واژگی چند ابر الکسندر، فرستاده‌ی جهودان به ایرانشهر برای نابود کردن دین زرتشت

… در این جا این نیز گفتنی ست که مغ گنجه، الکسندر را شاه نیک رای می نامد، هنگام که دین ایرانیان را بر می اندازد:
“گزارنده داستان‌های پیش/ چنین گوید از پیش عهدان خویش
که چون دین دهقان بر آتش نشست/ به مُرد آتش و سوخت آتش پرست
سکندر به فرمود که ایرانیان/ گشایند از آتش پرستی میان
همان دین دیرینه (= دین دیرینه‌ی خود الکسندر = کیش جهودان) را نو کنند/ گرایش سوی دین خسرو (=اسکندر) کنند
مغان را به آتش سپارند رخت/ بر آتشکده کار گیرند سخت”

نیز بسج. با:
“چنان داد فرمان شه نیک رای/ که رسم مغان کس نیارد به جای
همه نقش نیرنگ‌ها پاره کرد / مغان را ز میخانه (= آتشکده) آواره کرد
جهان را ز دین‌های آلوده (= دین‌های جُد-جهودی یا غیر ابراهیمی) شست/ نگه داشت بر خلق دین درست (= کیش ابراهیم!)
به ایران زمین از چنان پشتی ای/ نه ماند آتش هیچ زردشتی ای
دگر زان مجوسان گنجینه سنج/ به آتشکده کس نیاکند گنج” (همان)

سویه‌ی پیکارِ دینیِ تازشن و ابگدی که رخ دادستی آشکارستی: “جهان را ز دین‌های آلوده (= دین بهی!) شست/ نگه داشت بر خلق دین درست (= کیش جهودی!)”.

لیک مغ گنجه پیشتر خود را ایواز (=تنها) یک گزارنده دانسته، از نیک-رای نامیدن آن فرزند خشم پوزشن خواسته و پیشاپیش پتت (=ابراز پشیمانی) کرده است:

“به تقدیم و تأخیر بر من مه گیر/ که نه بود گزارنده را زان گزیر”

و باز در همان جای از دشمنی ژرف الکسندر اباگ دین ایرانیان گوید:

“به هر تخت گاهی که به نهاد پی/ نگه داشت آیین شاهان کی
به جز رسم زردشت آتش پرست/ نه داد آن دگر رسم‌ها را ز دست”

این که شاهان کی را نیز کشت و بزرگان را از تیغ گذرانید، می دانیم و نشان داده ایم، لیک بهان اش نیز ابر کین ورزی ئو (=به) آتش مغان روشن است: آن مرد، آشکارا پائی در زمین جهودان به داشت. مغ گنجه نشان می دهد که الکسندر بر کیش جهودی بود و دشمنی اش اباگ دین مزدا از پایبندی اش به ره ابراهیم برمی خاست:

“به راه نیاگان پیشین ما/ که بودند پیغمبر دین ما
به صحف براهیم ایزد شناس/ کزان دین کنم پیش یزدان سپاس
که گر دست یابم بر ایرانیان/ برم دین زردشت را از میان
نه آتش گذارم نه آتشکده/ شود آتش از دست ام آتش زده
چنین رسم پاکیزه و راه راست/ ره ما و رسم نیاکان ماست”
(همان، بخش ۲۴، پاسخِ نامه دارا از جانب اسکندر)

که ویران کردن آتشکده را “رسم پاکیزه و راه راست” می نامد، کو بی میانجی نشان از بت شکنی ابراهیم دارد و برانداختن دیگر بغان، جز یهوه.
و نیز نمایی از ویران گری‌های رهبر هلنیسم و مرد دوشیده‌ی ایرانشناسی اندر گیلان و ری:

“به گیلان درآمد به کردار ابر/بدان سان که در بیشه آید هژبر
هر آتشگهی کامد آن جا به دست/چو یخ سرد کرد اش بر آتش پرست
چو به شکست بر هیربد پشت را/ برانداخت آیین زردشت را
ز گیلان برون شد در آمد به ری/به افکندن دشمن افکند پی
بر آتش پرستان سیاست نمود/ برآورد ازان دوده یک باره دود”
(همان، بخش ۳۹، رفتن اسکندر به ری و خراسان)

و بازتابی از پرتوی همان هلنیسم و آزادی خواهی دوشستری (=غربی) اندر خراسان:

