نگاهی به متونِ نخستین و پسینِ سُنتِ ایرانشهری / نریوسنگ گشتاسب

پیشگفتار

در میان ادیان ابراهیمی و مذاهب جدا شده از آن؛ این تنها تشیع است که حامل بیشینه تفاسیر و مباحثات شفاهی و مکتوب از اصل خود، اسلام است. این اندازه تولید اندیشه را در هیچ یک از ادیان ابراهیمی و حتی در خود اسلام در حجاز نیز نمی توان دید، در بررسی عامل یا عواملی که باعث این اندازه گستردگی در تفسیر و تشریح اسلام در یکی از شاخه های آن شده است به خوبی می توان نقش موثر و یگانه ی اندیشه آریایی را دید.

زمانی که صحبت از اندیشه آریایی می کنیم لزوما بدان معنی نیست که دارنده یا به صحنه آورنده آن، یک ایرانی و یا یک آریایی تبار بوده است، گرچه در بیشینه موارد اصیلترین و نابترین آن را می توان در یک آریایی تبار دید.

براستی کدام به حقیقت نزدیکتر است، بهره گیری سامیان از آریاییانِ مغلوب و یا بهره گیری آریاییانِ به ناچار مغلوب، از تهی بودنِ ظرفِ اندیشه گری مهاجمانِ سامی تبار و پر کردنِ آن با اندیشه های التقاطی بر اساس باورهای آریایی؟
بی گمان اگر مهاجمان سامی بر شیوه سپهسالار فاتح خود (عمر) پیش می رفتند، صنعت چاپ هیچگاه با چنین رشدی مواجه نمی شد، و امروز مفهومی به نام “کتابخانه” اصولا در خاورمیانه و چه بسا اروپا وجود نمی داشت و شاید نیمی از جهانِ امروز به زبان سامیان مهاجم سخن می گفتند، گرچه در خود فلات مرکزی ایران لاجرم این ورود واژگان سامی رخ داد که البته ناگزیر بود و چه بسا هوش و ذکاوت نیاکان ما بود تا در برابر آنچه مهاجمان در سر می پروراندند، یعنی نابودی تمام و کمالِ نمودهای آریایی از زبان و اندیشه و اسطوره و فرهنگ، کمی از هر کدام را قربانی کنند تا به تمامی از دست نرود.
با کمی تدقیق و در نگر گرفتن گستره پراکندگی آریاییان از چین تا اروپا، به روشنی می توان ردپای هوش و نبوغ آریایی را به واسطه قدمت و گستره وسیع فرهنگی، ادبی، اسطوره ای او؛ به عنوان تنها عاملِ بسیار موثر و منحصر بفرد، در تولید انبوه اندیشه هایی که لاجرم به جبر سیاسی در نخستین ادوار خلافت و سپس در ادوار بعدی، به فراموشی سپرده شدن و نیز نایابی نسخ ایرانی، به نامها و نمودهای مهاجمان سامی، الصاق می شدند، مشاهده کرد.
آیا این شیوه ای بود که نیاکان ما ناگزیر برای بقا (در هر دو بعد حیات جسمانی-نژادی و حیات اندیشه گری) به کار گرفتند؟
در این میان بسیاری از مفاهیم عمیق آریایی با الصاق به مهاجمان و فرزندان ایشان، با تغییر نام های موصوف و کمی تغییر در ماهیت (اما همیشه نه آن مقدار که اصالت خود را از دست بدهند) دوباره با پوششی سامی جواز ورود به جهان آریایی را گرفتند، گر چه در ادامه، این مفاهیم آنچنان جهان شمول و پر قدرت بودند که راه خود را به جهانِ سامیان و غیر آریاییان نیز باز کردند.
به هر روی هدف از این مقدمه کوتاه این نیست که چرایی و یا چگونگی حضور اندیشه آریایی را در شگل گیری باورهای سامی (هزاره ها پیش از اسلام و یهود) و بالاندن و گستراندن آن در هزاره اخیر، بررسی کند، بلکه هدف آن است تا این پرسش را مطرح کند که:
آیا اکنون که امکان دسترسی به منابع دست اول سنتِ آریایی وجود دارد، زمان آن فرا نرسیده تا پتانسیل موجود در اندیشه آریایی که استوار بر ستونهای فرهنگی-ادبی-اسطوره ای برپا شده توسط نیاکانِ آگاه اوست، در خدمت بالاندن و گستراندن اندیشه های ناب ایرانشهری قرار گیرد و آنچه در هزاره اخیر از اندیشه و گفتار و کردار از التقاط با ساخته های اهریمنی تولید شده است، و شوربختانه به باور رسیده است، تا حد امکان بازآفرینی و پالایش شده و در اختیار نسل های بعدی قرار گیرد؟
جستار زیر و نیز جستارهای آینده تلاشی است هر چند کوتاه و مختصر و چه بسا پر نقص، در جهت یافتن پاسخِ پرسش فوق.

