یکی از جشن‌های کهن ایرانی است. در این جشن، هنگام شدن بلندترین شب سال در نیم ‌گوی(نیم کره) اباختریک(شمالی) گرامی داشته می‌شود. این شب به زمانِ میانِ فرو رفتن خورشید از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا تابیدن آفتاب در آغاز ماه دی (نخستین روز زمستان)گفته‌ می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر مردمان، شب‌ یلدا را جشن می‌گیرند. این شب در نیم‌ گوی شمالی با دگردیسی زمستانی رو به رو شونده است و از این روی از آن زمان به بعد درازنای روز بیش‌تر و درازنای شب کوتاه‌تر می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">ایرانیان باستان به ارزش شادی در زندگی آگاه بودند و ازین روی، رویداد های بسیاری را برای جشن و شادی کردن برگزیده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">در ایران باستان، در دی ماه، چهار جشن برگزار می‌شد که در نخستین روز، روز هشتم، پانزدهم و بیست وسوم این ماه بود و هم ‌اکنون از این چهار جشن، تنها شبِ نخستین روز دی ماه را با نام «شب‌یلدا» جشن می‌گیرند. در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می‌گفتند. دی، ماهی بود که آیین‌های بسیاری در آن برگزار می‌شد و نخستین روز آن «خرم روز» نام داشت. از آنجا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، کوتاه‌ترین روز سال، از پسِ بلندترین شب سال است، پیوند آن با ماه و خورشید که هر یک نماد روشنایی(شید) و روشنایی در شب و روز است، معنایی ژرف می‌یابد؛ بنابراین، ایرانیان سده‌های پیشین، در اندیشه کنجکاو خود افسانه هایی برای آن ساخته‌اند و به این زمان به نما (ظاهر) سرد و تاریک، با دیده‌ای امیدبخش نگریسته‌اند و با این نگرش، یلدا در افسانه‌ها و استوره های ایران باستان، سخن زایش دل‌باختگی است که هر سال در «خرم روز» چندبارگی ‌می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">در‌قدیم، ایرانیان از هر پیش آمدی برای شادی و شاد زیستن بهره می‌بردند و یلدا ـ که به نما سرما و ظلمت بود ـ نیز از دید آنان پیش آمدی بود برای شاد زیستن. این نگرش به زندگی و فرهنگ سازی آنان، آیینی به ‌وجود‌ آورد‌ که امروزه پس از گذشت نزدیک به دو هزار سال، هر سال مایه شادی قلب‌های بسیاری از مردمان در سراسر گیتی می‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">خورشید در پویش سالانه خود، در آخر پاییز به پایین ترین بخش کران اخشتر(جنوب) خاوری می رسد که انگیزه کوتاه شدن درازی روز و افزایش زمان تاریکی شب می شود. اما‌ از آغاز زمستان یا دگردیسی زمستانی، خورشید دگرباره بسوی اپاختر (شمال) خاوری باز می گردد که برآیند آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به سخن دیگر، در شش ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانه روز خورشید اندکی پایین تر از محل پیشین خود در کران تابیدن می کند تا سرانجام در آغاز زمستان به پایین ترین کرانه اخشتری خود با‌ فاصله 5/23 درجه از خاور یا بخش ترازینهین(اعتدالین) برسد.</p>
<p style="text-align: justify;">پیشینیان بر این باور بودند که در این شب فرشته بدی‌ها‌(اهریمن) با فرشته خوبی‌ها به جنگ می‌پردازد و در این نبرد بلند، فرشته خوبی‌ها، اهریمن را شکست می‌دهد و پگاه، پس از زاده شدن دوباره خورشید (پیروزی روشنایی بر تاریکی) آغاز می‌شود.</p>
<h3 style="text-align: justify;">یلدا، شبی که خورشید از نو زاده می‌شود</h3>
