داستان ویران کردن کعبه به دست آریائیان

تنها حلاج نبود که به فرمانده‌ی لشگر اش فرمان داد “اهدم الکعبه”: «کعبه را ویران کن!»، همانند او بسیاران بودند. از آن دست است سنباد گبر ایا سنباد مجوس/مگوس، و چیون که دانیم مجوس و گبر و مگوس همه نام‌هایی باشند زرتشتیان را.

ایدر نمائی از خواست سوینده به اَنَست کردن کعبه، چیون که نزد سنباد مگوس اندر یابیم؛ نظام الملک اَزد و گزارشن اش دهد:
“و… [از] رافضیان… و مزدکیان… و خرمه دینان خلقی بسیار بر وی گرد آمدند. پس کار او بزرگ شد و به جایی رسید که از سوار و پیاده که با او بود بیش از سد هزار مرد بود؛ و [سنباد] هر بار که با گبران (= زرتشتیان) خلوت کردی، [به ایشان] گفتی: «دولت عرب [نابود خواهد] شد، [زیرا] که من [گزارشن نابودی ایشان را] در کتابی (= جاماسپ نامه) یافته ام از کتب ساسانیان، و من بازنگردم تا کعبه را ویران نکنم، که او را بدل آفتاب بر پای کرده اند و ما همچنان قبله‌ی خویش آفتاب کنیم، چنان که در قدیم بوده است.” (سیاست نامه، ب. ۲۸۰)

آن مرد و سد هزار گیان-اسپارِ دلاور زرتشتی اش، سدها سال پیش از ما امروزیان، فریاد زده بودند: “ما آریائی هستیم، عرب نه می پرستیم”، و ایشان، تا آریائی مانند و عرب نه پرستند، همه تن به تن جان دادند. نام و یادشان تا یک زرتشتی اندر جهان هست، جاودان خواهد ماند.

7-aban