<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ابر خرد و کام ایرانشهر &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/category/pr-iranshahr-will-wisdom/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Wed, 24 May 2023 06:29:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>ابر خرد و کام ایرانشهر &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>محمد، پیامبری از تبار جهود و یا اسلام،</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-iranshahr-will-wisdom/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%8c-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d9%87%d9%88%d8%af-%d9%88-%db%8c%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Mar 2018 01:00:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ابر خرد و کام ایرانشهر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2378</guid>

					<description><![CDATA[محمد، پیامبری از تبار جهود و یا اسلام، چنان رنسانس دوم جهودگی (برگرفته از: «ابر خرد و کام ایرانشهری»، کیخسرو آرش گرگین) این که ترساگری نخستین رنسانس و نوزائی جهودگی بود تیسی‌ست آشکار و بی نیاز از زند و نگیزشن. لیک چرخ‌ها نزد محمد بنده الله نیز کو از زنتوی جهودی-ترساییِ قریش بر می‌‌خواست بر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>محمد، پیامبری از تبار جهود و یا اسلام، چنان رنسانس دوم جهودگی (برگرفته از: «ابر خرد و کام ایرانشهری»، کیخسرو آرش گرگین)</p>



<p>این که ترساگری نخستین رنسانس و نوزائی جهودگی بود تیسی‌ست آشکار و بی نیاز از زند و نگیزشن. لیک چرخ‌ها نزد محمد بنده الله نیز کو از زنتوی جهودی-ترساییِ قریش بر می‌‌خواست بر همان راه می‌چرخیدند که نزد ایشو و یاران جهودش. شمار بزرگی از یاران نخستین محمد جهودان و یا ترسایان محمدی شده بودند که به دیگر جای اندر همین نسک یادشان کرده‌ایم، از میان ایشان از همه نامدارتر، خدیجه، سلمان فارسی، که نام جهودیش «شالوم بن حوشیل» بود ، ایا «ابوبکر هاسادگ» (صدیق)، از خاندان تیم، که چون آمنه، مادر محمد، از تخمه‌ی «زهره» و جهود بود:</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>&#8220;ابوبکر صدیق و طلحه که از عشره‌ی مبشره‌اند از نسل تیم اند &#8230; و کلاب را دو پسر بود، قصی، زهره&#8230; سعد بن تیم و سعد بن مالک که از عشره‌ی مبشره‌اند و آمنه مادر مصطفی علیه السلام، از نسل زهره‌اند&#8221;<sup>(۱)</sup></p>
</blockquote>



<p>گفتنی آن که ابوبکر نیز چیون خود محمد از تیره ی جهودی «بنو کنانة» و از فرزندان «بن لوی» (Ben Levi) بود. دو تن از زنان او نیز «قتیلة» و «أم رومان»، هر دو با او همنژاد و از جهودان بن لوی بودند<sup>(۲)</sup>. فرای این، نام زنتوی مادر محمد نیز که ایشان را به بنو نجار می‌شناسیم مهند است، ابن هشام بنو نجار را تیره ای جهودی می شناسد:</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow">
<p>&#8220;و سلسله بن برهام از جهودان بنو نجار بود&#8221;<sup>(۳)</sup></p>
</blockquote>



<p>جهودان بنو نجار که برخی از ایشان نیز برای یاری رسانی به ترساگری جامه‌ی جهودگی دوم پوشیدند و ترسا شدند، &#8211; چیون که در زمان ما برخی از ایشان چون احسان یارشاطر جامه‌ی بهائی بر تن نمودند تا بهاء الله گری یا همان رنسانس سوم جهودگی را گسترشن دهند-، از همان آغاز به یاری محمد و خدیجه برخاستند. محمد خود ابر ایشان چیون گفته است: &#8221; قال النبي صلى الله عليه و سلم: خير دور الأنصار بنو النجار ثم بنو عبد الأشهل ثم بنو الحارث بن خزرج ثم بنو ساعدة و في كل دور الأنصار خير&#8221;<sup>(۴)</sup> و بنو حارث نیز، چیون که نورمان استیل من گزارش می دهد، و محمد نامشان برده است، جهود بودند (Norman A. Stillman, The Jews of Arab Lands, 1979: 120)</p>



<p><strong>کان‌ها:</strong></p>



<div class="wp-block-group is-vertical is-layout-flex wp-container-core-group-is-layout-fe9cc265 wp-block-group-is-layout-flex">
<p>۱) تاریخ بناکتی: 75</p>