<p style="text-align: justify;">یلدا در افسانه‌ها و اسطوره‌های ایرانی حدیث <span style="color: #ff00ff;">میلاد عشق</span> است که هر سال در <span style="color: #ff00ff;">«خرم روز»</span> مکرر می‌شود. <span style="color: #ff00ff;">ماه دلداده مهر</span> است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می‌آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می‌ماند و روز فرا می‌رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می‌اندیشد و ستاره ای را اجیر می‌کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می‌کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می‌دهد. ماه به استقبال مهر می‌رود و راز دل می‌گوید و دلبری می‌کند و مهر را از رفتن باز می‌دارد.<span style="color: #ff00ff;"> در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می‌کنند و عاشقی پیشه می‌کنند و مهر دیر بر می‌آید و این شب، «یلدا» نام می‌گیرد.</span> از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می‌رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی است که همانا شب یلداست.</p>
<h3 style="text-align: justify;">معنا</h3>
<p style="text-align: justify;">شب یلدا، درازترین شب سال، آخرین شب پاییز، پایان قوس (آذر ماه) و آغاز جدی (دی) است.<br />
در فرهنگ ایرانیان باستان، یلدا زاد روز ایزد مهر یا میتراست. یلدا واژه‌ای سریانی به معنای میلاد و منظور از میلاد، تولد خورشید است؛ این شب به جز یلدا، نام‌های دیگری هم دارد که از جمله ابوریحان بیرونی از نام «90 روز» یاد می‌کند که کنایه از 90 روز فاصله تا نوروز و بهار است؛ اما دیگر نام معروف این شب، «شب چله» است که اشاره به چله زمستان دارد. زمستان (و همین گونه تابستان) دربردارنده دو چله است: چله بزرگ و چله کوچک.</p>
<p style="text-align: justify;">در برخی منابع از جمله ابوریحان و فرهنگ‌نامه و نیز در بیشتر فرهنگ‌ها، این نامگذاری را از این جهت توجیه کرده‌اند که چله بزرگ 40 روز (اول دی تا 10 بهمن) و چله کوچک 20روز، (از 10 تا پایان بهمن) است. اما از نظر برخی دیگر، هر کدام از دو چله، 40 روز است: چله بزرگ از اول دی تا 10 بهمن و چله کوچک از 10 بهمن تا 20 اسفند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما عده‌ای دیگر چله بزرگ و کوچک را از نظر «میزان سرما»ی آن توضیح داده‌اند؛ یعنی چله بزرگ که از روز یکم دی ماه آغاز مى‌شود و تا دهم بهمن ماه ادامه دارد، چهل روزى است که شدت سرما در آن زیاد است و چله کوچک که از دهم بهمن تا بیست اسفند ادامه مى‌یابد از آن جهت کوچک خوانده شد که سرما در آن کمتر است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">فلسفه یلدا</h3>
<p style="text-align: justify;">دقت در معنای یلدا و دلایل نامگذاری دو چله، به گونه‌ای فلسفه یلدا را نشان می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">درباره فلسفه شب یلدا و جشن گرفتن آن توضیحات بسیاری نقل شده است. این که «ایرانیان عهد باستان تضاد طبیعت را خوب مى فهمیدند؛ تضاد سرما و گرما، روشنى و تاریکى و نیکى و بدى.<br />
این گونه بود که براى هر قطب سالارى برگزیدند و یکى را اهریمن و دیگرى را اورمزد نامیدند. در این میان، سرما، زاده اهریمن بود و بنابراین، در طولانى‌ترین شب از شب‌هاى سرد سال، گردهم تا صبح در کنار نور و روشنى بیدار مى‌نشستند تا از پلیدى اهریمن در امان باشند. در قدیم که آتش، روشنى‌بخش خانه‌ها بود، همگى تا صبح در کنار آتش مى‌نشستند و از خاموش شدن آن جلوگیرى مى‌کردند؛ چرا که معتقد بودند در خاموشى، ارواح زیانگر به خانه‌ها مى‌تازند. به باور پیشینیان، در پایان این شب دراز که آن را اهریمنی و نامبارک می‌دانستند، عاقبت، تاریکی &#8220;شکست&#8221; می‌خورد و روشنایی &#8220;پیروز&#8221; و خورشید «زاده» می‌شود و روزها رو به بلندی می‌نهد.</p>
