<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نقد و بررسی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<atom:link href="https://iranshahrig.com/category/pr-articles/pr-review/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<description>خانه راستی، نیکی و زیبایی؛ خانه بازیابان ایرانشهر</description>
	<lastBuildDate>Thu, 29 Jun 2023 16:57:41 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	

<image>
	<url>https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/02/cropped-Logo2-32x32.png</url>
	<title>نقد و بررسی &#8211; بازيابی ايرانشهری</title>
	<link>https://iranshahrig.com</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>دشمنی کور پژوهش‌گرنمایان مسلمان با دین و شهرگانی ایرانشهر</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/pr-history-culture/%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%b1-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4%da%af%d8%b1%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%db%8c/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Apr 2023 15:07:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دین و آیین و خرد]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://iranshahrig.com/?p=2686</guid>

					<description><![CDATA[دشمنی پایه‌ای مسلمانان با ایرانشهر که آن را از پیامبر و پیشوایان چهارگانه‌ی خود، ای محمد و خلفای راشدین به ارث برده‌اند، بخشی از بافت تخمه‌شناختی و ژنتیک فرهنگی هر فرد مسلمان را پدید می‌آورد. در این میان مسلمانان ایرانی‌تبار به سان ستون پنجم محمدیت و ابررَوِشِ حجاز، جایگاه ویژه‌ای دارند: آن‌ها به میانجی شناخت‌شان [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>دشمنی پایه‌ای مسلمانان با ایرانشهر که آن را از پیامبر و پیشوایان چهارگانه‌ی خود، ای محمد و خلفای راشدین به ارث برده‌اند، بخشی از بافت تخمه‌شناختی و ژنتیک فرهنگی هر فرد مسلمان را پدید می‌آورد. در این میان مسلمانان ایرانی‌تبار به سان ستون پنجم محمدیت و ابررَوِشِ حجاز، جایگاه ویژه‌ای دارند: آن‌ها به میانجی شناخت‌شان از زبان پارسی بهتر از هر مسلمان دیگری می‌توانند به نابودی فرهنگ و دئنای ایرانشهری برآیند، خود از همین روست که از غزالی تا شاملو، از مجلسی تا شریعتی، مسلمان‌های پارسی‌زبان، که چیزی جز پتت‌گران شهریگانی ایا توابان تمدنی نیستند، سخت‌ترین نه‌گویان و نکیرایان دین زرتشت و پادشاهی ایرانشهری بوده‌اند. دشمنی‌ای که این ایرانی‌نمایان با دین و فرهنگ و هنر و شهرگانی (سیاست) ایرانزمین دارند در بسیاری گاه خود عرب‌ها و ترک‌ها و دیگر دشمنان نه‌دارند.<br>فرای آن چه که پیشتر بود و ایران‌ستیزانی چون احسان یارشاطر و جلیل دوستخواه و فریدون جنیدی و هاشم رضی و پرویز رجبی سرگرم ترک‌تازی بودند و شماری هنوز نیز هستند، از فتنه‌ی ۵۷ تا امروز لشگری بزرگ و نوین از ابراهیمیان پارسی‌زبان پا به میدان &#8220;پژوهش&#8221; نهاد، پژوهش‌گرنمایانی از منوچهر جمالی و ناصر پورپیرار و رضا مرادی غیاث آبادی، تا تورج دریائی و خداداد رضاخانی و پروانه پورشریعتی و علی موسوی و همگن‌ها.<br>کسان همه در یک چیز همبازند: ستمگرانه و زوربنیاد و ناکارا نشان دادن آئین شهریاری از یک سو، و از سوی دیگر، بدگوئی از دین زرتشت به ویژه بدگوئی از ساسانیان، و گناه‌کار دانستن موبدان در همه چیز، از آن دست شکست ساسانیان از تازشن‌گران مسلمان. با این رویکرد دوگانه کسان هم پایه‌های دین و هم پایه‌های شهرگانی ایرانشهری را زده، و شایدبودِ هر گونه بازیابی ایرانشهر و بازگشت به آسه‌ی تیسپون را ناشدنی می‌کنند. برایند روشن است: پیروزی اسلام و جمهوریت.<br>لیک آیا به راستی موبدان همه کاره بودند و گناه شکست تیسپون بر گردن ایشان بود؟<br>فرای آن که در هر نبردی شکست را سپاهیان و لشگریان می‌خورند و نه هیربدان و دبیران-، این انگ از بنیاد نادرست و دروج است. چراکه در سده‌ی پایانی ساسانی با کشتاری که هرمز گجستگ، پسر ترسادوست و مزدک‌پیشه‌ی انوشیروان از موبدان و دبیران زرتشتی می‌کند، تا مرگ یزدگرد، ما نه تنها هیچ نشان مهندی از موبدان و دبیران زرتشتی در سیاست و دیوان‌سالاری ایرانشهر نه‌می‌بینیم، بلکه هر چه هست کشیش‌های ترسا هستند و خاخام‌های جهود!<br>کسان در حالی از زورگوئی موبدان و شکنجه شدن مسیحیان می‌گویند که دو همسر خسروپرویز، مریم و شیرین، هر دو ترسا هستند و سراسر ایرانشهر را میدان نبرد درون-مسیحی خود کرده‌اند. گنج‌آمار خسرو پرویز، یزدین، که دستور می‌دهد چلیپای عیسی به تیسپون آورده شود و شمار بزرگی از جهودان را در اورشلیم می‌کشد، یک ترساست. شیرویه‌ی گجستگ، که به یاری کشیش‌های درباری همه‌ی برادران زرتشتی خود و سپس پدر خود را می‌کشد و بر تخت شاهی می‌نشیند، یک ترساست. تازشن‌هایی که از قفقاز به درون ایران می‌شود از سوی ارمنی‌های مسیحی شده و تیره‌های ترکان خزری‌ست که در هر نبردی در کنار هراکلیوس بودند و یک سده پس از اسلام نیز جهود می‌شوند.<br>همی پس از مرگ شیرویه‌ی گجستگ، فرستاده‌های پوراندخت به دربار هراکلیوس همه کشیش‌های ترسا هستند. خود پوراندخت ترساست و نه زرتشتی. همی نیکیتا، پسر اسپهبد شهربراز، که در جنگ یرموک کنار دشمن ایرانشهر، هراکلیوس، به پذیره‌ی مسلمانان می‌رود و برای رومیان می‌جنگند و همه با هم، آن هم پیش از قادسیه، از مسلمانان شکست می‌خورند، یک ایرانی ترسا شده است. خواهر او، نیکه، ترسا شده و با تئودوسیوس، پسر هرالکیوس عروسی می‌کند. گفتنی آن که پس از شکست یرموک و واگذاری مصر و شام به مسلمانان، نیکیتا به دستور هراکلیوس با عمر پیوند گرفته و به او پیشنهاد می‌کند که پروانه دهد در نبرد قادسیه با لشگریان خود به عرب‌ها یاری کند.<br></p>



<p>چنان که می‌بینیم، شکست ساسانیان از مسلمانان، از یک سو، نخست پس از شکست روم از مسلمانان است و نه پیش از آن، و از سوی دیگر، نه تنها به بهان همه‌کاره بودن موبدان نیست، که هرگز ایشان همه کاره نه‌بودند و این همه‌کاره بودن موبدان همی در زمان اردشیر بزرگ نیز یک دورج بی‌پایه و شرم‌آور بیش نیست، که به وارونه، سستی و ناتوانی درونی ایرانشهری درست به بهان کنار گذاشته شدن موبدان و دبیران زرتشتی، و همه‌کاره شدن ترسایان بیزار از ایرانشهر است.<br>با ترسا شدن، درست چون با مسلمان شدن یا کمونیست شدن یا بهائی شدن، ایرانیان پیوند قلبی خود با سرزمین خود را از دست می‌دادند. پس روشن بود که بسیار ساده با دشمن همکاری کنند و کمر به نابودی ایران به‌بندند. هراکلیوس و سپس مسلمانان، با یاری همین ایرانیان ترسا شده و از برای کنار رفتن موبدان و دبیران زرتشتی میهن‌پرست بود که توانستند بر ایرانشهر چیره شوند.<br>اگرچه باید یادآوری کنیم که این همه تنها یکی از بهان‌های مهند این چیرگی است و ما باید:</p>



<p>۱. شمار بیشتر سپاهیان عرب</p>



<p>۲. همکاری ترکان و ارمنیان و رومیان با ایشان</p>



<p>۳. واگذاری مصر و سراسر سوریه به مسلمانان پس از شکست یرموک که گنجینه‌ی پایان‌ناپذیر پول و آذوقه و مرد جنگی را در دسترس محمدیان نهاد</p>



<p>۴. و هم‌چنین طاعون بزرگی که دامن ایرانشهر را گرفت و شمار بزرگی از ایرانیان را کشت نیز در شمار بهان‌ها و چرابودهای مهند فروپاشی تیسپون به شمار آوریم.</p>



<p><br>در پیوند نمونه‌ای می‌آوریم از یاوه‌گوئی‌های یکی از همین پژوهش‌گرنمایان که به تازگی پا به میدان ترک‌تازی نهاده و می‌کوشد با بدگوئی از ایرانیان و بازگوئی دروج‌های همیشگی و نخ‌نمای هم‌کیشان‌اش جائی برای خود در میان ایران‌ستیزان پارسی زبان بازکند.</p>



<p></p>



<p>به تیسپون باز می‌گردیم<br>و به آتش، به آتش بزرگ، به بزرگترین آتش‌ها<br>با ایران در ایران برای ایران<br>کاندید زرتشتی پادشاهی<br>کیخسرو آرش گرگین</p>



<p></p>



<p><strong><em>روز زامیاد ۲۸ فروردین ۸۵۸۲ زرتشتی برابر با ۱۷ آوریل ۲۰۲۳ ترسایی</em></strong></p>



<p></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نقد اسلام در ایران «کوروش بزرگ بازمی گردد»، گزارش از راینهارد باوم گارتن / برگردان از آلمانی به پارسی: انجمن همازوران بازیابی ایرانشهری</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/951015/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Jan 2017 00:00:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[بازیابان]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[7 آبان]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[بزرگداشت کوروش بزرگ]]></category>
		<category><![CDATA[راینهارد باوم گارتن]]></category>
		<category><![CDATA[همایش پاسارگاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1760</guid>