تذکر

قبل از ادامه بایسته است تا به اختصار به این موضوع بپردازیم که “گونه و نژاد” دو مفهوم کاملا متفاوت را در بر می گیرند، گونه اشاره به ماهیت چیستی یک آفریده دارد و نژاد اشاره به تغییرات عمیق و جهش های ژنتیکی دارد که به جبر طبیعت ایجاد شده است. تغییرات و جهش هایی که به عنوان مثال در مورد گونه انسان در طی یخبندان اخیر، که ۲۲ هزار سال پیش آغاز شد و بیش از ۱۰ هزار سال به طول انجامید، رخ داده است و به تولید نژادهای گوناگون منجر شده است.
در واقع تمامی انسانها از یک گونه اند؛ نژاد، آفرینشی متاخر است که جبر طبیعت در تولید آن نقش بسیار مهمی بازی کرده است. در این زمینه شاید توجه به یکی بودن گونه تمام سنگها در ابتدا و سپس تبدیل آنها به انواع مختلف (سنگ، آهن، طلا، مس، نقره و …) به واسطه نیروهای طبیعی، و نیز توجه به همین دگردیسی در جانوران و گیاهان، مفید واقع شود. البته این موضوع، بحث اصلی این جستار نیست و در زمانی دیگر به تفصیل به آن خواهیم پرداخت. (؟…)
 ????

بخش نخست

بُندَهِش

 

|تلفظ پارسی میانه آن Bun-dahisn است. این نامواژه از دو جزء bun به معنای بن و آغاز، و dahisn، برابر واژه دهش در فارسی، به معنای آفرینش، ترکیب شده است و در مجموع به معنای آفرینش آغازین است.
اما مطالب کتاب به هیچ روی به مساله آفرینش محدود نمی گردد و بخش عمده ای از آن به مسائل پایان جهان مربوط است، حتی در آن سخن از پیشگویی‌ها در میان است. نویسنده‌ی کتاب در آغاز سخن، چنین می گوید:
زند آگاهی… درباره‌ی چگونگی آفریدگانِ مادی از بندهش تا فرجام است.
در اینجا مناسب ترین معنا برای واژه “بندهش” که در مقابل “فرجام” به کار رفته، آفرینش آغازین است.
مطالب بندهش در مجموع، گردآوری و تالیف است نه تصنیف. فرنبغ خود در آغاز کتاب به بهره گرفتن از “زند” اشاره دارد و این نکته موید آن است که فرنبغ مطالب کتاب خود را عمدتا از متنهای زند، ترجمه های متنهای اوستایی، گرد آورده است. این استنباط را ذکر پیوسته “به بهدین آن گونه پیدا است”، “آن گونه در دین گوید”، “چنین گوید به دین” ، “در دین گوید” ، “این را نیز گوید” و “گوید” در سراسر کتاب، تقویت و اثبات می کند. واژه دین در تمام این موارد به معنای اوستا و زند است.
در واقع فرنبغ در اثر خود به تلفیق و تالیف آثاری گوناگون پرداخته است و از این تلفیق و تالیف دائره المعارفکی فراهم آورده است، عمدتا متکی بر مطالب اوستایی و ترجمه آنها به پهلوی.|
bondahesh1