<p style="text-align: justify;">این نقل از فلسفه شب نشینی، هر چند با جشن گرفتن آن سازگار نیست، می‌تواند بیانگر توجیهی از لزوم شب‌نشینی و شب‌زنده‌داری در شب یلدا برای عوام باشد؛ زیرا بدیهی است که ایرانیان، با تاریخ درخشان فرهنگ و تمدن که رویدادهای سماوی و نجومی را به دقیق‌ترین شکل ممکن محاسبه می‌کردند (از جمله همین تعیین دقیق آغاز و پایان فصول و تشخیص بلندترین و کوتاه ترین شب و روز سال در قرن‌ها پیش، بدون ابزارهای دقیق امروزی) نمی‌توانستند بر اساس این خرافات سنت‌گذار باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">توجیهی دیگر آن است که «در ایران باستان، نوروز آغاز روشنایی و نشانه‌ای از بزرگی‌ و کرامت آفریدگار و یلدا نشانی از تاریکی، سرما و اهریمن است و برای آنکه مردم استیلای خود را بر اهریمن نشان دهند، یلدا را در جشن و سرور می‌گذراندند» که این توجیه با جشن سازگار است.</p>
<p style="text-align: justify;">به طور کلی نکات زیر را می‌توان به عنوان عوامل مؤثر بر اهمیت دادن و جشن گرفتن شب یلدا در ایرانیان باستان نام برد:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>1- مهربانی</strong>: ایرانیان باستان، یلدا را شب تولد میترا یا الهه مهر می‌نامیدند و آن را پاس می‌داشتند؛ از این رو، در این شب، هر کسی سعی می‌کرد مهربان باشد و بر مهربانی دیگران ارج گذارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>2- شادی</strong>: شاد زیستن و با نشاط بودن بخشی از فرهنگ زیستی ایرانیان باستان بود که این رویکرد برگرفته از روح زیبا، طبع سلیم و ذوق سرشار آنان بود. از آنجا که شب یلدا طولانی‌ترین و تاریک‌ترین شب سال است و تاریکی مظهر اهریمن و پلیدی، ‌می‌توانست به خاستگاهی برای غمبار بودن و یاس تبدیل شود؛ اما ایرانیان با نگاه مثبت به این فرصت و شادی کردن در این شب، آن را مقهور روح لطیف و زیبا پسند خود کرده‌اند و یلدا را به یکی از زیباترین شب‌های سال تبدیل نموده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>3- امید به زندگی</strong>: سخت کوشی و امید به زندگی از دیرباز در فرهنگ ایرانی جایگاهی ویژه داشت و لذا روح سرشار از نشاط ایرانیان، همیشه به دنبال آن بود که از شرایط سخت زندگی به در آمده و به زندگی همراه با سلامت، تندرستی و شادی ادامه دهد و در شب یلدا که سیاهی، تباهی و ناراستی مستولی است، امید به روشنایی، بهزیستن و راستی که به زودی خواهد آمد، طلیعه آغاز دوباره زندگی است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">پیشینه</h3>
<p style="text-align: justify;">چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن، روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند..بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha »سَرِدَ» یا »سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.</p>
<p style="text-align: justify;">در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، »خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد« Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، »لُرک« Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و »مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).</p>
<p style="text-align: justify;">خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر.<br />
در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.</p>
<p style="text-align: justify;">بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی ‌دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام کیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یکی از روزهای نزدیک به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و کریسمس را همچون تقویم کهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌کنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم کهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینکه نام نخستین ماه سال آنان نیز «کریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «<strong>دی</strong>» به معنای <strong>دادار/خداوند</strong> از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند، سخت گرامی ‌و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌کوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار کنند. البته در شبه تقویم نوظهوری که برخی از آن استفاده می‌کنند و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با ۲۴ آذرماه مصادف می‌شود که نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی که از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌کند. از آنرو که فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">آیین های یلدا</h3>