<p>۲) نک. تبری، پ.2، زیر: ذكر نسب أبی بكر و اسمه و ما كان يعرف به و ذكر أسماء نساء أبي بكر الصديق رحمه الله</p>



<p>۳) ابن هشام، السیرة النبویة، ج. یک، قاهره، 1955: 513-516</p>



<p>۴) صحيح البخاری، مناقب الأنصار، باب فضل دور الأنصار، پاره‌ی هفتم، 1986: 143</p>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پادشاهی ای که داد مردم نه توانستی گزاردن و نیکی ایشان را فراهم نیارستی آوردن</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-iranshahr-will-wisdom/%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87%db%8c-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85-%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa%db%8c-%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%af/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Mar 2018 01:27:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ابر خرد و کام ایرانشهر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=2375</guid>

					<description><![CDATA[از: «ابر خرد و کام ایرانشهر» پادشاهی ای که داد مردم نه توانستی گزاردن و نیکی ایشان را فراهم نیارستی آوردن، همی از شپش نیز بی ارج تر به بودی، پس به شاید که همی تند و به شتاب تر از آن گاه که شپشی چند به جامه ات اندر فتاده است، ردای اش ز [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از: «ابر خرد و کام ایرانشهر»<br />
پادشاهی ای که داد مردم نه توانستی گزاردن و نیکی ایشان را فراهم نیارستی آوردن، همی از شپش نیز بی ارج تر به بودی، پس به شاید که همی تند و به شتاب تر از آن گاه که شپشی چند به جامه ات اندر فتاده است، ردای اش ز تن خویش فروافکنی و جای خویش به شاهی دهی که نیکشاهی تواند کردن:<br />
&#8220;هر کس از شما شاهان مردم را در تباهی بیند، لیک یارای راست آوردن شان در خویش نه بیند، باید، نه چنان که جامه ی شپش افتاده ی خویش از تن به در کند، که هنوز شتابان تر، جامه ی شهریاری از تن درآرد، که، هر گاه به میرد چنان به میرد که از نام او به بدشگونی و از روزگار او به زشتی یاد نه کنند و کار شهریاری وی به رسوایی نه کشد.&#8221; (مشکویه ی رازی، آزمونان رمان، ب. 122)</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>واژگی چند ابر الکسندر، فرستاده‌ی جهودان به ایرانشهر برای نابود کردن دین زرتشت</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-leader/950906/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Nov 2016 00:00:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ابر خرد و کام ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر مقدونی]]></category>
		<category><![CDATA[الکسندر جهود]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[مغ گنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1974</guid>