					<description><![CDATA[راینهارد باوم گارتن، رادیو آلمان: &#8220;کوروش بزرگ، شاهی که امروز تبدیل به نماد اسلام ستیزی جوانان ایرانی شده است.&#8221; *** در جمهوری اسلامی ایران مردمان بسیاری از اسلام حکومت مأیوس شده اند. ولی نقد این مسئله می تواند خیلی سریع مشکل آفرین شود. با این حال یکی از امکاناتی که برای بیان این نقد وجود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>راینهارد باوم گارتن، رادیو آلمان:</p>
<blockquote><p><span style="color: #ff0000;">&#8220;کوروش بزرگ، شاهی که امروز تبدیل به نماد اسلام ستیزی جوانان ایرانی شده است.&#8221;</span></p></blockquote>
<p>***</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">در جمهوری اسلامی ایران مردمان بسیاری از اسلام حکومت مأیوس شده اند. ولی نقد این مسئله می تواند خیلی سریع مشکل آفرین شود. با این حال یکی از امکاناتی که برای بیان این نقد وجود دارد بازیابی فرهنگی و بازگشت به تاریخ ایران است، برای نمونه، بازیابی و بازگشت به کوروش بزرگ، شاهی که امروز تبدیل به نماد اسلام ستیزی جوانان ایرانی شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">«نویسنده: راینهارد باوم گارتن، دویچلند فونک (رادیو آلمان)، 3.1.2017»</p>
<p style="text-align: justify;">***</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>&#8220;کوروش پدر ماست، ایران وطن ماست&#8221;</strong>، انبوه بزرگ مردم فریاد می زند. ده‌ها هزار تن در پارساگرد (پاسارگاد)، در نیمروز رشته کوه زاگرس گرد هم آمده اند تا بر سر آرامگاه کوروش بزرگ ستایش خود را از بنیادگذار دودمان کهن هخامنشی به جای آورند. ولی ماجرا بسی فراتر از یک ستایش است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>&#8220;آزادی اندیشه با ریش و پشم نمی شه&#8221;</strong>، توده‌ی مردم فریاد می زند، و این اشاره ای ست به فرمانفرمائی آخوندها در کشورشان. «گردهمائی در آرامگاه کوروش بسیاری را در دستگاه حکومتی به شدت به فکر واداشته است»، صادق زیبا کلام توضیح می دهد. زیباکلام استاد علوم سیاسی در دانشگاه تهران است و یکی از رهبران روشنفکران لیبرال ایران به شمار می رود.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<p><strong>&#8220;کوروش پدر ماست&#8221;</strong></p>
<p style="text-align: justify;">«حکومت نمی توانست تصور کند که جمعیتی 50 هزار تنی در آن جا گرد هم می آیند»، زیباکلام می گوید و می افزاید: «آن‌ها، یعنی حکومتی‌ها، در عین حال نمی توانند مسئولیت ماجرا را به گردن نیروهای خارجی چون آمریکا و یا صهیونیست‌ها بیندازند.»</p>
<p style="text-align: justify;">«کوروش پدر ماست، همه تیره‌های ایرانی سربازان اوی اند»، یک کوروش-پرست به زبان عربی اعلام می کند. سپس به زبان پارسی می افزاید: «کردها از سنندج و کرمانشاه، آذری‌ها از آذربادگان، عرب‌ها از خوزستان، این‌ها همه پرستندگان کوروش هستند.»</p>
<p style="text-align: justify;">«چه کسی برای کوروش تبلیغ کرده است؟»، زیبا کلام می پرسد. او می گوید: «هیچ کتابی در باره‌ی او منتشر و خوانده نشده است. ولی با این حال کوروش به نماد انکار و رد رژیم بدل شده است.» آن چه که بر سر آرامگاه شاه هخامنشیِ سده‌ی ششم پیشاترسائی شنیده شد باعث گشت تا همه‌ی زنگ‌های خطر نزد حاکمان اسلامی با بانگ بلند به صدا درآیند.</p>
<p><strong>&#8220;ما آریائی هستیم، عرب نمی پرستیم&#8221;</strong>، جمعیت بر سر آرامگاه کوروش بزرگ فریاد می زند.</p>
<p>*</p>
<p>زیباکلام: «کوروش و اسلام هیچ چیز مشترکی ندارند.»</p>
<p style="text-align: justify;">شاهنشاهیِِ نوپارسیِ ساسانی در سده‌ی هفتم پساترسائی رفته رفته از سوی سپاهیان عرب مغلوب شد. چندین دهه مقاومت خونبار از سوی ایرانیان رخ داد که با فجیع ترین اقدامات تنبیهی از سوی فاتحان مسلمان سرکوب گشت و سرانجام سرزمین پارس در قمست عمده اش اسلامی شد. از زمان انقلاب 1979 اسلام بیش از همیشه به ملاک عمل برای طبقه‌ی حاکمه در کشور بدل گشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">«37 سال پیش، وقتی انقلاب شروع شد، کسی برای کوروش اهمیتی قائل نبود»، زیبا کلام توضیح می دهد و ادامه می دهد: «در واقع جامعه‌ی امروز می بایست بسیار اسلامی و بسیار مؤمن شده باشد، چرا که این جا همه چیز اسلامی است: رهبری، رئیس جمهوری، مجلس، رسانه‌های دولتی، و دانشگاه‌ها، همه چیز اسلامی است. ما دقیقا می دانیم که میان کوروش و اسلام هیچ فصل مشترکی وجود ندارد.»</p>
<p style="text-align: justify;">کوروش دوم هخامنشی، شاه بزرگ و شاه شاهان نامیده می شود و این همان کسی ست که بلافاصله بعد از انقلاب می خواستند آرامگاه اش را با خاک یکسان کنند و نام و یاد اش را از خاطر ایرانیان بزدایند. اما هزاران ایرانی خود را جلو بولدوزرها انداختند و از این رویداد پیشگیری کردند. سپس مدت‌ها سکوت بود و خاموشی مطلق. اینک اما، در زمان بحران‌های اقتصادی و اجتماعی خاطره‌ی بزرگی و شکوه کهن باز می گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">*</p>
<p style="text-align: justify;">«سرخوردگی از اسلام»</p>
<p style="text-align: justify;">«نسل دوم و سوم پس از انقلاب از اسلام مأیوس و سرخورده شده اند.»، زیبا کلام می گوید و این گونه ادامه می دهد: «آن‌ها دنبال یک جایگزین اند. پاسخ برای نسل من اسلام بود. ولی جوان‌های امروز به علت سرخوردگی و یأس شان از اسلام آنقدر جست و جو خواهند کرد تا یک چیز دیگر بیابند.»</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>&#8220;همش میگن کار خداست، هر چی بدیست از عرباست&#8221;</strong>، توده‌ی مردم شعار می دهد. این‌ها واژگانی هستند که در کشور ولایت فقیه حکم الحاد و کفر محض را دارند. «فقط یک اقلیت اند که این گونه شعار می دهند»، زیبا کلام اعتراف می کند. ولی واقعیت این است که این اقلیت بیان کننده‌ی احساس شمار بسیاری از جوانان هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">زیبا کلام می گوید: «نسل‌های پس از انقلاب اسلامی دیگر به سیاست رهبری باوری ندارند. زمانی که حاکمان اینجا از رئیس حزب الله، شیخ حسن نصرالله سخن می گویند، جوانان می پرسند این کی هست اصلا؟ حکومت گران از حماس حرف می زنند، واکنش نسل جوان این است: حماس؟ حماس چیه دیگه؟ رهبری می گوید آمریکا دشمن کشور ماست. از آن سو پاسخ می آید، نه، ما مسئله رو اینجوری نمی بینیم.»</p>
<p style="text-align: justify;">شکاف میان حکومتگران اسلامی و ملت ایران بسیار بزرگ است، این عقیده‌ی بسیاری از خود ایرانیان است. لیک پاسخ حکومتیان به این تفکر این است: حکومت پیرو احکام الله است و خادم ملت!</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: justify;">پ. ن. : <a href="http://www.deutschlandfunk.de/islamkritik-im-iran-kyros-der-grosse-kehrt-zurueck.886.de.html?dram%3Aarticle_id=374606" target="_blank">پیوند به منبع</a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مشکل اصلی خود فرح است: صرفاً دست‌چینی از خیانت‌های او</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950906-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Nov 2016 00:00:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[ام الخائنین]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[خیانت‌های فرح]]></category>
		<category><![CDATA[شهرام همایون]]></category>
		<category><![CDATA[شورای ملی]]></category>
		<category><![CDATA[فرح دیبا]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1983</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیت، مادر آب‌های ایران تشنه لب به هیچ وجه این سخن‌ها درست نیست، فرح خود اش ام الخائنین است و موضوع خیانت و شاه کشی اش ربطی هم به شورای ملی ندارد. سراسر زندگی این زن مگر چیزی بوده است جز خیانت و خدمات رسانی به توده ای و مسلمان و بد نام [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیت، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">به هیچ وجه این سخن‌ها درست نیست، فرح خود اش ام الخائنین است و موضوع خیانت و شاه کشی اش ربطی هم به شورای ملی ندارد. سراسر زندگی این زن مگر چیزی بوده است جز خیانت و خدمات رسانی به توده ای و مسلمان و بد نام کردن شاه؟ این حرف‌ها چیست؟ مگر شاه را در مصر تیم پزشکی فرح نکشت؟ مگر تیم اشرف را بیرون نینداختند و تیم فرح کار را تمام نکرد؟ علم و شاه را کدام تیم اول سرطانی و بعد سرطان درمانی کرد؟ این‌ها را که دیگر هر اهل بخیه ای می داند. مگر طرح ضربتی اویسی را فرح خنثی نکرد و ازهاری را به جای او نه نشاند؟ مگر فرح دست شاه گریان را نگرفت و خندان از پله‌های هواپیما بالا نرفت؟ مگر پیشتر اش مملکت را به دست دشمن سوگند خورده‌ی ساواک و ارتش، بختیار نسپرد؟ مگر سال‌ها و سال‌ها ماهی سیاه کوچولو را بسته بندی نکرد و در سراسر دهات کشور پخش نکرد؟ مگر دسته دسته توده ای و تروریست را وارد صدا و سیمای ملی ایران نکرد؟ مگر سراسر دانشگاه‌ها را به بهائی‌ها و جهودها نسپرد؟ مگر کل ایدولوژی کشور را بر پایه‌ی اسلام طراحی نکرد و فراماسون‌هایی چون نصر و شایگان و یارشاطر را بر امور چیره نکرد؟ مگر یک تن چقدر باید با یک مملکت دشمنی کند تا آن مملکت بفهمد؟ فرح به اندازه‌ی یک ارتش خیانت کرده است، از آغاز تا امروز. امروز نیز که فرزندان کوروش صدای شان به هوا خاسته است خفقان گرفته است و دارد دق می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در مورد شورای ملی نیز خود جادوگر تلفن را برداشت و به این و آن زنگ زد که بیائید و امضاء کنید و پسر مرا تنها نگذارید. تحفه‌ی نظنز اش را! و باز نیز این خود جادوگر پیر بود که به سرهنگ اویسی فشار بسیار آورد که آن سند تجزیه‌ی دمکراتیک ایرانزمین را امضاء کند، -من کاملا در جریان امر بودم و به دوست خوب ام جناب اویسی گفتم هرگز و هرگز چنین نکند که نام اش برای همیشه از بین خواهد رفت-، او نیز به فرح گفت دست اش قطع شود امضاء نمی کند؛ و بعد هم به طور کامل پس از سال‌ها خدمت کنار گذاشته شد و کار را دادند دست چند جاسوس حرفه ای.</p>
<p style="text-align: justify;">وانگهی، اگر فرح اینکاره نیست، که هست، پس چندی پیش که پسرک برای پول گرفتن نزد عرب‌ها رفته بود همراه او در جده چه کار می کرد؟ نشان بدان نشانی که به علت فعالیت‌های بازیابان ایرانشهری و آبروئی که از پسرک رفته است، عرب‌ها قسط دوم را به پسرک نپرداخته اند و فرح را نیز کلی معطل نموده و سنگ رو یخ کردند، تا جایی که پسرک به همراهان گفته است &#8220;آبروی من پیش مادر ام رفت&#8221;. لیک حقیقت این است که خائینین و دریوزگان درگاه عرب‌های حجاز آبرو ندارند، چه خود ام الخائنین باشد و چه پسرک و چه گروه گروه هویت طلب اسرائیل پرورده‌ی کردنما و بلوچ‌نما و آذری‌نما و امثالهم. همه از دم بی تشخص اند و بنده‌ی پول.</p>
<p style="text-align: justify;">در نهایت گفتنی این که: همایون یا دیگر کسان، باید به نحوی برنامه شان را پر کنند و هر از گاهی، به قول نیما، چیزی در مهتاب می تراوند، سخت است هر روز برنامه‌ی پر محتوا تحویل دادن. پس هر چیزی که در لوس آنجلس می گویند لزوما نباید ذهن نیروهای آریائی را پر کند. جز این، لوس آنجلس سال‌هاست به تعطیلات سیاسی رفته است: از آن زمان که داریوش همایون متقاعدشان کرد نباید کار سیاسی کرد و باید به جای رسیدن به قدرت کار دیسکورسیو کرد و فرهنگ سیاسی را بالا برد! بنابراین آن‌ها حتا در آن بخش کوچک شان نیز که تا خرخره از سوی جهودان و بهائیان لوس آنجلس خورده نشده اند تعطیل اند. کسان حرفی ندارند برای گفتن و اهل فکر نیز نیستند، کارشان تلویزیون است و توقعی نیز نباید داشت. پیش نهاد ما این است که لوس آنجلسی‌هایی که هنوز بلعیده نشده اند یکبار برای همیشه دست از فرح و پسرک اش بردارند و به بازیابی فرهنگی و گسترش شور آریائی در داخل ایران بپردازند و صدای بازیابی آریائی باشند. فرامش نکنند: دو نماینده‌ی زنده‌ی پهلوی‌ها اینک در راه جده و دیگر شهرهای عربی در حال جمع کردن دینار اند، پس به راستی بس است دیگر. رها کنند این ریسمان پوسیده را.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>واقعيات آمريكا و توهم برخی نخبگان بی‌بصيرت، دکتر سردار جوانی</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950830/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2016 00:00:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپ]]></category>
		<category><![CDATA[تورکیش-استریم]]></category>
		<category><![CDATA[قلمرو آریائی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[یدالله جوانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1624</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب تبدیل سخنان خامنه ای به موضوع مقاله و نظریه پردازی گرد آن از رسوم عالیه‌ی محافل امنیتی و نظامی در داخل دستگاه است. اصل تعریف شده این است: آن چه که خامنه ای می گوید رویکرد رسمی کشور است و باید برای اش توجیه عقلانی تراشید. این [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">تبدیل سخنان خامنه ای به موضوع مقاله و نظریه پردازی گرد آن از رسوم عالیه‌ی محافل امنیتی و نظامی در داخل دستگاه است. اصل تعریف شده این است: آن چه که خامنه ای می گوید رویکرد رسمی کشور است و باید برای اش توجیه عقلانی تراشید. این امر، با تفکر مستقل و مسؤلانه در تضاد کامل است. نخست آن که خامنه ای نشان داده است هرگز به چیزی جز منافع گروهی خاص تعلق خاطر نداشته است. چه، برای نمونه، اگر در همین دایره‌ی محدود جمهوری اسلامی نیز منافع کل مُلک را در نظر می داشت، ما هرگز نمی بایست پدیده‌هایی چون صادق لاریجانی و 63 شماره حساب بی حساب اش را داشته باشیم. هرگز نمی بایست فساد و رشوه خواری تا خرخره‌ی دیوان سالاری را درنوردیده باشد. این‌ها سخنان و ادعاهای ما آریائیان نیست، گلایه‌های خود کسان است که در دستگاه فعالند و حضور دارند. دو دیگر آن که، خامنه ای نشان داده است حتا در پیشبرد منافع جبهه ای خاص نیز تدبیر و بصیرت لازم را نداشته و ندارد. امروز روحانیت مسلمان، که بی شک از هر طیف دیگری به خامنه ای نزدیک‌تر است و سرنوشت اش با او گره خورده است، جزو منفورترین طیف‌های اجتماعی قلمداد می شود. هیچ طیف اجتماعی نیست که حتا در میان خود مسلمان‌ها بدنام‌تر از روحانیت باشد، ما که کسان را اصولا ایرانی نمی دانیم جای خود داریم. بنابراین، روشن است که خامنه ای در تمامی سطوح سیاست داخلی اش شکست خورده است و این رازی آشکار است: اگر قدرت دفاعی سپاه پاسداران نبود، روحانیت به هیچ وجه قدرت حفظ خود در قدرت را نمی داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">اما در سیاست خارجی و منطقه ای و جهانی نیز نظام تحت رهبری خامنه ای نتوانسته است به اهداف عالیه‌ی خود، &#8211; که در همه صورت با اهداف عالیه‌ی تمدن ایرانشهری در تضاد هستند-، دست یابد. ما در این جا نمی خواهیم تعریف خود از منافع تمدنی را به دست دهیم، خیر، صرفاً بر اینیم که نشان دهیم خامنه ای در محدوده‌ی آمال و اهداف تعریف شده‌ی خود نیز نه بصیرت نشان داده است-، امری که مدام مرؤسان خود را متهم به عدم برخورداری بدان می کند-، و نه تدبیر.</p>
<p style="text-align: justify;">شکی نیست که آن چه او نرمش قهرمانانه نامید چیزی جز خیانتی محض به همه‌ی ادعاهای خود نیز نبود: این که ما، یعنی خود اش، در برابر آمریکا زانو نخواهیم زد. لیک دیدیم که زانو زد و تمامی ذخایر اورانیوم را به غرب داد، و در برابر امروز باید گدائی آن چیزی کنند که غربیان بهشان قول داده بودند. او هیچ چیز در برابر آن چه که داد دریافت نکرد جز تحقیر، تحقیری که البته شامل کشور ما شده است و او به روی خود نمی آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">در رویاروئی با عربستان و پمپ بنزین‌های خلیج فارس نیز خامنه ای هماره در حالت تدافعی قرار داشته است. در بحرین، کشوری که ایرانی‌تر نمی تواند باشد بازی را به دشمن وانهاده است و در یمن نیز با یک بازی پات روبروست؛ و از سوی دیگر ما امروز پوتین را می بینیم که با یک چرخش روسی، به سوی همکاری استراتژیک با اردوغان رفته است و همزمان در آمریکا نیز از طریق دوگانه‌ی ترامپ-کلینتون، دامی بزرگ‌تر برای متقاعد کردن روسیه به خارج شدن از محور تهران-مسکو-دمشق پهن کرده اند. در این جا اندکی باید تأمل کرد، چرا که واقعیت این است که خامنه ای برای ما کوچکترین ارزشی ندارد، لیک این نیز یک حقیقت است که او در عمل، به عنوان اشغالگر بالفعل کشور ما، آن چه که می ورزد بر سرنوشت میهن تأثیرگذار است: پس باید کوشید تا جای ممکن از زیان‌های حضور او کاست تا ایزدان و امشاسپندان روزگار بهتری را برای ما به ارمغان آورند، روزگاری که در ایران مدیریت ایرانشهر به دست عاشقان ایرانشهر درآید، و نه سینه چاکان علی و عمر و تقی و نقی.</p>
<p style="text-align: justify;">و اما ترامپ: نکته این است که کسان با کودتای ساختگی در ترکیه توانستند گسستی را که میان مسکو و آنکارا به وجود آمده بود و داشت سدی بزرگ می شد در برابر متحقق کردن دولت جهانی، از میان بردارند، و طی یک دعوای زرگری میان آنکارا و اروپا، مسکو را متقاعد سازند که پشت کودتا، آمریکا بوده است. پس رفتن اردوغان به سوی مسکو، از دیدگاه روس‌ها، به معنی جدا شدن او از غرب تلقی شد. اردوغان شکلاتی نیز با خود برد: خط لوله‌ی ترکیش استریم، امری که رویای بزرگ پوتین است برای تبدیل شدن به قطب انرژی اروپا. همین امر باعث به وجود آمدن خلل در رابطه‌ی تهران، مسکو و دمشق شد و ما امروز می بینیم که اردوغان حتا ادعاهای ارضی نیز مطرح می کند. در راستای همین استراتژی، ترامپ را به عنوان یک روسوفیل: روس-دوست وارد بازی کردند و در برابر اش کلینتون را قرار دادند، به عنوان یک روسوفوب: روس-هراس. ما تا به امروز هرگز به یاد نداریم که یک تیم سیاسی در آمریکا به این میزان روسوفیل و طرفدار یکجانبه از روسیه باشد. همه‌ی اعضای تیم ترامپ داری یک وجه مشترک اند: به همان اندازه که روسوفیل اند، به همان میزان نیز ایرانوفوب اند و ایران را دشمن اصلی خود می دانند.</p>
<p style="text-align: justify;">فکر می کنم موضوع کاملاً روشن است: با آوردن لولوخوره ای چون هیلری کلینتون که با تبلیغات و هوچی گری او را تبدیل کردند به بزرگترین خطر برای منافع روسیه، سراسر الیت سیاسی روس را متقاعد نمودند که اگر هیلری بیاید، جنگ می آید. حتا پوتین این را مطرح کرد. در حالی که به باور ما مهره‌ی اصلی نظام حاکم بر آمریکا، &#8211; و این امکان وجود دارد که حتا خود ترامپ نیز به تمامی ابعاد این بازی اشراف نداشته باشد-، از همان آغاز ترامپ بود: مأموریت ترامپ چیزی جز همان مأموریت دولت سایه‌ی جهانی نیست: مهار کامل روسیه و چین. لیک کلید باز کردن این قفل ایران است. کسان تنها زمانی می توانند بر روسیه و چین فائق آیند که ایران و دنباله‌های اش در شرق مدیترانه را از سر راه برداشته باشند.</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">هدف این است: اگر ترامپ، با سیاه‌بازی و نمایش تعزیه‌واری که در انتخابات انجام دادند، بتواند روسیه را با دادن امتیاز بزرگی چون خط لوله‌ی ترکیش استریم، به چشم پوشی از اتحاد با ایران و دمشق متقاعد کند، آن گاه راه برای غرب باز خواهد بود تا به طرق مختلف، حتا اگر لازم بود رویاروئی مستقیم، ایران را موازئیکی کند. با موزائیکی شدن ایران در اصل روسیه بازی را باخته است، لیک مسکو طماع است و از این خطر بزرگ درک بایسته ای ندارد. با تسلط بر نفت و گاز ایران، غرب دیگر نیازی به مسکو نخواهد داشت و بازی لوله‌ی ترکیش استریم نیز پیش از آن که به بهره برداری رسد به محاق خواهد رفت. چین تبدیل به کارخانه‌ی تولیدی غرب خواهد شد و روسیه را نیز قطعه به قطعه می بلعند.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">ما فکر می کنیم این سناریوئی است که طرف مقابل در سر دارد و محافل مسئول در ایران باید در برابر این طرح کسان آماده‌ی مقابله به مثل باشند. با اصولی که خامنه ای برای اداره‌ی ایرانزمین طراحی کرده است ما راهی جز شکست نخواهیم داشت. حمایت طبقه‌ی متوسط سال‌هاست که کاملاً از بین رفته و اسلام تبدیل شده است به لولو خوره ای که طبقه‌ی متوسط را به سوی لائیسیته و بی دینی و بیگ مک خواری فرهنگی سوق می دهد. به عبارت دیگر، کسان طبقه‌ی متوسط را به کل به غرب باخته اند و اگر تلاش‌های ما آریائیان نبود، امروز به جای این که جوانان زرتشتی شوند، گروه گروه بهائی و جهود و مسیحی می شدند. ما توانسته ایم با فعالیت مان در سخت‌ترین شرایط، یک منطقه‌ی حائل انسانی، یک دیوار از آتش به وجود آوریم که در نهایت امنیت تمدنی ما را در برابر هجوم مسیحیت و جهودیت و بهائیت حفظ خواهد کرد. لیک واقعیت این است که اگر نظام بی بصیرت و تا خرخره در رشوه و فساد و رانت خواری فرو رفته‌ی خامنه ای نبود، ما امروز در شرایط بسیار مناسب‌تری قرار داشتیم و پمپ بنزین‌هایی چون قطر و امارات رقیب منطقه ای ما به حساب نمی آمدند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">باید برای رویاروئی با ترامپ و چرخشی که روسیه از هم اکنون آغاز کرده است برنامه‌ی مدونی ارائه داد. ایرانیان ساکن امارات و دیگر پمپ بنزین‌های خلیج فارس را به زاد و ولد تشویق نمود و دسته‌های عزاداری حسینی را نیز فراموش کرد. با آن ابزار نمی توان مرزهای ایرانشهر را بازیابی نمود. اسلام، &#8211; دستگاهی که جهودها و مسیحی‌هایِ تحت حمایت روم در حجاز ساختند، و آن نیز برای مهار ساسانیان-، در ایران به ته خط رسیده است و ما باید به کل از درون ابراهیمیت و دمکراسی خارج شویم و چنان چه در مقاله ای دیگر نگاشته ایم، به سوی زرتشت و آگاتوکراسی رویم.</span> (<a href="https://iranshahrig.com/950819" target="_blank" rel="noopener">پیوند1</a> &#8211; <a href="https://iranshahrig.com/950829" target="_blank" rel="noopener">پیوند2</a>)</p>
<p style="text-align: justify;">در مقاله ای دیگر به فواید زرتشتی شدن ایران برای سیاست منطقه ای و بین المللی اش خواهیم پرداخت و این که چرا یک ایران زرتشتی باید بسی بیشتر از نظام موجود، از حزب الله لبنان دفاع کند.<br />
پیروزی</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p style="text-align: justify;">پی نوشت:</p>
<p style="text-align: justify;">در <a href="http://javanonline.ir/fa/news/823417/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%8A%D9%83%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%8A-%D9%86%D8%AE%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%8A%E2%80%8C%D8%A8%D8%B5%D9%8A%D8%B1%D8%AA" target="_blank" rel="noopener">اینجا</a>، مقاله‌ی سردار یدالله جوانی را، که به هیچ وجه بازتابنده‌ی توانائی‌های نظری بلقوه‌ی او نیست، بخوانید. جمهوری اسلامی تبدیل شده است به کارخانه‌ی هدر دادن بهترین نیروها، چه در درون و چه در برون</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>داریوش همایون و ضربه‌ای که به جریان ایرانگرا زد / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950827/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 17 Nov 2016 00:00:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش همایون]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود بهنود]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1950</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب داریوش همایون به روایت مسعود بهنود: &#8220;او با تاسیس روزنامه آیندگان ـ چنان که در زادروزش گفته آمد ـ مکتبی برپا داشت (منظور اش خود اش است و امثال جواد طالعی!) که بعدا وقتی او نبود و به ظاهر نامی از آیندگان هم بر صحیفه روزگار نبود، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">داریوش همایون به روایت مسعود بهنود: &#8220;او با تاسیس روزنامه آیندگان ـ چنان که در زادروزش گفته آمد ـ مکتبی برپا داشت (منظور اش خود اش است و امثال جواد طالعی!) که بعدا وقتی او نبود و به ظاهر نامی از آیندگان هم بر صحیفه روزگار نبود، پیروان آن مکتب هر کدام در سوئی راه وی را ادامه دادند. از همین‌رو خطاب به او گفتم «آقای همایون شما کار خود کردید».&#8221;</p>
<p>و به راستی که نیز کار خود را کرد!</p>
<p><figure id="attachment_1955" aria-describedby="caption-attachment-1955" style="width: 344px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" class="wp-image-1955" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/03/Behnood-300x178.jpg" alt="Behnood" width="344" height="204" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/03/Behnood-300x178.jpg 300w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/03/Behnood-600x356.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2017/03/Behnood.jpg 650w" sizes="(max-width: 344px) 100vw, 344px" /><figcaption id="caption-attachment-1955" class="wp-caption-text">مسعود بهنود در بزرگداشت داریوش همایون</figcaption></figure></p>
<p>***</p>
<p style="text-align: justify;">چنان که پیشتر نیز گفته ام، یکی از دستاوردهای عظیم الشأن همایون همین مسعود بهنود است که معرف حضور اهل بخیه هست. همایون، که بیهوده او را جزو جریان ایرانگرا دانسته اند-، چنان که خیلی چیزهای بیهوده‌ی دیگر نیز مُهر ایرانگرائی خورده ست، یکیش خود فرح و دستگاه فراماسونی عریض و طویل اش که هر چه کمونیست و مسلمان بود در اش جمع شده بود-، از شخصیت‌هایی بود که توانست با مهارت تمام سد راه رشد اندیشه‌ی ایرانشهری گردد. او برای سال‌های مدید همه را برد به بیراهه‌ی لیبرالیسم و بحث کاذب دمکراسی-دیکتاتوری. همان مزخرفات جامعه‌ی باز پوپری را با رنگ و لعابی شبهه ایرانی به خورد مردمان می داد و هیچ کس نیز نمی توانست نطق کشد. یک مشت دمکرات لات و تیغ کش‌های قلم به دست را نیز دور خود جمع کرده بود و هر کس می خواست اعتراضی کند قلع و قمع اش می کردند. جوّ وحشتناکی به وجود آورده بود که احتمالا در همان موسسه‌ی فرانکلین و پیشتر از آن، در آمریکا یاد گرفته بود. از روی دست کسینجر خواندن بهتر از این نمی شد.</p>
<p style="text-align: justify;">در زمان شاه نیز شده بود آتش بیار معرکه. این که شاه هرگز حاضر نشد او را تحویل بگیرد حق داشت. اصولا از ایران و شیوه‌ی ایرانی اداره‌ی اجتماع بد اش میامد. این نفرت از ایران را، آن گونه که در سنت حفظ شده بود، <span style="color: #ff0000;">تا آخر عمر با خود حمل کرد. زهر اش را نیز ریخت: باید از مفهومی به نام ایران که نه، باید از کل خاورمیانه هجرت کرد. به کجا؟ به غرب. امروز پسرک، رضا پهلوی نیز حرف‌های اوست که دارد تکرار می کند: این که ایرانیان دوست دارند کشورشان آمریکا شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">کل مکتب تقی زاده همین بود: له کردن ایران با نام ایران! تکلیف کمونیست‌ها و مسلمان‌ها روشن بود، آن‌ها اصولا با شنیدن نام ایران تن شان کهیر می زد و مردم نیز حساب شان با کسان روشن بود. لیک امثال تقی زاده و همایون، ایرانستیزی را زیر لایه ای از ایراندوستی پنهان کرده بودند. در حقیقت به چیزی کمتر از گیوتینه کردن سنت ایرانشهری تن در نمی دادند، اصولا برای ایرانشهر ارزشی جز موزه قائل نبودند که هیچ، بر این باور بودند که سراسر سنت ایرانشهری استبداد بوده است. هدف اول و آخرشان دمکراسی بود. دمکراسی را نیز می گفتند در ایران هرگز نبوده است. پس باید رفت و از غربی‌ها یاد گرفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;">مردک کوروش بزرگ را مسخره می کرد، چرا که یونانیان گرد آمده در آگورا را به دروغ گوئی منتسب کرده بود. یونانیان خود شان می گفتند ما دروغ می گوئیم، این دست پرورده‌ی ماساچوست می گفت خیر، کوروش بیجا کرده است چنین حرفی زده است.<span style="color: #ff0000;"> این شخصیت مرموز را که جز معاشقه با کمونیست‌ها و چپ‌ها دستاوردی نداشت، کرده بودند سمبل ایرانگرائی. طبیعتا کمونیست‌ها نیز به این داستان پر و بال دادند، به نفع شان بود: ادعا می کردند خود ایرانگراها دارند می گویند تاریخ کهن ایران به درد لای جرز می خورد و نمی شود چیزی برای امروز از اش استخراج کرد. چه چیزی بهتر از این. پسرک نیز امروز مورد استناد تمام تجزیه طلب‌ها و فدرالیست‌هاست.</span></p>
<p style="text-align: justify;">خیر، جریان ایرانشهری باید از روی جنازه‌های بسیاری بگذرد تا به تیسپون رسد. من بیش از ده دوازده سال پیش طی یک سری مقاله پیچ و مهره‌های حزب مشروطه‌ی او را و کلیه‌ی نظریات سست و بی بنیاد اش را باز کردم و نشان دادم که دارد با نام ایران سر ایران را می برد. او اصولا یک جمهوری خواه بود و برداشت اش از پادشاهی کوچکترین ربطی به سنت ایرانشهری نداشت. همان موقع تیغ کش‌های دمکرات لیبرال اش را فرستاد هر چه دست شان رسید زدند. امروز با آمدن شاهکارهایی چون ترامپ و هیلری کلینتون کلا موضوع دمکراسی و تمدن غرب منتفی ست، این‌ها را محض یادآوری گفتیم. هر از آگاهی باید مواضع اصولی را مرور کرد تا از یادها نروند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>لیدی، پارس، ماد و کردوانیه (بابل) شاخه‌های گوناگون یک اتحادیه‌ی بزرگ آریائی</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950826-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Nov 2016 00:00:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخ و فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[آستیاگ]]></category>
		<category><![CDATA[اسکندر]]></category>
		<category><![CDATA[اشتوویگو]]></category>
		<category><![CDATA[بابل]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[بوخت نرسی]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاهان ایرانی تبار لیدی]]></category>
		<category><![CDATA[کروئسوس]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<category><![CDATA[ماد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1918</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب نویسنده‌ی ناشناس مقاله نوشته است: &#8220;از نظر دانشمندان امروزی، هیچ رابطه‌ی خویشاوندی بین کوروش و ایشتوویگو وجود ندارد.&#8221; این‌ها یاوه ای بیش نیستند، به نظر می رسد میان ایرانیکا و ویکیپدیا رقابتی سرسختانه پیدا شده است بر سر زیر پا گذاشتن حقیقت و لت و پار کردن [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به نام آناهیتا، مادر آب‌های ایران تشنه لب</p>
<p>نویسنده‌ی ناشناس <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%88%D9%88%DB%8C%DA%AF%D9%88" target="_blank" rel="noopener">مقاله</a> نوشته است:</p>
<blockquote><p>&#8220;از نظر دانشمندان امروزی، هیچ رابطه‌ی خویشاوندی بین کوروش و ایشتوویگو وجود ندارد.&#8221;</p></blockquote>
<p style="text-align: justify;">این‌ها یاوه ای بیش نیستند، به نظر می رسد میان ایرانیکا و ویکیپدیا رقابتی سرسختانه پیدا شده است بر سر زیر پا گذاشتن حقیقت و لت و پار کردن تاریخ ایرانشهر. این &#8220;دانشمندان امروزی&#8221; که منبعی نیز نداده اند، چه کسانی هستند؟ شاید ایران شناسان مسلمانی چون تورج دریائی که می گویند برای کوروش باید جوک ساخت! شاید پورپیرارها و امثالهم! حیرت انگیز است. جالب آن که در مقاله ای درباره‌ی پدر بزرگ کوروش بزرگ و پدر مانادنا، دو عکس کاملا بی ربط از جهودان گذاشته اند: ارمیای نبی و اشعیای نبی! آخر چه ربطی دارد؟ جنگ اطلاعاتی بزرگی راه انداخته اند برای نابود کردن تاریخ و فرهنگ و تمدن آریائی. تکه تکه کردن و از هم جدا نمودن تیره‌های آریائی و برای هر یک، ملتی ساختن. این شیوه ای بود که جهودها به اسکندر آموختند و ارستو نیز در اش بی تقصیر نبود. به هر روی، مزخرف می گویند، آستیاگ پدر بزرگ کوروش بود و خاندان کوروش بزرگ با خاندان آستیاگ و هوخشتره پیوند داشتند. لیک نه نتها با آن‌ها، که با خاندان پادشاهان ایرانی تبار لیدی نیز. چه، کروئسوس یا کرزوس، شاه نامدار لیدی، کسی نبود جز دائی ماندانا، مادر کوروش بزرگ. ماندانا، دختر آریانه، خواهر کروئسوس بود و ایشان هر دو، فرزندان آلیاتس (= پدر آریائی)؛ چیون، آریانه، خواهر کروئسوس و همسر آستایگ، مادربزرگ کوروش بزرگ بود.</p>
<p style="text-align: justify;">کوروش، که در پی متحد کردن همه‌ی آریائیان بود، &#8211; در پیروی از نمونه‌ی عالی اش، کیخسرو که کوشیده بود همه‌ی آریائیان را متحد کند و یک اتحادیه‌ی آریائی پدید آورد-، پس از ملحق کردن لیدیه به ایرانشهر، با کروئسوس (که به نظر من احتمال دارد از لحاظ ریشه شناختی نام اش با گرسیوز همبتار باشد)، دائی مادر خود به نیکی رفتار کرد. آن چنان که با آستیاگ (یا ده اسپ/اسپَدَس) نیز به نیکی رفتار کرده بود. کروئسوس حتا در کارزار کامبوخت در موذریا/مصر شرکت داشت و رایزن ارشد فرزند کوروش بود. از سوی دیگر، خاندان کوروش با خاندان بوخت نرسی یا همان نبوکدنزار بابیلونی نیز همخون بودند، چرا که آمیتیس (ایرانی هومئیتی: اندیشه‌ی نیک)، همسر بوخت نرسی که باغ‌های آونگان کردوانیه/بابیلون برای او ساخته شدند تا برای آب و هوای همدان غریبی نکند، کسی نبود جز خواهر آستیاگ و دختر هوخشتره (= شهریاری نیک). بنابراین، میان کوروش بزرگ و دولت شهر کردوانیه یا همان بابیلون، پیوندهای ژرف بود و بیهوده نبود که گشودن آن شهر با هیچ سد و مانعی برخورد نکرد. لب کلام، <span style="color: #ff0000;">لیدی و پارس و ماد و کردوانیه شاخه‌های گوناگون یک اتحادیه‌ی بزرگ آریائی بودند که از دهه‌ها پیش از برامدن کوروش بزرگ، در پیوند تنگاتنگ و ژرف قرار داشتند.</span> حال امروز کسان آمده اند و می گویند حتا آستیاگ نیز پدر بزرگ کوروش نبوده است! شرم آور است و البته، نمائی از رسیدن شان به ته خط. دچار بن بست تمدنی شده اند.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>انتخاب ترامپ و معادلات نوین جهانی، سطح نازل تحلیل از یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای سیاست جهان در گروه بین الملل فارس نیوز / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/pr-socialpolicy/950819-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 09 Nov 2016 00:00:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[بازیابی ایرانشهری]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ جنگ‌های ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ترامپ و معادلات نوین جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[دانائی مغان]]></category>
		<category><![CDATA[دینکرد]]></category>
		<category><![CDATA[فارس نیوز]]></category>
		<category><![CDATA[کارنامه‌ی انوشیروان]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1898</guid>