بُن دَهِش

“چون هُرمزد آفریدگان را بیافرید، زمانِ درنگِ خدای نخستین آفریده بود که او فراز آفرید؛ زیرا، پیش از آمیختگی، زمان، تماما بیکرانه بود و هرمزد، از آن زمانِ بیکرانه، کرانه مند را آفرید،{۱}
چون از آغازِ آفرینش که آفریدگان را آفرید تا به فرجام که اهریمن از کار بیفتد، به اندازه دوازده هزار سال است، که کرانه مند است. {۲}
سپس، به بیکرانگی بیامیزد و بگردد که آفریدگان هرمزد بپاکی با هرمزد جاودانه شوند. {۳}
چنین گوید در دین که زمان نیرومندتر از هر دو آفرینش است: {۴}
آفرینش هرمزد و نیز آنِ اهریمن. {۵}
زمان یابنده جریانِ کار است، {۶}
زمان از نیک یابندگان، یابنده تر است. {۷}
زمان از آگاهان، اگاه تر است. چنان که داوری به زمان توان کردن. {۸}
به زمان است که خانمان برافگنده شود. تقدیر، در زمان، آراسته فراز شکسته شود. {۹}
کس از میرندگان از او رهایی نیابد، نه اگر به بالا پرواز کند؛ نه اگر به نگونی چاهی کَنَد و در نشیند و نه اگر زیر چشمه آبهای سرد فرو گردد.” {بُن دَهِش؛ سرآغاز؛ ۱۰}
 ????

۱: اهورامزدا، اهریمن و جهان میانی

۱-۱: اورمزد (هرمزد-اهورامزدا)

هرمزد؛ پهلوی: اورمزد ohrmazd، اوستا: اهورامزدا ahura-mazda، نام خدای خدایان ایرانی است و به معنای خردِ کُل و همه آگاه، این واژ-نام را “سرور دانا” و “خداوند جان و خرد” نیز می نامند،
اما آنچه در ادامه برای تعریف بیکرانگی و کران مندی در زمان و صفات به کار این مقاله خواهد آمد، همان معنای نخست است؛
هرمزد: “خردِ کُل و همه آگاه“.
در بندهش مکان او را در روشنایی بیکرانه و نیز یکی از صفات او را “همه-آگاهی” می یابیم:
هرمزد فراز پایه، با همه-آگاهی و بِهی، زمانی بیکرانه در روشنی می بود.
همه آگاهی، ترکیبی است به معنای دارای همه گونه آگاهی بودن.
دومین صفتِ اورمزد که در بندهش با آن روبرو می شویم، بهی است، به معنای نیکی.
اورمزد نیکی مطلق و ناب است، و به واسطه ی این نیکی ناب، انسان و کلیت آفرینش نیز، که بدان «دام» گفته می شود، نیک است، آنچنان که روان آدمی و روان جانوران و گیاهان و زمین نیز نیک اند.
برای درک بهتر مفاهیمی که در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد به ناچار، هرمزد (خردِ کل و همه آگاه) را به شکل دایره ای سپید در نظر می گیریم که لاجرم کرانمند تصویر شده است، اما باید در اندیشه خود “سپیدی بیکرانه” را تصور کنید. (شکل ۱)
(شکل 1) این سپیدی بیکرانه و ازلی و بی پایان، استوار بر "خرد" است، از جنسِ "آگاهی"، در بستر "زمان".

(شکل ۱) این سپیدی بیکرانه و ازلی و بی پایان، استوار بر “خرد” است، از جنسِ “آگاهی”، در بستر “زمان”.