<p style="text-align: justify;">هر جشن، آیینی دارد. یلدا و جشن‌های شب یلدا، یک سنت دیرین در ایران است و به عنوان یک جشن آریایی از هزاران سال قبل رواج داشته و هنوز نیز در بین مردم جایگاهی ویژه دارد. این آیین‌ها که تا چند دهه پیش فراگیر و اکنون در برخی مناطق اغلب روستایی پابرجاست، عبارت است از:</p>
<h4 style="text-align: justify;">گردهم آیی خانوادگی</h4>
<p style="text-align: justify;">آئین و جشن شب یلدا یا شب چله بزرگ که در سرزمین کهن ایران و در بین همه قشرها و خانواده‌ها برگزار می‌شود، در واقع جشن گردهمایی و آئینی خانوادگی است و گردهمایی‌ها به خویشاوندان و دوستان نزدیک محدود می‌شود. به همین دلیل، در کتاب‌ها و سندهای تاریخی به برگزاری مراسم شب یلدا اشاره نشده است. مثلاً ابوریحان بیرونی از جشن «روز اول دی ماه» که آن را &#8220;خرم روز&#8221; می‌نامند، در دستگاه حکومتی و پادشاهی یاد می‌کند و نامی از «شب یلدا» به ‌میان نمی‌آورد که می‌توان علت آن را همین خانوادگی و غیررسمی بودن جشن شب یلدا دانست.</p>
<h4 style="text-align: justify;">کرسی</h4>
<p style="text-align: justify;">در زمستان‌ها، استفاده از کرسی برای گرم کردن خانه و دور کرسی نشینی معمولا از شب یلدا، شروع می‌شد و تا پایان چله‌بزرگ و در برخی خانواده‌ها تا پایان چله کوچک ادامه داشت. اعضای خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسی که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، می‌نشستند.</p>
<h4 style="text-align: justify;">خوردنی های مفید</h4>
<p style="text-align: justify;">همان گونه که اشاره شد، امید به زندگی یکی از عوامل مؤثر در جشن گرفتن شب سرد یلدا بود. این امید می‌بایست با بدنی سالم به بار بنشیند؛ بنابراین، گردهمایی خویشاوندان که در خانه بزرگ خانواده و نشستن گرداگرد کرسی انجام می‌شد، با خوردن میوه‌های مفید (هندوانه، به، انگور، انار، سیب، خیار و &#8230; که در هر جای ایران بیشتر در دسترس بود) و تنقلات مقوی (آجیل) تا نیمه شب ادامه می‌یافت.</p>
<h4 style="text-align: justify;">سروآرایی</h4>
<p style="text-align: justify;">جشن، اغلب با نمادی همراه است و ایرانیان قدیم درخت سرو را که سرما و ظلمت یارای غلبه بر آن را نداشت، به عنوان سمبل و نماد ایستادگی در برابر سرما برگزیده و در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره‌ای و طلایی می‌آراستند.</p>
<h4 style="text-align: justify;">شعر خوانی و قصه گویی</h4>
<p style="text-align: justify;">گردهم بودن در عصری که تنها رسانه شایع، «سخن» بود، قصه‌گویی و شعرخوانی را ناگزیر می‌ساخت؛ بنابراین، قصه‌گویی بزرگان خانواده؛ بویژه پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها دور کرسی برای دیگر اعضای خانواده از آیین‌های شب یلدا از سده‌های قبل است و با توجه به گسترش شعر، بویژه در دوران اسلامی، شاهنامه‌خوانی، حافظ‌خوانی و خواندن اشعار شعرای شیرین سخن دیگر که حکایت‌های اخلاقی و حماسی را دربرداشتند، به آیینی از آیین‌های شب یلدا تبدیل شد. هر چند از سوی دیگر، شاعران نیز که یقیناً خود از این جشن بی‌نصیب نبوده‌اند، یلدا را دستمایه شعر خود کرده، زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی به آن تشبیه کرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">شاعران پارسی، شب یلدا را کنایه از سیاهى شب دراز هجران و حرمان و جدایى به کار برده اند؛ سعدى مى گوید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف / گویى از روى قیامت،شب یلدا برخاست</p>