					<description><![CDATA[به نام آناهیتا، مادر آب‌های پاک ایران تشنه لب جهود-مسلمان‌های حاکم بر تهران، یک راه بیش ندارند: خارج شدن از دیسکورس اسلامی-دمکراتیک، و بازی کردن برگ آریائی و رفتن به سوی دیسکورس ایرانشهری-آگاتوکراتیک، همین. در سراسر این به اصطلاح تحلیل که از سوی کارشناسان فارس نیوز ارائه شده، تحلیلی که به جز یک نقد فرهنگی [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به نام آناهیتا، مادر آب‌های پاک ایران تشنه لب</p>
<p style="text-align: justify;">جهود-مسلمان‌های حاکم بر تهران، یک راه بیش ندارند: خارج شدن از دیسکورس اسلامی-دمکراتیک، و بازی کردن برگ آریائی و رفتن به سوی دیسکورس ایرانشهری-آگاتوکراتیک، همین.</p>
<p style="text-align: justify;">در سراسر <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950819001023" target="_blank">این به اصطلاح تحلیل</a> که از سوی کارشناسان فارس نیوز ارائه شده، تحلیلی که به جز یک نقد فرهنگی نیست، و آن هم با جانبداری محض از دمکرات‌ها و مسئول دانستن جمهوری خواهان در تمامی مشکل‌های جامعه‌ی آمریکا، به هیچ یک از پیامدهای گزیده شدن ترامپ و تأثیر اش بر سیاست ایران و جهان اشاره نشده است. حیرت انگیز است این میزان از انفعال.</p>
<p style="text-align: justify;">شکی نیست: اتاق‌های فکری فراماسون‌های داخلی نیز چون اتاق‌های فکری فراماسون‌های خارجی، همه شاه مات شده اند. <span style="color: #ff0000;">زمان آن رسیده است که ایرانشهریان داخل حکومت، که در همه‌ی سطوح از ارتش و سپاه و دیوان سالاری وجود دارند، آرام آرام نقاب از چهره برگیرند و چرخش پارادایم را در داخل کلید بزنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">با این حضرات که جهودیت از سر و روی مقاله‌های شان می ریزد ایران می تواند بزرگترین بازنده‌ی معادلات جدید باشد. زمان خامنه ای نیز و کلیت روحانیت به سر رسیده است. ما زمانی که می بایست بمب اتم را می ساختیم، نساختیم، و خامنه ای زه زد. امروز جای بمب آریائی در دستگاه پدافند فعال ما خالی ست. در جنگ نرم نیز مسلمان‌ها و جهودها بازی را به آریائیان باخته اند و پشتوانه ای جز روشنفکری فاسد ایران و دنبالچه‌های شان در بی بی سی و من و تو ندارند. می خواهیم ایران را دست اینان دهیم؟ مسلم است که نخواهیم گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">از درون همین حکومت نیز، به شرط کنار گذاشتن کامل روحانیت، هنوز می توان از فرصت پدید آمده بزرگ‌ترین بهره‌ها را برد: لیک تنها و تنها در صورتی که سکان کشور را به آریائیان سپرد و دمکرات‌ها و جهود-مسلمان‌ها و توده ای‌ها را از مراکز تصمیم گیری دور کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">در مورد انتخابات پیش رو: انتخاب مجدد تیم روحانی فاجعه بار خواهد بود. ایران نیاز به شخصیتی کاملا جدید، برامده از نیروهای نظامی، آشنا به تاریخ ایران و جنگ‌های اش طی 2500 سال گذشته، و آریائی گرا دارد. مطالعه‌ی تاریخ جنگ‌های ایران از مهمترین ارکان تربیت نیروهای سیاسی باید باشد، آن چنان که مطالعه‌ی تاریخ زندگی خصوصی پادشاهان ایرانزمین، به ویژه تاثیر ازدواج‌های شان در سرنوشت ایرانشهر. این‌ها را باید به مدیران سیاسی بلند پایه و کلیه‌ی نظامیان عالی رتبه آموخت و جزوی از دروس آموزش کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">در کنار این وقایع، باید متون اصلی فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری را بخوانند، عهد اردشیر و کارنامه‌ی انوشیروان از مهم‌ترین متون فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری اند. بدهند کلیه‌ی دینکرد را برای شان ترجمه کنند، به ویژه دینکرد سوم را، که از مهمترین کتب فلسفه‌ی سیاسی آریائی است. عیون الاخبار و آثار مسعودی، و مسلما خطبه‌های سیاسی شاهان در شاهنامه.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #008000;">بُعد کاربردی فلسفه‌ی سیاسی ایرانشهری و ترجمان امروزی دانائی مغان را می توانند در تحلیل‌های ما در تارنمای بازیابی ایرانشهری مشاهده کنند.</span> یا از گاری اسلام و دمکراسی پیاده می شوند بر توسن فلسفه‌ی مغان می تازند، یا اصولا تاختنی در میان نخواهد بود.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نژاد آریائی، برنامه ای که باید گوش داد و خندید، از ته دل خندید / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/950626/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 16 Sep 2016 00:00:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[تورج دریایی]]></category>
		<category><![CDATA[خداداد رضاخانی]]></category>
		<category><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1223</guid>

