اگر کورش امروز بر می خاست و جهان را اینگونه می دید، چه می کرد؟ / نریوسنگ گشتاسپ

از آنجایی که این پرسش، طی سالهای اخیر پرسش بسیاری از ایرانیانی بوده که دل در گرو شخصیت کورش گذاشته اند و گاهی این دلدادگی تا حدیست که حقایق جهانِ امروز و نیز در مواردی تاریخ گذشته را از چشمشان پنهان کرده و هنگامی که در تاریخ در جهت معکوس به عقب می روند و سپس باز می گردند، در این مسیر، در عالم خیال، دنیای کنونی خود را نیز تغییر داده و کنش نیاکان و رهبران دینی-سیاسی خود را بدون در نگر گرفتن تغییراتی که در شیوه زندگی و باورهای امروز مردمان رخ داده و بدون آنکه این کنش را با تغییرات هماهنگ کنند، به یکباره تمامِ آن را بر قامتِ ناراستِ جهانِ امروز لباسی می کنند و در تلاشند تا این لباس را به زور بر تنِ این قامت شکسته، راست کنند؛ و نتیجه ای که به غلط از روی ناآگاهی و یا سستی و کاهلی می گیرند بدین باور منتهی می شود که امروز نیز با اضافه شدنِ دو فرزندِ یهوه در قامت مسیحیت و اسلام و افزوده شدنِ حجمِ سیاهی، همچنان می توان فارق از میزان تباهی که این باورها به بار آورده و می آورند به یک همزیستی مسالمت آمیز! با اندیشه هایی که تنها چیزی که با خود حمل نمی کنند کمینه ای از مسالمت است، دست یافت. از این رو این پرسش دوباره مطرح می شود و تلاش می شود تا به پاسخی درخور و شایسته با مراجعه به اصل گفتار کورش و کنش او در بیش از ۲ هزاره ای پیش از این و سپس بازگشتی آگاهانه به جهانِ امروز، پرداخته شود.

درباره نوع برخورد کورش با باورمندان به یهوه و یا مردوک و یا خدایان سومر و اکد در روزهای نخستین بازگشایی بابل و نیز نوع نگاه او به خدایان یونانی در زمانی که به سارد می رسد، آنچنان که از متن گفتار کورش در سنگ نبشته ای که به منشور معروف است و نیز از کتب تاریخنویسان یونانی بر می آید، همواره تفاسیر متفاوتی بسته به نوع نیاز یک گروه و بیشتر با تعجیل عنوان شده است، در بیشینه موارد حتی به اصل پیام و گفتار و عملکرد او نیز کمتر توجه شده و ناآگاهی، علاقه مفرط و یا اغراض سیاسی همواره مانعی در رسیدن به نوع نگاه کورش به این مقوله بوده است؛ کورش در منشور خود پس از آنکه می گوید:

۲۶٫ من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند …

کمی بعد می گوید:

۳۲٫ فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایانِ این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم …

۳۳٫ همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را … به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم …

فعلی که در پایان جملات همواره بدان تاکید شده، بازگرداندن است، “بازگرداندنِ” خدایان به جایگاه نخستین شان. در واقع پیام کورش در بابل همزمان به دو مقوله مهم و اساسی در زندگی مردمان می پردازد، جایگاهِ خدایان و شیوه زندگی مردمان.

بنابراین حتی اگر بخواهیم بدون در نگر گرفتن تغییراتی که پس از کورش با ظهور مسیحیت و سپس اسلام در نوع نگاه ادیان ابراهیمی به جهان، انسان و طبیعت رخ داده، بدون هیچ تغییر و بهینه سازی، تنها شیوه و عملکرد کورش را به انجام برسانیم باز در بهترین حالت، این ادیان و این خدایان، از یهوه تا الله باید به جایگاه حقیقی خود بازگردند.

نمونه های بسیاری از این تغییرات اهریمنی را می توانید در نتیجه و چکیده این ادیان یعنی اسلام، ببینید و اگر در یگانگی این ادیان ۳ گانه شک دارید می توانید به یگانگی ژنتیکِ باورشان در رسیدن نسب شان به ابراهیم توجه کنید و لاجرم یگانگی نژادی حوزه اندیشه گریشان را تایید کنید و اگر تصور می کنید که اسلام! تافته جدابافته ای از این دو دین دیگر است در این صورت بهتر است کمی دقیقتر قرآن را بخوانید و به جهان پیرامون خود بنگرید.

حال یک مسلمانِ ایرانی! (اینچنین موجودی هرگز وجود خارجی ندارد، در بهترین حالت اینها عیرانی اند، سامیانی که از بد روزگارِ ما و سعادت روزگارِ خودشان، پارسی سخن می گویند) یا هر فرد دیگری با هر باوری حتی زرتشتی که کورش را نیز دوست دارد و به شیوه برخورد او با ادیان و باورها، باور مند است، بیاید و بگوید که الله از کجا آمده و به کجا باید بازگردد؟ یهوه از کجا آمده و به کجا باید بازگردد؟ مسیحیت در قامت یک دین چگونه و از چه زمانی و در چه مکانی به عنوان سلاحی جنگی بکار گرفته شد و به کجا باید بازگردد؟

تمام مطالب بالا با این فرض بسیار خوشبینانه! است که در طول تاریخِ ادیان ابراهیمی، پس از کورش، جنگهای صلیبی (مسیحی، مسلمان می کشد و بالعکس؛ به هر روی، انسان، انسان را در پیشگاه خدایان ابراهیمی قربانی می کند) هرگز رخ نداده باشد!

با این فرض بسیار خوشبینانه! است که طی ۱۴۰۰ سال اخیر به نام الله هرگز سر یک انسان را از تنش جدا نکرده باشند! و زنده زنده در آتش نسوزانده باشند!

با این فرض بسیار خوشبینانه! است که پس از کورش، کتابِ مقدسی، قربانی کردن و کشتنِ انسانی در راه الله را به امر مقدسی که جزایش بهشت برین است، تبدیل نکرده باشد!

با این فرض بسیار خوشبینانه! است که تقریبا تمام جنگهای امروز جهان، و بیشینه جنگهای هزاره اخیر، جنگی میان باورمندان به ادیان ابراهیمی نباشد، جنگ میان خدایانشان؛ که لاجرم در این میان جانِ انسان و حیوان و زیست بوم مان قربانی این حسادتِ خدایان ابراهیمی به یکدیگر می شود!

براستی اگر کورش امروز بر می خاست و جهان را اینگونه در چنگال خدایانِ ابراهیمی (اهریمن) می دید چه می کرد؟