۲-۱: اهریمن (اهرمن- انگره مئینیو)

اهریمن؛ پهلوی: اهرمن ahreman، اوستایی: انگره مئینیو angra-mainyu، به معنای مینوی ستیزگر و دشمن است. در بندهش مکان او را در تاریکی و یکی از صفات او را، پس-دانشی می یابیم:
اهریمن در تاریکی، به پس دانشی و زدارکامگی، ژرف پایه بود. … که آن را تاریکی بیکران خوانند.
|پس دانشی را می توان نقصان دانش، بیخردی، جهل مرکب دانست، شاید پس دانشی به معنای وقوف بر امری پس از وقوع آن باشد.|
برای درک بهتر مفاهیمی که در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد، ساخته های اهریمن (بی خردی و پس دانشی ژرف) را به شکل خاکستری و نه سیاه، به تصویر می کشیم (؟…) (شکل ۲):
اهریمن از تاریکی مادی، آن آفریدگان خویش را فراز ساخت: تبهکار، بِدان تنِ سیاه خاکستری …
(شکل 2) این خاکستری کرانمند و متاخر و پایان پذیر، استوار بر "پس دانشی" است، از جنسِ "دیر آگاهی"، در بستر "زمان".

(شکل ۲) این خاکستری کرانمند و متاخر و پایان پذیر، استوار بر “پس دانشی” است، از جنسِ “دیر آگاهی”، در بستر “زمان”.

 ۳-۱: آمیختگی:

|در اساطیر ایرانی جهان به سه بخش تقسیم می شود؛ جهانِ بَرین یا جهان روشنی که جهانِ هرمزد است، جهان زیرین یا جهان تاریکی که جهان اهریمن است و فضای تهی میان این دو جهان که در ادبیات پهلوی بدان تهیگی یا گشادگی می گویند.|
نیروهای هرمزدی و اهریمنی در این جهان میانی است که با یکدیگر روبرو می شوند و با هم در می آمیزند. آفرینش نیز در این جهان میانی شگل گیتیگ به خود می گیرد.
میان ایشان تهیگی بود که وای است، که آمیزش بدو است.
تهیگی در واژ-مفهومِ خلاء، همان جهانِ میانی است. (؟…) (شکل ۳)
(شکل 3) آمیختگی و آفرینش جهانِ میانی

(شکل ۳) آمیختگی و آفرینش جهانِ میانی

جهان میانی توسط جهان زِبَرین یا بالایی آفریده شده و در میانِ او جای دارد، برای اینکه این تودرتویی جهان ها و بالا بودن جهان روشنی در ذهن جای گیرد باید نموداری از زمان، از میان جهان بالا بیرون بکشید و جهان بعدی را در امتداد آن خط فرضی تصور کنید. (شکل ۴)
(شکل 4) حلقه اتصال میان این 3 جهان، زمان است. (؟...)

(شکل ۴) حلقه اتصال میان این ۳ جهان، زمان است. (؟…)