					<description><![CDATA[آن چه که برای من در هزینه کردن ایزد زروان و وقت گذاشتن و شنیدن چنین سخنانی جالب است، بیش از هر چیز، ایده‌ی شکست اسلام و مدرنیته است. یعنی شکست همان مفهومی که اسکندریسم ابراهیمی نامیده ام. کاری به این نداریم که یکی از دو ایران‌شناس حتا وجود مفهوم آریه چیثه یا از چهر [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آن چه که برای من در هزینه کردن ایزد زروان و وقت گذاشتن و شنیدن چنین سخنانی جالب است، بیش از هر چیز، ایده‌ی شکست اسلام و مدرنیته است. یعنی شکست همان مفهومی که اسکندریسم ابراهیمی نامیده ام. کاری به این نداریم که یکی از دو ایران‌شناس حتا وجود مفهوم آریه چیثه یا از چهر آریا = نژاد آریائی را منکر می شود. ایران‌شناسی از این جادوگری‌ها و شوخی‌ها انباشته است. خیر، حتا به نمایش گذاشتن آن چه که توابیت تمدنی نامیده ام نیز آن چنان دیگر جذاب نیست. کسان به معنی اخص کلمه توابان تمدنی اند و منکر خویشتن پیشاتازش خویش. <span style="color: #ff0000;">آنان خود را مردمانی می دانند مسلمان و مدرن و بر این اند که یک گذشته‌ی غیر اسلامی بوده است که تمام شده است و این تمام شدن گذشته‌ی غیر اسلامی، کلیت مفهوم ایران شناسی است.</span></p>
<p><figure id="attachment_603" aria-describedby="caption-attachment-603" style="width: 244px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" class="wp-image-603 size-medium" src="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin1-244x300.jpg" width="244" height="300" srcset="https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin1-244x300.jpg 244w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin1-600x738.jpg 600w, https://iranshahrig.com/wp-content/uploads/2016/05/Gorgin1.jpg 618w" sizes="(max-width: 244px) 100vw, 244px" /><figcaption id="caption-attachment-603" class="wp-caption-text">کیخسرو آرش گرگین</figcaption></figure></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">ایران‌شناسی در نهایت یعنی شناخت ایرانی که دیگر نیست و از این روزن امری ست سلبی. به عبارت دیگر، ایران آریائی و به تبع آن ایران زرتشتی، امری در معنی اخص کلمه تاریخی ست که دیگر وجود خارجی ندارد و ذی وجود نیست. به زعم کسان، هستی اش به انتها رسیده و صرفا می توان به عنوان یک لاشه‌ی تمدنی آن را مورد بررسی قرار داد.</span> احسان الله خان یارشاطر عاشق همین ایران از روزن خود اش مرده است؛ آن ایران را دوست دارد نه چون ایران است، بلکه چون مرده است. لیک ایران زنده و جاری و ساری، برای کسان، ایران اسلامی است و سپس نیز همین مکدونالد بزرگی که به کمک یخه سفیدهای ماساچوستی ذیل مدرنیته برای مان ساخته اند.</p>
<p style="text-align: justify;">البته این دوستان، که فارسی را نیز درست تکلم نمی کنند، از فلسفه و جامعه شناسی نیز همان قدر مطلع اند که از حس میهن‌پرستی. پس از اشارات ناشیانه‌ی فلسفی و ایدولوژکی شان بگذریم، توابیت را بر جهل نیز بیفزائید همین می شود که می بینید. از همین رو بهتر آن که برگردم به آن چه که برای من لذت بخش است و پیشتر اشاره کردم: ایده‌ی شکست اسلام و مدرنیته.</p>
<p style="text-align: justify;">ما در اینجا دو مسلمان جوان و مدرن را در برابر خویش داریم که به صراحت شکست و زمین خوردن هم اسلام و هم مدرنیته را، که حالا خود دمکراسی و از این دست خرافه های نوروا می نامند، بر زبان می رانند و بدان معترف اند. به بستر تاریخی توجه کنیم: 1400 سال جهودیت سوم، یعنی اسلام، سد و اندی سال مغولیسم منورالفکرانه ذیل مدرنیته، و سپس نیز سی و اندی سال اسلامیسم همه سویه که برایندی بوده و هست از تمامی میکرب‌های تاریخی ای که بدین سرزمین تاخته اند، همه و همه نه تنها نتوانسته اند ایده‌ی آریائگی یا همان ایرانشهرگی را از بین ببرند، بلکه با تمام ابزار و ادواتی که در دست داشته اند، از ابزار دولتی تا پشتیبانی همه سویه ی ممالک غربی، &#8211; یا همان جهان آزاد از شرافت-، آری، باز نیز اینک خستو می شوند که کاری از دست شان برنمی آید و با عصبانیت و خشم فریاد می زنند: چرا ایرانیان می روند به زیارت مقبره‌ی کوروش بزرگ؟ این کارهای زشت چیست؟ و حرص و جوش و از جای به در رفتن شان تا به اندازه ای ست که همی فحش می دهند و ناسزا می گویند، آن هم در وسط برنامه‌ی رادیویی!</p>
<p style="text-align: justify;">اینک پرسش این است: آیا ما نباید به خود ببالیم؟ بی شک چنین است. آیا ما نباید به پیروزی همه سویه مان مفتخر باشیم؟ بی شک چنین است. آیا ما نباید از شکست اسلام و مدرنیته به یکدیگر گل نسترن هدیه دهیم؟ بی شک چنین است. در برابر این میزان از تقلا و تکاپو و آب دهان قورت دادن کسان تنها می توان همراه با عالیجناب شاملو اعلام کرد: توفان خنده! شکی نیست، فقط باید خندید. و ما، به عنوان پیروزان طبیعی تاریخ ایرانشهر، می خندیم، از ته دل می خندیم. اگر می خواهید مرگ اسلام و مدرنیته را با پوست و گوشت خود لمس کنید <a href="http://www.radiofarda.com/a/f7-taboo-e2-over-aryan-blood/27990170.html">بدین برنامه</a> گوش دهید. هم مفرح ذات است و هم ممد حیات.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رنسانس ایرانی، انحرافی که باید جلوی اش را گرفت / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/930616/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 07 Sep 2014 00:00:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1114</guid>