					<description><![CDATA[&#8230; در این جا این نیز گفتنی ست که مغ گنجه، الکسندر را شاه نیک رای می نامد، هنگام که دین ایرانیان را بر می اندازد: &#8220;گزارنده داستان‌های پیش/ چنین گوید از پیش عهدان خویش که چون دین دهقان بر آتش نشست/ به مُرد آتش و سوخت آتش پرست سکندر به فرمود که ایرانیان/ گشایند [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230; در این جا این نیز گفتنی ست که مغ گنجه، الکسندر را شاه نیک رای می نامد، هنگام که دین ایرانیان را بر می اندازد:<br />
&#8220;گزارنده داستان‌های پیش/ چنین گوید از پیش عهدان خویش<br />
که چون دین دهقان بر آتش نشست/ به مُرد آتش و سوخت آتش پرست<br />
سکندر به فرمود که ایرانیان/ گشایند از آتش پرستی میان<br />
همان دین دیرینه (= دین دیرینه‌ی خود الکسندر = کیش جهودان) را نو کنند/ گرایش سوی دین خسرو (=اسکندر) کنند<br />
مغان را به آتش سپارند رخت/ بر آتشکده کار گیرند سخت&#8221;</p>
<p>نیز بسج. با:<br />
&#8220;چنان داد فرمان شه نیک رای/ که رسم مغان کس نیارد به جای<br />
همه نقش نیرنگ‌ها پاره کرد / مغان را ز میخانه (= آتشکده) آواره کرد<br />
جهان را ز دین‌های آلوده (= دین‌های جُد-جهودی یا غیر ابراهیمی) شست/ نگه داشت بر خلق دین درست (= کیش ابراهیم!)<br />
به ایران زمین از چنان پشتی ای/ نه ماند آتش هیچ زردشتی ای<br />
دگر زان مجوسان گنجینه سنج/ به آتشکده کس نیاکند گنج&#8221; (همان)</p>
<p>سویه‌ی پیکارِ دینیِ تازشن و ابگدی که رخ دادستی آشکارستی: &#8220;جهان را ز دین‌های آلوده (= دین بهی!) شست/ نگه داشت بر خلق دین درست (= کیش جهودی!)&#8221;.</p>
<p>لیک مغ گنجه پیشتر خود را ایواز (=تنها) یک گزارنده دانسته، از نیک-رای نامیدن آن فرزند خشم پوزشن خواسته و پیشاپیش پتت (=ابراز پشیمانی) کرده است:</p>
<p>&#8220;به تقدیم و تأخیر بر من مه گیر/ که نه بود گزارنده را زان گزیر&#8221;</p>
<p>و باز در همان جای از دشمنی ژرف الکسندر اباگ دین ایرانیان گوید:</p>
<p>&#8220;به هر تخت گاهی که به نهاد پی/ نگه داشت آیین شاهان کی<br />
به جز رسم زردشت آتش پرست/ نه داد آن دگر رسم‌ها را ز دست&#8221;</p>
<p>این که شاهان کی را نیز کشت و بزرگان را از تیغ گذرانید، می دانیم و نشان داده ایم، لیک بهان اش نیز ابر کین ورزی ئو (=به) آتش مغان روشن است: آن مرد، آشکارا پائی در زمین جهودان به داشت. مغ گنجه نشان می دهد که الکسندر بر کیش جهودی بود و دشمنی اش اباگ دین مزدا از پایبندی اش به ره ابراهیم برمی خاست:</p>
<p>&#8220;به راه نیاگان پیشین ما/ که بودند پیغمبر دین ما<br />
به صحف براهیم ایزد شناس/ کزان دین کنم پیش یزدان سپاس<br />
که گر دست یابم بر ایرانیان/ برم دین زردشت را از میان<br />
نه آتش گذارم نه آتشکده/ شود آتش از دست ام آتش زده<br />
چنین رسم پاکیزه و راه راست/ ره ما و رسم نیاکان ماست&#8221;<br />
(همان، بخش 24، پاسخِ نامه دارا از جانب اسکندر)</p>
<p>که ویران کردن آتشکده را &#8220;رسم پاکیزه و راه راست&#8221; می نامد، کو بی میانجی نشان از بت شکنی ابراهیم دارد و برانداختن دیگر بغان، جز یهوه.<br />
و نیز نمایی از ویران گری‌های رهبر هلنیسم و مرد دوشیده‌ی ایرانشناسی اندر گیلان و ری:</p>
<p>&#8220;به گیلان درآمد به کردار ابر/بدان سان که در بیشه آید هژبر<br />
هر آتشگهی کامد آن جا به دست/چو یخ سرد کرد اش بر آتش پرست<br />
چو به شکست بر هیربد پشت را/ برانداخت آیین زردشت را<br />
ز گیلان برون شد در آمد به ری/به افکندن دشمن افکند پی<br />
بر آتش پرستان سیاست نمود/ برآورد ازان دوده یک باره دود&#8221;<br />
(همان، بخش 39، رفتن اسکندر به ری و خراسان)</p>
<p>و بازتابی از پرتوی همان هلنیسم و آزادی خواهی دوشستری (=غربی) اندر خراسان:</p>
<p>&#8220;چو زد لشگر کبک را بر تذرو/ز ملک نشابور شد سوی مرو<br />
به کُشت آتش هیربد خانه را/ وز آتش پراکند پروانه را<br />
به بلخ آمد و آتش زردهشت/به طوفان شمشیر چون آب کشت<br />
بهاری دلفروز در بلخ بود/کزو تازه گل را دهن تلخ بود<br />
پری پیکرانی درو چون نگار/صنم ‌خانه‌هائی چو خرم بهار<br />
درو بیش از اندازه دینار و گنج/نهاده به هر گوشه بی دست رنج (بی دست رنج!؟)<br />
زده موبد اش نعل زرین بر اسب/شده نام آن خانه آذر گشسب<br />
چو خسرو بر آن گنجدان دست یافت/مغان را ز جام مغان مست یافت<br />
بهشت صنم ‌خانه بی حور کرد/ ز دوزخ پرستنده را دور کرد&#8221;<br />
(همان)</p>
<p>+ &#8220;بهاری دلفروز در بلخ بود&#8221;: آتشکده‌ی نوبهار کو خاندان برمک نگهدار اش بودند و کسان به دروغ بتکده اش شناسند، ای نیایشن گاه بودائی؛ نظام الملک خاندان برمک را نامبرداران این آتشکده شناسد: &#8220;گفت، آن جعفر بن برمک است و پدران او تا اردشیر بابکان وزیر و وزیرزاده اند و نوبهار بلخ که آتشکده ای قدیمی است بر ایشان وقف است.&#8221; (سیاست نامه، 245)</p>
<p>+ &#8220;ز دوزخ پرستنده را دور کرد&#8221;: چیون که بینیم، نبرد مرد مگدونی، جُد از دست اندازی به زن و خواسته‌ی پارسیان، هماره نبردی دینی نیز بودی و تهی کردن آتشکده از پریستاران را، بوزشن و رهائی آنان از دوزخ به شمار آوردی. چیون ما به توانیم الکسندر را بُرنده‌ترین تیغ دین جهود به شناسیم. <span style="color: #ff0000;">خاخام داوید خاندولوف از پیاده شدن گجستگ از اسب خویش، و دولاشدن و سرفرود آوردن در برابر شیمون هاسادگ (Schimon Hazaddik: «شیمون صدیق»/Simeon the Just؛ ابوبکر صدیق یار محمد و پیشوای نخست مسلمانان نیز جهودی بود از همین خاندان)، بزرگ-ربّیِ دژهخت گنگ ( = اورشلیم) سخن گوید و از این که گجستگ به افسران ناباور خویش، کزو پرسند بهانِ این آزرم در برابر پریستار جهود از چه روست، چیون می گوید:</span></p>
<p dir="ltr">„Das Bild dieses Mannes erscheint mir jede Nacht vor einer erfolgreichen Schlacht“<br />
(Rabbiner Dovid Chandalov, Das Fundament, Tora, Gottesdienst und gute Taten: Auf diesen drei Dingen ruht die Welt (08.03.2007), in: Jüdische Allgemeine)</p>