۴-۱: آگاهی؛ تفاوتِ میان روشنی و تاریکی، میان هرمزد و اهرمن

به جای تفاوت می شد از واژه “مرز” بهره برد که برای گوش و اندیشه مان که عادت کرده است همچون قواعدِ جهانِ میانی، میان هر دو چیز متفاوت مرزی بگذارد و آنها را یکسره از هم جدا کند، گویاتر می بود. اما استفاده از واژه مرز ممکن است ما را دچار خطایی کند که یکسره از مفهوم حقیقی دور شویم.
در جهان میانی همه چیز کرانمند است، حتی اندیشه انسان نیز کرانمند است بدان حد که ره بردن به این مفهوم که چگونه می شود “همه آگاهی” بدون آلوده شدن، “پس آگاهی” را نیز در خود داشته باشد و بیان این دریافت با کلمات بسیار دشوار است، حتی در اندیشه نیز همچون یک جرقه کوتاه در گذر است.
هرمزد، به “همه آگاهی” دانست که اهریمن هست، …
اهریمن به سبب “پس دانشی” از هستیِ هرمزد آگاه نبود.
اگر به جای واژگان “هرمزد” و اهریمن” معانی را که در ابتدا برای این دو مفهوم در این جستار در نظر گرفته ایم قرار دهیم، به عبارات زیر می رسیم:
خردِ کُل و همه آگاه، به همه آگاهی دانست که پس دانشی هست، …
پس دانشی، به سببِ پس دانشی از هستی خردِ کُل و همه آگاه، آگاه نبود.
پس دانشی در ذیل همه آگاهی تعریف می شود، بدین معنی که هر پدیده ای، حامل یک چیستی یکتا، ثابت و معین است، این چیستی برای توصیف حقیقتِ خود به تولیدِ آگاهی دست می زند، پس از آن هر برداشت اشتباه و نادرستی از این چیستی که راه به سوی درک غلط از آن می برد، پس دانشی را درباره آن چیستی به وجود می آورد. بنابراین اگر همه آگاهی یا هرمزد را یک حقیقت ازلی و بی کرانه بدانیم، پس دانشی و اهریمن همچون سرابی است که به واسطه عدم وجود حقیقی اش، کرانمند است.
برای درکِ این مفهوم تصور کنید که در بستر یک جاده (بخشی از زمانِ کرانمند –بخشی از جهانِ میانی) که حقیقتِ جنس جاده و نبودن آب در آن مسلم است (همه آگاهی – هرمزد) سرابی می بینید، سرابی که بیننده تصور می کند در میانِ جاده رودی در جریان است و جنسِ جاده در آن مکان از آب خواهد شد (پس دانشی – اهریمن)، اما زمانی که به آن مکان می رسد به سببِ آگاهی به حقیقتِ آن پی می برد و اهریمن را که “پس دانشی” باشد با “همه آگاهی” می زداید، اما همچنان برای بینندگانی که در پسِ او می آیند این جهانِ میانی و نبردِ کوتاه میان همه آگاهی و پس دانشی درباره جاده رخ می دهد. (شکل ۵)
 شکل 5 سراب؛ نمادی از پَس دانشی

شکل ۵ سراب؛ نمادی از پَس دانشی

بنابراین سراب، در جاده هست اما بودنِ او و هستی او در جاده بر جنس جاده و چیستی آن تاثیر نمی گذارد، اما بیننده را می تواند به واکنش های آسیب زننده و جبران ناپذیری وادار کند، مثلا ممکن است ذخیره آب خود را در اندیشه رسیدن به آب (سراب) هدر دهد.
این نبردِ میان “پس دانشی” و “همه آگاهی” همواره وجود دارد و به شکل های گوناگون نمایان می شود. (؟…)
 ????

۵-۱: “بود” و سپس “فراز آفرید”

در بندهش با دو شیوه آفرینش یا بودن روبرو هستیم؛ یکی آنجا که از فعل “آفرید” یا “بود” استفاده می شود و دیگری در جاییکه از فعل “فراز آفرید” بهره می برد.
این دو آفرینش چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟ (؟…)
  1. نخستین تفاوتی که میان این دو آفرینش مشاهده می شود در زمانِ آفرینش است، آنچه “فراز آفریده” می شود پس از “آفریده شدن یا بودن” (بی کرانگی)؛ دوباره کرانمند آفریده می شود. شاید یکی از تفاوتهای این دو آفرینش در بیکرانگی و کرانمندی این دو است. (؟…)
  2. دومین تفاوت، در مکانِ آفرینش یا بودن است، آنچه آفریده یا بوده است، در مینوست و آنچه “فراز آفریده” می شود در جهانِ میانی.

نخستین کرانمندی که از بیکرانگی آفریده شد، زمانِ کرانمند یا زمانِ درنگِ خدای بود.

سپس، از زمانِ بیکرانه، زمانِ درنگِ خدای را فراز آفرید.

اینجا نیز فعل “فراز آفرید” را برای آفرینش زمانِ کرانمند داریم. و نیز می دانیم که زمانِ کرانمند، در جهان میانی آفریده شد.