					<description><![CDATA[شوربختانه شماری از دوستان ایران دوست، دارند پای در راهی می نهند که به ترکستان می برد. پیچیدن حس‌های خوب و زیبا در کاغذهای بدِ نازیبا، و بدتر از آن، در پوشش‌های خود-زدایانه و ایران-تُهیانه، نخستین گام از اَ-راهی و درافتادن در سراشیبی است. رنسانس ایرانی که همایش اش را در ینگه آباد برگزار کردند، [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شوربختانه شماری از دوستان ایران دوست، دارند پای در راهی می نهند که به ترکستان می برد. پیچیدن حس‌های خوب و زیبا در کاغذهای بدِ نازیبا، و بدتر از آن، در پوشش‌های خود-زدایانه و ایران-تُهیانه، نخستین گام از اَ-راهی و درافتادن در سراشیبی است. رنسانس ایرانی که همایش اش را در ینگه آباد برگزار کردند، یکی از این نمونه‌هاست.</p>
<p style="text-align: justify;">پیشتر در جستاری -که شوربختانه بی واکنش ماند- نشان داده بودم که رنسانس تنها هنگامی می تواند معنی داشته باشد که نسبتی میان سنت و تجدد در میان باشد، در ایران پسا تازش، در ایرانی که بر گسست قادسیه ایستاده است، هیچ گونه نسبتی میان سنت و تجدد، یا پارسی‌تر، میان آئین و نو روائی نیست. دوستان در ایران نسبت به چه چیزی می خواهند رنسانس کنند؟ نسبت به اسلام؟ یا نسبت به تجددِ سد و اندی ساله‌ی برامده از ماساچوست که دارد می رود سراسر سرزمین را به یک مکدونالد بزرگ فرهنگی فرودیسد؟</p>
<p style="text-align: justify;">نخست نسبت ما را با این دو روشن کنند، تا بدانیم می خواهند از کجا به کجا بروند. دوباره می گویم: رنسانس تنها زمانی دارای چم و چیم است که پیوستی گوهری باشد میان دو سوی کار. میان ایران و اسلام از یک سو، و میان ایران و غرب از سوی دیگر، پیوستی گوهری نیست. ما با هر دو سنت در یک نبرد دیرند فرهنگی و آبادانی به سر برده و می بریم.</p>
<p style="text-align: justify;">از همین رو باید پرسید: گرانیگاه و جنبشنای رنسانس دوستان کجاست؟ وانگهی، اگر هم یافتند [یافت می نشود جسته ایم ما]، آن گاه می خواهند رنسانس را ایرانی کنند و یا که ایران را رنسانسی؟ رنسانس را می دانیم که ایرانی نمی شود، پس وادار خواهند شد تا ایران را رنسانسی کنند. روشنفکری عیرانی سد و اندی سال است دارد ایران را غربی می کند، آیا به راستی بسنده نبوده است که اینک دوستان برخاسته اند و می خواهند نیروهای آریائی را به هیزم کوره‌ی غربی گرائی ای نوین بگیرانند و بسوزانند؟</p>
<p style="text-align: justify;">اگر پرسش تنها بر سر نام است و نه نمود، چرا نام‌های ریشه‌دار ایرانی بر نمی گزینند؟ چرا بر همان مفهوم ایرانشهر و فلسفه‌ی مغانی نمی ایستند؟ چه بدی ای دارد؟ و اگر پرسش بر سر نام نیست و به راستی دنبال رنسانس به سانِ یک نمود فرهنگی هستند و می خواهند راه و روش فلورانسی را به ایرانزمین اندرآورند، در آن گاه دیگر نه با یک کژ پسندی، که با یک نبرد فرهنگی روبروئیم، با سویه ای دیگر از غرب گرائی و لگدمال کردن ایرانزمین، و این بار زیر نامِ ایراندوستی! [بد نیست دوستان اگر وقت کردند به ما بگویند بهدینی رنسانسی شده چه شکلی است. زرتشت را که از کوره‌ی رنسانس بگذرانند جان لاک خواهد شد یا نه؟ کوروش و داریوش رنسانسی شده چه؟ آیا هنوز تاج بر سرشان هست و یا که نه، باید مردان جمهوری خواه و حقوق بشری شده ای باشند در چندی و اندازه‌ی جفرسون و واشنگتن؟]</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی دوستان آگاه باشند که دارند تبنگوی پاندورآ را باز می کنند. درِ رنسانس را که باز کنید از درون اش همه چیز بیرون می آید، از دمکراسی تا لیبرالیسم، و از سرمایه‌داری بازار آزاد تا سوسیالیسم، و از آنارشیسم فرانسوی تا خردِ ابزاریِ سده‌ی هژدهمی انگلوساکسونی که در ناکازاکی و هیروشیما به بار نشست.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">ما باید بر سر مفهوم‌ها و اندریافت‌های کهنِ خویش استوار بمانیم و بی هوده به دشت‌های آن سوی آب‌ها نزنیم. همه‌ی ویژگی نیروهای آریائی در وابستگی نگرشنیگ و کنشنیگ شان به اندریافت‌هایِ پایه ایِ خردِ مغان است. ما باید سره باشیم و سره بمانیم. آئین و روش مغان، دریائی ژرف است که پرورش و بالشِ چندین تخمه و آواده از دانشمند و پژوهشگر و دانا و خردکام را بسنده است. نشوید نمودِ آن کسان که مغ شیرازی در باره شان می گفت: &#8220;آن چه که خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد&#8221;.</span></p>
<p style="text-align: justify;">پای فشاری بر اندریافت رنسانس، چه به گونه‌ی شگردین و راهکاری، و بدتر از آن، به گونه‌ی راهبردی، &#8211; که امیدوارم با این نوشتارِ برامده از سرِ همدلی دیگر آن را نبینیم و دوستان به دامن اندریافت ایرانشهر بازگردند-، جدائی آگاهانه و همه سویه‌ی کسان از راه و روش آریائی و خردِ مغانی است.</p>
<p style="text-align: justify;">با رنسانس نه می شود به سوی زرتشت رفت و نه به سوی جمشید، لیک می شود از آن ها تا بی کرانه دور شد. اگر چنین چیزی را دنبال می کنید، روشن بگوئید تا دیگران نیز شما را بدان گونه که به راستی هستید، به جا آورند. این روشنی در راه و روش، کمینه‌ی چشمداشت از دوستان است.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کانون نویسندگان ایران باید پوزشن بخواهد، از ایران و از نویسندگی / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/930615/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Sep 2014 00:00:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[کانون نویسندگان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1122</guid>

					<description><![CDATA[تاریخ را نخبگان و سرامدان می سازند، مردم، توده، ویس، ائیریمن، خامه، دهیو، کاره، رم، پایرم، یا هر مفهوم دیگری را برای بازشناسی «همگان» برگزینیم، در شکل‌دهی تاریخ، یعنی آن چه که مغان ماهروز اش می نامیدند، همواره نقش پائین دست داشته و دارند. این پائین دستی، یک ارزش‌گذاری وجودی نیست؛ توصیف یک وضعیت است؛ [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تاریخ را نخبگان و سرامدان می سازند، مردم، توده، ویس، ائیریمن، خامه، دهیو، کاره، رم، پایرم، یا هر مفهوم دیگری را برای بازشناسی «همگان» برگزینیم، در شکل‌دهی تاریخ، یعنی آن چه که مغان ماهروز اش می نامیدند، همواره نقش پائین دست داشته و دارند. این پائین دستی، یک ارزش‌گذاری وجودی نیست؛ توصیف یک وضعیت است؛ اشمرشن و وانمود یک ایستار، و نه بیش. کانون نویسندگان ایران یکی از اثرگذارترین نهادهای سرامدان ایرانی در عصر نوین بوده است، هم اگر رسماً ممنوع بوده و یا نبوده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">نقش کانون و کانونیان در انقلاب اسلامی، امری ست به همان اندازه کانونی که انکار ناپذیر، نقشی که &#8220;شب‌های گوته&#8221; تنها یکی از اوج‌های آن است. در کنار مساجد و حسینیه‌ها، که هر دو جزو دیرندترین خانه‌های تیمی ایران پساتازشن اند، کانون نویسندگان، به مثابه‌ی خانه‌ی دیوان مدرن و نو روا، دیگر نهاد پایه ای انقلاب اسلامی بود.</p>
<p style="text-align: justify;">آن‌ها، دیو-دبیرانِ نو روا، انقلاب را می خواستند، چه در کالبد اسلامی اش، و چه در کالبد سوسیالیستی اش؛ اما در هر صورت، آن چه که از ژرفنای جان می خواستند برچیدن نظام پیشین و جا نشینی آن با نظامی نوین و انقلابی بود، هم اگر دریائی از خون بهای اش باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">این که در نهایت کلیت چپ ایرانی با اسلام هم صدا و هم بانگ شد، و همه‌ی سوسیالیسم علمی خود را در اسلام انقلابی دید و یافت، چیزی جز تأیید این امر نیست که کسان، در کنار حجازیان، پدر معنوی انقلاب بودند، هم اگر پس از پیروزی، به زیر کشیده و له شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">به باور من <span style="color: #960000;">روشنفکری ایرانی، که کانون نویسندگان یکی از پیکرینشن‌گاه‌های بنیادین اش است، در نفس اش یک صنعت است، و در هسته ای ترین بیان اش، در کنار بازار و روحانیت، یک مافیای تمام عیار. روشنفکری هرگز نه با روشنی، و نه با تفکر، هیچ رفت و بستی نداشته و ندارد؛ [که] اصولاً از روشنی و آفتاب بی زار است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">روشنفکری ماشین تولید تاریکی و نادانی بوده است؛ ماشین تولید مفاهیم گیوتینی. جغرافیائی معنوی که در آن، «الف» ایران به «عین»، که در آن، آری، ایران کمر اش خم، و به «عیران» مبدل شده است؛ و این «عین» چیزی جز شکم دیو نیست. روشنفکری، و در کنار او، روحانیت، دو تیغه‌یِ یک کارد اند: کاردِ فرو نشسته بر تن نازک آرای ساقه گلی، به نام ایرانشهر.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در خوش‌بینانه‌ترین رویکرد، موضوع روشنفکری، «ایران حقوقی» بوده است و نه «ایران وجودی»؛ لیک هم این ایران حقوقی را نیز زندان خلق ها نامیده است و قفسی که باید ویران اش کرد، و تا جائی که توانسته و دست اش نیز رسیده، کرده است. <span style="color: #960000;">این روشنفکری بوده و هست که دانشگاه ایران را سترون، دانشجوی ایرانی را سرگردان جهان، و تفکر را تا سطح ژورنالیسم پائین آورده و آن را، یعنی تفکر فرودیسیده به ژورنالیسم را، تبدیل به یک صنعت همه‌جاگیر کرده است.</span> این روشنفکری بوده و هست که فکر و مِنیدن را در ایران، در مهد اندیشه و تفکر مشرق زمین، به ترجمه، و ترجمه و پای خوانی را به «ویرانسرای معنا»، به «بی چم سرا» مبدل کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">روشنفکری یک بن بست، یک فضای بسته است، یک بنگاه معاملاتی، یک قفس تاریک و تهی از دانائی و بزرگی و شکوه، تهی از عشق و دل بستگی به مفهوم ایران. روشنفکری، در نژاده‌ترین نمود اش یعنی دگردیسی وجود به حقوق، و در عام‌ترین بیان اش، یعنی با هر دو پا بیرون از شوش و تیسفون ایستادن و به ایرانشهر تف کردن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">تلفات معنوی و فرهنگی ای که روشنفکری، و بدین میانجی، کانون نویسندگان ایران بر دست ایران و ایرانی گذاشته است، بی مرز است و شکی در اش نیست که روحانیت مدرن را هرگز توان به جا آوردن کمینه ای از آن نیز نبوده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">روشن است: روشنفکری را، به مثابه‌ی پیکرینشن تعطیلی، نمی شود تعطیل اش کرد، او، همچنان که هر بلای طبیعی دیگر، هست، و خواهد بود؛ <span style="color: #960000;">اما می شود با او پیکار کرد، می شود نام اش را و نمود اش را، واشکافت و هسته‌ی تاریک درون اش را، دیوانگی اش را، آشکار کرد. می توان در چشم او، چنان که در چشم هر دیو دیگر، نگریست، و با آوای بلند نه گفت.</span></p>
<p style="text-align: justify;">روشنفکری، و به طریق اولی، کانون نویسندگان، به مثابه‌ی یکی از معماران انقلاب اسلامی باید از ایران و از نویسندگی، که هدیه‌ی بغان به مردان بوده و هست، پوزشن بخواهد، این پوزشن، کمینه‌ی پاسخوری و توزشن هنبازی در جنایتی فرهنگی و سیاسی با ابعاد انقلاب اسلامی است. آیا او شرافت چنین پتت و پوزشن خواهی ای را خواهد داشت؟ آیا در برابر مردان و بغان بر خواهد خاست و پتت خواهد کرد؟</p>
<p style="text-align: justify;">دلایل عدیده و بسنده داریم که سراسر به چنین امری بی امید باشیم، با این همه، بی شرافتی مبدل شده به برنامه را نیز باید با نام اش آواز داد، کانون نویسندگان را، روشنفکری را، با نام اش، باید آواز داد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هدایت، و فضیلت غر زدن / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/930606-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Aug 2014 00:00:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=1108</guid>