<p><span style="color: #ff0000;">&#8221; فرتور این مرد (= شیمون هاسادگ) هر شب، پیش از نبردی پیروزمندانه بر من پیدا آید.&#8221;</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">پس یهوه است که او را پیروز می گرداند و آن مرد خود را برانگیخته از آئین جهود می دید. گفتنی این که، ژوسفوس (l.c. xi.8, § 4) ماهروزنگار جهود از این رویداد که به سال 218 پس از کوروش (332 پیشاترسائی) و به شهر آنتی پتریس (Antipatris) رخ داد گزارشن دهد و در همین جاست که شیمون به گجستگ اوستیگانی دهد که هر فرزند پسری که در آن سال زاده شود، جهودان نام اش الکسندر نهد. (نیز بسج. 3 Maccabees ii)</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">گفتنی آن که در همین دژهخت گنگ (=اسرائیل) است کو گجستگ به خواب ابدی می رود و از زهری که پارسیان بدو خورانده بودند از پای در می آید. به دیگر سخن، جهودان فرزند بزرگ خویش را، پس از آن که برون اش می فرستند برای توبره کردن خاک مرد آریائی، او را باری دیگر نزد خود باز می گردانند: &#8221; ثم سار یرید الشام حتی اتی بیت المقدس &#8230; ثم هلک الاسکندر ببیت المقدس&#8221; (اخبار الطوال، قم 1370، ب. 38-39)</span></p>
<p>&#8212;&gt; به دانیم کو اژی دهاک نیز، پیش از آن که آفریدون به بند اش کشد، به همین اورشلیم، ای از روزن مغان، پایتخت و شهر برگزیده‌ی اهرمن گریخته بود.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>واژگی چند ابر جایگاه دبیری به زمان خدائی اردشیر (نگیزشن سه هنگرفت: 1. کشوریگان 2. مهتران 3. نامداران شهریگ)</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-leader/950905-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Nov 2016 00:00:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ابر خرد و کام ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[نوذرشاه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1967</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیت، مادر آب های ایران تشنه لب &#8230;.. ما مهتران را به توانیم پیشنمونه‌ی آن تیس (چیزی) دانیم کو در فرایند گرته برداری فرهنگی و دهیوساختاریگِ روم از ایرانشهر، به لاتین majestas خوانده شد. و نامداران شهریگ را، &#8211; نیز بسج. اباگ پارسیگ، پیداگان و چشمگان (عربی: اعیان)، و هوتخمگان (یونانی εὐγενής)-، به [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیت، مادر آب های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">&#8230;.. ما مهتران را به توانیم پیشنمونه‌ی آن تیس (چیزی) دانیم کو در فرایند گرته برداری فرهنگی و دهیوساختاریگِ روم از ایرانشهر، به لاتین majestas خوانده شد. و نامداران شهریگ را، &#8211; نیز بسج. اباگ پارسیگ، پیداگان و چشمگان (عربی: اعیان)، و هوتخمگان (یونانی εὐγενής)-، به توانیم نامی دیگر دانیم برای بزرگان شهریگ و فرازتومان و پشوم-پایگان کشوریگ که دارای نامنامه از شاه هستند. پیشتر نشان خواهیم داد که لاتین noblesses par letters زندی از نامداران شهریگ است، آن چنان که noblesse de race زندی از نژادگان، و noblesse de robe زندی از جامگ داران. noblesse de race ایا نژادگان روشن است. برای قباداران ایا جامگ داران (noblesse de robe) بسج. با:</p>
<p>&#8220;هر آن کس که در جنگ سست آمدی/ به آورد ناتندرست آمدی<br />
شهنشاه را نامه کردی بران/ هم از بی ‌هنر هم ز جنگ‌ آوران<br />
جهاندار چون نامه برخواندی/ فرستاده را پیش به نشاندی<br />
هنرمند را ( = افسران جنگی) خلعت آراستی/ ز گنج آنچ پرمایه‌تر خواستی&#8221;</p>
<p>*</p>
<p style="text-align: justify;">&#8230;.و در سوگ نوذر شهریار دژفرجام نیز، مهتران کشوریگ و نامداران شهریگ را بینیم، چه، به انجمن نامداران است که به در افراسیاب، سر نوذر، پُس منوچهر ایرج نژاد را به بریده اند. در زمان، آگاهی این اوژدن ناجوانمردانه به ایران همی رسد، پس ایرانیان شیون و مویه کنند، چه، شاه، ای پدر شان از جهان رفته است، نگهبان میهن و پشت مهان شان. و در همین جاست که فردوسی یکی از زیباترین زبان آرائی های خویش را به دست می دهد:</p>
<p>&#8220;به گستهم و توس آمد این آگهی/ که تیره شد آن فر شاهنشهی<br />
به شمشیر تیز آن سر تاجدار/ به زاری بریدند و برگشت کار<br />
به کندند موی و شخودند روی/ از ایران برآمد یکی های‌ و هوی<br />
سر سرکشان گشت پر گرد و خاک/ همه دیده پر خون همه جامه چاک<br />
سوی زابلستان نهادند روی/ زبان شاه ‌گوی و روان شاه‌ جوی<br />
بر زال رفتند با سوگ و درد/ رخان پر ز خون و سران پر ز گرد<br />
که زارا دلیرا شها نوذرا/ گوا تاجدارا مها مهترا<br />
نگهبان ایران و شاه جهان/ سر تاجداران و پشت مهان<br />
سر ات افسر از خاک جوید همی/ زمین خون شاهان به بوید همی<br />
گیایی که روید بران بوم و بر/ نگون دارد از شرم خورشید سر<br />
همی داد خواهیم و زاری کنیم/ به خون پدر سوگواری کنیم&#8221;</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-1969 aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/03/Nozar-shah2-195x300.jpg" alt="Nozar-shah2" width="457" height="703" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/03/Nozar-shah2-195x300.jpg 195w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/03/Nozar-shah2.jpg 480w" sizes="(max-width: 457px) 100vw, 457px" /></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کاپادوکیه، سرزمینی آریائی</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-leader/950817-3/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 07 Nov 2016 00:00:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ابر خرد و کام ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کاپادوکیه]]></category>
		<category><![CDATA[کتپتوکه]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1733</guid>