<p style="text-align: justify;">باد آسایش گیتى نزند بر دل ریش / صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">و حافظ آورده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">صحبت حکام ظلمت شب یلداست / نور ز خورشید جوى بو که برآید</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">یا ناصر خسرو:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">قندیل فروزى به شب قدر به مسجد / مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">خاقانى نیز از یلدا چنین استفاده مى کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">هست چون صبح آشکارا کاین صبوحى چند را / بیم صبح رستخیز است از شب یلداى من<br />
همه شب‌هاى غم آبستن روز طرب است / یوسف روز به چاه شب یلدا بیند</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">همچنین در اشعار اکثر شعرا، همچون اقبال لاهورى، منوچهرى، صائب، مسعود سعد و &#8230;نیز شب یلدا دستمایه یا الهام بخش شعر شده و با عناوینی چون شب عاشقان بیدل، شبى فروهشته به دامن و شب گره زلف یار، در آن خودنمایى مى‌کند:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">معاشران گره از زلف یار باز کنید / شبى خوش است بدین قصه اش دراز کنید</p>
</blockquote>
<h4 style="text-align: justify;">فال حافظ</h4>
<p style="text-align: justify;">اگر رسم‌ها و آیین‌های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله ایرانیان بدانیم، فال حافظ گرفتن در شب یلدا، در سده‌های اخیر به آیین‌های شب یلدا افزوده شده است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">فلسفه خوراکی های شب یلدا</h3>
<p style="text-align: justify;">هندوانه یادآور گرمای تابستان و حرارت است. باور بر این است، اگر مقداری هندوانه در شب یلدا بخورید در سراسر زمستان طولانی، سرما و بیماری بر شما غلبه نخواهد کرد و این باور، با خواص هندوانه که سرشار از ویتامین های A و B و C است، مطابقت دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">انار در سفره شب یلدا نماد شادی و زایش است، انار میوه‌ای است که از قدیم از آن به عنوان میوه‌ای خون ساز یاد می‌شد، به افرادی که رنگی مهتابی و از نظر جثه رنجور بودند، توصیه می‌شد که آب انار بنوشند.</p>
<p style="text-align: justify;">آجیل شب یلدا شامل پسته، بادام، گردو، فندق و در بعضی مناطق کشور از میوه‌های خشک نیز به عنوان آجیل شب یلدا استفاده می‌شود، آجیل به عنوان سالم‌ترین تنقلات شناخته شده و دارای فیبر بالاست که در درمان یبوست، چاقی، انواع سرطان‌ها از جمله سرطان معده و روده بسیار مؤثر است.</p>
<h3 style="text-align: justify;">جهانی شدن یلدا</h3>
<p style="text-align: justify;">همان گونه که اشاره شد، محاسبه دقیق روزهای سال و تعیین شب یلدا و جشن گرفتن آن برخاسته از نبوغ ایرانیان باستان و پیشرفت تمدن آنان بود.<br />
این رونق فرهنگی و تمدنی که با عظمت سیاسی و جغرافیایی نیز همراه بود، از همان زمان از سوی دیگر ملل دنیا تقلید یا اقتباس می‌شد و به همین دلیل بسیاری از سرزمین‌های کهن، در تقلید از جشن یلدا یا خرم روز ایرانیان، به شگون و میمنت رهایی خورشید از چنگ شب‌های اهریمنی و زایش خورشید، آغاز دی را شروع سال خود قرار داده‌اند که با توجه به گسترش عمیق این آیین در کشورهای مختلف مسیحی، اشاره به نحوه ورود آیین‌های یلدا، به امپراتوری روم و دین مسیحیت خواندنی خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چند رومیان با امپراتوری ایران سرِ جنگ داشتند، مهرپرستی از مرزهای ایران فراتر رفت و از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، در قلمرو آنان گسترش یافت و حتی سزاران روم نیز به آن گرویدند.</p>