					<description><![CDATA[&#8220;روی هم رفته در سرزمین قی آلود وحشتناکی افتاده ایم که با هیچ میزان و مقیاسی، پدرسوختگی و مادرقحبگی اش را نمی شود سنجید. غیر از تسلیم و توکل و تفویض کار دیگری از ما ساخته نیست چنان که شاعر فرموده: در کف خرس خر کونپاره ای/ غیر تسلیم و رضا کو چاره ای؟&#8221; از [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">&#8220;روی هم رفته در سرزمین قی آلود وحشتناکی افتاده ایم که با هیچ میزان و مقیاسی، پدرسوختگی و مادرقحبگی اش را نمی شود سنجید. غیر از تسلیم و توکل و تفویض کار دیگری از ما ساخته نیست چنان که شاعر فرموده: در کف خرس خر کونپاره ای/ غیر تسلیم و رضا کو چاره ای؟&#8221;</p>
<p>از میان نامه ها به شهید نواریی</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;</p>
<p style="text-align: justify;">هنرمند درست و حسابی کسی است که همه هستی اش را تبدیل به هنر کند، ذره ذره‌ی وجود اش را؛ هدایت، یکی از معدود هنرمندهای درست و حسابی ما بود؛ بیشتر نیز بود: یک فیلسوف بود و دستگاه فلسفی سفت و قرصی هم داشت که باید تبین اش کرد. یکی از مبانی فلسفه اش غر زدن بود. غر زدن هدایت، غر زدن بنیادین بود که با چوس ناله‌ی متجددین و قرتی قشمشم‌های فرنگ رفته که تو دماغی و به لهجه‌ی ماساچوستی چوسی می آیند فرق می کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">طبیعتاً هیچ ربطی هم به آه و ناله‌های رقت انگیز امت شیعه نداشت. هدایت غر می زد، چرا که جهان را از جای اش به در آمده می دید: ایران اش را. غر می زد، چرا که در میان رجاله‌های کرواتی و حاجی آقاهای رنگ‌وارنگ و پارچه‌ورمالیده گیر کرده بود و گریزگاهی نیز نمی دید. خیام هم نتوانست نجات اش دهد. به تارتنه ای می مانست که در تار خود به بند کشیده شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">و مسلماً وقتی در کف خرس خر کونپاره ای گیر کنی، راهی نداری مگر تسلیم و رضا. مرگ خودخواسته‌ی او تلاش و کوششی بود برای تف کردن در صورت جهانی که او را مدام به تسلیم و رضا فرا می خواند، تسلیم و رضا در برابر مادرقحبگی برنامه‌وار. اگر مارسل پروست این امکان را داشت که بیماری سل اش را به رمان اش، در جست و جوی زمان از دست رفته، گسترش دهد و در حقیقت، نوشتن و خواندن متن را تبدیل به نفس نفس زدن و هن هن کردنی هستی‌شناختی کند، هدایت نیز گند و تاریکی و جاکش‌مسلکی تحمیل شده به خود را، تبدیل به غر کرد. غر می زنم پس هستم؛ او غر زد، غر زد و باز هم غر زد تا پیرامون را منفجر کند؛ پیرامون فرو رفته در بی انگاری و رجالگی. اما، جرجی عبدالله‌های مدرنِ محاصره کننده اش، هرگز او را نفهمید، نمی توانست نیز بفهمد؛ اگر می فهمید، رجاله نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">دستگاه حاکم نیز آنقدر عرضه و مردانگی نداشت تا برای مردانی از جنس او، دست کم ماهیانه ای فراهم کند که مجبور نباشند برای لقمه ای نان به این اداره و یا آن اداره بروند و چشم و ابرو آمدن مشتی دیوث یخه سفید تازه دیپلمه را تحمل کنند. نمونه‌ی دیگر اش امیر مهدی بدیع بود، که در غرب و تنهائی خودخواسته مرد، اگر چه وضع نسبتا بهتری از هدایت داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">طبقه‌ی بی صفت و بی چیز مدرن ایران، این نو رواهای بی توشه‌ی بی ویژگی، این میان مایگان حرفه ای و توابان دو طبقه‌ی تمدنی که مملکت را با مک‌دونالد و حسینه یکی گرفته اند، هرگز مخاطب هدایت نبوده و نیست. آنان، انگل‌های دوپائی هستند که به جان این سرزمین و میراث اش افتاده اند و از باد و آب و خاک و آتش اش نیز نمی گذرند. هدایت و کمینه ای چون او، بخشی دیگر از میراث راستین این سرزمین اند، بخشی از باد و آب و خاک و آتش معنوی به هدر رفته اش، بخشی، که هم پس از مرگ نیز از دست متوسط الحال ها و رجاله ها آرامش ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">بی شک عین بی شرافتی و پوفیوزی ای پر ملاط و روشنفکرانه است، هدایت را تبدیل به یک فاشیست کردن. پوفیوزی ای که روشنفکری اسلام لیس و غربی-اُبنه ایِ عیرانی که نام دمکراسی را که می شنود همه سوراخ های اش به خارش می افتد، به راحتی از پس اش برمی آید.</p>
<p style="text-align: justify;">خوش‌بختانه انقدر درایت داشت که خود اش را در سرزمین مقدسی که امت شیعه و دلاکان بواسیری سکولارلیبرال، دارالخلای اش کردند، نکشد، بلکه تا جای شدنی دور از دسترس بمیرد؛ و دور از دسترس زیست و دور از دسترس نیز مرد. البته هم در آنجا نیز به درستی دور از دسترس نیست. بچه پر روها و روضه‌خان‌های کاباره ای می روند بر سر قبر اش می ایستند و عکس‌های مکش مرگ ما می گیرند.</p>
<p style="text-align: justify;">باری، غر زد و رفت، و ما مانده ایم و خرس خر کونپاره. آیا باید تسلیم شد؟ دست کم جواب من، بیلاخی بیش نیست. پوست ما کلفت‌تر از آن عزیز است. می مانیم تا آینه‌ی دق شان باشیم.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شوخی ای به نام رنسانس ایرانی و هیولائی که دارد زاده می شود! / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/930405/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Jun 2014 00:00:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جستارهای مهم]]></category>
		<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=886</guid>