					<description><![CDATA[چیون که همی بینیم، کاپادوکیه، کو اوزوانشن و گویشنی بودی از نام ایرانی کَتپَتوکه، در گذر هزاره‌ها یکی از هسته‌های مهین آریائی‌گری و بهدینی بودی. این سرزمین سپند که امروز در کشور نوبنیاد ترکیه ایستدی و استان نوشهر را نیز دربرگرفتی، از  پاره‌های مهین ایرانشهر به شمار رفتی و ما در آن ایادگارهای گران بسیاری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">چیون که همی بینیم، کاپادوکیه، کو اوزوانشن و گویشنی بودی از نام ایرانی کَتپَتوکه، در گذر هزاره‌ها یکی از هسته‌های مهین آریائی‌گری و بهدینی بودی. این سرزمین سپند که امروز در کشور نوبنیاد ترکیه ایستدی و استان نوشهر را نیز دربرگرفتی، از  پاره‌های مهین ایرانشهر به شمار رفتی و ما در آن ایادگارهای گران بسیاری داریم. بازیابی این بخش جُدفتاده از ایرانشهر و افروختن اخگر زرتشت بدان، از آماج‌های ماست. نام ایزدان آریائی باری دیگر به کتپتوکه با بانگ بلند آواز داده خواهند شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img decoding="async" class="aligncenter wp-image-1737 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie3-200x300.jpg" alt="cappadukie3" width="200" height="300" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie3-200x300.jpg 200w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie3.jpg 567w" sizes="(max-width: 200px) 100vw, 200px" /></p>
<p style="text-align: justify;"><img decoding="async" class="wp-image-1735 size-medium aligncenter" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie2-300x204.jpg" alt="cappadukie2" width="300" height="204" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie2-300x204.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie2-600x407.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie2-90x60.jpg 90w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie2-95x64.jpg 95w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/01/Cappadukie2.jpg 709w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>داستان ویران کردن کعبه به دست آریائیان</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-leader/950813/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Nov 2016 00:00:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ابر خرد و کام ایرانشهر]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[سندباد زرتشتی]]></category>
		<category><![CDATA[سندباد مجوس]]></category>
		<category><![CDATA[کعبه]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1724</guid>