<p style="text-align: justify;">(یولیانوس) یا «ژولیان» یکی از سزاران رومی با گرویدن به آیین مهر و پدر نامیدن خدا، این چنین نیایش می کرد: «ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو» و گروه گروه مردم خود را نیز به دین مهر دعوت می‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">از پس این سزار، رومیان سال‌های بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می‌گرفتند و آن را آغاز سال می‌دانستند و آن را «ناتالیس انویکتوس»؛ یعنی «روز تولد مهرِ شکست ناپذیر» می‌نامیدند و روز ۲۱ دسامبر را به عنوان روز میلاد میترا (خورشید) جشن می‌گرفتند. گسترش این جشن‌ها در روم به اندازه‌ای بود که با رسمی شدن دین مسیحیت، کشیشان نتوانستند از برگزاری این جشن‌ها جلوگیری کنند و در نتیجه، تغییر دین و شباهت‌هایی مانند زاده شدن مهر از دوشیزه باکره‌ای به نام آناهیتا در درون یک غار، باعث شد که روحانیان کلیسا، عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا کنند و یلدا را به میلاد حضرت مسیح نسبت و به جشن گرفتن آن شب، صورتی مسیحی دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">این جشن تا سده چهارم میلادی همانند ایرانیان در شب اول دی برگزار می‌شد؛ اما بر اثر اشتباهی که دانشمندان آنان در محاسبه کبیسه‌ها مرتکب شدند، روز 25 ‪ دسامبر به جای روز ۲۱ دسامبر روز تولد مسیح دانسته شده و این روز جشن گرفته شده و آغاز سال قرار گرفت</p>
<p style="text-align: justify;">سنایی شاعر بلند آوازه ایرانی در اشاره به این تقارن چنین سروده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">به صاحب دولتی پیوند، اگر نامی همی جویی<br />
که از پیوند با عیسی، چنان معروف شد یلدا</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">به جز جشن شب یلدا، نمادهای ایرانی آن نیز به آیین و مراسم مسیحیان در کریسمس راه یافت؛ مثلاً به جای درخت سرو که در شب یلدای ایرانی با دو رشته نوار نقره‌ای و طلایی آراسته می‌شد، درخت کاج را (که به نظر، در آن سرزمین، بیشتر در دسترس یا مقدس‌تر بود) تزیین کرده و همچنان تزئین می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین یلدا از نظر معنی معادل کلمه نوئل از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد است و نیز گفته می‌شود که لباس و کلاهی که در سال نو میلادی، افرادی به نام بابا نوئل استفاده می‌کنند نیز همان لباس و کلاه موبدان ایرانی است. درباره درخت کریسمس و ستاره بالای آن هم از منابع رومی نقل شده که پیران و پاکان در این شب با لباس نو به تپه‌ای رفته و در نیایشی رو به آسمان، از خداوند می‌خواستند که آن «رهبر بزرگ» (ابرمرد) را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانه زایش آن ناجی، ستاره‌ای است که بالای کوهی به نام کوه فیروزی ـ با درختانی بسیار زیبا ـ پدیدار خواهد شد که این باور ایرانیان، امروزه در تزیین کاج‌های کریسمس با ستاره به کار می‌رود.</p>
<h4 style="text-align: justify;">گرد آورنده:</h4>
<p style="text-align: justify;">علی پورزارع</p>
<h4 style="text-align: justify;">بن مایه ها:</h4>
<p style="text-align: justify;">طبیب‌زاده، محمود. «یلدا«. حافظ (تهران)، ش. ۲۲ (دی ۱۳۸۴).<br />
آیین‌های شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال .<br />
مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن.<br />
رضی، هاشم. گاهشماری و جشن‌های ایران باستان<br />
جلد چهارم فرهنگ معین &#8211; امیرکبیر تهران ۱۳۶۲<br />
دکتر عباس احمدی، مقالهٔ یلدا و جادو</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