					<description><![CDATA[چندی پیش جوانی بسیار ایران دوست تماس گرفت، برای دعوت به کنفرانسی در آمریکا، به نام رنسانس ایرانی؛ از آنجائی که کلا همانند سازی‌های سطحی و مد روز شده میان تاریخ اروپا با تاریخ ایران را امری گمراه کننده می دانم [در جاهایی همانندی‌های مثبتی هم هست، اما در زمانی که اروپا مسیحی نشده بود [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">چندی پیش جوانی بسیار ایران دوست تماس گرفت، برای دعوت به کنفرانسی در آمریکا، به نام رنسانس ایرانی؛ از آنجائی که کلا همانند سازی‌های سطحی و مد روز شده میان تاریخ اروپا با تاریخ ایران را امری گمراه کننده می دانم [در جاهایی همانندی‌های مثبتی هم هست، اما در زمانی که اروپا مسیحی نشده بود و ایران نیز سقوط نکرده بود] و همزمان، نمی خواستم دلسردی ای پدید آید، مودبانه از سر واکندم و نپذیرفتم.</p>
<p style="text-align: justify;">ایران، کشور انقلاب زده، و از این رو، بسیار در هم ریخته ای شده است. روشنفکری ایرانی نیز، به مثابه‌ی حامل انقلاب و مدرنیته، ترمینولوژی خود را به ذهن‌ها حقنه کرده است و از این رو، بسیاری، حتا آنانی که نیت شان پاک است، درست به واسطه‌ی همین ترمینولوژی تحمیلی و مدرن، ایران را با عینک غرب می بینند و با ملاک‌های غربی می سنجند.</p>
<p style="text-align: justify;">برای نمونه، کلیت دوره بندی تاریخی ایرانزمین را با دوره بندی تاریخی غرب یکسان و سه تکه کرده اند: جهان باستان، قرون وسطا، مدرنیته. این یاوه ای بیش نیست. مدرنیته‌ی ایرانی خود اسلام است و اسلام نیز بخشی از غرب است و به شرق، در مفهوم تبارشناسی فرهنگی، هیچ رفت و بستی ندارد؛ و ما اصولا قرون وسطائی نداریم در ایران؛ یک سنت داریم، که با سقوط تیسفون در هم می شکند، و یک مدرنیته، که با اسلام آغاز می گردد و تا امروز نیز به معنای اخص کلمه «غالب» بوده است و دارای هژمونی؛ رنسانسی هم در این میان وجود نداشته است و قرار هم نیست به وجود آید؛ رنسانس هنگامی میسر می گردد که میان سنت یک تاریخ و مدرنیته اش، نسبتی تا حدی ایجابی در میان باشد و یک سری پل‌ها و گذرگاه‌ها و همگنی‌های نسبی وجود داشته باشد، کجای سنت [ایرانشهر] و مدرنیته [اسلام]‌ی ما با یکدیگر همخوانی داشته و دارد؟ مدرنیته‌ی ما عینیت تباهی و انحطاط ماست؛ اینکه ایرانی جماعت از امر نو می هراسد و روحیه ای محتاط و ترس زده دارد بیهوده نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">با نگرش به تاریخ ایرانشهر و با نگرش به نسبت میان «سنت به مثابه‌ی امر کهن» و «اسلام به مثابه‌ی امر نو»، در این تاریخ، یگانه راه برون رفت ما از بن بست مان، از مدرنیته‌ی 1400 ساله مان، زدودن امر نو است، زدودن مدرنیته؛ این، هم یک پیکار مفهومی و هم یک پیکار عینی و تاریخی است؛ مدرنیته زمین و آسمان ما را در هم نوردیده است و همه‌ی مفاهیم بنیادین را، چه در پهنه‌ی فرهنگ و چه در پهنه‌ی سیاست و یزدان شناسی و فلسفه، دچار وارونگی کرده است؛</p>
<p style="text-align: justify;">طبیعی ست که این مدرنیته‌ی اخیر و کرواتی که در سد و اندی سال گذشته رخ داده است، امری که من آن را موج دوم مدرنیته می نامم، چیزی جز دنباله‌ی منطقی همان مدرنیته‌ی نخست که موج اول به شمار می رود، نیست؛ هم از این روست که تمامی وجود شترمرغان فرنگی را که بگردید، یک موی ایرانی در تن شان نمی یابید. این‌ها، یعنی جرجی عبدالله‌های نوین، مسلمان‌های رنگ برگشته اند و همان پیوند سلبی با مفهوم ایرانشهر را دارند که نیاکان حجازی شان داشته و دارند؛ و اصولا نباید جدی شان نیز گرفت؛ مدرن‌های اصلی در ایران مسلمان‌ها هستند و «شرع مبین» شان؛ این جدید التاسیس‌ها، که اینک «عرف مبین» را علم کرده اند تا هم خود را برای غرب لوس کنند و هم شرع مبین را نجات دهند، همان‌ها هستند در مختصاتی دیگر؛ این‌ها شاخ و برگ‌های همان تنه اند، و تنه را باید زد، نه برگ‌ها را؛ [خطر این‌ها از جنبه‌ی دیگری است، که باید در جائی دیگر دنبال اش کرد.]</p>
<p style="text-align: justify;">باری، تکلیف نیروهای آریائی در این میان چیست؟ پیش از هر چیز، بازگشت به مفاهیم پایه ای و برساختن یک آگاهی بنیادین، یک آگاهی آریائی، یک ایران-آگاهی. با مفاهیم وام گرفته و دستمالی شده ای چون رنسانس و امثالهم تنها می توان از ایران دور شد و او را فراموش کرد؛ و ما باید درست در جهت عکس فراموش شدگی حرکت کنیم؛ باید به یاد آوریم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">در این میان، دو چیز مهم است: 1. ارجح بودن کیفیت بر کمّیت و اینکه هرگز از شمار کم نباید هراسید و به شمار زیاد آنان نباید رشک ورزید 2. آمیخته نشدن با دیگر گروه‌های اجتماعی.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">جامعه‌ی ایرانی، آش هفت جوش است. در این آش هفت جوش، آریائیان، تنها کاری که نباید بکنند، قاطی شدن و همنشینی با عارضه‌ها و بیماری‌های واگیردار تاریخی است؛ آریائیان بنا بر تعریف، چهار ویژگی عمده دارند: 1. زرتشتی اند 2. نیکخدا اند، یعنی پایبند به شهریاری ایرانشهری اند؛ 3. تندرو هستند 4. واپسگرا اند؛ و هر چهار ویژگی در یک سطح قرار دارند و به یکدیگر وابسته اند. یکی را که بردارید، دیگر‌ها نیز اثر خود را از دست می دهند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">سرنوشت تمدن‌ها را همواره نیروهای تندرو تعیین می کنند: خواه به سوی نیکی و خواه به سوی بدی؛ نمونه‌ی اول، اردشیر، نمونه‌ی دوم، خمینی.</span></p>
<p style="text-align: justify;">دیگران، یعنی میانه‌ی همواره بزرگ، پر شمار، و دهان بین، تنها و تنها دنباله رو هستند؛ اگر آریائیان نتوانند خود را به عنوان نیروئی تندرو و واپسگرا تعریف کنند و بشناسانند، هرگز نیز نخواهند توانست گام مثبتی در راه تعالی ایرانزمین بردارند؛ در ایرانزمین یک راه بیشتر به سوی راستی نمی رود، و آن هم سنت آریائی است و بس، که هرگز نیز نباید با یاوه‌های مدرنیستی نژادگرایانی در هم اش آمیخت که به جای پرداختن به بیولوژی فکری و پالودن اندیشه و منش، به سوی فیزیک می روند و کروموزوم‌های مردم را می شمارند. یک آفریقائی نیز می تواند، در آینده ای که ایرانزمین به خود بازگشته و رهبری معنوی و فرهنگی را به عهده گرفته باشد، آریائی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #960000;">در همین راستا، اصولا هر گونه ائتلاف با دیگر نیروها، که بنا بر تعریف مدرن هستند و تهی از مفهوم ایرانشهر، عین خودکشی است؛ اگر نیروئی خود را رهبر و آموزگار تمدن و فرهنگ می داند، که آریائیان هستند، نخست باید صف خود را از دیگران جدا کند. آموزگار بالا می نشیند نه پائین؛ این دیگران هستند که باید بکوشند به ما نزدیک شوند، و نه بر عکس. رفتن به سوی نیروهائی که بطور تاریخی، فارغ از آگاهانه یا ناآگاهانه بودن شان، عینیت تباهی و گمراهی و ویرانی و ایران-فراموشی بوده اند و هستند، چه معنی ای می تواند داشته باشد جز خودباختگی و عدم خودباوری و عدم خودشناسی بسنده؟</span></p>
<p style="text-align: justify;">آریائیان نیازی به سمینار و لاس زدن‌های فرهنگی با این و آن ندارند، بهتر این است که خودشان با خودشان بنشینند و هیچ کس را نیز دعوت نکنند، حتا اگر ده نفر بیشتر نباشند. نیم نگاهی به نام‌هائی که در این لیست آمده است دل را بر هم می آورد و جگر آدمی می سوزد، برای آریائیانی که بُر خورده اند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333399;">مثالی می زنم و سخن را به پایان می برم، چه، اگر در خانه کسی باشد باید همین یک مثل بس باشد: دو کاسه را در نظر بگیرید، یکی انباشته از ریمنی و یکی انباشته از عسل؛ همه‌ی عسل را نیز که بر ریمنی بریزید، ریمنی، همان ریمنی که هست خواهد ماند؛ این، ویژگی و گوهر ریمنی است: با درآمیختن با عسل، عسل نمی شود، خیم خود را نگه می دارد و همان ریمنی که هست می ماند؛ اما تنها بسنده است فقط یک قاشق از ریمنی را در کاسه‌ی عسل بریزید؛ دیگر آن عسل را نمی توان خورد و باید دور اش انداخت؛ آریائیان، انگبین و عسل این سرزمین اند، خود را حرام نکنند.</span></p>
<p style="text-align: justify;">شتاب نکنید، زمان تاریخی و هنگام بازگشت ما به سروری خواهد رسید. زمان آبستن است و در زهدان ایرانزمین هیولائی دارد زاده می شود، هیولائی با دندان‌های تیز و درشت، هیولائی که بو می کشد و تنها آنهائی را که آریائی اند نمی بلعد. بکوشید بوی آریائی تان را از دست ندهید.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در نکوهش مدرنیته / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/930312-2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Jun 2014 00:00:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکر]]></category>
		<category><![CDATA[مدرنیته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=610</guid>

					<description><![CDATA[آیا با پیروزی مدرنیته انسان نیز دچار یک جهش کاربردی و تبدیل به ویروس طبیعت شده است؟ روشنفکران، به عنوان پیامبران مدرنیته و شریکان و هنبازان آگاه همه‌ی جنایاتی که به دست مدرنیته رخ داده است، یکی از دستاوردهای بزرگ انقلاب فرهنگی و روحی خود را دست یافتن به «فردیت» می دانند؛ به این کاری [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">آیا با پیروزی مدرنیته انسان نیز دچار یک جهش کاربردی و تبدیل به ویروس طبیعت شده است؟ روشنفکران، به عنوان پیامبران مدرنیته و شریکان و هنبازان آگاه همه‌ی جنایاتی که به دست مدرنیته رخ داده است، یکی از دستاوردهای بزرگ انقلاب فرهنگی و روحی خود را دست یافتن به «فردیت» می دانند؛ به این کاری نداریم که مفهوم فردیت در کالبد درست و غیر بیمار اش، همواره وجود داشته است و نیم نگاهی به شعرهای مردانی چون خیام، فردوسی، حافظ و یا تصویری که از روابط میان شخصیت‌های منظومه‌هایی چون ویس و رامین، خسرو و شیرین و از این دست فراچنگ می آید، ما را با مفهومی از فرد و فردیت آشنا می سازد که تمامی خواسته‌های یک خردِ تندرست و هماهنگ با خودباوریِ دگرناستیزانه، کردار و منش نیک را خرسند می سازد؛ مدرنیته اما‌این همه را به هیچ می گیرد و فرد مورد نظر اش را یگانه فرد معتبر قلمداد می کند؛ حال، دستاورد‌این فرد و فردیت مدرن چیست؟ در کنار ویران کردن خانواده و رؤیایی جلوه دادن هم جنس خواهی که نوعی خودکشی ژنتیک است، در کنار اصالت بخشیدن به خود-شیفتگی و اُمُل دانستن از خودگذشتگی، در کنار اصالت بخشیدن به جهانگرائی و اهریمنی انگاشتن میهن دوستی، در کنار خدائی کردن مالکیت بی مرز، خدائی کردن مصرف بی مرز، خدائی کردن بی باوری بنیادین و پدید آوردن گسستی همه سویه میان خرد و قلب و یکی را دشمن آن یکی انگاشتن، در کنار همه این‌ها، یکی از دستاوردهای دیگر فردگرائی مدرن نیز همین ویران کردن برنامه ریزی شده‌ی طبیعت است.</p>
<p style="text-align: justify;">در هیچ دوره‌ای از تاریخ دوپا، این شمار از انواع از سوی یک نوع در خطر مرگ و نابودی نبوده است؛ انسان، به عنوان نوعی در میان انواع، تبدیل به قاتل انواع شده است؛ در سنت مغان به نوع، رَد (پیشوا؛ پیش نمونه) می گویند؛ دوپا، یک رد است در میان ردها، گیاهان ردهای گوناگون دارند و چهارپایان و دیگر جانداران نیز؛ تنها دوپا، تنها انسانی که خود را به نادرست اشرف همه آفریده‌ها می نامد است که به ویروس طبیعت و آفرینش تبدیل شده است؛ این انسان تبدیل شده به قاتل و بزه‌گر حرفه‌ای. این انسانِ جهش یافته به ویروس، بی هر شک و گمان، تنها و تنها از درون تنور مدرنیته بیرون آمده است؛ بدون مدرنیته و یاوه‌های روشنگران هرگز چنین هیولائی زاده نمی شد؛ انسان مدرن، فرانکن اشتیان روشنگری و انقلاب فرانسه است؛ شوربختانه نهضت ضد روشنگری که در آلمان پا گرفت، پیروز نشد و روشنگران با خرد ناب شان همه چیز را، از جمله فروتنی را، نابود کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">روشنفکران، پیامبران حسود و خودخواه مدرنیته، برای دفاع از انقلاب بزرگ خود مدعی می شوند که هر پیشرفتی هزینه‌هایی دارد! ولی این چیزی جز توجیه جنایت نیست؛ هزینه‌ای که از جیب دیگران پرداخته شود هزینه نیست، استعمار و سوء استفاده است؛ انسان طبیعت را به بندگی و بردگی کشیده است؛ جانورانی که هر روزه در هولوکاست‌های صنعتی جهان مدرن ذبح می شوند تا تبدیل به بیگ مک انسان‌ها شوند، دریاهایی که روزانه ملیون‌ها لیتر پساب را باید در خود جای دهند و ذره ذره می میرند و تبدیل به منجلاب می شوند، جنگل‌هایی که هر روزه نابود می شوند تا از چوب درختان کاغذهای تبلیغی برای فروش آدامس و پفک نمکی ساخته شود، آری، این‌ها هزینه‌های تحمیل شده به پیرامونی ست، که به هیچ وجه ملک طلق انسان نیست؛ انسان مدرن، یک زالوی خوش آب و رنگ و بزک کرده بیش نیست، زالوئی، که جز از مکیدن خون طبیعت سیرآب نمی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">شکی نداشته باشیم، اگر آتشی از آسمان بارد، اگر خیزابی بزرگ برآید و همه‌ی تمدن انسانی را درهم نوردد، هیچ یک از جانوران و گیاهان، هیچ یک از آخشیج‌ها، از آب و باد و آتش و خاک، بر لاشه‌ی این ویروس دوپا و از خود متشکر اشک اندوه نخواهد ریخت. این که ما در اش به سر می بریم، پیشرفت نیست، دگرکشیِ فرارونده به خودکشی‌ای همگانی است؛ چنین ریمنی‌ای، چنین گندزاری ست که روشنفکر، برای گول زدن ما نام اش را مدرنیته گذاشته است. خاموشی در برابر روشنفکر، خاموشی در برابر مدرنیته، چیزی جز پذیرش ویروس گوهری، چیزی جز هنبازی در کنش اهریمن نیست.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به انکار مفهوم ایران و عدم اندیشه‌ی انتقادی در سنت روشنفکری / کیخسرو آرش گرگین</title>
		<link>https://iranshahrig.com/pr-articles/930311/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[کیخسرو آرش گرگین]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Jun 2014 00:00:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[راهبر]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست و اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[نقد و بررسی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتارها]]></category>
		<category><![CDATA[روشنفکری]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://iranshahrig.com/?p=608</guid>