  1. سومین تفاوت، در بن مایه آفرینش است، تمامِ آفرینشی که در جهان میانی روی می دهد و با فعل “فراز آفرید” گزارش می شود، از بن و اساسی “همیشه بوده”، در جهان مینوی، خلق می شود.
 ????

۲: آفرینش

۱-۲: آغاز آفرینش (؟…)

زمانی که از آغاز آفرینش سخن می رود و برای آن، زمانِ نخستین معین می شود، مقصود، آفرینش کرانمند است، که لاجرم فرجام نیز خواهد داشت، و اما اشاره به عدد دوازده هزار سال از دو منظر قابل بررسی است:
  1. این عدد در زمان تدوین نسخی که بندهش از روی آن نوشته شده، به آن نسخ افزوده شده و هدفش دور یا نزدیک کردن و یا اینهمانی پادشاهان وقت با نامهای اشاره شده در اساطیر ایرانی بوده است و تلاش شده است تا با نیازهای سیاسی-دینی-فرهنگی جامعه و مردمان آریایی منطبق شود. به عنوان نمونه می توان به تغییراتی که در کتب ادیان ابراهیمی (تورات و انجیل و قران) در طی هزاره ها و سده های اخیر رخ داده و بیشتر به جهت نیل به اهداف سیاسی بوده است، اشاره کرد.
  2. اگر بتوان این عدد را به دو بخش مجزا یعنی “دوازده” و “هزار” تقسیم کرد، و “هزار” را اشاره به یک دوره کیهانی نامعلوم، که با سال نمای امروزین جهان یکی نیست، در نگر آورد، آن زمان می توان آغاز آفرینش را زمانِ فراز آفریدنِ “زمانِ کرانمند”، دانست.
بی گمان نمی توان آغاز آفرینش را زمانِ آفرینشِ زمین یا نخستین انسان و نخستین گاو دانست. زیرا پس از آفریدنِ نخستین آفریده، یعنی “زمانِ کرانمند”، پس از آن هر آفرینشی بر اساس زمانِ کیهانی، با صفتِ زمان مزین می شود. (؟…)
 ????

۲-۲: بی کرانگی در بود ها و کرانمندی در آفرینش (؟…)

… چون هرمزد و گاه و دین و زمانِ هرمزد بودند، هستند و خواهند بود.
در اینجا، زمان به همراه هرمزد، گاه و دین؛ ۴ بوده هستند که همیشه بوده اند، بی آغاز و بی پایان. با این توضیح که در پایان هر کدام از این بوده ها، صفت بیکران وجود دارد، که از دنباله واژگان حذف شده اند.
اما در آمیختگیِ جهانِ میانی، همه اینان در جهان میانی از اصلِ بیکرانه خود، آفریده می شوند و چون در جهان میانی آفریده می شوند لاجرم کرانه مندند.
تمامِ “بود” های جهان مینوی بیکرانه اند، اما در جهان میانی که نبردگاه اهریمن و ساخته های او با جهان مینوی و آفریده های هرمزد است، نمی توان بودنی بیکرانه را از اورمزد مشاهده کرد، بلکه تمام آفریده های اورمزدی در جهانِ میانی، کرانه مندند.
اما در پایان، بدین علت که اهریمن از میان خواهد رفت و همه آفریدگان با اورمزد یکی می شوند، در همین جهانِ میانی نیز به بی کرانگی می رسند؛
عصر سوشیانت در واقع آغازِ نبردِ پایانی میان هرمزد و اهریمن است؛ در فرجام که نباید با مفهوم آخرالزمان و عصر سوشیانت اشتباه شود، “پس دانشی” با احاطه ی “دانشِ نیک” بر خود، نابود می شود.
 ????