“چو زد لشگر کبک را بر تذرو/ز ملک نشابور شد سوی مرو
به کُشت آتش هیربد خانه را/ وز آتش پراکند پروانه را
به بلخ آمد و آتش زردهشت/به طوفان شمشیر چون آب کشت
بهاری دلفروز در بلخ بود/کزو تازه گل را دهن تلخ بود
پری پیکرانی درو چون نگار/صنم ‌خانه‌هائی چو خرم بهار
درو بیش از اندازه دینار و گنج/نهاده به هر گوشه بی دست رنج (بی دست رنج!؟)
زده موبد اش نعل زرین بر اسب/شده نام آن خانه آذر گشسب
چو خسرو بر آن گنجدان دست یافت/مغان را ز جام مغان مست یافت
بهشت صنم ‌خانه بی حور کرد/ ز دوزخ پرستنده را دور کرد”
(همان)

+ “بهاری دلفروز در بلخ بود”: آتشکده‌ی نوبهار کو خاندان برمک نگهدار اش بودند و کسان به دروغ بتکده اش شناسند، ای نیایشن گاه بودائی؛ نظام الملک خاندان برمک را نامبرداران این آتشکده شناسد: “گفت، آن جعفر بن برمک است و پدران او تا اردشیر بابکان وزیر و وزیرزاده اند و نوبهار بلخ که آتشکده ای قدیمی است بر ایشان وقف است.” (سیاست نامه، ۲۴۵)

+ “ز دوزخ پرستنده را دور کرد”: چیون که بینیم، نبرد مرد مگدونی، جُد از دست اندازی به زن و خواسته‌ی پارسیان، هماره نبردی دینی نیز بودی و تهی کردن آتشکده از پریستاران را، بوزشن و رهائی آنان از دوزخ به شمار آوردی. چیون ما به توانیم الکسندر را بُرنده‌ترین تیغ دین جهود به شناسیم. خاخام داوید خاندولوف از پیاده شدن گجستگ از اسب خویش، و دولاشدن و سرفرود آوردن در برابر شیمون هاسادگ (Schimon Hazaddik: «شیمون صدیق»/Simeon the Just؛ ابوبکر صدیق یار محمد و پیشوای نخست مسلمانان نیز جهودی بود از همین خاندان)، بزرگ-ربّیِ دژهخت گنگ ( = اورشلیم) سخن گوید و از این که گجستگ به افسران ناباور خویش، کزو پرسند بهانِ این آزرم در برابر پریستار جهود از چه روست، چیون می گوید:

„Das Bild dieses Mannes erscheint mir jede Nacht vor einer erfolgreichen Schlacht“
(Rabbiner Dovid Chandalov, Das Fundament, Tora, Gottesdienst und gute Taten: Auf diesen drei Dingen ruht die Welt (08.03.2007), in: Jüdische Allgemeine)

” فرتور این مرد (= شیمون هاسادگ) هر شب، پیش از نبردی پیروزمندانه بر من پیدا آید.”

پس یهوه است که او را پیروز می گرداند و آن مرد خود را برانگیخته از آئین جهود می دید. گفتنی این که، ژوسفوس (l.c. xi.8, § ۴) ماهروزنگار جهود از این رویداد که به سال ۲۱۸ پس از کوروش (۳۳۲ پیشاترسائی) و به شهر آنتی پتریس (Antipatris) رخ داد گزارشن دهد و در همین جاست که شیمون به گجستگ اوستیگانی دهد که هر فرزند پسری که در آن سال زاده شود، جهودان نام اش الکسندر نهد. (نیز بسج. ۳ Maccabees ii)

گفتنی آن که در همین دژهخت گنگ (=اسرائیل) است کو گجستگ به خواب ابدی می رود و از زهری که پارسیان بدو خورانده بودند از پای در می آید. به دیگر سخن، جهودان فرزند بزرگ خویش را، پس از آن که برون اش می فرستند برای توبره کردن خاک مرد آریائی، او را باری دیگر نزد خود باز می گردانند: ” ثم سار یرید الشام حتی اتی بیت المقدس … ثم هلک الاسکندر ببیت المقدس” (اخبار الطوال، قم ۱۳۷۰، ب. ۳۸-۳۹)

—> به دانیم کو اژی دهاک نیز، پیش از آن که آفریدون به بند اش کشد، به همین اورشلیم، ای از روزن مغان، پایتخت و شهر برگزیده‌ی اهرمن گریخته بود.