					<description><![CDATA[یکی از مفاهیم میانی روشنفکری ایرانی اندیشه انتقادی بوده است؛ اگر بر آن باشیم تا اندیشه انتقادی را خارج از تعارف های معمول اهل ترقی و اصحاب مدرنیته اندازه گیری کنیم (آیلرز فهم را ایرانی و عربی دخیل می دانست و از ریشه‌ی «ما»: اندازه گیری کردن؛ به سنج با پیمان: پئیتی+ما) با چیزی که [&#8230;]]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">یکی از مفاهیم میانی روشنفکری ایرانی اندیشه انتقادی بوده است؛ اگر بر آن باشیم تا اندیشه انتقادی را خارج از تعارف های معمول اهل ترقی و اصحاب مدرنیته اندازه گیری کنیم (آیلرز فهم را ایرانی و عربی دخیل می دانست و از ریشه‌ی «ما»: اندازه گیری کردن؛ به سنج با پیمان: پئیتی+ما) با چیزی که بتوانیم آن را انتقاد بنامیم، در سنت روشنفکری ایرانی رو به رو نمی شویم؛ اندازه گیری جهان بیرون با ابزار خرد، نیاز به تعریفی از خرد دارد که آن نیز، در دستگاه عریض و طویل روشنفکری جای اش اگر کاملا خالی هم نباشد، اما بی هیچ شک حتا نیمه پر نیز نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع بسیار گسترده تر از آن است که در نگاه نخست به نظر می رسد: روشنفکری، اصول اولیه‌ی انتقاد را نیز به جا نیاورده است؛ در ایران، نمی توان انتقادی اندیشید، اگر دست کم تعریفی مقدماتی نیز، از مفهوم ایران در اختیار نداشت؛ تمام آن چه که روشنفکری از مفهوم ایران به دست داده است، برایندی بوده است از دیسکورس مارکس و ویتفوگل: استبداد شرقی و شیوه‌ی تولید آسیایی؛ بعدها چند مفهوم ماکس وبری را نیز بر آش هفت جوش خود افزودند و سلطانیسم سلطانیسم که بر دهان کسان جاری ست از همین جا برخاسته است؛ حال آن که هیچ کدام از سه فرد نام برده، نه مارکس، نه ویتفوگل، نه وبر، حتا یک خط نیز از زبان های شرقی را نمی توانستند بخوانند؛ این مانند آن است که بخواهیم حافظ شناسی کنیم، اما فارسی ندانیم! یا نیچه شناسی کنیم، که می کنند، و آلمانی ندانیم، که نمی دانند! باری، اگر روشنفکری جدی می بود، که نبوده و نیست، حتا نیم خط از یاوه های این سه استاد ژرمن را نیز به چیزی نمی گرفت؛ پاتریشیا کرون، که لزوما نباید حرف های اش را جدی گرفت، اما یک حرف بسیار جدی زده است: می گوید کل مباحث ماکس وبر در مورد شرق را باید در سطل آشغال ریخت؛ آیندگان، در مورد مباحث دست چندمِ برامده از مباحث وبر چه خواهند گفت؟</p>
<p style="text-align: justify;">به عبارت دیگر، روشنفکری ایرانی، تا خرخره فرو رفته در آن محلول نه چندان خوش بویی است که مرحوم ادوارد سعید شرقی شناس می نامد. همانطور که می بینیم، حتا نیازی نیست که به راه های دورتر برویم و مثلا بپرسیم تعریف روشنفکری از مفاهیمی چون انسان، حق، طبیعیت، خرد، زیبایی، زشتی و از این دست چیست؟ روشنفکری، از آن رو که در نسبت سلبی با مفهوم ایران به سر برده است، و در اینجا کاملا رفتاری متقیانه و اسلامی از خود بروز داده است، اصولا نیازی ندیده است که به بحث شناخت ایرانشهر به مثابه‌ی یک مفهوم تاریخی دخول کند؛ شرق، برای اسلام، که خود از مغرب، یعنی حوزه‌ی حجاز-اورشلیم می آید، حوزه‌ی جهل است و برای روشنفکری، حوزه‌ی انجماد اندیشه و امتناع از هر گونه تفکر، و ایران، به طریق اولی، بخشی از انجامد و امتناع و جاهلیه و مجوسیت. کسان تا جایی پیش رفته اند که زرتشت را بنیادگذار نپرسیدن و نیدیشیدن نامیده اند و هخامنشیان را، بنیاد گذار دولت دینی! به ذهن اجنه نیز چه بسا چنین افاضاتی نرسد، اما روشنفکری روی اجنه را نیز کم کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در کل، کسان، در نسبت با مفهوم ایرانشهر، از دور نه ای گفته اند و یا به قول عالیجناب شاملو، یکی نع از خود صادر کرده اند و گذشته اند؛ ولی اگر بخواهیم حقیقت را بر زبان آوریم، تعیین جایگاه مفهوم ایران در دیسکورس روشنفکری، چیزی در حد فحش و ناسزا بوده است؛ دست کم مسلمان ها، ایرانیان را کافر و مجوس می دانند، اما روشنفکری حتا این ارتباط معکوس را نیز قائل نشده است!</p>
<p style="text-align: justify;">ایران و ایرانگی، اگر پدیدار شناسی مفهومی بکنیم، در حد یک آک و آهو بوده است، در حد یک امر شرم آور، یک نوع پشیمانگیِ تاریخی، یک لکِ روی لحاف که از دوران دوشیزگی و بکارتِ از بین رفته بازمانده است؛ کسان چندش شان می شود، می شد، هنوز هم می شود. موضوع، جنبه های روانی ناگواری دارد و روی هم رفته می تواند ذیل مفهومی تبیین شود که من «توابیت تمدنی» نامیده ام؛ و این همان مفهومی است که امر مشترک هر دو بال روشنفکری می باشد: هم روشنفکری دوازده امامی و هم دکتر قراضه های جهان مدرن؛ مفهوم قراضه را اخلاقی و برای تحقیر کسان به کار نمی برم، خیر، آن ها واقعا اهل قراضه و اوراق کردن بوده و هستند: اوراق کردن کالبد تاریخی ای به نام ایرانشهر؛ یک سری مفاهیم کُلنگی ساخته اند و به جان فرهنگ و تاریخ ایران افتاده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">به محبوب همیشگی روشنفکری نگاهی بیندازیم، یعنی به سیاست که یکی از دوست داشته شده ترین مباحث روشنفکری بوده است؛ ولی به راستی تعریف سیاست چه بوده است نزد اهل ترقی؟ در ایران، چه کسان را خوش افتد و چه نه، نمی توان به آستانه‌ی مفهوم سیاست نیز نزدیک شد، اگر شناخت جامعی از مفهوم شهریاری نیک، که در ادب سیاسی مغان «نیک خدائی» نامیده می شد، نداشته باشیم. روشنفکری با چند شعار ضد رضا شاهی از کنار کل ماجرا گذشته و خیال خود را راحت کرده است، عالیجناب شاملو هم، که به مثابه‌ی ابرمرد روشنفکری عمل کرده است، در عمیق ترین اظهار لحیه ای که کرده است، فردوسی را حرام زاده، کاوه‌ی آهنگر را شعبان بی مخ و ضحاک را یک انقلابی طراز اول جامعه‌ی بی طبقه‌ی پرولتری معرفی کرده است؛ (بهرام بیضائی در اثر خود، «هزار افسان»، از خجالت استاد در آمده است).</p>
<p style="text-align: justify;">یک قرنی می شود که روشنفکری از تباین میان سنت و تجدد سخن گفته است؛ مسلمان ها «جاهلیه» یِ خود را دارند، روشنفکران هم «سنت» خود را، اصل اما یکی است، در حقیقت روشنفکری مفهوم سلبیِ سنت را از روی مفهوم جاهلیه یِ مسلمان ها، یا همان مفهوم پاگان و پاگانیسم که آبای مسیحی به فلاسفه‌ی یونانی اطلاق کردند برگرفته است؛ به عبارت دیگر، بر خلاف نظر بلومنبرگ، که مدرنیته را حاصل گسست می دانست، گسست آن چنان بزرگی نیز رخ نداده است، بلکه ما با یک جابجایی کاربردی روبروئیم و نه یک گسست مفهومی.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">خود یونانی ها ید طولائی داشتند در این امور؛ آن ها مفهوم بربر را داشتند که از سوی رومی ها بسیار پر رنگ تر شد: در آنسوی دیوارهای پُلیس، جهان بربریت آغاز می شد. این مفهوم سلبی از آتن، با مفهوم گوئیمِ یهودی که در اورشلیم نضج گرفت، آمیخته شد، و کل آن چیزی که سپس در یکی دو سده‌ی اخیر ذیل ثنویتِ مدرنیته-سنت در اروپا مشاهده کرده ایم، و روشنفکری جز گرته‌برداری ناشیانه از آن کاری نکرده است، ادامه‌ی منطقی همان ائتلاف تمدنی میان آتنِ ارستویی با اورشلیم یهودی-مسیحی است.</span><br />
<span style="color: #ff0000;">این همان چیزی است که اسلام را نیز، به مثابه‌ی دستی برامده از اورشلیم، و مثابه‌ی یهودیت سوم، بعد از مسیحیت به مثابه‌ی یهودیت دوم (نک. صادق هدایت، شک و گمان شکن، مردان فرخ)، به بخشی از تاریخ غرب مبدل می کند و من کلیت آن را، ذیل مفهوم «اسکندریسم ابراهیمی» می شناسم.</span></p>
<p style="text-align: justify;">فقط با عنایت به این پیشینه‌ی مفهومی است که می توان امپریالیسم دمکراتیک آمریکا را درک کرد، این همان بلایی ست که آتن بر سر جزایر آورد و یکی پس از دیگری استعمار و کلونیزه شان کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">ایرانی ها هم مفهوم انیران را داشتند، اما این مفهوم، بر خلاف آن چه که شرق شناسی مدعی می شود، ربطی به مفاهیم سلبی ای چون گوئیم، مجوس، عجم، جاهلیه، سنت، و از این قبیل نداشت، انیر به کسی می گفتند که سدره و کُستی نبسته است، جز این، بار حقوقی دیگری نداشت؛ شیرین، ملکه‌ی ایران بود، اما انیر بود؛ شوشاندخت، مادر بهرام گور، یهودی و انیر، اما ملکه‌ی ایرانشهر بود؛ بسیاری از دبیران بلند پایه، انیر بودند، همچنان که بسیاری از شهروندان که شاهنشاه، به مثابه‌ی شاه ایران و انیران، موظف به حمایت همه جانبه از آنان به عنوان شهروندان امپراتوری بود؛ به عبارت دیگر، مفهوم آریاییِ انیر، با مفاهیم یاد شده در اسکندریسم ابراهیمی، از بُن، جُدگوهر بودند و هستند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ff0000;">ثنویت دمکراسی-دیکتاتوریِ کنونی، که روشنفکری بیرون از آن نمی تواند بیندیشد، بخشی از همان اسکندریسم ابراهیمی یاد شده است که اسلام نیز، در هفت اندام پیکر اش، بخشی از آن است. با برامدن بلوای بزرگی به نام انقلاب فرانسه، و گیوتینیزه کردن آن خُرده‌ریزی که از جهان باستان مانده بود، روح ارستوئی-یهودی بطور کامل بر آن نیمه روحی که در قالب پلاتونیسم و مهرگرایی رومی بازمانده بود، چیره شد؛ روشنفکری، برامده از روشنگری، حامل همین روح تاریک است و با تولید انبوه مفاهیم گیوتینی، دو سده ای هست که جهان را به دلخواه قاچ می کند؛ امروز نیز تبدیل به شبکه ای شده است جیره خوارِ نظام حاکم و کار اش، چیزی نیست جز مشروعیت بخشی به همان نظامِ گیوتینی برامده از انقلاب فرانسه، یعنی دمکراسی.</span></p>
<p style="text-align: justify;">در غرب، تلاش شد تا ذیل یک پروژه‌ی شرافت‌مندانه که به gegenaufklärung یا ضد روشنگری مشهور است و بخشی از ایده آلیسم آلمانی نیز جزو آن است، اندکی از آب های هدر رفته را به جوی بازگردانند؛ میسر نشد، و مسیر انکار ادامه یافت، تا همین امروز.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333399;">صحبت انکار شد، این بلند فکر کردن را با کلامی از منکر بزرگ، عالیجناب شاملو به پایان ببریم، که ذیل نوروز قلمی کرده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333399;">&#8220;من هر چه فکر می کنم به این نتیجه می رسم که اگر این روز به مناسبتِ فاجعه ایی جشن گرفته شده است که دو هزار و پانسد سال بر خلق هایِ ایران گذشته، نه فقط مطلقاً جشن گرفتن نه دارد، بل که بهتر است به عنوانِ نامبارک ترین روزِ تاریخِ ایران، روزِ عزایِ ملی اعلام شود.&#8221; (نک. دشمنی با فرهنگِ ایران، علیِ سجادی، ره آورد، شماره یِ 53، بهارِ 1379، ب. 80)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333399;">این سخنان عالیجناب را مقایسه کنیم با فتوای حجت بزرگ مسلمانان، امام محمد غزالیِ معروف که خواهان مندرس شدن اظهارات مجوس است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333399;">&#8220;و اما صورتِ حیوان حرام است، و آن چه برایِ سده و نوروز فروشند چون سپر و شمشیرِ چوبین و بوقِ سفالین، این در نفسِ خود حرام نیست، ولیکن اظهارِ شعارِ گبران است که مخالفِ شرع است و از این جهت نه شاید بل که افراط کردن در آراستنِ بازار به سببِ نوروز و قطایفِ بسیار کردن تکلف هایِ نو ساختن برایِ نوروز نه شاید، بل که نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نامِ آن نه برد: تا گروهی از سلف گفته اند که روزه باید داشت، تا از آن طعام ها خوردن نه آید، و شبِ سده چراغ فرا نه باید گرفت تا اصلا” آتش نه بیند، و محققان گفته اند روزه داشتنِ این روز هم ذکرِ این روز بود، و نه شاید که نامِ این روز برند به هیچ وجه، بل که با روزهایِ دیگر برابر باید داشت، و شبِ سده هم چنین، چنان که از او خود نام و نشان نه ماند.&#8221; (کیمیایِ سعادت، امام محمدِ غزالی، احمد آرام، پ. نخست، ب. 478-479؛) و مسلما نمی توان از انکار سخن گفت، و از معلم بزرگ انقلاب اسلامی، آیت الله مطهری یادی نکرد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333399;">&#8220;آتش روشن کردن شعارِ آتش پرستان است. از رویِ آتش پریدن در چهارشنبه‌یِ آخرِ سال در اسلام بویِ کفر می دهد. «سرخیِ تو از من زردیِ من از تو» در اسلام شرک و کفر است. این ها شعارِ آتش پرست هاست. اسلام برایِ مبارزه با این ها آمده. اسلام دینِ اذان و دینِ لااله الّاالله است.&#8221; (نک. مجموعه آثارِ استاد شهید مطهری، ج. 25، ص.387).</span></p>
<p style="text-align: justify;">همانگونه که می بینیم، اسکندریسم ابراهیمی، و توابیت تمدنی برامده از آن، سنت مشترک دو بال روشنفکری است؛ در نهایت اما، مدرنیته برای من، در ایران، با اسلام و با گسست قادسیه شروع می شود؛ اگر ایران را سنت بگیریم، که هست، مدرنیته، به عنوان یک گسست مفهومیِ مطلق از سنت، یعنی از ایران، چیزی جز اسلام نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">بدین میانجی، مدرنیته، بخشی از مفهوم تباهی و زوال است؛ هراس ایرانیان از امرِ نو، در چنین تاریخی از امر مدرن ریشه دارد؛ و لازم به ذکر است که کار هنری عالیجناب شاملو متعلق به بستر دیگری است که بیشتر حاصل ناخودآگاه روح شاعر است، در آن جاست که اتفاقا شاملو، چون بسیاری دیگر از رفقای چکامه سرای اش، بسیار نیز ایرانی می شود و دنباله روی روح حماسی فردوسی و یشت های اوستایی، چون مهریشت؛ این، بحثی جداگانه است که به &#8220;کار روشنفکری&#8221; کسان ربطی ندارد و مقوله‌ی هنر را باید مستقل بررسی کرد.</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