۳-۲: تشبه به اورمزد (هرمزد)

والاترین هدف یک بهدین، والاترین تلاش یک آفریده ی اورمزدی، تشبه به ایزدان و کمالِ او، یکی شدن با اورمزد است؛ هر آفریده ی اورمزدی باید بکوشد که صفات عالی اورمزد را در خود بازآفرینی کند، و این، از طریق دعوت ایزدان به میهمانی در تن و فروهر هر آفریده ی اورمزدی، ممکن می شود:
” هان! آن کس که مینوی بهمن در «جان و دل» ( قوه ی اَخو: axw) او میهمان است، و قوه ی اَخو ِ او بر کام و اراده ی او شهریاری می کند؛ و آن کس که مینوی آشتی در منش او خانه دارد؛ و آن کس که مینوی راستی و حقیقت مقیم گویش اوست؛ و آن کس که خرد اش بر کنش اش فرمان می راند؛ چنین کسی از گناه به دور شود و به سوی ثواب گراید.” ( دینکرد، MD 27.21)
در نهایت، هر بهدین می کوشد تا با پیروی از قانون اشا، پذیرش ایزدان در جان و دل خود، و تجسم بخشیدن به نیکی در زندگی روزمره، ایزدان و مینوان را در جان و تن خود تجسم بخشد و با بیرون کردن دیوان و صفات اهرمنی از منش و گویش و کنش خود، خرد خود را بپیراید و بر میزان همانندی ذاتی خود با اورمزد بیفزاید.
 ????

۴-۲: آیا آفرینش نیز خود یک آفریده اورمزدی است؟

هرمزد از روشنی مادی، راست گویی را آفرید … چون دین به همراه آفرینش، آفریده شد.
دین در اینجا با صفتِ پنهانِ “کرانمند” آفریده می شود، شاید در اینجا باید از فعل “باز آفرید” استفاده شود. زیرا همانطور که در {۴} دیده خواهد شد، دین به همراه ۳ بوده ی دیگر، همیشه بوده اند. (؟…)
به دیگر سخن، هر آفریده اورمزدی، از زمانِ کرانه مند و سنگ ها و گیاهان و حیوانات تا انسان و تنِ آفریدگان و نیکو-روشی و راست گویی (در بُعد گیتیگ) و از آفرینش و دین و زمانِ بی کران و خدایی و امشاسپندان (در بُعد مینوی)؛ به واسطه حضورِ نخستینِ اورمزد در خود، ابتدا آفرینش را در خود می آفریند و سپس به واسطه آنچه آفریده است (آفرینش)، سایر صفات را همچون اندیشیدن، سخن گفتن و جنبیدن؛
در واقع می توان اینگونه نیز در نگر آورد که هر آفریده اورمزدی همواره در حال آفرینش ایزدان و دیوها ست، هر کنشی که می کند به واسطه اندیشه ای که مبنای آن بوده یا “اورمزد” را به ظهور می رساند و یا “اهریمن” را، یا “همه آگاهی” و یا “پس دانشی”.
از این روزن، هر آفریده اورمزدی همواره در حال انتخاب میانِ انجام عملی اورمزدی و یا اهریمنی است. اما این “انجامِ عمل” (در هر ۳ بستر اندیشه، گفتار، کردار) در واقع آفرینشِ دو نیرویی است که پس از آن، آن نیروها خود منشاء اعمال و انتخاب های نیک و بد می شوند. (؟…)

 ????

۵-۲: آیا خدایی نیز یک آفریده مینویی است؟

بر اساس متن بندهش بدین آگاهی رهنمون می شویم که خدایی، آفریده ای است که به واسطه آفرینشِ آفرینش، آفریده شد. (؟…)
هرمزد پیش از آفرینش، خدای نبود، پس از آفرینش، خدای … شد.
و نیز در ادامه می خوانیم:
نخستین آفرینشی را …؛ زیرا او را خدایی از آفرینش بود.
 ????