					<description><![CDATA[تنها حلاج نبود که به فرمانده‌ی لشگر اش فرمان داد &#8220;اهدم الکعبه&#8221;: «کعبه را ویران کن!»، همانند او بسیاران بودند. از آن دست است سنباد گبر ایا سنباد مجوس/مگوس، و چیون که دانیم مجوس و گبر و مگوس همه نام‌هایی باشند زرتشتیان را. ایدر نمائی از خواست سوینده به اَنَست کردن کعبه، چیون که نزد [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تنها حلاج نبود که به فرمانده‌ی لشگر اش فرمان داد &#8220;اهدم الکعبه&#8221;: «کعبه را ویران کن!»، همانند او بسیاران بودند. از آن دست است سنباد گبر ایا سنباد مجوس/مگوس، و چیون که دانیم مجوس و گبر و مگوس همه نام‌هایی باشند زرتشتیان را.</p>
<p style="text-align: justify;">ایدر نمائی از خواست سوینده به اَنَست کردن کعبه، چیون که نزد سنباد مگوس اندر یابیم؛ نظام الملک اَزد و گزارشن اش دهد:<br />
&#8220;و&#8230; [از] رافضیان&#8230; و مزدکیان&#8230; و خرمه دینان خلقی بسیار بر وی گرد آمدند. پس کار او بزرگ شد و به جایی رسید که از سوار و پیاده که با او بود بیش از سد هزار مرد بود؛ و [سنباد] هر بار که با گبران (= زرتشتیان) خلوت کردی، [به ایشان] گفتی: «دولت عرب [نابود خواهد] شد، [زیرا] که من [گزارشن نابودی ایشان را] در کتابی (= جاماسپ نامه) یافته ام از کتب ساسانیان، و من بازنگردم تا کعبه را ویران نکنم، که او را بدل آفتاب بر پای کرده اند و ما همچنان قبله‌ی خویش آفتاب کنیم، چنان که در قدیم بوده است.&#8221; (سیاست نامه، ب. 280)</p>
<p style="text-align: justify;">آن مرد و سد هزار گیان-اسپارِ دلاور زرتشتی اش، سدها سال پیش از ما امروزیان، فریاد زده بودند: &#8220;ما آریائی هستیم، عرب نه می پرستیم&#8221;، و ایشان، تا آریائی مانند و عرب نه پرستند، همه تن به تن جان دادند. نام و یادشان تا یک زرتشتی اندر جهان هست، جاودان خواهد ماند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-1304 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/7-aban-300x176.jpg" alt="7-aban" width="300" height="176" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/7-aban-300x176.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/7-aban-768x450.jpg 768w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/7-aban-1030x604.jpg 1030w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2015/10/7-aban-600x352.jpg 600w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