۶-۲: آیا زمان، آفریده اورمزدی است؟

در بندهش با دو زمان روبرو هستیم، زمانِ بیکرانه و زمانِ کرانه مند. زمانِ بی کرانه، حلقه اتصال میان ۳ جهان (بالا – میانی – زیرین) و بی آغاز و بی پایان است.
… چون هرمزد و گاه و دین و زمانِ هرمزد بودند، هستند و خواهند بود.
در اینجا، زمان به همراه هرمزد، گاه و دین؛ ۴ ”بود“ هستند که همیشه بوده اند، بی آغاز و بی پایان. با این توضیح که در پایان هر کدام از این بوده ها، صفت بیکران وجود دارد، که از دنباله واژگان حذف شده اند.
اما در آمیختگی، همه اینان در جهان میانی از اصلِ بیکرانه خود، آفریده می شوند و چون در جهان میانی آفریده می شوند لاجرم کرانه مندند. تمام “بود” های جهان مینوی بیکرانه است، اما در جهان میانی که نبردگاه اهریمن و ساخته های او با جهان مینوی و آفریده های اوست، نمی توان بودنی بیکرانه را از اورمزد مشاهده کرد، بلکه تمام آفریده های اورمزدی در جهانِ میانی، کرانه مندند.
هرمزد به روشن بینی دید… آفریدگان را جز به زمان رواج نباشد، اما اگر زمان را بیافریند، آفریدگان اهریمن نیز رواج بیابند.
در اینجا، مراد از زمان، زمانِ کرانه مند است، که توسط اورمزد آفریده می شود. شاید باید از فعل “فراز آفرید” استفاده می شد و یا اشاره به کرانمندی زمان. (؟…)
چون هرمزد آفریدگان را بیافرید … زیرا پیش از آمیختگی، زمان جاودانه بیکرانه بود و هرمزد از آن زمانِ بیکرانه، زمانِ کرانه مند را آفرید.
|در ادبیات زرتشتی با دو گونه زمان روبرو هستیم، یکی زمان ازلی-ابدی و دیگری زمانی است دوازده هزارساله (منقسم به ۱۲ بخش؟…) در میان این بی آغازی و بی انجامی، که دوران نبرد هرمزد و اهریمن است. زمان ازلی-ابدی را زمان بیکرانه یا زروان می خوانند و زمان دوازده هزار ساله را زمان درنگ خدای یا کرانه مند می گویند.|
 ????

۷-۲: سرورِ زمان

در این میان بد نیست نگاهی به مفهوم “آخرالزمان” و فاعل آن، “صاحب الزمان”، در ادبیات مذهب تشیع بیافکنیم، این مفهوم وام گرفته از فرهنگ اندیشه گری و اسطوره های آریایی است که در نام واژه “سوشیانت” به معنای “سودرسان” ریشه دارد. این نام به عنوان یکی از صفات اورمزد نیز به کار رفته است، در بندهش {سرآغاز، ۹} می خوانیم:
هرمزد پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش خدای و سود خواستار و فرزانه و ضد بدی و … شد.
در اینجا واژه-صفت “سود خواستار” همان معنای “سودرسان” و یا “سوشیانت” را می دهد.
سوشیانت، در نبرد پایانی میان اورمزد و اهریمن، تجلی تام و کمال اورمزد بر روی زمین خواهد بود. اینجا با مفهوم دیگری از سوشیانت و یا صاحب الزمان (فرمانروای زمان، ارباب زمان) برخورد می کنیم و آن “انسانِ کامل” است.
از این منظر می توان بدین اندیشه راه برد که انسان در مسیر تکامل خود در پایانِ زمانِ کرانه مند، به اورمزد مبدل خواهد شد. (؟…)
 ????????????
ادامه دارد …
 ????????????
جملات و پاراگرافهای داخل گیومه “…” که با حروف درشت تر تایپ شده اند، از متن بندهش، ترجمه مهرداد بهار است.
در متن، عبارات و جملات به کار رفته در میان این دو علامت |…| از نسک “پژوهشی در اساطیر ایران” نوشته “مهرداد بهار” است.
جملات و پاراگرافهایی که به صورت کج در داخل گیومه “…” نوشته شده اند از متون اوستایی است.
علامت (؟…) در پایان برخی عبارات و جملات بدین معنی است که بحث و گفتگو در این باره تا رسیدن به نتیجه مناسب ادامه خواهد داشت.
????????????